- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
قضا و قدر، آیت الله العظمی مظاهری
یحیی بن بطریق
اِبْن بِطْریق، ابوحسین، یا ابوزکریا شمس الدین یحیی بن حسن
خطبه هشتاد و شش، بخش اول
قَدْ عَلِمَ السَّرَائِرَ، وَ خَبَرَ الضَّمَائِرَ، لَهُ
خطبه صد و سی و نه
لَنْ یُسْرِعَ أَحَدٌ قَبْلِی إلَى دَعْوَةِ حَقٍّ،
تقوی راهکار کسب خیر دنیا و آخرت، استاد دکتر
در سلسله مطالب روزانه که توسط سایت احسن الحدیث مطالب
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیات 101 و 102 سوره مبارکه المائده
101- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ
102- قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهَا كَافِرِينَ
101- اى کسانى که ایمان آورده اید! از چیزهایى که اگر براى شما آشکار گردد، شما را در رنج مى افکند، سؤال نکنید; و اگر به هنگام نزول قرآن، از آنها سؤال کنید، براى شما آشکار مى شود; خداوند آنها را (براى سهولت) نادیده گرفته است. و خداوند، آمرزنده و داراى حلم است
102- جمعى از پیشینیان شما، از چنان امورى سؤال کردند; و سپس با آن به مخالفت برخاستند. (ممکن است شما هم چنین سرنوشتى پیدا کنید)
در شأن نزول آیات فوق در منابع حدیث و تفسیر، اقوال مختلفى دیده مى شود، ولى آنچه با آیات فوق و تعبیرات آن سازگارتر است، شأن نزولى است که در تفسیر «مجمع البیان» از على بن ابى طالب(علیه السلام) نقل شده است که:
روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) خطبه اى خواند و دستور خدا را درباره حج بیان کرد، شخصى به نام «عکاشه» ـ و به روایتى «سراقه» ـ گفت: آیا این دستور براى هر سال است، و همه سال باید حج به جا بیاوریم؟
پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سؤال او پاسخ نگفت، ولى او اصرار کرد، و دو بار، و یا سه بار، سؤال خود را تکرار نمود.
پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: واى بر تو! چرا این همه اصرار مى کنى؟ اگر در جواب تو بگویم بلى، حج در همه سال بر همه شما واجب مى شود.
اگر در همه سال واجب باشد توانائى انجام آن را نخواهید داشت.
و اگر با آن مخالفت کنید گناهکار خواهید بود.
بنابراین، مادام که چیزى به شما نگفته ام روى آن اصرار نورزید; زیرا (یکى از) امورى که باعث هلاکت (بعضى از) اقوام گذشته شد این بود که: لجاجت و پرحرفى مى کردند و از پیامبرشان زیاد سؤال مى نمودند، پس هنگامى که به شما دستورى مى دهم به اندازه توانائى خود آن را انجام دهید (إِذا أَمَرْتُکُمْ مِنْ شَیْء فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُم) و هنگامى که شما را از چیزى نهى مى کنم خوددارى کنید، آیات فوق نازل شد و آنها را از این کار باز داشت.(1)
اشتباه نشود، منظور از این شأن نزول ـ همان طور که در تفسیر آیه خواهیم گفت ـ این نیست که راه سؤال، پرسش و فراگیرى مطالب را به روى مردم ببندد; زیرا قرآن در آیات خود صریحاً دستور مى دهد: مردم آنچه را نمى دانند از اهل اطلاع بپرسند «فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُون».(2)
بلکه منظور سؤال هاى نا به جا و بهانه گیرى ها و لجاجت هائى است که غالباً سبب مشوّش شدن اذهان مردم، و موجب مزاحمت گوینده، و پراکندگى رشته سخن و برنامه او مى گردد.
تفسیر:
سؤالات بى جا!
شک نیست که سؤال کلید فهم حقائق است، و به همین دلیل، کسانى که کمتر مى پرسند، کمتر مى دانند، و در آیات و روایات اسلامى نیز به مسلمانان دستور اکید داده شده است که: هر چه را نمى دانند بپرسند.(3)-(4)
ولى از آنجا که هر قانونى معمولاً استثنائى دارد، این اصل اساسى تعلیم و تربیت نیز، استثنائى دارد و آن این که:
گاهى پاره اى از مسائل، پنهان بودنش براى حفظ نظام اجتماع و تأمین مصالح افراد بهتر است، در این گونه موارد جستجوها و پرسش هاى پى در پى، براى پرده برداشتن از روى واقعیت، نه تنها فضیلتى نیست، که مذموم و ناپسند نیز مى باشد، مثلاً غالب پزشکان، صلاح در این مى بینند که بیمارى هاى سخت و وحشتناک را از شخص بیمار مکتوم دارند.
گاهى تنها اطرافیان را در جریان مى گذارند، با این قید که از بیمار پنهان دارند; زیرا تجربه نشان داده، بیشتر مردم اگر از عمق بیمارى خود آگاه شوند گرفتار وحشتى مى گردند که اگر کشنده نباشد لااقل بهبودى را به تأخیر مى اندازد.
در این گونه موارد، بیمار هرگز نباید در برابر طبیب دلسوز خود به سؤال و اصرار بپردازد; زیرا اصرارهاى مکرّر او گاهى چنان میدان را بر طبیب تنگ مى کند که براى آسودگى خود و رسیدگى به سایر بیماران جز این نمى بیند که حقیقت را براى این «بیمار لجوج» آشکار سازد اگر چه او از این رهگذر زیان هائى ببیند.
همچنین مردم در همکارى هاى خود نیاز به خوش بینى دارند و براى حفظ این سرمایه بزرگ، صلاح این است که از تمام جزئیات حال یکدیگر با خبر نباشند; زیرا بالاخره هر کس نقطه ضعفى دارد، و فاش شدن تمام نقطه هاى ضعف، همکارى هاى افراد را با اشکال مواجه مى کند، مثلاً ممکن است یک فرد با شخصیت و مؤثر، تصادفاً در یک خانواده پست و پائین متولد شده باشد، اگر سابقه او فاش شود، ممکن است آثار وجودى او در جامعه متزلزل گردد.
در این گونه موارد به هیچ وجه نباید افراد، اصرارى داشته باشند و به جستجو برخیزند.
و یا این که: بسیارى از نقشه ها و طرح هاى مبارزات اجتماعى باید تا هنگام عمل مکتوم باشد و اصرار در افشاى آنها ضربه اى بر موفقیت و پیروزى اجتماع است.
اینها و امثال آن، مواردى است که سؤال کردن در آن صحیح نیست و رهبران تا در فشار زیاد قرار نگیرند، نباید آنها را پاسخ گویند.
قرآن در آیه فوق به این موضوع اشاره کرده، صریحاً مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! از امورى که افشاى آنها باعث ناراحتى و دردسر شما مى شود پرسش نکنید»! (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ).
ولى از آنجا که سؤالات پى در پى از ناحیه افراد، و پاسخ نگفتن به آنها ممکن است موجب شک و تردید براى دیگران گردد، و مفاسد بیشترى به بار آورد اضافه مى کند: «اگر به هنگام نزول قرآن در این گونه موارد زیاد اصرار کنید بر شما افشاء مى شود» اما به زحمت خواهید افتاد (وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ).
و این که افشا کردن اینها را به زمان نزول قرآن اختصاص مى دهد، به خاطر آن است که: سؤالات مربوط به مسائلى بوده که مى بایست از طریق وحى روشن گردد.
سپس اضافه مى کند: «تصور نکنید: اگر خداوند از بیان پاره اى از مسائل سکوت کرده است، از آن غفلت داشته، بلکه مى خواسته است شما را در توسعه قرار دهد و آنها را بخشوده است، و خداوند بخشنده حلیم است» (عَفَا اللّهُ عَنْها وَ اللّهُ غَفُورٌ حَلیمٌ).
در حدیثى از على(علیه السلام) مى خوانیم: إِنَّ اللّهَ افْتَرَضَ عَلَیْکُمْ فَرائِضَ
فَلا تُضَیِّعُوها وَ حَدَّ لَکُمْ حُدُوداً فَلا تَعْتَدُوها وَ نَهى عَنْ أَشْیاءَ
فَلا تَنْتَهِکُوها وَ سَکَتَ لَکُمْ عَنْ أَشْیاءَ وَ لَمْ یَدَعْها نِسْیاناً فَلا تَتَکَلَّفُوها:
«خداوند واجباتى براى شما قرار داده آنها را ضایع مکنید! و حدود و مرزهائى تعیین کرده از آنها تجاوز ننمائید! و از امورى نهى کرده در برابر آنها پرده درى نکنید! و از امورى ساکت شده و صلاح در کتمان آن دیده و هیچ گاه این کتمان از روى نسیان نبوده، در برابر این گونه امور، اصرارى در افشاء نداشته باشید»!(5)
سؤال:
ممکن است گفته شود: اگر افشاى این امور بر خلاف مصلحت مردم است چرا با اصرار، افشا مى شود؟
پاسخ:
دلیل آن همان است که در بالا اشاره کردیم: گاهى اگر رهبر در مقابل سؤالات پى در پى و مصرانه سکوت کند، مفاسد دیگرى به بار مى آورد، سوءظن هائى بر مى انگیزد و باعث مشوّش شدن اذهان مردم مى شود.
همان طور که اگر طبیب در برابر سؤالات پى در پى مریض، سکوت اختیار کند گاهى ممکن است بیمار را، در اصل تشخیص بیمارى به وسیله طبیب، به تردید اندازد، و تصور کند اصولاً بیمارى او ناشناخته مانده، و دستورات او را به کار نبندد، در اینجا طبیب چاره اى جز افشاى بیمارى ندارد، اگر چه بیمار از این رهگذر دردسرهائى پیدا کند.
* * *
در آیه بعد، براى تأکید این مطلب مى فرماید: «بعضى از اقوام پیشین، این گونه سؤالات را داشتند و به دنبال پاسخ آنها به مخالفت و عصیان برخاستند» (قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرینَ).
در این که این اشاره کلّى درباره اقوام پیشین، مربوط به کدام یک از آنها است میان مفسران بحث است:
بعضى احتمال داده اند: مربوط به درخواست «مائده» آسمانى از مسیح(علیه السلام)به وسیله شاگردان بوده که بعد از تحقق یافتن آن، بعضى به مخالفت برخاستند.
بعضى احتمال داده اند: مربوط به تقاضاى معجزه از حضرت صالح(علیه السلام)بوده است، ولى ظاهراً تمام این احتمالات اشتباه است; زیرا آیه درباره سؤال به معنى «پرسش» و کشف مجهول سخن مى گوید، نه سؤال به معنى «تقاضا» و درخواست چیزى، گویا استعمال کلمه «سؤال» در هر دو معنى باعث چنین اشتباهى شده است.
اما ممکن است مراد، جمعیت بنى اسرائیل بوده باشد که چون مأمور به ذبح گاوى براى تحقیق درباره جنایتى شدند (که شرح آن در جلد اول، ذیل آیه 67 سوره «بقره» گذشت) موسى را سؤال پیچ کرده و از جزئیات گاو که هرگز دستور خاصى در مورد آن نداشتند پى در پى پرسش کردند.
به همین جهت کار را بر خود آن چنان سخت کردند که به دست آوردن چنان گاوى آن قدر مشکل و پر هزینه شد که نزدیک بود از آن صرف نظر کنند.
در معنى جمله «أَصْبَحُوا بِها کافِرینَ» دو احتمال وجود دارد:
نخست این که: مراد از «کفر»، عصیان و مخالفت بوده باشد همان طور که در بالا اشاره کردیم.
و دیگر این که: کفر به معنى معروف آن بوده باشد; زیرا گاهى شنیدن پاسخ هاى ناراحت کننده که بر ذهن شنونده سنگین آید، سبب مى شود که به انکار اصل موضوع و صلاحیت گوینده به پاخیزد، مثل این که گاهى شنیدن یک پاسخ ناراحت کننده از ناحیه طبیب، سبب مى شود که بیمار عکس العمل از خود نشان دهد و صلاحیت او را انکار کند و این تشخیص را فى المثل ناشى از پیرى و خرفت شدن پزشک معرفى کند!
در پایان این بحث، تکرار نکته اى را که در آغاز گفتیم، لازم مى دانیم که آیه هاى فوق به هیچ وجه راه سؤالات منطقى، آموزنده و سازنده را به روى مردم نمى بندد، بلکه منحصراً مربوط به سؤالات نابه جا و جستجو از امورى است که نه تنها مورد نیاز نیست، که مکتوم ماندن آن بهتر و حتى گاهى لازم است.
* * *
1 ـ تفسیر «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 428، موسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 335، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ «المنار»، در ذیل آیه مورد بحث با تفاوت هائى این شأن نزول را نقل کرده اند ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 31 (با اندکى تفاوت) ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 11، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 109، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق.
2 ـ نحل، آیه 43.
3 ـ نحل، آیه 43 ـ انبیاء، آیه 7.
4 ـ «کافى»، جلد 1، صفحات 211 و 212، دار الکتب الاسلامیة.
5 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 429، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 2، صفحه 260 ـ «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید»، جلد 18، صفحه 267، کتابخانه آیة اللّه مرعشى، 1404 هـ ق ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، جمله 105 ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 92، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 6، صفحه 155، انتشارات جامعه مدرسین قم ـ «مجمع الزوائد هیثمى»، جلد 7، صفحه 208، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1408 هـ ق ـ «سنن دار قطنى»، جلد 4، صفحه 199، دار الکتب العلمیة، بیروت، طبع اول، 1417 هـ ق.
............................
تفسیر نمونه
ادامه تفسیر سوره مبارکه روم ، شرح خطبه 210 نهج البلاغه و خطبه 214 نهج البلاغه
| تاریخ جلسه | سوره روم | خطبه 210 و 214 |
| 1404/9/2 | جلسه 11 | - |
| 1404/9/3 | جلسه 12 | 210-1 |
| 1404/9/4 | جلسه 13 | 210-2 |
| 1404/9/5 | جلسه 14 | 210-3 |
| 1404/9/6 | جلسه 15 | 210-4 |
| 1404/9/7 | جلسه 16 | |
| 1404/9/8 | جلسه 17 | 214-2 |
| 1404/9/9 | جلسه 18 | 214-3 |
| 1404/9/10 | جلسه 19 | 214-4 |
| 1404/9/11 | جلسه 20 | پرسش و پاسخ |
شرح آیه 100 سوره مبارکه المائده
100- قُل لَّا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ ۚ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
100- بگو: «(هیچ گاه) ناپاک و پاک مساوى نیستند; هر چند فزونى ناپاکها، تو را به شگفتى اندازد. از (مخالفت) خدا بپرهیزید اى صاحبان خرد، تا رستگار شوید.»
اکثریت دلیل پاکى نیست
در آیات گذشته سخن از تحریم مشروبات الکلى و قمار و انصاب و ازلام و صید کردن در حال احرام بود، از آنجا که بعضى از افراد ممکن است براى ارتکاب این گونه گناهان عمل اکثریت را در پاره اى از محیط ها دستاویز قرار دهند و به بهانه این که:
مثلاً اکثریت مردم فلان شهر شراب مى نوشند و یا آلوده قمارند، و یا این که اکثریت مردم در فلان شرائط به تحریم صید و مانند آن اعتنا نمى کنند، از انجام این دستورها سر باز زنند و آنها را به دست فراموشى بسپارند.
براى این که: این بهانه در این مورد و در تمام موارد از این گونه افراد به کلّى گرفته شود، خداوند یک قاعده کلّى و اساسى را در یک عبارت کوتاه بیان کرده، مى فرماید:
«اى پیامبر! بگو: هیچ گاه ناپاک و پاک یکسان نخواهد بود، اگر چه فزونى ناپاک و کثرت آلودگان تو را به شگفتى فرو برد»! (قُلْ لایَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ).
بنابراین، خبیث و طیب در آیه فوق به معنى هر گونه موجود ناپاک و پاک است، اعم از غذاهاى پاک و ناپاک، افکار پاک و ناپاک.
و در پایان آیه، اندیشمندان و صاحبان عقل و هوش را مخاطب ساخته و تأکید مى کند: «اى اندیشمندان و صاحبان عقل! از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید»! (فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).
اما این که: در آیه ظاهراً توضیح واضحى بیان شده از این نظر است که ممکن است، کسى خیال کند عوارضى از قبیل فزونى طرفداران پلیدى و به اصطلاح «اکثریت» باعث آن شود، که چیز ناپاک در ردیف پاک قرار گیرد، چنان که ملاحظه کرده اید، گاهى بعضى از مردم تحت تأثیر انبوه جمعیت و تمایلات اکثریت قرار گرفته، تصور مى کنند، به هر مطلبى که اکثریت تمایل پیدا کرد، نشانه قطعى و بدون چون و چراى درستى آن مطلب است، در حالى که چنین نیست، مواردى که اکثریت اجتماعات گرفتار اشتباهات روشن شده اند بسیار زیاد است.
در واقع، آنچه براى شناسائى خوب از بد («خبیث» از «طیّب») لازم است اکثریت کیفى است نه اکثریت کمّى، یعنى افکار قوى تر و والاتر و عالى تر و اندیشه هاى تواناتر و پاک تر لازم است، نه کثرت نفرات طرفدار.
این مسأله شاید با مذاق بعضى از مردم امروز سازگار نباشد که بر اثر تلقینات و تبلیغاتى کوشش شده، همیشه تمایلات اکثریت را به عنوان یک مقیاس سنجش نیک از بد به خورد آنها بدهند، تا آنجا که باور کرده اند، «حق» یعنى چیزى که «اکثریت» بپسندد، و خوب چیزى است که اکثریت به آن مایل باشد در حالى که چنین نیست.
و بسیارى از گرفتارى هاى مردم دنیا بر اثر همین طرز تفکر است.
آرى اگر اکثریت از رهبرى صحیح و تعلیمات درستى بهره مند گردد و به اصطلاح یک اکثریتِ به تمام معنى رشید شود، آنگاه ممکن است تمایلات او مقیاسى براى سنجش خوب و بد باشد، نه اکثریت هاى رهبرى نشده و غیر رشید.
در هر حال، قرآن در آیه مورد بحث، اشاره اى به این واقعیت کرده، مى فرماید: هرگز زیادى بدان و ناپاکان شما را به شگفتى در نیاورد و در موارد دیگر ـ بیش از ده بار ـ فرموده: وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لایَعْلَمُونَ: «کار اکثر مردم از روى علم و دانش نیست»!(1)
ضمناً، باید توجه داشت: اگر در آیه کلمه «خبیث» بر «طیّب» مقدم داشته شده است، به خاطر آن است که: در آیه مورد بحث روى سخن با کسانى است که فزونى خبیث را دلیل بر اهمیت آن مى گیرند، و باید به آنها پاسخ گفته شود، و به آنها گوشزد مى کند، که ملاک خوبى و بدى در هیچ مورد، کثرت و قلت، اکثریت و اقلیت نیست، بلکه در همه جا و همه وقت «پاکى» بهتر از «ناپاکى» است، و صاحبان عقل و اندیشه هیچ گاه فریب کثرت را نمى خورند، همواره از پلیدى دورى مى کنند، اگر چه تمام افراد محیطشان آلوده باشند، و به سراغ پاکى ها مى روند اگر چه تمام افراد محیط با آن مخالفت ورزند.
* * *
1 ـ اعراف، آیه 187 ـ یوسف، آیات 21، 40 و 68 ـ نحل، آیه 38 ـ روم، آیات 6 و 30 ـ سبأ، آیات 28 و 36 ـ غافر، آیه 57 ـ جاثیه، آیه 26.
........................
تفسیر نمونه
شرح آیات 97 لغایت 99 سوره مبارکه المائده
97- ۞ جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ۚ ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
98- اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
99- مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ
97- خداوند، کعبه ـ بیت الحرام ـ را وسیله اى براى استوارى و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده; و همچنین ماه حرام، و قربانیهاى بى نشان، و قربانیهاى نشاندار را; این گونه احکام بخاطر آن است که بدانید خداوند،آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، مى داند; و بدانید خدا بر هر چیزى داناست
98- بدانید خدا داراى مجازات شدید، و (در عین حال) آمرزنده و مهربان است
99- پیامبر وظیفه اى جز رساندن پیام ( الهى) ندارد; (و مسؤول اعمال شما نیست).و خداوند آنچه را آشکار مى کنید، و آنچه را پنهان مى دارید مى داند
کعبه وسیله اقامه امور مردم
در تعقیب آیات گذشته که در زمینه تحریم صید در حال احرام، بحث مى کرد، در این آیه، به اهمیت «مکّه» و اثر آن در سازمان زندگى اجتماعى مسلمان ها اشاره کرده، نخست مى فرماید: «خداوند کعبه، بیت الحرام را وسیله اى براى اقامه امر مردم قرار داده است و ماه حرام و قربانى هاى بى نشان و قربانى هاى نشان دار» (جَعَلَ اللّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلائِدَ).
این خانه مقدس، رمز وحدت مردم و مرکزى براى اجتماع دل ها، و کنگره عظیم براى استحکام پیوندهاى گوناگون مى باشد، و در پرتو این خانه مقدس و مرکزیت و معنویت آن، که از ریشه هاى عمیق تاریخى مایه مى گیرد مى توانند بسیارى از نابسامانى هاى خود را سامان بخشند و کاخ سعادت خود را بر پایه آن استوار سازند، لذا در سوره «آل عمران»، خانه کعبه را نخستین خانه اى که به سود مردم ساخته شده معرفى مى نماید.(1)
حقیقت این است که: با توجه به وسعت معنى «قِیاماً لِلنّاسِ» مسلمانان مى توانند در پناه این خانه و دستور سازنده حج، همه کارهاى خود را سامان بخشند.
و از آنجا که این مراسم باید در محیطى امن و امان از جنگ و کشمکش و نزاع صورت گیرد، اشاره به اثر ماه هاى حرام (ماه هائى که جنگ مطلقاً در آن ممنوع است) در این موضوع کرده، مى فرماید: «وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ».(2)
و نیز نظر به این که وجود قربانى هاى بى نشان (هَدْى) و قربانى هاى نشان دار (قَلائِد) که تغذیه مردم را در ایامى که اشتغال به مراسم حج و عمره دارند تأمین کرده و فکر آنها را از این جهت آسوده مى کند، تأثیرى در تکمیل این برنامه دارد به آنها نیز اشاره کرده، مى فرماید: «وَ الْهَدْىَ وَ الْقَلائِدَ».
و از آنجا که مجموع این برنامه ها و قوانین و مقررات حساب شده، درباره صید و همچنین حرم «مکّه» و ماه حرام و غیر اینها حکایت از عمق تدبیر و وسعت علم چنین قانونگزارى مى کند، در پایان آیه چنین مى فرماید: «خداوند این برنامه هاى منظم را به خاطر این قرار داد تا بدانید علم او به اندازه اى وسیع است که آنچه در آسمان ها و زمین است مى داند و از همه چیز ـ مخصوصاً نیازمندى هاى روحى و جسمى بندگانش ـ با خبر است» (ذلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ وَ أَنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ).
با توجه به آنچه در بالا گفتیم، پیوند آغاز و انجام آیه روشن مى شود; چرا که این دستورات عمیق تشریعى را کسى مى تواند، تنظیم کند که از عمق قوانین تکوینى آگاه و با خبر باشد، تا کسى از تمام جزئیات زمین و آسمان و آنچه به حکم آفرینش در روح و جسم انسان قرار دارد آگاه نباشد، نمى تواند چنین احکامى را پیش بینى کند; زیرا قانونى صحیح و سازنده است که هماهنگ با قانون خلقت و فطرت باشد.
* * *
سپس در آیه بعد، براى تأکید دستورات گذشته و تشویق مردم به انجام آنها و تهدید مخالفان و معصیت کاران مى فرماید: «بدانید خدا شدید العقاب و نیز غفور و رحیم است» (اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدیدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ).
و این که مى بینیم در آیه فوق، «شَدِیدُ الْعِقاب» بر «غَفُورٌ رَحِیْمٌ» مقدم داشته شده، شاید اشاره به این است که: مجازات خداوند را با تمام شدتى که دارد مى توان با آب توبه شست و مشمول مغفرت و رحمت خدا گشت.
* * *
و در سومین آیه، باز براى تأکید بیشتر مى فرماید: مسئول اعمال شما خودتان هستید «و پیامبر(صلى الله علیه وآله) مسئولیتى جز ابلاغ رسالت و رساندن دستورات خدا ندارد» (ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ).
و در عین حال «خداوند از نیّات شما، و از کارهاى آشکار و پنهانى همگى آگاه و با خبر است» (وَ اللّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکْتُمُونَ).
* * *
نکته:
اهمیت کعبه
کعبه که در این آیات، و آیات گذشته دو بار نام آن به میان آمده، در اصل از ماده «کعب» به معنى برآمدگى پشت پا است، سپس به هر نوع بلندى و برآمدگى اطلاق شده.
و اگر به «مکعب» نیز مکعب گفته مى شود به خاطر آن است که از چهار طرف داراى برآمدگى است و این که به زنانى که تازه سینه آنها برجستگى پیدا کرده «کاعب» (جمع آن کواعب) گفته مى شود نیز به همین جهت است.
به هر حال، این کلمه (کعبه) هم اشاره به بلندى ظاهرى خانه خدا است و هم رمزى از عظمت و بلندى مقام آن مى باشد.
کعبه تاریخچه بسیار طولانى و پر حادثه اى دارد و تمام این حوادث از عظمت و اهمیت آن سرچشمه مى گیرد.
اهمیت کعبه به اندازه اى است که ویران کردن آن در روایات اسلامى در ردیف قتل پیامبر و امام قرار گرفته.(3)
نگاه کردن به آن، عبادت، و طواف گرد آن از بهترین اعمال است، حتى در روایتى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: لایَنْبَغِی لاَِحَد أَنْ یَرْفَعَ بِنائَهُ فَوْقَ الْکَعْبَةِ: «شایسته نیست کسى خانه خود را برتر از کعبه بسازد».(4)
ولى باید توجه داشت: اهمیت و احترام کعبه هرگز به خاطر ساختمان آن نیست; زیرا به گفته امیر مؤمنان على(علیه السلام) در «نهج البلاغه» در خطبه «قاصعه»:
«خداوند خانه خود را در یکى از سرزمین هاى خشک و سوزان و میان کوه هاى خشن قرار داده است و دستور داده از مصالح بسیار ساده اى آن را بنا کنند، از سنگ هاى عادى و معمولى».(5)
ولى از آنجا که خانه کعبه قدیمى ترین و پرسابقه ترین مرکز توحید و پرستش خدا است و نقطه تمرکزى براى توجه ملت ها و اقوام مختلف است، در پیشگاه خدا این همه اهمیت یافته است.
* * *
1 ـ آل عمران، آیه 96.
2 ـ درباره ماه هاى حرام در جلد دوم، ذیل آیه 194 سوره «بقره» بحث شد.
3 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 4، صفحه 299 و جلد 20، صفحه 318، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 3، صفحه 179 و جلد 9، صفحه 344 و جلد 14، صفحه 336، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 27، صفحه 239 و جلد 76، صفحه 20 و جلد 96، صفحه 57 ـ «عوالى اللئالى»، جلد 3، صفحه 545، انتشارات سیّد الشهداء قم، 1405 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 324، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.
4 ـ «سفینة البحار»، جلد 2، صفحه 482 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 230، دار الکتب الاسلامیة ـ «تهذیب»، جلد 5، صفحات 420، 448 و 463، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 13، صفحات 233، 235 و 236، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحات 60 و 81 ـ «علل الشرایع»، جلد 2، صفحه 446، انتشارات مکتبة الداورى، قم.
5 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 192 (خطبه قاصعه).
................................
تفسیر نمونه
شرح آیات 94 لغایت 96 سوره مبارکه المائده
94- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ ۚ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ
95- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۚ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَٰلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ ۗ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ ۚ وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ
96- أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ ۖ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
94- اى کسانى که ایمان آورده اید! خداوند شما را با شکارهایى که (در حال احرام به شما نزدیک مى شوند، به طورى که) دستها و نیزه هایتان به آن مى رسد، مى آزماید; تا مشخص کند چه کسى با ایمان به غیب از خدا مى ترسد; و هر کس بعد از آن تجاوز کند، مجازات دردناکى خواهد داشت
95- اى کسانى که ایمان آورده اید! در حال احرام، شکار نکنید; و هر کس از شما از روى عمد آن را به قتل برساند، باید کفّاره اى معادل آن از چهارپایان بدهد; (کفّاره اى) که دو نفر عادل از شما، معادل بودن آن را تصدیق کنند; و بصورت قربانى به (حریم) کعبه برسد; یا (به جاى قربانى،) با اطعام مستمندان کفاره دهد; یا معادل آن، روزه بگیرد، تا کیفر کار خود را بچشد. خداوند گذشته را عفو کرده است. و هر کس تکرار کند، خدا او را مجازات مى کند; و خداوند، توانا و داراى مجازات است
96- صید دریایى و طعام آن براى شما و کاروانیان حلال است; تا (در حال احرام نیز) از آن بهره مند شوید; ولى تا زمانى که محرم هستید، شکار صحرایى براى شما حرام است; و از (نافرمانى) خدایى که به سوى او محشور مى شوید، بپرهیزید!
به طورى که در کتاب «کافى» و بسیارى از تفاسیر نقل شده، هنگامى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان در سال «حدیبیه» براى عمره با حال احرام حرکت کردند.
در وسط راه با حیوانات وحشى فراوانى رو به رو شدند، آن قدر نزدیک که مى توانستند آنها را با دست و نیزه ها صید کنند!
این شکارها به قدرى زیاد بودند که بعضى نوشته اند دوش به دوش مرکب ها و از نزدیک خیمه ها رفت و آمد مى کردند، نخستین آیات فوق در این هنگام نازل شد و مسلمانان را از صید آنها بر حذر داشت، و به آنها اخطار کرد که: این یک نوع امتحان براى آنها محسوب مى شود.(1)
تفسیر:
احکام صید در حال احرام
این آیات، ناظر به یکى از احکام عمره و حج یعنى مسأله شکار حیوانات صحرائى و دریائى در حال احرام مى باشد.
نخست، اشاره به جریانى که مسلمانان در سال «حدیبیه» با آن رو به رو بودند، کرده، مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! خداوند شما را با چیزى از شکار مى آزماید، شکارهائى که به قدرى به شما نزدیک مى شوند که حتى با نیزه و دست مى توانید آنها را شکار کنید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللّهُ بِشَیْء مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ أَیْدیکُمْ وَ رِماحُکُمْ).
از تعبیر آیه، چنین استفاده مى شود که: مى خواسته به عنوان یک پیش بینى مردم را از جریانى که در پیش داشتند آگاه سازد.
و نیز معلوم مى شود وجود این همه شکار، در دسترس مردم آنجا یک امر بى سابقه بوده است، و این یک نوع آزمایش الهى براى مسلمانان محسوب مى شده.
مخصوصاً با توجه به نیازى که آنها به تهیه غذا از گوشت حیوانات داشته اند.
و با توجه به این که: این حیوانات به شکل وسوسه انگیزى در اطراف خیمه ها و در گرداگرد آنها رفت و آمد داشته اند، تحمل محرومیت از چنین غذاى آماده آن هم در آن عصر و زمان، و براى آن مردم مى توانست یک آزمایش بزرگ بوده باشد.
بعضى گفته اند: منظور از این جمله: «که با دست شما قابل صید خواهند بود»، این است که: با دام و تور مى توانستند آنها را بگیرند، ولى ظاهر آیه این است که حقیقتاً ممکن بوده آنها را با خود دست شکار کنند.
آنگاه به عنوان تأکید مى فرماید: این جریان براى آن بوده است «تا خدا بداند چه افرادى از او با ایمان به غیب مى ترسند» (لِیَعْلَمَ اللّهُ مَنْ یَخافُهُ بِالْغَیْبِ)، و از دیگران شناخته شوند.
همان طور که در جلد اول، ذیل آیه 143 سوره «بقره» گفتیم، منظور از تعبیر به «لِنَعْلَمَ» (تا بدانیم) یا «لِیَعْلَمَ» (تا خدا بداند) و امثال آن، این نیست که خداوند چیزى را نمى دانسته، و مى خواهد به وسیله آزمایش و امتحان و امثال آن بداند، بلکه منظور این است که: مى خواهیم به واقعیت علمى خود، جامه عمل و تحقق خارجى بپوشانیم; زیرا نیت هاى درونى و آمادگى هاى اشخاص به تنهائى براى تکامل و پاداش و کیفر کافى نیست، بلکه باید به صورت افعال خارجى پیاده شوند تا این آثار را داشته باشد، (براى توضیح بیشتر به ذیل همان آیه مراجعه فرمائید).
و در پایان آیه کسانى که با این حکم الهى مخالفت ورزند را، تهدید به عذاب دردناک کرده، مى فرماید: «و هر کس بعد از آن تجاوز کند مجازات دردناکى خواهد داشت» (فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلیمٌ).
* * *
گر چه جمله اخیر از آیه قبل، اجمالاً دلالت بر تحریم صید در حال احرام دارد، ولى در آیه بعد با صراحت و قاطعیت بیشتر و به طور عموم فرمان تحریم صید را در حال احرام صادر کرده، مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! در حال احرام شکار نکنید»! (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ).
آیا تحریم صید (که به قرینه آیه بعد شکار صحرائى است) تمام انواع حیوانات صحرائى را شامل مى شود ـ اعم از حلال گوشت و حرام گوشت ـ یا اختصاص به حلال گوشت دارد؟
در میان مفسران و فقها در این زمینه اتفاق نظر نیست، ولى مشهور در میان فقهاء و مفسرین امامیّه، عمومیت حکم است، و روایاتى که از طریق اهل بیت(علیهم السلام)وارد شده است این مطلب را تأئید مى کند.(2)
و اما فقهاى اهل تسنن، بعضى مانند «ابوحنیفه» با ما در این زمینه موافقند.
ولى بعضى دیگر مانند «شافعى» آن را مخصوص حیوانات حلال گوشت دانسته اند، و در هر حال حیوانات اهلى را شامل نمى شود; زیرا به حیوانات اهلى صید و شکار گفته نمى شود.
قابل توجه این که: در روایات ما نه تنها صید کردن در حال احرام تحریم شده ، بلکه حتى کمک کردن، اشاره کردن و نشان دادن صید در حال احرام، تحریم گردیده است.(3)
ممکن است بعضى تصور کنند: صید و شکار، شامل حیوانات حرام گوشت نمى شود، در حالیکه چنین نیست; زیرا شکار حیوانات به منظورهاى مختلف انجام مى گردد.
گاهى به منظور استفاده از گوشت.
گاهى پوست.
و گاهى براى رفع مزاحمت آنها انجام مى گردد، شعر معروفى که از على(علیه السلام)نقل شده است، نیز مى تواند شاهدى براى تعمیم باشد، آنجا که فرمود:
صَیْدُ الْمُلُوکِ أَرانِبُ وَ ثَعالِبُ *** وَ إِذا رَکِبْتُ فَصَیْدِیَ الأَبْطالُ:
«شکارِ سلاطین، خرگوش و روباه است ولى شکار من به هنگامى که وارد میدان نبرد مى شوم، قهرمانانند»!(4) (براى توضیح بیشتر در زمینه اقسام و احکام صیدهاى حرام در حال احرام به کتب فقهى مراجعه شود).
پس از آن، به کفاره صید در حال احرام اشاره کرده، مى فرماید: «کسى که عمداً صیدى را به قتل برساند، باید کفاره اى همانند آن از چهار پایان بدهد»
(وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ)، یعنى آن را قربانى کرده و گوشت آن را به مستمندان بدهد.
در اینجا منظور از «مِثْل» آیا همانندى در شکل و اندازه حیوان است، به این معنى که مثلاً اگر کسى حیوان وحشى بزرگى را همانند شتر مرغ صید کند، باید کفاره آن را شتر انتخاب نماید؟
و یا اگر آهو صید کند، براى کفاره، گوسفند که تقریباً به اندازه آن است، قربانى نماید.
و یا این که: منظور از «مِثْل» همانندى در قیمت است؟!
مشهور و معروف میان فقهاء و مفسران، همان معنى اول است، و ظاهر آیه نیز با آن سازگارتر مى باشد، چه این که: با توجه به تعمیم حکم نسبت به حیوانات حلال گوشت و حرام گوشت، بسیارى از این حیوانات، قیمت ثابت و مشخصى ندارند، که بتوان همانند آن را از حیوانات اهلى انتخاب کرد.
در هر حال، این در صورتى است که همانندى از نظر شکل و اندازه براى آن پیدا بشود، و در غیر این صورت، چاره اى جز این نیست که به نوعى تعیین قیمت براى آن شکار نموده، و همانند آن را از نظر قیمت از حیوانات اهلى حلال
گوشت انتخاب کنند.
و از آنجا که ممکن است مسأله همانندى براى بعضى، مورد شک و تردید واقع شود، قرآن در این زمینه دستور داده است که باید این موضوع زیر نظر دو نفر از افراد مطلع و عادل انجام پذیرد، مى فرماید: «کفاره اى که دو نفر عادل از شما معادل بودن آن را تصدیق کنند» (یَحْکُمُ بِهِ ذَوا عَدْل مِنْکُمْ).
و درباره این که: این کفاره در کجا باید ذبح شود، دستور مى دهد: به صورت قربانى و «هدى» اهداء به کعبه شود و به سرزمین کعبه برسد، مى فرماید: «به صورت قربانى به حریم کعبه برسد» (هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَةِ).
ضمناً باید توجه داشت: مشهور میان فقهاى ما این است که: باید کفاره «صید حال احرام عمره» در «مکّه» ذبح شود و «صید حال احرام حج» در «منىو قربانگاه»، و این، با آیه فوق منافات ندارد; زیرا همان طور که گفتیم آیه در مورد احرام عمره نازل شده است.
آنگاه اضافه مى کند: لازم نیست حتماً کفاره به صورت قربانى باشد، بلکه دو چیز دیگر نیز هر یک به تنهائى مى توانند جانشین آن شوند، نخست این که: «معادل پول آن را در راه اطعام مساکین مصرف کند» (أَوْ کَفّارَةٌ طَعامُ مَساکینَ).
«و یا معادل آن روزه بگیرد» (أَوْ عَدْلُ ذلِکَ صِیاماً).
گر چه در آیه، سخنى از تعداد مساکین که باید اطعام شوند و تعداد روزهاى روزه به میان نیامده است، ولى قرار گرفتن اینها در کنار یکدیگر از یکسو.
و تصریح به لزوم موازنه میان روزه از سوى دیگر، نشان مى دهد: منظور آن نیست که هر چند نفر مسکین را مى خواهد اطعام کند، بلکه منظور آن است به مقدار قیمت قربانى باید بوده باشد.
و اما این که: معادله میان روزه و اطعام مسکین چگونه برقرار مى شود؟ از بعضى از روایات استفاده مى شود: در مقابل هر یک «مُد» طعام (یعنى تقریباً معادل 750 گرم گندم و مانند آن) یک روز روزه بگیرد.(5)
و از پاره اى دیگر از روایات استفاده مى شود در مقابل هر دو «مُد» یک روز روزه بگیرد،(6) و این در حقیقت به خاطر آن است که در ماه مبارک رمضان اشخاصى که قادر بر روزه نیستند به جاى هر روز یک یا دو مد طعام به مستمندان مى دهند.(7)
درباره این که: آیا شخصى که مرتکب صید در حال احرام شده مخیّر در میان این سه چیز است؟ یا باید ترتیب را در آن رعایت کند، یعنى نخست قربانى نماید و اگر نتوانست، اطعام مسکین، و اگر آن هم میسر نشد روزه بگیرد، در میان مفسران و فقهاء گفتگو است، اما ظاهر آیه تخییر است.
بعد از آن به فلسفه این کفاره اشاره کرده، مى فرماید: «این کفارات به خاطر آن است که کیفر کار خلاف خود را ببیند» (لِیَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ).(8)
اما از آنجائى که هیچ حکمى معمولاً شامل گذشته نمى شود، تصریح مى کند: «خدا از تخلفاتى که در این زمینه در گذشته انجام داده اید، عفو فرموده است»
(عَفَا اللّهُ عَمّا سَلَفَ).
و هر گاه کسى به این اخطارهاى مکرر و حکم کفاره اعتنا نکند «و باز هم مرتکب صید در حال احرام شود، خداوند از چنین کسى انتقام خواهد گرفت و خداوند توانا است، و به موقع انتقام مى گیرد» (وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللّهُ مِنْهُ وَ اللّهُ عَزیزٌ ذُو انْتِقام).
باید توجه داشت در میان مفسران گفتگو است که: آیا کفاره صید با تکرار آن، تکرار مى شود یا نه؟
ظاهر آیه این است که: در صورت تکرار تنها تهدید به انتقام الهى شده و اگر کفاره نیز تکرار مى شد، مى بایست تنها به ذکر انتقام الهى قناعت نشود و تکرار کفاره نیز تصریح گردد، در روایاتى که از طریق اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده به این موضوع اشاره شده است.(9)
* * *
در آیه بعد، پیرامون صیدهاى دریا سخن به میان آورده، مى فرماید: «صید دریا و طعام آن براى شما (در حال احرام) حلال است» (أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ).
در این که: منظور از «طعام» چیست؟ بعضى از مفسران احتمال داده اند: مراد ماهیانى است که بدون صید مى میرند و بر روى آب مى مانند، در حالى که مى دانیم این سخن درست نیست; زیرا ماهى مرده خوردنش حرام است، اگر چه در بعضى از روایات اهل تسنن تصریح به حلیّت آن شده است.(10)
آنچه بیشتر از ظاهر آیه استفاده مى شود این است که: منظور از طعام همان خوراکى است که از ماهیان صید شده ترتیب داده شود; زیرا آیه مى خواهد دو چیز را مجاز کند: نخست صید کردن و دیگر خوردن غذاى صید شده.
ضمناً از مفهوم این تعبیر، فتواى معروفى که در میان فقهاى ما وجود دارد، نیز اجمالاً استفاده مى شود که: در مورد حیوانات صحرائى نه تنها اقدام به صید حرام است، که خوردن گوشت حیوانات صید شده نیز مجاز نیست.
پس از آن، به فلسفه این حکم اشاره کرده مى فرماید: «این به خاطر این است که شما و مسافران بتوانید بهره ببرید» (مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّارَةِ).
یعنى به خاطر این که: در حال احرام براى تغذیه به زحمت نیفتید و بتوانید از یک نوع صید بهره مند شوید، این اجازه در مورد صید دریا به شما داده شده است.
و از آنجا که معمولاً مسافران اگر بخواهند ماهى صید شده را با خود ببرند آن را با نمک آمیخته و به صورت «ماهى شور» در مى آورند، بعضى از مفسران جمله فوق را این گونه تفسیر کرده اند که: افراد «مقیم» مى توانند از ماهى تازه و «مسافران» از ماهى شور استفاده کنند.
اشتباه نشود، این که در آیه فوق مى خوانیم صید دریا براى شما حلال شده، مفهومش یک حکم کلّى و عمومى درباره صیدهاى دریا نیست، آن چنان که بعضى پنداشته اند;
زیرا آیه نمى خواهد اصل حکم صیدهاى دریا را بیان کند، بلکه هدف آیه این است که: به مُحرم اجازه دهد صیدهاى دریا که قبل از احرام براى او حلال بوده، در حال احرام از آن استفاده کند.
و به تعبیر دیگر: آیه اصل تشریع قانون را بیان نمى کند، بلکه ناظر به خصوصیات قانونى است که قبلاً تشریع شده است، و به اصطلاح در مقام بیان از نظر عمومیت حکم نیست، بلکه فقط احکام مُحرم را بیان مى کند.
ولى بار دیگر به عنوان تأکید به حکم سابق بازگشته، مى فرماید: «مادام که در حال احرام هستید صیدهاى صحرائى بر شما حرام است» (وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً).
و در پایان آیه براى تأکید تمام احکامى که ذکر شد مى فرماید: «از خداوندى که در قیامت در پیشگاه او محشور خواهید شد بپرهیزید» و با فرمان او مخالفت ننمائید (وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).
* * *
نکته:
فلسفه تحریم صید در حال احرام
مى دانیم حج و عمره از عباداتى است که انسان را از جهان ماده جدا کرده و در محیطى مملوّ از معنویت فرو مى برد.
تعینات زندگى مادى، جنگ و جدال ها، خصومت ها، هوس هاى جنسى، لذات مادى، در مراسم حج و عمره به کلّى کنار مى روند و انسان به یک نوع ریاضت مشروع الهى دست مى زند، و به نظر مى رسد که تحریم صید در حال احرام نیز به همین منظور است.
از این گذشته، اگر صید کردن براى زوّار خانه خدا کار مشروعى بود، با توجه به این همه رفت و آمدى که هر سال در این سرزمین هاى مقدس مى شود، نسل بسیارى از حیوانات در آن منطقه که به حکم خشکى و کم آبى، حیواناتش نیز کم است، بر چیده مى شد، و این دستور، یک نوع حفاظت و ضمانت براى بقاى نسل حیوانات آن منطقه است.
مخصوصاً با توجه به این که: در غیر حال احرام نیز صید حرم، و همچنین کندن درختان و گیاهان آن ممنوع است، روشن مى شود که: این دستور ارتباط نزدیکى با مسأله حفظ محیط زیست و نگهدارى گیاهان و حیوانات آن منطقه از فنا و نابودى دارد.
این حکم به قدرى دقیق تشریع شده که نه تنها صید حیوانات، بلکه کمک کردن حتى نشان دادن و ارائه صید به صیاد نیز تحریم گردیده، چنان که در روایات وارده از طریق اهل بیت(علیهم السلام) مى خوانیم که امام صادق(علیه السلام) به یکى از یارانش فرمود:
لاتَسْتَحِلَّنَّ شَیْئاً مِنَ الصَّیْدِ وَ أَنْتَ حَرَامٌ وَ لا وَ أَنْتَ حَلالٌ فِی الْحَرَمِ وَ لاتَدُلَّنَّ عَلَیْهِ مُحِلاًّ وَ لا مُحْرِماً فَیَصْطَادَهُ وَ لاتُشِرْ إِلَیْهِ فَیَسْتَحِلَّ مِنْ أَجْلِکَ فَإِنَّ فِیهِ فِدَاءً لِمَنْ تَعَمَّدَهُ:
«هرگز چیزى از صید را در حال احرام حلال مشمر! و همچنین صید حرم را در غیر حال احرام، و نیز صید را به شخص مُحرم و غیر محُرم نشان مده که آن را شکار کند و حتى اشاره به آن مکن (و دستور مده) تا به خاطر تو صید را حلال بشمرد; زیرا این کار موجب کفاره براى شخص متعمد مى شود».(11)
* * *
1 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 396، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحات 415 و 417، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 20، صفحات 346 و 347 و جلد 96، صفحات 154 و 156 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 343، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 327، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق.
2 ـ «تهذیب»، جلد 5، صفحه 300، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحات 415 و 416، چاپ آل البیت ـ «تبیان»، جلد 4، صفحه 22، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «فقه القرآن» قطب راوندى، جلد 1، صفحه 307، کتابخانه آیت اللّه مرعشى نجفى، قم، طبع دوم، 1405 هـ ق.
3 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 415، باب تحریم صید البرّ کله على المحرم اصطیاداً و دلالةً و اشارةً و...، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 9، صفحه 199، دار الکتب الاسلامیة ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 381، دار الکتب الاسلامیة ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحه 340.
4 ـ «بحار الانوار»، جلد 34، صفحه 434 ـ «دیوان امام على(علیه السلام)»، صفحه 358، انتشارات پیام اسلام، قم، 1369 هـ ش ـ «فقه القرآن»، جلد 1، صفحه 306، کتابخانه آیة اللّه مرعشى نجفى، طبع دوم، 1405 هـ ق ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 420، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق.
5 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 386، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 13، صفحه 10، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحه 158 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 345، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 677، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 72، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق.
6 ـ «فقه القرآن» قطب راوندى، جلد 1، صفحات 195 و 313، کتابخانه آیت اللّه مرعشى، قم، 1405 هـ ق ـ «کافى»، جلد 4، صفحات 85 و 387، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 13، صفحه 8، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحه 260 و جلد 96، صفحات 150 و 157 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 344، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 678، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحات 60، 61 و 69، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق.
7 ـ توضیح بیشتر درباره این موضوع را در کتب فقهى مطالعه فرمائید.
8 ـ «وَبالَ» چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: در اصل از «وبل» و «وابل» به معنى باران سنگین گرفته شده و سپس به کار مشکل و شاق و سنگین نیز اطلاق شده است، و از آنجا که مجازات و کیفر نیز داراى شدت و سنگینى است به آن «وبال» مى گویند.
9 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 394، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 13، صفحات 94 و 95، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحات 158 و 161 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 1، صفحه 346، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 678، مؤسسه اسماعیلیان، قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق (در تمام این احادیث اشاره شده که تکرار صید، موجب تکرار کفاره نمى شود).
10 ـ «سنن کبراى بیهقى»، جلد 9، صفحه 255، دار الفکر بیروت ـ «فتح البارى»، جلد 9، صفحه 505، 2
دار احیاء التراث العربى، طبع چهارم ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 86 به بعد، دار الفکر بیروت، 1415
هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 6، صفحه 318، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 331 به بعد، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق.
11 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 5، صفحه 75 (جلد 12، صفحه 415، و جلد 13، صفحه 43، چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 381، دار الکتب الاسلامیة ـ «جواهر الکلام»، جلد 18، صفحه 286 و جلد 20، صفحات 167 و 292، دار الکتب الاسلامیة، طبع سوم ـ «فصول المهمة فى اصول الائمة»، جلد 2، صفحه 192، مؤسسه معارف اسلامى امام رضا(علیه السلام)، طبع اول، 1418 هـ ق.
........................
تفسیر نمونه
| شرح خطبه 179 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
مقدمه خطبه و سوالی که از امام(ع) می شود |
05:25 |
| 2 | |
دیده ها هرگز خداوند را آشکارا نمی بینند |
05:46 |
| 3 | |
خدا را دل های با ایمان درمی بابند |
06:01 |
| 4 | |
قلب مومن به نور ایمان، روشن و بیدار است |
06:33 |
| 5 | |
خدا به همه چیز نزدیک است نه آن که به آنها چسبیده است |
05:56 |
| 6 | |
خداوند از همه چیز دور است نه آن که از آنها جدا باشد |
06:38 |
| 7 | |
خداوند گوینده است اما نه با فکر و اندیشه |
05:47 |
| 8 | |
خداوند سازنده است اما نه با جوارح و دست و پا |
05:02 |
| 9 | |
خداوند بزرگ و کبیر است اما نه با ستمکاری |
05:24 |
| 10 | |
خداوند مهربان است اما نه با نازک دلی |
05:11 |
| 11 | |
چهره ها در برابر عظمت خداوند به خاک افتاده اند |
06:08 |


























