مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

خطبه شصت و هفت

 

شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

فَهَلاَّ

بیشتر...

خطبه صد و پانزده، بخش اول

 

اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ جِبَالُنَا، وَاغْبَرَّتْ

بیشتر...

همه مسئول اعمال خویشند

شرح آیه 133 سوره مبارکه بقره

133- أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ

بیشتر...

شرک در عبادت عملى سفیهانه

شرح آیات 194 و 195 سوره مبارکه اعراف

194إِنَّ الَّذینَ

بیشتر...

بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ

 

شرح آیات 84 تا 86 سوره مبارکه هود

84وَ إِلى مَدْیَنَ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
5656
80916
152200739
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

دوشنبه, 23 آذر 1394 11:24

دوشنبه, 23 آذر 1394 11:24

▪️ امام صادق علیه السلام: اگر خدا خیر کسی را بخواهد، محبت امام حسین و علاقه به زیارت آن حضرت را در قلبش قرار میدهد. / کامل الزیارات صفحه 142 ▪️

چهارشنبه, 13 فروردين 1399 18:24

 

يا الله الذي لا يخفي عليه شي ء في الارض و لا في السماء و كيف يخفي عليك - يا الهي - ما أنت خلقته و كيف لا تحصي ما أنت صنعته ، أو كيف يغيب عنك ما أنت تدبره ، أو كيف يستطيع أن يهرب منك من لا حيوة له إلا برزقك ، أو كيف ينجو منك من لا مذهب له في غير ملكك .سبحانك ! اخشي خلقك لك اعلمهم بك ، و اخضعهم لك اعملهم بطاعتك ، و اهونهم عليك من أنت ترزقه و هو يعبد غيرك .سبحانك ! لا ينقص سلطانك من اشرك بك ، و كذب رسلك ، و ليس يستطيع من كره قضاءك أن يرد امرك ، و لا يمتنع منك من كذب بقدرتك ، و لا يفوتك من عبد غيرك و لا يعمر في الدنيا من كره لقاءك .سبحانك ! ما اعظم شأنك ، و اقهر سلطانك ، و اشد قوتك ، و انفذ امرك .سبحانك ! قضيت علي جميع خلقك الموت : من وحدك و من كفر بك ، و كل ذائق الموت ، و كل صائر اليك ، فتباركت و تعاليت لا إله إلا أنت وحدك لا شريك لك .امنت بك ، و صدقت رسلك ، و قبلت كتابك ، و كفرت بكل معبود غيرك ، و برئت ممن عبد سواك .اللهم إني اصبح و امسي مستقلا لعملي ، معترفا بذنبي ، مقرا بخطاياي ، أنا باسرافي علي نفسي ذليل ، عملي اهلكني ، و هواي ارداني ، و شهواتي حرمتني .فأسالك يا مولاي سؤال من نفسه لاهية لطول امله ، و بدنه غافل لسكون عروقه و قلبه مفتون بكثرة النعم عليه ، و فكره قليل لما هو صائر اليه .سؤال من قد غلب عليه الامل ، و فتنه الهوي ، و استمكنت منه الدنيا ، و اظله الاجل ، سؤال من استكثر ذنوبه ، و اعترف بخطيئته ، سؤال من لا رب له غيرك ، و لا ولي له دونك ، و لا منقذ له منك ، و لا ملجأ له منك إلا اليك .الهي أسألك بحقك الواجب علي جميع خلقك ، و باسمك العظيم الذي امرت رسولك أن يسبحك به ، و بجلال وجهك الكريم ، الذي لا يبلي و لا يتغير ، و لا يحول و لا يفني ، أن تصلي علي محمد و آل محمد ، و أن تغنيني عن كل شي ء بعبادتك ، و أن تسلي نفسي عن الدنيا بمخافتك ، و أن تثنيني بالكثير من كرامتك برحمتك .فاليك افر ، و منك اخاف ، و بك استغيث ، و اياك ارجو ، و لك ادعو ، و اليك الجأ ، و بك اثق ، و اياك استعين ، و بك أومن ، و عليك اتوكل ، و علي جودك و كرمك اتكل .

 
اي خدايي كه چيزي در زمين و آسمان بر او پوشيده نمي باشد ( اين جمله از قرآن كريم اقتباس شده " سوره 3 ، آيه 5 " : ان الله لا يخفي عليه شي ء في الارض ولا في السماء يعني چيزي در زمين و آسمان " در آنها باشد يا جز آنها " بر خدا پنهان نيست . و مراد از زمين و آسمان دايره امكان و وجود است ، و تعبير از آن به زمين و آسمان براي آن است كه بيشتر مردم ممكني جز آن دو نمي شاسند ) و چگونه بر تو پنهان باشد - اي خداي من - آنچه تو خود آن را آفريده اي ، و چگونه نداني و احاطه نداشته باشي آنچه را تو خود محكم و استوار انجام داده اي ، يا چگونه از تو پنهان شود آنچه تو آن را تدبير مي نمايي ( به اقتضاي حكمت خويش رو به راه مي گرداني ) يا چگونه مي تواند از تو بگريزد كسي كه جز به وسيله روزي تو حيات و زندگي براي او نيست ، يا چگونه از تو رهايي يابد كسي كه در جز مملكت تو راهي براي او نمي باشد ؟ ! منزه و پاكي ( از آنچه لايق و سزاوار تو نيست ) ! ترسنده ترين آفريده شدگانت مر تو را داناترين آنها به توست ( در قرآن مجيد " سوره 35 ، آيه 28 " فرموده : انما يخشي الله من عباده العلموا يعني جز اين نيست كه از خدا مي ترسند علما و دانشمندان از بندگان او . مراد از علما در اينجا آنانند كه گفتار و كردارشان يكسان باشد ، پس عالم گناهكار در حقيقت عالم نمي باشد ، و پيغمبر - صلي الله عليه و آله - فرموده : انا اخشكم لله واتقكم لله يعني ترس و پرهيزكاري من براي خدا از شما بيشتر است . زيرا آن حضرت داناترين خلق است به خداوند سبحان ) و افتاده ترين آنان در درگاهت عمل كننده ترين ايشان است به فرمان تو ، و خوارترين آنها نزد تو كسي است كه تو او را روزي مي دهي و او جز تو را مي پرستد ( زيرا انسان براي عبادت و بندگي آفريده شده ، چنان كه در قرآن كريم " سوره 51 ، آيه 56 " فرموده : وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون يعني پريان و آدميان را نيافريدم جز براي اين كه " خداي يكتاي خود را " بپرستند . پس هرگاه بنده اي روزي خداي تعالي خورد و ديگري را بپرستد نزد او از هر كس و از چهارپايان هم خوارتر است ، زيرا چهار پايان قواي خود را در آنچه براي آن آفريده شدده به كار مي برند ، و از اين رو است كه در قرآن مجيد " سوره 25 ، آيه 77 " فرموده : قل ما يعبؤا بكم ربي لو لا دعاؤكم ؟ يعني " اي پيغمبر ما به بندگان من " بگو : اگر عبادت و پرستش شما نبود پروردگار من به شما چه اعتنايي داشت ؟ ) منزه و پاكي تو ( از صفات پادشاهان دنيا ) ! كسي كه به تو شرك آورد ( به يگانگيت نگردد ) و پيغمبرانت را به دروغ نسبت دهد از پادشاهيت نمي كاهد ( زيرا قدرت و تسلط او ذاتي است به خلاف پادشاهان كه قدرت و تواناييشان بر اثر بسياري لشگر و پيروان است ، پس هرگاه ايشان را مخالفت نمايند از پادشاهيشان كاسته مي شود ) و كسي كه حكم تو را نپسندد توانايي ندارد كه فرمانت را بازگرداند ، و كسي كه تواناييت را تكذيب نمايد نتواند خود را از تو بازدارد ، و كسي كه تو را بپرستد از ( تصرف ) تو درنمي گذرد ، و كسي كه ديدار ( جزاي ) تو را ( يا بازگشت به سويت را ) نپسندد ، در دنيا طول عمر نمي يابد ( نمي تواند هر مدتي را كه مي خواهد زيست نمايد ) منزه و پاكي تو ( از اين كه اوهام و انديشه ها كنه صفات تو را دريابند ) ! چه بزرگ است مرتبه تو ، و چه غالب است پادشاهي تو ، و چه سخت است توانايي تو ، و چه جاري و روان است فرمان تو ! منزه و پاكي تو ! ( از اين كه عقول و خردها درك كند قدرت و تواناييت را كه از آثار آن اين است كه ) مرگ را بر همه آفريدگانت : آن كه تو را يگانه دانست و آن كه به تو كافر شد مقدر كرده اي ، و همه ( تلخي ) مرگ را چشنده هستند ( مشقت و رنج آن را دريابند ) و يكسره به سوي تو بازگردند ( روز قيامت براي پاداش يا كيفر برانگيخته شده گرد آيند ، اشاره به قول خداي تعالي " سوره 29 ، آيه 57 " كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون يعني هر كسي مرگ را چشنده است و پس از مرگ به سوي ما بازمي گرديد ) پس تو جاويد و برتري ( از اين كه در ذات و صفات و افعال مانندي داشته باشي ) جز تو خدايي نيست يگانه اي كه براي تو شريكي نمي باشد به ( وحدانيت و يگانگي ) تو ايمان آوردم ، و پيغمبرانت را تصديق نمودم ( به آنچه ايشان از جانب تو آورده اند اعتقاد دارم ) و كتابت ( قرآن كريم را كه براي ارشاد و راهنمايي خلق فرستاده اي ) پذيرفتم ، و به هر معبود و پرستنده شده اي جز تو كافر گشتم ( او را از جهت معبود بودن كه موجب كفر گردد انكار كردم ) و از هر كه جز تو را پرستيد بيزار شدم بار خدايا من ( هميشه از شب ) داخل در صبح و ( از روز ) داخل در شب مي شوم در حالي كه عمل و كردارم ( طاعت و بندگيم ) را اندك مي بينم ، و به گناهم اعتراف و به خطاها و كارهاي ناروايم اقرار دارم ، من به سبب افراط و تجاوز از حد بر خود ( در درگاه تو ) ذليل و خوارم ، كردارم من را هلاك ساخته ( براي من موجب عذاب و كيفر گشته ) و هواي نفس و خواهشم ( در آنچه جايز و روا نيست ) تباهم گردانيده ، و شهوات و پذيرفتن خواهشهاي نفسم من را ( از خير و نيكي كه براي نيكوكاران است ) بي بهره نموده پس از تو درخواست مي كنم - اي مولي و مهتر من - درخواست كسي كه بر اثر آرزوي درازش به كار بيهوده مشغول ( و از آخرت دوري گزيده ) و تن او از جهت آرميدن رگهايش ( نگران نبودنش از عذاب و كيفر ) غافل و بي خبر ، و دلش به سبب بسياري نعمت و بخشش بر او گرفتار و پيرو هوا و خواهش ، و انديشه اش براي آنچه به سوي آن بازمي گردد ( آخرت ) اندك است درخواست كسي كه آرزو بر او چيره گشته ، و خواهش نفس گرفتارش كرده ، و دنيا ( خوشيهاي نفس در اين جهان فاني ) بر او تسلط يافته ، و مرگ بر او سايه انداخته ( نزديك شده ) درخواست كسي كه گناهانش را بسيار دانسته ، و به خطا و كار بيجاي خود اقرار كرده ، درخواست كسي كه پروردگاري و دوستي براي او جز تو نيست ، و رهاننده اي براي او از تو ، و پناهگاهي براي او از تو جز به سوي تو نمي باشد اي خداي من به حق خودت ( قسم به آنچه اختصاص به تو دارد ) كه ( تعظيم و بزرگ داشت آن ) بر همه آفريدگانت واجب و لازم است ، و به نام بزرگت ( نام خاص است نه هر نامي از نامهاي او ، زيرا همه نامهاي خداوند متعال عظيم و بزرگ است ) كه پيغمبرت را فرمان دادي تا تو را به آن نام تسبيح كند ( اشاره به قول خداي تعالي " سوره 56 ، آيه 96 " : فسبح باسم ربك العظيم يعني " اي پيغمبر ما " پروردگارت را به نام بزرگ تسبيح كن " او را به ذكر نام بزرگش از آنچه لايق و سزاوار نيست منزه و پاك بدان " ) و به حق بزرگي ذات بزرگوارت كه كهنه و دگرگون نمي شود ، و تغيير حال نمي يابد و فنا و نيستي نمي پذيرد ، كه بر محمد و آل محمد درود فرستي ، و من را به وسيله عبادت و بندگيت از هر چيز بي نياز گرداني ، و بترس از خود دوستي دنيا را از من زايل نمايي ( چون ترس از خداي تعالي هوا و خواهش نفس را از ميان مي برد ، و بر اثر آن انسان از دنيا و كالاي آن دوري مي گزيند ) و به رحمت و مهربانيت من را به بسياري كرامت و بخشش خود بازگرداني پس از اين رو به سوي تو مي گريزم ، و به تو اطمينان دارم ، و از تو فريادرسي مي طلبم ، و به تو اميدوارم ، و تو را مي خوانم ، و به سوي تو پناه مي برم ، و به تو اطمينان دارم ، و از تو ياري درخواست مي نمايم ، ( و به وحدانيت و يگانگي ) تو ايمان مي آورم ، و بر تو و بر جود و بخشش تو توكل و اعتماد مي نمايم .
دوشنبه, 23 آذر 1394 10:40
نظری کوتاه بر پیام آیه 56 سوره مبارکه احزاب

موضوع مورد بحث در این مقاله نکات جالب«آیه‏ی 56 سوره احزاب»است؛یعنی سعی بر این بوده است که نکات قابل توجه موجود در این آیه‏ی شریف، مجمل و مبتنی بر آرای مذکور در تفاسیر روشن شود.
نخست نظر قرآن و انعکاس آن در تفاسیر، در باب رفقت منزلت و عظمت رسول اکرم(ص)، در پیشگاه خدا، بهاختصار ذکر شده، سپس موضوع قابل توجه تداوم درود و سلام پروردگار سبحان بر روان رسول گرامیش مطرح شده است و کیفیت درود و سلام خدا، فرشتگان و مؤمنان بر روان آن بزرگوار، مطابق نظریات مفسران بزرگ به دنبال آنها آمده است و گفته‏ایم که لازم است همراه نام پیامبر و اهل بیت مکرّمش، درود و سلام باشد.آن گاه زمان و مکان نثار صلوات و نتایج حسنه‏ی آن بر تن و روان درودگویان مذکور افتاده است.در خاتمه هدف غایی دستور خدای سبحان در آیه‏ی مذکور نوشته شده است.

مقدّمه:

سخن گفتن از کسی که عظمت افلاکی او در عالم امکان نمی‏گنجد، بسیار مشکل است امّا این نکته مسلّم است که شناختن چهره‏های درخشان و اسوه‏های مکتب متعالی و انسان‏ساز اسلام حدّاقل، بر هر فرد مسلمان دردمندی لازم و ضروری است؛بنابراین به حکم این که خداوند سبحان بر هیچ انسانی تکلیفمالایطاقنمی‏کند، بر ما فرض است که به اندازه‏ی استعدادمان در مسیر شناخت این الگوهای تمام عیار بشریّت گام برداریم.
در اینجا شمّه‏ای از انعکاس عظمت رسول خدا(ص)در یکی از آیات قرآن ذکر خواهد شد زیرا اوّلین منبع منقنی که درباره شناخت وجود مقدّس رسول اکرم(ص)پیش روی ماست، قرآن کریم است و به حق باید گفت که اگر جلوه‏های شخصیّت رسول اکرم(ص)در قرآن کاملا بررسی شود، نکات شگفت‏انگیزی توجه خردمندان راستین عالم را به خود جلب خواهد کرد.
***** البته مقام و منزلت وجود مقدّس حضرت رسول اکرم(ص)در قرآن به گونه‏ای وصف شده که حدّ و حصری ندارد و بیان و قلم از تفسیر و تشریح آن عاجز و ناتوان است.در این مقاله یکی از آیات قرآن کریم که روشنگر عظمت الهی و انسانی آن وجود شریف است، به اجمال و بر مبنای چند تفسیر مورد بررسی قرار می‏گیرد.

-جلوه‏ای از مقام و منزلت حضرت رسول اکرم(ص)در آیه فوق‏الذکر:

خداوند سبحان در آیه 56 سوره احزاب می‏فرماید:«انّ اللّه و ملئکته یصلّون علی النّبی یا ایّا الّذین امنوا صلوا علیه و سلّموا تسلیما»صاحب مجمع‏البیان در باب وسعت عظمت رسول گرامی اسلام(ص)بر مبنای آیه فوق می‏فرماید:«لمّا صدّر سبحانه هذه السورة بذکر النّبی(ص)و قرّر فی اثناة السورة ذکر تعظیمه ختم ذلک بالتعظیم الذی لیس یقاربه تعظیم و لا یدانیه»، فقال:«انّ اللّه...»که پروردگار سبحان این سوره را با نام مقدّس حضرت رول اکرم(ص) مصدّر فرموده، در اثنای سوره بزرگواری و عظمت آن وجود شریف را بیان می‏فرماید و این موضوع را(بیان عظمت حضرت رسول اکرم(ص))با تعظیم و بزرگداشتی به پایان می‏رساند که هیچ مجد و تعظیم و بزرگداشتی نمی‏تواند با آن برابری کند.
تجلیل و تعظیمی که در آیه‏ی 56 سوره‏ی مبارکه‏ی احزاب از حضرت پیامبر اسلام(ص)صورت گرفته چنان است که هر فرد آشنا به ادب عربی و فرهنگ غنیّ اسلامی را به حیرت وامی‏دارد و به تعبیر بوصیری:در اینجا پروردگار سبحان و فرشتگان مقرّب درگاه او.مؤمنان مؤیّد، درود فرستنده به وجود مبارک و شریف حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی(ص)هستند و این خود در ذهن انسان منصف معنایی عظیم و قابل تأمّل را متبادر می‏سازد و آن این که وجود مقدّس آن حضرت دارای چه میزان عظمت و وجاهتی است که خداوند سبحان ذات مقدس‏اش را ثناگوی حضرتش معرّفی کرده است؛
فخر رازی در تفسیر کبیر ذیل آیه‏ی 56 سوره مبارکه احزاب درباره مقام و منزلت حضرت پیامبر اکرم(ص)می‏نویسد:آن بزرگوار در ملاء اعلی محترم است زیرا که خداوند سبحان و فرشتگان مقرّب درگاهش بر آن جناب‏ درود می‏فرستند.امّا اگر درباره‏ی پایگاه معنوی آن بزرگوار در میان انسانها اظهارنظر کنیم باید بگوییم که آن برگزیده‏ی خداوند سبحان واجب الاحترام است و این موضوع از بیان پروردگار متعال مستنبط است که با طرح صیغه‏ی امر می‏فرماید:ای کسانی که ایمان آورده‏اید بر او درود بفرستید و در پیشگاهش با تمام وجود سر تسلیم فرود آورید.

-تداوم درود و سلام خدا بر حضرت رسول اکرم(ص):

نکته‏ی دیگر آن است که این سلام و درود منقطع نیست بلکه لطف الهی الی الابد شامل حال آن بزرگوار شده است چرا که برای بیان این موضوع (اعلام درود و سلام خداوند سبحان بر رسول مکرّم اسلام(ص))از فعل مضارع (یصلّون)بهره جسته است و فعل مضارع بیانگر دوام و جاودانگی است، یعنی سلام و درود و تجبیل خداوند منان جاودانه می‏باشد و هر دم روان پاک و وجود مقدّسش از عنایات بی‏کران الهی برخوردار است:و چه زیبا گفته است فرزدق در قصیده میّمیه خود در مدح امام سجّاد(ع)و در خطاب به«هشام بن عبدالملک» آنجا که وجود شریف امام(ع)را پسر پیغمبر(ص)معرّفی کرده و به دنبال آن عظمتهایی را از پدر بزرگوارش(حضرت پیامبر(ص))بیان نموده است:
...«هذا الذی احمد المختار والده
صلّی علیه الهی ماجری القلم»
«لو یعلم الرکن من قد جاء یلثمه
لخّر یلثم منه ما وطی القدم»
«هذا علی رسول اللّه والده
امست بنور هداة تهتدی الامم» 2 ...
«این شخصیّت بزرگوار کسی است که احمد مختار آن پیامبر برگزیده الهی-نبی اکرم(ص)-پدر اوست، آن پیامبر عظیم‏الشأنی که خداوند سبحان تا زمانی که قلمش در جریان است سلام و درود خود را شامل حال ایشان گردانیده است»یعنی به طور جاودانه والی الابد صلوات خود را شامل و نثار وجود شریف حضرتش کرده است.
بنابراین نکته‏ای که می‏توان دریافت و بر زبان راند این است که:ای اولی‏الالباب!در باب این عظمت تأمّل بسیار کرده و اندیشه کنید و با همین تأمّل و تفکّر است که مرحوم محمّد بوصیری از شعرای قرن هفتم دیار مصر در قصیده برده‏ی خود طی زمزمه‏ای می‏گوید:
...«منزّه عن شریک فی محاسنه
فجوهر الحسن فیه غیر منقسم»
دع ما ادّعته النصاری فی نبیّهم
و احکم بما شئت فیه و احتکم»
فانسب الی ذاته ما شئت من شرف
و انسب الی قدره ما شئت من عظم»
فان فضل رسول ا...لیس له
حدّ فیعرب عنه ناطقّ بفم»
اعیا الوری فهم معناه فلیس یری
للقرب و البعد منه غیر منفحم»
-آن رسول گرامی در کمالات خود شریکی ندارد، پس جوهر حسن و کمال-در مرحله مخلوق بودن-در وجود او تمام عیار است.
-آن را که مسیحیان درباره پیامبرشان ادّعا کرده‏اند(مقام الوهیت را)رها کن و غیر از این مرحله، هر کمالی را که دلت بخواهد برای وجود شریفش مسلّم بدان.
-آری هر نوع شرف و عزتی و هر گونه قدر و منزلتی را غیر از مرحله خدایی، به آن جناب منسوب بدان.
-زیرا فضل و عظمت رسول خدا(ص)حدّ و مرز معینی ندارد که گوینده‏ای و یا وصف کننده‏ای بتواند با یک وصف و تمجید مشخصی، آن را آشکار کند.
-پس باید بگویم فهم و درک معنای واقعی وجود آن حضرت(ص)تمام توجه کنندگان به این مقام شامخ را عاجز و ناتوان گردانیده است.
لذا کلیّه کسانی که برای معرفی شخصیت نبی اکرم(ص)مصمم شده‏اند، با دیدن عظمت بی‏کران او خاموشی را برگزیده‏اند.

-کیفیت صلوات:

الف:معنای صلوات خدا و فرشتگان و مؤمنان بر رسول گرامی اسلام(ص):
علاّمه‏ی طباطبایی(ره)در تفسیرالمیزان از امام هادی-علیه‏السلام- نقل می‏کند:«قلت:ما معنی صلاةاللّه و ملائکة و صلاة المؤمن؟قال:صلاة اللّه رحمة من اللّه و صلاة الملائکة تزکیه منهم له، و صلاةالمؤمنین دعاء منهم له.» 3 راوی از امام-علیه‏السلام-سؤال می‏کند که:«معنای صلوات و درود خداوند سبحان و فرشتگان و مؤمنان چگونه است؟»
می‏فرماید:«صلوات الهی همان رحمت الهی است که هر دم بر آن حضرت فرود می‏آید و صلاة ملائکه تزکیه و پاک ساختن حضرت رسول(ص) است از سوی فرشتگان، و صلوات مؤمنان دعا و درخواست از پروردگار سبحان است که سلام و درود خود را شامل وجود مبارک آن حضرت بگرداند.»
شیخ طوسی(ره)در این باره می‏نویسد:«و صلاةاللّه-تعالی-هو ما فعله به من کرامته و تفضیله و اعلاء درجاته و رفع منازله و ثتائه علیه و غیر ذلک من انواع اکرامه، و صلاةالملائکة علیه مسألتهم‏اللّه-تعالی-ان یفعل به مثل ذلک» 4
معنی سلام و درود پروردگار سبحان به وجود شریف حضرت نبی اکرم(ص)عبارت است از:
1-شمول تمام عیار عنایتها، کرامتها و الطاف الهی بر آن وجود مقدس؛
2-تفضیل و برتری آن حضرت بر عالمیان؛
3-بالا بردن مقام و منزلت آن بزرگوار تا قرب الهی؛
4-شامل گردانیدن برکات ثنا و درود بر ایشان و اعطای تمام عظمتهای الهی؛ سلم و درود فرشتگان نیز آن است که از خداوند سبحان درخواست می‏کنند که همان عظمت‏ها و کرامت را شامل حال آن حضرت(رسول گرامی اسلام(ص))بگرداند.مرحوم طبرسی نیز در تفسیر جوامع‏الجامع 5 تقریبا عین معنای فوق را درباره معنی کلمه صلاة ذکر می‏کند.در جلد چهارم تفسیر نورالثقلین 6 نیز حدیثی قریب به مضمون نکات مزبور وارد شده است.

کیفیّت صلوات مؤمنین بر رسول خدا(ص):

در تفسیر تبیان در باب کیفیّت صلوات و درود فرستادن مؤمنان بر رسول اکرم(ص)می‏نویسد:«و هو ان یقولوا:اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد 7 ...»یعنی معنای«صلّوا»این است که ای مؤمنان بر محمّد(ص)و خاندانش درود فرستید.همین تعبیر در تفاسیرالمیزان 8 ، جوامع‏الجامع 9 ، تفسیر کبیر 10 و تفسیر مجمع‏البیان به همان ترتیب فوق آمده است.

صلوات بر رسول(ص)با درود بر آل او همراه است:

همان طور که از اقوال و احادیث مربوط به کیفیّت سلام و درود مؤمنان بر رسول خدا(ص)برمی‏آید، لازم است که صلوات بر رسول(ص)همراه صلوات بر آل او باشد.
مفسّر بزرگوار علاّمه‏ی طباطبای(ره)در باب اشتراک خاندان رسول(ص)با آن بزرگوار حدیثی از تفسیر«درّالمنثور»نقل کرده، می‏فرماید: «اقول:و قد اورد ثمانی عشرة حدیثا غیر هذ الرّوایة تدل علی تشزیک آل النّبی معه فی الصلاة روتها اصحاب السنن و الجوامع عن عدة من الصاحبة منهم ابن عباس و طلحة و ابو سعید خدری و ابو هریره و ابو مسعود الانصاری و بریده و ابن مسعود و کعب بن عجرة و علی-علیه‏السلام-امّا روایات السیّعه فهی فوق حد الاحصاة.» 11
علاّمه می‏فرماید:غیر از این روایت در میان احادیث اهل سنّت هجده حدیث وارد شده است که دلالت بر همراهی خاندان رسول(ص)در صلوات با آن جناب است که آنها را صاحبان کتب اصیل حدیث از عدّه‏ای از صحابه و علی -علیه‏السلام-نقل کرده‏اند....
البته پس از ذکر این نکته از منابع و متون اهل سنّت، می‏فرماید: «انعکاس این نکته در روایات شیعه به لحاظ کثرت آنها قابل شمارش نیست.» 12

زمان و مکان نثار صلوات:

آن چه از محتوای آیه‏ی شریفه درباره زمان و مکان صلوات مستفاد می‏شود، این است که این موضوع هم مانند ذکر خدا مربوط به زمان ومکان معیّنی نیست.زیرا که جمله اوّل از آیه‏ی شریفه، صلوات خدا و فرشتگان را بر ذات پاک آن حضرت به طور دایمی مطرح می‏فرماید و چون صلوات مؤمنان در جمله دوّم همان آیه و به تبع جمله اوّل مطرح می‏شود، لازم می‏آید که محدودیّت نداشته باشد.به همین علّت است که محمّد بن محمّد عماری در اثر خود معروف به«تفسیر ابی السعود»ذیل آیه فوق می‏نویسد:«والآیة دلیل علی وجوب الصلاة والسلام علیه مطلقا من غیر تعرض لوجوب التکرار و عدمه.» 13 (متن آیه شریفه بیانگر وجوب سلام و درود به طور مطلق است، بدون این که به تکرار و عدم تکرار سلام و درود متعرض شود.)
آن چه از دستورات ائمه اطهار-علیهم‏السّلام-و بیانات مفسّران عظام بر می‏آید، این است که نثار صلوات در هر جایی که اسم مبارک نبی اکرم(ص) جاری شود و یا آیه‏ی شریفه‏ی مورد بحث، تلاوت گردد، واجب است.
تفسیر شبّر در ذیل جمله‏ی (یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه)می‏نویسد: «و مفادها وجوب الصلاة والسّلام علیه فی‏الجمله.»(یعنی مفهوم آیه بیانگر وجوب سلام و درود بر نبی اکرم(ص)است در هر زمانی که نام مقدسش ذکر شود)و علی-علیه‏السلام-می‏فرماید:«هر گاه نام مبارک محمّد(ص)جاری و یا آیه‏ی شریفه‏ی‏«انّ الله و ملائکته...»تلاوت شد حتی در حال نماز هم باشید صلوات بفرستید» 14
در تفسیر نورالثقلین روایتی از امام باقر(ع)نقل می‏کند که آن جناب در خطاب به زراره فرمود:
«وصلّ علی النّبی(ص)کلّما ذکرته او ذکره ذاکر عندک فی اذان او غیره» 15 (بر پیامبر اکرم(ص)درود بفرست در هر زمانی که خودت آن جناب را بر زبان جاری می‏سازی یا فرد دیگری آن بزرگوار را در حضور تو یاد می‏کند که‏ ممکن است در اذان و یا در غیر اذان باشد.)
در همین مورد نثار صلوات بر رسول(ص)در آن هنگامی که نام مقدّسش جاری شود، صاحب تفسیر ابی‏السّعود بیان لطیفی دارد، آنجا که می‏فرماید:«مقتضای احتیاط در این مورد آن است که فرد مؤمن بلافاصله با جاری شدن نام شریفش صلوات بفرستد.» 16

آثار و نتایج مختلف صلوات بر جسم و جان مؤمن

 

الف-صلوات، هادم ذنوب است.

تفسیر ابی‏السّعود از رسول اکرم(ص)روایت می‏کند که آن بزرگوار فرمود:«خداوند متعال دو فرشته را به خاطر من مأمور کرده است هر گاه در نزد مسلمی اسم من جاری شود و آن فرد مسلم برای من درود بفرستد، آن دو فرشته گویند:خداوند متعال گناهان ترا ببخشد و به دنبال آن، خداوند سبحان و کلیّه فرشتگان درگاه ذوالجلال در جواب آن دو فرشته می‏گویند:دعایتان مستجاب باد...» 17
آن چه از محتوای حدیث شریف مستفاد می‏شود، این است که نه تنها دعای مؤمن در ایراد صلوات قطعا مورد پذیرش پروردگار سبحان است، بلکه بالاترین پاداش یعنی غفران الهی نیز شامل حال آن ایراد کننده صلوات است که با خلوص نیّت و صدق دل، خود را به دریای بی‏کران سلام و درود پروردگار متّصل کرده است.پس نثار صلوات خالصانه بر پیشگاه با عظمت نبّی اکرم(ص) بالاترین نیرو و قدرت را برای نابود ساختن گناهان انسان دارد و اگر گفته شود صلوات صمیمانه هادم ذنوب است، سخنی به گزاف بیان نشده است.حدیث شریف زیر را از امام رضا(ع)در این باب به عنوان نمونه می‏آوریم:«من لم یقدرعلی ما یکفّر به ذنوبه فلیکفّره من‏الصّلوة علی محمّد و آله فانّها تهدم الذنوب هدما.» 18 (هر کس که نتواند عمل صالحی را انجام دهد که به واسطه آن عمل صالح، گناهانش را زایل کند، لازم است سلام و درود خود را به ساحت مقدّس نبی اکرم(ص)و خاندان پاک او زیاد بگرداند.زیرا که مسلّما صلوات و درود، گناهان آن بنده گنهکار را نابود می‏کند.)به عبارت دیگر، صلوات-اگر از دل پاک برخیزد-نوعی آماده سازی روح است برای انجام اعمال صالح، و اعمال صالح و شایسته، انسان را برای دریافت لطف و رحمت الهی لایق می‏گرداند و او را در مسیر رسیدن به بهشت قرار می‏دهد و شاید به همین علّت است که امام علی(ع)می‏فرمایند:«ای مؤمنین به واسطه گواهی دادن به وحدانیّت پروردگار سبحان و رسالت نبی اکرم(ص)، داخل بهشت می‏شوید و به وسیله نثار سلام و درود به ساحت مقدّس نبوی(ص)و ائمه اطهار-علیهم‏السلام-مشمول رحمت واسعه‏ی الهی می‏گردید، پس بر شما توصیه می‏کنم که سلام و درود خودتان را بر پیامبر(ص)و آل او-علیهم‏السلام-بیشتر بکنید.» 19

ب-صلوات بهترین وسیله پذیرش دعا

یکی از بزرگترین اسباب تقرّب به پیشگاه پروردگار سبحان که در گستره قرآن و سنّت مورد توجّه و عنایت واقع شده، امر مهم دعا است که متأسّفانه به مفهوم واقعی آن عنایت چندانی نشده است.بیان مفهوم و معنای واقعی دعا و ارائه‏ی پایگاه و منزلت آن در قرآن و سنّت، قطعا یک رساله‏ی مفصّل جداگانه‏ای را می‏طلبد که در اینجا مجال بحث آن نیست، امّ آن چه در مهمّترین راز و نیازها و دعاها جلب توجّه می‏کند، این است که درخواست بالاترین اهداف و نیازها از پیشگاه پروردگار سبحان به دنبال نثار صلوات باید باشد.در این مورد نمونه‏های زیادی وجود دارد تا آنجا که به اندازه دعاهای موجود در کتب معتبر شاهد و نمونه می‏توان یافت.در اینجا برای نمونه به ذکر چند مورد روشن اکتفا می‏شود:مسلّما دعایی که در قنوت نماز عیدین(عید فطر و عید اضخی)خوانده می‏شود، دارای مفهوم بسیار عالی و غنی است زیرا که نمازگزار در ان دعا، بالاترین درخواست را از خدایش دارد، عرض می‏کند: «خدایا مرا به تمام خیرها و سعادتهایی داخل بگردان که محمّد(ص)و آل محمّد -علیهم‏السلام-را به آنها داخل گردانیدی، هم چنین مرا از تمام بدیها و زشتیهایی که آن بزرگواران را از آن خارج گردانیدی، خارج بگردان...»و مسلّما با اندکی دقّت دریافته می‏شود که این خواسته‏ها در رأس نیازهای یک مؤمن به خداست.حال، نکته این است که راز و نیاز کننده که در دو رکعت نماز عیدین، نه بار این دعای زیبا را با خلوص نیّت از خدایش می‏طلبد، این امر و این خواسته به دنبال نثار صلوات انجام می‏شود.«اسئلک بحقّ هذاالیوم...ان تصلّی علی محمّد و آل محمد و ان تدخلنی فی کلّ خیر...»
در میان دعاهای مخصوص به تعقیبان نماز صبح، نمازگزار از خدایش می‏خواهد که:«خدایا در میان این جار و جنجالها و اختلاف اندیشه‏ها و عقیده‏ها، مرا به سوی دین حقّ خودت هدایت بفرما.»بسیار قابل توجّه است که همین دعای بظاهر کوچک-ولی در حقیقت بسیار بزرگ-پس از نثار صلوات مطرح می‏شود:«اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمد و اهدنی لما اختلف فیه من الحقّ باذنک انک تهدی من تشاء الی صراط مستقیم.»و در دعای کوچک دیگری، نمازگزار پس از نماز در خطاب به خدایش می‏گوید:«خدایا!واجعل النّور فی بصری و البصیرة فی دینی...» 20
این شش درخواست قابل توجّه را وقتی از خدایش می‏طلبد که ابتدا از خدایش می‏خواهد که:«پروردگارا!«صلّ علی محمّد و آل محمّد»پس با این مقدّمه، فرمایش مولای متّقیان علی(ع)پرمعنا می‏شود که می‏فرماید:«بر محمد(ص)و آل او(ع)درود بفرستید زیرا که خداوند متعال در هنگام یاد کردن آن بزرگواران دعای شما را می‏پذیرد...»این حدیث را تفسیر نورالثقلین نیز آورده است.در کلام 361 نهج‏البلاغه می‏فرماید:«اذا کانت لک الی الله سبحانه حاجة فابدأ بمسألة الصّلاة علی رسوله-صلی اللّه علیه و آله و سلّم-ثمّ سل حاجتک»(زمانی که نیازمند درخواست از پیشگاه پروردگار سبحان شدی درخواست خودت را با نثار صلوات آغاز کن، سپس حاجت خود را بطلب.)امام سجّاد-علیه‏السّلام-نیز در صحیفه سجادیه در آنجا که در باب نیازمندیها از خداوند سبحان درخواست می‏کند ابتدا از خداوند سبحان می‏خواهد که بر محمّد(ص)و خاندان او درود بفرستد ...»
اگر نکات فوق با صدق نیّت و بدون مرض روحی مورد توجّه واقع شود، فرد بصیر و آگاه به دو نکته‏ی بسیار قابل توجه پی می‏برد:
الف-مقام و منزلت نبی اکرم(ص)و ائمّه اطهار(ع)در پیشگاه پروردگار سبحان
ب-که منّت و احسان الهی بر بندگان خود بواسطه‏ی تعلیم آیه‏ی سوره احزاب

هدف غایی دستور پروردگار سبحان در این آیه

در اینجا ممکن است سئوالی در ذهن انسان متفکّر ایجاد شود که با وجود درود و سلام خدا و فرشتگان او بر رسول اکرم(ص)، چه نیازی به سلام و درود ما هست، یعنی با وجود شمول الهی بر وجود مبارک آن جناب، سلام و درود ما چه قدر و منزلتی دارد؟
فخر رازی در تفسیر کبیر به این سؤال چنین پاسخ می‏دهد:«سلام و درود ما بر نبی اکرم(ص)از آن جهت نیست که آن بزرگوار بدان نیازمند است زیرا که به صلوات فرشتگان نیز نیازی ندارد، چون صلوات وسیع خدا شامل حال او شده است.اما موظّف گردانیدن ما انسانها به صلوات فرستادن به او، به خاطر این است که مقام و منزلت رفیع آن حضرت را برای ما آشکار سازد، همان گونه که خداوند سبحان ما را موظّف گردانیده است که ذات اقدسش را یاد کنیم در حالی که هیچ نیازی به ذکر ما انسانها ندارد، بلکه این کار به جهت آن است که عظمت و بزرگواری آن ذات پاک برای ما آشکار شود، از طرف دیگر این دستور از بهر لطفی است که خداوند منّان می‏خواهد بدین وسیله انسان را اجر و پاداش دهد و مؤید این استدلال است فرمایش نبی اکرم(ص)که:«هر کس یک بار برای من درود بفرستد، خداوند سبحان ده بار برای او درود می‏فرستد. 22 »
و چه زیبا و متین است بیان سیدّد قطب در ذیل آیه‏ی شریفه که جهت اختصار، ترجمه آن استنباط مفید ذکر می‏شود:«چه قدر شگفت‏انگیز است آن جایگاه معنوی و الهی تا جایی که ثنا و درود خداوند سبحان به نبی اکرمش(ص) کلّیه ابعاد عالم وجود را به جنب و جویش واداشته، و به واسطه عظمت و بزرگی این ثنا و درود، سر تا سر عالم هستی منوّر شده است و همه کرانه‏ها و اطراف جهان برای ذکر ثنا و درودش زبان به گفتار بازکرده است.
«البتّه این ثنا و درود دایمی و همیشگی در متن هستی ثابت و پایدار می‏ماند بنابراین هیچ نعمتی الهی بزرگتر از این نعمت عظیم نیست و هیچ بزرگداشتی معنوی بزرگتر از این تکریم نمی‏باشد.
«با وجود این همه عظمت و کرامت، سلام و درود بشر پس از سلام و درود خدا و فرشتگان بر وجود مقدّس رسول(ص)چه معنا و مفهومی دارد، پس حال که خداوند سبحان پس از اعلام سلام و درود جاودانی خود بر رسول اکرم(ص)مؤمنین را نیز مأمور این کار کرده است.به این علّت است که می‏خواهد بدین وسیله بر مؤمنان فضل و عنایت کرده و سلام و درود آنها را همراه سلام و درود خود بگرداند و بالاخره بدین وسیله از نظر مقامات معنوی انسانها را به اعلا علیّین برساند 23 .»
پس فلسفه اصلی امر پروردگار سبحان در این آیه آن است که بدنی وسیله، انسان وجود ناچیز خود را به کلّ متّصل کند و با زبان حال بگوید:
«قطره دریاست اگر با دریاست
ورنه او قطره و دریا دریاست»
در خاتمه با کمال تواضع و شرمندگی این مختصر را به ساحت مقدّس رکن عالم امکان، منجی بشریّت از منجلاب بدبختی و ضلالت، حضرت ولی‏عصر، امام زمان-عجّل اله تعالی فرجه الشریف-تقدیم می‏کند و هر لحظه انتظار دارد با قدوم مبارکش جهان را منوّر بگرداند.

پی‏نوشت

(1)-تفسیر کبیر، 25/227
(2)-مناقب ابن شهر آشوب، 4/169
(3)-تفسیرالمیزان، 16/343
(4)-تبیان، 8/326
(5)-جوامع‏الجامع، 3/331
(6)-نور الثقلین، ص 300
(7)-تبیان، 8/326
(8)-المیزان، 16/344
(9)-جوامع‏الجامع، 3/331
(10)-تفسیر کبیر، 25/228
(11)-المیزان، 16/344
(12)-تفسیر المیزان، جلد شانزدهم، ص 344
(13)-تفسیر ابی السعود، 7/114
(14)-نورالثقلین، 4/301
(15)-همان، 4/302
(16)-تفسیر ابی السعود، 7/114
(17)-همان جا
(18)-مبادی العربیه، 4/25
(19)-نورالثقلین، 4/302
(20)-مفاتیح الجنان
(21)-المیزان، 16/343
(22)-تفسیر کبیر، 25/228
(23)-فی ظلال القرآن، 6/610
منابع

1-تبیان، شیخ الطایفه طوسی، مجلد 18، مؤسسه اعلمی، بیروت
2-تفسیر ابی السعود، قاضی القضاه امام ابی السعود محمد بن محمد العمادی، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت
3-تفسیر کبیر، امام فخر رازی، چاپ دوم، دارالکتب العلمیه، تهران
4-تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، چاپ دوم، موسسه اعلمی، بیروت‏ 5-فی ظلال القرآن، به قلم سید قطب، چاپ هفتم، داراحیاء التراث العربی، بیرت‏ 6-قرآن کریم
7-مبادی العربیه(جلد چهارم)، رشید الشرتونی، چاپ اول، 1417 ه، دارالذکر (به نقل از بحار الانوار)
8-مناقب ابن شهر آشوب، تصحیح هاشم رسولی محلاتی، انتشارات علامه، قم.
9-نور الثقلین، شیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، افست علمیه قم.

-------------

منبع: معارف قرآن کریم

خلیل حدیدی
دوشنبه, 23 آذر 1394 10:35

خطبه بیست و ششم،بخش اول، آیت الله مکارم شیرازی

اِنَّ اللهَ بَعَثَ مُحَمّداً،(صلى الله علیه وآله وسلم) نَذیراً لِلْعالَمینَ وَ أَمیناً عَلَى التَّنْزیلِ، وَ أَنْتُمْ ـ مَعْشَرَ الْعَرَبِ! ـ عَلى شرِّ دین وَ فى شرِّ دار، مُنیخُونَ بَیْنَ حِجارَة خُشْن وَ حَیَّات صُمٍّ، تَشرَبُونَ الکَدِرَ وَ تَأکُلُونَ الْجَشِبَ، وَ تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ أرْحامَکُمْ، أَلاَْصْنامُ فیکُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الآثامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ.

خداوند، محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)، را به رسالت مبعوث کرد، تا جهانيان را بيم دهد و امين آيات او باشد در حالى که شما جمعيت عرب، بدترين آئين را داشتيد و در بدترين سرزمين ها و در ميان سنگ هاى خشن و مارهاى فاقد شنوايى (که از هيچ چيز نمى ترسيدند و خطرشان بسيار زياد بود) زندگى مى کرديد و آب هاى آلوده مى نوشيديد و غذاهاى بسيار ناگوار مى خورديد و پيوسته خون هم را مى ريختيد و پيوند با خويشان را قطع مى کرديد (و دختران را زنده به گور مى کرديد و پسران خود را به قتل مى رسانديد) بت ها، در ميان شما، برپا بود و گناهان، سراسر وجودتان را فراگرفته بود.

عرب در عصر جاهلیت

در این بخش از خطبه، امام (علیه السلام) به سراغ وضع عرب جاهلى مى رود و ترسیم بسیار گویایى از زندگى آنها، در چهار بُعدِ فکرى و عاطفى و اقتصادى و اجتماعى، ارائه مى دهد که اگر تمام کتاب هایى را که درباره وضع عرب جاهلى نوشته شده است، بررسى کنیم، چیزى بیش از آن چه در این خلاصه آمده، در آنها نخواهیم یافت.

انتخاب این بحث، در آغاز خطبه، ظاهراً به این دلیل است که امام (علیه السلام)مى خواهد گذشته قبل از اسلام مردم را، به خاطرشان بیاورد تا آن را با وضعى که بعد از بعثت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) پیدا کردند، مقایسه کنند و قدر و ارزش آن را بشناسند و این سرمایه گران بها را با اختلافات و پراکندگى ها و پیروى از هوا و هوس، از دست ندهند، چرا که ارزش نعمت ها، تنها، در مقایسه با فقدان آنها روشن و آشکار مى شود.

حضرت، در آغاز مى فرماید: «خداوند، محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)، را به رسالت مبعوث کرد تا جهانیان را بیم دهد (و از کیفر الهى که در انتظار طاغیان و منحرفان از راه حق و عدالت است، بترساند) و او را امین بر آیات کتاب خود قرار دهد; (إِنَّ اللهَ بَعَثَ مُحَمّداً(صلى الله علیه وآله وسلم)، نَذیراً لِلْعالَمینَ وَ أَمیناً عَلَى التَّنْزیلِ.)

قابل توجه این که امام (علیه السلام) در این جمله، فقط، بر «نذیر (بیم دهنده) بودن» پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) تکیه کرد، با این که مى دانیم آن حضرت، هم بشیر است و هم نذیر، همان گونه که در قرآن مجید، کراراً، این دو صفت، کنار هم قرار گرفته اند: «(یا أَیُّهَا النَّبِىُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً); اى پیامبر! ما، تو را به عنوان گواه و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم».(1) و آیات دیگر(2).

ولى از آنجا که انگیزه حرکت به سوى انجام دادن وظایف و پرهیز از تخلفات، غالباً، مجازات ها است، بیشتر روى عنوان نذیر تکیه مى شود. به همین دلیل، در بسیارى از آیات قرآن، در مورد پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) و سایر انبیاء روى عنوان نذیر تکیه شده است و در هیچ مورد، به تنهایى تکیه بر عنوان بشیر (بشارت دهنده) دیده نمى شود.

در قوانین دنیاى امروز نیز ضامن اجرا، همیشه، نوعى مجازات و کیفر است و بسیار کم، از مسائل تشویقى به عنوان ضامن اجرا استفاده مى شود. به هر حال، هدف نهایى از انذار، احساس مسؤولیت در برابر وظایف و تکالیفى است که بر عهده انسان قرار دارد.

این نکته را نباید فراموش کرد که نذیر بودن پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) براى تمام مردم جهان است و این، به خوبى نشان مى دهد که دین اسلام، دین جهانى و جاودانى است چرا که «عالمین» مفهوم گسترده اى دارد که همه افراد بشر را، در هر مکان و هر زمان، شامل مى شود.

تعبیر «أَمیناً عَلَى التَّنْزیلِ»، اشاره ضمنى به مقام عصمت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)دارد که او، امانت کتاب الهى را به خوبى حفظ مى کند و بدون کمترین تغییر، به تمام مردم عالم مى رساند.

حضرت، سپس به شرح حال عرب، در زمان جاهلیت، ضمن ده جمله کوتاه و پرمعنا ـ که اشاره به چهار محور مى کند ـ پرداخته، چنین مى فرماید:

«این، در حالى بود که شما جمعیّت عرب، بدترین دین و آئین را داشتید; (وَ أَنْتُمْ ـ مَعْشَرَ الْعَرَبِ! ـ عَلى شرِّ دین)

چه آئینى بدتر از بت پرستى؟ انسان عاقل و هوشیار، قطعه سنگ و یا چوبى را با دست خود بتراشد و در برابر آن سجده کند و مقدرات خود را به دست او بداند و در مشکلات و گرفتارى ها به آن پناه برد؟ یا بت هایى از خرما بسازد و در برابر آن سجده کند و سپس در قحط سالى، آن را بخورد؟!

اضافه بر این انحراف بزرگ، آئین آنها، مملوّ از خرافات و عقاید احمقانه و دور از منطق بود که در کتاب هاى تاریخ عرب جاهلى، مشروحاً آمده و در بحث نکات، اشاره اى به آن خواهد شد. این، در بُعد عقاید و افکار.

و بعد، امام (علیه السلام) به وضع رقّت بار زندگى اقتصادى آنها اشاره کرده مى فرماید:

«شما، در بدترین خانه و سرزمین و در میان سنگ هاى خشن و مارهاى فاقد شنوایى (که از هیچ چیز نمى ترسیدند و خطرشان بسیار زیاد بود) زندگى مى کردید و آب هاى آلوده مى نوشیدید و غذاهاى بسیار ناگوار مى خوردید; (وَ فى شرِّ دار مُنیخُونَ(3) بَیْنَ حِجارَة خُشن وَ حَیَّات صُمٍّ، تُشرَبُونَ الکَدِرَ وَ تَأکُلُونَ الْجَشِبَ(4)).

تعبیر به «شرّدار، (بدترین خانه)»، در مورد محل سکونت اعراب جاهلى، با این که بسیارى از آنان، (مخصوصاً مخاطبان على (علیه السلام) در این خطبه) در مکه یا مدینه مى زیستند، ممکن است بدین جهت باشد که این دو شهر، چهره معنوى خود را به کلى از دست داده بودند و به کانون بت پرستى و شرارت و فساد، مبدّل شده بودند.

طوفان شن و بادهاى سوزان و بیابان هاى خشک و بى آب و علف، آنها را احاطه کرده بود. اگر مختصر آبى در اعماق چاه هاى کم آب یا غدیرهایى (= آبگیرهایى) که باقیمانده باران و رگبار را در خود جاى داده بود، پیدا مى شد، آن قدر بر اثر وزش باد و یا دخالت افراد، آلوده مى شد که انسان، از نوشیدن آن تنفر داشت، ولى آنها، به حکم اجبار، مى نوشیدند. غذا و خوراک آنها، چیزى بهتر از این نبود.

یکى از شارحان نهج البلاغه نقل مى کند که از عربى پرسیدند: «أىُّ الْحَیوانات تَأکُلونَ فِى الْبادیةِ؟ شما از چه حیواناتى در بیابان استفاده مى کنید؟».

او در جواب گفت: «تأکُلُ کُلَّ ما دَبَّ و دَرَجَ إلاّ اُمَّ جُبَینِ; ما، هر موجودى را که بجنبد و روى زمین حرکت کند، مى خوریم، مگر امّ جُبَین را.(5)

تعبیر به «حَیّات صَمٍّ (مارهاى کر)» یا به خاطر آن است که ناشنوایى آنان سبب جسارت شدید آنان بوده، یا زهر خطرناک ترى داشته اند.

در بخش سوم ـ که به وضع رقت بار اجتماعى و ناامنى آنها اشاره شده ـ امام(علیه السلام)مى فرماید: «شما، پیوسته، خون هم را مى ریختید (نه تنها بر دشمن رحم نمى کردید که بر خودتان نیز ترحّم نداشتید); وَ تَسفِکُونَ دِماءَکُمْ».

تعبیر به فعل مضارع در «تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ» مانند جمله هاى دیگر این فراز، دلیل بر استمرار این نابسامانى ها در میان آنان است. در واقع، خونریزى آنها، نیاز به دلیل روشنى نداشت و با کوچک ترین بهانه، شمشیرها را مى کشیدند و به جان هم مى افتادند و روزها، بلکه گاهى ماه ها و سال ها، با بهانه کوچکى، جنگ را ادامه مى دادند. مطالعه جنگ هاى معروف فجار ـ که بعداً به آن اشاره خواهد شد ـ نشان مى دهد که چگونه آن مردم جاهل و بى خبر، با اندک چیزى، به جان هم مى افتادند و خون هم را مى ریختند.

حضرت، سپس در چهارمین قسمت، اشاره به وضع وحشتناک عاطفى آنان کرده مى فرماید: «شما، پیوند خویشاوندى خود را پیوسته قطع مى کردید; (وَ تَقْطَعُونَ أَرْحامَکُمْ.)

این جمله، در واقع، به مسأله «وئاد» یعنى، کشتن و زیر خاک کردن دختران اشاره دارد، چرا که آنها، دختر را مایه ننگ و بدبختى مى پنداشتند و آن کس که صاحب دختر مى شد، گاه، از شدّت سرافکندگى، تا مدتى از قوم و قبیله خود، فرار مى کرد، همان گونه که در دو آیه 58 و 59 سوره نحل آمده است:

«(«وَ إذا بُشِّرَ أحَدُهُمْ بِالاُْنْثى ظَلَّ وَجَهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ کَظیمٌ * یَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَبِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُون أَمْ یَدُسُّهُ فِى التُّرابِ أَلاَ سَاءَ مایَحْکُمُونَ); هنگامى که به یکى از آنها بشارت دهند که دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى)، سیاه مى شود و به شدّت خشمگین مى گردد. به خاطر بشارت بدى که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متوارى مى گردد (و نمى داند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد یا در خاک پنهانش کند؟ چه بد حکم مى کنند!»

گاه، در کشتن فرزندان، به دختران قناعت نمى کردند و پسران خود را که سرمایه زندگى شان محسوب مى شد، به خاطر ترس از فقر، مى کشتند. به همین دلیل، قرآن مجید، آنها را از این کار نهى مى کند و در آیه 31 سوره اسراء مى فرماید: «(وَ لاََتَقْتُلُوا أوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاق نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیّاکُمْ); فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانید; (زیرا) ما آنها و شما را روزى مى دهیم.

حتّى گاه، پدر، فرزند را به بهانه کوچکى مى کشت و گاه پسر، پدر را و برادران، برادر را. قطع رحم، در شکل بسیار وحشتناکى، در میان آنها حکمفرما بود.

در پایان این سخن، با ذکر دو جمله، مفاسد معنوى و مادى اجتماع آنها را خلاصه مى فرماید و مى گوید: «بتها، در میان شما، برپا بود و گناهان، سراسر وجودتان را فراگرفته بود; أَلاَْصْنامُ فیکُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الاْثامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ».

تعبیر «منصوبة» گویا، اشاره به این نکته است که آنها، نه تنها از بت پرستى شرم نداشتند، بلکه به آن افتخار مى کردند و در گوشه و کنار جامعه خود، بت ها را برپا داشته بودند.

معصوبة، از مادّه «عصب» (رشته اى که استخوان ها و عضلات را به هم پیوند مى دهد) گرفته شده و در اینجا، اشاره است به انواع گناهانى مانند خونریزى و آدم کشى و قطع رحم و تجاوز به نوامیس و غارت اموال و آلودگى به قمار و شراب و فحشاء و... که تمام وجود عرب جاهلى را فرا گرفته بود.

به این ترتیب، امام (علیه السلام)در این جمله هاى کوتاه، اشاره به انحرافات عقیدتى و اخلاقى و مشکلات اقتصادى و عاطفى جامعه آنها کرده و انحطاط آنها را در این چهار محور بیان مى فرماید که هر کدام، داستانِ مفصّل و ویژه اى دارد.

نکته ها

1 ـ دورنمایى از عصر جاهلیّت

بحث درباره دوران جاهلیت و مسایل مختلف مربوط به آن، از مباحثى است که براى شناخت اسلام و عظمت پیامبر، بسیار لازم است. دانشمندان و موّرخان اسلام، سعى کردند که تمام مسائل مربوط به آن دوران را جمع آورى کنند. ما، در شرح خطبه دوم نیز اشاراتى به این مسأله داشتیم، ولى از آنجا که امام(علیه السلام)در فراز نخست خطبه مورد بحث، اشارات پرمعنایى به آن موضوع کرده است، لازم است نکات تازه اى را در زمینه محورهاى چهارگانه اى که امام (علیه السلام)در این فراز مورد توجه قرار داده است، یادآور شویم:

(الف): در مورد اعتقادات خرافى آنها، سخن بسیار است. بت پرستى، بر تمام جامعه آنها حاکم بود، اعم از بت هایى که همه قبایل به آن احترام مى گذاشتند و در خانه کعبه نصب شده بود و بت هاى قبیلگى و بت هاى خانوادگى، بت هایى که به اشکال مختلف ساخته بودند و بت هایى که بدون شکل بودند و مثلا قطعه سنگى، آن را تشکیل مى داد.

فرشتگان را، دختران خدا مى پنداشتند، در حالى که خودشان از دختر شدیداً متنفّر بودند.

قیامت را انکار مى کردند و بسیارى از آنها، براى انجام هر کار مهمّى، با بت ها، مشورت مى کردند.

طریق مشورت آنها با بت ها، این بود که چوبه هاى تیرى را که روى آنها «افعلْ» و «لاتفعل» نوشته بودند، زبان بت مى انگاشتند و آنها را در کیسه اى ریخته، به هم مى زدند و یکى را بیرون مى آوردند و آن را، به عنوان فرمان بت، واجب العمل مى پنداشتند.

اعتقادات آنها به خرافاتى مانند، غول هاى بیابانى و پرنده هاى شوم و مبارک و امور دیگرى از این قبیل، سایه شومى بر افکار آنها افکنده بود.

(ب): در محور دوم، یعنى وضع دردناک اقتصادى آنها، همین بس که نه تنها دختران، بلکه پسران را که سرمایه زندگى آنها محسوب مى شد، از ترس فقر، به زیر  خاک مى کردند. درآمد بسیارى از آنها، از طریق غارتگرى و چپاول اموال دیگران و غافله ها بود. پاهاى برهنه اندام نیمه عریان بسیارى از آنان، از فقر اقتصادى حاکم بر آنها حکایت مى کرد و اگر یکى از آنها صاحب لباس ساده اى مى شد، افتخار مى کرد که لباسى دارد که هم تابستانه است و هم بهاره و هم زمستانه!

مَنْ یَکُ ذابَت فَهذا بَتّى *** مُقَیِّظ مَصَیِّف مُشَتٍّ!

(ج): در مورد وضع عاطفى آنها همین بس که آنها بر هیچ کس و هیچ چیز رحم نمى کردند و به گفته ابن خلدون، به خاطر طبیعت توّحشى اى که داشتند، آن چنان تمایل به غارتگرى و فساد داشتند که هر چیزى را که به دستشان مى افتاد، غارت مى کردند و از این کار خود لذّت مى بردند آنها، رزق خود را در سایه نیزه هایشان مى دانستند و حدّ و مرزى براى غارت اموال قائل نبودند.

نقل مى کنند یکى از آنها از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) توصیف بهشت و نعمت هاى بهشتى را شنید. پرسید آیا در آنجا جنگ و خونریزى وجود دارد و هنگامى که جواب منفى شنید، گفت: «اِذَنْ لاخَیْرَ فیها; بنابراین فایده اى ندارد».

در بعضى از تواریخ آمده است که در میان اعراب جاهلى، یک هزار و هفتصد جنگ رخ داد که بعضى از آنها یکصد سال یا بیشتر ادامه داشت و نسل هاى متعددى آمدند و رفتند و آتش جنگ همچنان زبانه مى کشید. و چه بسا این جنگ هاى طولانى، به بهانه هاى واهى و بى ارزش رخ مى داد.

عرب جاهلى، معتقد بود که خون را جز خون نمى شوید، بلکه گاهى بابت یک موضوع کوچکى چندین برابر انتقام مى گرفتند.

در بعضى از تواریخ آمده است که مردى به نام شَنْفَرى به خاطر اهانتى که از طرف فردى که از قبیله موسوم به «سلامان»، به او شد، با خود عهد کرد که یکصد نفر را از آنان به قتل برساند. نود و نه نفر را کشت و فرار کرد و همچنان در فکر نفر صدم بود که از دنیا رفت. تصادفاً، جمجمه او به فردى از همان قبیله اصابت کرد و او را از پاى در آورد. اهل قبیله او گفتند: «او، به عهدش وفا کرد و انتقام خود را گرفت».(6)

ممکن است که بعضى از این داستان ها، مبالغه آمیز باشد، ولى به هر حال، نشان مى دهد که آنها در چنان شرایطى زندگى مى کردند که این گونه داستان ها، متناسب حالشان بود.

(د): در بُعد مفاسد اجتماعى نیز وضع بسیار اسفناکى داشتند. زندگى آنها آمیخته با شراب بود تا آنجا که لفظ «تجارت» در عرف آنها در معناى «شراب فروشى» تفسیر مى شد. شجاعت را به معناى آدم کشى، و غیرت و عفت را به معناى پنهان کردن نوزادان دختر در زیر خاک تفسیر مى کردند. آنها، به سه چیز عشق مىورزیدند: زن و شراب و جنگ.

یکى از شعراى آنها مى گوید:

اذا متُّ فادْفِنّى الى جنبِ کرمة *** تروّى عَطامى بعد موتى عروقها

و لاتدفنّنى فى الفلات فاِنَّنى *** أخافُ اذا مامِتُّ أَلاّ أذوقها

هنگامى که مُردم، مرا، در کنار درخت انگورى دفن کنید، تا ریشه هاى آن استخوان مرا (از شرابش) سیراب کند!

مرا، هرگز در بیابان دفن نکنید; از این مى ترسم که بعد از مردن، آن را بچشم!

آنها معتقد بودند که باید دوستان و هم پیمانان خود را یارى کنند، خواه حق بگویند یا باطل.

قمار، در میان آنها، چنان گسترش یافته بود که گاه، زنانِ خود را در قمار مى باختند.

زنان آلوده، در میان آنها به قدرى زیاد بود و آشکارا افراد را به سوى خود دعوت مى کردند که گروهى از آنها، بر در خانه خود، پرچمى نصب مى کردند تا مردان هوسباز را به سوى خود بکشانند. اینها را، ذوات الاعلام (زنان صاحب پرچم) مى نامیدند.

و از این گونه مفاسد، در میان آنها، بسیار بود که ذکر همه آنها به طول مى انجامد.(7)

آرى، عرب جاهلى، چنین بود و خداوند به برکت اسلام، آنها را نجات داد. نه تنها از خرافات و بت پرستى و عقاید منحط رهایى یافتند، بلکه وضع اجتماعى و اقتصادى و عاطفى آنها نیز دگرگون شد و از این انسان هاى نیمه وحشى، افرادى ساخته شد که نمونه اتمّ انسانیت بودند، همانند ابوذرها و مقدادها و عمارها و بلال ها.

عظمت رسالت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)در همین مقایسه، روشن مى شود. مشاهده ظهور آثار جاهلیت در عصر و زمان ما، در اشکال و سیع تر و وحشتناک تر ـ به خاطر جدا شدن از تعلیمات انبیا، مخصوصاً تعلیمات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) ـ گواه دیگرى بر عظمت رسالت آنها است.

2 ـ بدترین خانه ها یا بهترین خانه ها

نکته قابل توجه این که در خطبه مورد بحث، محل زندگى عرب جاهلى را بدترین خانه ها و سرزمین توصیف فرموده، در حالى که در توصیف همان عصر و زمان، در خطبه دوم تعبیر به «خیرُ دار و شَرُّ جیران; بهترین خانه با بدترین همسایگان» آمده است و با توجه به این که سرزمین مکه، در هر دو عبارت، مورد توجه بوده، تضادى به نظر مى رسد، امّا کمى دقّت، نشان مى دهد که هیچ تضادى در میان این دو نیست. سرزمین مکّه، ذاتاً، کانون بهترین خانه، یعنى خانه کعبه بود، ولى بالعرض، تمام این سرزمین مقدّس و حتى خانه خدا، آلوده به شرک بت پرستى و مفاسد اخلاقى شده بود. بنابراین، از یک نظر، بهترین خانه بود و از نظر دیگر، بدترین خانه.

* * *

1 ـ سوره احزاب، آيه 45.
2 ـ مانند 28 سبأ، و 24 فاطر، و 8 فتح، و 119 بقره.
3 ـ «منيخون» از ماده «نوخ» به معناى «خواباندن شتر» است. بديهى است کسانى که شترهاى خود را در ميان سنگ هاى خشن بخوابانند، محل استراحت خودشان نيز همان جا خواهد بود.
4 ـ «جَشِبَ» (بر وزن خَشِنَ) به همان معناى «خشن و ناصاف و ناگوارا» است.
5 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، جلد 2، صفحه 24; در اين که ضبط واژه «امّ جبين» چگونه است، بعضى، آن را با دو «ياء» و بعضى، با «باء و ياء» (امّ حبين) بعضى، با «جيم» (امّ جبين) نوشته اند.
و در اين که اين حيوان، چه حيوانى است، نيز در ميان دانشمندان گفت و گو است. بعضى، آن را حيوانى شبيه آفتاب پرست (نوعى از مارمولک ها) دانسته اند. و تنفّر عرب بيابانى از آن، شايد به خاطر مسموميتى بوده
که از خوردن آن حاصل مى شده است. 6 ـ آلوسى، در بلوغ الادب، داستان شنفرى (شاعر معروف جاهلى) را به صورت گسترده آورده است و آنچه در بالا آمد، خلاصه اى از آن بود. (بلوغ الادب، جلد 2، صفحه 145).
دوشنبه, 23 آذر 1394 10:48

دریافت فایل صوتی

حجم: 5 MB

زمان: 40 دقیقه

یکشنبه, 22 آذر 1394 09:58

محمد میرزابیگی، معاون پرستاری وزارت بهداشت در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) با بیان اینکه تا پیش از تأکیدات رهبر معظم انقلاب در سال 91  کار اندکی در حوزه اخلاق پرستاری شده بود، اظهار کرد: مقام معظم رهبری در آن سال تأکید کردند که بر اخلاق و منشور اخلاق پرستاری کم توجه شده است که باید در این حوزه به جدیت کار شود.

وی افزود: در این زمینه وزارت بهداشت بلافاصله با تشکیل کارگروهی، منشور اخلاق پرستاری با همکاری شورای عالی اخلاق پزشکی تدوین شد و به تمام مراکز درمانی و دانشکده‌های پرستاری ارسال شد.

میرزابیگی ادامه داد: پس از تدوین منشور، دو واحد اخلاق پرستاری برای تدریس در دانشکده‌ها تعریف شد که در حال حاضر برای دانشجویان پرستاری تدریس می‌شود.

وی عنوان کرد: برای ترویج اخلاق پرستاری، کنگره‌های سالیانه‌ اخلاق پرستاری تعریف و تا کنون دو کنگره با خروجی بیش از 400 مقاله برگزار شد. 

معاون وزیر بهداشت با بیان اینکه مقوله اخلاق پرستاری فعالیتی بین بخشی است، تأکید کرد: اینکه این کنگره‌ها و یا واحد‌های درسی اخلاق پرستاری انتظارات ما را در بالین برآورده می‌کند این مقوله‌ای است که باید بیشتر بر روی آن کار شود، ما فعالیت‌های خود را در این زمینه افزایش داده و امیدواریم زمینه ساز ترویج اخلاق پرستاری باشد.

وی با اشاره به تشکیل کمیته اخلاق پرستاری زیرمجموعه شورای عالی اخلاق پزشکی عنوان کرد: اساتید مجربی در این کمیته جمع شده و برنامه ریزی‌های خوبی برای موضوع ویژه ارتباط با بیمار، ارتباط در شرایط بحرانی، دادن خبر بد به همراهان بیمار، پرداختن به مبحث سلامت معنوی و یکسری مسائل معنوی دیگربا توجه به مبانی اسلامی و نوع مشارکت دادن بیمار انجام داده‌اند.

میرزا بیگی در ادامه با تأکید بر ضرورت پرداختن به سلامت معنوی برای مراقبت از بیماران از تدوین پایان‌نامه‌های بین رشته‌ای قرآنی و مراقبت معنوی خبر داد و اظهار کرد: پرداختن به سلامت معنوی برای خدمت رساندن به بیماران بسیار مهم است؛ در حال حاضر پایان‌نامه‌هایی مانند تأثیر صوت قرآن بر کاهش درد بیمار پس از عمل جراحی از سوی دانشجویان دکتری پرستاری نوشته شده است و در آن اثبات شده است که با شنیدن صوت قرآن نیاز به داروی مسکن کمتر می‌شود، پایان‌نامه‌هایی از این دست منابع خوبی را برای حوزه سلامت و مراقبت معنوی به وجود آورده‌اند.

رسانه ها باید کمک کنند

وی یادآور شد: رسانه‌ها باید کمک کنند دغدغه‌مندی سلامت معنوی برای ترویج اخلاق پرستاری ایجاد شود، این مسأله یکی از دستورالعمل های وزارت بهداشت به ویژه معاونت پرستاری است و امیدواریم با این اقدامات اخلاق پرستاری را ترویج کنیم.

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری