مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

اَعْراف‌، نام‌ هفتمين‌ سوره‌ از قرآن‌ مجيد

اَعْراف‌

اَعْراف‌، نام‌ هفتمين‌ سوره‌ از قرآن‌ مجيد،

بیشتر...

اسماء حسني

 

اسماء جمع اسم از ماده ی "سُمُوّ" به معنی بلندی است؛

بیشتر...

خطبه دویست و سی ، بخش چهارم

مِنْها فی صِفَةِ الزُّهّادِ: کانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ

بیشتر...

افراد دو چهره

شرح آیات 72 و 73 سوره مبارکه النساء

72- وَإِنَّ مِنكُمْ

بیشتر...

خطبه هشتاد و پنج، بخش دوم

 

و منها: فَاتَّعِظُوا عِبَادَ اللهِ بِالْعِبَرِ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
51701
80916
152430964
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

دوشنبه, 15 آبان 1396 15:10

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با اشاره به بعد تمدنی مراسم اربعین گفت: اربعین سبک جدیدی از زندگی را در دنیای امروز ارایه کرده است.

حجت‌الاسلام و المسلمین حبیب‌الله بابایی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) با اشاره به ایام اربعین حسینی(ع) و شور و شوق مردم مسلمان جهان برای حضور در این مراسم گفت: اربعین در سال‌های اخیر به یک رویداد بزرگ فرهنگی و سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است که از هر زاویه قابل تحقیق و بررسی است.

وی اظهار کرد: اگر به این رویداد نگرش کلان داشته باشیم در زمره رخدادهای تمدنی محسوب می‌شود زیرا نوع متفاوتی از سبک زندگی را در وضعیت دنیای اسلام مطرح می‌کند که اساسا ممکن است برای بشر غربی قابل فهم نباشد.

وی افزود: شاخصه‌های این سبک زندگی و با شاخصه‌های سبک زندگی مادی و سکولار دنیای غرب، تفاوت ماهوی و بنیادین دارد و می‌تواند سبک و مدل جدیدی برای فکر کردن، زیستن و نوشتن و تحقیق کردن را ایجاد کند و از همه حیث نیز باید در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه مورد توجه و تحقیق و تدریس قرار گیرد و نباید به عنوان یک پدیده دم‌دستی و سطحی و معمولی به آن بنگریم.

این محقق و استاد حوزه علمیه با تاکید بر اینکه اربعین، ظرفیت جدیدی است که نخبگان حوزه و دانشگاه نباید از آن غافل باشند تصریح کرد: در اربعین چند کار شاخص رخ می‌دهد که یکی از مهمترین اتفاقات آن، به عنوان مطلبی نوپدید و روزآمد جدا شدن انسان مادی و دنیاطلب از آن پوسته مادی زندگی روزمره و پوشیدن لباس خدمت به همنوع و دیگری تحت لوای زیارت امام حسین(ع) است؛ خدمتی که در بسیاری از موارد به التماس به خدمت تبدیل می‌شود که حقیقتا نوع جدیدی از سبک زندگی است.

بابایی اظهار کرد: در این مدل از زندگی، انسان‌ها هر چند برای مدت کوتاه، روحیه استخدام دیگران را فراموش کرده و دگراندیش می‌شوند و سعی می‌کنند با خدمت دیگران خود را بیشتر به امام خود نزدیکتر کرده و روحیه گذشته را در خود تقویت کنند، البته ممکن است با بازگشت به زندگی روزمره این مقوله کمرنگ شود، اما به هر حال آثار خود را دارد.

این محقق و استاد حوزه علمیه تصریح کرد: این مقوله در دنیای امروز می‌تواند به عنوان یک تجربه اخلاقی تلقی شود زیرا در ادبیات اندیشمندان این بحث وجود دارد که اخلاق از کدام نقطه شروع می‎شود؟ برخی از اندیشمندان غربی معتقدند که اخلاق از زمانی آغاز می‌شود که فردی خود را خاطر درد دیگری مسئول بداند و او را به کمک به آن فرد ترغیب کند؛ البته این مقوله در زندگی غربی کمرنگ است اما در اربعین شاهد زایش لحظه به لحظه آن با نزدیکتر شدن به این مراسم هستیم.

بابایی به نظم کلان مراسم اربعین به عنوان یک پدیده جالب اجتماعی اشاره و عنوان کرد: این نوع نظم در اربعین که عمدتا متکی به مردم است، نظم قراردادی که انسان مجبور است ارتباطات خود را با دیگران تنظیم کند و یا نظم دورکیمی نیست بلکه نظمی معنوی و الهی است.
این محقق تصریح کرد: در این ارتباط، زائر هر قدر علاقه خود را با خداوند و امام حسین(ع) بیشتر کند در رابطه با دیگران نیز از نظم بیشتری برخوردار می‌شود، البته این سخن به معنای آن نیست که در این مراسم و در حواشی آن بی‌نظمی و یا مشکلات وجود ندارد بلکه مراد تمام مراسم اربعین است که با نظم خاص بدون آنکه برنامه‌ریزی سیستمی وجود داشته باشد، صورت می‌گیرد و این آورده از آورده‌های جدید و نوظهور اربعین است.

وی تاکید کرد: مقوله امنیت در مراسم نیز در کنار نظم آن از پدیده‌های جالب در این مراسم است که باید مورد تدقیق و تحقیق بیشتر قرار گیرد.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بیان کرد: یکی از کارکردهای مراسم اربعین، دوری از بدآموزی‌هایی است که در فرهنگ برخی اقوام و ملل از جمله خود ما نیز وجود دارد؛ تقسیم‌بندی مردم به ترک و لر و بلوچ و یا قوم عرب و عجم و فارس و ... رنگ می‌بازد و نسبت انسان‌ها با یکدیگر تنها بر محور تقوا شکل می‌گیرد و تعریف می‌شود.

وی افزود: در این صحنه حماسی، محور، امامت و ولایت است و اگر کسی بخواهد در این فضا هم به فکر قومیت و نژاد و .... باشد از حقیقت اربعین طرفی نخواهد بست.

وی تاکید کرد: در این حماسه، هرقدر افکار زائر به سمت یگانگی و وحدت حول محور امام و دوری از اختلافات پیش برود، تمدن اسلامی نیز ظهور و بروز بیشتری خواهد داشت و اگر حساسیت‌های دشمنان را هم مشاهده می‌کنیم به همین دلیل است که اربعین کمک زیادی می‌تواند به گفتمان تمدن اسلامی بر محوریت امام معصوم(ع) داشته باشد.

------------------------------------

منبع

دوشنبه, 15 آبان 1396 15:07

محمدحسن موحدی، سخنگوی شورای مرکزی پویش سراسری قرآنیان جهت مطالبه تغییرات بنیادین در راستای ترویج واقعی فرهنگ تلاوت گفت: نه تنها به دنبال مبارزه با نهاد خاصی نیستیم، بلکه به دنبال تغییر به نفع همه و تشکیل صنف قرآنی هستیم. تشکیل صنف؛ مهم‌ترین هدف پویش/ برای مبارزه نیامده‌ایم
محمدحسن موحدی قاری بین‌المللی و سخنگوی شورای مرکزی پویش سراسری قرآنیان جهت مطالبه تغییرات بنیادین در راستای ترویج واقعی فرهنگ تلاوت، در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) به ارائه توضیحاتی پیرامون اهداف این پویش پرداخت و بیان کرد: ما در قالب این پویش چند مطالبه را مد نظر قرار داده‌ایم و آنها را دنبال می‌کنیم که یکی از آنها تغییر اساسی در زمینه مسابقات است.
وی در ادامه افزود: در این زمینه نیز یکسری پیشنهادات و نظراتی داریم ولی با روند فعلی، پیشنهادی را چند روز قبل با مسئولان مربوطه مطرح کرده‌ایم و قرار است که بعد از اربعین حسینی(ع) در مورد این مسأله و جمع‌بندی آن جلسه‌ای را داشته باشیم و به تبادل نظر بپردازیم.
موحدی بیان کرد: مسابقات چیزی بود که این افراد را دور هم جمع کرده و به همین دلیل اولین مطالبه نیز در مورد تغییر در سبک برگزاری مسابقات است، دومین هدفی که در این پویش دنبال می‌کنیم که حتی از مسابقات هم با اهمیت‌تر است تشکیل یک صنف یا سازمان مردم نهاد است تا از این طریق صنف قرآنیان تشکیل شود و همه مطالبات را از طریق این صنف پیگیری کنیم و هر کسی که در جامعه قرآنی مطالبه‌ای دارد، بتواند از این طریق پیگیر باشد.
قاری بین‌المللی قرآن در ادامه تصریح کرد: نکته سومی که در بیانیه پویش هم آن را مطرح کردیم این بود که در حال حاضر بعد از ۴۰ سال به این جا رسیده‌ایم که یک سازمان قرآنی داشته باشیم و همه افراد تحت نظر این سازمان فعالیت داشته باشند تا دیگر شاهد فعالیت‌های جزیره‌ای و متفرق نباشیم.
موحدی گفت: ما در این پویش یکسری افراد قرآنی هستیم که دغدغه اصلی ما فرهنگ قرآنی و توسعه و ترویج آن است و اصلا به دنبال حذف یا مبارزه با ارگان خاصی نیستیم، فقط به دنبال این هستیم که مسئولان حرف جامعه قرآنی را بشنوند و در مورد این حرف‌ها اقدام شود نه اینکه بگویند ما این تصمیم را گرفتیم و جامعه قرآنی هم باید به آن تن دهد و طبق آن عمل کند. ما پایبند به اصول انقلاب و به دنبال تغییر به نفع همه هستیم نه این که بخواهیم کسی از کار بیکار شود و ...، همچنین به دنبال برپایی پویش‌های زرد و قرمز و ... هم نیستیم.
سخنگوی شورای مرکزی پویش سراسری قرآنیان بیان کرد: در واقع این سازمان جدید تجمیع‌کننده فعالیت‌های قرآنی است، درست است که سازمان دارالقرآن و شورای عالی قرآن و سازمان اوقاف را داریم و هر یک وظیفه‌ای دارند، اما آیا این وظایف به درستی عمل می‌شود؟ لذا این سازمان جدید باید به آنها نظارت داشته باشد و فعالیت‌های قرآنی را تجمیع کند. برخی از نهادها شاید فعالیت خود را انجام می‌دهند، اما به صورت درست و کامل این کار را نمی‌کنند. البته در این زمینه حرف بسیار است و در نهایت باید قبول کنیم که یک نفر باید حرف آخر را بزند.
موحدی در پاسخ به این سؤال که آیا مسئولان در عمل نیز به مطالبات پویش جامه عمل پوشانده‌اند یا خیر؟ تصریح کرد: در دو جلسه‌ای که با دوستان شورای توسعه فرهنگ قرآنی داشته‌ایم احساس کردیم که آنها علاقه‌مند هستند که با پویش تعامل داشته باشند و نقطه نظرات رد و بدل شود تا این اقدامات به نتایجی منتج شود، البته تا زمان رسیدن به نتیجه شاید یک زمان طولانی باید سپری شود و باید فرصت دهیم تا این اتفاق بیفتد.
قاری بین‌المللی قرآن در ادامه گفت: البته در ابتدا یکسری مطالب را بیان کرده‌ایم و باید ببینیم که آیا مسئولان قصد تعامل جدی دارند یا خیر، اگر تعامل داشتند قدم به قدم جلو می‌رویم، اما اگر ببینیم که این تعامل وجود ندارد ما هم روند دیگری را در پیش خواهیم گرفت، البته که قصد ما خیر است.
وی با اشاره به این نکته که از برخی اساتید برای پیوستن و حضور داشتن در این پویش انتظار بیشتری وجود داشت گفت: بنده شخصا با خیلی از اساتید صحبت کرده‌ام و اکثر حرف‌هایی هم که مطرح کرده‌ام مورد تأیید آنها قرار گرفته است و می‌گویند که همگی درست است، ما دور یک کلمه حق جمع شده‌ایم و توقع ما از اساتید این است که در میدان حاضر شوند تا خدای ناکرده ناخالصی‌های اندک تأثیری در روند کار نگذارد.
موحدی گفت: انتظار ما همین است، خیلی‌ها اعلام کردند که ما می‌آییم اما تا این پویش به وجود آمد جلو نیامدند، یک زمانی این اساتید یکه‌تاز میدان قرآنی بوده‌اند و الآن هم هستند، افراد این پویش هم افرادی هستند که می‌گویند حرف ما باید شنیده شود تا قاریان نسل حاضر و نسل‌های ‌آینده از برکات آن متنعم شوند، اینکه یک عده همیشه در صدر باشند و بقیه کنار، این درد است و نباید این روند بدین شکل ادامه یابد.
قاری بین‌المللی قرآن بیان کرد: بدانید که سرخوردگی در بسیاری از قاریان این مملکت موج می‌زند و علت اصلی آن هم این است که میدان لازم به آنها داده نشده است و اگر بخواهد این روند ادامه داشته باشد شاهد این خواهیم بود که قاریان جوان ما که برای این هنر زحمت کشیده‌اند از این فضا خارج می‌شوند و به سایر فضاها روی می‌آورند.
موحدی در ادامه ضمن برشمردن انتقاداتی که به مسابقات وارد است تصریح کرد: مسابقات با شیوه فعلی مناسب نیست، چون پشتوانه آموزشی ندارد، وقتی این مسابقات مطلوب است که مانند رشته‌های ورزشی پشتوانه آموزشی داشته باشد که آموزش‌هایی داده شود و در نهایت این آموزش‌ها را در مسابقات ببینیم.
وی بیان کرد: در حال حاضر تعداد کمی در مسابقات تشویق می‌شوند و بقیه طرد می‌شوند، اگر یک نفر در مسابقات بین‌المللی رتبه‌های اول تا سوم را به دست آورد، مورد استقبال قرار می‌گیرد، اما اگر همین قاری در مسابقات مالزی رتبه دوم را کسب کند، حتی در فرودگاه به استقبال او هم نخواهند رفت.
موحدی در ادامه گفت: می‌گویند یکی از اهداف مسابقات ایجاد انس با قرآن است، در حالی که، وقتی این انس ایجاد می‌شود که عموم مردم از مسابقات احساس رضایت داشته باشند و از آن لذت ببرند. وقتی مردم می‌بینند یک عده قاری قرآن که در رسیدن به اهداف خود بازمانده‌اند و مسیر برای رسیدن به اهدافشان بسیار تنگ و باریک است، معلوم است که به قرآن تشویق نمی‌شوند.
قاری بین‌المللی قرآن اظهار کرد: همچنین شاهد این هستیم که حضور در جلسات قرآن نیز کم شده است و وقتی سالن مسابقات و جلسات قرآن را با اوایل دهه شصت مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که این فضاها رو به خالی شدن رفته است، نمونه آن هم مسابقات قرآن ارومیه که از آن استقبال چندانی به عمل نیامد.
موحدی گفت: حتی مسابقات نمی‌تواند بین متسابقان موج قرآنی و ترویج فرهنگ قرآنی را ایجاد کند؛ چراکه مسابقه‌دهندگان درگیر یک رقابت ناسالم و دنیایی با یکدیگر هستند، وقتی قاری منتظر است که دوستش اشتباه کند تا خودش اول شود، آیا با این وضعیت توانسته‌ایم، فرهنگ قرآنی را رواج دهیم؟ وقتی قاری در مسابقه فقط یک تلاوت ارائه می‌کند و اصلا به نکات مفهومی آیات توجهی ندارد آیا توانسته‌ایم فرهنگ قرآنی را ایجاد کنیم؟ تلاوت‌ها به گونه‌ای شده که می‌توان حدس زد قاری در تمام مراحل آن چه تلاوتی را ارائه می‌کند و تلاو‌ت‌ها یکسان شده است.
وی در ادامه افزود: بنده به عنوان یک فرد ناموفق در عرصه مسابقات این حرف را نمی‌زنم بلکه به عنوان کسی که در مسابقات رتبه بین‌المللی دارم و در مسابقات اوقاف هم چند بار رتبه عالی را کسب کرده‌ام، اینطور مسابقات را تحلیل می‌کنم، ضمن این که در طرح ارزیابی نیز مدرک درجه دو را دریافت کرده‌ام، لذا به عنوان یک فرد ناموفق اینها را نمی‌گویم بلکه از دل مسابقات آمده‌ام.
موحدی بیان کرد: در اوایل انقلاب تعداد قاریان محدود بوده اما در حال حاضر که فقط در تهران ۵۰ قاری ممتاز وجود دارد چگونه می‌توان با همان سازوکار ۴۰ سال قبل مسابقات را برگزار کرد؟ عدالت هم در مسابقات اتفاق نمی‌افتد، یک نفر از سن و تجربه بیشتری برخوردار است و یک نفر از تجربه کمتر، چنان که ممکن است یک نفر قاری یا حافظ در ساعتی از روز آمادگی بیشتری برای اجرا داشته باشد و در ساعت دیگر آمادگی‌اش کمتر باشد.
قاری بین‌المللی قرآن گفت: استعداد افراد متفاوت است، هرکسی با هر ویژگی که در او وجود دارد اگر بتواند کارش را به درستی اجرا کند و از امکاناتش بهره ببرد، این قاری، استاد است، نه اینکه صرف خوش تحریر بودن صدای یک نفر او را به عنوان استاد و ممتاز معرفی کنیم. در مصر نگاه کنید، یک قاری مثل مصطفی اسماعیل هم صاحب کرسی تلاوت است و یک قاری مثل بدر حسین که از صدای محدودی هم برخوردار است به عنوان یک قاری خوب به او بها می‌دهند.
موحدی با تأکید بر این که باید یک نظام ارزیابی برای قاریان داشته باشیم گفت: در مصر هم، چنین نظامی حاکم است و ملاک برای آنها این است که یک قاری بتواند در رادیو و تلویزیون تلاوت کند، این ارزیابی در کشور ما نیز باید به گونه‌ای باشد که با توجه به ویژگی‌های خود او این ارزیابی صورت گیرد، یک نهاد باید این ارزیابی را برعهده گیرد و اینطور نباشد که پس از آن مجدد شاهد موازی‌کاری باشیم و یکجا مسابقه برگزار کند و ...، با این کار و کنار زدن مسابقات در واقع صرفه‌جویی‌هایی هم خواهیم داشت که می‌توان به بالا بردن سطح آموزش‌های عمومی و تخصصی قرآن اشاره کرد.
وی بیان کرد: حتی می‌توان کرسی‌های تلاوت را نیز افزایش داد و این کرسی‌ها را در اقصی نقاط کشور مانند نقاط مرزی برگزار کرد، اعزام‌های داخلی و خارجی را نیز می‌توان در نظر گرفت، همانطور که رایزن فرهنگی داریم می‌توانیم رایزن قرآنی هم داشته باشیم تا اقدام به برپایی کرسی‌های تلاوت و ... در خارج از کشور نماید، به شرط اینکه قاری را به عنوان یک هنرمند معرفی کنیم.

-----------------------------------------------

منبع

دوشنبه, 15 آبان 1396 15:05

دبیر شورای گسترش و هماهنگی فعالیت‌های قرآنی حوزه‌های علمیه از برپایی دومین دوره مسابقات قرآن طلاب جهان اسلام در سال آینده در قم خبر داد.

حسین اسدی، دبیر شورای گسترش و هماهنگی فعالیت‌های قرآنی مراکز حوزوی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) در مورد تشکیل این شورا و اهداف آن گفت: تشکیل این شورا با توجه به ضرورت‌های پیش آمده از ماه مبارک رمضان امسال در دستور کار قرار گرفت ولی از آن زمان تاکنون جلسه‌ای برقرار نشده بود.

وی اظهار کرد: اولین جلسه شورای گسترش و هماهنگی فعالیت‌های قرآنی مراکز حوزوی با درخواست و دستور آیت‌الله اعرافی، مدیر حوزه‌های علمیه وارد فاز اجرایی شد و اولین جلسه آن نیز روز پنجشنبه هفته گذشته، ۱۱ آبان ماه با حضور نمایندگان دستگاه‌ها و نهادهای مختلف در قم برگزار شد.

دبیر شورا افزود: هدف اصلی از تشکیل این شورا، هم‌افزایی و هماهنگی بیش از پیش در میان نهادهای عالی حوزه در انجام برنامه‌های قرآنی است و از طرفی فعالیت‌های قرآنی حوزه نمی‌تواند با نهادهای دیگر نیز بی ارتباط باشد از این رو ترکیب کسانی که دعوت شده‌اند به گونه‌ای است که همدلی و هماهنگی میان حوزه در امور قرآنی با سایر نهادها تقویت شود.

اسدی ادامه داد: حجج اسلام محمدی، رئیس شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور، حسینی، مسئول امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه، و نمایندگان نهادهای حوزوی مانند المصطفی(ص)، مرکز مدیریت حوزه خواهران، نمایندگان حوزه‌های اصفهان و خراسان و نماینده رئیس دفتر تبلیغات اسلامی و برخی افراد حقیقی نیز در این شورا عضویت دارند.

اسدی اظهار کرد: از آن جایی که در کشور شورای توسعه فرهنگ قرآنی داریم و از جمله سه وزارتخانه کلیدی و حساس، یعنی وزارت علوم، آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد اسلامی در آن عضویت دارند و از طرفی حوزه علمیه خاستگاه مباحث قرآنی به ویژه در عرصه تحقیق و پژوهش و مسایل نوظهور است باید ارتباط وسیعتری میان این دو مجموعه وجود داشته باشد لذا نهادهای غیر حوزوی نیز در این شورا عضویت دارد.

اسدی با بیان اینکه ۵ نفر عضو حقیقی نیز در شورا حضور دارند تصریح کرد: حوزه علمیه برای پیشبرد توسعه فرهنگ قرآنی در کشور باید پرچمدار تربیت نیروی انسانی محقق و عالم در زمینه قرآنی باشد و منابع دانشی لازم را هم فراهم کند.

دبیر شورای گسترش و هماهنگی فعالیت‌های قرآنی حوزه‌های علمیه در پاسخ به سؤالی در مورد الزام‌آور بودن مصوبات این شورا عنون کرد: شورا در جلسه گذشته وارد بررسی آئین‌نامه نیز شد و آئین‌نامه نهایی نیز تنظیم و اصلاح و در اختیار رسانه‌ها قرار می‌گیرد البته شورا نقش خود را به صورت توصیه‌ای و پش برنده خواهد داشت و در تعامل با نهادهای عالی حوزه از جمله شورای هماهنگی نهادهای عالی حوزه امور به صورت رسمی‌تر و قابل قبول‌تر دنبال می‌شود.

دبیر شورای گسترش و هماهنگی فعالیت‌های قرآنی حوزه با بیان اینکه جریانات کلان قرآنی در حوزه مورد توجه این شورا خواهد بود  اظهار کرد: ما فعالیت‌های قرآنی حوزه را رصد و پایش خواهیم کرد و بر حسن اجرای آن نیز نظارت داریم تا جویبارهای قرآنی موجود تبدیل به رودخانه‌ای شود و جریانات بزرگ قرآنی در حوزه‌های علمیه و جهان اسلام شکل بگیرد.

اسدی با اشاره به تاکید مقام معظم رهبری و مراجع تقلید مبنی بر توسعه و تعمیق فرهنگ قرآنی و امور قرآنی بیان کرد: این شورا در همه زمینه‌های قرآنی برنامه‌های متنوع و مصوباتی خواهد داشت که از حفظ و قرائت و فنون و مهارت‌های قرآنی تا تحقیق و پژوهش و آموزش‌های عالی را شامل می‌شود.

دبیر شورای گسترش و هماهنگی فعالیت‌های قرآنی حوزه‌های علمیه در پاسخ به این سؤال که اداره قرآن و حدیث معاونت تهذیب حوزه در سال‌های قبل مسابقاتی را برگزار می‌کرد که امسال متوقف شد؛ آیا این شورا در این امور هم دخالتی خواهد داشت عنوان کرد: هم اکنون فعالیت‌های متنوع و گسترده توسط حوزویان در شاخه‌های مختلف تفسیر، تحقیق و قرائت و حفظ و ... در حال انجام است و کار شورا در واقع ایجاد هماهنگی و گسترش این نوع برنامه‌هاست.

اسدی تاکید کرد: گستره فعالیت شورا شامل تمامی موارد قرآنی از تلاوت و حفظ و تبلیغ قرآن محور و برنامه‌ریزی برای حضور بیشتر قرآن کریم در زندگی حوزویان و مردم و حتی تبلیغ قرآنی در خارج از کشور با استفاده از ابزار نو و جدید و به خصوص فضای مجازی است.

دبیر شورای گسترش و هماهنگی فعالیت‌های قرآنی حوزه‌های علمیه با بیان اینکه اولین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن طلاب جهان اسلام سال گذشته در قم و با حضور جمع زیادی از طلاب ایرانی و غیر ایرانی برگزار شد ادامه داد: این مسابقات با حضور افراد برتر مسابقات قرآن حوزه علمیه به عنوان نفرات برتر ایران و نمایندگان قرآنی حوزه‌های علمیه جهان اسلام برگزار می‌شود.
دبیر شورای گسترش و هماهنگی فعالیت‌های قرآنی حوزه‌های علمیه اظهار کرد: دومین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن طلاب جهان اسلام بهار سال ۱۳۹۷ و همزمان با مسابقات بین‌المللی قرآن جمهوری اسلامی ایران در قم برگزار خواهد شد.

یکشنبه, 14 آبان 1396 14:58

 

در علم الهي، موجود را از جهات مختلف، به اقسام گوناگون تقسيم كردهاند: واجب و ممكن، جوهر و عرض و...
يكي از اين تقسيمات، تقسيم به مجرد و مادي است. موجود مادي آن است كه پذيراي حركت، تغيير و تحول باشد. موجود مجرد يعني «بي نياز ماده» حركت، و تغيير و تحول نميپذيرد.
موجود مادي به زمان و مكان بسته است. موجود مجرد از زمان و مكان آزاد و از ميدان اثر اين دو عامل محدودكننده بيرون است.
به مجموع موجودات مجرد، عالم امر ميگويند. در عالم امر، هر موجود، به صرف اراده و امر الهي محقق ميشود بي آنكه منتظر آماده شدن زمينة مادي؛ و فرا رسيدن زمان يا بي مانع شدن مكان شود.
در تحقق هر موجود امكان ذاتي معتبر است و آنچه بالذات ممتنع و هستي ناپذير باشد، خواه مجرد و خواه مادي، خدا به هستي اش فرمان ندهد، ولي امكان ذاتي هميشه همراه ذات است و زمان و مكان در او دخالت ندارد.
در مقابل عالم امر، عالم خلق است. به عالم ماديات عالم خلق گفته اند. در اين عالم تحقق هر موجود علاوه بر امكان ذاتي، منوط به امكان استعدادي، يعني پذيرش ماده و مساعد بودن شرايط و آماده بودن زمينه است.
اينجا نيز تحقق هر موجود، به اراده و فرمان خدا است ولي تا زمينه براي پيدايش يك موجود مادي آماده نشود شرايط لازم جمع، و موانع برطرف نگردد؛ خدا هستي او را اراده نكند، و به تحقق او فرمان ندهد.
يكي از آيات قرآن كه در آن آغاز آفرينش جهان به طور خلاصه آمده، آية 54 سوره اعراف است:
ان ربكم الله الذي خلقالسموات والارض في ستة ايام ثم استوي علي العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثاً والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر تبارك الله رب العالمين: خداي شما (همان) خداوند (بزرگ كه او را خداي خدايان ميپنداريد) است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر تخت قرار گرفت، روز را به (پردة) شب كه همواره (يا شتابان) در پي او است ميپوشاند، خورشيد و ماه و ستارگان به فرمان اويند، آگاه باشيد آفرينش (جهان) و فرمان (يا فرمانروايي جهان) از او است. جاويد باد خداوند، خداي جهانيان.
در اين آيه در جملة «الا له الخلق والامر» لازم يا بهتر است كه مراد از خلق چيزي و مراد از امر چيزي دگر باشد.
دستهاي از مفسرين براي تأمين اين نظر در معني جملة مزبور چنين گفتهاند: «عالم خلق يعني عالم ماده و عالم امر يعني عالم مجردات هر دو از او است». براي نمونه عبارت فيض در تفسير صافي را نقل ميكنيم: الا له الخلق: عالم الاجسام والامر: عالم ارواح، ص193.

دو آية ديگر

انتخاب اين نظر، در آية مزبور از سورة اعراف، سبب شده كه مفسرين كلمة «امر» را در بسياري از آيات ديگر به معني «عالم امر» بگيرند. از جمله آية 85 سوره اسراءِ: و يسئلونك عنالروح قل الروح من امر ربي و ما او تبتم من العلم الا قليلا.
دربارة روح از تو سوال ميكنند بگو روح از امر خداي من است و به شما جز كمي از دانش داده نشده.
در معني جملة: قل الروح من امر ربي گفتهاند يعني روح از عالم امر است.
در معني بسياري از آيات ديگر نيز اين نظر را دخالت دادهاند از جمله آية 82 سورة يس، انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون. هرگاه چيزي را اراده كند فرمان او همين است كه بگويد باش و خواهد بود.
در اين آيه گفتهاند مقصود اشاره به فوريترين نمونههاي ايجاد يعني ابداع موجودات مجرد در عالم امر است كه به محض آنكه خدا فرمان داد: باش. فوراً موجود ميشود. اما در عالم خلق و تكوين موجودات مادي تا محيط براي پيدايش موجودي آماده نشود، نميشود به او گفت: باش.

بي اساس بودن تطبيق

من در مباحث فلسفي اسلامي به آية سوره اعراف با همان معني كه براي خلق و امر گفته شد برخورده بودم.
آية سوره اسراءِ را نيز به همين معني كه «روح از عالم امر است» ميپنداشتم. در اين معني براي اين دو آيه تزلزلي به خاطرم نميرسيد.
ولي منحصر دانستن مفاد آية سورة يس در موجودات عالم امر، چيزي نبود كه هيچوقت توانسته باشم آنرا بيتزلزل بپذيرم. در اثناء اشتغال به خواندن كتب فلسفة اسلامي به اينگونه معاني دلناچسب براي آيات قرآن مكرر برخوردم. شايد همين برخوردهاي متناوب بود كه مدتي مرا بر آن داشت تا در فهم معني اين آيات تجديدنظر كنم.
اكنون چند سال است دربارة آن قسمت از آيات قرآن كه به مسائل مابعدالطبيعه، الهيات به معني اعم و الهيات به معني اخص و مباحث تابع اين دو، ارتباط دارد تحقيق ميكنم.
روش كار اين است كه نخست آيات مربوط به هر موضوع را گرد آورم و بعد مطلب را تا آنجا كه از خود آيات و مقايسة مضامين آنها با يكديگر، قطعنظر از آراءِ مفسرين و عقايد و مذاهب ديگران، استفاده ميشود به دست آورم و بعد بررسي آراء مفسران، محدثان، متكلمان، فلاسفه و عرفا يا ساير اهلنظر در معني آيات بپردازم تا در هر موضوع آنچه ميتوان به حساب قرآن گذارد و مستند و متكي به آن دانست از آنچه به سوابق ذهني ناشي از عوامل ديگر از قبيل حديث، آراءِ مفسرين، كلام، فلسفه و عرفان يا امور ديگر مربوط و ناشي از تأويل يا تفسير يا دستكم تطبيق آيات قرآن بر مطالب خارج از قرآن و معاني محكم او است، جدا شود.
بسيار ناپسند و نابجا است اگر مطلب مربوط به مسائل الهي را به استناد فلان دليل و فلان دليل ديگر، مطلبي درست و قابل اعتماد يافتيم، در قرآن بگرديم و با هزار زحمت آيهاي كه با صد فوت و فنّ بشود بر آن تطبيق كرد بيابيم و بر آن تطبيق كنيم و بعد هنگام بحث در آن مطلب همان آيه را يكي از دلايل بلكه سرة دلايل خود قرار دهيم و اين معني خودساخته را به حساب قرآن بگذاريم و مستند به آن بدانيم.
آيا گذشته را بر همين اساس بررسي ميكردم تحقيق در آيات مزبور با توجه به 75 آية ديگر از آيات مشتمل بر كلمة امر و مشتقات ديگر اين ماده كه كموبيش با اين بحث مرتبط است و آيات بسيار ديگر كه در مباحث توحيد جمعآوري شده و با اساس مطلب ارتباط دارد نشان داد كه اصطلاح عالم امر بلكه اصول نظرية عالم امر را به آن معني كه در زبان برخي از متكلمان و فلاسفه و عرفا آمده و خلاصة آن در آغاز اين نوشته گذشت، نميتوان مستند به قرآن دانست.

مقصود از امر در آيات گذشته

كلمة امر و مشتقات ديگر اين ماده در قرآن كريم بسيار و تا آنجا كه «المعجم المفهرس» استخراج كرده در 248 مورد به كار رفته است.
از بررسي كلية موارد استعمال اين ماده در قرآن، به دست ميآيد كه لفظ «امر» در قرآن در دو معني اصلي به كار رفته: يكي فرمان، از قبيل آية 77 اعراف «فعقروا الناقة وعتوا عن امر ربهم و قالوا يا صالح ائتنا بما تعدنا ان كنت من المرسلين»: «شتر "صالح" را پي كردند و كشتند و از فرمان خدايشان سر بتافتند و گفتند اي صالح اگر راستي از پيغمبراني بر ما بيار آنچه ما را از آن ميترساني».
ديگر معني كلي و وسيعي در حدود معني كلمة «شأن» كه بر معاني (در مقابل ذوات) و حالت اشياء، نسبت و ارتباط ميان آنها، كار، نظام كار و نظاير اينها گفته ميشود. در آية 83 نساءِ «واذاجائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به...» هرگاه خبري از آرامش و امنيت يابيم و هراس به آنها رسد منتشر ميكنند بيآنكه در صحت و سقم آن تحقيق كنند، امر در اين آيه بر خبر اطلاق شده كه مناسب با معني دوم است.
در زبان عربي امر به معني اول «فرمان» به «اوامر» و به معني دوم «شأن» به «امور» جمع بسته ميشود.
در آية سورة اعراف كلمة امر در دو جمله پيدرپي به كار رفته، والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخق والامر.
در جملة اول «مسخرات بامره» امر به معني فرمان است و در آن بحث و ترديدي نديدهام. در جملة دوم معني آن چيست؟
مختصر توجه به خود آيه معني آن را روشن ميكند. قسمت اول آيه ميگويد آفرينش آسمانها و زمين كار خدا است، خدا پس از آفرينش بر تخت قرار گرفت. تا چه كند؟ فرض كنيد پادشاهي از اينسو و از آنسو بتازد و براي خود مملكتي فراهم سازد پس از آنكه مملكت فراهم شد بر تخت مينشيند. تا چه كند؟ روشن است. تا بر مملكت خويش فرمانروايي كند، تا سررشته همة كارها را به دست گيرد و به تنظيم امور مملكت بپردازد. خدا جهان را آفريد بعد بر تخت قرار گرفت تا چه كند؟ يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا، نظام استوار و بيخلل شب و روز را (كه از اساسيترين عوامل زندگي بشر و تأمين نيازمنديهاي گوناگون او است؛ و در تعديل گرماي سطح كره، روئيدن گياه و به طور كلي ريشة موجودات زنده، تنظيم ساعات كار و استراحت؛ امكان مطالعه درباره موجودات آسماني و... تأثير بسزا دارد) برقرار سازد. مگر اين نظام مربوط به خورشيد و ماه و ستارگان نيست؟ چرا. ولي خورشيد و ماه و ستارگان همه حلقهبهگوش فرمان اويند.
نتيجه اينكه آفرينش جهان و فرمانروايي بر جهان هر دو از خدا است نه هيچ چيز به خودي خود پيدا شده و نه هيچ كار بيفرمان او واقع ميشود. والا و جاويد باد خدا، خداي جهانيان.
يكبار ديگر آيه را بخوانيد: ان ربكم الله الذي خلق السموات والارض في ستة ايام ثم استوي عليالعرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخلق و الامر تبارك الله ربالعالمين:
به معني آيه طبق آنچه گفتيم توجه كنيد. ببينيد جملهها چقدر به هم مربوط و پيوسته است. آفرينش جهان كار اختصاصي خدا است و جهان پس از آفرينش باز هم در دست قدرت و حكمت خدا و تحت فرمان نافذ او است، نظام شب و روز كه آنقدر به آن اهميت ميدهيد به دست او است خورشيد و ماه و ستارگان كه يك دسته آنها را ادارهكنندة جهان و پديدآورندة نظام شب و روز ميدانند هيچ يك از خود اراده و استقلال ندارند و همه مسخر فرمان اويند، نه تنها خورشيد و ماه و ستارگان بلكه همة موجودات عالم مسخر فرمان او هستند؛ حتي كشتي در دريا به فرمان او ميرود (... والفلك تجري بامره... حج (و از زمينهاي مساعد و آماده گياه به ارادة او ميرويد (والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه...58 اعراف)
اكنون نظرية عالم خلق، عالم ماده، عالمي كه فرمان كنفيكون در آن صورت نگيرد و به صرف اينكه به چيزي بگويند باش محقق نميشود و عالم امر (عالم مجردات كه عالم نفوذ فرمان «كنفيكون» است) را بر آية مورد بحث عرضه كنيد، ببينيد نه تنها اين نظريه را نميتوان مستند به اين آيه دانست، بلكه قابل تطبيق بر مضمون آيه هم نيست. زيرا خلق و امر در آيه دو معني دارد، آفرينش و فرمان يا فرمانروايي، ولي هر دو مربوط به همة عالم است نه اينكه يكي مربوط به ماديات و ديگري مربوط به مجردات باشد.
همانطور كه گفته شد توجه به جملههاي ديگر خود اين آيه مطلب را روشن ميكند با اين حال، مناسب است به آيات ديگري كه در بارة همين مضمون است نيز توجهي شود.
ان ربكم الله الذي خلق السموات والارض في ستة ايام ثم استوي عليالعرش يدبر الامر ما من شفيع الامن بعد اذنه ذلكم الله ربكم فاعبدوه افلا تذكرون:
خداي شما (همان) خداوند (بزرگ كه او را خداي خدايان ميپنداريد) است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر تخت قرار گرفت تا كار «جهان؛ يا فرمانروايي بر جهان» را اداره كند، هيچ واسطهاي نيست «كه وساطت كند» مگر پس از اجازه او اين است خداوند خداي شما، پس او را بپرستيد آيا به ياد «اين حقايق فطري» نميافتيد.
الله الذي رفعالسموات بعير عمد ترونها ثم استوي علي العرش و سخر الشمس و القمر كل يجري لاجل مسمي يدبر الامر يفصل الايات لعلكم بلقاء ربكم توقنون
خداوند است كه آسمانها را بيستوني كه ببينيد برافراشت سپس بر تخت قرار گرفت، خورشيد و ماه را زير فرمان گرفت هريك تا وقت معيني در حركتاند، كار (يا فرمان جهان) را اداره ميكند؛ آيات را به تفصيل ميگويد باشد كه شما به ديدار خدايتان «روز قيامت» يقين پيدا كنيد.
در آيه 4 و 5 سجده، الله الذي خلق السموات والارض و ما بينهما في ستة ايام ثم استوي علي العرش ما لكم من دونه من ولي ولا شفيع افلا تتذكرون يدبر الامر من السماء الي الارض.
خداوند است كه آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است در شش روز آفريد سپس بر تخت قرار گرفت، جز او نه صاحباختياري داريد نه واسطهاي (نه كسي داريد كه از خود اختياري داشته باشد و براي شما كاري انجام دهد و نه كسي كه ميان شما و خدا به ميل خود وساطت كند و حاجت شما را برآورد) آيا به ياد (اين حقايق فطري) نميافتيد. كار «يا فرمان جهان» را از آسمان به زمين اداره ميكند...
اينها آياتي است كه در آنها از خلق و امر هر دو سخن رفته است. علاوه بر اينها آيات 31 يونس، 123 هود و 12 نحل نيز دربارة خصوص امر است و معني امر را به خوبي روشن ميكند.

چرا در آيات قرآن به اين مطلب اين اندازه عنايت شده است

در قرآن معمولاً به مطالبي كه اسلام در آغاز دعوت بيشتر با آن روبرو بود عنايت بيشتري ديده ميشود. گذشته از يهود و نصاري، عقائد مردمي كه در محيط نشو اسلام زندگي ميكردند بيشتر از آراء صابئين سرچشمه ميگرفت.
مسعودي در مروجالذهب، ج2، ص126 فصلي به نقل آراء و عقائد ديني اعراب اختصاص داده است. از آنچه او نقل كرده و آنچه از مآخذ ديگر، بخصوص خود قرآن استنباط ميشود اعراب عموماً خلق جهان را كار خدا ميدانستهاند و به خداي خالق معتقد بودهاند ولي در اين باره كه پس از آفرينش كار جهان چگونه است و امور عالم را كي اداره ميكند عقايد گوناگون داشتهاند.
يك دسته ميگفتهاند: خداي، جهان را آنچنان كه خواست آفريد و بعد كار جهان و جهانيان را به خود آنها واگذاشت بيآنكه ديگر در كارهاي بزرگ يا كوچك عالم دخالتي داشته باشد. بنا بر اين پرستش او و دعاي بدرگاه او براي رسيدن به حاجتها لغو و بيهوده است.
با فرض اين مطلب ديگر براي نبوت و معاد و تكليف و ثواب و عقاب نيز جايي نميماند. اگر خدا در كار جهان هيچ دخالت ندارد ديگر پيغمبر فرستادن و تكليف معين كردن، و ثواب و عقابش كجا است؟
دستة ديگر بر آن بودهاند كه خدا جهان را آفريد و تدبير و ادارة امور آن را به عهدة خود آنها نگذاشت بلكه به دست فرشتگان، ارباب انواع، خورشيد و ماه و ستارگان، يا ارواحي كه در اين كراتند، ارواح پاك بندگان خاص و مقرب يا... سپرد تا به ميل خود در عالم هرچه خواهند بكنند. به همين جهت بندگان بايد حل مشكلات خويش را از اين مديران تامالاختيار عالم بخواهند و كاري به كار خود خداوند نداشته باشند، آنها را بپرستند تا از آنها خشنود شوند و گره از كارشان بگشايند رو به تماثيل و مجسمههايي كه از آنها ساختهاند بايستند و مراسم پرستش و راز و نياز به جا آورند، به پاي آنها نذورات و قربانيها بريزند مبادا به خشم آيند و بر آدميان غضب كنند و...
دستة ديگر ميگفتند خدا جهان را آفريد و سررشتة كار جهان را خود به دست گرفت ولي نه اينكه خود به كوچك و بزرگ كار جهان بپردازد. بلكه چون پادشاهي بزرگ براي ادارة امور مملكت پهناور خويش كارگزاراني به كمك گرفت تا در ادارة امور عالم؛ به او كمك كنند و يار و ياور او باشند.
همانطور كه مردم عادي براي عرض مطالب و مقاصد خود به پادشاهان بزرگ دسترسي ندارند آدميان نيز به خود خدا دسترسي ندارند تا هر تقاضايي دارند از خود او بخواهند. بايد به اين كارگزاران و ياوران خدا پناه برند و كاري كنند كه اين مأموران با آنان بر سر لطف باشند، در موقع لزوم تقاضاهاي آنان را به عرض خدا برسانند و ميان آنان و خدا وساطت و شفاعت كنند. بايد بر آستان اين وسائط سر بندگي سايند تا به خدا نزديكشان سازند و حاجاتشان را برآورند.
اين عقايد را بنگريد. قرآن در آيات بسيار اعلام كرد كه اين اعتقادات به كلي واهي و بياساس است و در آياتي كه نقل شد و آيات بسيار ديگر مقرر داشت كه:
1 ــ خدا جهان را آفريد؛ با پيدايش جهان به فرمانفرمايي او بر اين ملك پهناور حاجت افتاد. پس خود بر تخت فرماندهي و ادارة كلية امور عالم قرار گرفت. آن هم به اين صورت كه همة كارها؛ كوچك يا بزرگ به فرمان او انجام شود و هيچ عاملي از خود كمترين استقلالي نداشته باشد.
2 ــ فرشتگان و خورشيد و ماه و ستارگان و كلية موجودات ديگر جهان همه تحت فرمان اويند. كمترين حركت خود آنها به اجازه و فرمان اوست، از خود كمترين قدرت و استقلالي ندارند و به ميل خود هيچ كار نتوانند كرد، نه بر كسي خشم گيرند و نه با كسي بر سر مهر آيند و نه...
3 ــ اين موجودات اعوان و انصار و همكاران و شركاء «حتي شركاء بسيار ضعيف» خدا در ادارة امور جهان نيستند خدا چون فرمانروايان ديگر نيست كه به يار و ياور نياز داشته باشد، اينها كارگران صددرصد مطيع او و خود جزئي از اين نظام عالي آفرينشاند.
4 ــ خدا از هر چيز به بندگانش نزديكتر و از همة موجودات ديگر به راز و نياز آنها آگاهتر است. دعاي آنها را خود ميشنود، ديگر چه حاجت كه كسي مطالب بندگان را به عرض او رساند در دستگاه او واسطه و شفيعي كه بتواند به ميل خود ميان او و بندگان وساطت و شفاعت كند وجود ندارد تا بر بندگان لازم شود كه سر بر آستان واسطه سايند و او را پرستش كنند، براي او نذر و قرباني برند به كمك او به خدا نزديك شوند.
آيا هيچ عاقل واسطهاي را كه از خود ذرهاي اختيار ندارد و در هر مورد جز با اذن و ارادة صاحب اصلي قدرت نتواند وساطت كند، ميپرستد؟
ادارة كار جهان بدينگونه است، نه جز از خدا چيزي ميتوان خواست و نه جز او را ميتوان پرستيد؛ چون خلق و امر، هر دو از او است و در كار اين جهان جز او موثري نيست.

آية سورة يس

اين آيه دنبالة آيات مربوط به معاد جسماني است «او لم ير الانسان انا خلقناه من نطفة فاذا هو خصيم مبين و ضرب لنا مثلا و نسي خلقه قال من يحيي العظام و هي رميم: قل يحييها الذي انشأها اول مرة و هو بكل خلق عليم، الذي جعل لكم من الشجر الاخضر ناراً فاذا انتم منه توقدون. او ليس الذي خلق السموات والارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي و هو الخلاق العليم انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون. فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء و اليه ترجعون».
مگر انسان نديد ما او را از نطفهاي آفريديم كه حال دشمني آشكار شده (ماية) خلقت خود را فراموش كرده، و براي ما مثل زد و گفت: كي اين استخوانهاي پوسيده را زنده ميكند؟ بگو هم او زنده ميكند كه آنها را اول بار آفريد و به هر آفرنيش دانا است. آنكه از درخت سبز برايتان آتش ساخت و اكنون از آن برميافروزيد. آيا آنكه آسمانها و زمين را آفريده بر اين توانا نيست كه «دوباره» شبيه آنها بيافريند؟ آري و او است آفريدگار دانا. آنگاه كه چيزي را اراده كند فرمانش همين است كه بگويد باش و خواهد بود. پاك باد آنكه پادشاهي هر چيز به دست او است و به او بازگردانده ميشويد.
خوب بنگريد، همة مطلب دربارة خلق و براي رفع شبهة معاد جسماني است. آية انما امره نيز براي اين است كه بگويد:
برپا ساختن صحنة قيامت و معاد جسماني كه اينقدر مستبعد به نظر شما ميرسد براي خدا كاري بس سهل و آسان است. ماية آن براي خدا همين است كه بگويد باش.
عين اين مطلب با عباراتي مشابه در موارد بسيار آمده كه اغلب در حوادث همين عالم طبيعت است.
نمونه آن آية 47 آلعمران در داستان مريم عليهاالسلام «قالت رب اني يكون لي ولد ولم يمسني بشر قال كذلك الله يخلق ما يشاء اذا قضي امراً فانما يقول له كن فيكون».
مريم گفت خداوندا از كجا براي من فرزندي به وجود خواهد آمد كسي كه با من نزديك نشده، گفت خدا هرچه بخواهد اينگونه آفريند هر كار كه مقدر كند فقط به او ميگويد باش و خواهد بود چنانكه در داستان ابراهيم «وقلنا يا ناركوني برداً و سلاماً علي ابراهيم» 69 انبياء گفتيم: «اي آتش بر ابراهيم سرد و بيآزار باش. آتش مادي به محض اين فرمان سرد و بيآزار شد» با اين وضعيت آيا ميشود «كن فيكون» را منحصر به عالم «امر» به معنايي كه در مقابل عالم «خلق» قرار گيرد دانست «حتي به فرض آنكه عالم امر فوق عالم خلق و مدبر او باشد.»

آية سورة اسراءِ

از تو دربارة روح سوال ميكنند بگو روح از «امر» خداوند من است و از دانش جز «سهم» كمي به شما داده نشده.
جملة «قل الروح من امر ربي»، در پاسخ سوالكنندگان به چه منظور گفته شد؟ به منظور اينكه واقعاً به سوال آنها پاسخ روشن دهد و مجهولي را معلوم كند يا به منظور اينكه بگويد سوال آنان بيمورد است چون از چيزي سوال كردند كه مانند بسياري از چيزهاي ديگر حقيقتش را جز خدا نداند و آگاهي بر حقيقت آن جز براي او ميسر نباشد، دانش بشر هرقدر وسعت يابد باز در برابر مجهولاتي به مراتب افزونتر از آنچه دانسته قرار دارد، «و جز بهرهاي اندك از علم به او داده نشده» پس چه بهتر كه نيروي خود را در راه آگاهي بر اموري به كار اندازد كه امكان دارد بر آنها دست يابد و از پرداختن به اموري كه بيرون از دسترس تفكر و تعقل و اصولاً درك و تصور او قرار داده شده خودداري كند. در اين امور سهم او همين اندازه است كه به راهنمايي بينش فطري خود بداند چنين موجوداتي در عالم هست، همچنانكه ميداند آفريدگار آنها هست بيآنكه بتواند از حقيقت آنها آگاه شود.
جملة آخر آية «و ما اوتيتم من العلم الا قليلا»، به شما جز بهرة كمي از علم داده نشده با وجه دوم سازگارتر به نظر ميرسد. بنابراين معني جملة «قل الروح من امر ربي» اين ميشود كه بگو: روح از امور مربوط به خداي من است كه آگاهي بر آن را از اختصاصات خويش قرار داده و معلوماتي كه در دسترس بشر قرار داده اندكي بيش نيست. جملة آخر بنا بر وجه اول نيز معني مناسبي دارد.
در وجه اول معني آيه اين ميشود: بگو روح از امر خداي من است و (اي يهوديان كه با اين سوالات خود درصدد آنيد كه پيغمبر ما را بيازمائيد و گفتههاي او را با آنچه در كتب خود ديدهايد بسنجيد) بدانيد جز كمي از علم در دسترس شما قرار داده نشده است، ولي تناسب جملههاي آيه در وجه دوم بيشتر است.
بنا بر وجه اول معني جملة «روح از امر خداي من است» چيست؟ روح از كار و صنع خداي است؟ يا روح از فرمان خداي من است؟ يا روح از عالم امر است؟ هيچيك از اين معاني به روشني از خود آيه فهميده نميشود.
منظور از روح چيست؟ روح آدمي، روح به معني روحالامين و روحالقدس. روح به معني وحي، روح به معني قرآن، روح به معني عيسي بنمريم «روحاللّه» در قرآن روح در آيات مختلف بر اين امور اطلاق شده و معلوم نيست سوالكنندگان از كداميك از اينها سوال كردهاند؛ در زبان عموم شايد همان معني روح آدمي متعارف بوده ولي اگر يهود، يا مشركين تحت تأثير القاءِ يهود، اين سوال را كرده باشند نسبت به آنها همه يا برخي از معاني ديگر نيز متعارف است.
با اين ترتيب آيا ميتوان به استناد اين آيه اصطلاح «عالم امر» يا اصول نظرية خلق و امر را مستند به قرآن دانست؟ نه.

عواملي كه اين تطبيق بياساس را به وجود آورد يا تقويت كرد

سير در كتب تفسير و مقايسة تفاسيري كه تحت تأثير افكار كلامي يا فلسفي يا عرفاني نوشته شده؛ با تفاسيري كه از تأثير اين افكار به دور بوده نشان ميدهد كه تطبيق جملة «الا له الخلق والامر» بر نظرية خلق و امر از يك بحث كلامي سرچشمه گرفته است.
در همان اوايل پيدايش فن كلام به دنبالة بحث در ذات و صفات خدا؛ اين بحث پيش آمد كه كلام خدا قديم است يا حادث.
قرنها اين مسأله ميدان تاخت و تاز بسياري از متفكران جدالپيشة دوران برجستة تمدن و فرهنگ اسلامي بود. حدوث و قدوم مخلوق بودن يا نبودن به صورت يك مسئلة اساسي و معرف دو طرز فكر كلامي معتزلي و اشعري درآمد. هريك از اين دو نظريه كه بر پاية نظريههاي بسيار ديگر قرار داشت طرفداران سرسخت و ستيزهجويي پيدا كرد. چه محفلها و مجلسهاي بزرگ كه با حضور رجال دين و سياست تشكيل ميشد و به جدالهاي شديد و خصومتآميز صاحبنظران متخالف ميگذشت.
در اين جدالها شفاهي يا قلمي طرفين ميكوشيدند تا براي به كرسي نشاندن نظرية خود از هر وسيله كه به دستشان ميرسيد استفاده كنند. قدرتهاي فكري براي به دست آوردن ابزارهاي نو و دلايل تازه به كار ميافتاد.
در اين تلاش كه صرفاً براي به دست آوردن دلائل تازه انجام ميشد روح حقطلبي بسيار ضعيف بود. ستيزهجويي و جدال انديشة آدمي را هر قدر هم قوي و تند هوش و پر معلومات باشد از راه راست منحرف ميكند و او را در درك مسائل عقلي و فهم عبارتهاي نقلي سخت به بيراهه ميبرد.
در يك چنين طوفان فكري به بحث دربارة آيات الهي پرداختند. در اين بحثها همّت آنان بيشتر يا به طور كلي متوجه اين بود كه براي آراء و نظريات قبلي خود دلائل و قرائني بيابند و براي شركت در پيكار فكري عصر خود سلاح تازهاي به دست آورند.
در هر آيه كمترين مناسبت لفظي با نظريات خود ميديدند درصدد برميآمدند آنرا چنان معني كنند و چنان بپرورانند كه بر نظر آنان منطبق شود، ديگر دربند سازگار بودن اين معني با قبل و بعد آيه يا آيات ديگري كه در قرآن در همان زمينه هست، نبودند. چهبسا افكار به يك جمله از يك آيه متوجه ميگشت و حتي مناسبت با جملهاي ديگر همين آيه نيز رعايت نميشد.
معني تازه دهان به دهان ميگشت و از سلف به خلف ميرسيد و چهبسا كه در نسلهاي بعد به صورت معني منحصربفرد آيه تلقي ميشد.
در جملة «الا له الخلق والامر» از آية سورة اعراف همين حادثه رخ داد. در همان قرنهاي اول آنها كه كلام خدا را مخلوق نميدانستند به اين جمله اينطور استدلال كردند: كه از مقابلة خلق و امر چنين استفاده ميشود كه كلام خدا مخلوق نيست چون «خلق» حادث است؛ پس «امر» كه در مقابل او است بايد قديم باشد و مخلوق نباشد پس امر «فرمان» كه كلام خدا است قديم است و مخلوق نيست.
اين نوع تفكر در معني اين جمله با آنچه در فلسفه دربارة مادي و مجرد گفته ميشد درآميخت و به دنبال آن آية سورة يس «انما امره...» بر طرز ابداع مجردات تطبيق شد و دو تعبير «عالم خلق» و «عالم امر» جانشين «عالم ماده» و «عالم تجرد» گرديد بعد اصل مطلب يعني استدلال به آيه براي اثبات مخلوق نبودن كلام به يك سو رفت و اين نظر كه امر در اين آيه بايد خود مخلوق نباشد به اين نتيجه منتهي شد كه «خلق و امر» عالم خلق و عالم امر است و حتي كساني كه كلام را حادث و مخلوق ميدانستند نيز آنرا پذيرفتند.
Golestan Quran Weekly, Serial 132, No 88.

---------------------------------------------------------

عنوان مقاله : از نگاه قرآن تأملي بر عالم خلق و عالم امر  
 نویسنده : محمد بهشتي
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?LangStr=f_&ID=A35968  
 منبع: گلستان قرآن

 

یکشنبه, 14 آبان 1396 14:56

 

در علم الهي، موجود را از جهات مختلف، به اقسام گوناگون تقسيم كردهاند: واجب و ممكن، جوهر و عرض و...
يكي از اين تقسيمات، تقسيم به مجرد و مادي است. موجود مادي آن است كه پذيراي حركت، تغيير و تحول باشد. موجود مجرد يعني «بي نياز ماده» حركت، و تغيير و تحول نميپذيرد.
موجود مادي به زمان و مكان بسته است. موجود مجرد از زمان و مكان آزاد و از ميدان اثر اين دو عامل محدودكننده بيرون است.
به مجموع موجودات مجرد، عالم امر ميگويند. در عالم امر، هر موجود، به صرف اراده و امر الهي محقق ميشود بي آنكه منتظر آماده شدن زمينة مادي؛ و فرا رسيدن زمان يا بي مانع شدن مكان شود.
در تحقق هر موجود امكان ذاتي معتبر است و آنچه بالذات ممتنع و هستي ناپذير باشد، خواه مجرد و خواه مادي، خدا به هستي اش فرمان ندهد، ولي امكان ذاتي هميشه همراه ذات است و زمان و مكان در او دخالت ندارد.
در مقابل عالم امر، عالم خلق است. به عالم ماديات عالم خلق گفته اند. در اين عالم تحقق هر موجود علاوه بر امكان ذاتي، منوط به امكان استعدادي، يعني پذيرش ماده و مساعد بودن شرايط و آماده بودن زمينه است.
اينجا نيز تحقق هر موجود، به اراده و فرمان خدا است ولي تا زمينه براي پيدايش يك موجود مادي آماده نشود شرايط لازم جمع، و موانع برطرف نگردد؛ خدا هستي او را اراده نكند، و به تحقق او فرمان ندهد.
يكي از آيات قرآن كه در آن آغاز آفرينش جهان به طور خلاصه آمده، آية 54 سوره اعراف است:
ان ربكم الله الذي خلقالسموات والارض في ستة ايام ثم استوي علي العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثاً والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الا له الخلق والامر تبارك الله رب العالمين: خداي شما (همان) خداوند (بزرگ كه او را خداي خدايان ميپنداريد) است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر تخت قرار گرفت، روز را به (پردة) شب كه همواره (يا شتابان) در پي او است ميپوشاند، خورشيد و ماه و ستارگان به فرمان اويند، آگاه باشيد آفرينش (جهان) و فرمان (يا فرمانروايي جهان) از او است. جاويد باد خداوند، خداي جهانيان.
در اين آيه در جملة «الا له الخلق والامر» لازم يا بهتر است كه مراد از خلق چيزي و مراد از امر چيزي دگر باشد.
دستهاي از مفسرين براي تأمين اين نظر در معني جملة مزبور چنين گفتهاند: «عالم خلق يعني عالم ماده و عالم امر يعني عالم مجردات هر دو از او است». براي نمونه عبارت فيض در تفسير صافي را نقل ميكنيم: الا له الخلق: عالم الاجسام والامر: عالم ارواح، ص193.

دو آية ديگر

انتخاب اين نظر، در آية مزبور از سورة اعراف، سبب شده كه مفسرين كلمة «امر» را در بسياري از آيات ديگر به معني «عالم امر» بگيرند. از جمله آية 85 سوره اسراءِ: و يسئلونك عنالروح قل الروح من امر ربي و ما او تبتم من العلم الا قليلا.
دربارة روح از تو سوال ميكنند بگو روح از امر خداي من است و به شما جز كمي از دانش داده نشده.
در معني جملة: قل الروح من امر ربي گفتهاند يعني روح از عالم امر است.
در معني بسياري از آيات ديگر نيز اين نظر را دخالت دادهاند از جمله آية 82 سورة يس، انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون. هرگاه چيزي را اراده كند فرمان او همين است كه بگويد باش و خواهد بود.
در اين آيه گفتهاند مقصود اشاره به فوريترين نمونههاي ايجاد يعني ابداع موجودات مجرد در عالم امر است كه به محض آنكه خدا فرمان داد: باش. فوراً موجود ميشود. اما در عالم خلق و تكوين موجودات مادي تا محيط براي پيدايش موجودي آماده نشود، نميشود به او گفت: باش.

بي اساس بودن تطبيق

من در مباحث فلسفي اسلامي به آية سوره اعراف با همان معني كه براي خلق و امر گفته شد برخورده بودم.
آية سوره اسراءِ را نيز به همين معني كه «روح از عالم امر است» ميپنداشتم. در اين معني براي اين دو آيه تزلزلي به خاطرم نميرسيد.
ولي منحصر دانستن مفاد آية سورة يس در موجودات عالم امر، چيزي نبود كه هيچوقت توانسته باشم آنرا بيتزلزل بپذيرم. در اثناء اشتغال به خواندن كتب فلسفة اسلامي به اينگونه معاني دلناچسب براي آيات قرآن مكرر برخوردم. شايد همين برخوردهاي متناوب بود كه مدتي مرا بر آن داشت تا در فهم معني اين آيات تجديدنظر كنم.
اكنون چند سال است دربارة آن قسمت از آيات قرآن كه به مسائل مابعدالطبيعه، الهيات به معني اعم و الهيات به معني اخص و مباحث تابع اين دو، ارتباط دارد تحقيق ميكنم.
روش كار اين است كه نخست آيات مربوط به هر موضوع را گرد آورم و بعد مطلب را تا آنجا كه از خود آيات و مقايسة مضامين آنها با يكديگر، قطعنظر از آراءِ مفسرين و عقايد و مذاهب ديگران، استفاده ميشود به دست آورم و بعد بررسي آراء مفسران، محدثان، متكلمان، فلاسفه و عرفا يا ساير اهلنظر در معني آيات بپردازم تا در هر موضوع آنچه ميتوان به حساب قرآن گذارد و مستند و متكي به آن دانست از آنچه به سوابق ذهني ناشي از عوامل ديگر از قبيل حديث، آراءِ مفسرين، كلام، فلسفه و عرفان يا امور ديگر مربوط و ناشي از تأويل يا تفسير يا دستكم تطبيق آيات قرآن بر مطالب خارج از قرآن و معاني محكم او است، جدا شود.
بسيار ناپسند و نابجا است اگر مطلب مربوط به مسائل الهي را به استناد فلان دليل و فلان دليل ديگر، مطلبي درست و قابل اعتماد يافتيم، در قرآن بگرديم و با هزار زحمت آيهاي كه با صد فوت و فنّ بشود بر آن تطبيق كرد بيابيم و بر آن تطبيق كنيم و بعد هنگام بحث در آن مطلب همان آيه را يكي از دلايل بلكه سرة دلايل خود قرار دهيم و اين معني خودساخته را به حساب قرآن بگذاريم و مستند به آن بدانيم.
آيا گذشته را بر همين اساس بررسي ميكردم تحقيق در آيات مزبور با توجه به 75 آية ديگر از آيات مشتمل بر كلمة امر و مشتقات ديگر اين ماده كه كموبيش با اين بحث مرتبط است و آيات بسيار ديگر كه در مباحث توحيد جمعآوري شده و با اساس مطلب ارتباط دارد نشان داد كه اصطلاح عالم امر بلكه اصول نظرية عالم امر را به آن معني كه در زبان برخي از متكلمان و فلاسفه و عرفا آمده و خلاصة آن در آغاز اين نوشته گذشت، نميتوان مستند به قرآن دانست.

مقصود از امر در آيات گذشته

كلمة امر و مشتقات ديگر اين ماده در قرآن كريم بسيار و تا آنجا كه «المعجم المفهرس» استخراج كرده در 248 مورد به كار رفته است.
از بررسي كلية موارد استعمال اين ماده در قرآن، به دست ميآيد كه لفظ «امر» در قرآن در دو معني اصلي به كار رفته: يكي فرمان، از قبيل آية 77 اعراف «فعقروا الناقة وعتوا عن امر ربهم و قالوا يا صالح ائتنا بما تعدنا ان كنت من المرسلين»: «شتر "صالح" را پي كردند و كشتند و از فرمان خدايشان سر بتافتند و گفتند اي صالح اگر راستي از پيغمبراني بر ما بيار آنچه ما را از آن ميترساني».
ديگر معني كلي و وسيعي در حدود معني كلمة «شأن» كه بر معاني (در مقابل ذوات) و حالت اشياء، نسبت و ارتباط ميان آنها، كار، نظام كار و نظاير اينها گفته ميشود. در آية 83 نساءِ «واذاجائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به...» هرگاه خبري از آرامش و امنيت يابيم و هراس به آنها رسد منتشر ميكنند بيآنكه در صحت و سقم آن تحقيق كنند، امر در اين آيه بر خبر اطلاق شده كه مناسب با معني دوم است.
در زبان عربي امر به معني اول «فرمان» به «اوامر» و به معني دوم «شأن» به «امور» جمع بسته ميشود.
در آية سورة اعراف كلمة امر در دو جمله پيدرپي به كار رفته، والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخق والامر.
در جملة اول «مسخرات بامره» امر به معني فرمان است و در آن بحث و ترديدي نديدهام. در جملة دوم معني آن چيست؟
مختصر توجه به خود آيه معني آن را روشن ميكند. قسمت اول آيه ميگويد آفرينش آسمانها و زمين كار خدا است، خدا پس از آفرينش بر تخت قرار گرفت. تا چه كند؟ فرض كنيد پادشاهي از اينسو و از آنسو بتازد و براي خود مملكتي فراهم سازد پس از آنكه مملكت فراهم شد بر تخت مينشيند. تا چه كند؟ روشن است. تا بر مملكت خويش فرمانروايي كند، تا سررشته همة كارها را به دست گيرد و به تنظيم امور مملكت بپردازد. خدا جهان را آفريد بعد بر تخت قرار گرفت تا چه كند؟ يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا، نظام استوار و بيخلل شب و روز را (كه از اساسيترين عوامل زندگي بشر و تأمين نيازمنديهاي گوناگون او است؛ و در تعديل گرماي سطح كره، روئيدن گياه و به طور كلي ريشة موجودات زنده، تنظيم ساعات كار و استراحت؛ امكان مطالعه درباره موجودات آسماني و... تأثير بسزا دارد) برقرار سازد. مگر اين نظام مربوط به خورشيد و ماه و ستارگان نيست؟ چرا. ولي خورشيد و ماه و ستارگان همه حلقهبهگوش فرمان اويند.
نتيجه اينكه آفرينش جهان و فرمانروايي بر جهان هر دو از خدا است نه هيچ چيز به خودي خود پيدا شده و نه هيچ كار بيفرمان او واقع ميشود. والا و جاويد باد خدا، خداي جهانيان.
يكبار ديگر آيه را بخوانيد: ان ربكم الله الذي خلق السموات والارض في ستة ايام ثم استوي عليالعرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره الاله الخلق و الامر تبارك الله ربالعالمين:
به معني آيه طبق آنچه گفتيم توجه كنيد. ببينيد جملهها چقدر به هم مربوط و پيوسته است. آفرينش جهان كار اختصاصي خدا است و جهان پس از آفرينش باز هم در دست قدرت و حكمت خدا و تحت فرمان نافذ او است، نظام شب و روز كه آنقدر به آن اهميت ميدهيد به دست او است خورشيد و ماه و ستارگان كه يك دسته آنها را ادارهكنندة جهان و پديدآورندة نظام شب و روز ميدانند هيچ يك از خود اراده و استقلال ندارند و همه مسخر فرمان اويند، نه تنها خورشيد و ماه و ستارگان بلكه همة موجودات عالم مسخر فرمان او هستند؛ حتي كشتي در دريا به فرمان او ميرود (... والفلك تجري بامره... حج (و از زمينهاي مساعد و آماده گياه به ارادة او ميرويد (والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه...58 اعراف)
اكنون نظرية عالم خلق، عالم ماده، عالمي كه فرمان كنفيكون در آن صورت نگيرد و به صرف اينكه به چيزي بگويند باش محقق نميشود و عالم امر (عالم مجردات كه عالم نفوذ فرمان «كنفيكون» است) را بر آية مورد بحث عرضه كنيد، ببينيد نه تنها اين نظريه را نميتوان مستند به اين آيه دانست، بلكه قابل تطبيق بر مضمون آيه هم نيست. زيرا خلق و امر در آيه دو معني دارد، آفرينش و فرمان يا فرمانروايي، ولي هر دو مربوط به همة عالم است نه اينكه يكي مربوط به ماديات و ديگري مربوط به مجردات باشد.
همانطور كه گفته شد توجه به جملههاي ديگر خود اين آيه مطلب را روشن ميكند با اين حال، مناسب است به آيات ديگري كه در بارة همين مضمون است نيز توجهي شود.
ان ربكم الله الذي خلق السموات والارض في ستة ايام ثم استوي عليالعرش يدبر الامر ما من شفيع الامن بعد اذنه ذلكم الله ربكم فاعبدوه افلا تذكرون:
خداي شما (همان) خداوند (بزرگ كه او را خداي خدايان ميپنداريد) است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر تخت قرار گرفت تا كار «جهان؛ يا فرمانروايي بر جهان» را اداره كند، هيچ واسطهاي نيست «كه وساطت كند» مگر پس از اجازه او اين است خداوند خداي شما، پس او را بپرستيد آيا به ياد «اين حقايق فطري» نميافتيد.
الله الذي رفعالسموات بعير عمد ترونها ثم استوي علي العرش و سخر الشمس و القمر كل يجري لاجل مسمي يدبر الامر يفصل الايات لعلكم بلقاء ربكم توقنون
خداوند است كه آسمانها را بيستوني كه ببينيد برافراشت سپس بر تخت قرار گرفت، خورشيد و ماه را زير فرمان گرفت هريك تا وقت معيني در حركتاند، كار (يا فرمان جهان) را اداره ميكند؛ آيات را به تفصيل ميگويد باشد كه شما به ديدار خدايتان «روز قيامت» يقين پيدا كنيد.
در آيه 4 و 5 سجده، الله الذي خلق السموات والارض و ما بينهما في ستة ايام ثم استوي علي العرش ما لكم من دونه من ولي ولا شفيع افلا تتذكرون يدبر الامر من السماء الي الارض.
خداوند است كه آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است در شش روز آفريد سپس بر تخت قرار گرفت، جز او نه صاحباختياري داريد نه واسطهاي (نه كسي داريد كه از خود اختياري داشته باشد و براي شما كاري انجام دهد و نه كسي كه ميان شما و خدا به ميل خود وساطت كند و حاجت شما را برآورد) آيا به ياد (اين حقايق فطري) نميافتيد. كار «يا فرمان جهان» را از آسمان به زمين اداره ميكند...
اينها آياتي است كه در آنها از خلق و امر هر دو سخن رفته است. علاوه بر اينها آيات 31 يونس، 123 هود و 12 نحل نيز دربارة خصوص امر است و معني امر را به خوبي روشن ميكند.

چرا در آيات قرآن به اين مطلب اين اندازه عنايت شده است

در قرآن معمولاً به مطالبي كه اسلام در آغاز دعوت بيشتر با آن روبرو بود عنايت بيشتري ديده ميشود. گذشته از يهود و نصاري، عقائد مردمي كه در محيط نشو اسلام زندگي ميكردند بيشتر از آراء صابئين سرچشمه ميگرفت.
مسعودي در مروجالذهب، ج2، ص126 فصلي به نقل آراء و عقائد ديني اعراب اختصاص داده است. از آنچه او نقل كرده و آنچه از مآخذ ديگر، بخصوص خود قرآن استنباط ميشود اعراب عموماً خلق جهان را كار خدا ميدانستهاند و به خداي خالق معتقد بودهاند ولي در اين باره كه پس از آفرينش كار جهان چگونه است و امور عالم را كي اداره ميكند عقايد گوناگون داشتهاند.
يك دسته ميگفتهاند: خداي، جهان را آنچنان كه خواست آفريد و بعد كار جهان و جهانيان را به خود آنها واگذاشت بيآنكه ديگر در كارهاي بزرگ يا كوچك عالم دخالتي داشته باشد. بنا بر اين پرستش او و دعاي بدرگاه او براي رسيدن به حاجتها لغو و بيهوده است.
با فرض اين مطلب ديگر براي نبوت و معاد و تكليف و ثواب و عقاب نيز جايي نميماند. اگر خدا در كار جهان هيچ دخالت ندارد ديگر پيغمبر فرستادن و تكليف معين كردن، و ثواب و عقابش كجا است؟
دستة ديگر بر آن بودهاند كه خدا جهان را آفريد و تدبير و ادارة امور آن را به عهدة خود آنها نگذاشت بلكه به دست فرشتگان، ارباب انواع، خورشيد و ماه و ستارگان، يا ارواحي كه در اين كراتند، ارواح پاك بندگان خاص و مقرب يا... سپرد تا به ميل خود در عالم هرچه خواهند بكنند. به همين جهت بندگان بايد حل مشكلات خويش را از اين مديران تامالاختيار عالم بخواهند و كاري به كار خود خداوند نداشته باشند، آنها را بپرستند تا از آنها خشنود شوند و گره از كارشان بگشايند رو به تماثيل و مجسمههايي كه از آنها ساختهاند بايستند و مراسم پرستش و راز و نياز به جا آورند، به پاي آنها نذورات و قربانيها بريزند مبادا به خشم آيند و بر آدميان غضب كنند و...
دستة ديگر ميگفتند خدا جهان را آفريد و سررشتة كار جهان را خود به دست گرفت ولي نه اينكه خود به كوچك و بزرگ كار جهان بپردازد. بلكه چون پادشاهي بزرگ براي ادارة امور مملكت پهناور خويش كارگزاراني به كمك گرفت تا در ادارة امور عالم؛ به او كمك كنند و يار و ياور او باشند.
همانطور كه مردم عادي براي عرض مطالب و مقاصد خود به پادشاهان بزرگ دسترسي ندارند آدميان نيز به خود خدا دسترسي ندارند تا هر تقاضايي دارند از خود او بخواهند. بايد به اين كارگزاران و ياوران خدا پناه برند و كاري كنند كه اين مأموران با آنان بر سر لطف باشند، در موقع لزوم تقاضاهاي آنان را به عرض خدا برسانند و ميان آنان و خدا وساطت و شفاعت كنند. بايد بر آستان اين وسائط سر بندگي سايند تا به خدا نزديكشان سازند و حاجاتشان را برآورند.
اين عقايد را بنگريد. قرآن در آيات بسيار اعلام كرد كه اين اعتقادات به كلي واهي و بياساس است و در آياتي كه نقل شد و آيات بسيار ديگر مقرر داشت كه:
1 ــ خدا جهان را آفريد؛ با پيدايش جهان به فرمانفرمايي او بر اين ملك پهناور حاجت افتاد. پس خود بر تخت فرماندهي و ادارة كلية امور عالم قرار گرفت. آن هم به اين صورت كه همة كارها؛ كوچك يا بزرگ به فرمان او انجام شود و هيچ عاملي از خود كمترين استقلالي نداشته باشد.
2 ــ فرشتگان و خورشيد و ماه و ستارگان و كلية موجودات ديگر جهان همه تحت فرمان اويند. كمترين حركت خود آنها به اجازه و فرمان اوست، از خود كمترين قدرت و استقلالي ندارند و به ميل خود هيچ كار نتوانند كرد، نه بر كسي خشم گيرند و نه با كسي بر سر مهر آيند و نه...
3 ــ اين موجودات اعوان و انصار و همكاران و شركاء «حتي شركاء بسيار ضعيف» خدا در ادارة امور جهان نيستند خدا چون فرمانروايان ديگر نيست كه به يار و ياور نياز داشته باشد، اينها كارگران صددرصد مطيع او و خود جزئي از اين نظام عالي آفرينشاند.
4 ــ خدا از هر چيز به بندگانش نزديكتر و از همة موجودات ديگر به راز و نياز آنها آگاهتر است. دعاي آنها را خود ميشنود، ديگر چه حاجت كه كسي مطالب بندگان را به عرض او رساند در دستگاه او واسطه و شفيعي كه بتواند به ميل خود ميان او و بندگان وساطت و شفاعت كند وجود ندارد تا بر بندگان لازم شود كه سر بر آستان واسطه سايند و او را پرستش كنند، براي او نذر و قرباني برند به كمك او به خدا نزديك شوند.
آيا هيچ عاقل واسطهاي را كه از خود ذرهاي اختيار ندارد و در هر مورد جز با اذن و ارادة صاحب اصلي قدرت نتواند وساطت كند، ميپرستد؟
ادارة كار جهان بدينگونه است، نه جز از خدا چيزي ميتوان خواست و نه جز او را ميتوان پرستيد؛ چون خلق و امر، هر دو از او است و در كار اين جهان جز او موثري نيست.

آية سورة يس

اين آيه دنبالة آيات مربوط به معاد جسماني است «او لم ير الانسان انا خلقناه من نطفة فاذا هو خصيم مبين و ضرب لنا مثلا و نسي خلقه قال من يحيي العظام و هي رميم: قل يحييها الذي انشأها اول مرة و هو بكل خلق عليم، الذي جعل لكم من الشجر الاخضر ناراً فاذا انتم منه توقدون. او ليس الذي خلق السموات والارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي و هو الخلاق العليم انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون. فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء و اليه ترجعون».
مگر انسان نديد ما او را از نطفهاي آفريديم كه حال دشمني آشكار شده (ماية) خلقت خود را فراموش كرده، و براي ما مثل زد و گفت: كي اين استخوانهاي پوسيده را زنده ميكند؟ بگو هم او زنده ميكند كه آنها را اول بار آفريد و به هر آفرنيش دانا است. آنكه از درخت سبز برايتان آتش ساخت و اكنون از آن برميافروزيد. آيا آنكه آسمانها و زمين را آفريده بر اين توانا نيست كه «دوباره» شبيه آنها بيافريند؟ آري و او است آفريدگار دانا. آنگاه كه چيزي را اراده كند فرمانش همين است كه بگويد باش و خواهد بود. پاك باد آنكه پادشاهي هر چيز به دست او است و به او بازگردانده ميشويد.
خوب بنگريد، همة مطلب دربارة خلق و براي رفع شبهة معاد جسماني است. آية انما امره نيز براي اين است كه بگويد:
برپا ساختن صحنة قيامت و معاد جسماني كه اينقدر مستبعد به نظر شما ميرسد براي خدا كاري بس سهل و آسان است. ماية آن براي خدا همين است كه بگويد باش.
عين اين مطلب با عباراتي مشابه در موارد بسيار آمده كه اغلب در حوادث همين عالم طبيعت است.
نمونه آن آية 47 آلعمران در داستان مريم عليهاالسلام «قالت رب اني يكون لي ولد ولم يمسني بشر قال كذلك الله يخلق ما يشاء اذا قضي امراً فانما يقول له كن فيكون».
مريم گفت خداوندا از كجا براي من فرزندي به وجود خواهد آمد كسي كه با من نزديك نشده، گفت خدا هرچه بخواهد اينگونه آفريند هر كار كه مقدر كند فقط به او ميگويد باش و خواهد بود چنانكه در داستان ابراهيم «وقلنا يا ناركوني برداً و سلاماً علي ابراهيم» 69 انبياء گفتيم: «اي آتش بر ابراهيم سرد و بيآزار باش. آتش مادي به محض اين فرمان سرد و بيآزار شد» با اين وضعيت آيا ميشود «كن فيكون» را منحصر به عالم «امر» به معنايي كه در مقابل عالم «خلق» قرار گيرد دانست «حتي به فرض آنكه عالم امر فوق عالم خلق و مدبر او باشد.»

آية سورة اسراءِ

از تو دربارة روح سوال ميكنند بگو روح از «امر» خداوند من است و از دانش جز «سهم» كمي به شما داده نشده.
جملة «قل الروح من امر ربي»، در پاسخ سوالكنندگان به چه منظور گفته شد؟ به منظور اينكه واقعاً به سوال آنها پاسخ روشن دهد و مجهولي را معلوم كند يا به منظور اينكه بگويد سوال آنان بيمورد است چون از چيزي سوال كردند كه مانند بسياري از چيزهاي ديگر حقيقتش را جز خدا نداند و آگاهي بر حقيقت آن جز براي او ميسر نباشد، دانش بشر هرقدر وسعت يابد باز در برابر مجهولاتي به مراتب افزونتر از آنچه دانسته قرار دارد، «و جز بهرهاي اندك از علم به او داده نشده» پس چه بهتر كه نيروي خود را در راه آگاهي بر اموري به كار اندازد كه امكان دارد بر آنها دست يابد و از پرداختن به اموري كه بيرون از دسترس تفكر و تعقل و اصولاً درك و تصور او قرار داده شده خودداري كند. در اين امور سهم او همين اندازه است كه به راهنمايي بينش فطري خود بداند چنين موجوداتي در عالم هست، همچنانكه ميداند آفريدگار آنها هست بيآنكه بتواند از حقيقت آنها آگاه شود.
جملة آخر آية «و ما اوتيتم من العلم الا قليلا»، به شما جز بهرة كمي از علم داده نشده با وجه دوم سازگارتر به نظر ميرسد. بنابراين معني جملة «قل الروح من امر ربي» اين ميشود كه بگو: روح از امور مربوط به خداي من است كه آگاهي بر آن را از اختصاصات خويش قرار داده و معلوماتي كه در دسترس بشر قرار داده اندكي بيش نيست. جملة آخر بنا بر وجه اول نيز معني مناسبي دارد.
در وجه اول معني آيه اين ميشود: بگو روح از امر خداي من است و (اي يهوديان كه با اين سوالات خود درصدد آنيد كه پيغمبر ما را بيازمائيد و گفتههاي او را با آنچه در كتب خود ديدهايد بسنجيد) بدانيد جز كمي از علم در دسترس شما قرار داده نشده است، ولي تناسب جملههاي آيه در وجه دوم بيشتر است.
بنا بر وجه اول معني جملة «روح از امر خداي من است» چيست؟ روح از كار و صنع خداي است؟ يا روح از فرمان خداي من است؟ يا روح از عالم امر است؟ هيچيك از اين معاني به روشني از خود آيه فهميده نميشود.
منظور از روح چيست؟ روح آدمي، روح به معني روحالامين و روحالقدس. روح به معني وحي، روح به معني قرآن، روح به معني عيسي بنمريم «روحاللّه» در قرآن روح در آيات مختلف بر اين امور اطلاق شده و معلوم نيست سوالكنندگان از كداميك از اينها سوال كردهاند؛ در زبان عموم شايد همان معني روح آدمي متعارف بوده ولي اگر يهود، يا مشركين تحت تأثير القاءِ يهود، اين سوال را كرده باشند نسبت به آنها همه يا برخي از معاني ديگر نيز متعارف است.
با اين ترتيب آيا ميتوان به استناد اين آيه اصطلاح «عالم امر» يا اصول نظرية خلق و امر را مستند به قرآن دانست؟ نه.

عواملي كه اين تطبيق بياساس را به وجود آورد يا تقويت كرد

سير در كتب تفسير و مقايسة تفاسيري كه تحت تأثير افكار كلامي يا فلسفي يا عرفاني نوشته شده؛ با تفاسيري كه از تأثير اين افكار به دور بوده نشان ميدهد كه تطبيق جملة «الا له الخلق والامر» بر نظرية خلق و امر از يك بحث كلامي سرچشمه گرفته است.
در همان اوايل پيدايش فن كلام به دنبالة بحث در ذات و صفات خدا؛ اين بحث پيش آمد كه كلام خدا قديم است يا حادث.
قرنها اين مسأله ميدان تاخت و تاز بسياري از متفكران جدالپيشة دوران برجستة تمدن و فرهنگ اسلامي بود. حدوث و قدوم مخلوق بودن يا نبودن به صورت يك مسئلة اساسي و معرف دو طرز فكر كلامي معتزلي و اشعري درآمد. هريك از اين دو نظريه كه بر پاية نظريههاي بسيار ديگر قرار داشت طرفداران سرسخت و ستيزهجويي پيدا كرد. چه محفلها و مجلسهاي بزرگ كه با حضور رجال دين و سياست تشكيل ميشد و به جدالهاي شديد و خصومتآميز صاحبنظران متخالف ميگذشت.
در اين جدالها شفاهي يا قلمي طرفين ميكوشيدند تا براي به كرسي نشاندن نظرية خود از هر وسيله كه به دستشان ميرسيد استفاده كنند. قدرتهاي فكري براي به دست آوردن ابزارهاي نو و دلايل تازه به كار ميافتاد.
در اين تلاش كه صرفاً براي به دست آوردن دلائل تازه انجام ميشد روح حقطلبي بسيار ضعيف بود. ستيزهجويي و جدال انديشة آدمي را هر قدر هم قوي و تند هوش و پر معلومات باشد از راه راست منحرف ميكند و او را در درك مسائل عقلي و فهم عبارتهاي نقلي سخت به بيراهه ميبرد.
در يك چنين طوفان فكري به بحث دربارة آيات الهي پرداختند. در اين بحثها همّت آنان بيشتر يا به طور كلي متوجه اين بود كه براي آراء و نظريات قبلي خود دلائل و قرائني بيابند و براي شركت در پيكار فكري عصر خود سلاح تازهاي به دست آورند.
در هر آيه كمترين مناسبت لفظي با نظريات خود ميديدند درصدد برميآمدند آنرا چنان معني كنند و چنان بپرورانند كه بر نظر آنان منطبق شود، ديگر دربند سازگار بودن اين معني با قبل و بعد آيه يا آيات ديگري كه در قرآن در همان زمينه هست، نبودند. چهبسا افكار به يك جمله از يك آيه متوجه ميگشت و حتي مناسبت با جملهاي ديگر همين آيه نيز رعايت نميشد.
معني تازه دهان به دهان ميگشت و از سلف به خلف ميرسيد و چهبسا كه در نسلهاي بعد به صورت معني منحصربفرد آيه تلقي ميشد.
در جملة «الا له الخلق والامر» از آية سورة اعراف همين حادثه رخ داد. در همان قرنهاي اول آنها كه كلام خدا را مخلوق نميدانستند به اين جمله اينطور استدلال كردند: كه از مقابلة خلق و امر چنين استفاده ميشود كه كلام خدا مخلوق نيست چون «خلق» حادث است؛ پس «امر» كه در مقابل او است بايد قديم باشد و مخلوق نباشد پس امر «فرمان» كه كلام خدا است قديم است و مخلوق نيست.
اين نوع تفكر در معني اين جمله با آنچه در فلسفه دربارة مادي و مجرد گفته ميشد درآميخت و به دنبال آن آية سورة يس «انما امره...» بر طرز ابداع مجردات تطبيق شد و دو تعبير «عالم خلق» و «عالم امر» جانشين «عالم ماده» و «عالم تجرد» گرديد بعد اصل مطلب يعني استدلال به آيه براي اثبات مخلوق نبودن كلام به يك سو رفت و اين نظر كه امر در اين آيه بايد خود مخلوق نباشد به اين نتيجه منتهي شد كه «خلق و امر» عالم خلق و عالم امر است و حتي كساني كه كلام را حادث و مخلوق ميدانستند نيز آنرا پذيرفتند.
Golestan Quran Weekly, Serial 132, No 88.

---------------------------------------------------------

عنوان مقاله : از نگاه قرآن تأملي بر عالم خلق و عالم امر  
 نویسنده : محمد بهشتي
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?LangStr=f_&ID=A35968  
 منبع: گلستان قرآن

 

پنج شنبه, 13 دی 1397 12:21

 پروردگارا؛ روزی که خبرهای بندگانت را می‌آزمایی، پوششی را که با آن، اعمال ما را پوشانده‌ای، در برابر دیدگان گواهان برندار.


صحیفه سجادیه

1. الحمدلله علی ماعرَّ فَنا مِن نفسِهِ و اَلْهَمَنا من شُکرِه. (دعای 1)

ستایش مخصوص خداست، چرا که بهره‌ای از معرفت خود را به ما ارزانی فرمود و از نعمت شکر خویش به ما الهام فرمود.

2. ... اَعْتِقْ رِقابَنا منَ نَقمتکِ و یا مَن لا تَفنی خزآئِنُ رَحمَتِه. (دعای 5)

خدایا؛ ما را از دوزخ انتقام خویش رهایی بخش. ای آن کسی که گنجینه‌های رحمتش پایان‌پذیر نیست.

3. وَ اکْفِنا حدَّ نوائب الزَّمانِ و َشرَّ مصائدِ الشیطان. (دعای 5)

پروردگارا؛ ما را از سختی‌های حوادث عالم، کفایت فرما و از شر و آسیب دام‌های شیطان، محفوظ دار.

4. وَ اجْعَل سلامةَ قلوبنا فی ذِکْرِ عَظَمتکِ و فراغَ اَبدانِنا فی شُکر نِعْمَتک. (دعای 5)

خدایا؛ سلامت دل‌های ما را در یاد عظمت خود قرار ده و آسایش تن و صحت بدن ما را به شکر نعمت و سپاس‌گزاری خود بدار.

5. وَ امْلَأ لنا مِن حَسناتِنا صحائفنا. (دعای 6)

پروردگارا؛ پرونده کردارمان را از حسنات آکنده ساز (و ما را در نزد آن فرشتگان با کردارهای زشتمان رسوا مکن).

6. لا تَجْعَل لِشئٍ مِن جوارِحِنا نفوذاًً فی مَعصِیَتک. (دعای 9)

خدایا؛ هیچ یک از اندام‌های ما را در راه معصیّتت قرار نده.

7. ... لا تبقی لنا سَیِّئَةُ نَستَوجبُ بها عِقابک. (دعای 9)

الهی؛ کار بدی که به وسیله آن مستوجب کیفر تو شویم، برایمان باقی نگذار.

8. ... سَهِّل لنا عفوک بِمَنِّک، و اَجِرْنا مِن عذابِک بتجاوُزِک. (دعای 10)

الهی؛ بر ما منت گذار و بخششت را بر ما آسان فرما، و با گذشت خود، ما را از کیفرت رهایی بخش.

9. ... اِرحَمْ تَضَرُّعنا الیک، و اغنِنا اذ طَرَحنا اَنْفُسَنا بینَ یدَیْک. (دعای 11)

خدایا؛ بر زاری و تضرع ما به درگاهت رحم کن، و چون خودمان را به تو سپرده‌ایم، بی‌نیازمان کن.

10. ... و اجْعَل خِتامَ ما تُحصی علینا کَتَبةُ اعمالِنا توبةً مقبولةً. (دعای 11)

خدایا؛ پایان آنچه نویسندگان اعمال ما، بر می‌شمارند، توبه مقبول قرار ده.

11. لا تَکْشِفْ عنّا سِتراً سَتَرْتَهُ علی رُۆس الأَشهاد یوم تبلیُ اخبار عِبادِک. (دعای 11)

پروردگارا؛ روزی که خبرهای بندگانت را می‌آزمایی، پوششی را که با آن، اعمال ما را پوشانده‌ای، در برابر دیدگان گواهان برندار.

پروردگارا؛ فرجام نیتم را بهترین نیت‌ها بگردان و عملم را به بهترین اعمال برسان.

12. اَنَّ اِحتمالَ الجنایاتِ الفاحِشةِ لا یَتکادُک. (دعای 12)

خدایا؛ تحمل جنایات زشت، بر تو گران نمی‌باشد.

13. کُن لِدُعائی مجیباً، و مِن ندائی قریباً و لِتَضَرُّعی راحماً و لِصوتی سامعاً. (دعای 13)

خدایا؛ اجابت کننده دعایم باش و به ندایم نزدیک و به تضرع و زاریم مهربان و به صدایم شنوا باش.

14. یامَنْ الی ذِکْرِ اِحسانِه یَفْزَعُ المُظْطَرُّون. (دعای 16)

ای (خدایی) که بیچارگان به یاد احسان او فریاد و زاری می‌کنند.

15. یا اُنْسَ کُلِ مُستَوحِشٍ غَریبٍ و یا فَرَجَ کل مَکْروبٍ کئیبٍ. (دعای 16)

ای آرام دل‌های متوحش سرگردان و ای گشایش دل‌های اندوهگین و شکسته.

16. ... لا تَعرِض عنی قد اقبلتُ علیکَ و لا تَحْرِمْنی و قَد رغِبْتُ الیک. (دعای 16)

خدایا؛ از من که به سوی تو رو آورده‌ام روی مگردان، و با میلی که به سوی تو آورده‌ام، مرا محروم مگردان.

17. ... اَذِقْنی حَلاوَةَ المَغفِرَةِ وَ اجعَلنی طَلیقَ عَفوِکَ‌و عَتیقَ رَحمَتِکَ. (دعای 16)

خدایا؛ شیرینی آمرزش را به من بچشان، و مرا رها شده بخشش و آزاد شده رحمتت قرار بده.

18. ...بَلِّغ بایمانی اَکمَل الایمانَ و اجْعَل یقینی افضل الیقین. (دعای 20)

خدایا؛ ایمانم را به کامل‌ترین درجه ایمان برسان و یقینم را بهترین یقین قرار ده.

19. و انْتَه به نیتی الی اَحْسَنِ النیّات و به عملی اِلی اَحْسَنِ‌الأعمالِ. (دعای 20)

پروردگارا؛ فرجام نیتم را بهترین نیت‌ها بگردان و عملم را به بهترین اعمال برسان.

20. و استَعْمِلْنی به ما تَسئَلُنی غداً عنهُ. (دعای 20)

خدایا؛ مرا به کاری که فردای قیامت از من درخواست می‌کنی، وادار کن.

21. ... اِذا کان عُمری مَرْتَعَاً لِلشَّیطانِ فاقْبِضْنی اِلیک قَبْلَ اَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ الی. (دعای 20)

الهی؛ آنگاه که عمرم چراگاه شیطان شود، پیش از آنکه دشمنی سخت تو به من رو آورد، یا خشم تو محکم و پایدار گردد، جانم را بگیر.

22. اللهم وَ انطِقْنی بالهُدی، و اَلْهِمْنِی التَّقوی و وَفِّقْنی لِلَّتی هیَ اَزْکی. (دعای 20)

پروردگارا؛ زبانم را به هدایت گویا کن و به قلبم تقوی را الهام فرما، و بر آنچه پاک‌تر و پسندیده‌تر است، توفیقم ده.

23. اللهم اِنْ یَکُنِ النَّدَمُ توبةً اِلیکَ فَأنَا اَنْدَمُ النادِمِین. (دعای 31)

الهی؛ اگر پشیمانی در پیشگاه حضرتت توبه است، پس من از همه پیشیمان‌ترم.

24. و اِنْ یکُنِ الترْکُ لِمَعْصیتِک اِنابة‌ً فَانَا اوّلُ المنیبینَ. (دعای 31)

خدایا؛ اگر ترک گناه توبه محسوب می‌شود، پس نخستین توبه کننده منم.

25. و اِنْ یَکُنِ الاِسْتِغفارُ حِطّةًً لِلذُّنوب فِانّی لَکَ مِن المُستَغْفِرینَ. (دعای 31)

و اگر استغفار سبب ریختن گناهان است، پس من در برابرت از استغفار کنندگانم.

26. اللهم لَک الحمدُ علی سِتْرِک بعد عِلْمِکَ، و مُعافاتِکَ بَعْدَ خُبرِک (دعای 34)

خدایا؛ شکر، تو را سزاست در خطاپوشی‌ات بعد از علمت، و در گذشتت بعد از آگاهی‌ات.

27. کَم نهیٍ لَکَ قد اتَیْناهُ، و اَمْرٍ قَد وَ قَفْتَنا علیهِ فَتَعدَّیْناه. (دعای 34)

خدایا؛ چه بسیار از نهی‌های تو را، ما مرتکب شدیم و چه بسیار از اوامر تو که ما را بر آن‌ها مطلع کردی، تجاوز نمودیم.

28. وَ سَیِّئَةٍ اِکْتَسبْناها و خطیئةٍ اِرْتَکَبْناها. (دعای 34)

خدایا؛ چه بسیار گناهانی که کسب کردیم و چه خطاهایی که مرتکب شدیم.

29. کنت المُطَّلِعَ علیها دُونَ النّاظِرین و القادِر علی اعلان‌ها فَوقَ القادرین. (دعای 34)

و تو بر آن‌ها مطلع بودی اما ناظرین دیگر نمی‌دیدند، و تو برتر از همه قدرتمندان، می‌توانستی آن‌ها را اعلان کنی.

30. فَاْجْعَل ما سَتَرْتَ مِن العَوْرَةِ و اَخْفَیْتَ مِنْ الدّخیلَةِ واعظاً لَنا... (دعای 34)

پس آنچه را از زشتی‌های ما که پوشانیده‌ای و از کمبودها که پنهان داشته‌ای، پندی برای ما قرار ده.

31. ... و اکسرْ شَهوتی عَن کُلِّ مَحْرَمٍ وَ ازْوِ حِرصی عَن کُلِّ مَأثََمٍ. (دعای 39)

و میل و شهوت مرا نسبت به هر حرامی، در هم بشکن و حرص مرا نسبت به هر گناهی، نابود کن.

خدایا؛ اگر هلاکم سازی، چه کسی تواند در کار تو نسبت به بنده‌ات اعتراض و یا درباره او سۆال کند.

32. ... وَ اکْفِنا طُولَ الَأمَلِ، و قَصِِّره عنّا به صدقِ العَمَلِ. (دعای 40)

خدایا؛ ما را از آرزوهای دراز، باز دار و با عمل درست، آرزوهای ما را کوتاه کن.

33. ... اَفْرِشْنی مهادَ کَرامَتِک و اَورِدنی شارِعَ رَحْمَتِک. (دعای 41)

پروردگارا؛ مرا بر خوان کرامت خود مهمان کن و به سرچشمه‌های رحمتت وارد گردان.

34. ... یا مَن یُثمِرُ الحَسَنَةَ حَتَّی یُنمیها و یَتجاوز عن السَیِّئةِ حَتی یعفیها. (دعای 46)

ای آنکه حسنات را ثمربخش می‌سازی تا رشد دهی، و از گناهان در می‌گذری تا پنهانشان سازی.

35. فَاْلوَیلُ الدّائِم و لِمن جَنَحَ عَنکَ و الخَیْبَةُ الخاذِلَةُ لِمَن خابَ مِنک. (دعای 46)

خدایا؛ عذاب دائم برای کسی است که از تو روی برگرداند و یأس ذلت‌بار از آن کسی است که از درگاه تو نومید شود.

36. ... لا تُۆ اخِذْنی به تفریطی فی جَنْبِک و تَعدّی طَوْری فی حُدودِک. (دعای 47)

پروردگارا؛ مرا در کوتاهی نسبت به حقوقت و تجاوز از حدودت و نافرمانی از احکامت مۆاخذه مکن.

37. اِن اَهْلَکْتَنی فَمنْ ذا الذّی یعْرِضُ لَک فی عبدک. (دعای 48)

خدایا؛ اگر هلاکم سازی، چه کسی تواند در کار تو نسبت به بنده‌ات اعتراض و یا درباره او سۆال کند.

38. ... انا الأسیرُ به بلیتی المُرتَهِنُ به عملی. (دعای 53)

خدایا؛ از این رو من اسیر گرفتاری‌هایم هستم و در گرو اعمال خویشم.

39. مَولایَ اِرْحَم کَبْوَتی لحرِّ وَ جْمعی وَ زَلَّةِ قَدَمی. (دعای 53)

ای سرور من، با صورت به زمین خوردنم و بر لغزش گام‌هایم رحم کن.

40. وَ اقْبض علی الصِدْقِ نَفْسیَ و اقْطَعْ من الدُّنْیا حاجَتی. (دعای 54)

خدایا؛، مرا در حال صدق و راستی بمیران و حاجتم به دنیا را قطع کن.

-----------------------------

منبع

یکشنبه, 14 آبان 1396 09:53

شرح آیات 27 و 28 سوره مبارکه انفال

27یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ

28وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ

 

ترجمه:

27 ـ اى کسانى که ایمان آورده اید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید! و (نیز) در امانت هاى خود خیانت روا مدارید، در حالى که مى دانید (این کار، گناه بزرگى است)!

28 ـ و بدانید اموال و اولاد شما، وسیله آزمایش است; و (براى کسانى که از عهده امتحان برآیند،) پاداش عظیمى نزد خداست!

 

شأن نزول:

درباره شأن نزول آیات فوق، روایاتى نقل شده، از جمله امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرموده اند: پیامبر دستور داد: یهود «بنى قریظه» (طایفه اى از یهود مدینه) را محاصره کنند. این محاصره بیست و یک شب ادامه یافت، از این جهت یهودیان ناچار شدند پیشنهاد صلحى ـ همانند صلحى که برادرانشان از طایفه «بنى نضیر» (گروه دیگرى از یهود مدینه) کرده بودند ـ بکنند به این ترتیب که: از سرزمین «مدینه» کوچ کرده به سوى «شام» بروند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) از پذیرش این پیشنهاد امتناع کرد شاید به این جهت که صداقتشان در این پیشنهاد مشکوک بود.

فرمود: باید حکمیّت «سعد بن معاذ» را بپذیرید.

آنها تقاضا کردند پیامبر «ابُولُبابه» را (که یکى از یاران پیامبر در مدینه بود) نزد آنها بفرستد، «ابُولُبابه» با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این پیشنهاد را قبول کرد، و «ابُولُبابه» را نزد آنها فرستاد آنها با «ابُولُبابه» مشورت کردند که آیا صلاح است حکمیّت «سعد بن معاذ» را بپذیرند؟

«ابُولُبابه» اشاره به گلوى خود کرد; یعنى اگر بپذیرید کشته خواهید شد، تن به این پیشنهاد ندهید. پیک وحى خدا جبرئیل این موضوع را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) خبر داد.

«ابُولُبابه» مى گوید: هنوز نخستین گام را برنداشته بودم که متوجه شدم: من به خدا و پیامبر خیانت کرده ام. آیه هاى فوق درباره او نازل شد.

در این هنگام «ابُولُبابه» سخت پریشان گشت به طورى که خود را با طنابى به یکى از ستون هاى مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) بسته گفت:

به خدا سوگند! نه غذا مى خورم و نه آب مى نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر این که خداوند توبه مرا بپذیرد.

هفت شبانه روز گذشت، نه غذا خورد و نه آب نوشید آن چنان که بى هوش به روى زمین افتاد. خداوند توبه او را پذیرفت.

این خبر به وسیله مؤمنان به اطلاع او رسید ولى او سوگند یاد کرد که من خود را از ستون باز نمى کنم تا پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیاید و مرا بگشاید.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد و او را گشود.

«ابُولُبابه» گفت: براى تکمیل توبه خود خانه ام را که در آن مرتکب گناه شده ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى کنم.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: کافى است یک سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى.(1)

همین مضمون در کتب اهل تسنن نیز درباره شأن نزول آیه آمده است ولى از آنجا که آیات گذشته مربوط به حادثه «بدر» بود، بعضى بعید دانسته اند این آیه درباره داستان یهود «بنى قریظه» باشد; زیرا این جریان مدت ها بعد واقع شد.

از این رو گفته اند: منظور از روایات فوق، این است که: داستان «ابُولُبابه» یکى از مصادیق آیه مى تواند باشد نه این که در این موقع نازل گردیده باشد و این تعبیر در مورد شأن نزول آیات سابقه دارد.

مثلاً در بعضى از کتب، از پاره اى از صحابه نقل شده که فلان آیه در مورد قتل «عثمان» نازل گردیده در حالى که مى دانیم قتل عثمان سالیان دراز بعد از وفات پیامبر بود.

این احتمال نیز هست که آیه در حادثه «بنى قریظه» نازل شده باشد اما چون تناسب با آیات «بدر» داشته به فرمان پیامبر به آنها ملحق شده است.

تفسیر:

خیانت و سرچشمه آن

در نخستین آیه، خداوند روى سخن را به مؤمنان کرده مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ).

خیانت به خدا و پیامبر آن است که اسرار نظامى مسلمانان را در اختیار دیگران بگذارند.

یا دشمنان را در مبارزه خود تقویت کنند.

و یا به طور کلّى واجبات و محرمات و برنامه هاى الهى را پشت سر بیفکنند، بدین جهت از «ابن عباس» نقل شده: هر کس چیزى از برنامه هاى اسلامى را ترک کند یک نوع خیانت نسبت به خدا و پیامبر مرتکب شده است.(2)

آنگاه مى افزاید: «در امانات خود نیز خیانت نکنید» (وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ).(3)

«خِیانَت» در اصل، به معناى خوددارى از پرداخت حقى است که انسان پرداختن آن را تعهد کرده و آن ضد «امانت» است.

«امانت» گر چه معمولاً به امانت هاى مالى گفته مى شود، ولى در منطق قرآن مفهوم وسیعى دارد که تمام شئون زندگى اجتماعى، سیاسى و اخلاقى را در بر مى گیرد، لذا در حدیث وارد شده: أَلْمَجالِسُ بِالأَمانَةِ: «گفتگوهائى که در جلسات خصوصى مى شود امانت است».(4)

و در حدیث دیگرى مى خوانیم: إِذا حَدَّثَ الرَّجُلُ بِحَدِیْث ثُمَّ الْتَفَتَ فَهُوَ أَمانَةٌ: «هنگامى که کسى براى دیگرى سخنى نقل کند سپس به اطراف خود بنگرد (که آیا کسى آن را شنید یا نه) این سخن امانت است».(5)

روى این جهت آب و خاک اسلام در دست مسلمانان امانت الهى است، فرزندان آنها امانت هستند، و از همه بالاتر قرآن مجید و تعلیماتش امانت بزرگ پروردگار محسوب مى شود.

بعضى گفته اند: امانت خدا آئین اوست، امانت پیامبر سنت اوست و امانت مؤمنان اموال و اسرار آنها مى باشد، ولى امانت در آیه فوق همه را شامل مى شود.

به هر حال، خیانت در امانت از منفورترین اعمال و از زشت ترین گناهان است، کسى که در امانت خیانت مى کند در حقیقت منافق است، چنان که در حدیث از پیامبر نقل شده: آیَةُ الْمُنافِقِ ثَلاثٌ: إِذا حَدَّثَ کَذَبَ، وَ إِذا وَعَدَ أَخْلَفَ، وَ إِذَا ائْتُمِنَ خانَ، وَ إنْ صامَ وَ صَلّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ:

«نشانه منافق سه چیز است: هنگام سخن دروغ مى گوید، به هنگامى که وعده مى دهد تخلف مى کند و به هنگامى که امانتى نزد او بگذارند خیانت مى نماید، چنین کسى منافق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند».(6)

اصولاً ترک خیانت، در امانت، از وظائف و حقوق انسانى است، یعنى حتى اگر صاحب امانت مسلمان هم نباشد، نمى توان در امانت او خیانت کرد.

و در پایان آیه مى گوید: ممکن است از روى اشتباه و بى اطلاعى چیزى را که خیانت است مرتکب شوید ولى هرگز «آگاهانه اقدام به چنین کارى نکنید» (وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

البته اعمالى همچون اعمال «ابولبابه» مصداق جهل و اشتباه نیست، چرا که عشق و علاقه به مال و فرزند و حفظ منافع شخصى، گاهى در یک لحظه حساس چشم و گوش انسان را مى بندد و مرتکب خیانت به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى شود این در حقیقت خیانت آگاهانه است.

ولى مهم این است که: انسان زود همچون «ابولبابه» بیدار شود و گذشته را جبران کند.

* * *

در آیه بعد، به مسلمانان هشدار مى دهد مواظب باشند علاقه به امور مادّى و منافع زودگذر شخصى پرده بر چشم و گوش آنها نیفکند و مرتکب خیانت هائى شوند که سرنوشت جامعه آنها را به خطر مى افکند مى گوید: «بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمایش و امتحان شما هستند» (وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ).

«فِتْنَة» ـ همان طور که سابقاً هم اشاره کردیم ـ در این گونه موارد به معناى وسیله آزمایش است و در حقیقت مهم ترین وسیله آزمون ایمان و کفر، شخصیت و فقدان شخصیت، و میزان ارزش انسانى اشخاص، همین دو موضوع است.

چگونگى به دست آوردن اموال، چگونگى خرج کردن آنها، طرز نگاهدارى آن، و میزان دلبستگى و علاقه به آن، همگى میدان هاى آزمایش بشر است.

بسیارند کسانى که از نظر عبادات معمولى و تظاهر به دین و مذهب، و حتى گاهى از نظر انجام مستحبات، بسیار سخت گیرند و وفا دارند، اما به هنگامى که پاى یک مسأله مالى به میان مى آید، همه چیز کنار مى رود و تمام قوانین الهى، مسائل انسانى، و حق و عدالت، به دست فراموشى سپرده مى شود.

در مورد فرزندان، که میوه هاى قلب انسان و شکوفه هاى حیات او هستند نیز غالباً چنین است.

بسیارى از کسانى که به ظاهر پاى بند به امور دینى، مسائل انسانى و اخلاقى هستند را مى بینیم به هنگامى که پاى فرزندشان به میان مى آید گوئى پرده اى بر افکارشان مى افتد و همه این مسائل را فراموش مى کنند، عشق به فرزند سبب مى شود حرام را حلال، و حلال را حرام بشمرند و براى تأمین آینده خیالى او، تن به هر کارى بدهند و هر حقى را زیر پا بگذارند.

باید خود را در این دو میدان بزرگ امتحان، به خدا بسپاریم و به هوش باشیم که بسیار کسان، در این دو میدان لغزیدند، سقوط کردند و نفرین ابدى را براى خود فراهم ساختند.

باید اگر یک روز لغزشى از ما سر زد «ابولبابه»وار، در مقام جبران لغزش برآئیم و حتى اموالى که سبب چنین لغزشى شده است در این راه فدا کنیم.

و در پایان آیه به آنها که از این دو میدان امتحان، پیروز بیرون مى آیند بشارت مى دهد که: «پاداش بزرگ نزد پروردگار است» (وَ أَنَّ اللّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ).

هر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه کند، و هر اندازه اموالى که مورد نظر است زیاد و مهم و جالب باشد، باز اجر و پاداش پروردگار از آنها برتر، عالى تر و بزرگ تر است.

در اینجا سؤالاتى است از قبیل این که: چرا خداوند با آن احاطه علمى که دارد مردم را آزمایش مى کند؟

و این که چرا آزمایش خدا عمومى است و حتى پیامبران را شامل مى شود؟

و این که مواد آزمایش الهى و راه پیروزى در آنها چیست؟

پاسخ همه این سئوالات را در جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیات 155 ـ 157 سوره «بقره» بیان کرده ایم.

* * *

 


1 ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 143 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 36.

2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث ـ تفسیر «طبرى»، ذیل آیات مورد بحث.

3 ـ «تَخُونُوا» در اصل «لاتَخُونُوا» است که «لا» به قرینه جمله سابق حذف گردیده است.

4 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 660، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 104، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 72، صفحات 465 و 467.

5 ـ «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید»، جلد 18، صفحه 177، کتابخانه آیت اللّه مرعشى نجفى،
1404 هـ ق ـ «سنن ترمذى»، جلد 3، صفحه 230، دار الفکر بیروت، طبع دوم، 1403 هـ ق ـ «سنن کبراى بیهقى»، جلد 10، صفحه 247، دار الفکر بیروت ـ «کنز العمال» متقى هندى، جلد 9، صفحه 136، مؤسسة الرسالة بیروت.

6 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 290، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 15، صفحات 339 و 340، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 69، صفحات 106، 108، 206 و 207.

یکشنبه, 14 آبان 1396 09:49

 

منه: سَبِیلٌ أَبْلَجُ الْمِنْهَاجِ، أَنْوَرُ السِّرَاجِ، فَبِالاِْیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ، وَ بِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الاِْیمَانِ، وَ بِالاِْیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ، وَ بِالْعِلْمِ یُرْهَبُ الْمَوْتُ، وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیَا، وَ بِالدُّنْیَا تُحْرَزُ الاْخِرَةُ، وَ بِالْقِیَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ، (وَ تُبَرَّزُ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ). وَ إِنَّ الْخَلْقَ لاَ مَقْصَرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَةِ، مُرْقِلِینَ فِی مِضْمَارِهَا إِلَى الْغَایَةِ الْقُصْوَى.

(ايمان) روشن ترين راه، با نورانى ترين چراغ است. انسان به سبب ايمان به اعمال صالح رهنمون مى شود و به وسيله اعمال صالح، ايمان، آشکار مى گردد. با ايمان، کاخ علم و دانش آباد مى شود و به وسيله علم، هراس از مرگ (ومسئوليت هاى بعد از آن) حاصل مى گردد. با مرگ، دنيا پايان مى گيرد و با دنيا مى توان آخرت را به دست آورد. با برپا شدن قيامت، بهشت، نزديک مى شود و دوزخ براى گمراهان آشکار مى گردد. مردم به جز قيامت اقامتگاهى ندارند و به سرعت در اين ميدان به سوى آن سرمنزل آخرين پيش مى روند.

 

شرح و تفسیر: پیشروى به سوى سرمنزل مقصود

در این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) نخست از ایمان و سپس آثار آن ـ که اعمال صالح و علم و دانش و ترس از مجازات قیامت و آمادگى براى این سفر پر خطر و سرانجام رسیدن به بهشت است ـ سخن مى گوید.

نخست مى فرماید: «ایمان، روشن ترین راه، با نورانى ترین چراغ است» (سَبِیلٌ أَبْلَجُ(1)الْمِنْهَاجِ، أَنْوَرُ السِّرَاجِ(2)).

از آن جا که بهترین راه، راهى است که در روزها روشن و بدون هیچ گونه مانع، و شب ها نیز داراى چراغ باشد، امام(علیه السلام) ایمان را به چنین راهى تشبیه کرده است. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از سراج چراغ هایى است که به صورت علامت در جاده ها نصب مى گردد تا مسافران به بیراهه نروند یعنى ایمان، راهش روشن و نشانه هایش آشکار است.

سپس مى افزاید: «به سبب ایمان، انسان به اعمال صالح رهنمون مى شود و به وسیله اعمال صالح، ایمان آشکار مى گردد. با ایمان، کاخ علم و دانش آباد مى شود و به وسیله علم، هراس از مرگ (ومسئولیّت هاى بعد از آن) حاصل مى گردد» (فَبِالاِْیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ، وَ بِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الاِْیمَانِ، وَ بِالاِْیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ، وَ بِالْعِلْمِ یُرْهَبُ الْمَوْتُ).

به یقین، ایمان در هر دو جمله به معناى عقیده باطنى است; در حالى که «یستدلّ» در جمله اوّل به معناى علیّت است و در جمله دوم، کاشفیّت، یعنى ایمان سبب عمل صالح مى شود و عمل صالح، کشف از ایمان مى کند; ولى این احتمال نیز وجود دارد که «یستدلّ» در هر دو به معناى علیّت باشد; یعنى همان گونه که ایمان، سبب عمل صالح مى شود، عمل صالح نیز سبب قوّت ایمان است.

و این که مى فرماید: «به وسیله ایمان، عالَم علم آباد مى شود» ممکن است اشاره به دو نکته باشد:

نخست این که هر گاه انسان به آفریدگارى دانا و حکیم ایمان داشته باشد وآفرینش را هدفمند بداند، یقین پیدا مى کند که چیزى در این عالم، بى دلیل و بى هدف نیست و به دنبال آن تلاش مى کند علل و عوامل اشیا و اسرار پدیده ها و آثار آن ها را دریابد. تعبیر یکى از بزرگ ترین دانشمندان علوم طبیعى «چیزى که دانشمندان بزرگ را وادار به تلاش براى کشف اسرار طبیعت در طول سالیان دراز مى کرد، ایمان آن ها به هدفمند بودن آفرینش بود و این که چیزى در این جهان بى حساب و کتاب نیست».

دیگر این که یکى از موانع علم و معرفت، تعصّب هاى کور و کر، غرور و هواهاى نفسانى است; ولى هنگامى که ایمان آمد، همه این موانع برچیده مى شود و راه وصول به سرچشمه هاى ایمان هموار مى گردد.

اضافه بر این، علم بى عمل، علمى است ویران و هم سنگ با جهل; و چیزى که علم را با عمل قرین مى کند و آن را آباد مى سازد، ایمان است; همان گونه که در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «إِنَّ الْعِلْمَ لَیَتَفُّ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلاَّ اِرْتَحَلَ عَنْهُ; علم، عمل را فرا مى خواند; اگر دعوت او را اجابت کرد، مى ماند وگرنه مى رود».(3)

و این که مى فرماید: «انسان به سبب علم از مرگ مى ترسد» به این دلیل است که مرگ را پایان زندگى نمى داند; بلکه آغاز زندگى نوینى تلقى مى کند که انسان در آن با نتیجه اعمال خود روبه رو خواهد بود.

سپس در ادامه این بیان که علّت و معلول ها و لازم و ملزوم ها را پشت سر هم ذکر مى کند، مى فرماید: «با مرگ، دنیا پایان مى گیرد، و با دنیا مى توان آخرت را به دست آورد و با برپا شدن قیامت، بهشت نزدیک مى شود و دوزخ براى گمراهان آشکار مى گردد; مردم به جز قیامت، اقامتگاهى ندارند و به سرعت در این میدان به سوى آن سرمنزل آخرین پیش مى روند» (وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیَا، وَ بِالدُّنْیَا تُحْرَزُ الاْخِرَةُ، وَ بِالْقِیَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ، (وَ تُبَرَّزُ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ). وَ إِنَّ الْخَلْقَ لاَ مَقْصَرَ(4) لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَةِ، مُرْقِلِینَ(5) فِی مِضْمَارِهَا إِلَى الْغَایَةِ الْقُصْوَى).

آرى، مرگ پایان زندگى دنیاست و سرآغاز زندگى ابدى; و با مرگ پرونده اعمال بسته مى شود; چرا که مزرعه آخرت، تنها دنیاست و در قیامت، دو چیز بیش نیست: یا بهشت است و سعادت جاویدان و یا دوزخ است و عذاب ابدى; و همه انسان ها بدون استثنا به سوى یکى از این دو سرنوشت پیش مى روند.

بعید نیست ذکر این عبارت به دنبال بیان به داستان جنگ جمل و آتش افروزان آن، اشاره به این نکته باشد که اگر آن ها ایمان قوى داشتند، گرفتار آن جنگ خانمان سوز و پرمسئولیت نمى شدند. اگر ایمان سالمى داشتند آگاهى پیدا مى کردند و زندگى باقى آخرت را به زندگى فانى این دنیا نمى فروختند; ولى افسوس که حجاب هواپرستى، عقل انسان را از درک حقایق باز مى دارد; با این که جادّه روشن است و نشانه ها آشکار.

جمله «وَ بِالْقِیَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ، (وَ تُبَرَّزُ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ)» برگرفته از آیات 90 و 91 سوره شعراست: (وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ * وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ).

 

* * *

1. «ابلج» از ماده «ولوج» به معناى روشن شدن، مخصوصاً روشنايى آغاز صبح است.
2. معروف در ميان شارحان نهج البلاغه اين است که «سبيل» خبر مبتداى محذوفى است و آن ايمان است به قرينه آن چه در جمله بعد آمده است. بعضى نيز احتمال داده اند که مبتداى محذوف «سبيل الجنّة» است که در بخش قبل آمده و
در واقع، جمله «و أمّا فلانه...» به صورت جمله معترضه اى است که در اين ميان ذکر شده است. 3. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 33. 4. «مقصر» از ماده «قصر» (بر وزن فصل) يکى از معانى آن منع کردن است و از آن جا که توقفگاه، انسان را از حرکت بيشتر باز مى دارد مقصر به عمل توقف اطلاق شده است. 5. «مرقل» از ماده «ارقال» به معناى با سرعت رفتن است.

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری