مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

رو سفیدان و رو سیاهان

شرح آیات 26 و 27 سوره مبارکه یونس

26لِلَّذینَ أَحْسَنُوا

بیشتر...

دل هائى که در غلاف است

شرح آیات 87 و 88 سوره مبارکه بقره

87- وَلَقَدْ آتَيْنَا

بیشتر...

ایمان اجبارى بیهوده است

شرح آیات 99 و 100 سوره مبارکه یونس

99وَ لَوْ شاءَ

بیشتر...

ماه محرم، آیت الله العظمی مظاهری

دریافت فایل

حجم: 8 MB

زمان: 33 دقیقه

بیشتر...

علامه محمدتقی مجلسی اصفهانی

• علامه محمدتقی مجلسی اصفهانی، پدر علامه محمدباقر مجلسی و

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
78291
80916
152563914
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

یکشنبه, 25 مهر 1395 11:08

زندگی دنیا مقصد است یا راه؟ هدف است یا وسیله؟ پایان است یا آغاز؟ آیا اینجا دار قرار است یا راه عبور؟ اگر راه عبور است، به کجا می‏رویم؟ مردن حق است؛ ولی جای سؤال است که حقیقت مرگ چیست؟ آیا حقیقت مرگ، گم شدن بدن و اجزای آن، در این جهان مادی ناپیداکرانه است؟ چرا می‏میریم؟ آیا مردن، فنا و زوال است، یا گامی به سوی زندگی ابدی و جاودانی؟
خیّام می‏گوید:
اجزای پیاله‏ای که درهم پیوست*** بشکستن او روان می‏دارد مست
چندین قد سرو نازنین و سر و دست*** از بهر چه آفرید وز برای چه شکست؟
آیا خیّام، درست گفته است؟ آیا حقیقت مرگ، بسان شکستن پیاله است؟ صانع پیاله، چرا پیاله را بسازد و بعد بشکند؟
بازهم خیّام می‏گوید:
جامی است که دهر آفرین می‏زندش*** صد بوسه مهر بر جبین می‏زندش
این کوزه‏گرِ دهر چنین جام لطیف *** می‏سازد و باز بر زمین می‏زندش
بابا افضل کاشانی -که مرگ را نه تنها به معنای فنا و زوال و نیستی نمی‏داند، بلکه به معنای تکامل انسان و عبور از مرحله‏ای نازل به مرحله‏ای عالی و گذر از قوّه به فعل و نقص به کمال، می‏شناسد- برای درهم ریختن تار و پود تخیّلات شاعرانه خیام و متلاشی کردن بنای توهّمات غیر فیلسوفانه وی(1) می‏گوید:
تا صورت جان در صدف تن پیوست *** از آب حیات گوهر آدم بست
گوهر چو تمام شد، صدف چون بشکست*** بر طرف کلمه گوشه سلطان بنشست
زندگی در این دنیا و تعلّق روح به بدن خاکی، برای تکامل انسان است. در حقیقت، دنیا مدرسه تکامل است. چندین سال زندگی بر روی کره زمین، هدف دارد. انسان باید هدف زندگی را بشناسد و در راه آن، گام بردارد. آنهایی که هدف را بشناسند و در راه آن، گام زنند، به کمال می‏رسند و همین که به کمال برسند، باید از اینجا بروند و به قول باباافضل: «بر طرف کله گوشه سلطان» بنشینند و آنها که در راه کمال، گام نزنند و اسیر زرق و برق دنیا و تمتّعات جسمی و مادی شوند، سقوط کرده‏اند و بازهم ماندن آنها در این دنیا بیهوده و بی‏فایده است.
کودکان و جوانانی که برای تحصیل علم و تربیت‏پذیری، وارد مدرسه می‏شوند، برخی رفوزه می‏شوند و برخی به درجه قبولی می‏رسند؛ ولی هر دو باید از محیط مدرسه خارج گردند. چه آنهایی که رفوزه شده‏اند و چه آنهایی که به کمال رسیده‏اند؛ چرا که ماندن آنها در مدرسه، بی‏نتیجه است.
امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام بهترین درس دنیاشناسی را به انسانها داده است او می‏فرماید:
«إِنَّماَ الدُّنْیا دارُ مَجازٍ وَ الآخِرَةُ دارُ قَرارٍ. فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ وَ لا تَهْتِکُوا أَسْتارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یَعْلَمُ أَسْرارَکُمْ»(1).
«همانا دنیا خانه گذر و آخرت، خانه استقرار است. از محل گذر، برای خانه استقرار، توشه برگیرید و پرده‏های خود را پیش کسی که اسرار شما را می‏داند، ندرید».
و نیز فرمود:
«اِنَّ الیَومْ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَدا حِسابٌ وَ لا عَمَلٌ»(2).
«امروز، روز کار و کوشش است، نه روز حساب. و فردا روز حساب است، نه روز کار و کوشش».
و نیز فرمود:
«فَاِنَّ الدُّنیا لَمْ تُخْلُقْ لَکُمْ دارُ مُقامٍ، بَلْ خُلِقَتْ لَکُمْ مجازا لَتَزَوَّدُوا مِنهاَ الأَعْمالَ الی دارِ القَرارِ فَکُونُوا منها علی اوفازٍ و قَرِّبُوا الظُّهُورَ لِلزِّیالِ»(3).
«دنیا برای اقامت شما آفریده نشده، بلکه به عنوان گذرگاه شما آفریده شده، تا از آن برای خانه آخرت توشه بردارید؛ بنابراین، برای کوچ کردن از آن، به شتاب در آیید و مرکبها را برای مفارقت، آماده کنید».
آری دنیا ابزار است، نه هدف. وسیله است، نه مقصد. مسافرخانه است، نه وطن.خردمند، آنهایند که با پیروی از مکتب انبیا و اولیای برحق، فرصتهای زندگی دنیا را هدر ندهند و روز به روز در این دنیا، وارسته‏تر و کامل‏تر شوند.
در منطق قرآن کریم، انسان دوبار می‏میرد: یک بار برای خروج از زندگی دنیا و ورود در عالم برزخ و یک بار برای خروج از زندگی برزخی و ورود در عالم آخرت. در این باره می‏فرماید:
«رَبَّنا أَمَتَّناَ اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَناَ اثْنَتَیْنِ فَأعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا...»(1).
«پروردگارا دوبار ما را میراندی و دو بار ما را زنده کردی؛ از اینرو به گناهان خود اعتراف کردیم».
«در این آیه، سخن از موت(مرگ) نیست؛ بلکه سخن از اِماته(میراندن) است و معلوم می‏شود که انسان، غیر از موتی که قبل از زندگی این دنیا دارد، دو اِماته هم در پیش دارد. همان‏طوری که بعد از موتی که قبل از زندگی این دنیاست، یک احیاء است، بعد از هر اماته‏ای هم یک احیاء است»(2).
با فرا رسیدن رستاخیز یا قیامت کبری، دومین حیات انسان -که حیات برزخی نام دارد- با مرگ دوم به پایان می‏رسد. پس از حیات برزخی، نوبت به حیات اخروی می‏رسد؛ بنابراین، انسان دارای سه حیات است: حیات دنیوی، حیات برزخی و حیات اخروی.
قیامت کبری یا رستاخیز انسان، در روزی است که باید محشور شود و در معرض حسابرسی قرار گیرد.
اعتقاد به قیامت، ضامن فضیلت و کرامت و سعادت و تکامل و سربلندی انسان است. آنان که از قیامت، غافل نمانند و یاد قیامت را همواره در تنور دل، گرم و حرارت‏زا نگاه دارند، از کوشش در راه تکامل، کوتاهی نمی‏ورزند. آنان هرگز گرفتار رکود و سقوط نمی‏شوند. زرق و برق دنیا و جاه و مال و مقام، آنها را نمی‏فریبد و غفلت و اشتغال به امور زودگذر، آنها را به سبکسری و هرزگی نمی‏کشاند. به همین جهت است که خداوند متعال می‏فرماید:
«اِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِکْریَ الدّارِ»(1).
«ما آنان را به سبب وصف خالص و بی‏شائبه‏ای که داشتند، یعنی یاد خانه آخرت، خالص گردانیدیم».
خداوند خالص کننده آنهاست پس آنها خالص شده خدایند؛ ولی چرا؟ دلیل آن، یاد آخرت است. خالصه و خلاصه زندگی دنیا یاد خانه آخرت است. اگر این نباشد، زندگی دنیا ناخالص، بلکه آلوده است. در حقیقت، باید بگوییم: زندگی دنیا وقتی آلوده است که در آن، هم یاد تعلّقات دنیوی باشد و هم یاد خدا و آخرت. این زندگی، آلوده و مشوب است. آن که زندگی دنیا را در یاد آخرت، خلاصه کرده، راه و هدف و مقصد و مقصودش یکی است و سایر چیزها برایش بهانه و وسیله است. اما آن که به کلی آخرت را فراموش کرده، درجه‏ای پست‏تر دارد، بلکه درجه‏ای ندارد.

دسته‏ ها و گروه‏های سه‏ گانه

با الهام و استنباط از آیه فوق، باید بگوییم مردم سه دسته‏اند:
1 - آنهایی که به دنیا چسبیده و هرگز به یاد آخرت و مرگ نیستند. اینها همانهایند که قرآن کریم درباره‏شان می‏گوید:
«یَعْلَمُونَ ظاهِرا مِنَ الحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»(2).
«ظاهری از زندگی دنیا را می‏شناسند و از آخرت، غافلند اینها در دعاهای خود، دنیا را طلب می‏کنند و از آخرت بی‏بهره‏اند»(3).
2 - آنهایی که زندگی دنیا را در یاد آخرت، خلاصه نکرده و یاد آخرت، خالصه زندگی آنها نیست. قرآن کریم درباره اینها می‏فرماید:
«وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ»(1).
«دسته‏ای از مردم (که مناسک حج را به جای آورده‏اند) در دعای خود می‏گویند: پروردگارا در دنیا به ما نیکی بده و در آخرت به ما نیکی عطا کن و ما را از عذاب آتش، نگاه دار».
سپس در باره آنها می‏گوید:
«اُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّا کَسَبُوا»(2).
«برای آنان، از آنچه کسب کرده‏اند، بهره‏ای است».
در داستان گنجوری و زراندوزی قارون آمده است که قومش او را از فرحناکی برحذر داشتند و به او گفتند:
«وَابْتَغِ فِیما آتاکَ اللّهُ الدّارَ الآخِرَةَ وَ لا تَنْسِ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّهُ اِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الفَسادَ فِی الأَرْضِ اِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ المُفْسِدِینَ»(3).
«در آنچه خداوند به تو بخشیده، خانه آخرت را جستجو کن و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن و نیکی کن، چنانکه خداوند به تو نیکی کرده و در روی زمین به دنبال فساد نباش که خداوند، فساد کنندگان را دوست نمی‏دارد».
انسانهایی که در این درجه قرار دارند، انسانهایی متوسطند، برخلاف دسته اول که انسانهایی پستند. بلکه آنها را نباید انسان نامید. درست است که افراد انسان به لحاظ اصل فطرت و خلقت، اشتراک در نوع دارند و همگی در انسانیت، باهم مشترکند، ولی به لحاظ کردار و گفتار و پندار و از جهت فطرت ثانیه و ساختاری که از حیث عمل برای خود فراهم می‏کنند، دارای انواع متعددند و به همین خاطر است که سعادتها و شقاوتهای آنها نیز متنوّع است(4).
3 - آنهایی که زندگی دنیا را در یاد و تحصیل آخرت، خلاصه کرده و به‏طور خالص، دنیا و همه امور دنیوی را برای آخرت و کمالات اخروی می‏خواهند. عمر و زندگی و مال و منال، اگر به‏طور خالص در راه طاعت و بندگی صرف شود، مطلوب است -البته مطلوب بالتبع نه مطلوب بالذات- و اگر چنین نباشد، مطلوب نیست.
امام سجاد علیه‏السلام که مجسّمه مکارم اخلاق است، در دعای مکارم الأخلاق -از صحیفه سجادیه- می‏فرماید:
«وَ عَمِّرْنِی ما کانَ عُمْرِی بِذْلَةً فِی طاعَتِکَ فاِذا کانَ عُمْرِی مَرْتعا لِلشَّیْطانِ فَأَقْبِضْنِی اِلَیکَ»(1).
«خدایا مادامی که عمرم در راه طاعت تو صرف شود، به من عمر بده و هنگامی که عمرم چراگاه شیطان شود، مرا قبض روح کن، و نزد خود ببر».
اینان، مطابق آیه 47 سوره ص -که ذکر شد- بندگان مخلَص خدایند؛ چرا که خداوند آنها را خالص گردانیده است.
توجه داشته باشیم که در آیه مزبور، ضمیر «أخلصناهم» به ابراهیم و اسحاق و یعقوب برمی‏گردد؛ چرا که فرموده است:
«وَاذْکُرْ عِبادَنا اِبْراهِیمَ وَ اِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ اُولِی الأَیْدِی والأَبْصارِ»(2). «به یاد آور، بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که صاحبان قوت و بصیرت بودند».
قوت آنها در عمل و معرفت و سعی و تلاش، و بصیرت آنها در شناختن نیک و بد و فضیلت و رذیلت و حق و باطل بوده است.
همه بندگان خالص و مخلَص خداوند دارای قوّت و بصیرتند. آنها هرگز دچار ضعف اراده و تصمیم و سستی در جهاد و مبارزه با دشمنان برونی و درونی و گمراهی و اشتباه، نمی‏شوند.
این بندگان خالص و مخلِص و مخلَص، مرگ را به معنای فنا و نیستی انسان و محو شدن او از صحیفه هستی زندگانی تلقی نمی‏کنند و دنیا را مزرعه آخرت و مقدمه یک زندگی برتر و وسیله‏ای مفید و پرثمر در راه رسیدن به کمال می‏شناسند و به همین جهت، همواره به دنیا و همه امکانات و استعدادات آن، به دیده ابزار می‏نگرند و الحق، از این ابزار، بهترین و بیشترین استفاده را برده و می‏برند.
اینها برای دیگران الگویند. نباید انسانها از این الگوها غافل بمانند. در هیچ راهی نباید بی‏رهبر گام نهاد. مگر این که شخص خودش به مقام رهبری رسیده باشد.
اینان اسرار مرگ و زندگی پس از مرگ و حیات برزخی و اخروی را شناخته و شناسانده‏اند. اینانند که بشریت را از حیرت و ضلالت و سرگردانی رها می‏سازند. حتی جا دارد کسانی هم که به لحاظ اسرار مرگ و زندگی پس از مرگ و آخرت و معاد، متحیّر و مردّدند، از رهنمودهای آنان بهره گیرند و به اعمال شایسته روی آورند؛ چرا که عمل شایسته، برای انسان بی‏ضرر است، بلکه اگر نفع اخروی نداشته باشد، برای زندگی چند روزه همین دنیا مفید و مایه سربلندی است.
خداوند هیچ نیازی از نیازهای انسان را بدون جواب نگذاشته است. نیاز انسان، تنها نیاز مادی نیست. نیازهای روحی و عاطفی، گسترده‏تر و پردامنه‏ترند.
انسان، خود را از نیستی و زوال از صحیفه هستی متنفّر و بیزار می‏یابد. در حقیقت، خود را نیازمند بقا و تشنه جاودانگی و حریص به هستی می‏بیند. چگونه ممکن است که خدای قادر و حکیم، برای همه نیازها و گرفتاریها و خواسته‏های انسان تدبیر کرده باشد، ولی برای این خواسته بزرگ و مهم انسان که جاودانگی و ابدیت و عدم انقطاع زندگی و گریز از نیستی است، تدبیری نکرده باشد؟
وانگهی انسان، خود را فراتر از ماده و برتر از کون و مکان و مشرف بر آن و زمان، می‏یابد. چرا این سر، در میان سرهای دیگر، این همه پرسود است؟ چرا او به آخور و اصطبل و خور و خواب و تعلّقات مادی بسنده نمی‏کند؟ او کیست و چیست که نمی‏خواهد فقط فرشی باشد، بلکه در پی عرشی بودن است؟
اگر منصفانه در همه این امور، تأمّل کنیم، متوجه می‏شویم که انبیا و ائمه علیهم‏السلام بهترین رهنمود را به انسانها داده و گره را گشوده و در مسأله مرگ، اسرار را باز کرده‏اند.

پی نوشت ها:

1) معلوم نیست خیام ریاضیدان و حکیم، به مضامین رباعیات منسوب به خود معتقد بوده است، بلکه برخی خیام سراینده رباعیات را با خیام حکیم و ریاضیدان، مغایر دانسته‏اند. از آنجا که وی دانشمندی برجسته بوده، چه‏بسا رباعیات را برای تفریح خاطر می‏سروده است. قدیمیترین کتابی که از وی نام برده، چهار مقاله عروضی است، ولی از شاعری او ذکری به میان نیاورده است. پس از آن در اشعار خاقانی شروانی(متوفی 595 هـ ق) از او به عنوان یک عالم یاد شده است. ولی در کتاب مرصادالعباد شیخ نجم‏الدین ابوبکر رازی معروف به دایه که در سال 620هـ ق. تألیف شده، چنین آمده است:
و معلوم است که روح پاک علوی و روحانی را در صورت خاک سُفلای ظلمانی کشیدن چه حکمت بود و باز مفارقت دادن و قطع تعلق روح از قالب کردن و خرابی روح چراست و باز در حشر، قالب را نشر کردن و کسوت روح ساختن سبب چیست؟
...و آن بیچاره فلسفی و دهری و طبایعی که از این هر دو مقام محرومند و سرگشته و گم‏گشته، تا یکی را از فضلا که به نزد ایشان به فضل و حکمت و کیاست و معرفت مشهور است و آن عُمر خیّام است، از غایت حیرت و ضلالت، این بیت می‏باید گفت:
در دایره‏ای کامدن و رفتن ماست *** آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می‏نزند دمی در این عالم راست*** کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
دارنده چو ترکیب طبایع آراست *** باز از چه قبل، فکند اندر کم و کاست
گر زشت آمد، پس این صور عیب کراست؟*** ور نیک آمد، خرابی از بهر چراست؟
(لغت‏نامه دهخدا: خیام و ختانی).
1) نهج‏البلاغه، خطبه 194. (نهج‏البلاغه ترجمه فیض الإسلام، صفحه 644).
2) همان: خطبه 42 و همان ترجمه، ص 119.
3) همان، خطبه 132 و همان ترجمه ، ص 401.
1) غافر: 11.
2) انسان در قرآن، ص 133(به همین قلم).
1) ص: 47.
2) روم: 7.
3) «فَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَةً وَ ما لَهُمْ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ»(البقرة: 197).
1) بقره: 198.
2) بقره: 199.
3) قصص: 78.
4) الأسفار الأربعه: ج7، ص 81(مکتبة مصطفوی قم).
1) الصحیفة‏السجادیة‏الکاملة، ص 82(شماره 20) منشورات المستشاریّة الثقافیة للجمهوریة الإسلامیة بدمشق.
2) ص : 46.

-------------

احمد بهشتی
منبع: معارف قرآن کریم
پنج شنبه, 12 آذر 1394 15:10

خطبه بیست و پنجم،بخش دوم،آیت الله مکارم شیرازی

ثمّ قال (علیه السلام):
أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الْیَمَنَ وَ إِنِّی ـ وَاللهِ! ـ لاََظُنُّ أنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتِماعِهمْ عَلَى بَاطِلِهمْ، وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ، وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الحَقِّ، وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ الاَْمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِکُمْ، وَ بِصَلاَحِهِمْ فی بِلاَدِهِمْ وَ فَسَادِکُمْ، فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَکُمْ عَلَى قَعْب، لَخَشِیْتُ أَنْ یَذْهَبَ بِعِلاَقَتِهِ.

سپس چنين فرمود:
به من خبر رسيده که بُسر (بن اَرطاة) بر يمن، تسلّط يافته است. به خدا سوگند! يقين دارم که اين گروه (ستمگر و خونخوار) به زودى، بر همه شما مسلّط مى شوند و حکومت را از شما خواهند گرفت، به خاطر اين که، آنها، در امر باطل خود، متّحدند و شما، در امر حق خود، پراکنده ايد. شما، از پيشواى خود، در امر حق، نافرمانى مى کنيد، در حالى که آنها، در امر باطل، مطيع فرمان پيشواى خويش اند. آنها، نسبت به رئيس خود، اداى امانت مى کنند، در حالى که شما، خيانت مى کنيد. آنها، در اصلاح شهرها و ديار خود مى کوشند، در حالى که شما، مشغول فساديد (به اين ترتيب، آنها، داراى اتحاد و انضباط و امانت و اصلاح در بلاد خويش اند و شما در تمام اينها، عکس آنها هستيد. من، چگونه مى توانم به شما اعتماد کنم، در حالى که اگر قدحى را به رسم امانت به يکى از شما بسپارم، از آن بيم دارم که دسته، يا بندِ آن قدح را بربايد.)

خرابى کار از کجاست؟

در بخش دوم این خطبه، امام، اشاره به داستان بُسر بن اَرْطاة، جنایتکار مشهور شام و غلبه او بر یمن مى کند و سپس به سرنوشت مردم عراق اشاره کرده و آینده تاریک آنها را، با ذکر علل و عوامل دقیق آن، باز مى گوید.

بعضى از شارحان نهج البلاغه، نوشته اند که معاویه، بُسر بن ارطاة را که مردى خونریز و مفسد فِى الارض و آدمکش و غارتگر بود، مأموریت داد و با گروه عظیم مسلّحى، به سوى مدینه فرستاد و گفت: «هر جا که مى رسى، شیعیان على را تحت فشار قرار داده و دل هاى آنها را مملوّ از ترس و وحشت کن. هنگامى که وارد مدینه شدى، مردم آن شهر را، چنان بترسان که مرگ را با چشم خود ببینند چرا که آنها به پیامبر پناه دادند و به یارى اش برخاستند و پدرم ابوسفیان را شکست دادند».

سپس از طه حسین، نویسنده معروف مصرى، نقل مى کند که بسر دستور معاویه را دقیقاً اجرا کرد. و حتّى از خود، خشونت بیشترى بر آن افزود و در ریختن خون ها و غارت اموال و غصب حقوق و هتک حرمت ها، چیزى فرو نگذارد تا به مدینه آمد و مصائب عظیمى را به بار آورد که همه، با چشم خود دیدند. او، آنها را مجبور به بیعت با معاویه کرد و... بُسر، سپس به سوى یمن آمد و با خونریزى بسیار، رعب و وحشتى در آنجا حاکم ساخت، سپس براى معاویه بیعت گرفت و دو فرزند خردسال عبیدالله بن عباس (حاکم یمن) را سر برید.(1)

ابن اثیر مى افزاید: این دو کودک، در نزد مردى از صحرانشینان بنى کنانه بودند. هنگامى که بُسر مى خواست آنها را به قتل برساند، مرد کنانى گفت: «اینها که گناهى ندارند، چرا آنها را مى کشى؟ اگر مى خواهى آنها را به قتل برسانى، پس مرا هم به قتل برسان (که شاهد این ننگ نباشم که در حفظ امانت، کوتاهى کرده ام.) بُسر از این شرمنده نشد، او را هم کشت.(2)

به هر حال، این اخبار دردناک، به امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسید و شدیداً ناراحت شد و در این فراز از خطبه فرمود: «به من خبر رسیده که بُسر (بن أرطاة) بر یمن، تسلّط یافته است. به خدا سوگند! یقین دارم که این گروه (ستمگر و خونخوار) به زودى، بر همه شما مسلّط مى شوند و حکومت را از شما خواهند گرفت; (أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ(3) الْیَمَنَ وَ إِنِّی ـ وَاللهِ! لاََظُنُّ أَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ(4) مِنْکُمْ);

سپس حضرت، به علل این مطلب پرداخته و روى چهار موضوع بسیار مهم که همیشه عامل پیروزى است، انگشت مى گذارد.

نخست این که مى فرماید: «آنها، در امر باطل خود، متّحدند و شما، در امر حقّتان، پراکنده اید; (بِاجْتِماعِهمْ عَلَى بَاطِلِهمْ، وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ).

اتّحاد، همه جا، مایه پیروزى است به خصوص اگر طرفداران حق، متّحد باشند، امّا چه دردناک است که طرفداران حق، پراکنده باشند و حامیان باطل، متّحد! با این که باطل، سرچشمه پراکندگى، و حق، کانونِ وحدت و اتّحاد است.

آرى، براى پیروزى، در هر کار اجتماعى، قبل از هر چیز، اتفاق و وحدت لازم است و پراکندگى و اختلاف، سمّ مهلک و کشنده اى است.

دیگر این که «شما، از پیشواى خود، در امر حق، اطاعت نمى کنید در حالى که آنها، در امر باطل، مطیع فرمان پیشواى خویش اند; (وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ، وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ).

آرى، انضباط و اطاعت حساب شده، همه جا، از شرایط اصلى پیروزى است. هیچ سپاه و لشکرى و هیچ قوم و ملّتى، بدون انضباط و اطاعت از فرمانده خود، به جایى نمى رسد و به همین دلیل، در مدیریت امروز، براى مسأله انضباط، اهمیّت فوق العاده اى قائل اند.

سوم این که آنها، نسبت به رییس خود، اداى امانت مى کنند، در حالى که شما، خیانت مى کنید; (وَ بِأَدَائِهِمُ الاَْمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِکُمْ).

امانت دارى آنان، سبب مى شود که نیروها و تدارکات و سرمایه ها و امکاناتشان ضدّ مخالفشان، بسیج شود، ولى خیانت شما، همه چیز را بر باد مى دهد. یک گروه فاقد امکانات و تجهیزاتِ لازم، سرنوشت شان، چیزى جز شکست نیست.

بعضى از شارحان نهج البلاغه، «امانت» را در اینجا، به معناى «بیعت» گرفته اند، ولى تفسیرى که در بالا آمد، با توجه به جمله هایى که در ادامه خطبه مى آید، صحیح تر به نظر مى رسد، به علاوه بیعت، اگر به معناى اطاعت باشد، در بالا ذکر شده است و نیازى به تکرار نیست.

چهارم این که، آنها، «در اصلاح شهرها و دیار خود مى کوشند، در حالى که شما، مشغول فساد هستید، (وَ بِصَلاَحِهِمْ فی بِلاَدِهِمْ وَ فَسَادِکُمْ).

به این ترتیب، آنها، داراى اتحاد و انضباط و امانت و اصلاح در بلاد خویش اند و شما، پراکنده و نافرمان و خیانتکار و مفسد هستید و بسیار طبیعى است که چنان افرادى، بر چنین افرادى، پیشى گیرند و پیروز شوند.

مدیریت و تدبیر و حاکمیت، هر قدر حساب شده و قوى باشد، با وجود چنین افرادى، به نتیجه نمى رسد; چرا که بازوان مدیر و حاکم، مردم اند.

آرى، حق، با ضعف و ناتوانى و فساد یارانش، ضعیف مى شود. و باطل، با قوّت و قدرت و اتحاد اعوانش، قوى مى گردد.

حضرت، سپس براى تکمیل سخنان خود مى افزاید: «من، چگونه مى توانم به شما اعتماد کنم در حالى که اگر من، قدحى را به رسم امانت، به یکى از شما بسپارم، از آن بیم دارم که دسته، یابند آن قدح را برباید! (فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَکُمْ عَلَى قَعْب(5)، لَخَشِیْتُ أَنْ یَذْهَبَ بِعِلاَقَتِهِ(6)).

کسانى که در موضوعاتى تا این حد کوچک و کم ارزش، قابل اعتماد نباشند، در مهم ترین پست هاى حکومت اسلامى و مسأله جنگ و صلح و بیت المال و مانند آن، چگونه ممکن است مورد اعتماد قرار بگیرند؟!

نکته ها

1 ـ بُسر فرمانده خونریز معاویه

مورّخان اسلام، در این نکته اتّفاق نظر دارند که معاویه، براى پیشبرد اهداف خود، از مهره هایى استفاده مى کرد که هیچ گونه شباهتى با صحابه و یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نداشتند. از جمله آنها، «بُسر بن اَرطاة» بود که به گفته ابن ابى الحدید، مردى سنگدل، و خشن و خونریز و کاملا بى رحم بود. معاویه، هنگامى که باخبر شد که گروهى از مردم یمن، سر به شورش برداشته اند و نامه دوستانه اى براى او نوشته اند، بُسر را احضار کرد و به او دستور داد از راه حجاز و مدینه و مکّه، به سوى یمن برود و به او گفت: به هر جا وارد شدى، که از پیروان على (علیه السلام) هستند، با خشونت تمام، با آنها، صحبت کن، به طورى که بدانند راهى جز تسلیم نیست.

سپس، از خشونت زبانى، خوددارى کن و آنها را به بیعت با من دعوت کن! هر کس نپذیرفت، او را به قتل برسان و شیعیان على (علیه السلام) را هر کجا یافتى، از دم شمشیر بگذران!».

او، دستور معاویه را، دقیقاً، اجرا کرد. هنگامى که وارد مدینه شد، خطبه اى خواند و دشنام بسیارى به مردم مدینه داد و آنها را تهدید کرد و داستان کشته شدن عثمان را به خاطر آنان آورد و همه را مقصّر شمرد و آن قدر تهدید کرد که همه مردم با شناختى که از او داشتند، در وحشت عظیمى فرو رفتند. سپس مردم را به بیعت با معاویه دعوت کرد. گروهى، با او بیعت کردند. او، خانه هاى بسیارى را سوزاند و حتى به اصحاب پیامبر نیز رحم نکرد و گفت: اگر با معاویه بیعت نکنند، قطعاً، کشته مى شوند. و به این ترتیب، بر مدینه مسلّط شد و سپس به مکه آمد و آنها را تهدید کرد و از مخالفت برحذر داشت و گفت: «اگر از در خلاف درآیید، ریشه هاى شما را قطع مى کنم و خانه ها را ویران و اموالتان را غارت خواهم کرد.» در طائف نیز همین کار را انجام داد.

از آنجا به نجران آمد. مسیحیان نجران را نیز شدیداً تهدید کرد و گفت: «اگر خلافى از شما به من رسد، کارى مى کنم که نسل شما، قطع شود و خانه ها و زمین هاى کشاورزیتان، ویران گردد.»

او، همین برنامه را ادامه داد تا به صنعا رسید و همانطور که در سابق اشاره کردیم، از طریقِ ارعاب و تهدید و کشتار وسیع و وحشتناک، بر صنعا و یمن مسلّط شد.

هنگامى که خبر به على (علیه السلام) رسید، جاریة بن قدامه سعدى را، با دو هزار نفر، به سوى یمن فرستاد.

مردم یمن که به على (علیه السلام) وفادار مانده بودند، با ورود جاریة و سربازانش، قوّت قلب پیدا کرده و بضدّ طرفداران معاویه قیام کردند. آنها از شهرها گریخته، به کوه ها پناه بردند. شیعیان على (علیه السلام) آنها را تعقیب و جمع آنان را متلاشى کردند و در تعقیب بُسر حرکت کردند. بُسر که جان خود و یارانش را در خطر دید، هر روز از جایى به جاى دیگر فرار مى کرد و به هر جا که مى رسید، مردمى که اعمال این مرد خونخوار را دیده بودند، ضدّ او مى شوریدند. سرانجام، توانست از چنگ مردم بگریزد و خود را به معاویه برساند و باصطلاح پیروزى هاى خود را براى او شرح دهد و گفته مى شود که او، در این ماجرا، سى هزار نفر را به قتل رساند و گروهى را به آتش کشید و سوزاند.

در حدیثى آمده است که على (علیه السلام) بُسر را با این عبارت نفرین کرد: «خداوندا! این مرد دینش، را به دنیا فروخته و بى حرمتى، فراوان کرده و اطاعت مخلوق گنهکارى را، بر اطاعت تو، مقدّم داشته است. خداوندا! او را نمیران جز این که عقل را از او بگیرى (و رسواى خاص و عام کنى.) و لحظه اى، رحمت خود را نصیب او نکن ...!

چیزى نگذشت که بُسر حالت وسواس شبیه جنون پیدا کرد و عقل خود را از دست داد. پیوسته، هذیان مى گفت و مرتّب مى گفت شمشیرى به من بدهید که من افراد را با آن بکشم. مردم، یک شمشیر چوبى به او دادند و مشک باد کرده اى نزد او مى گذاردند و او، با آن شمشیر چوبى، آن قدر بر آن مى زد تا بیهوش مى شد. حتّى بعضى گفته اند که در آخر عمر، به قدرى عقل خود را از دست داده بود که قاذورات مى خورد و وقتى هم که دست او را مى بستند، باز خود را بر قاذورات مى افکند و مى خورد و با همین حال از دنیا رفت.(7)

مسعودى، در مروج الذهب، بعد از نقل این داستان مى افزاید که بُسر به مردم مى گفت: «شما مرا از خوردن قاذورات منع مى کنید در حالى که دو فرزند ابن عباس ـ که مظلومانه به دست من کشته شدند ـ اینها را به خورد من مى دهند.»(8)

2 ـ عوامل پیروزى و شکست ملت ها

امام (علیه السلام) در این خطبه، در عبارات کوتاه و بسیار پرمعنایى، عوامل پیروزى و شکست اقوام و ملت ها را بیان فرموده که نه تنها، در مورد ماجراى مردم عراق و حجاز و یمن و داستان بُسر بن اَرطاة، صادق است که در هر عصر و زمانى، مى تواند معتبر باشد.

نخست، از «وحدت کلمه» سخن مى گوید که سبب تقویت نیروها و انسجام و همبستگى و کارآیى آنها است. وحدت کلمه، همان چیزى است که از مهم ترین عوامل پیروزى سربازان اسلام در عصر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) بر دشمنان نیرومند و مجهّز بود و همان چیزى است که آثار آن را در عصر و زمان خود، در میان اقوام و ملت ها مى بینیم. گروه هاى اندکى را مى بینیم که در سایه انسجام و اتّحاد، بر دشمنان خود که بسیار از آنها فزون تر بودند، امّا نفاق و پراکندگى بر آنها حاکم بود، پیروز شدند. قرآن مجید، وحدت کلمه مسلمانان را، یکى از معجزات پیامبر اسلام معرّفى کرده است(9) و وحدت مسلمانان را که در سایه ایمان، در عصر پیامبر، به وجود آمد، از نعم بزرگ الهى دانسته(10) و اختلاف و پراکندگى و نفاق را هم ردیفِ عذاب هاىِ زمینى و آسمانى مى شمرد.(11)

حضرت، مسأله انضباط و تمرکز رهبرى و مدیریت را به عنوان عامل دیگرى ذکر مى کند که آن نیز، مکمّل اصل اتحاد و همبستگى است. در عصر خود، انقلاب هایى را دیدیم که پیروز شدند و انقلاب هاى دیگرى به شکست انجامیدند. و دلیل واقعى آن پیروزى، وحدت رهبرى، و دلیل این شکست، تعدّد و پراکندگى مراکز تصمیم گیرى بود.

حضرت، مسأله امانت را، سومین عامل شمرده است. بى شک، هیچ قوم و ملّتى، روى سعادت و پیروزى رانخواهد دید، مگر این که امکاناتش را به خوبى حفظ کند و از آنها حداکثر استفاده را نماید. و این امر، ممکن نیست، مگر این که آحاد مردم، امانتدار باشند و در حفظ امکانات اجتماعى خود، بکوشند.

و بالأخره، حضرت، چهارمین عامل پیروزى را، اصلاح طلبىِ فرد فرد جامعه ذکر مى کند. به تعبیرى دیگر، تا مردم، مصالح جامعه را در نظر نگیرند و منافع شخصى خود را فداى آن نکنند و در اصلاح اجتماع خویش نکوشند، هرگز بر مشکلات پیروز نمى شوند و در چنگال دشمن، ضعیف و زبون و ناتوان خواهند بود. آنهایى که فساد جامعه را به قیمت منافع خود مى خرند، هم جامعه را ویران مى کنند و هم خانه خود را.

* * *

1 ـ فى ظلال نهج البلاغه، جلد 1، صفحه 177.
2 ـ کامل ابن اثير، جلد 3، صفحه 383، تاريخ طبرى، جلد 4، صفحات 106 و 108.
3 ـ «اطّلع» از ماده «طلع» و در اصل، به معناى «نگريستن از بالا» است و سپس به عنوان کنايه، در معناى غلبه يا پيروزى ناگهانى، به کار رفته است. و ماده «طلوع»، به معناى ظهور و بروز است.
4 ـ «يدالون» (فعل مضارع مجهول از باب افعال) از مادّه «دوله» به معناى «انتقال از جايى به جاى ديگر» است. و مال و ثروت را، از اين جهت، دولت مى گويند که در ميان مردم، دست به دست مى شود. و حکومت را نيز به همين دليل،
دولت مى گويند که هر چند روزى، در دست کسى است. بنابراين، جمله «يُدالون مِنکم» مفهومش اين است که حکومت، از شما گرفته مى شود، به خاطر ضعف و ناتوانى و پراکندگى و اختلافتان. 5 ـ «قعب» به گفته بعضى از ارباب لغت به معناى «قدح چوبى» و به گفته بعضى ديگر، «قدح بزرگ ضخيم» است. 6 ـ «علاقه»، اين واژه اگر به فتح عين استعمال شود، به معناى «پيوندهاى معنوى» است و اگر به کسر عين استعمال شود، به همين معنا يا به معناى «پيوندهاى مادّى»، است. و در جمله بالا، به معناى «دسته يا بندى است که ظرف را به آن آويزان مى کردند». 7 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحات 3 ـ 18; و منهاج البراعة، جلد 3، صفحه 360; و الغدير، جلد 11، صفحه 19. 8 ـ «مروج الذهب»، جلد 3، صفحه 163; (بحث ذکر ايّام الوليد بن عبد الملک). 9 ـ هُوَ الَّذى اَيَّدَکَ بِنَصْرِه وَ بِالْمُؤْمِنينَ * وَ اَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ اَنْفَقْتَ ما فِى الاَْرْضِ جَميعاً ما اَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلکِنَّ اللهَ اَلَّفَ بَيْنَهُمْ (سوره انفال، آيات 62 ـ 63). 10 ـ وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِه اِخْواناً (سوره آل عمران، آيه 103).
پنج شنبه, 12 آذر 1394 13:21

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) برنامه رادیویی «افق» به تهیه‌کنندگی فاطمه رحمانی که روزهای شنبه هر هفته به روی آنتن شبکه رادیویی قرآن می‌رود، شنبه 14 آذرماه با موضوع تغییرات مسابقات قرآن جمهوری اسلامی ایران از نظر آیین‌نامه‌ای پخش می‌شود.
براساس این گزارش، در برنامه این هفته افق که با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمصطفی حسینی، رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه پخش خواهد شد توضیحاتی پیرامون تقویم زمان‌بندی مسابقات قرآن نیز ارائه می‌شود.
با توجه به طرح تعیین زمان ثابت برای برگزاری مسابقات بین‌المللی و کشوری قرآن که هم‌اکنون در ستاد عالی مسابقات قرآن جمهوری اسلامی ایران در حال بررسی است تا در صورت موافقت اعضا به تصویب نهایی برسد، در برنامه این هفته افق پیرامون زمان‌بندی مسابقات نیز بحث و بررسی صورت می‌گیرد.
یادآور می‌شود، برنامه رادیویی افق که کاری از گروه قرآن و اطلاع‌رسانی رادیو قرآن است روزهای شنبه هر هفته از ساعت 14:15 تا 15 به روی آنت این شبکه رادیویی می‌رود.

پنج شنبه, 12 آذر 1394 13:20

حجت‌الاسلام والمسلمین علی اکبر بابایی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) ضمن تسلیت به مناسبت اربعین سید و سالار شهیدان گفت: درباره اربعین روایتی از امام عسکری(ع) داریم که ایشان فرمودند علامت مومن 5 چیز است و یکی از آن ها، زیارت اربعین است و روایتی از امام صادق(ع) درباره زیارت مخصوص اربعین نیز داریم که فرازهایی از آن درباره امام حسین(ع) آموزندگی زیادی برای ما دارد.

این قرآن‌پژوه تصریح کرد: در این زیارت، بعد از سلام به امام حسین(ع) رو به خدا عرض می کنیم که خدایا امام حسین(ع) خون دلش را در راه تو بذل کرد(بذلو مهجته فیک) تا بندگان تو را از حیرت و گمراهی و انحراف نجات دهد.

بابایی بیان کرد: براساس این فراز، عاشورا اتفاق افتاد تا دین اسلام از مسیر انحرافی که برای آن ایجاد کرده بودند رها شود و بر اساس این فقرات زیارت، در راس عوامل ایجاد کننده عاشورا، رفع نادانی و جهالت و ضلالت بندگان خدا است زیرا همین جهالت و نادانی است که همواره باعث سوء استفاده سیاستمداران ظالم از مردم بوده است.

نویسنده کتاب تاریخ تفسیر اظهار کرد: درسی که از این فراز می گیریم این است که فردی که زیارت می خواند باید سعی کند دنبال علم و فهم دقیق دین برود و به تعبیر قرآن «تفقه» در دین داشته باشد و سطحی نگر نباشد تا دچار خرافات شود و آنقدر از امام زمان خود دور شود که صحنه عاشورا ایجاد شود.

وی با تاکید مجدد بر اولین وظیفه مومن منتسب به ائمه(ع) یعنی لزوم داشتن تفقه در دین افزود: فردی که تفقه در دین دارد در مرحله بعد باید به سراغ اطرافیان و خانواده و هم محلی ها و همشهری ها برود و به اندازه توان خود دیگران را از جهالت و نادانی نجات دهد و بر دانش دینی آنان بیفزاید زیرا هرقدر مردم به معارف دینی آگاه تر باشند زمینه سوء استفاده از آنان کمتر خواهد شد.

بابایی افزود: این که این همه رهبر معظم انقلاب اسلامی بر بصیرت تاکید دارند همین مسئله دور کردن جهالت از خود است زیرا بصیرت رابطه مستقیم با تفقه در دین دارد و بصیرت موجب رشد جامعه  دینی است.

وی با اشاره به آیه اکمال دین که در روز عید غدیر بر پیامبر نازل شد تصریح کرد: به تصریح آیه اکمال، با ولایت امام علی(ع)، دین کامل شد و شیعه نسخه کامل دین اسلام است و در روایات شیعه تاکید زیادی بر علم و دانش و عقلانیت است زیرا علم و عقل سبب رهایی انسان از نجات و انحراف است.

پنج شنبه, 12 آذر 1394 13:19

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، به نقل از روابط عمومی اداره کل اوقاف و امور خیریه خراسان رضوی، چهارمین همایش وقف و رسانه اداره کل اوقاف و امورخیریه خراسان رضوی، شنبه، 14 آذرماه بعد از نماز ظهر و عصر با حضور خبرنگاران و اصحاب رسانه خراسان رضوی در محل تالار نور برگزار می‌شود.

براساس این گزارش، این جشنواره در پنج محور خبر، گزارش، عکس، فیلم کوتاه و طرح فیلمنامه با موضوع وقف و بقاع متبرکه در سطح استان خراسان رضوی برگزار شده است که تبیین نقش رسانه‌ها در زمینه‌سازی و ترویج فرهنگ وقف در جامعه، تبیین مسائل روزآمد وقف و نیازهای روز برای آن و تجلیل از فعالان رسانه‌ای عرصه وقف از جمله اهداف برگزاری این همایش به شمار می‌رود.

همچنین در این همایش که کامران نجف‌زاده، خبرنگار صداوسیما اجرای آن را بر عهده دارد، حجت‌الاسلام حجت گنابادی‌نژاد، مدیرکل اوقاف و امور خیریه خراسان رضوی و نبیل حموده، مدیر شبکه المنار در ایران به سخنرانی می‌پردازند.

یادآور می‌شود، پایان بخش این مراسم تقدیر از برگزیدگان برتر رشته‌های مختلف این جشنواره با حضور فعالان رسانه‌ای خراسان رضوی خواهد بود.

پنج شنبه, 12 آذر 1394 13:17

به گزارش خبرنگار اعزامی خبرگزاری بین المللی قرآن (ایکنا) به عراق، سرانجام اربعین از راه رسید تا زائران حسینی از امروز، نه تنها به فکر اربعینی دیگر و پیاده روی دیگری باشند بلکه به فکر درس هایی باشند که در طول این پیاده روی آموخته اند.
امروز مردم عزادار به یاد سال 61 قمری اشک ماتم ریختند، سال 61 در چنین روزی زینب کبری (س) بعد از چهل روز دوری از برادر با پشتی خمیده که گویی بار هزار غم بر دوش داشت، آمده بود تا برادر را ببیند، آمده بود تا بعد از چهل روز دوری، برادر را یک دل سیر ببیند و بگوید این چهل روز بر او و فرزندان امام (ع) چه گذشته است.
عزاداران حسینی امروز پنج شنبه 12 آذرماه با حضور در بین الحرمین در رثای سرور و سالار شهیدان نوحه خوانی کردند. بین الحرمین از صبح امروز شاهد هروله زن و مرد و پیر و جوان است، جوانانی که با پاهای برهنه در بین الحرمین سرگردانند و یک چشمشان به حرم ارباب بی کفن است و چشم دیگر هم به علمدار با وفایشان.
کربلا شب گذشته نیز پرجمعیت ترین و پرالتهاب ترین شب را در تاریخ خودش به صبح رساند، شبی که تا صبح چشم های شهر نخوابید و آغوش خود را به روی زائران گشوده بود.
شمار دلدادگان حسینی که قهرمانانه کیلومترها راه را پیاده پیمودند بی نهایت است، دریای خروشانی که بر سر و سینه می زنند و نوای واعطشانا سر می دهند. هر شهروند کربلایی شب گذشته خانه خود را موکب حسینی کرده و میزبان ده ها زائر از کشورهای مختلف بودند تا درس اخوت و برادری را بر امت اسلامی دیکته کنند.
جمعیت میلیونی حاضر در کربلا امروز را به یاد مصیبت های وارد شده بر اهل بیت امام حسین(ع) اشک ماتم ریختند تا مرهمی بر زخم درونشان باشد.
زائران حسینی که در روزهای قبل بی صبرانه ستون های جاده منتهی به عشق را تنها به شوق دیدن شش گوشه سپری می کردند و می شمردند، اکنون در جوار همان شش گوشه هروله کنان از سمتی به سمت دیگر می روند. هروله ای که صدایش در عرش پیچیده شده و عرشیان را به نظاره واداشته است.
مانده اند که به کدام سو بروند، سردرگمند انگار بین ارباب و علمدار، بعد از این همه پیاده روی تازه به وادی حیرانی رسیده اند، چه سردرگمی زیبایی است سردرگمی داخل بین الحرمین زمانی که یک چشم به حرم ارباب و چشم دیگر هم به حرم علمدار باشد.
سیل جمعیت حاضر در کربلا به پهنای آسمان است و تنها چشم آسمان است که شمار این دلدادگان را می داند، انس و جن و ملک، همه و همه تمام پنجره های آسمان را رو به بین الحرمین باز کرده اند تا داستان دلدادگی و ارادت را، خود ببینند و به گوش فلک برسانند.
عزاداری زائران حسینی هرچند امروز 12 آذر ماه به اوج خود رسیده است ، اما این عزاداری ها که در 10 روز گذشته و با ورود اولین گروه ها از زائران آغاز شده، شب و روز گذشته و مصادف با روز اربعین در تقویم شمسی نیز با شکوه هرچه تمام تر برگزار شد.
با پایان یافتن اربعین حسینی شمار زیادی از زائران از شب گذشته بازگشت به شهرهای خود را آغاز کردند.
پایانه مسافربری شهر کربلا شب گذشته مملو از مسافرانی بود که قصد عزیمت به شهر خودرا داشتند. در این بین زائران ایرانی نیز از شب گذشته بازگشت به سمت مرزهای مهران، شلمچه و چزابه را آغاز کردند. پیش بینی می شود تا چند روز آینده شاهد تراکم بیش از حد جمعیت برای ورود به کشور باشیم.

تیمور کاکایی

سه شنبه, 10 آذر 1394 16:23

داود تک‌فلاح، مسئول کمیته طرح و برنامه ستاد عالی مسابقات قرآن در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) با بیان اینکه در کمیته طرح و برنامه ستاد عالی مسابقات قرآن سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی مسابقات کل کشور را انجام می‌دهیم، گفت: تدوین نظام جامع مسابقات قرآن کشور در سطح ملی و بین‌المللی از جمله برنامه‌هایی است که در این کمیته دنبال می‌شود.
تک‌فلاح با عنوان این مطلب که کلیات نظام جامع مسابقات قرآن کشور شش جزء دارد، افزود: یکی از این محورها مربوط به بازمهندسی انتخاب و اعزام نفرات برتر رشته‌های حفظ و قرائت برای اعزام به مسابقات بین‌المللی ایران و مسابقات بین‌المللی دیگر کشورها است.
وی در ادامه گفت: تاکنون این روند وجود داشته است که نفر اول مسابقات کشوری در مسابقات بین‌المللی قرآن جمهوری اسلامی ایران و نفر دوم در مسابقات بین‌المللی قرآن مالزی و... شرکت می‌کردند اما این سیستم در ستاد عالی مسابقات قرآن مالزی مورد بازنگری قرار می‌گیرد تا تصمیم‌گیری درباره اعزام برگزیدگان به مسابقات بین‌المللی قرآن به شکل دیگری انجام شود.
مسئول کمیته طرح و برنامه ستاد عالی مسابقات قرآن کشور ادامه داد: استانداردسازی و یکپارچه‌سازی آیین‌نامه‌ها از دیگر مواردی است که در قالب نظام جامع مسابقات قرآن کشور دنبال می‌شود. تلاش بر این است تا آیین‌نامه‌های فنی، نظارتی و مالی مسابقات قرآن کشور یکسان و یکپارچه شود و براساس یک چارچوب استاندارد و ملی در تمامی مسابقات مورد استفاده قرار گیرد.
وی در ادامه عنوان کرد: پورتال جامع مسابقات قرآن از دیگر اجزاء نظام جامع مسابقات قرآن است که قرار است پس از راه‌اندازی این پورتال تمامی مسابقات قرآن کشور از طریق این پورتال اطلاع‌رسانی شود.
تک‌فلاح در این بخش از سخنان خود گفت: راه‌اندازی و برگزاری مسابقات بین‌المللی قرآن بانوان جمهوری اسلامی ایران از دیگر مواردی است که در دستور کار ما قرار گرفته است؛ مقدمات کار و مسائل کارشناسی و فنی مربوط به برگزاری مسابقات بین‌المللی قرآن بانوان آغاز شده است تا در صورت امکان این مسابقات نیز از سوی جمهوری اسلامی ایران برگزار شود.
وی اضافه کرد: برگزاری هم‌اندیشی «دیروز، امروز، فردا» نیز از دیگر برنامه‌هایی است که در کمیته طرح و برنامه ستاد عالی مسابقات قرآن کشور دنبال می‌شود؛ در این هم‌اندیشی بنا است دیروز مسابقات قرآن را بررسی کرده و بیان کنیم که امروز مسابقات در چه جایگاهی قرار دارد و افق پیش روی مسابقات قرآن جمهوری اسلامی ایران چیست.

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری