مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر سوره مبارکه آل عمران، بخش شانزدهم، آیت الله

نیایشی از صحیفه سجادیه

دعاهای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه جمع آوری

بیشتر...

قوم سبأ

 

"سَبأَ" در لغت عرب به معنی خریدن و در اصطلاح  نام مردی

بیشتر...

توفیق مستمر، استاد دکتر محمدعلی انصاری

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 13 دقیقه

بیشتر...

شرح نهج البلاغه (خطبه اول بخش پایانی)، آیت الله

وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرامِ الَّذى

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
41891
15601
152356756
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 13 آبان 1396 16:15

مدیر خانه قرآن مائده شهرستان زنجان از مسئولان قرآنی درخواست کرد تا مکانی مناسب و ثابت را در اختیار این خانه قرآن قرار دهد تا کلاس‌های قرآنی را برپا کند. معصومه فصیحی، مدیر خانه قرآن مائده شهرستان زنجان در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) با بیان این مطلب گفت: خانه قرآن مائده با سابقه ۸ ساله از سوی سازمان تبلیغات اسلامی کار خود را در زمینه آموزش مفاهیم قرآنی ادامه داده است.

وی ادامه داد: این خانه قرآن دوره‌های آموزشی مانند روخوانی ویژه سنین ۶ سال را روزهای زوج، حفظ اجزاء ویژه نوجوانان در روزهای شنبه و چهارشنبه، دوره مفاهیم ویژه بزرگسالان در روزهای شنبه و پنجشنبه، صوت و لحن طی روزهای شنبه را برگزار می‌کند.

فصیحی با اشاره به اینکه این مرکز قرآنی بسیار توانمند است، بیان کرد: این خانه قرآن تا‌کنون در امر آموزش متکی به مرکزی نبوده است و تمام مخارج و هزینه‌ها را به تنهایی متحمل شده است به طوری که در برپایی دوره‌های آموزشی با کمترین هزینه مربیان را به امر آموزش مشغول کرده است اما در بحث فضای آموزشی، مکان ثابتی برای برپایی دوره‌های آموزش قرآن ندارد به نوعی که در مسجد و یا خانه شخصی بنده کلاس‌ها برپا می‌شوند.

وی تصریح کرد: خانه قرآن مائده در دوره‌های مذکور تعداد ۵۰ نفر را تحت پوشش قرار داده است اما از مسئولان درخواست می‌شود که برای ثابت ماندن این نوع آموزش‌ها در مؤسسه حمایت‌های ویژه‌ای را داشته باشند.

فصیحی در پایان خاطرنشان کرد: خانه قرآن در استان زنجان، شهرک نصر، مسجد حضرت رقیه(س) واقع شده است.

شنبه, 13 آبان 1396 16:14

مهد قرآن کریم و ولایت شهرستان آران و بیدگل، شماره چهار ماهنامه تخصصی خانواده را منتشر کرد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، پژوهش‌سرای علوم اسلامی ثقلین زیر نظر مهد قرآن‌ کریم و ولایت شهرستان آران و بیدگل، ویژه‌نامه تخصصی خانواده را برای قرآن‌آموزان و عموم مردم منتشر کرد.

در این ماهنامه به موضوعاتی مانند فرصت اختلافات خانوادگی، فروپاشی یک خانواده ایرانی در هر سه دقیقه، شش روش برای ارتباط کلامی موفق در خانواده، عاشقانه‌های بزرگان، مسابقه پیامکی، ارتباط کلامی، رفتار شهدا در خانواده و... پرداخته شده است.

علاقه‌مندان برای تهیه این ماهنامه می‌توانند با شماره ۵۴۷۳۵۰۰۵ تماس حاصل و یا به نشانی اصفهان، شهرستان آران و بیدگل، خیابان سیدالشهدا(ع)، خیابان مختص‌آباد مراجعه کنند.

انتشار ماهنامه تخصصی خانواده به همت مهد قرآن‌کریم و ولایت
شنبه, 13 آبان 1396 16:07

 

بشارت به مصلح كل در آخرالزمان مسأله‏اي است كه همه اديان و مذاهب مختلف، آن را مطرح كرده و نويد به ظهور كسي داده‏اند كه بشريت را از ظلم، ستم و نابرابري نجات خواهد داد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. نويسنده با استفاده از اوصافي كه در كتاب مقدس درباره مصلح كل آمده و با توجه به آيات فراواني از قرآن كريم كه به آينده بشريت نظر دارد و سرانجام حكومت جهان را از آن بندگان صالح مي‏داند و همچنين با توجه به روايات فراواني از پيامبر صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله و ائمه اطهار عليهم‏ السلام كه نويد به ظهور مردي از اهل بيت پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله داده و به نام مبارك او تصريح كرده، مانند حديث پيامبر اكرم صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله : «المهدي من ولدي» نتيجه‏ گيري مي‏كند كه به اعتقاد شيعه مصلح كل، مهدي موعود فرزند امام حسن عسكري عليه‏ السلام است كه در پس پرده غيبت به سر مي‏برد و روزي كه خداي متعال اراده نمايد ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد مي‏نمايد، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است. از اين رو آينده بشريت، آينده‏اي كاملاً روشن و اميدوار كننده مي‏باشد و آن اين كه آينده از آن صالحان است.
صبحدم پيك مسيحا دم جانان آمد گفت برخيز كه آرام دم و جان آمد
اعتقاد به اين كه در آخر الزّمان شخصيتي الهي و آسماني، به عنوان منجي و مصلح كل خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، امنيت، صلح، صفا و انصاف را بر جهان حاكم خواهد نمود و طومار ظالمان، مستكبران، متجاوزان و مفسدان را درهم خواهد پيچيد، اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه در اديان و مذاهب مختلف مطرح است. علامه طباطبايي در اين باره مي‏فرمايد:
«در اديان و مذاهب گوناگون كه در جهان حكومت مي‏كنند، مانند وثنيّت، كليميّت، مسيحيّت، مجوسيت و اسلام، از كسي كه نجات دهنده بشريت است، سخن به ميان آمده است و عموما ظهور او را نويد داده‏اند. اگرچه در تطبيق، اختلاف دارند. و حديث متّفق عليه پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله : «المهدي من ولدي» يعني: مهدي موعود از فرزندان من مي‏باشد اشاره به همين معناست.»2
شهيد مطهري در اين زمينه مي‏نويسد:
«انديشه پيروزي نهايي حق، صلح و عدالت بر نيروي باطل، ستيز و ظلم و گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار كامل و همه جانبه ارزشهاي انساني، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده‏آل، و بالاخره اجراي اين ايده عمومي و انساني به وسيله شخصيتي مقدس و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامي از او به «مهدي» تعبير شده است، انديشه‏اي است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامي، با تفاوتها و اختلافهايي بدان مؤمن و معتقدند.»3
ما ابتدا به پاره‏اي از بشارتهايي كه در اين باره در كتاب مقدس (عهدين) آمده است اشاره مي‏كنيم وسپس به همين موضوع از ديدگاه قرآن كريم و روايات اسلامي مي‏پردازيم :
الف) «خداوند از زندگي افراد درستكار و امين مراقبت مي‏كند. او به ايشان ارثي فساد ناپذير خواهد بخشيد. اما بدكاران نابود خواهند شد و دشمنان خداوند همچون گلهاي وحشي زودگذر، پژمرده و فاني خواهند شد و مانند دود ناپديد خواهند گرديد... خداوند انصاف را دوست دارد و عزيزان خود را ترك نمي‏كند، بلكه هميشه از آنها مراقبت مي‏نمايد. اما نسل شروران ريشه كن خواهد شد. نيكان و صالحان، دنيا را به ارث خواهند برد و تا ابد در آن سكونت خواهند نمود... خداوند نيكان را نجات خواهد داد... خداوند به كمك آنها خواهد شتافت و آنها را از چنگ بدكاران خواهد رهانيد؛ زيرا به او پناه مي‏برند.»4
ظاهرا اين جملات از كتاب زبور داوود، همان است كه قرآن كريم با اشاره به آن مي‏فرمايد:
«و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون»5
يعني: به تحقيق در زبور داوود ـ علاوه بر قرآن ـ اين حقيقت را نگاشتيم كه حتما نيكان و صالحان زمين را به ارث مي‏برند.
ب) «اي خدا احكام خود را به پادشاه و عدالت خويش را به پسر پادشاه عنايت كن. تا او قوم تو را به عدالت داوري خواهد نمود و مساكين تو را به انصاف. آنگاه در سراسر سرزمين ما سلامتي و عدالت برقرار خواهد شد، مساكين قوم را دادرسي خواهد كرد و فرزندان فقير را نجات خواهد داد و ظالمان را زبون خواهد ساخت. از تو خواهند ترسيد مادامي كه آفتاب باقي است و مادامي كه ماه است. در زمان او صالحان خواهند شگفت، وفور سلامتي خواهد بود تا وقتي كه ماه باشد. دامنه قلمرو او از دريا تا دريا و از نهر (فرات) تا دورترين نقطه جهان خواهد بود.
... جميع سلاطين، او را تعظيم خواهند كرد و تمام امتها او را بندگي و خدمتگزاري خواهند نمود. وقتي شخصي درمانده و فقير از او كمك بخواهد او را خواهد رهانيد و بر افراد ضعيف و نيازمند رحم خواهد كرد و ضعيفان را نجات خواهد داد، آنها را از ظلم خواهد رهانيد؛ زيرا جان آنها براي او با ارزش است. او زنده و پايدار خواهد ماند ... قوم او پيوسته براي او دعا مي‏كنند و او را متبارك خوانند. سرزمين او پر از غله شود و كوهستانها مانند كوه‏هاي لبنان حاصلخيز گردد، شهرهايي همچون مزرعه‏هاي پر علف، سرشار از جمعيت شود. نام او تا ابدالآبد باقي خواهد ماند، و تا خورشيد باقي است آوازه او پايدار بماند...متبارك باد نام مجيد او تا ابدالآبد. تمام دنيا از شكوه و جلال او پر شود. آمين! آمين!»6
برخي از يهوديان مي‏گويند منظور از پادشاه، خود حضرت داوود و منظور از پادشاه‏زاده حضرت سليمان است. و جماعت نصاري مي‏گويند اين مزمور در شأن حضرت عيسي است. ولي به نظر مي‏رسد هر دو نظريه باطل است. اما بطلال نظريه يهود به اين دليل است كه اولاً، حضرت داوود صاحب شريعت و احكام نبوده است تا از خدا بخواهد كه احكام خود را به او عطا كند. ثانيا، بسيار بعيد است كه حضرت داوود در مقام دعا كه مقام خضوع و تذلل و خشوع است خود را به نام پادشاه بخواند. ثالثا، به اعتقاد اهل كتاب و گواهي صريح كتاب مقدس دايره ملك و فرمانروايي حضرت سليمان همانند پدرش داوود تنها اورشليم بوده است.7 رابعا، در عهد حضرت سليمان، به تصريح كتاب مقدس، ظلم و شرك بكلّي بر چيده نشد، بلكه كتاب مقدس صراحت دارد كه خود حضرت سليمان در آخر عمر دچار شرك و بت پرستي شد!8 خامسا، مدت ملك و فرمانروايي حضرت سليمان به صراحت كتاب مقدس بيش از چهل سال ادامه پيدا نكرد. بنابراين هيچ يك از ويژگيهايي كه در عبارت مزمور هفتاد و دو آمده است بر حضرت سليمان قابل انطباق نيست.9
اما بطلان نظريه مسيحيان به خاطر اين است كه اولاً، حضرت عيسي نه پدر داشت و نه پسر؛ بنابراين نمي‏توان عبارت كتاب مزامير را بر او منطبق ساخت. ثانيا، به اعتراف نصاري، حضرت عيسي حتي يك روز هم سلطنت و فرمانروايي نكرد. ثالثا، به شهادت و صراحت كتاب مقدس حضرت عيسي خود صاحب احكام نبود بلكه او تابع حضرت موسي و تورات او بود.10
به نظر مي‏رسد منظور از پادشاه كه صاحب احكام است حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و منظور از پسر پادشاه كه جهان را پر از عدل و داد مي‏كند حضرت مهدي موعود (عج) باشد.حداقل اين است كه عبارت بالا بر عقيده مسلمانان و شيعيان انطباق بهتري دارد.
ج) «در حالي كه اين سرود را براي پادشاه مي‏سرايم... تو از همه فرزندان آدم، زيباتري، بلاغت به لبهاي تو ريخته است و از لبانت نعمت فيض مي‏چكيد، خداوند تو را تا ابد متبارك ساخته است. اي پادشاه مقتدر، شمشير جلال و جبروت را بر كمرت ببند و شكوهمندانه بر اسب خويش سوار شو تا از حقيقت و عدالت و حلم و تواضع دفاع كني، قدرتت پيروزي بزرگ را نصيب تو مي‏گرداند. تيرهاي تو نيز به قلب دشمنانت فرو مي‏روند و همه اقوام در برابر تو سقوط مي‏كنند. خداوند تحت فرمانروايي تو را جاودان كرده است. تو با عدالت و انصاف سلطنت مي‏كني . عدالت را دوست داري و از شرارت بيزاري. بنابراين خدايت تو را برگزيده و تو را بيش از هر كس ديگر شاد گردانيده است. تمام لباسهايت را از مُر و عود سليخه (معطر) آميخته است ... اي پادشاه نام تو را در تمام نسلها شهرت خواهم داد و همه مردم تا ابد سپاسگزار تو خواهند بود.»11
اين اوصاف جز بر امام زمان(عج)، كه در آينده، حكومت عدل جهاني را تشكيل خواهد داد صادق نيست.
د) در انجيل، حضرت عيسي براي قوم بني‏اسرائيل تمثيلي را بيان كرده است؛ مضمون اين تمثيل اين است كه صاحب تاكستاني، باغ خود را به دست چند باغبان سپرد و خود به مسافرت رفت و در موسم انگور چيني، مالك، چند نفر را نزد باغبانها فرستاد تا سهم خود را از آنها تحويل بگيرد ولي باغبانها به ايشان حمله كردند و آنها را كشتند، مالك مجددا عده ديگري را فرستاد، باغبانها با اين گروه نيز همان كار را كردند. بالاخره مالك، پسر خود را فرستاد، باز آنها به او حمله كردند و كشتند. پس از اين، حضرت عيسي از قوم خود مي‏پرسد: «حال وقتي به نظر شما مالك باغ برگردد، با باغبانها چه خواهد كرد؟ گفتند: البته از آن بدكاران انتقام سختي خواهد گرفت؛ باغ را به باغبانهايي اجاره خواهد داد تا ميوه‏هايش را در موسم چيدن به او تسليم كنند.آنگاه عيسي از ايشان پرسيد آيا شما هيچ گاه اين آيه را در كتاب آسماني نخوانده‏ايد كه : همان سنگي را كه معمارها دور انداختند، همان سر زاويه (يا سنگ اصلي ساختمان) شد. اين كار از جانب خداوند و در نظر ما عجيب است. منظورم اين است كه ملكوت خود را از شما (بني‏اسرائيل) گرفته و به امتي خواهد داد (ظاهرا امت عرب كه از نسل حضرت اسماعيل بودند بر خلاف بني‏اسرائيل كه از نسل حضرت اسحاق بودند) كه ميوه‏هايش را به او تسليم كنند و سهم او را بدهند. اگر كسي روي اين سنگ بيفتد تكه تكه خواهد شد و اگر اين سنگ بر روي كسي بيفتد او را له خواهد كرد. چون كاهنان اعظم و سران مذهبي (يهود)متوجه شدند كه عيسي درباره آنها سخن مي‏گويد و منظورشان از باغبانان در اين حكايت خود آنهاست تصميم گرفتند او را بكشند...» 12
با تأمل در اين تمثيل روشن مي‏شود كه منظور از مالك باغ، خداست و منظور از باغ، دين و شريعت الهي است. منظور از باغبانان، يهود و بني‏اسرائيل است. منظور از فرستادگان صاحب باغ كه با حمله باغبانان كشته شدند، پيامبران بني‏اسرائيل هستند. (به قول قرآن يكي از اوصاف زشت بني‏اسرائيل پيامبركشي بود.) و مقصود از پسر مالك، حضرت عيسي است كه به زعم مسيحيان او پسر خدا است . و مقصود از قوم ديگر كه مالك، باغ را به آنها تحويل خواهد داد، قوم عرب مي‏باشد كه پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام از تبار آنها هستند، و مقصود از سنگي كه معمارها او را دور انداختند ولي بعدا سنگ اصلي ساختمان شد ـ سنگي كه هر كس بر روي آن بيفتند و يا سنگ بر روي او بيفتد له خواهد شد ـ ظاهرا امام زمان است؛ امامي كه قرنها به خاطر تهديد جباران و طاغوتيان بناچار از ميان مردم غيبت كرد. شاهد بر اين مدّعا بخش ديگر كتاب مقدس است:
«همان سنگي كه معماران نپسنديدند و دور انداختند، اينك مهمترين سنگ ساختمان شده است. اين كار خداست چه كار شگفت انگيزي ! امروز روز پيروزي خداوند است. بايد جشن گرفت و شادي كرد. خداوندا تمنا مي‏كنيم ما را نجات دهي و كامياب سازي. بركت باد بر آن كس كه به نام خداوند مي‏آيد. ما از خانه خداوند تو را بركت مي‏دهيم. خداوند همان خدايي است كه ما را منّور ساخته است . شاخه‏ها را به دست گيريد و جشن را آغاز كنيد و به سوي قربانگاه خدا پيش برويد....»13
برخي از مسيحيان مي‏گويند مقصود از «سنگ دور انداخته» حضرت مسيح است كه در آينده از آسمان فرود خواهد آمد . ولي اين توجيه درست نيست؛ زيرا گوينده اين سخن خود حضرت عيسي است و از حضرت عيسي در اين داستان به پسر مالك كه مورد قتل واقع شد تعبير شده است و به كارگيري سنگ دور انداخته شده، پس از اين واقعه مطرح شده است . از اين گذشته وصفي كه براي سنگ بيان گرديده (هر كس روي آن سنگ افتد شكسته مي‏شود و هر كس كه اين سنگ روي او افتد له مي‏شود) در مورد حضرت عيسي كه به اتفاق همه مسيحيان و گواهي كتاب مقدس پيامبر رحمت و محبت بود صادق نيست.
در انجيل يوحنّا از قول حضرت عيسي آمده است كه : «من مثل نوري آمده‏ام تا در اين دنياي تاريك بدرخشم،... اگر كسي صداي مرا بشنود و اطاعت نكند، من از او بازخواست نخواهم كرد؛ زيرا من نه براي بازخواست، بلكه براي نجات جهان آمده‏ام.» 14
ه••) «خداوند مي‏فرمايد: اين است خدمتگزار من كه او را تقويت مي‏كنم . اين است برگزيده من كه از او خشنودم. او را از روحم برخواهم ساخت تا عدالت و انصاف را براي اقوام جهان به ارمغان آورد. او آرام است و در كوچه‏ها فرياد نخواهد كرد او ني خرد شده را نخواهد شكست و شعله ضعيف را خاموش نخواهد كرد. عدل و انصاف واقعي را به اجرا در خواهد آورد. دلسرد و نوميد نخواهد شد و عدالت را بر زمين استوار خواهد ساخت. مردم سرزمين‏هاي دور دست منتظرند تعاليم او را بشنوند. خداوند به خدمتگزار خود چنين مي‏گويد: من كه خدا هستم تو را خوانده‏ام و به تو قدرت داده‏ام تا عدالت را برقرار سازي. توسط تو با تمام اقوام جهان عهد مي‏بندم و به وسيله تو به مردم دنيا نور مي‏بخشم. تو چشمان كوران را باز خواهي كرد و آنان را كه در زندانهاي تاريك اسيرند آزاد خواهي ساخت ... خداوند همچون جنگ‏آوري توانا به ميدان جنگ خواهد آمد و فرياد برآورده، دشمنان خود را شكست خواهد داد. مدت مديدي است كه‏او سكوت كرده است وجلوي خشم خود راگرفته است، اماديگر ساكت نخواهد ماند.»15
اوصاف مذكور در اين عبارات جز بر امام زمان(عج) قابل انطباق نيست. بر خلاف ادعاي مسيحيان كه معتقدند اين بشارت ناظر به حضرت مسيح است، عدم انطباق اوصاف مذكور بر حضرت عيسي مسيح روشن است؛ زيرا او نه اهل جنگ و جهاد بود (به زعم مسيحيان)؛ چون پيام او پيام محبت و صلح بود، و نه دشمنان خود را مغلوب ساخته است، و نه توانسته است عدل و انصاف را در زمين حاكم سازد، بلكه به گواهي كتاب مقدس خود به دست اشرار به صليب كشيده و كشته شد.
و) مسيحيان نيز همانگونه كه گفتيم به آمدن منجي و مصلح نهايي در آخرالزمان عقيده دارند، اما منجي نهايي را حضرت مسيح مي‏دانند، آنها معتقدند كه حضرت مسيح سه روز پس از به صليب كشيده شدن و دفن شدن از قبر برخاست به آسمان رفت و در آينده از آسمان فرود خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
«... بنابراين آماده و هوشيار باشيد، مانند كسي كه آماده هر اتفاقي است. منتظر بازگشت عيسي مسيح باشيد؛ زيرا در آن روز، لطف و فيض عظيمي نصيب شما خواهد شد.»16
«همواره لباس بر تن، براي خدمت آماده باشيد. مانند خدمتكاراني كه منتظرند اربابشان از جشن عروسي باز گردد و حاضرند هر وقت كه برسد و در بزند، در را به رويش باز كنند. خوشا به حال آن خدمتكاراني كه وقتي اربابشان مي‏آيد بيدار باشند... خوشا به حال آن غلاماني كه وقتي اربابشان مي‏آيد، خواه نيمه شب باشد، خواه سپيده دم... بنابراين شما نيز آماده باشيد؛ زيرا من، ـ مسيح موعود ـ هنگامي باز خواهم گشت كه كمتر انتظارش را داريد.» 17
«اما سخني نيز درباره بازگشت خداوند ما ـ عيسي مسيح ـ و جمع شدن ما به نزد او بگويم، گويا برخي مي‏گويند كه روز بازگشت او فرا رسيده است، برادران عزيز، خواهش مي‏كنم از شنيدن اينگونه خبرهاي نادرست، آرامش خود را از دست ندهيد... بدانيد كه تا اين دو رويداد واقع نشود آن روز نخواهد آمد. نخست، شورشي بر ضد خدا برپا خواهد شد. دوم آن مرد جهنمي كه عامل اين شورش است ظهور خواهد كرد، او با هر چه كه مربوط به دين و خداست مخالفت خواهد كرد... اما خداوند ما ـ عيسي ـ به هنگام بازگشت خود، او را با نفس دهان خويش هلاك كرد و با حضور خود نابود خواهد كرد. اين مرد خبيث به وسيله «قدرت شيطان» ظهور خواهد كرد و آلت دست او خواهد بود. او با كارهاي عجيب و حيرت انگيز خود همه را فريب خواهد داد. آناني كه فريب او را مي‏خورند آناني هستند كه راه راست را رها كرده و راه جهنم را در پيش گرفته‏اند...»18
ما نيز بر اساس روايات متعدد به اين امر عقيده داريم كه حضرت مسيح در آخر الزمان به هنگام ظهور امام زمان نزول خواهد كرد و پشت سر امام زمان به جماعت نماز خواهد خواند و در ركاب او در بسط عدل و حق، كوشش خواهد كرد.
ز) خداوند مي‏فرمايد، روزي خواهد آمد كه هر كس بخواهد بركتي بطلبد يا سوگندي ياد كند تنها نام خداي حق را بر زبان خواهد راند. سختي‏هاي گذشته به كلي فراموش شده و از بين خواهد رفت؛ زيرا من زمين جديدي مي‏سازم. هر چه در گذشته بوده كاملاً فراموش شده و ديگر به ياد آورده نخواهد شد... نوزادان، ديگر در سن كم نخواهند مرد و صد سالگان، جوان محسوب خواهند شد. تنها كساني پيش از وقت خواهند مرد كه گناه مي‏كنند و زير لعن هستند. در آن روزها، هر كه خانه‏اي بسازد، خود در آن ساكن خواهد شد. هر كه باغ انگوري غرس كند خود از ميوه آن خواهد خورد؛ زيرا ديگر، خانه‏ها و باغهاي انگور قوم من به دست دشمن نخواهد افتاد. ايشان مانند درختان، عمر طولاني خواهند كرد و از دسترنج خود بهره‏مند خواهند شد و لذت خواهند برد و ديگر زحمتهايشان بر باد نخواهد رفت و فرزندانشان رنگ مصيبت را نخواهند ديد؛ زيرا هم آنان را و هم فرزندانشان را بركت خواهم داد. حتي پيش از آن كه مرا بخوانند جواب خواهم داد. گرگ و بره با هم خواهند چريد، شير مانند گاو كاه خواهد خورد و مار ديگر كسي را نيش نخواهد زد.»19
ح) «صبر كنيد به زودي وقتش مي‏رسد كه بر ضد اقوام شرور به پاخيزم؛ زيرا تصميم گرفته‏ام ملل جهان را جمع كنم و خشم و غضب خود را بر آنها فرو ريزم. تمام جهان از آتش غيرت من گداخته خواهد شد.آنگاه به همه مردم جهان، زبان پاك خواهم داد تا همه آنها نام مرا بخوانند و تنها مرا عبادت كنند... در آن زمان ديگر از ياغي‏گري‏هاي گذشته خود شرمنده نخواهيد شد؛ زيرا اشخاص متكبر را از ميان شما برمي‏دارم و كساني كه باقي بمانند متواضع و فروتن خواهند بود و به نام من توكل خواهند نمود. آنها ديگر ظالم و حقه‏باز و دورغگو نخواهند بود، در آرامش و امنيت به سر خواهند برد و هيچ كس آنها را نخواهد ترسانيد...»20
ط) «هنگامي كه پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش بيايد آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي‏كند به گونه‏اي كه شبان گوسفندان را از بزها جدا مي‏كند...»21

آينده بشريت از نگاه قرآن كريم

در قرآن كريم آيات فراواني مي‏توان يافت كه به گونه‏اي به آينده بشريت نظر دارد و ما در اينجا به پاره‏اي از آنها مي‏پردازيم:
الف: «ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذّكر ان الأرض يرثها عبادي الصالحون»22
يعني: به تحقيق در زبور بعد از ذكر چنين نوشتيم كه سرانجام، بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد.
منظور از ارض در اين آيه، مجموع كره زمين است و منظور از زبور، كتاب داوود پيامبر و منظور از ذكر، تورات (به نظر برخي از مفسرين) است. از اين آيه كريمه استفاده مي‏شود كه قدرت و حكومت در آينده بشريت در سراسر كره زمين به دست بندگان صالح و شايسته خدا خواهد بود. طبق پاره‏اي از روايات هم، اين آيه به دولت حضرت مهدي(عج) و ياران او تطبيق داده شده است.
مرحوم علامه طباطبايي مي‏فرمايد:
منظور از وراثت زمين، اين است كه تسلط بر منافع زمين به آنها انتقال خواهد يافت و به بركات دنيوي ـ بهره‏مندي درست نسبت به كالاها و زينت‏هاي زمين ـ و بركات اخروي ـ يعني رسيدن به مقامات قرب الهي ـ دست خواهند يافت.23
كلمه «صالحون»، معناي گسترده و وسيعي دارد كه علاوه بر ايمان، بر همه شايستگيها دلالت دارد، شايستگي از نظر عقيده، عمل و تقوا، علم و آگاهي، قدرت و قوت، تدبير و مديريت اجتماعي، سياسي و ...
ب: «قال موسي لقومه استعينوابالله و اصبروا ان الأرض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين»24
يعني: موسي به قوم خود گفت: از خداوند ياري بجوييد و استقامت و پايداري پيشه كنيد، بدرستي كه زمين از آن خداست و به هر كس از بندگانش بخواهد آن را منتقل مي‏سازد و عاقبت و فرجام به نفع اهل تقوا و پرهيزكاران است.
از اين آيه نيز استفاده مي‏شود كه ولايت و حكومت بر زمين، در نهايت از جانب خداوند به اهل تقوا و پرهيزكاري خواهدرسيد؛يعني كارگزاران حكومت در جامعه نهايي، بندگان خدا ترس خواهندبود.
علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي‏فرمايد:
چنين چيزي مقتضاي سنّت لايتغّير الهي است؛ زيرا خداوند نظام تكوين را به گونه‏اي نظم بخشيد كه هر نوعي از انواع موجودات به عنايت و كمال وجودش و سعادتي كه براي آن خلق شده‏اند مي‏رسند. انسان نيز يكي از انواع موجودات اين عالم است. اگر اين انسان بر همان صراطي كه فطرت براي او ترسيم كرده حركت كند يقينا خداوند او را به عاقبت نيكويش خواهد رساند و حيات طيبه را ارزاني او خواهد نمود.25
ج) «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون»26
يعني: او (خدا) كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديان جهان پيروز گرداند هر چند مشركان را خوشايند نباشد.
آيه پيش از اين آيه مي‏فرمايد: اينها مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خداوند جز اين نمي‏خواهد كه اين نور الهي را همچنان گسترده‏تر و كاملتر سازد (تا همه جهان را فرا گيرد و جهانيان از پرتو آن بهره‏مند گردند) هر چند كافران را خوشايند نباشد.
مي‏دانيم كه اين وعده قطعي و مؤكد الهي هنوز محقق نشده است. قهرا در آينده تاريخ محقق خواهد شد.
از اين آيه نيز يكي ديگر از ويژگيهاي مهم حكومت جهاني مهدي موعود استفاده مي‏شود و آن حاكميت دين خدا بر سراسر گيتي است. در آن زمان دين اسلام كه دين رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏باشد بر اديان عالم غالب خواهد شد و حاكميت بر اساس دين اسلام خواهد بود.
اين آيه كه عينا و با همين الفاظ در سوره «صف» آيه نُه آمده است و با تفاوت مختصري در سوره «فتح» آيه بيست و هشت تكرار شده، خبر از واقعه مهمي مي‏دهد كه اهميتش موجب اين تكرار شده است. خبر از جهاني شدن اسلام و عالم‏گير گشتن اين آيين مي‏دهد؛ زيرا مفهوم آيه، پيروزي همه جانبه اسلام بر همه اديان جهان مي‏باشد و معناي اين سخن آن است كه سرانجام اسلام، همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پيروز خواهد شد. از امام صادق عليه‏السلام در تفسير اين آيه چنين نقل شده است:
«به خدا سوگند هنوز محتواي اين آيه تحقق نيافته است و تنها زماني تحقق مي‏پذيرد كه «قائم» خروج كند و هنگامي كه او قيام كند در تمام جهان كسي كه خدا را انكار كند باقي نخواهد ماند.»
و نيز از امام باقر عليه‏السلام چنين نقل شده است:
«وعده‏اي كه در اين آيه آمده است به هنگام ظهور مهدي از آل محمد صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله صورت مي‏پذيرد، در آن روز هيچ‏كس روي زمين نخواهد بود مگر اين كه اقرار به حقانيت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏كند.»27
د) «و نريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين»28
يعني: ما مي‏خواهيم بر آنان كه در زمين مستضعف واقع شده‏اند منت نهيم (آنها را مشمول مواهب خود نماييم) و آنها را پيشوايان قرار دهيم و وارثان زمين گردانيم.
هر چند از صدر و ذيل اين آيه فهميده مي‏شود كه در مورد بني‏اسرائيل، قوم موسي و پيروزي آنها بر فرعون است، اما همانگونه كه روايات ما دلالت دارند اختصاص به اين قضيه ندارد بلكه سنت و اراده حتميّه خداوند را براي هميشه نشان مي‏دهد. نمونه ديگر آن، حكومت پيامبر اسلام و يارانش بعد از ظهور اسلام بر مشركان و كفار مي‏باشد. نمونه كاملتر آن، ظهور حكومت حق، عدل، پيروزي مظلومان و مستضعفان بر ضد ظالمان و مستكبران در تمام كره زمين در زمان حضرت مهدي موعود(عج) است.
از اين آيه استفاده مي‏شود كه مظلومان و محرومان در دولت كريمه آخرالزمان به حاكميت خواهند رسيد. و مستكبران بهره‏اي در آن زمان نخواهند داشت. البته با عنايت به آيات ديگر بايد گفت هر مظلوم و محرومي، منظور قرآن نيست، بلكه مظلومان و محروماني در دولت نهايي با اراده خدا به حاكميت خواهند رسيد كه از اهل تقوا، صالحان و مؤمنان باشند.29
ه••) «وعدالله الذين آمنو منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشركون بي‏شيئا»30
يعني: خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده مي‏دهد آنها را قطعا خليفه روي زمين خواهد كرد ـ همانگونه كه پيشينيان را خلافت بخشيد ـ و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده است، به طور ريشه‏دار و پابرجا در صحنه زمين مستقر سازد و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل كند (آنچنان) كه تنها مرا مي‏پرستند و چيزي را شريك من قرار نمي‏دهند.
خداوند بر اساس اين آيه به مؤمنان صالح وعده‏هاي متعددي را با تأكيد فراوان داده است. يكي اين كه، آنها را خليفه روي زمين خواهد كرد و حكومت تمام جهان را در اختيار آنها خواهد نهاد. دوم اين كه، دين اسلام را به طور ريشه‏دار و اساسي بر روي زمين پياده خواهد كرد. سوم اين كه همه اسباب خوف و ناامني براي مؤمنان و صالحان از بين خواهد رفت، امنيت و آسايش كامل براي آنها محقق خواهد شد. چهارم اين كه، ـ از همه مهمتر ـ در سراسر زمين تنها خداوند مورد پرستش واقع مي‏شود و هرگونه شركي به كلي از صفحه روزگار محو خواهد شد.
شهيد مطهري درباره جمله آخر اين آيه (مرا عبادت كنند و چيزي را شريك من قرار ندهند) مي‏فرمايد:
«جمله آخر اين آيه كه ناظر به اين است كه آنگاه كه حكومت حق و خلافت الهي برقرار مي‏شود، اهل ايمان از قيد اطاعت هر جبّاري آزاد مي‏شوند.... از اين آيه معلوم مي‏شود كه از نظر قرآن هر اطاعت امري، عبادت است. اگر براي خدا باشد اطاعت خداست و اگر براي غير خدا باشد شرك به خداست. اين جمله عجيب است كه فرمانبرداريهاي اجباري كه از نظر اخلاقي به هيچ وجه عبادت شمرده نمي‏شود از نظر اجتماعي عبادت شمرده مي‏شود.»31
علامه طباطبايي در الميزان در ذيل اين آيه مي‏فرمايد:
اين مجتمع طيب و طاهر با اين ويژگيهاي ارزشمند و صفات فضيله هنوز كه هنوز است از زمان بعثت پيامبر اكرم تا به امروز محقق نشده است. و اگر بر جامعه‏اي منطبق شود حتما بر زمان ظهور حضرت مهدي عليه‏السلام با عنايت به ويژگيهايي كه در اخبار و احاديث نبوي و اهل بيت او در مورد آن آمده است، منطبق خواهد بود... پس حق اين است كه اگر بخواهيم اين آيه را به درستي معنا كنيم و حق آن را ادا كنيم جز با جامعه آرماني‏اي كه با ظهور حضرت مهدي(عج) منعقد مي‏شود منطبق نخواهد شد...32
به نظر اينجانب بهترين آيه‏اي كه مي‏توان در مورد جامعه آرماني امام زمان به آن استناد كرد و بيشترين ويژگيها را در اين مورد در بر دارد همين آيه است.
و) «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و انّ جندنا لهم الغالبون»33
يعني: وعده قطعي ما براي بندگان فرستاده ما از پيش مسلّم شده كه آنان ياري شدگانند و لشكر ما پيروزند.
منظور از «كلمه» در اين آيه، همان حكم و قضاي الهي است. خداوند با تأكيدهاي فراوان به عنوان يك حكم و قضاي قطعي و از پيش تعيين شده الهي به پيروزي اهل حق بر اهل باطل اشاره مي‏كند و با توجه به اطلاقي كه از اين آيه فهميده مي‏شود نمي‏توان اين حكم را مختص به عالم آخرت دانست. بنابراين، قضاي حتمي الهي اين است كه هم در دنيا و هم در آخرت خداوند به نفع هواداران خود وارد صحنه خواهد شد و آنها را بر نيروهاي باطل پيروز خواهد ساخت.34 همين معنا و مضمون را مي‏توان از آيات فراواني كه تأكيد بر پيروزي حق بر باطل و اين كه باطل نابود شدني است، استفاده كرد. مثلاً از آيات هفده و هجده سوره انبيا فهميده مي‏شود كه فلسفه آفرينش و سنت الهي در نظام هستي بر كوبيدن حق بر پيكر باطل و نابود ساختن آن مي‏باشد. و يا در آيه هفده سوره رعد، باطل را به كف روي‏آب كه جولانگري موقت و زودگذر دارد و حق را به آب مفيد و منفعت‏بخشي كه در زير كف قرار دارد و پس از زوال جولانگري كف روي آن، خودنمايي مي‏كند و ماندني است تشبيه مي‏كند؛ و يا در آيه پنجاه و يك سوره غافر به صراحت و تأكيد بر پيروزي پيامبران و مؤمنان هم در دنيا و هم در آخرت اشاره مي‏فرمايد.
ز) «فأقم وجهك للدّين حنيفا فطرة اللّه التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق اللّه ذلك الدّين القيّم ...»35
يعني: پس روي خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده، دگرگوني در آفرينش الهي نيست. اين است دين و آيين استوار، ولي اكثر مردم نمي‏دانند.
از اين آيه استفاده مي‏شود كه دين خدا مقتضاي فطرت سالم انساني است؛ فطرتي كه در آن تغيير و دگرگوني راه ندارد.
ديني كه بر اساس فطرت است، ديني استوار و پا برجا خواهد بود. با توجه به اين كه بر اساس مباني مسلّم فلسفي و عقلي، انحراف آفرينش از مسير طبيعت و فطرت به نحو دائم معقول و ممكن نيست، ثابت خواهد شد كه بشريت روزي به مقتضاي فطرت خود برخواهد گشت و به حاكميت دين الهي تن خواهد داد.
علّامه طباطبايي در بحثي تحت عنوان «دين حق در نهايت امر پيروز است» مي‏فرمايد:
نوع انسان به حكم فطرتي كه در او به وديعه نهاده شده است، طالب كمال و سعادت حقيقت خود؛ يعني استيلا بر عاليترين مراتب زندگي مادي و معنوي به صورت اجتماعي مي‏باشد و روزي به آن خواهد رسيد، اسلام كه دين توحيد است برنامه چنين سعادتي است. انحرافاتي كه در طي پيمودن اين راه طولاني نصيب انسان مي‏گردد نبايد به حساب بطلان فطرت انساني و مرگ آن گذاشته شود. همواره حاكم اصلي بر انسان همان حكم فطرت است و بس.انحرافات و اشتباهات از نوع خطاي در تطبيق است.آن غايت و كمالي كه انسان به حكم فطرت بي‏قرار كمال‏جوي خود آن را جستجو مي‏كند روزي ـ دير يا زود ـ به آن خواهد رسيد. آيات 30 الي 41 سوره روم همين معنا را مي‏رساند كه حكم فطرت در نهايت امر، تخلّف‏ناپذير است و انسان پس از يك سلسله چپ و راست رفتن‏ها و تجربه‏ها راه خويش را مي‏يابد و آن را رها نمي‏كند. به سخن آن عده نبايد گوش فرا داد كه اسلام همانند يك مرحله از فرهنگ بشري كه رسالت خود را انجام داده و به تاريخ تعلق دارد، مي‏نگرند. اسلام به آن معني كه مي‏شناسيم عبارت است از انسان در كمال نهايي خويش كه به ضرورت ناموس خلقت روزي به آن خواهد رسيد36.
شايسته است در اين باره سخن زيبايي را از شهيد مطهري نقل كنيم:
«آيا اين فرهنگها و تمدنها و اين جامعه‏ها و ملّيتها براي هميشه به وضع موجود ادامه مي‏دهند يا حركت انسانيت به سوي تمدّن و فرهنگ يگانه و جامعه يگانه است و همه اينها رنگ خاص خود را خواهند باخت و به يك رنگ كه رنگ اصلي است و رنگ انسانيت است در خواهند آمد؟... بديهي است بنا بر نظريه اصالت فطرت و اين كه وجود اجتماعي انسان و زندگي اجتماعي او و بالأخره روح جمعي جامعه، وسيله‏اي است كه فطرت نوعي انسان براي وصول به كمال نهايي خود انتخاب كرده است، بايد گفت جامعه‏ها و تمدّنها و فرهنگها به سوي يگانه شدن، متّحدالشكل شدن و در نهايت امر در يكديگر ادغام شدن سير مي‏كنند و آينده جوامع انساني، جامعه جهاني واحد تكامل يافته است كه در آن، همه ارزشهاي امكاني انسانيت به فعليت مي‏رسد و انسان به كمال حقيقي و سعادت واقعي خود و بالاخره به انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. از نظر قرآن اين مطلب مسلم است كه حكومت نهايي، حكومت حق، [و] نابود شدن يكسره باطل است و عاقبت از آن تقوا و متقيان است.»37

آينده بشريت از نگاه روايات

در مورد آينده بشريت روايات فراواني از پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله و ائمه اطهار نقل شده است كه ذكر همه آنها هرگز در حوصله اين مقاله نمي‏گنجد ما در اينجا با گزينش، برخي از آنها را مي‏آوريم:
الف) در روايات متعددي شيعه و سني از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده‏اند:
«لولم يبق من الدهر الايوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتي يبعث فيه رجلاً من امتي و من اهل بيتي يواطئي اسمه اسمي يملأ الأرض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا.»38
يعني: اگر باقي نمانده باشد از عمر دنيا جز يك روز، خداوند آن روز را طولاني مي‏كند تا اين كه مردي از امت و خاندان مرا كه همنام من باشد مبعوث كند تا زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه از ظلم و جور پر شده بود.
رواياتي كه به اين مضمون از پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله نقل شده است فوق حدّ تواتر مي‏باشد. اين روايات يكي از مهمترين ويژگيهاي حكومت آينده را حاكميت عدل كامل و برچيده شدن بساط ظلم و جور و تبعيض در زمين مي‏دانند.
ب) از امام سجاد روايت شده است كه:
«اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شيعتنا العاهة و جعل قلوبهم كزبر الحديد و جعل قوة الرجل منهم قوة اربعين رجلاً و يكونون حكام الأرض و سنامها.»39
يعني: وقتي قائم ما قيام كند خداوند عيب و آفت را از شيعيان ما بر طرف كند و دلهاي آنان را چون پاره ‏هاي پولاد سازد و به هر مردي از ايشان نيروي چهل مرد را بدهد و آنان حاكمان و سروران زمين خواهند بود.
از اين روايت استفاده مي‏شود كه اولاً، شيعيان بر روي زمين حاكميت پيدا خواهند كرد؛ ثانيا، ياران امام زمان از قوت و قدرت فوق ‏العاده ‏اي برخوردار خواهند بود. اين قدرت و قوت هم مي‏تواند ناشي از ايمان، توكل و اراده آنها و هم ناشي از ابزار و امكاناتي باشد كه در اختيار آنهاست.
ج) از امام صادق منقول است:
«اذ قام القائم جاء بأمر جديد كما دعا رسول‏ الله في بدو الأسلام الي امر جديد.»40
يعني: چون قائم قيام كند امري جديد مي‏آورد چنان كه رسول خدا در آغاز اسلام به امري جديد دعوت كرد. روايات ديگري مشابه اين روايت نيز نقل شده است. منظور اين نيست كه حضرت مهدي دين جديد و يا كتاب جديد مي‏آورد بلكه منظور اين است كه چون در طول زمان، حقيقت اسلام و آموزه‏هاي اسلامي به دست فراموشي سپرده مي‏شود، يا دچار تحريف، بدعت، كاهش و افزايش مي‏گردد، وقتي حقيقت معارف و احكام اسلام براي مردم بازگو مي‏شود مي‏پندارند كه امام زمان(عج) دين و كتاب جديدي آورده است. شاهد بر اين معنا رواياتي است كه به برخي از آنها اشاره مي‏شود:
امام صادق عليه‏السلام درباره حضرت مهدي(عج) مي‏فرمايد:
همانگونه كه رسول خدا صلي‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله عمل كرد، عمل مي‏كند، آنچه را پيش از او بوده است نابود مي‏سازد، همانگونه كه رسول خدا صلي‏ الله ‏عليه‏ و ‏آله جاهليت را نابود كرد، و اسلام را از نو مي‏ آورد.41
پيامبر اكرم صلي‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله در مورد حضرت مهدي(عج) مي‏فرمايد:
سيره و سنت او، سيره و سنت من است، مردم را بر دين و آيين من راست خواهد كرد و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مي‏كند.42
د) امام صادق عليه‏السلام درباره حضرت مهدي(عج) مي‏فرمايد:
هنگامي كه قائم قيام كند به عدل حكم نمايد و در روزگار او ظلم و بيداد يكسره نابود گردد و راهها امن شود و زمين بركات خود را آشكار سازد و هر حقي به صاحبش برگردانده شود و هيچ پيرو ديني نماند مگر آن كه به اسلام در آيد.. او در ميان مردم به روش داود عليه‏السلام و محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حكم كند. آن هنگام زمين گنجهاي خود را آشكار سازد و بركاتش را ابراز دارد و همگان چنان بي‏نياز شوند كه چون كسي بخواهد صدقه‏اي دهد مستحقي نيابد چون غنا و توانگري همه مؤمنان را در بر گيرد.43
در اين روايات به چند ويژگي از ويژگيهاي جامعه و حكومت آينده بشريت مانند گسترش عدل، امنيت راهها، جهاني شدن اسلام، وفور بركات، رفاه اقتصادي و ريشه‏كن شدن فقر اشاره شده است.
ه••) اميرمؤمنان در توصيف دولت حضرت مهدي موعود(عج) مي‏فرمايد:
بدي از ميان مي‏رود و نيكي برقرار مي‏گردد و زنا از بين مي‏رود و ربا محو مي‏شود و مردم به عبادات شرع و دينداري و نماز با جماعت روي مي‏آورند و عمرها طولاني مي‏گردد و امانتها ادا مي‏شود و درختان پربار مي‏شوند و بركتها چندبرابر مي‏گردد و بدان نابود مي‏شوند و نيكان برقرار مي‏مانند.44
و) امام صادق عليه‏السلام از قول امام علي عليه‏السلام نقل مي‏فرمايند:
روزي كه قائم ما قيام كند، آسمان باران رحمت ببارد و زمين گياه خود را بروياند و كينه‏ها از دل بندگان زدوده شود و درندگان و چهارپايان با يكديگر همزيستي مسالمت‏ آميز نمايند، تا آنجا كه زني از عراق تا شام را بپيمايد و جز بر سبزه ‏زار گام نگذارد و زينت خود را همراه داشته باشد و هيچ درنده ‏اي او را آشفته نسازد و او از هيچ چيز نهراسد.45
ز) امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:
تمام اموال زمين، آنچه در دل زمين و آنچه بر روي زمين است ـ نزد مهدي(عج) گرد آيد. آنگاه او به مردم گويد: بياييد و اين اموال را بگيريد. اينها همان چيزهايي است كه به خاطرش قطع رحم كرديد و خونها به ناحق ريختيد و مرتكب گناهان شديد. او دست به بخشش زند و آنقدر ببخشد كه تا آن روز كسي چنين بخششي نكرده باشد و زمين را لبريز از عدالت و داد و نور گرداند همانگونه كه از ستم و بيداد و شرّ لبريز شده بود.46
ح) رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايند:
در آن زمان امت من از چنان نعمتي برخوردار شوند كه هرگز امتي آنچنان از نعمت برخوردار نبوده است. زمين يكسره محصول دهد و هيچ چيز از آنان دريغ ندارد و اموال انبوه شود. هر كس نزد مهدي(عج) آيد و بگويد، به من مالي بده، مهدي بي‏درنگ مي‏گويد، بگير.47
ط) امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:
دولت مهدي شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت و در سرتاسر جهان، جاي ويراني باقي نخواهد ماند مگر آن كه آن را آباد خواهد ساخت.48
ي) امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:
چون قائم ما قيام كند دست خود را روي سر بندگان مي‏گذارد (دست تربيتي خود را)و بدين ترتيب عقول مردم را به كمال مي‏رساند و اخلاقشان را كامل مي‏گرداند.49
ك) امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:
در دولت مهدي(عج) به همه مردم علم و حكمت مي‏آموزند تا آنجا كه زنان در خانه‏ ها با كتاب خدا و سنت پيامبر قضاوت كنند.50
ل) علم و دانش بيست و هفت حرف است و تمام آنچه پيامبران براي مردم آورده‏اند دو حرف بيش نبوده است و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته‏اند، اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف ديگر را آشكار سازد.51
م) امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايند:
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند چندان نيرو به گوش و چشم شيعيان ما مي‏دهد كه ميان آنان و قائم قاصدي نخواهد بود قائم با آنان سخن مي‏گويد و ايشان نيز صداي او را همانجا كه هست مي‏شنوند و به او نگاه مي‏كنند.52
از مجموع اين روايات استفاده مي‏شود، علاوه بر توسعه عدل، حق و گسترش دين، در دولت كريمه امام زمان (عج)، گسترش و توسعه اقتصادي، علمي، سياسي و اخلاقي نيز ايجاد مي‏شود. بايد دانست كه اعتقاد به ظهور مهدي موعود در آخرالزمان و گسترش عدل و داد در جهان با دست مبارك او، اختصاص به مذهب تشيع ندارد، بلكه اين يك مسأله اسلامي است. خود پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حتي بنابر مدارك و روايات فراوان اهل سنت بارها آمدن حضرت مهدي را و اين كه او از اولاد علي و فاطمه و امام حسين و پدرش امام حسن عسگري است و قيام نهايي دين و برقراري عدالت جهاني به دست او مي‏باشد را مژده داده و گوشزد كرده است. علماي اهل سنت در بيش از دويست كتاب از كتابهاي معتبر خود، مناقب حضرت مهدي (عج)و مسائل مربوط به او و چگونگي ظهور، شرايط و علائم نزديك يا مقارن ظهور او را ذكر كرده‏اند و بيش از سيصد كتاب ويژه درباره حضرت مهدي(عج) تأليف كرده‏اند.53 و در قرآن كريم نيز آياتي است كه حتي مفسران اهل سنت آن آيات را مربوط به ظهور حضرت مهدي(عج) دانسته‏اند.54
به همين دليل در تاريخ مي‏بينيم حدود صد و پنجاه سال پيش از ولادت حضرت مهدي (آغاز خلافت عباسيان) كساني ادعا مي‏كرده‏اند كه همان مهدي موعود مورد نظر پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏باشند و اين امر به علت شيوع مسأله «مهدي موعود» در آن زمان بود، به گونه‏اي كه همه فرقه‏هاي مسلمان به اصل مسأله مهدي موعود معتقد بودند.55
ما در اينجا به پاره‏اي از روايات و نيز ديدگاه برخي از علماي اهل سنت درباره حضرت مهدي موعود و آينده بشريت اشاره مي‏كنيم:
1ـ ابن صبّاع از عبدالله بن مسعود نقل مي‏كند كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
« لو لم يبق من‏الدهر الا يوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتي يبعث فيه رجلاً من امتي و من اهل بيتي يواطي اسمه‏اسمي يملأ الأرض قسطا كما ملئت ظلما و جورا.»56
يعني: اگر باقي نمانده باشد از عمر دنيا جز يك روز، خدواند آن روز را طولاني كند تا اين كه مردي را از امت و خاندانم كه همنام من است مبعوث نمايد تا زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه از ظلم و جور پر شده بود.
2ـ ابن جوزي گويد رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
در آخرالزمان مردي از فرزندان من خروج مي‏كند كه اسمش مانند من باشد. زمين را پر از عدل كند چنان كه از ظلم پر شده بود.
سپس ابن جوزي مي‏گويد اين شخص همان مهدي موعود است و اين حديث مشهور است.57
3ـ ابن ابي الحديد مي‏نويسد:
«قد وقع اتفاق الفرق من المسلمين اجمعين علي ان الدنيا و التكليف لاينقضي عليه.»58
يعني: تمام فرقه‏هاي مسلمين همگي اتفاق دارند بر اين كه دنيا و تكليف ديني پايان نمي‏يابد مگر پس از اين كه حضرت مهدي(عج) ظهور كند.
4ـ احمد حنبل، ابو داوود، ترمزي و ابن ماجه كه از روات، محدثان و علماي مشهور اهل سنت مي‏باشند از رسول خدا نقل كرده‏اند كه:
«لو لم يبق من الدهر الا يوم واحد لبعث الله من اهل بيتي يملأها عدلاً كما ملئت ظلما»59
يعني: اگر از عمر روزگار جز يك روز باقي نماند خداوند حتما مردي را از خاندان من مبعوث كند كه زمين را پر از عدل و داد گرداند همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده بود.
5ـ شيخ محمد صبان گويد:
اخبار رسيده از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره خروج مهدي (عج) و اين كه او از خاندان آن حضرت مي‏باشد و زمين را پر از عدل و داد مي‏كند به حد تواتر رسيده است.60
6ـ ابن صباغ مالكي مي‏نويسد:
ابو محمد حسن عسگري عليه‏السلام پسرش، حجت قائم و منتظر را براي دولت حقه به جاي گذاشت و به علت نامساعد بودن زمان و خوف سلطان، ولادت او را مخفي نگه داشته و امرش را مستور نموده بود.61
7ـ محمد بن يوسف گنجي شافعي در كتاب خود - البيان في اخبار صاحب‏الزمان ـ مي‏نويسد:
البته مهدي موعود فرزند حسن عسگري بوده و او زنده و موجود و باقي است از وقت غيبتش تاكنون، امتناعي در بقاي او نيست به دليل بقاي عيسي و خضر و الياس(ع).62
8ـ حافظ ابو نعيم از ابن عمر روايت مي‏كند كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
مهدي موعود خروج مي‏كند و بالاي سرش، فرشته ‏اي صدا مي‏زند اين مهدي خليفة‏الله است، پس از وي تبعيت كنيد.63
9ـ شيخ سليمان بلخي از كتاب فرائدالسبطين نقل مي‏كند كه رسول خدا فرمود:
خلفا و اوصياي من و حجت‏هاي بر مردم پس از من دوازده نفرند، اول آنها علي و آخرشان فرزندم مهدي است و عيسي بن مريم نازل مي‏شود و پشت سر مهدي نماز مي‏خواند و زمين به نور پروردگار روشن مي‏شود و سلطه و حكومت او به مشرق و مغرب مي‏رسد.64
10ـ كمال الدين بن طلحه شافعي در كتاب خود «الدّر المنظم» مي‏نويسد:
خداي تبارك و تعالي را خليفه‏اي است كه در آخرالزمان خروج مي‏كند، در آن حال كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد و او آن را پر از عدل و داد كند و اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند اين خليفه كه از فرزندان فاطمه زهرا است متولي امور گردد و او داراي بيني كشيده و باريك و چشمانش مشكي است و به گونه راست صورتش خالي است كه ارباب حال آن را مي‏شناسند، نامش محمد و قامتش متوسط و خوش صورت و خوش مو است و خداوند هر بدعتي را به وسيله او ميرانده و هر سنتي را زنده مي‏كند.65
جالب اين است كه در منابع و مدارك معتبر اهل تسنن مانند صحاح ششگانه - به استثناي صحيح نسائي كه تنها روايات مربوط به احكام فقهي را جمع‏آوري كرده است ـ روايات مربوط به امام مهدي(عج) آمده است. شش محدث بزرگ اهل سنت ـ نويسندگان صحاح ششگانه - يعني احمد حنبل، بخاري، مسلم، ابن ماجه، ابوداود و ترمذي روايات مهدي (عج) را از عمر بن خطاب، عبدالله مسعود، عبدالله بن عباس، جابربن عبدالله انصاري، جابر بن سمرة، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو عاص، انس بن مالك، ابوسعيد خدري، ثوبان غلام عمرو، ام سلمه همسر گرامي پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و غيره نقل كرده‏اند.66
رواياتي كه در منابع اهل سنت از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، احاديث مهدي موعود را نقل كرده‏اند در حقيقت مجموع صحابه و تابعين مي‏باشند كه برخي از آنها به قرار زير مي‏باشند: علي عليه‏السلام ، سلمان، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، عبدالرحمن بن عوف، عثمان بن عنّان، زيدبن ثابت، ابوهريره، حذيفه يماني، ابوايوب انصاري، زيدبن ارقم، عمار ياسر، سعدبن مالك، عبدالله بن حارث، علقمة بن عبدالله، جارود منذر، عايشه، علي بن هلال و بسياري ديگر كه مجال ذكر آنها نيست.67

پاورقيها:

1 ـ مدرّس حوزه و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي بابل، محقق و نويسنده.
2- محمد حسين طباطبايي، شيعه در اسلام.
3- مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي، انتشارات حكمت، چاپ پنجم، 1398 ق.، ص 5.
4- كتاب مقدس، زبور داوود، بخش مزامير، مزمور 37.
5 - انبياء / 105.
6 - زبور داود، مزمور 72.
7- كتاب مقدس، اول پادشاهان، باب 11، آيه 42.
8- همان.
9- همان.
10- كتاب مقدس، انجيل متي، باب 5، آيه 19-17.
11 - مزامير، مزمور 45.
12- كتاب مقدس، انجيل متي، باب 21، آيه 45-33.
13 - زبور داود، مزمور 118، آيه 27ـ22.
14- انجيل يوحنّا، باب 12 ، آيه 47-46.
15- كتاب مقدس، كتاب اشعيا، باب 42.
16 - كتاب مقدس، نامه اول پطرس، باب 1، آيه 13.
17- انجيل لوقا، باب 12، آيه 40-35.
18 - كتاب مقدس، نامه دوم پولس به مسيحيان تسالونيكي، باب 2.
19- كتاب اشعيا، باب 65، آيه 25-16.
20- كتاب مقدس، كتاب صفنيا، باب 3، آيه 13-8.
21- انجيل متي، باب 25 ، آيه 34-31.
22- انبياء /105.
23- محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پنجم، 1374، ج 14، صص 466ـ445.
24- اعراف /128.
25- محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 8، ص، 287.
26- توبه/ 33؛ صف / 9.
27- ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالكتب الأسلاميه، چاپ هفدهم، 1374، ج 7، صص 373-372.
28- قصص /5.
29- براي بحث تفصيلي آن رجوع كنيد: شهيد مطهري، جامعه و تاريخ.
30- نور / 55.
31- مرتضي مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1374، ج 2، ص 126.
32- محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 15، صص 156-155.
33 - صافّات / 173ـ171.
34 - محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 17، ص 187.
35 - روم / 30.
36 - محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 4، ص 140.
37 - مرتضي مطهري، جامعه و تاريخ، انتشارات صدرا، ص 46ـ45.
38- علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج 51، ص 74.
39- شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 541؛ علامه مجلسي، پيشين، ج 52، ص 317.
40- شيخ مفيد، ارشاد، ص 343.
41- علامه مجلسي، پيشين، ج 52، صص 353-352.
42- شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 411.
43- شيخ مفيد، پيشين، صص 344-343؛ علامه مجلسي، پيشين، صص 339-338.
44- لطف‏الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، ص 474.
45- شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 642.
46- علامه مجلسي، پيشين، ج 52، ص 309؛ غيبة النعماني، صص 238-237.
47- كشف الغمه، ج 2، ص 478؛ علامه مجلسي، پيشين، ج 51، ص 88.
48- لطف‏الله صافي گلپايگاني، پيشين، ص 146؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، ص 331.
49- علامه مجلسي، پيشين، ص 336.
50- علامه مجلسي، پيشين، ص 352.
51- همان، ص 336.
52- همان.
53 - به عنوان نمونه مي‏توان به كتاب «ضقة المهدي» از حافظ ابونعيم اصفهاني و كتاب «البيان في اخبار صاحب‏الزمان» از گنجي شافعي و كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر الزمان» از ملاعلي متقي و كتاب «اخبار المهدي»از عبادبن يعقوب رواجتي و كتاب «العرف الوردي في اخبار المهدي» از جلال الدين سيوطي و كتاب «القول المختصر في علامات المهدي المنتظر»از ابن حجر و.... اشاره كرد.
54- در اين رابطه مي‏توان به آيه 54 سوره مائده، 105 سوره انبياء، 5 سوره قصص، 55 سوره نور مراجعه كرد.
55- ر ك: محمد رضا حكيمي، بعثت، غدير، عاشورا، مهدي، چاپخانه پرتو، چاپ اول.
56 - الفصول المهمه، ص 312 به نقل از فضل‏اللّه، حضرت حجة ابن الحسن، انتشارات مفيد، چاپ اول، 1370، ص 147.
57 - تذكرة الخواص، ص 204 به نقل از همان، ص 147.
58 - ابن ابي الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 353 به نقل از همان، ص 148.
59 - ينابيع المودة، ص 432 به نقل از همان ص 157.
60 - اسعاف الراغبين، ص 152 به نقل از همان، ص 147.
61 - الفصول المهمه، ص 312 به نقل از همان، ص 147.
62 - ينابيع المودة، ص 471به نقل از همان، ص 152.
63 - همان، ص 410به نقل از همان، ص 150.
64 - همان، ص 447به نقل از همان، ص 149
65 - همان، ص 410به نقل از همان ص 150.
66 - علي دواني، دانشمندان عامه و مهدي موعود، دارالكتب الاسلامية، 1353، صص 14-13.
67 - همان، صص 21-18
.

----------------------------------

عنوان مقاله : آينده بشريت در كتاب مقدس، قرآن كريم و روايات  
 نویسنده : عباس نيكزاد
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?LangStr=f_&ID=A61628  
شنبه, 13 آبان 1396 16:06

 

بشارت به مصلح كل در آخرالزمان مسأله‏اي است كه همه اديان و مذاهب مختلف، آن را مطرح كرده و نويد به ظهور كسي داده‏اند كه بشريت را از ظلم، ستم و نابرابري نجات خواهد داد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. نويسنده با استفاده از اوصافي كه در كتاب مقدس درباره مصلح كل آمده و با توجه به آيات فراواني از قرآن كريم كه به آينده بشريت نظر دارد و سرانجام حكومت جهان را از آن بندگان صالح مي‏داند و همچنين با توجه به روايات فراواني از پيامبر صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله و ائمه اطهار عليهم‏ السلام كه نويد به ظهور مردي از اهل بيت پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله داده و به نام مبارك او تصريح كرده، مانند حديث پيامبر اكرم صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله : «المهدي من ولدي» نتيجه‏ گيري مي‏كند كه به اعتقاد شيعه مصلح كل، مهدي موعود فرزند امام حسن عسكري عليه‏ السلام است كه در پس پرده غيبت به سر مي‏برد و روزي كه خداي متعال اراده نمايد ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد مي‏نمايد، همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است. از اين رو آينده بشريت، آينده‏اي كاملاً روشن و اميدوار كننده مي‏باشد و آن اين كه آينده از آن صالحان است.
صبحدم پيك مسيحا دم جانان آمد گفت برخيز كه آرام دم و جان آمد
اعتقاد به اين كه در آخر الزّمان شخصيتي الهي و آسماني، به عنوان منجي و مصلح كل خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، امنيت، صلح، صفا و انصاف را بر جهان حاكم خواهد نمود و طومار ظالمان، مستكبران، متجاوزان و مفسدان را درهم خواهد پيچيد، اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه در اديان و مذاهب مختلف مطرح است. علامه طباطبايي در اين باره مي‏فرمايد:
«در اديان و مذاهب گوناگون كه در جهان حكومت مي‏كنند، مانند وثنيّت، كليميّت، مسيحيّت، مجوسيت و اسلام، از كسي كه نجات دهنده بشريت است، سخن به ميان آمده است و عموما ظهور او را نويد داده‏اند. اگرچه در تطبيق، اختلاف دارند. و حديث متّفق عليه پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله : «المهدي من ولدي» يعني: مهدي موعود از فرزندان من مي‏باشد اشاره به همين معناست.»2
شهيد مطهري در اين زمينه مي‏نويسد:
«انديشه پيروزي نهايي حق، صلح و عدالت بر نيروي باطل، ستيز و ظلم و گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار كامل و همه جانبه ارزشهاي انساني، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده‏آل، و بالاخره اجراي اين ايده عمومي و انساني به وسيله شخصيتي مقدس و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامي از او به «مهدي» تعبير شده است، انديشه‏اي است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامي، با تفاوتها و اختلافهايي بدان مؤمن و معتقدند.»3
ما ابتدا به پاره‏اي از بشارتهايي كه در اين باره در كتاب مقدس (عهدين) آمده است اشاره مي‏كنيم وسپس به همين موضوع از ديدگاه قرآن كريم و روايات اسلامي مي‏پردازيم :
الف) «خداوند از زندگي افراد درستكار و امين مراقبت مي‏كند. او به ايشان ارثي فساد ناپذير خواهد بخشيد. اما بدكاران نابود خواهند شد و دشمنان خداوند همچون گلهاي وحشي زودگذر، پژمرده و فاني خواهند شد و مانند دود ناپديد خواهند گرديد... خداوند انصاف را دوست دارد و عزيزان خود را ترك نمي‏كند، بلكه هميشه از آنها مراقبت مي‏نمايد. اما نسل شروران ريشه كن خواهد شد. نيكان و صالحان، دنيا را به ارث خواهند برد و تا ابد در آن سكونت خواهند نمود... خداوند نيكان را نجات خواهد داد... خداوند به كمك آنها خواهد شتافت و آنها را از چنگ بدكاران خواهد رهانيد؛ زيرا به او پناه مي‏برند.»4
ظاهرا اين جملات از كتاب زبور داوود، همان است كه قرآن كريم با اشاره به آن مي‏فرمايد:
«و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون»5
يعني: به تحقيق در زبور داوود ـ علاوه بر قرآن ـ اين حقيقت را نگاشتيم كه حتما نيكان و صالحان زمين را به ارث مي‏برند.
ب) «اي خدا احكام خود را به پادشاه و عدالت خويش را به پسر پادشاه عنايت كن. تا او قوم تو را به عدالت داوري خواهد نمود و مساكين تو را به انصاف. آنگاه در سراسر سرزمين ما سلامتي و عدالت برقرار خواهد شد، مساكين قوم را دادرسي خواهد كرد و فرزندان فقير را نجات خواهد داد و ظالمان را زبون خواهد ساخت. از تو خواهند ترسيد مادامي كه آفتاب باقي است و مادامي كه ماه است. در زمان او صالحان خواهند شگفت، وفور سلامتي خواهد بود تا وقتي كه ماه باشد. دامنه قلمرو او از دريا تا دريا و از نهر (فرات) تا دورترين نقطه جهان خواهد بود.
... جميع سلاطين، او را تعظيم خواهند كرد و تمام امتها او را بندگي و خدمتگزاري خواهند نمود. وقتي شخصي درمانده و فقير از او كمك بخواهد او را خواهد رهانيد و بر افراد ضعيف و نيازمند رحم خواهد كرد و ضعيفان را نجات خواهد داد، آنها را از ظلم خواهد رهانيد؛ زيرا جان آنها براي او با ارزش است. او زنده و پايدار خواهد ماند ... قوم او پيوسته براي او دعا مي‏كنند و او را متبارك خوانند. سرزمين او پر از غله شود و كوهستانها مانند كوه‏هاي لبنان حاصلخيز گردد، شهرهايي همچون مزرعه‏هاي پر علف، سرشار از جمعيت شود. نام او تا ابدالآبد باقي خواهد ماند، و تا خورشيد باقي است آوازه او پايدار بماند...متبارك باد نام مجيد او تا ابدالآبد. تمام دنيا از شكوه و جلال او پر شود. آمين! آمين!»6
برخي از يهوديان مي‏گويند منظور از پادشاه، خود حضرت داوود و منظور از پادشاه‏زاده حضرت سليمان است. و جماعت نصاري مي‏گويند اين مزمور در شأن حضرت عيسي است. ولي به نظر مي‏رسد هر دو نظريه باطل است. اما بطلال نظريه يهود به اين دليل است كه اولاً، حضرت داوود صاحب شريعت و احكام نبوده است تا از خدا بخواهد كه احكام خود را به او عطا كند. ثانيا، بسيار بعيد است كه حضرت داوود در مقام دعا كه مقام خضوع و تذلل و خشوع است خود را به نام پادشاه بخواند. ثالثا، به اعتقاد اهل كتاب و گواهي صريح كتاب مقدس دايره ملك و فرمانروايي حضرت سليمان همانند پدرش داوود تنها اورشليم بوده است.7 رابعا، در عهد حضرت سليمان، به تصريح كتاب مقدس، ظلم و شرك بكلّي بر چيده نشد، بلكه كتاب مقدس صراحت دارد كه خود حضرت سليمان در آخر عمر دچار شرك و بت پرستي شد!8 خامسا، مدت ملك و فرمانروايي حضرت سليمان به صراحت كتاب مقدس بيش از چهل سال ادامه پيدا نكرد. بنابراين هيچ يك از ويژگيهايي كه در عبارت مزمور هفتاد و دو آمده است بر حضرت سليمان قابل انطباق نيست.9
اما بطلان نظريه مسيحيان به خاطر اين است كه اولاً، حضرت عيسي نه پدر داشت و نه پسر؛ بنابراين نمي‏توان عبارت كتاب مزامير را بر او منطبق ساخت. ثانيا، به اعتراف نصاري، حضرت عيسي حتي يك روز هم سلطنت و فرمانروايي نكرد. ثالثا، به شهادت و صراحت كتاب مقدس حضرت عيسي خود صاحب احكام نبود بلكه او تابع حضرت موسي و تورات او بود.10
به نظر مي‏رسد منظور از پادشاه كه صاحب احكام است حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و منظور از پسر پادشاه كه جهان را پر از عدل و داد مي‏كند حضرت مهدي موعود (عج) باشد.حداقل اين است كه عبارت بالا بر عقيده مسلمانان و شيعيان انطباق بهتري دارد.
ج) «در حالي كه اين سرود را براي پادشاه مي‏سرايم... تو از همه فرزندان آدم، زيباتري، بلاغت به لبهاي تو ريخته است و از لبانت نعمت فيض مي‏چكيد، خداوند تو را تا ابد متبارك ساخته است. اي پادشاه مقتدر، شمشير جلال و جبروت را بر كمرت ببند و شكوهمندانه بر اسب خويش سوار شو تا از حقيقت و عدالت و حلم و تواضع دفاع كني، قدرتت پيروزي بزرگ را نصيب تو مي‏گرداند. تيرهاي تو نيز به قلب دشمنانت فرو مي‏روند و همه اقوام در برابر تو سقوط مي‏كنند. خداوند تحت فرمانروايي تو را جاودان كرده است. تو با عدالت و انصاف سلطنت مي‏كني . عدالت را دوست داري و از شرارت بيزاري. بنابراين خدايت تو را برگزيده و تو را بيش از هر كس ديگر شاد گردانيده است. تمام لباسهايت را از مُر و عود سليخه (معطر) آميخته است ... اي پادشاه نام تو را در تمام نسلها شهرت خواهم داد و همه مردم تا ابد سپاسگزار تو خواهند بود.»11
اين اوصاف جز بر امام زمان(عج)، كه در آينده، حكومت عدل جهاني را تشكيل خواهد داد صادق نيست.
د) در انجيل، حضرت عيسي براي قوم بني‏اسرائيل تمثيلي را بيان كرده است؛ مضمون اين تمثيل اين است كه صاحب تاكستاني، باغ خود را به دست چند باغبان سپرد و خود به مسافرت رفت و در موسم انگور چيني، مالك، چند نفر را نزد باغبانها فرستاد تا سهم خود را از آنها تحويل بگيرد ولي باغبانها به ايشان حمله كردند و آنها را كشتند، مالك مجددا عده ديگري را فرستاد، باغبانها با اين گروه نيز همان كار را كردند. بالاخره مالك، پسر خود را فرستاد، باز آنها به او حمله كردند و كشتند. پس از اين، حضرت عيسي از قوم خود مي‏پرسد: «حال وقتي به نظر شما مالك باغ برگردد، با باغبانها چه خواهد كرد؟ گفتند: البته از آن بدكاران انتقام سختي خواهد گرفت؛ باغ را به باغبانهايي اجاره خواهد داد تا ميوه‏هايش را در موسم چيدن به او تسليم كنند.آنگاه عيسي از ايشان پرسيد آيا شما هيچ گاه اين آيه را در كتاب آسماني نخوانده‏ايد كه : همان سنگي را كه معمارها دور انداختند، همان سر زاويه (يا سنگ اصلي ساختمان) شد. اين كار از جانب خداوند و در نظر ما عجيب است. منظورم اين است كه ملكوت خود را از شما (بني‏اسرائيل) گرفته و به امتي خواهد داد (ظاهرا امت عرب كه از نسل حضرت اسماعيل بودند بر خلاف بني‏اسرائيل كه از نسل حضرت اسحاق بودند) كه ميوه‏هايش را به او تسليم كنند و سهم او را بدهند. اگر كسي روي اين سنگ بيفتد تكه تكه خواهد شد و اگر اين سنگ بر روي كسي بيفتد او را له خواهد كرد. چون كاهنان اعظم و سران مذهبي (يهود)متوجه شدند كه عيسي درباره آنها سخن مي‏گويد و منظورشان از باغبانان در اين حكايت خود آنهاست تصميم گرفتند او را بكشند...» 12
با تأمل در اين تمثيل روشن مي‏شود كه منظور از مالك باغ، خداست و منظور از باغ، دين و شريعت الهي است. منظور از باغبانان، يهود و بني‏اسرائيل است. منظور از فرستادگان صاحب باغ كه با حمله باغبانان كشته شدند، پيامبران بني‏اسرائيل هستند. (به قول قرآن يكي از اوصاف زشت بني‏اسرائيل پيامبركشي بود.) و مقصود از پسر مالك، حضرت عيسي است كه به زعم مسيحيان او پسر خدا است . و مقصود از قوم ديگر كه مالك، باغ را به آنها تحويل خواهد داد، قوم عرب مي‏باشد كه پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام از تبار آنها هستند، و مقصود از سنگي كه معمارها او را دور انداختند ولي بعدا سنگ اصلي ساختمان شد ـ سنگي كه هر كس بر روي آن بيفتند و يا سنگ بر روي او بيفتد له خواهد شد ـ ظاهرا امام زمان است؛ امامي كه قرنها به خاطر تهديد جباران و طاغوتيان بناچار از ميان مردم غيبت كرد. شاهد بر اين مدّعا بخش ديگر كتاب مقدس است:
«همان سنگي كه معماران نپسنديدند و دور انداختند، اينك مهمترين سنگ ساختمان شده است. اين كار خداست چه كار شگفت انگيزي ! امروز روز پيروزي خداوند است. بايد جشن گرفت و شادي كرد. خداوندا تمنا مي‏كنيم ما را نجات دهي و كامياب سازي. بركت باد بر آن كس كه به نام خداوند مي‏آيد. ما از خانه خداوند تو را بركت مي‏دهيم. خداوند همان خدايي است كه ما را منّور ساخته است . شاخه‏ها را به دست گيريد و جشن را آغاز كنيد و به سوي قربانگاه خدا پيش برويد....»13
برخي از مسيحيان مي‏گويند مقصود از «سنگ دور انداخته» حضرت مسيح است كه در آينده از آسمان فرود خواهد آمد . ولي اين توجيه درست نيست؛ زيرا گوينده اين سخن خود حضرت عيسي است و از حضرت عيسي در اين داستان به پسر مالك كه مورد قتل واقع شد تعبير شده است و به كارگيري سنگ دور انداخته شده، پس از اين واقعه مطرح شده است . از اين گذشته وصفي كه براي سنگ بيان گرديده (هر كس روي آن سنگ افتد شكسته مي‏شود و هر كس كه اين سنگ روي او افتد له مي‏شود) در مورد حضرت عيسي كه به اتفاق همه مسيحيان و گواهي كتاب مقدس پيامبر رحمت و محبت بود صادق نيست.
در انجيل يوحنّا از قول حضرت عيسي آمده است كه : «من مثل نوري آمده‏ام تا در اين دنياي تاريك بدرخشم،... اگر كسي صداي مرا بشنود و اطاعت نكند، من از او بازخواست نخواهم كرد؛ زيرا من نه براي بازخواست، بلكه براي نجات جهان آمده‏ام.» 14
ه••) «خداوند مي‏فرمايد: اين است خدمتگزار من كه او را تقويت مي‏كنم . اين است برگزيده من كه از او خشنودم. او را از روحم برخواهم ساخت تا عدالت و انصاف را براي اقوام جهان به ارمغان آورد. او آرام است و در كوچه‏ها فرياد نخواهد كرد او ني خرد شده را نخواهد شكست و شعله ضعيف را خاموش نخواهد كرد. عدل و انصاف واقعي را به اجرا در خواهد آورد. دلسرد و نوميد نخواهد شد و عدالت را بر زمين استوار خواهد ساخت. مردم سرزمين‏هاي دور دست منتظرند تعاليم او را بشنوند. خداوند به خدمتگزار خود چنين مي‏گويد: من كه خدا هستم تو را خوانده‏ام و به تو قدرت داده‏ام تا عدالت را برقرار سازي. توسط تو با تمام اقوام جهان عهد مي‏بندم و به وسيله تو به مردم دنيا نور مي‏بخشم. تو چشمان كوران را باز خواهي كرد و آنان را كه در زندانهاي تاريك اسيرند آزاد خواهي ساخت ... خداوند همچون جنگ‏آوري توانا به ميدان جنگ خواهد آمد و فرياد برآورده، دشمنان خود را شكست خواهد داد. مدت مديدي است كه‏او سكوت كرده است وجلوي خشم خود راگرفته است، اماديگر ساكت نخواهد ماند.»15
اوصاف مذكور در اين عبارات جز بر امام زمان(عج) قابل انطباق نيست. بر خلاف ادعاي مسيحيان كه معتقدند اين بشارت ناظر به حضرت مسيح است، عدم انطباق اوصاف مذكور بر حضرت عيسي مسيح روشن است؛ زيرا او نه اهل جنگ و جهاد بود (به زعم مسيحيان)؛ چون پيام او پيام محبت و صلح بود، و نه دشمنان خود را مغلوب ساخته است، و نه توانسته است عدل و انصاف را در زمين حاكم سازد، بلكه به گواهي كتاب مقدس خود به دست اشرار به صليب كشيده و كشته شد.
و) مسيحيان نيز همانگونه كه گفتيم به آمدن منجي و مصلح نهايي در آخرالزمان عقيده دارند، اما منجي نهايي را حضرت مسيح مي‏دانند، آنها معتقدند كه حضرت مسيح سه روز پس از به صليب كشيده شدن و دفن شدن از قبر برخاست به آسمان رفت و در آينده از آسمان فرود خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
«... بنابراين آماده و هوشيار باشيد، مانند كسي كه آماده هر اتفاقي است. منتظر بازگشت عيسي مسيح باشيد؛ زيرا در آن روز، لطف و فيض عظيمي نصيب شما خواهد شد.»16
«همواره لباس بر تن، براي خدمت آماده باشيد. مانند خدمتكاراني كه منتظرند اربابشان از جشن عروسي باز گردد و حاضرند هر وقت كه برسد و در بزند، در را به رويش باز كنند. خوشا به حال آن خدمتكاراني كه وقتي اربابشان مي‏آيد بيدار باشند... خوشا به حال آن غلاماني كه وقتي اربابشان مي‏آيد، خواه نيمه شب باشد، خواه سپيده دم... بنابراين شما نيز آماده باشيد؛ زيرا من، ـ مسيح موعود ـ هنگامي باز خواهم گشت كه كمتر انتظارش را داريد.» 17
«اما سخني نيز درباره بازگشت خداوند ما ـ عيسي مسيح ـ و جمع شدن ما به نزد او بگويم، گويا برخي مي‏گويند كه روز بازگشت او فرا رسيده است، برادران عزيز، خواهش مي‏كنم از شنيدن اينگونه خبرهاي نادرست، آرامش خود را از دست ندهيد... بدانيد كه تا اين دو رويداد واقع نشود آن روز نخواهد آمد. نخست، شورشي بر ضد خدا برپا خواهد شد. دوم آن مرد جهنمي كه عامل اين شورش است ظهور خواهد كرد، او با هر چه كه مربوط به دين و خداست مخالفت خواهد كرد... اما خداوند ما ـ عيسي ـ به هنگام بازگشت خود، او را با نفس دهان خويش هلاك كرد و با حضور خود نابود خواهد كرد. اين مرد خبيث به وسيله «قدرت شيطان» ظهور خواهد كرد و آلت دست او خواهد بود. او با كارهاي عجيب و حيرت انگيز خود همه را فريب خواهد داد. آناني كه فريب او را مي‏خورند آناني هستند كه راه راست را رها كرده و راه جهنم را در پيش گرفته‏اند...»18
ما نيز بر اساس روايات متعدد به اين امر عقيده داريم كه حضرت مسيح در آخر الزمان به هنگام ظهور امام زمان نزول خواهد كرد و پشت سر امام زمان به جماعت نماز خواهد خواند و در ركاب او در بسط عدل و حق، كوشش خواهد كرد.
ز) خداوند مي‏فرمايد، روزي خواهد آمد كه هر كس بخواهد بركتي بطلبد يا سوگندي ياد كند تنها نام خداي حق را بر زبان خواهد راند. سختي‏هاي گذشته به كلي فراموش شده و از بين خواهد رفت؛ زيرا من زمين جديدي مي‏سازم. هر چه در گذشته بوده كاملاً فراموش شده و ديگر به ياد آورده نخواهد شد... نوزادان، ديگر در سن كم نخواهند مرد و صد سالگان، جوان محسوب خواهند شد. تنها كساني پيش از وقت خواهند مرد كه گناه مي‏كنند و زير لعن هستند. در آن روزها، هر كه خانه‏اي بسازد، خود در آن ساكن خواهد شد. هر كه باغ انگوري غرس كند خود از ميوه آن خواهد خورد؛ زيرا ديگر، خانه‏ها و باغهاي انگور قوم من به دست دشمن نخواهد افتاد. ايشان مانند درختان، عمر طولاني خواهند كرد و از دسترنج خود بهره‏مند خواهند شد و لذت خواهند برد و ديگر زحمتهايشان بر باد نخواهد رفت و فرزندانشان رنگ مصيبت را نخواهند ديد؛ زيرا هم آنان را و هم فرزندانشان را بركت خواهم داد. حتي پيش از آن كه مرا بخوانند جواب خواهم داد. گرگ و بره با هم خواهند چريد، شير مانند گاو كاه خواهد خورد و مار ديگر كسي را نيش نخواهد زد.»19
ح) «صبر كنيد به زودي وقتش مي‏رسد كه بر ضد اقوام شرور به پاخيزم؛ زيرا تصميم گرفته‏ام ملل جهان را جمع كنم و خشم و غضب خود را بر آنها فرو ريزم. تمام جهان از آتش غيرت من گداخته خواهد شد.آنگاه به همه مردم جهان، زبان پاك خواهم داد تا همه آنها نام مرا بخوانند و تنها مرا عبادت كنند... در آن زمان ديگر از ياغي‏گري‏هاي گذشته خود شرمنده نخواهيد شد؛ زيرا اشخاص متكبر را از ميان شما برمي‏دارم و كساني كه باقي بمانند متواضع و فروتن خواهند بود و به نام من توكل خواهند نمود. آنها ديگر ظالم و حقه‏باز و دورغگو نخواهند بود، در آرامش و امنيت به سر خواهند برد و هيچ كس آنها را نخواهد ترسانيد...»20
ط) «هنگامي كه پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش بيايد آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي‏كند به گونه‏اي كه شبان گوسفندان را از بزها جدا مي‏كند...»21

آينده بشريت از نگاه قرآن كريم

در قرآن كريم آيات فراواني مي‏توان يافت كه به گونه‏اي به آينده بشريت نظر دارد و ما در اينجا به پاره‏اي از آنها مي‏پردازيم:
الف: «ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذّكر ان الأرض يرثها عبادي الصالحون»22
يعني: به تحقيق در زبور بعد از ذكر چنين نوشتيم كه سرانجام، بندگان صالح من وارث (حكومت) زمين خواهند شد.
منظور از ارض در اين آيه، مجموع كره زمين است و منظور از زبور، كتاب داوود پيامبر و منظور از ذكر، تورات (به نظر برخي از مفسرين) است. از اين آيه كريمه استفاده مي‏شود كه قدرت و حكومت در آينده بشريت در سراسر كره زمين به دست بندگان صالح و شايسته خدا خواهد بود. طبق پاره‏اي از روايات هم، اين آيه به دولت حضرت مهدي(عج) و ياران او تطبيق داده شده است.
مرحوم علامه طباطبايي مي‏فرمايد:
منظور از وراثت زمين، اين است كه تسلط بر منافع زمين به آنها انتقال خواهد يافت و به بركات دنيوي ـ بهره‏مندي درست نسبت به كالاها و زينت‏هاي زمين ـ و بركات اخروي ـ يعني رسيدن به مقامات قرب الهي ـ دست خواهند يافت.23
كلمه «صالحون»، معناي گسترده و وسيعي دارد كه علاوه بر ايمان، بر همه شايستگيها دلالت دارد، شايستگي از نظر عقيده، عمل و تقوا، علم و آگاهي، قدرت و قوت، تدبير و مديريت اجتماعي، سياسي و ...
ب: «قال موسي لقومه استعينوابالله و اصبروا ان الأرض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين»24
يعني: موسي به قوم خود گفت: از خداوند ياري بجوييد و استقامت و پايداري پيشه كنيد، بدرستي كه زمين از آن خداست و به هر كس از بندگانش بخواهد آن را منتقل مي‏سازد و عاقبت و فرجام به نفع اهل تقوا و پرهيزكاران است.
از اين آيه نيز استفاده مي‏شود كه ولايت و حكومت بر زمين، در نهايت از جانب خداوند به اهل تقوا و پرهيزكاري خواهدرسيد؛يعني كارگزاران حكومت در جامعه نهايي، بندگان خدا ترس خواهندبود.
علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي‏فرمايد:
چنين چيزي مقتضاي سنّت لايتغّير الهي است؛ زيرا خداوند نظام تكوين را به گونه‏اي نظم بخشيد كه هر نوعي از انواع موجودات به عنايت و كمال وجودش و سعادتي كه براي آن خلق شده‏اند مي‏رسند. انسان نيز يكي از انواع موجودات اين عالم است. اگر اين انسان بر همان صراطي كه فطرت براي او ترسيم كرده حركت كند يقينا خداوند او را به عاقبت نيكويش خواهد رساند و حيات طيبه را ارزاني او خواهد نمود.25
ج) «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون»26
يعني: او (خدا) كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر تمام اديان جهان پيروز گرداند هر چند مشركان را خوشايند نباشد.
آيه پيش از اين آيه مي‏فرمايد: اينها مي‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولي خداوند جز اين نمي‏خواهد كه اين نور الهي را همچنان گسترده‏تر و كاملتر سازد (تا همه جهان را فرا گيرد و جهانيان از پرتو آن بهره‏مند گردند) هر چند كافران را خوشايند نباشد.
مي‏دانيم كه اين وعده قطعي و مؤكد الهي هنوز محقق نشده است. قهرا در آينده تاريخ محقق خواهد شد.
از اين آيه نيز يكي ديگر از ويژگيهاي مهم حكومت جهاني مهدي موعود استفاده مي‏شود و آن حاكميت دين خدا بر سراسر گيتي است. در آن زمان دين اسلام كه دين رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏باشد بر اديان عالم غالب خواهد شد و حاكميت بر اساس دين اسلام خواهد بود.
اين آيه كه عينا و با همين الفاظ در سوره «صف» آيه نُه آمده است و با تفاوت مختصري در سوره «فتح» آيه بيست و هشت تكرار شده، خبر از واقعه مهمي مي‏دهد كه اهميتش موجب اين تكرار شده است. خبر از جهاني شدن اسلام و عالم‏گير گشتن اين آيين مي‏دهد؛ زيرا مفهوم آيه، پيروزي همه جانبه اسلام بر همه اديان جهان مي‏باشد و معناي اين سخن آن است كه سرانجام اسلام، همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پيروز خواهد شد. از امام صادق عليه‏السلام در تفسير اين آيه چنين نقل شده است:
«به خدا سوگند هنوز محتواي اين آيه تحقق نيافته است و تنها زماني تحقق مي‏پذيرد كه «قائم» خروج كند و هنگامي كه او قيام كند در تمام جهان كسي كه خدا را انكار كند باقي نخواهد ماند.»
و نيز از امام باقر عليه‏السلام چنين نقل شده است:
«وعده‏اي كه در اين آيه آمده است به هنگام ظهور مهدي از آل محمد صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله صورت مي‏پذيرد، در آن روز هيچ‏كس روي زمين نخواهد بود مگر اين كه اقرار به حقانيت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏كند.»27
د) «و نريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين»28
يعني: ما مي‏خواهيم بر آنان كه در زمين مستضعف واقع شده‏اند منت نهيم (آنها را مشمول مواهب خود نماييم) و آنها را پيشوايان قرار دهيم و وارثان زمين گردانيم.
هر چند از صدر و ذيل اين آيه فهميده مي‏شود كه در مورد بني‏اسرائيل، قوم موسي و پيروزي آنها بر فرعون است، اما همانگونه كه روايات ما دلالت دارند اختصاص به اين قضيه ندارد بلكه سنت و اراده حتميّه خداوند را براي هميشه نشان مي‏دهد. نمونه ديگر آن، حكومت پيامبر اسلام و يارانش بعد از ظهور اسلام بر مشركان و كفار مي‏باشد. نمونه كاملتر آن، ظهور حكومت حق، عدل، پيروزي مظلومان و مستضعفان بر ضد ظالمان و مستكبران در تمام كره زمين در زمان حضرت مهدي موعود(عج) است.
از اين آيه استفاده مي‏شود كه مظلومان و محرومان در دولت كريمه آخرالزمان به حاكميت خواهند رسيد. و مستكبران بهره‏اي در آن زمان نخواهند داشت. البته با عنايت به آيات ديگر بايد گفت هر مظلوم و محرومي، منظور قرآن نيست، بلكه مظلومان و محروماني در دولت نهايي با اراده خدا به حاكميت خواهند رسيد كه از اهل تقوا، صالحان و مؤمنان باشند.29
ه••) «وعدالله الذين آمنو منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشركون بي‏شيئا»30
يعني: خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده مي‏دهد آنها را قطعا خليفه روي زمين خواهد كرد ـ همانگونه كه پيشينيان را خلافت بخشيد ـ و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده است، به طور ريشه‏دار و پابرجا در صحنه زمين مستقر سازد و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل كند (آنچنان) كه تنها مرا مي‏پرستند و چيزي را شريك من قرار نمي‏دهند.
خداوند بر اساس اين آيه به مؤمنان صالح وعده‏هاي متعددي را با تأكيد فراوان داده است. يكي اين كه، آنها را خليفه روي زمين خواهد كرد و حكومت تمام جهان را در اختيار آنها خواهد نهاد. دوم اين كه، دين اسلام را به طور ريشه‏دار و اساسي بر روي زمين پياده خواهد كرد. سوم اين كه همه اسباب خوف و ناامني براي مؤمنان و صالحان از بين خواهد رفت، امنيت و آسايش كامل براي آنها محقق خواهد شد. چهارم اين كه، ـ از همه مهمتر ـ در سراسر زمين تنها خداوند مورد پرستش واقع مي‏شود و هرگونه شركي به كلي از صفحه روزگار محو خواهد شد.
شهيد مطهري درباره جمله آخر اين آيه (مرا عبادت كنند و چيزي را شريك من قرار ندهند) مي‏فرمايد:
«جمله آخر اين آيه كه ناظر به اين است كه آنگاه كه حكومت حق و خلافت الهي برقرار مي‏شود، اهل ايمان از قيد اطاعت هر جبّاري آزاد مي‏شوند.... از اين آيه معلوم مي‏شود كه از نظر قرآن هر اطاعت امري، عبادت است. اگر براي خدا باشد اطاعت خداست و اگر براي غير خدا باشد شرك به خداست. اين جمله عجيب است كه فرمانبرداريهاي اجباري كه از نظر اخلاقي به هيچ وجه عبادت شمرده نمي‏شود از نظر اجتماعي عبادت شمرده مي‏شود.»31
علامه طباطبايي در الميزان در ذيل اين آيه مي‏فرمايد:
اين مجتمع طيب و طاهر با اين ويژگيهاي ارزشمند و صفات فضيله هنوز كه هنوز است از زمان بعثت پيامبر اكرم تا به امروز محقق نشده است. و اگر بر جامعه‏اي منطبق شود حتما بر زمان ظهور حضرت مهدي عليه‏السلام با عنايت به ويژگيهايي كه در اخبار و احاديث نبوي و اهل بيت او در مورد آن آمده است، منطبق خواهد بود... پس حق اين است كه اگر بخواهيم اين آيه را به درستي معنا كنيم و حق آن را ادا كنيم جز با جامعه آرماني‏اي كه با ظهور حضرت مهدي(عج) منعقد مي‏شود منطبق نخواهد شد...32
به نظر اينجانب بهترين آيه‏اي كه مي‏توان در مورد جامعه آرماني امام زمان به آن استناد كرد و بيشترين ويژگيها را در اين مورد در بر دارد همين آيه است.
و) «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و انّ جندنا لهم الغالبون»33
يعني: وعده قطعي ما براي بندگان فرستاده ما از پيش مسلّم شده كه آنان ياري شدگانند و لشكر ما پيروزند.
منظور از «كلمه» در اين آيه، همان حكم و قضاي الهي است. خداوند با تأكيدهاي فراوان به عنوان يك حكم و قضاي قطعي و از پيش تعيين شده الهي به پيروزي اهل حق بر اهل باطل اشاره مي‏كند و با توجه به اطلاقي كه از اين آيه فهميده مي‏شود نمي‏توان اين حكم را مختص به عالم آخرت دانست. بنابراين، قضاي حتمي الهي اين است كه هم در دنيا و هم در آخرت خداوند به نفع هواداران خود وارد صحنه خواهد شد و آنها را بر نيروهاي باطل پيروز خواهد ساخت.34 همين معنا و مضمون را مي‏توان از آيات فراواني كه تأكيد بر پيروزي حق بر باطل و اين كه باطل نابود شدني است، استفاده كرد. مثلاً از آيات هفده و هجده سوره انبيا فهميده مي‏شود كه فلسفه آفرينش و سنت الهي در نظام هستي بر كوبيدن حق بر پيكر باطل و نابود ساختن آن مي‏باشد. و يا در آيه هفده سوره رعد، باطل را به كف روي‏آب كه جولانگري موقت و زودگذر دارد و حق را به آب مفيد و منفعت‏بخشي كه در زير كف قرار دارد و پس از زوال جولانگري كف روي آن، خودنمايي مي‏كند و ماندني است تشبيه مي‏كند؛ و يا در آيه پنجاه و يك سوره غافر به صراحت و تأكيد بر پيروزي پيامبران و مؤمنان هم در دنيا و هم در آخرت اشاره مي‏فرمايد.
ز) «فأقم وجهك للدّين حنيفا فطرة اللّه التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق اللّه ذلك الدّين القيّم ...»35
يعني: پس روي خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده، دگرگوني در آفرينش الهي نيست. اين است دين و آيين استوار، ولي اكثر مردم نمي‏دانند.
از اين آيه استفاده مي‏شود كه دين خدا مقتضاي فطرت سالم انساني است؛ فطرتي كه در آن تغيير و دگرگوني راه ندارد.
ديني كه بر اساس فطرت است، ديني استوار و پا برجا خواهد بود. با توجه به اين كه بر اساس مباني مسلّم فلسفي و عقلي، انحراف آفرينش از مسير طبيعت و فطرت به نحو دائم معقول و ممكن نيست، ثابت خواهد شد كه بشريت روزي به مقتضاي فطرت خود برخواهد گشت و به حاكميت دين الهي تن خواهد داد.
علّامه طباطبايي در بحثي تحت عنوان «دين حق در نهايت امر پيروز است» مي‏فرمايد:
نوع انسان به حكم فطرتي كه در او به وديعه نهاده شده است، طالب كمال و سعادت حقيقت خود؛ يعني استيلا بر عاليترين مراتب زندگي مادي و معنوي به صورت اجتماعي مي‏باشد و روزي به آن خواهد رسيد، اسلام كه دين توحيد است برنامه چنين سعادتي است. انحرافاتي كه در طي پيمودن اين راه طولاني نصيب انسان مي‏گردد نبايد به حساب بطلان فطرت انساني و مرگ آن گذاشته شود. همواره حاكم اصلي بر انسان همان حكم فطرت است و بس.انحرافات و اشتباهات از نوع خطاي در تطبيق است.آن غايت و كمالي كه انسان به حكم فطرت بي‏قرار كمال‏جوي خود آن را جستجو مي‏كند روزي ـ دير يا زود ـ به آن خواهد رسيد. آيات 30 الي 41 سوره روم همين معنا را مي‏رساند كه حكم فطرت در نهايت امر، تخلّف‏ناپذير است و انسان پس از يك سلسله چپ و راست رفتن‏ها و تجربه‏ها راه خويش را مي‏يابد و آن را رها نمي‏كند. به سخن آن عده نبايد گوش فرا داد كه اسلام همانند يك مرحله از فرهنگ بشري كه رسالت خود را انجام داده و به تاريخ تعلق دارد، مي‏نگرند. اسلام به آن معني كه مي‏شناسيم عبارت است از انسان در كمال نهايي خويش كه به ضرورت ناموس خلقت روزي به آن خواهد رسيد36.
شايسته است در اين باره سخن زيبايي را از شهيد مطهري نقل كنيم:
«آيا اين فرهنگها و تمدنها و اين جامعه‏ها و ملّيتها براي هميشه به وضع موجود ادامه مي‏دهند يا حركت انسانيت به سوي تمدّن و فرهنگ يگانه و جامعه يگانه است و همه اينها رنگ خاص خود را خواهند باخت و به يك رنگ كه رنگ اصلي است و رنگ انسانيت است در خواهند آمد؟... بديهي است بنا بر نظريه اصالت فطرت و اين كه وجود اجتماعي انسان و زندگي اجتماعي او و بالأخره روح جمعي جامعه، وسيله‏اي است كه فطرت نوعي انسان براي وصول به كمال نهايي خود انتخاب كرده است، بايد گفت جامعه‏ها و تمدّنها و فرهنگها به سوي يگانه شدن، متّحدالشكل شدن و در نهايت امر در يكديگر ادغام شدن سير مي‏كنند و آينده جوامع انساني، جامعه جهاني واحد تكامل يافته است كه در آن، همه ارزشهاي امكاني انسانيت به فعليت مي‏رسد و انسان به كمال حقيقي و سعادت واقعي خود و بالاخره به انسانيت اصيل خود خواهد رسيد. از نظر قرآن اين مطلب مسلم است كه حكومت نهايي، حكومت حق، [و] نابود شدن يكسره باطل است و عاقبت از آن تقوا و متقيان است.»37

آينده بشريت از نگاه روايات

در مورد آينده بشريت روايات فراواني از پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله و ائمه اطهار نقل شده است كه ذكر همه آنها هرگز در حوصله اين مقاله نمي‏گنجد ما در اينجا با گزينش، برخي از آنها را مي‏آوريم:
الف) در روايات متعددي شيعه و سني از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده‏اند:
«لولم يبق من الدهر الايوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتي يبعث فيه رجلاً من امتي و من اهل بيتي يواطئي اسمه اسمي يملأ الأرض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا.»38
يعني: اگر باقي نمانده باشد از عمر دنيا جز يك روز، خداوند آن روز را طولاني مي‏كند تا اين كه مردي از امت و خاندان مرا كه همنام من باشد مبعوث كند تا زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه از ظلم و جور پر شده بود.
رواياتي كه به اين مضمون از پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله نقل شده است فوق حدّ تواتر مي‏باشد. اين روايات يكي از مهمترين ويژگيهاي حكومت آينده را حاكميت عدل كامل و برچيده شدن بساط ظلم و جور و تبعيض در زمين مي‏دانند.
ب) از امام سجاد روايت شده است كه:
«اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شيعتنا العاهة و جعل قلوبهم كزبر الحديد و جعل قوة الرجل منهم قوة اربعين رجلاً و يكونون حكام الأرض و سنامها.»39
يعني: وقتي قائم ما قيام كند خداوند عيب و آفت را از شيعيان ما بر طرف كند و دلهاي آنان را چون پاره ‏هاي پولاد سازد و به هر مردي از ايشان نيروي چهل مرد را بدهد و آنان حاكمان و سروران زمين خواهند بود.
از اين روايت استفاده مي‏شود كه اولاً، شيعيان بر روي زمين حاكميت پيدا خواهند كرد؛ ثانيا، ياران امام زمان از قوت و قدرت فوق ‏العاده ‏اي برخوردار خواهند بود. اين قدرت و قوت هم مي‏تواند ناشي از ايمان، توكل و اراده آنها و هم ناشي از ابزار و امكاناتي باشد كه در اختيار آنهاست.
ج) از امام صادق منقول است:
«اذ قام القائم جاء بأمر جديد كما دعا رسول‏ الله في بدو الأسلام الي امر جديد.»40
يعني: چون قائم قيام كند امري جديد مي‏آورد چنان كه رسول خدا در آغاز اسلام به امري جديد دعوت كرد. روايات ديگري مشابه اين روايت نيز نقل شده است. منظور اين نيست كه حضرت مهدي دين جديد و يا كتاب جديد مي‏آورد بلكه منظور اين است كه چون در طول زمان، حقيقت اسلام و آموزه‏هاي اسلامي به دست فراموشي سپرده مي‏شود، يا دچار تحريف، بدعت، كاهش و افزايش مي‏گردد، وقتي حقيقت معارف و احكام اسلام براي مردم بازگو مي‏شود مي‏پندارند كه امام زمان(عج) دين و كتاب جديدي آورده است. شاهد بر اين معنا رواياتي است كه به برخي از آنها اشاره مي‏شود:
امام صادق عليه‏السلام درباره حضرت مهدي(عج) مي‏فرمايد:
همانگونه كه رسول خدا صلي‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله عمل كرد، عمل مي‏كند، آنچه را پيش از او بوده است نابود مي‏سازد، همانگونه كه رسول خدا صلي‏ الله ‏عليه‏ و ‏آله جاهليت را نابود كرد، و اسلام را از نو مي‏ آورد.41
پيامبر اكرم صلي‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله در مورد حضرت مهدي(عج) مي‏فرمايد:
سيره و سنت او، سيره و سنت من است، مردم را بر دين و آيين من راست خواهد كرد و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مي‏كند.42
د) امام صادق عليه‏السلام درباره حضرت مهدي(عج) مي‏فرمايد:
هنگامي كه قائم قيام كند به عدل حكم نمايد و در روزگار او ظلم و بيداد يكسره نابود گردد و راهها امن شود و زمين بركات خود را آشكار سازد و هر حقي به صاحبش برگردانده شود و هيچ پيرو ديني نماند مگر آن كه به اسلام در آيد.. او در ميان مردم به روش داود عليه‏السلام و محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حكم كند. آن هنگام زمين گنجهاي خود را آشكار سازد و بركاتش را ابراز دارد و همگان چنان بي‏نياز شوند كه چون كسي بخواهد صدقه‏اي دهد مستحقي نيابد چون غنا و توانگري همه مؤمنان را در بر گيرد.43
در اين روايات به چند ويژگي از ويژگيهاي جامعه و حكومت آينده بشريت مانند گسترش عدل، امنيت راهها، جهاني شدن اسلام، وفور بركات، رفاه اقتصادي و ريشه‏كن شدن فقر اشاره شده است.
ه••) اميرمؤمنان در توصيف دولت حضرت مهدي موعود(عج) مي‏فرمايد:
بدي از ميان مي‏رود و نيكي برقرار مي‏گردد و زنا از بين مي‏رود و ربا محو مي‏شود و مردم به عبادات شرع و دينداري و نماز با جماعت روي مي‏آورند و عمرها طولاني مي‏گردد و امانتها ادا مي‏شود و درختان پربار مي‏شوند و بركتها چندبرابر مي‏گردد و بدان نابود مي‏شوند و نيكان برقرار مي‏مانند.44
و) امام صادق عليه‏السلام از قول امام علي عليه‏السلام نقل مي‏فرمايند:
روزي كه قائم ما قيام كند، آسمان باران رحمت ببارد و زمين گياه خود را بروياند و كينه‏ها از دل بندگان زدوده شود و درندگان و چهارپايان با يكديگر همزيستي مسالمت‏ آميز نمايند، تا آنجا كه زني از عراق تا شام را بپيمايد و جز بر سبزه ‏زار گام نگذارد و زينت خود را همراه داشته باشد و هيچ درنده ‏اي او را آشفته نسازد و او از هيچ چيز نهراسد.45
ز) امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:
تمام اموال زمين، آنچه در دل زمين و آنچه بر روي زمين است ـ نزد مهدي(عج) گرد آيد. آنگاه او به مردم گويد: بياييد و اين اموال را بگيريد. اينها همان چيزهايي است كه به خاطرش قطع رحم كرديد و خونها به ناحق ريختيد و مرتكب گناهان شديد. او دست به بخشش زند و آنقدر ببخشد كه تا آن روز كسي چنين بخششي نكرده باشد و زمين را لبريز از عدالت و داد و نور گرداند همانگونه كه از ستم و بيداد و شرّ لبريز شده بود.46
ح) رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايند:
در آن زمان امت من از چنان نعمتي برخوردار شوند كه هرگز امتي آنچنان از نعمت برخوردار نبوده است. زمين يكسره محصول دهد و هيچ چيز از آنان دريغ ندارد و اموال انبوه شود. هر كس نزد مهدي(عج) آيد و بگويد، به من مالي بده، مهدي بي‏درنگ مي‏گويد، بگير.47
ط) امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:
دولت مهدي شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت و در سرتاسر جهان، جاي ويراني باقي نخواهد ماند مگر آن كه آن را آباد خواهد ساخت.48
ي) امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:
چون قائم ما قيام كند دست خود را روي سر بندگان مي‏گذارد (دست تربيتي خود را)و بدين ترتيب عقول مردم را به كمال مي‏رساند و اخلاقشان را كامل مي‏گرداند.49
ك) امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:
در دولت مهدي(عج) به همه مردم علم و حكمت مي‏آموزند تا آنجا كه زنان در خانه‏ ها با كتاب خدا و سنت پيامبر قضاوت كنند.50
ل) علم و دانش بيست و هفت حرف است و تمام آنچه پيامبران براي مردم آورده‏اند دو حرف بيش نبوده است و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته‏اند، اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف ديگر را آشكار سازد.51
م) امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايند:
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند چندان نيرو به گوش و چشم شيعيان ما مي‏دهد كه ميان آنان و قائم قاصدي نخواهد بود قائم با آنان سخن مي‏گويد و ايشان نيز صداي او را همانجا كه هست مي‏شنوند و به او نگاه مي‏كنند.52
از مجموع اين روايات استفاده مي‏شود، علاوه بر توسعه عدل، حق و گسترش دين، در دولت كريمه امام زمان (عج)، گسترش و توسعه اقتصادي، علمي، سياسي و اخلاقي نيز ايجاد مي‏شود. بايد دانست كه اعتقاد به ظهور مهدي موعود در آخرالزمان و گسترش عدل و داد در جهان با دست مبارك او، اختصاص به مذهب تشيع ندارد، بلكه اين يك مسأله اسلامي است. خود پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حتي بنابر مدارك و روايات فراوان اهل سنت بارها آمدن حضرت مهدي را و اين كه او از اولاد علي و فاطمه و امام حسين و پدرش امام حسن عسگري است و قيام نهايي دين و برقراري عدالت جهاني به دست او مي‏باشد را مژده داده و گوشزد كرده است. علماي اهل سنت در بيش از دويست كتاب از كتابهاي معتبر خود، مناقب حضرت مهدي (عج)و مسائل مربوط به او و چگونگي ظهور، شرايط و علائم نزديك يا مقارن ظهور او را ذكر كرده‏اند و بيش از سيصد كتاب ويژه درباره حضرت مهدي(عج) تأليف كرده‏اند.53 و در قرآن كريم نيز آياتي است كه حتي مفسران اهل سنت آن آيات را مربوط به ظهور حضرت مهدي(عج) دانسته‏اند.54
به همين دليل در تاريخ مي‏بينيم حدود صد و پنجاه سال پيش از ولادت حضرت مهدي (آغاز خلافت عباسيان) كساني ادعا مي‏كرده‏اند كه همان مهدي موعود مورد نظر پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏باشند و اين امر به علت شيوع مسأله «مهدي موعود» در آن زمان بود، به گونه‏اي كه همه فرقه‏هاي مسلمان به اصل مسأله مهدي موعود معتقد بودند.55
ما در اينجا به پاره‏اي از روايات و نيز ديدگاه برخي از علماي اهل سنت درباره حضرت مهدي موعود و آينده بشريت اشاره مي‏كنيم:
1ـ ابن صبّاع از عبدالله بن مسعود نقل مي‏كند كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
« لو لم يبق من‏الدهر الا يوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتي يبعث فيه رجلاً من امتي و من اهل بيتي يواطي اسمه‏اسمي يملأ الأرض قسطا كما ملئت ظلما و جورا.»56
يعني: اگر باقي نمانده باشد از عمر دنيا جز يك روز، خدواند آن روز را طولاني كند تا اين كه مردي را از امت و خاندانم كه همنام من است مبعوث نمايد تا زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه از ظلم و جور پر شده بود.
2ـ ابن جوزي گويد رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
در آخرالزمان مردي از فرزندان من خروج مي‏كند كه اسمش مانند من باشد. زمين را پر از عدل كند چنان كه از ظلم پر شده بود.
سپس ابن جوزي مي‏گويد اين شخص همان مهدي موعود است و اين حديث مشهور است.57
3ـ ابن ابي الحديد مي‏نويسد:
«قد وقع اتفاق الفرق من المسلمين اجمعين علي ان الدنيا و التكليف لاينقضي عليه.»58
يعني: تمام فرقه‏هاي مسلمين همگي اتفاق دارند بر اين كه دنيا و تكليف ديني پايان نمي‏يابد مگر پس از اين كه حضرت مهدي(عج) ظهور كند.
4ـ احمد حنبل، ابو داوود، ترمزي و ابن ماجه كه از روات، محدثان و علماي مشهور اهل سنت مي‏باشند از رسول خدا نقل كرده‏اند كه:
«لو لم يبق من الدهر الا يوم واحد لبعث الله من اهل بيتي يملأها عدلاً كما ملئت ظلما»59
يعني: اگر از عمر روزگار جز يك روز باقي نماند خداوند حتما مردي را از خاندان من مبعوث كند كه زمين را پر از عدل و داد گرداند همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده بود.
5ـ شيخ محمد صبان گويد:
اخبار رسيده از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره خروج مهدي (عج) و اين كه او از خاندان آن حضرت مي‏باشد و زمين را پر از عدل و داد مي‏كند به حد تواتر رسيده است.60
6ـ ابن صباغ مالكي مي‏نويسد:
ابو محمد حسن عسگري عليه‏السلام پسرش، حجت قائم و منتظر را براي دولت حقه به جاي گذاشت و به علت نامساعد بودن زمان و خوف سلطان، ولادت او را مخفي نگه داشته و امرش را مستور نموده بود.61
7ـ محمد بن يوسف گنجي شافعي در كتاب خود - البيان في اخبار صاحب‏الزمان ـ مي‏نويسد:
البته مهدي موعود فرزند حسن عسگري بوده و او زنده و موجود و باقي است از وقت غيبتش تاكنون، امتناعي در بقاي او نيست به دليل بقاي عيسي و خضر و الياس(ع).62
8ـ حافظ ابو نعيم از ابن عمر روايت مي‏كند كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
مهدي موعود خروج مي‏كند و بالاي سرش، فرشته ‏اي صدا مي‏زند اين مهدي خليفة‏الله است، پس از وي تبعيت كنيد.63
9ـ شيخ سليمان بلخي از كتاب فرائدالسبطين نقل مي‏كند كه رسول خدا فرمود:
خلفا و اوصياي من و حجت‏هاي بر مردم پس از من دوازده نفرند، اول آنها علي و آخرشان فرزندم مهدي است و عيسي بن مريم نازل مي‏شود و پشت سر مهدي نماز مي‏خواند و زمين به نور پروردگار روشن مي‏شود و سلطه و حكومت او به مشرق و مغرب مي‏رسد.64
10ـ كمال الدين بن طلحه شافعي در كتاب خود «الدّر المنظم» مي‏نويسد:
خداي تبارك و تعالي را خليفه‏اي است كه در آخرالزمان خروج مي‏كند، در آن حال كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد و او آن را پر از عدل و داد كند و اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند اين خليفه كه از فرزندان فاطمه زهرا است متولي امور گردد و او داراي بيني كشيده و باريك و چشمانش مشكي است و به گونه راست صورتش خالي است كه ارباب حال آن را مي‏شناسند، نامش محمد و قامتش متوسط و خوش صورت و خوش مو است و خداوند هر بدعتي را به وسيله او ميرانده و هر سنتي را زنده مي‏كند.65
جالب اين است كه در منابع و مدارك معتبر اهل تسنن مانند صحاح ششگانه - به استثناي صحيح نسائي كه تنها روايات مربوط به احكام فقهي را جمع‏آوري كرده است ـ روايات مربوط به امام مهدي(عج) آمده است. شش محدث بزرگ اهل سنت ـ نويسندگان صحاح ششگانه - يعني احمد حنبل، بخاري، مسلم، ابن ماجه، ابوداود و ترمذي روايات مهدي (عج) را از عمر بن خطاب، عبدالله مسعود، عبدالله بن عباس، جابربن عبدالله انصاري، جابر بن سمرة، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو عاص، انس بن مالك، ابوسعيد خدري، ثوبان غلام عمرو، ام سلمه همسر گرامي پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و غيره نقل كرده‏اند.66
رواياتي كه در منابع اهل سنت از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، احاديث مهدي موعود را نقل كرده‏اند در حقيقت مجموع صحابه و تابعين مي‏باشند كه برخي از آنها به قرار زير مي‏باشند: علي عليه‏السلام ، سلمان، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، عبدالرحمن بن عوف، عثمان بن عنّان، زيدبن ثابت، ابوهريره، حذيفه يماني، ابوايوب انصاري، زيدبن ارقم، عمار ياسر، سعدبن مالك، عبدالله بن حارث، علقمة بن عبدالله، جارود منذر، عايشه، علي بن هلال و بسياري ديگر كه مجال ذكر آنها نيست.67

پاورقيها:

1 ـ مدرّس حوزه و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي بابل، محقق و نويسنده.
2- محمد حسين طباطبايي، شيعه در اسلام.
3- مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي، انتشارات حكمت، چاپ پنجم، 1398 ق.، ص 5.
4- كتاب مقدس، زبور داوود، بخش مزامير، مزمور 37.
5 - انبياء / 105.
6 - زبور داود، مزمور 72.
7- كتاب مقدس، اول پادشاهان، باب 11، آيه 42.
8- همان.
9- همان.
10- كتاب مقدس، انجيل متي، باب 5، آيه 19-17.
11 - مزامير، مزمور 45.
12- كتاب مقدس، انجيل متي، باب 21، آيه 45-33.
13 - زبور داود، مزمور 118، آيه 27ـ22.
14- انجيل يوحنّا، باب 12 ، آيه 47-46.
15- كتاب مقدس، كتاب اشعيا، باب 42.
16 - كتاب مقدس، نامه اول پطرس، باب 1، آيه 13.
17- انجيل لوقا، باب 12، آيه 40-35.
18 - كتاب مقدس، نامه دوم پولس به مسيحيان تسالونيكي، باب 2.
19- كتاب اشعيا، باب 65، آيه 25-16.
20- كتاب مقدس، كتاب صفنيا، باب 3، آيه 13-8.
21- انجيل متي، باب 25 ، آيه 34-31.
22- انبياء /105.
23- محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پنجم، 1374، ج 14، صص 466ـ445.
24- اعراف /128.
25- محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 8، ص، 287.
26- توبه/ 33؛ صف / 9.
27- ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالكتب الأسلاميه، چاپ هفدهم، 1374، ج 7، صص 373-372.
28- قصص /5.
29- براي بحث تفصيلي آن رجوع كنيد: شهيد مطهري، جامعه و تاريخ.
30- نور / 55.
31- مرتضي مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1374، ج 2، ص 126.
32- محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 15، صص 156-155.
33 - صافّات / 173ـ171.
34 - محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 17، ص 187.
35 - روم / 30.
36 - محمدحسين طباطبايي، پيشين، ج 4، ص 140.
37 - مرتضي مطهري، جامعه و تاريخ، انتشارات صدرا، ص 46ـ45.
38- علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج 51، ص 74.
39- شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 541؛ علامه مجلسي، پيشين، ج 52، ص 317.
40- شيخ مفيد، ارشاد، ص 343.
41- علامه مجلسي، پيشين، ج 52، صص 353-352.
42- شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 411.
43- شيخ مفيد، پيشين، صص 344-343؛ علامه مجلسي، پيشين، صص 339-338.
44- لطف‏الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، ص 474.
45- شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 642.
46- علامه مجلسي، پيشين، ج 52، ص 309؛ غيبة النعماني، صص 238-237.
47- كشف الغمه، ج 2، ص 478؛ علامه مجلسي، پيشين، ج 51، ص 88.
48- لطف‏الله صافي گلپايگاني، پيشين، ص 146؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، ص 331.
49- علامه مجلسي، پيشين، ص 336.
50- علامه مجلسي، پيشين، ص 352.
51- همان، ص 336.
52- همان.
53 - به عنوان نمونه مي‏توان به كتاب «ضقة المهدي» از حافظ ابونعيم اصفهاني و كتاب «البيان في اخبار صاحب‏الزمان» از گنجي شافعي و كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر الزمان» از ملاعلي متقي و كتاب «اخبار المهدي»از عبادبن يعقوب رواجتي و كتاب «العرف الوردي في اخبار المهدي» از جلال الدين سيوطي و كتاب «القول المختصر في علامات المهدي المنتظر»از ابن حجر و.... اشاره كرد.
54- در اين رابطه مي‏توان به آيه 54 سوره مائده، 105 سوره انبياء، 5 سوره قصص، 55 سوره نور مراجعه كرد.
55- ر ك: محمد رضا حكيمي، بعثت، غدير، عاشورا، مهدي، چاپخانه پرتو، چاپ اول.
56 - الفصول المهمه، ص 312 به نقل از فضل‏اللّه، حضرت حجة ابن الحسن، انتشارات مفيد، چاپ اول، 1370، ص 147.
57 - تذكرة الخواص، ص 204 به نقل از همان، ص 147.
58 - ابن ابي الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 353 به نقل از همان، ص 148.
59 - ينابيع المودة، ص 432 به نقل از همان ص 157.
60 - اسعاف الراغبين، ص 152 به نقل از همان، ص 147.
61 - الفصول المهمه، ص 312 به نقل از همان، ص 147.
62 - ينابيع المودة، ص 471به نقل از همان، ص 152.
63 - همان، ص 410به نقل از همان، ص 150.
64 - همان، ص 447به نقل از همان، ص 149
65 - همان، ص 410به نقل از همان ص 150.
66 - علي دواني، دانشمندان عامه و مهدي موعود، دارالكتب الاسلامية، 1353، صص 14-13.
67 - همان، صص 21-18
.

----------------------------------

عنوان مقاله : آينده بشريت در كتاب مقدس، قرآن كريم و روايات  
 نویسنده : عباس نيكزاد
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?LangStr=f_&ID=A61628  
شنبه, 13 آبان 1396 15:56

شرح آیات 24 تا 26 سوره مبارکه انفال

24یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْوَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

25وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاتُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَشَدیدُ الْعِقابِ

26وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ تَخافُونَ أَنْیَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ فَآواکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

 

ترجمه:

24 ـ اى کسانى که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مى خواند که شما را حیات مى بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حائل مى شود، و (همه شما در قیامت) نزد او گردآروى مى شوید!

25 ـ و از فتنه اى بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمى رسد; (بلکه همه را فرا خواهد گرفت; چرا که دیگران سکوت اختیار کردند.) و بدانید خداوند کیفر شدید دارد!

26 ـ و به خاطر بیاورید هنگامى را که شما در روى زمین، گروهى کوچک و اندک و زبون بودید; آن چنان که مى ترسیدید مردم شما را بربایند! ولى او شما را پناه داد; و با یارى خود تقویت کرد; و از روزى هاى پاکیزه بهره مند ساخت; شاید شکر نعمتش را به جا آورید!

 

تفسیر:

دعوت به سوى حیات و زندگى

در تعقیب آیات گذشته که مسلمانان را به علم، عمل، اطاعت و تسلیم دعوت مى کرد در این آیات همان هدف از راه دیگرى دنبال مى شود.

نخست مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که خدا و پیامبر، شما را به چیزى دعوت مى کند که شما را زنده مى کند اجابت نمائید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ).

آیه فوق با صراحت مى گوید: دعوت اسلام، دعوت به سوى حیات و زندگى است، به سوى: حیات معنوى، حیات مادّى، حیات فرهنگى، حیات اقتصادى، حیات سیاسى بمعناى واقعى، حیات اخلاقى و اجتماعى، و بالاخره حیات و زندگى در تمام زمینه ها.

این تعبیر، کوتاه ترین و جامع ترین تعبیرى است که درباره اسلام و آئین حق آمده است. اگر کسى بپرسد اسلام هدفش چیست؟ و چه چیز مى تواند به ما بدهد؟ در یک جمله کوتاه مى گوئیم: هدفش حیات در تمام زمینه ها است و این را به ما مى بخشد.

اما آیا مردم قبل از طلوع اسلام و دعوت قرآن، مرده بودند! که قرآن آنها را دعوت به حیات مى کند؟!

پاسخ این سؤال این است: آرى، آنها فاقد حیات به معنى قرآنیش بودند; زیرا حیات و زندگى مراحل مختلفى دارد که قرآن به همه آنها اشاره کرده است.

گاهى به معناى حیات گیاهى آمده آن چنان که مى گوید: إِعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها: «بدانید خدا زمین را پس از مرگ زنده مى کند».(1)

گاهى به معناى حیات حیوانى ذکر شده مانند: إِنَّ الَّذی أَحْیاها لَمُحْیِ الْمَوْتى: «خداوندى که آن (زمین) را زنده کرد مردگان را نیز زنده مى کند».(2)

زمانى بهمعناى حیات فکرى و عقلانى و انسانى آمده است مانند: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناه...: «آیا آن کس که مرده و گمراه بود و هدایتش کردیم همانند گمراهان است؟».(3)

گاهى به معناى حیات جاودان جهان دیگر آمده مانند: یا لَیْتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی: «اى کاش براى زندگى امروز (روز رستاخیز) چیزى از پیش فرستاده بودم».(4)

و زمانى به معناى علم و توانائى بى حدّ و انتها مى آید آن چنان که درباره خدا مى گوئیم: الْحَىِّ الَّذِى لایَمُوتُ: «او زنده اى است که برایش مرگ وجود ندارد».(5)

با توجه به آنچه در اقسام حیات گفتیم روشن مى شود: مردم عصر جاهلى گر چه زندگى مادّى حیوانى داشتند اما از زندگى انسانى و معنوى و عقلانى محروم بودند قرآن آمد و آنها را دعوت به حیات و زندگى معنوى و عقلانى کرد.

و از این جا به خوبى معلوم مى شود: آنها که دین و مذهب را در یک سلسله برنامه هاى خشک و بى روح، خارج از محدوده زندگى و در حاشیه برنامه هاى فکرى و اجتماعى مى پندارند، چقدر در اشتباهند; یک دین راستین آن است که: حرکت در همه زمینه هاى زندگى ایجاد کند روح بدمد فکر و اندیشه بدهد، احساس مسئولیت بیافریند، همبستگى و اتحاد و ترقى و تکامل در همه زمینه ها ایجاد کند و به تمام معنى حیات آفرین بوده باشد!

ضمناً این حقیقت نیز آشکار شد آنها که آیه فوق را تنها به «جهاد»، یا «ایمان»، یا «قرآن» و یا «بهشت» تفسیر کرده اند و این امور را به عنوان تنها عامل حیات در آیه فوق معرفى نموده اند، در حقیقت مفهوم آیه را محدود ساخته اند; زیرا مفهوم آیه همه اینها را در بر مى گیرد و بالاتر از آنها را; هر چیز، هر فکر، هر برنامه، و هر دستورى که شکلى از اشکال حیات انسانى را بیافریند در آیه فوق مندرج است.

پس از آن مى فرماید: «بدانید که خداوند میان انسان و قلب او حائل مى شود، و این که همه شما نزد او در قیامت اجتماع خواهید کرد» (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).

شک نیست که منظور از قلب ـ همان گونه که سابقاً هم گفته ایم ـ روح و عقل است. و اما این که خدا چگونه میان انسان و روح و عقل او قرار مى گیرد احتمالات فراوانى درباره آن داده شده است:

گاه گفته مى شود: اشاره به شدت نزدیکى خداوند به بندگان است، آن چنان که گوئى در درون جان او و میان او و خودش قرار گرفته; همان گونه که قرآن مى گوید: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ: «ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم».(6)

گاه گفته مى شود: اشاره به آن است که گردش دل ها و فکرها به دست خداست آن چنان که در دعا مى خوانیم: یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الأَبْصارِ: «اى کسى که گردش دل ها و فکرها به دست تو است».(7)

گاه گفته مى شود: منظور این است که اگر لطف خدا نبود هرگز انسان به حقانیت حق، و باطل بودن باطل، پى نمى برد.

و نیز گفته اند: منظور این است که مردم باید تا فرصت دارند در انجام طاعات و کار نیک تلاش کنند; زیرا خداوند میان انسان و قلبش به وسیله مرگ حائل ایجاد مى کند.

اما با یک نظر کلى مى توان همه این تفسیرها را در یک تفسیر واحد جمع کرد و آن این که خداوند در همه جا حاضر و ناظر و به همه موجودات احاطه دارد در عین این که با موجودات این جهان یکى نیست از آنها هم جدا و بیگانه نمى باشد، مرگ و حیات، علم و قدرت، آرامش و امنیت، توفیق و سعادت همه در دست او و به قدرت اوست و به همین دلیل، نه انسان چیزى را مى تواند از او مکتوم دارد، نه کارى را بى توفیق او انجام دهد، و نه سزاوار است به غیر او روى آورد و از غیر او تقاضا کند; چرا که او مالک همه چیز است و محیط به تمام وجود انسان!

ارتباط این جمله با جمله قبل، از این نظر است که اگر پیامبر دعوت به سوى حیات مى کند فرستاده کسى است که حیات و مرگ و هدایت و عقل همه به دست اوست.

لذا براى تأکید این موضوع مى گوید: نه تنها امروز در محدوده قدرت او قرار دارید که در سراى دیگر نیز به سوى او خواهید رفت اینجا و آنجا همه در برابر او قرار دارید.

* * *

در آیه بعد، به عواقب شوم عدم پذیرش دعوت حیات بخش خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله)، اشاره مى کند و مى فرماید: «از فتنه اى بپرهیزید که تنها دامن ستمکاران شما را نمى گیرد بلکه همه را فرا خواهد گرفت» (وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاتُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً).

«فِتْنَه» در قرآن مجید در موارد متعددى به کار رفته:

گاهى به معناى آزمایش و امتحان.

و گاهى به معناى بلا و مصیبت و عذاب آمده است.

این کلمه در اصل به معناى داخل کردن طلا در کوره است تا خوبى و بدى آن آشکار شود، سپس به معنى آزمایش ها که نشان دهنده چگونگى صفات باطنى انسان هاست به کار برده شده است، و همچنین در مورد بلاها و مجازات ها که باعث تصفیه روح انسان و یا تخفیف گناه اوست به کار مى رود.

در آیه مورد بحث «فِتْنَه» به معناى بلاها و مصائب اجتماعى است که دامن همه را مى گیرد و به اصطلاح خشک و تَر در آن مى سوزند.

و در حقیقت خاصیت حوادث اجتماعى چنین است: هنگامى که جامعه در اداى رسالت خود کوتاهى کند و بر اثر آن قانون شکنى ها و هرج و مرج ها و ناامنى ها و مانند آن به بار آید، نیکان و بدان در آتش آن مى سوزند و این اخطارى است که خداوند در این آیه به همه جوامع اسلامى مى کند و مفهوم آن این است:

افراد جامعه نه تنها موظفند وظایف خود را انجام دهند بلکه موظفند دیگران را هم به انجام وظیفه وادارند; زیرا اختلاف، پراکندگى و ناهماهنگى در مسائل اجتماعى موجب شکست برنامه ها خواهد شد و دود آن به چشم همه مى رود. کسى نمى تواند بگوید چون وظیفه خود را انجام داده ام از آثار شوم وظیفه نشناسى هاى دیگران بر کنار خواهم ماند چه این که آثار مسائل اجتماعى فردى و شخصى نیست.

این درست به آن مى ماند که براى جلوگیرى از هجوم دشمنى، صد هزار نفر سرباز نیرومند لازم باشد اگر عده اى مثلاً پنجاه هزار نفر وظیفه خود را انجام دهند مسلماً کافى نخواهد بود و نتایج شوم شکست هم وظیفه شناسان را مى گیرد و هم وظیفه نشناسان را، و همان طور که گفتیم خاصیت مسائل جمعى و گروهى همین است.

این حقیقت را با بیان دیگرى نیز مى توان روشن ساخت و آن این که: نیکان جامعه وظیفه دارند در برابر بدان سکوت نکنند اگر سکوت اختیار کنند در سرنوشت آنها نزد خداوند سهیم و شریک خواهند بود.

چنان که در حدیث معروفى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده که: إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لایُعَذِّبُ الْعامَّةَ بِعَمَلِ الْخاصَّةِ حَتّى یَرَوُا الْمُنْکَرَ بَیْنَ ظَهْرانِیِّهِمْ وَ هُمْ قادِرُونَ عَلى أَنْ یُنْکِرُوهُ فَإِذا فَعَلُوا ذلِکَ عَذَّبَ اللّهُ الْخاصَّةَ وَ الْعامَّةَ:

«خداوند عزّوجل هرگز عموم را به خاطر عمل گروهى خاص مجازات نمى کند مگر آن زمان که منکرات در میان آنها آشکار گردد و توانائى بر انکار آن داشته باشند در عین حال سکوت کنند در این هنگام خداوند آن گروه خاص و همه توده اجتماع را مجازات خواهد کرد».(8)

از آنچه گفتیم روشن مى شود: این حکم هم در زمینه مجازات هاى الهى در

دنیا و آخرت صادق است، و هم در زمینه نتائج و آثار اعمال گروهى و دسته جمعى.(9)

در پایان آیه با زبان تهدیدآمیز مى گوید: «بدانید خداوند مجازاتش شدید است» (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَشَدیدُ الْعِقابِ).

مبادا لطف و رحمت خدا آنها را غافل کند و شدت مجازات هاى الهى را به دست فراموشى بسپارید و آشوب ها و فتنه ها دامان شما را بگیرد همان گونه که دامان جامعه اسلامى را گرفت و بر اثر فراموش کردن این سنن الهى آنها را به قهقرا کشانید.

یک نگاه کوتاه به جوامع اسلامى در عصر ما و شکست هاى پى در پى که در برابر دشمنان دامن گیرشان مى شود و فتنه هاى «استعمار»، «صهیونیسم» و «الحاد» و مادّى گرى و مفاسد اخلاقى و متلاشى شدن خانواده ها و سقوط جوانان در دامن فحشاء و انحطاط و عقب گرد علمى، حقیقت و محتواى آیه را مجسم مى سازد که چگونه این فتنه ها دامن کوچک و بزرگ، نیک و بد و عالم و جاهل را فرا گرفته است و اینها همچنان ادامه خواهد یافت تا آن زمان که مسلمانان روح اجتماعى پیدا کنند و نظارت همگانى را در جامعه عملاً بپذیرند و دو وظیفه امر به معروف و نهى از منکر به عنوان وظیفه قطعى و تخلف ناپذیر عملى گردد.(10)

 

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، بار دیگر قرآن دست مسلمانان را گرفته به گذشته تاریخشان باز مى گرداند و به آنها حالى مى کند که در چه پایه اى بودید و اکنون در چه مرحله اى قرار دارید تا درسى را که در آیات قبل به آنها آموخت به خوبى درک کنند.

مى فرماید: «به خاطر بیاورید آن زمان را که شما گروهى کوچک و ناتوان بودید و در چنگال دشمنان گرفتار، و آنها شما را به ضعف و ناتوانى کشانده بودند» (وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ).

«آن چنان که مى ترسیدید مشرکان و مخالفان شما را به سرعت بربایند» (تَخافُونَ أَنْیَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ).

این تعبیر، تعبیر لطیفى است که نهایت ضعف و کمى نفرات مسلمانان را در آن زمان آشکار مى سازد، آن چنان که گوئى همانند یک جسم کوچک در هوا معلق بودند که دشمن به آسانى مى توانست آنها را برباید و از بین ببرد و این اشاره به وضع مسلمانان در «مکّه» قبل از هجرت در برابر مشرکان نیرومند و یا اشاره به مسلمانان بعد از هجرت، در مقابل قدرت هاى بزرگ آن روز همانند ایران و روم است.

آنگاه مى افزاید: «ولى خداوند شما را پناه داد» (فَآواکُمْ).

«و با یارى خود شما را تقویت کرد» (وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ).

«و از روزى هاى پاکیزه شما را بهره مند ساخت» (وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ).

«شاید شکر نعمت او را به جا آرید» (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

و اکنون به مرحله اى رسیده اید که قدرت در هم شکستن نیروهاى مشرکان «مکّه» را پیدا کرده اید و تهدیدى براى ستمگران و زورگویان قبایل «حجاز» شده اید.

* * *


1 ـ حدید، آیه 17.

2 ـ فصلت، آیه 39.

3 ـ انعام، آیه 122.

4 ـ فجر، آیه 24.

5 ـ فرقان، آیه 58.

6 ـ ق، آیه 16.

7 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 63، چاپ آل البیت - «بحار الانوار»، جلد 12، صفحه 278 و جلد 52، صفحات 148، 149 و...

8 ـ تفسیر «المنار»، جلد 9، صفحه 638 ـ «مسند احمد»، جلد 4، صفحه 192، دار صادر بیروت ـ «مجمع الزوائد هیثمى»، جلد 7، صفحه 267، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1408 هـ ق ـ «فتح البارى»، جلد 13،
صفحه 3، دار المعرفة، طبع دوم ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 302، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.

9 ـ در این که کلمه «لاتُصِیْبَنَّ» صیغه نفى است یا نهى، در میان مفسران گفتگو است:

جمعى آن را نهى مى دانند و مى گویند مفهومش این است از فتنه ها بپرهیزید; زیرا نباید آنها تنها ظالمان را در برگیرد.

و بعضى آن را صیغه نفى مى دانند. ولى چون به اعتقاد علماى ادبیات عرب نون تأکید جز در نهى و جواب قسم بیرون نمى آید، جمله را جواب قسم دانسته اند، گویا در آیه قسمى در تقدیر است.

10 ـ این فراز زمانى نوشته شده که انقلاب اسلامى نشده بود، لذا از عبارت بالا شرایط اجتماعى آن روز کشور ما و دیگر کشورهاى اسلامى را مى توان دریافت.

و اکنون خدا را ستایش و سپاس مى گوئیم.20 / 7 / 1383.

شنبه, 13 آبان 1396 15:52

 

فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذلِکَ أَنْ یَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَى اللهِ، عَزَّ وَ جَلَّ، فَلْیَفْعَلْ. فَإِنْ أَطَعْتُمُونِی فَإِنِّی حَامِلُکُمْ إِنْ شَاءَ اللهُ عَلَى سَبِیلِ الْجَنَّةِ، وَ إِنْ کَانَ ذَا مَشَقَّة شَدِیدَة وَ مَذَاقَة مَرِیرَة.
وَ أَمَّا فُلاَنَةُ فَأَدْرَکَهَا رَأْیُ النِّسَاءِ، وَضِغْنٌ غَلاَ فِی صَدْرِهَا کَمِرْجَلِ الْقَیْنِ، وَ لَوْ دُعِیَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَیْرِی مَا أَتَتْ إِلَىَّ، لَمْ تَفْعَلْ. وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الاُْولَى، وَالْحِسَابُ عَلَى اللهِ تَعَالى
.

آن کس که در آن هنگام (در فتنه ها) بتواند خود را وقف بر خداى متعال سازد بايد چنين کند و اگر مرا اطاعت کنيد من (در ميان انبوه فتنه ها) به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد; هر چند راهى است پر مشقّت و داراى تلخى هاى فراوان. امّا فلان زن (اشاره به عايشه است) افکار زنانه دامنش را گرفت و کينه هايى را که در سينه خود پنهان مى داشت، همچون کوره آهنگران به جوشش درآمد (و آشکار شد) و اگر او را دعوت مى کردند که مانند همين کار را که در مورد من انجام داد درباره ديگرى انجام دهد، هرگز اقدام نمى کرد (و به خون خواهى عثمان بر نمى خاست اين يک بهانه بود) به هر حال، همان احترام نخستين را (به خاطر پيامبر(صلى الله عليه وآله)) دارد; ولى حسابش با خداوند متعال است.

 

شرح و تفسیر: آشکار شدن کینه هاى درونى به بهانه واهى

همان گونه که در بحث سند خطبه گفته شد، امام(علیه السلام) این خطبه را بعد از پایان جنگ جمل بیان فرموده و تعبیرات آغاز این خطبه نشان مى دهد که امام(علیه السلام) قبل از این جمله ها اشاره اى به فتنه هایى که در پیش است کرده و به مردم هشدار داده که فتنه جمل، اوّلین و آخرین فتنه نیست و به دنبال آن چنین مى فرماید:

«آن کس که در آن هنگام (در فتنه ها) بتواند خود را وقف بر اطاعت خداوند متعال سازد، باید چنین کند و اگر مرا اطاعت کنید من (در میان انبوه فتنه ها) به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد; هر چند راهى است پر مشقت و داراى تلخى هاى فراوان!» (فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذلِکَ أَنْ یَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَى اللهِ، عَزَّ وَ جَلَّ، فَلْیَفْعَلْ. فَإِنْ أَطَعْتُمُونِی فَإِنِّی حَامِلُکُمْ إِنْ شَاءَ اللهُ عَلَى سَبِیلِ الْجَنَّةِ، وَ إِنْ کَانَ ذَا مَشَقَّة شَدِیدَة وَ مَذَاقَة مَرِیرَة(1)).

مفهوم «یعتقل نفسه» ـ با توجه به این که «یعتقل» از ماده عقل به معناى بازداشتن است ـ آن است که نفس خویش را تنها وقف فرمان خدا کند که بالاترین درجه عبودیّت و اطاعت است و در جمله (و ان کان ذا مشقة...) اشاره به این مى فرماید که بهشت و سعادت را ارزان به کسى نمى دهند، اگر خواهان آن هستید باید خود را آماده سازید; چرا که مبارزه با هواى نفس همچون مبارزه با دشمن، پرمشقت است:

نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست *** عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد

در خطبه 176 امام(علیه السلام) همین مطلب را از زبان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به تعبیر معناى دیگرى بیان فرموده است: (إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَکَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ) به یقین بهشت در میان ناراحتى ها و دوزخ در میان شهوات پیچیده شده است.

سپس امام(علیه السلام) به دلیل شرکت عایشه در جنگ جمل ـ که یکى از فتنه هاى جهان اسلام بود ـ اشاره کرده و ضمن پنج جمله پرمعنا تمام گفتنى ها را بیان مى کند; مى فرماید: «امّا فلان زن، افکار زنانه دامنش را گرفت و کینه هایى که در سینه خود پنهان مى داشت، همچون کوره آهنگران به غلیان آمده بود (و آشکار ساخت) و اگر او را دعوت مى کردند که مانند همین کار را که درباره من انجام داد در مورد دیگرى انجام دهد هرگز اقدام نمى کرد (و به خون خواهى عثمان بر نمى خاست) با این حال، همان احترام نخستین را (به سبب احترام پیامبر(صلى الله علیه وآله)) دارد; ولى حسابش با خداى متعال است!» (وَ أَمَّا فُلاَنَةُ فَأَدْرَکَهَا رَأْیُ النِّسَاءِ، وَضِغْنٌ غَلاَ فِی صَدْرِهَا کَمِرْجَلِ(2) الْقَیْنِ(3)، وَ لَوْ دُعِیَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَیْرِی مَا أَتَتْ إِلَىَّ، لَمْ تَفْعَلْ. وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الاُْولَى، وَالْحِسَابُ عَلَى اللهِ تَعَالى).

بى شک، منظور از «فلانة» در عبارت یاد شده، عایشه است و با توجه به این که این خطبه پس از جنگ جمل ایراد شده هدف امام(علیه السلام) این بوده که به بعضى شبهات پاسخ دهد; از جمله این که اگر این جنگ، نامشروع بود چرا عایشه که یکى از رهبرانش بود، در آن شرکت کرد؟

امام(علیه السلام) در پاسخ به این سؤال به دو انگیزه عایشه براى همکارى با طلحه و زبیر اشاره مى کند: نخست، داشتن افکار سُست زنانه که طلحه و زبیر به آسانى توانستند فکر او را بدزدند و او را با خود همراه سازند و لذا در تواریخ مى خوانیم که عایشه مدتى بعد، از کار خود پشیمان شدو اظهار توبه مى کرد.

دیگر این که او کینه هایى از من (امام على بن ابى طالب(علیه السلام)) در سینه داشت که بسیار پرجوش و خروش بود تا آن جا که به او اجازه نمى داد درست در عواقب این کار بیندیشد و بداند با که مبارزه مى کند و براى چه مبارزه مى کند وسرانجام این مبارزه چه خواهد شد؟!

درباره عوامل این کینه داغ درونى، شارحان نهج البلاغه سخنان بسیار گفته اند; ولى از همه آنها جامع تر، چیزى است که ابن ابى الحدید از استادش ابویعقوب نقل مى کند که به بخشى از آن اشاره مى کنیم:

1. على(علیه السلام) همسر فاطمه(علیها السلام) بود و فاطمه(علیها السلام) دختر خدیجه بود و حساسیت عایشه نسبت به خدیجه با عنوان یک رقیب حتى بعد از وفات او در تواریخ معروف است.

2. احترام فوق العاده رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) نسبت به فاطمه زهرا(علیها السلام) که نشانه شخصیت فوق العاده فاطمه(علیها السلام) بود و فراتر از محبّت پدر و فرزندى دیده مى شد تا آن جا که طبق روایات معتبر او را «سیدة نساء العالمین» خواند و مى فرمود: «هر کس فاطمه(علیها السلام) را آزار دهد مرا آزار داده و هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده و او پاره تن من است»،(4)حساسیّت زیادى در عایشه برانگیخت; چرا که او خود را شایسته این القاب مى پنداشت نه دیگرى را و همین حساسیّت نیز نسبت به على(علیه السلام) در دل او پیدا شده بود.

3. احترام خاص رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نسبت به شخص على(علیه السلام) و فضایل زیادى که (خاص و عام) براى على(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند عامل دیگرى براى این حسادت بود; چرا که او پدرش ابوبکر را شایسته این اوصاف خیال مى کرد.

4. فرزنددار شدن فاطمه(علیها السلام) و گسترش نسل پیامبر(صلى الله علیه وآله) از طریق او و على(علیه السلام)و عدم وجود فرزند براى عایشه و احترام فوق العاده اى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)براى حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) قائل بود، عامل مهم دیگرى براى این حسادت محسوب مى شد.

5. بسته شدن تمام درهاى خانه هاى اصحاب که به مسجد باز مى شد، حتى درِ خانه ابوبکر (پدر عایشه) و باز بودن درِ خانه على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) نیز سبب افروخته شدن خشم و حسادت آن زن بود; چرا که تنها درى بود که بعد از درِ خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مسجد گشوده مى شد و همه مسلمین از آن به عظمت یاد مى کردند.

و عوامل متعدد دیگرى که به جهت اختصار از آن ها صرف نظر شد.(5)

قابل توجّه این که ابن ابى الحدید در این بخش از کلمات استادش (شیخ ابى یعقوب) این نکته را نقل مى کند که عایشه پس از آن که على(علیه السلام) (به ناچار) با ابوبکر بیعت کرد بسیار اظهار خوشحالى مى کرد و این تظاهر به خشنودى در تمام مدّت خلافت پدرش ابوبکر و سپس عمر و عثمان ادامه داشت; در حالى که کینه ها در درون او در جوشش بود تا زمانى که عثمان کشته شد; در حالى که عایشه از کسانى بود که مردم را بر ضد عثمان تحریک مى کرد و آرزویش این بود که خلافت به طلحه برسد; اما هنگامى که شنید مردم با على بن ابى طالب(علیه السلام)بیعت کرده اند فریاد کشید و نداى واعثمانا! سر داد و گفت: عثمان را مظلوم کشتند و کینه هاى درونى اش به غلیان آمد و ماجراى جمل از آن تولّد یافت.(6)

و عجب این که جمعى از دانشمندان اهل سنت در عین این که اعتراف مى کنند، عایشه راه خطا پویید و در آتش افروزى جنگ جمل مرتکب گناه شد، مى گویند: او بعداً توبه کرد و مشمول عفو خدا شد. سؤال این است که آیا ریختن خون هفده هزار و به روایتى بیست هزار مسلمان! در جمل به اضافه مشکلات عظیمى که از ناحیه این جنگ در تمام جهان اسلام پیدا شد و سال ها یا قرن ها ادامه یافت با یک «استغفرالله» بخشوده مى شود؟! آیا خداوند از حقّ النّاس به این آسانى مى گذرد آن هم چنین حقّ النّاسى؟

جالب این که به گفته «ابن عبد ربّه» در «عقد الفرید» بعد از جنگ جمل، زنى به نام «اُمّ اوفى» بر عایشه وارد شد و گفت:

اى امّ المؤمنین، چه مى گویى درباره کسى که بچه صغیر خود را کشته است؟ عایشه بلافاصله گفت: آتش دوزخ بر او واجب شده. آن زن سؤال کرد: درباره زنى که بیست هزار فرزند بزرگ خود را در یک صحنه کشته باشد چه مى گویى؟ (عایشه فهمید که اشاره به او و ماجراى جنگ جمل مى کند) گفت: بیایید این دشمن خدا را بگیرید و بیرون بیاندازید.(7)

و امّا جمله سوّم که مى فرماید: «اگر عایشه دعوت مى شد که آن چه را درباره من انجام داد درباره دیگرى انجام دهد، نمى پذیرفت»، اشاره به این است که هر گاه مردم مسلمان با دیگرى غیر از من بیعت کرده بودند این زن هرگز به خون خواهى عثمان بر نمى خاست; بنابراین، انگیزه او هرگز دفاع از خون عثمان نبود که خودش در آن شرکت داشت; بلکه هدفش تحریک مردم بر ضد من بود.

و این که در جمله چهارم مى فرماید: «با این حال او احترام گذشته را دارد» به دلیل این بود که همسر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود و براى احترام پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مجازاتش در دنیا صرف نظر شد; ولى در جمله پنجم تصریح مى کند: «حساب او بر خداست»، اشاره به این که هرگز خداوند از گناه او نخواهد گذشت.

قرآن مجید تکلیف او را در آیه 30 سوره احزاب روشن ساخته است: «(یَا نِسَاءَ النَّبِىِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَة مُّبَیِّنَة یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللهِ یَسِیراً); اى همسران پیامبر، هر یک از شما گناه آشکار و فاحش مرتکب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود و این براى خدا آسان است».

1. «مريرة» از ماده «مُرّ» (بر وزن حُرّ) به معناى تلخ و ناگوار است.
2. «مرجل» به معناى ديگ است.
3. «قين» به معناى آهنگر است.
4. بحارالانوار، جلد 43، صفحه 76.
5. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 192 به بعد; با تلخيص.
6. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 198-199.
7. عقد الفريد، جلد 5، صفحه 79.
شنبه, 13 آبان 1396 15:04

همایش ملی «قرآن کریم؛ جامعیت و جهانی بودن» از سوی موسسه جامعة المصطفی العالمیه اصفهان برگزار می‌شود. به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، همایش ملی «قرآن کریم؛ جامعیت و جهانی بودن» اسفند سال جاری با محوریت مفهوم‌شناسی جامعیت و جهانی بودن قرآن کریم، مبانی قرآن، روایی و کلامی جامعیت و جهانی بودن قرآن کریم، زبان قرآن و روش‌شناسی پاسخگویی به نیازهای بشر در هر زمان، جامعیت و جهانی بودن قرآن کریم براساس ترتیب نزول و منبع‌شناسی جامعیت و چهانی بودن قرآن کریم از سوی موسسه جامعه المصطفی العالمیه اصفهان برگزار می‌شود.
محورهای فراخوان مقالات شامل مفاهیم و مبانی، چالش‌ها و شبهات، ابعاد و مسائل و بخش ویژه است، که محورهای بخش چالش‌ها و شبهات شامل جهانی بودن قرآن کریم و چگونگی تعامل با مدرنیته و پست مدرنیته، جامعیت جهانی بودن قرآن کریم و حقوق بشر، چگونگی تعامل قرآن کریم با علوم جدید، بررسی دیدگاه‌های مستشرقان در تعامل قرآن و فرهنگ زمانه، تعامل قرآن کریم و فرهنگ زمانه، ارتباط جهانی بودن با عربیت قرآن کریم و قرآن کریم و پاسخگویی به مسائل جدید است.

همایش «قرآن کریم؛ جامعیت و جهانی بودن» برگزار می‌شود

در بخش ابعاد و مسائل نیز موضوعاتی چون جامعیت قرآن کریم در ساحت‌های فردی و اجتماعی، علوم انسانی و طبیعی، امور دنیوی و اخروی، جامعیت و جهانی بودن قرآن کریم از منظر نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه، مطالعه تطبیقی قرآن کریم با رویکرد جامعیت و جهانی بودن قرآن کریم، جامعیت و مرجعیت علمی قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است.
یادآور می‌شود، همایش «قرآن کریم؛ جامعیت و جهاین بودن» اسفندماه سال جاری برگزاری می‌شود و زمان ارسال چکیده مقالات ۱۵ آبان ماه و اصل مقاله ۳۰ دی‌ماه است.

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

یکشنبه, 03 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
یکشنبه, 03 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری