- تــازه ها
- آموزش قرآن
- پربازدید
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در ویژه های احسن الحدیث
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در ویژه های احسن الحدیث
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در ویژه های احسن الحدیث
- در نکات و تفاسیر قرآنی
امیدبخش ترین آیات قرآن
شرح آیه 48 سوره مبارکه النساء
48- إِنَّ اللَّهَ لَا
خير و شر در منظر علامه طباطبايى
خير و شر در منظر علامه طباطبايى
چکیده: در اين نوشتار
خستگان بى نصیب!
آیات 1 تا 7 سوره مبارکه غاشیه
1هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ
خطبه دویست و بیست و هفت، بخش اول
اَللَّهُمَّ إِنَّکَ آنَسُ الاْنِسِینَ لاَِوْلِیَائِکَ، وَ
نیایش پس از نماز شب
آمار بازدید
احسن الحدیث
شهید سید حسن شیرازی
موطن: نجف اشرف
نام پدر : حاج سیدمیرزا مهدی حسینی شیرازی
تاریخ وفات: ۱۴۰۰قمری
زندگینامه ها:
منبع: ستارگان حرم شماره ۱۵
اشاره:
آیةالله شهید سیدحسن شیرازی قدس سره یکی از عالمان بنام، بود که در
بخشهای گسترده از سرزمین اسلام، سالیان متمادی خدمت کرد و چندین سال از
عمر شریفش را صرف مبارزه با ظلم و فساد نمود.
او دانشوری فعّال، زاهد و متقی، شیدای اهل بیت علیهم السلام و خدمتگزار
مخلصی بود که در عرصه های علم، سیاست و فضیلت، قدم نهاد و تا مرز خونین
شهادت، لحظه ای از خدمت و دفاع باز نایستاد.
دانش سرشار، فکر اصیل، اندیشه جهانی، تبلیغ شریعت، خلوص در دین، حمایت از
نهضت های آزادی بخش، احساسات پک انسانی، اخلاق پیامبرگونه، عطش به خدمت،
ادبیات ابتکاری، ذوق شعری و منطق شیرین از
صفحه ۸۳
ویژگی های او بود که درکمتر شخصیّتی گرد می آید.
… این قلم برآن است که در حد توان، گوشه های از خدمات، مبارزات و
تحوّلات زندگی آن شهید گرانقدر را به تصویر بکشد.
تولد
شهید سیدحسن شیرازی در سال ۱۳۵۴ ه’ .ش در شهر نجف اشرف چشم به جهان گشود.
پدرش آیةالله حاج سیدمیرزا مهدی حسینی شیرازی بود. یکی از خانواده های
برجسته شیعه تعلق داشت که بیش از یک قرن زعامت و رهبری دینی جامعه تشیّع
را به عهده داشتند.
دودمان علم و مرجعیّت
خاندان این شهید زنده یاد، خاندان اصیل و ریشه داری بود که در فضائل
انسانی و اسلامی کمتر خاندانی به این عظمت دیده شده است.
این خاندان از زمان های دور تعداد بسیاری از فقهاء، مراجع تقلید، ادبا و
شعرای نمونه را در خود پرورش داده است. در حدود یک قرن، مرجعیّت شیعه در
این خاندان تداوم یافته است. مهمترین مراجعی که این نسل پک، پرورش داده
به شرح ذیل می باشند.
۱٫ آیةالله سید میرزا محمدحسن شیرازی
در سال ۱۲۸۲ ق. – که شیخ مرتضی انصاری دیده از جهان فروبست – مردم در
تقلید و فتوا به مجددّ کبیر، مجاهد بزرگ، سید محمدحسن شیرازی، رهبر تحریم
تنبکو رجوع نمودند و ایشان به رهبری دینی و سیاسی جامعه تشیّع برگزیده
شد. او با تحریم تنبکو با استعمار انگلیس به مبارزه برخاست و سرانجام در
ادامه این مبارزه پیروزمندانه به وسیله دشمنان زخم خورده،
صفحه ۸۴
مسموم شد و در سال ۱۳۱۲ ه’ .ق. به شهادت رسید.
۲٫ آیةالله شیخ محمدتقی شیرازی
پس از شهادت آیةالله سیدمیرزا محمدحسن شیرازی، جهان تشیّع به شاگرد
مجتهدش، آیةالله شیخ محمدتقی شیرازی رجوع کردند و از ایشان به عنوان مرجع
تقلید پیروی نمودند.
شیخ محمدتقی شیرازی نیز در سال ۱۳۳۸ ق توسط دشمنان دین مسموم شد و شربت
شهادت نوشید.
۳٫آیةالله میرزا علی آقا شیرازی
بعد از شهادت آیةالله شیخ محمدتقی شیرازی، زعامت دینی مردم به دوش
آیةالله میرزا علی آقا شیرازی افتاد. ایشان با تکیه به منصب مرجعیت شیعه
به حل و فصل امور شیعیان پرداخت.
بعد از رحلت وی، مرجعیت به دو عالم بزرگ دیگر این خاندان رسید که عبارت بودند از:
۱/۴٫ آیةالله سیدمیرزا عبدالهادی شیرازی
ایشان یکی از پسرعموهای آیةالله شهید سیدحسن شیرازی بود.
۲/۴٫ آیةالله سیدمیرزا مهدی شیرازی
وی پدر بزرگوار آیةالله شهید سیدحسن شیرازی است.
۵٫ آیةالله سیدمحمد حسینی شیرازی
ایشان برادر بزرگ آیةالله شهید سیدحسن شیرازی است که مدتی رهبری دینی
شیعیان را به عهده داشت.
۶٫ آیةالله سیدصادق شیرازی
ایشان برادر دیگر شهید سیدحسن شیرازی است. کنون وارث مقام
صفحه ۸۵
مرجعیت نیکان خویش است که رجوع کنندگانش را رهبری می نماید.
به این ترتیب، سیر مرجعیت و رهبری دینی این خاندان، از یک قرن پیش تکنون،
استمرار و ادامه داشته است.
تحصیلات
شهید سیدحسن شیرازی از سنین کودکی به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و در
مدتی اندک، با تلاش خستگی ناپذیر خویش، از مراجع بزرگ تقلید زمان، اجازه
اجتهاد دریافت نمود.
او علاوه بر علوم حوزوی به فراگیری و تبیین مسائل فکری، فرهنگی، اقتصادی
و سیاسی جامعه اسلامی پرداخت و یکی از برجسته ترین نظریه پردازان مسلمان،
در زمینه های مختلف علوم اسلامی، سیاسی و اقتصادی شد.
نقش فعّال و ثمرساز او در ارائه مسائل سیاسی و تحلیل های ژرفش از تحوّلات
ممالک اسلامی، باعث شد دوران مهمی از زندگی اش را در زندان و یا در تبعید
بگذراند.
اساتید
آیةالله شهید سیدحسن شیرازی فقه، اصول، تفسیر و فلسفه را نزد اساتید
عالیقدر زیر تلمّذ نمود:
۱٫ پدر مجتهدش، آیةالله حاج سیدمیرزا مهدی شیرازی؛
۲٫ برادر بزرگش، آیةالله حاج سیدمحمد شیرازی؛
۳٫ آیةالله حاج سید محمدهادی میلانی؛
۴٫ آیةالله شیخ محمدرضا مسجد شاهی اصفهانی؛
صفحه ۸۶
آثار قلمی
شهید سیدحسن شیرازی در عرصه تألیف و تحقیق نیز کوشا بود؛ او با قلم روان،
جذّاب و ذوق هنری، آثاری به یادگار گذاشت که به مهمترین آنها اشاره می
کنیم:
۱٫ کلمة الله؛
۲٫ کلمة الرسول الاعظم صلی الله وعلیه وآله وسلم؛
۳٫ کلمة الامام الحسن علیه السلام؛
۴٫ کلمة الاسلام؛
۵٫ کلمة الامام امیرالمؤمنین علیه السلام؛
۶٫ کلمة فاطمةالزّهراعلیهاالسلام؛
۷٫ کلمة الامام الحسین علیه السلام؛
۸٫ کلمة الامام زین العابدین علیه السلام؛
۹٫ کلمة الامام الباقرعلیه السلام؛
۱۰٫ کلمة الامام الصادق علیه السلام؛
۱۱٫ کلمة الامام الکاظم علیه السلام؛
۱۲٫ کلمة الامام الرضاعلیه السلام؛
۱۳٫ کلمة الامام الجوادعلیه السلام؛
۱۴٫ کلمة الامام الهادی علیه السلام؛
۱۵٫ کلمة الامام العسکری علیه السلام؛
۱۶٫ کلمة الامام المهدی علیه السلام؛
۱۷٫ کلمة الانبیاءعلیهم السلام؛
۱۸٫ کلمة السیدة زینب علیهاالسلام؛
۱۹٫ کلمة العلماء و الحکماء؛
تذکر: کتاب های فوق تحت عنوان «موسوعة الکلمة»(۱) نام گذاری شده است که
متأسفانه برخی از آنها تا هنوز چاپ نشده است.
۲۰٫ خواطری عن القرآن(در چهار جلد)؛
۲۱٫ العمل الأدبی؛
۲۲٫ الأدب الموجّه؛
۲۳٫ التوجیه الدّینی؛
۲۴٫ الاقتصاد الاسلامی (در دو جلد)؛
۲۵٫ الشعائر الحسینیه؛
۲۶٫ مسند الامام موسی بن جعفر؛
۲۷٫ حدیث رمضان؛
۲۸٫ اله الکون؛
۲۹٫ النّصر الاول للاسلام؛
۳۰٫ بطل الاسلام الخالد؛
صفحه ۸۷
۳۱٫ موقف الاسلام الفاضل؛
۳۲٫ رسول الحیاة؛
۳۳٫ دیوان اشعار؛(۲)
خصوصیات اخلاقی
۱٫ زهد و ساده زیستی
شهید سیدحسن شیرازی از زهد و تقوای بالای برخوردار بود. وی مدتها در
کشورهای عراق، سوریه و لبنان زندگی کرد و در تمام این مدت، به عنوان یک
مبلّغ دین و روحانی فعّال، سرپرست چندین مؤسّسه دینی و حوزه علمیه به
عهده او سپرده شده بود. از طرف مسلمانان خیّر مبالغ زیادی از وجوهات و…
با ارقام درشت، در اختیار ایشان قرار می گرفت. وی تمام این وجوهات را در
مدارس علمیه، طلاب، مؤسّسات مذهبی، فرهنگی، سیاسی و مستمندان صرف می کرد.
او با در اختیار داشتن این همه امکانات مادّی، در هنگام شهادت حتی مالک
یک وجب زمین نبود.
علاوه بر این، زهد و ساده زیستی او نسبت به امور طلاب و مستمندان، به
قدری بود که در هنگام شهادت، دهها برابر ثروتش – اعم از لباس، اثاث خانه
و کتاب – بدهکاری داشت.
۲٫ خدمت به طلاب و حوزه های علمیه
بعضی از بازرگانان متدیّن، بارها از آن شهید بزرگوار خواسته بودند تا با
هزینه آنان، برای خودش منزلی در دمشق، خریداری کند. ولی او قبول نکرد. او
همه آن کمک ها و وجوهات آنان را تحویل می گرفت و صرف حوزه علمیه زینبیه
می کرد. و چون این هدایا، و وجوهات، مصارف حوزات، اساتید
صفحه ۸۸
و طلاب محترم را کفایت نمی کرد؛ اقدام به دریافت قرض می نمود. یکی از
مؤمنین به ایشان گفته بود که: «چرا این همه قرض می کنید به این و آن می
دهید؟»
ایشان در پاسخ گفته بود: «مادام که به خاطر بدهکاری در راه خدا، زندان
نشده ام و کسی هم به این سبب، اهانتی به من نکرده است، چرا نباید قرض کنم
و بگذارم که مؤسّسات دینی، طلاب و حوزه ها در گرفتاری و مشکلات مالی
باشند؟»
ساده زیستی، خلوص و یک رنگی، عبادت، دلسوزی نسبت به جهان اسلام و
مسلمانان، شجاعت، فدکاری، عشق و علاقه به دین و مکتب حیات بخش اسلام،
شجاعت، ایثار، از خودگذشتگی و محبّت به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام
از دیگر ویژگی های اخلاقی و ملکات نفسانی آن شهید عزیز بود که بیان همه
آنها در حوصله این نوشتار نیست.
فعّالیّت های فرهنگی
شهید سیدحسن شیرازی از معدود شخصیت های فرهنگی، دینی و سیاسی جهان اسلام
بود که هرگز خود را متعلق به کشور و سرزمین خاصّی نمی دانست. به همین
جهت، حوزه فعالیت های سیاسی و اجتماعی آن شهید والامقام، بسیار وسیع و
گسترده بود. او به کثر کشورهای اسلامی سفر کرد و از نزدیک در جریان مسائل
دینی و فرهنگی مسلمانان قرار گرفت و در راستای حل مشکلات آنها اقداماتی
انجام داد. مهمترین کشورهای که عرصه فعالیت های این شهید عزیز قرار گرفت،
عراق، سوریه و لبنان بود. علاوه بر این، به قاره های آفریقا، اروپا و
استرالیا نیز سفرهایی داشت و با مسلمانان آن
صفحه ۸۹
مناطق دیدارهای سازنده انجام داد.
۱٫ عراق
بیشترین عرصه فعالیت این شهید پرتلاش، در زادگاهش، کشور «عراق» بود.
شایسته است که در اینجا به بخش های از فعالیت های فرهنگی و اجتماعی وی در
عراق، اشاره شود:
وی علاقمند بود که ادبیات عرب به سبک جدید، مورد توجه قشر روحانیت قرار
گیرد و از این رهگذر، به زبان مردم، بیش از قبل، آشنا شوند. برای رسیدن
به این مهم، کارهای زیر را انجام داد:
۱٫ آثار و کتاب های خودش را به سبک جدید به نگارش در آورد.
۲٫ با تشکیل مجالس ادبی و فعالیت گسترده، زمینه آشنا کردن طلاب جوان را،
با شعر و ادب، فراهم ساخت.
۳٫ کتابی به نام «الأدب الموجّه» را – که در زمینه ادبیات عرب است – به
رشته تحریر در آورد.
۴٫ مجله «الأخلاق و الآداب» را تأسیس کرد و خود مسئولیت آن را بر عهده گرفت.
وی علاوه بر مسائل ادبی، برای مسائل دینی نیز اهمیّت فوق العاده قائل
بود. برخی از خدمات فرهنگی ایشان در این راستا عبارتند از:
الف) مجلّه «اجوبة المسائل الدّنیّیة» – که به صورت ماهانه منتشر می شد -
سؤالهای اعتقادی مسلمانان را که از فراسوی کشورهای اسلامی فرستاده می شد؛
پاسخ می داد و در این مجله منتشر می کرد.
ب) مجله نداء الاسلام؛ در این نشریه ماهانه، علاوه بر طرح مسائل مربوط به
علوم قرآن و تحلیل احادیث، مطالبی از مسائل «روز» و «نسل جوان» مطرح
صفحه ۹۰
می گردید.
ج) القرآن یهدی؛ این مجله ماهانه، مخصوص تفسیر قرآن بود که آیات همراه
تفسیر به صورت مختصر و شیوا به چاپ می رسید.
د) اعلام الشیعه؛ سلسله کتب مختصری بود که ماهانه در مورد زندگی علما و
بزرگان شیعه – چون: سیدمرتضی، شیخ مفید، شیخ صدوق و علامه حلّی و…-
انتشار می یافت.
ه’.) منابع الثّقافة السلامیة؛ سلسله کتبی بودند که در مورد مسائل مختلف
اسلامی، به صورت ماهانه منتشر می شد.
و) صوت المبلّغین؛ مجلّه ای بود که مقالات وعاظ و مبلغین مشهور با محوریت
آن شهید عزیز چاپ و نشر می یافت.
ز) تشکیل و هدایت مجالسی یادبود در میلاد و وفیات معصومان علیهم السلام
که معمولاً باسخنرانی های شورانگیز و آگاهی بخش آن شهید بزرگوار همراه
بود.
۲٫ سوریه
سوریه دومین کشوری بود که در عرصه فعالیت فرهنگی شهید سیدحسن شیرازی قرار
گرفت. بارزترین تلاش فرهنگی او را در این کشور، می توان به شرح ذیل بیان
کرد:
۱٫ حوزه علمیّه زینبیّه؛
شهید شیرازی به خوبی موقعیت سیاسی و فرهنگی سوریه را می شناخت. با توجه
به همین شناخت حوزه علمیه زینبیّه را در جوار حرم حضرت زینب علیهاالسلام
در سال ۱۳۹۴ ه’ . ق. بنا کرد. او توجه داشت داشت که در
صفحه ۹۱
طول سال، صدها هزار زائر به شهر دمشق مسافرت می کنند و بعد از مشرّف شدن
به حرم دختر امیرمؤمنان علیه السلام، از چگونگی دروس و برنامه های حوزه
علمیّه زینبیّه مطّلع می شوند.
به همین جهت تلاشهایش را در جهت ساخت و رونق این حوزه علمیّه به کار
گرفت. او تمام سختی ها را به جان خرید و راه طولانی و خسته کننده ساخت و
تکمیل این بنای مقدس را تا پایان، پیمود. او برای این که در بین راه
موانعی پدید نیاید؛ اجازه ساخت آن را از دولت مردان سوریه گرفت. آنگاه به
فعالیت های فرهنگی و عمرانی خویش ادامه داد. او بعد از ساخت و راه اندازی
این بنای ماندگار، به انجام امور زیر همت گماشت که هریک به جای خود از
اهمیّت خاصّی برخوردار است.
الف) جهت سکونت اساتید و خانواده هایشان، منازلی به وجود آورد.
ب) برای سکونت طلاب و خانواده هایشان، خانه های اختصاص داد.
ج) برای سکونت طلاب مجرد نیز محلهای خاصّی را فراهم کرد.
د) برای تدریس و ایراد سخنرانی، سالن های تهیه نمود و در مناسبت های
مذهبی، برای آگاهی جوانان، مجالسی برپا می نمود.
۲٫ رابطه و جذب علویّون
علویون، گروهی از مسلمانان هستند که در کشورهای مختلف از جمله لبنان و
سوریه زندگی می کنند. آنها به «علی اللهی» و «اهل حق» مشهورند. مهمترین
شاخصه های فکری و عقیدتی آنان را می توان چنین فهرست کرد:
- در عقاید خود بسیار محکم و سخت گیرند.
- علاقه شدیدی به علی علیه السلام دارند.
- عقاید خود را عمیق، و فکر شیعیان را سطحی می دانند.
صفحه ۹۲
- به تقیّه اعتقاد دارند و معنی آن را در همه چیز جاری می سازند.
شهید شیرازی به این فکر افتاد که روحانیت شیعه نباید از این طایفه دور
باشد. لذا تصمیم گرفت تا آنجا که ممکن است در تقارب و نزدیک ساختن آنان
به شیعیان تلاش کند. از ظرافت نگری های او این بود که در تماس هایش، به
نکات زیر توجه کرد:
- از نظر فکری و روحی آنها را بررسی کرد و قبل از تماس، با افکار و روحیه
های آنان آشنا شد.
- به جای ارتباط با عوام، با افرادی از علما و روشنفکران آنها به عنوان
رفاقت و دوستی آشنا شد.
او در یکی از جلسات خصوصی خود با علما و بزرگان اهل حق چنین لب به سخن می گشود:
«ما و شما همگی [از] اصحاب (ولایت) می باشیم. هرکس که صاحب ولایت باشد در
این دنیا مشکلات زیادی خواهد داشت…. تمام دشمنان شما، دشمنان ما و تمام
دشمنان ما دشمنان شما هستند. ما نیروی شما و شما نیروی ما هستید و چه
بخواهیم یا نخواهیم سرنوشتمان به یکدیگر بستگی دارد.
مدت زمانی استعمارگران در دورانهای تاریک تاریخ میان ما و شما جدایی
انداختند؛ ولی کنون وقت آن رسیده که به یکدیگر نزدیک شویم و به همدیگر
اعتماد کنیم. روی مان نسبت به یکدیگر باز باشد. از یکدیگر نترسیده و از
همدیگر خجالت نکشیم و تقیّه را کنار بگذاریم. هر آنچه داریم با کمال
صراحت، بر دیگری عرضه کنیم.
بحث و مناقشه نماییم… و خوشبختانه برای حل مشکلات فکری و عقیده ای
خداوند عقل را وسیله ای نیرومند در ما قرار داده و در درجه دوم از
صفحه ۹۳
کتاب و سنت می توانیم، استفاده کنیم. ممکن است یکایک افکار خود را با کمک
یکدیگر بررسی نماییم. هرآنچه صحیح بود همگی به آن ملتزم می شویم و آنچه
درست نبود هردو آن را رها خواهیم نمود.»
شهید شیرازی در جلسات متعددی در زمینه های مختلف از جمله فلسفه، کلام و
سایر علوم اسلامی گفت و گو کرد. در یکی از این جلسات، یکی از علمای آنان
سؤالی را مطرح کرد و پس از آن که شهید جواب فلسفی و مستدلی داد، از باب
مزاح گفت:
«به خدا قسم! آنچه را که می گوئی صحیح است ولی ما تکنون باور نداشتیم
شیعه این قدر بفهمند.»
پس از جلسات زیاد و اقبال فکری علویّون، شهید شیرازی به نتیجه اصلی این
مذکرات می اندیشید. او نیتجه اصلی مذکراتش را اعلام تشیع از سوی آنان می
دانست. اما در این مسیر، از مخالفت دو قشر زیر هراس داشت.
۱٫ سیاستمداران علویّون.
البته بعد از اعلان تشیّع از سوی علمای علوی، خوشبختانه سیاستمداران آنها
مخالفتی نکردند. زیرا می دانستند در صورت هماهنگ شدن با شیعیان، حدود
دویست میلیون شیعه جهان، پشتیبان آنها خواهد بود.
۲٫ علمای دیگر آنان که هنوز زمینه گفت و گو با آنها فراهم نشده بود؛ شهید
شیرازی قبل از صدور اعلامیه و اعلان تشیّع اهل حقّ، به هر نحوی بود؛ سایر
علمای آنها را نیز قانع کرد.
سرانجام شهید با جلب رضایت دو گروه فوق، موفق شد که اهل حق را به شیعه
نزدیک کند. آنها برای تثبیت هویتی دینی خود، اعلامیه ای صادر کردند. این
اعلامیه با امضای هشاد نفر از علمای اهل حق چاپ منتشر شد.
صفحه ۹۴
مقاله حاضر، گنجایش ذکر کامل اعلامیّه علماء اهل حق را ندارد ولی آوردن
مقدمه آن که توسط شهید بزرگوار آیةالله سیدحسن شیرازی نگاشته شده است؛
خالی از لطف نیست.
«بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، والصلوة و السلام علی نبیّه، و الأطهار من عترته.
بحمدلله، خداوند به من توفیق داد، و از تاریخ سوم تا هفتم شعبان ۱۳۹۲ ه’
. برادران مسلمان و (علویان) کشور جمهوری سوریه را ملاقات کردم، و سپس در
طرابلس لبنان به ملاقات برادران مسلمان علوی رفتم؛ این ملاقاتها به
همراهی جمعی از روحانیون و مبلغین دینی و به امر برادر بزرگوارم حضرت
آیةالله مجاهد سیدمحمد شیرازی دام ظله صورت گرفت. با جمعی از علما و
روشنفکران (علویون) و گروه های بسیاری از شهرها و روستائیان علوی در
اجتماعات و مرکز علمی و دانشکده های آن ملاقات کردیم و با آنان گفت و
گوهای فراوان رد و بدل نمودیم و همان گونه که در باره آنان فکر می کردیم
آنان را شیعه اهل بیت: یافتیم و اخلاص و صفا و پیروی از حق در آنان احساس
می شد.
و اینک توجه شما را به بیانیّه ای جلب می کنیم که دانشمندان و علمای علوی
بر آن اتفاق نموده اند. و بدین وسیله برادران مسلمان ما (علویون) با
سرافرازی تهمت های نا به جائی را از خود دفع می کنند تا با صدایی بلند،
منطق عالی خود را به گوش جهانیان برسانند و بگویند ما اینگونه هستیم که
خود می گوئیم، نه
صفحه ۹۵
آن گونه که از طرف ما می گویند.
این بیانیّه که از سوی علما و دانشمندان علوی به نظر جهانیان می رسد با
کمال روشنی به دو قسمت اشاره می کند:
۱٫ آن که علویون شیعیانی هستند که دارای ولایت امیرالمؤمنین علی بن أبی
طالب علیه السلام می باشند. و برخی از آنان از نظر ولایت به علی علیه
السلام منسوبند، مانند تمام شیعیان که از نظر عقیده به علی علیه السلام
نسبت دارند. و عدّه ای نیز علاوه بر نسبت عقیده، از جهت نسب، فرزند علی
علیه السلام می باشند مانند سادات شیعه.
۲٫ کلمه «علویون» و کلمه «شیعه» دو کلمه مترادف است. بنابراین هر شیعه ای
عقیده علوی دارد و هر علوی دارای مذهب شیعه می باشد.
در خاتمه توجّه کسانی را که این آیه شریفه را نادیده گرفته اند جلب می
کنیم. خداوند می فرماید: «به خاطر دنیای زود گذر به کسانی که با شما از
در صلح وارد می شوند نگویید؛ مؤمن نیستی؟»(۳)
متوجه باشید که دیگر عصر تفرقه که به وسیله تهمتهای ناروا، اجازه تفرقه
اندازی داده می شد، سپری شده است و امروزه عصر اتحاد و بهم پیوستگی است
که حتی کلمات حق رفت و آمد ندارند مگر با گذشتن از زیر نورافکن های قوی.
و از دیدگاه خداوندی خواستارم که مسلمانان را بر آنچه که خیر و صلاح آنان
است یک دل و یک زبان سازد، که توفیق به
صفحه ۹۶
دست خداوند است.
حسن شیرازی
لبنان – بیروت، ۱۱ ذی العقدة الحرام ۱۳۹۲ ه’.»
شهید شیرازی در کنار علویّون
بعد از امضاء و نشر اعلامیه اهل حقّ، شهید سیدحسن شیرازی آنها را به حال
خود رها نکرد و همچنان فعالیت هایش را در کنار آنها ادامه داد. مهمترین
تلاش های او را در این برهه می توان چنین فهرست کرد:
الف) عده ای از علمای آنان را به ادای فریضه حجّ تشویق کرد و با دادن
هزینه سفر، آنها را به مکه مکرّمه فرستاد.
ب) هئیت های مذهبی بسیاری در بین آنها تأسیس کرد تا این هئیت ها مردم را
در مسیری که شهید شیرازی می پسندید؛ راهنمایی و هدایت کنند.
ج) مساجد بسیاری بنا کرد که موارد ذیل از جمله آنهاست:
- مسجد الامام الاصادق علیه السلام در شهر لاذقیّه؛
- مسجد فاطمةالزهراءعلیهاالسلام در شهر طرطوس؛
- مسجد امام زین العابدین علیه السلام در شهر حمص؛
- مسجد الامام الحسین علیه السلام در شهر مشقیئا؛
- مسجد الامام الرضاعلیه السلام در شهر جبله؛
این نکته قابل یادآوری است که در مساجد فوق، روزانه مجالس موعظه، اذان و
نماز جماعت به سبک شیعه خوانده می شود.
د) اهداء کتب شیعی؛ شهید سیدحسن شیرازی تا پایان عمر بابرکت خویش، بیش از
دویست هزار جلد کتاب به عوام و خواص علویون هدیه داد.
نام برخی از این کتابها عبارتند از: تفسیرالمیزان، مجمع البیان، اصول
اربعه، الغدیر، شرح عروةالوثقی و… که هرکدام را با تناسب علم و کمال
افراد،
صفحه ۹۷
به آنها اهداء می نمود.
ه’.) مجالس وعظ و سخنرانی های حماسی؛ شهید سیدحسن شیرازی در شرایط و زمان
های مناسب، در بین علویون، سخنان علمی، سیاسی و حماسی خویش را به صورت
سخنرانی، ارائه می کرد و آنها را در پیمودن راه خویش – که همان طریق اهل
بیت علیهم السلام بود – تشویق و ترغیب می نمود. چنانچه خودش به عللی به
مجلس سخنرانی حاضر نمی شد، یکی از شاگردانش را می فرستاد تا با ایراد
سخنرانی در جمع علویون، آنها را در رشد اندیشه دینی و فرهنگی خویش، یاری
دهند.
۳٫ لبنان
لبنان سومین کشوری است که فعالیت های فرهنگی و اجتماعی شهید شیرازی را
تجربه کرد. این کشور موقعیت و ویژگی خاصّی داشت که به جای خود حائز
اهمیّت است. از مهمترین ویژگی این کشور، وجود احزاب، گروه ها و جریان های
دینی و ضدّ دینیِ بود که در شهر بیروت آزادانه فعالیت داشتند. به همین
خاطر، حضور فرهنگی و علمی او در این کشور، ضروری به نظر می رسید. با این
هدف، تأسیس دو مرکز علمی و فرهنگی زیر را پی ریزی کرد.
۱٫ در سال ۱۳۹۰ ه’ . در کشور لبنان پایگاهی علمی و فرهنگی ایجاد کرد و
فعالیت های فرهنگی، سیاسی خود را در این بخش از سرزمین اسلامی گسترش داد
و سرانجام در سال ۱۳۹۷ ه’ . سازمانی به نام «جماعةالعلماء» را در شهر
بیروت تأسیس کرد. این سازمان دینی، در کمترین مدت، به بلندگوی عالمان
مبارز لبنانی تبدیل شد که ندای حق خواهی و عدالت طلبی محرومان
صفحه ۹۸
جهان را انعکاس می داد.
۲٫ در سال ۱۳۹۱ ه’ . ق. حوزه عملیه لبنان به نام «مدرسة الامام المهدی
الدّینیة» را راه اندازی نمود. این حوزه، در یک ساختمان چند طبقه در
منطقه «برج البراجنه» شهر بیروت، شروع به فعالیت کرد. عمده ترین فعالیت
های این حوزه را می توان چنین خلاصه کرد:
الف) پرورش و تربیت جوانان مسلمان از کشورهای آسیایی و آفریقایی و آشنا
نمودن آنان با دین و مکتب اسلام.
ب) اعزام مبلّغ به برخی از کشورهای اسلامی به منظور بیان عمیق تر اسلام و
آگاه نمودن آنان از دین و مسائل سیاسی و اجتماعی.
ج) اعزام مبلّغ به کشورهای مختلف غیر اسلامی – مخصوصاً کشورهای قاره سیاه
- برای دعوت مردم به اسلام.
۴٫ مصر
مصر به جهت وجود دانشگاه اسلامی «الأزهر» از موقعیت خاصّی برخوردار است.
این کشور را می توان پایتخت فکری و فرهنگی اهل سنّت دانست. شهید شیرازی
از یک سو به این اهمیّت، پی برده بود و از سوی دیگر به تفرقه های ایجاد
شده در سطح جهان اسلام آگاهی داشت. او همواره به یک وحدت اساسی و ماندگار
می اندیشید. به همین جهت به وحدت های سطحی و ظاهری عقیده ای نداشت. باور
داشت که اتحادیه های سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی در سطح جهان زودگذر
است. به همین جهت تلاش می کرد تا لا اقل نقطه نظرات گروههای مسلمان را
نزدیک کند و نوعی وحدت و تفاهم کلّی، براساس عقل و منطق بوجود آورد. شهید
شیرازی به
صفحه ۹۹
دنبال این هدف، سفرهای متعددی انجام داد.
یکی از این سفرها، سفر به سرزمین مصر و بازدید از جامع الازهر این کشور
بود. به گوشه های از سفر و اقدامات وحدت آفرین او را در زیر می آوریم:
۱٫ شهید سید حسن شیرازی در زمانی که شیخ محمود شلتوت فتوای معروف خویش
مبنی بر «جواز پیروی از مذهب شیعه و مذهب اهل بیت علیهم السلام» را صادر
کرده بود؛ به مصر مسافرت کرد. در این سفر گفت و گوهای بسیاری با شیخ
الازهر انجام داد تا بتواند یک وحدت اساسی فکری و فرهنگی به وجود آورد.
در این ملاقاتها به توافقهای خوبی رسیدند. از پیامدهای این سفر، این بود
که شیخ شلتوت وعده داد تا در آینده فتواها و اعترافات بیشتر و مهمتری
منتشر نماید. ولی اجل مهلتش نداد و چندی بعد، به دیدار حق شتافت.
۲٫ شهید شیرازی گروهی از علماء را به عنوان هئیت علمی – فرهنگی به جامع
الازهر فرستاد تا با گفت و گو با شیخ «عبدالحلیم محمود»، زمینه گفت و گوی
بیشتر علمای شیعه و سنی را که در زمان شیخ شلتوت آغاز شده بود، هموارتر
سازد. شهید سیدحسن شیرازی در نظر داشت با هیئت همراه، از قاهره بازدید
کند و مذکرات بین علمای شیعه و سنی را تدام بخشد. ولی شیخ الازهر عذر
آورد و به هئیت اعزامی شهید شیرازی، جواب مثبت نداد.
شهید شیرازی به این مقدار بسنده نکرد و به پافشاری خویش جهت رسیدن به
وحدت فکری و فرهنگی ادامه داد. او چند ماه بعد، بار دیگر هئیتی را به
منظور گفت و گوهای بیشتر به مصر اعزام کرد. این بار نیز شیخ الازهر
نپذیرفت.
صفحه ۱۰۰
شهید همواره در صدد ارتباط نزدیک بین علمای فریقین بود تا این که موعد
مراسم حجّ فرا رسید. این فرصت را طبق عادت همیشگی خود مغتنم شمرد و به
منظور حل مشکلات مسلمین در صدد ارتباط و ملاقات با اطرافیان شیخ الازهر
برآمد. سرانجام زمینه این ملاقات فراهم شد. او ساعت ها با نزدیکان شیخ
الازهر به گفت و گو نشست و پیرامون مطالبی که قبلاً با شیخ الازهر (شیخ
عبدالحلیم محمود) مذکره کرده بود؛ به بحث و بررسی پرداخت. سرانجام آنها
را قانع کرد تا جهت استمرار گفت و گوها، شیخ الازهر را راضی و آماده
کنند. چندماه از این جریان گذشت تا بار دیگر جواب منفی شیخ را دریافت
کرد.
از آنجا که شهید شیرازی ضرورت این تماس ها را درک کرده بود؛ هرگز راضی به
رها کردن این تماسها و گفت و گوها نمی شد. به همین جهت برای سومین بار،
هئیت خود را برای گفت و گوهای بیشتر، به مصر فرستاد. البته این بار،
پیشنهاد خود را به سبک دیگری ارائه داد تا مورد پذیرش شیخ قرار گیرد. روش
جدید او به این شکل بود که: دانشمندان شیعه بدون انتشار خبر آن در رسانه
ها، وارد جامعةالازهر شوند و طی چند هفته با هیئت شیخ الازهر، پیرامون
مسائل سیاسی و فرهنگی مسلمین – به طوری سرّی – گفت و گو کنند. چنانچه دو
هئیت، به توافق کلی و اساسی رسیدند؛ نتیجه مباحثات خود را در رسانه ها
منتشر کنند.
این بار نیز شیخ الازهر نپذیرفت و اعلان کرد که: «آمادگی لازم را ندارد»
و سرانجام با فرا رسیدن مرگش، این تماسها بدون نتیجه مطلوب پایان یافت.
صفحه ۱۰۱
۵٫ آفریق
سفر به کشور ساحل عاج
بازرگانان مهاجر لبنانی که در ساحل عاج(۴) سکونت داشتند، از شهید
بزرگوار، دعوت نمودند تا به این کشور سفر کرده از نزدیک جویای حال
مسلمانان این سرزمین دوره افتاده شود. شهید در دهه آخر ماه مبارک رمضان
سال ۱۳۹۴ ه’ . ق. این دعوت را پذیرفت. وقتی وارد این کشور شد، مورد
استقبال بازرگانان لبنانی و نماینده علمای ساحل عاج و مسلمانان این کشور
قرار گرفت. در این سفر، علاوه بر بازرگانان لبنانی و مسلمانان آفریقایی،
با گروه ها، شخصیت های مذهبی و رجال سیاسی این کشور ملاقات های انجام داد
که نمونه هایی از آن را در ذیل ذکر می کنیم:
الف) ملاقات با سرپرست جمعیت های اسلامی
حاج (بیمکلیل) که سرپرست جمعیت های اسلامی ساحل عاج بود، به دیدار شهید
شتافت تا به منظور استفاده بیشتر از سخنرانی ها و مصاحبه های او، یک
برنامه رسمی مذهبی اعلام کند؛ حاصل این ملاقات ترتیب برنامه های زیر بود
که می بایست توسط شهید اجرا شود.
- سخنرانی در مسجد «دیولا» در تراجفیل «ابیدجان»(۵)
- برنامه رادیوئی در رادیوی ابیدجان.
- سخنرانی و نماز جماعت در مسجد اوجمه (۶)
- مسافرت به شهرهای «جسلی» و «یاموسوکرو»(۷) و ملاقات با مسلمانان این دو
شهر و سخنرانی در مسجد «یاموسوکرو».
ب) ملاقات با رئیس جمهور
در پایان ماه مبارک رمضان، مراسم نماز عید فطر به امامت شهید
صفحه ۱۰۲
سیدحسن شیرازی، در پایتخت ساحل عاج، برگزار شد. آنگاه آقای «سیدجوارا»(۸)
که مورد احترام مردم بود به دیدن ایشان آمد و همراه با شهید بزرگوار، به
ملاقات «محمد گلوبلی» رئیس مذهبی رسمی مسلمانان این کشور رفتند.
گلوبلی در این ملاقات به شهید پیشنهاد کرد تا ایشان با رئیس جمهور ساحل
عاج نیز دیداری داشته باشد. شهید پیشنهاد او را پذیرفت و به ملاقات رئیس
جمهور این کشور رفت. در جلسه ای که با او داشت، از او تقاضا کرد تا برای
ساختمان یک مرکز اسلامی – که شامل مسجد، حسینیه، کتابخانه، مدرسه و
بیمارستان بود – یک قطعه زمین در اختیار ایشان بگذارد. رئیس جمهور ساحل
عاج نیز با احترام زیاد، خواسته او را پذیرفت و آنگاه خطاب به شهید چنین
گفت:
«شما دیر آمدید، کاتولیک ها، پروتستانها پیش از شما آمدند. آنها از شما
جلو افتاده اند.»(۹)
ساخت مرکز اسلامی در ساح عاج
سرانجام شهید سید حسن شیرازی به ساخت بنای «مرکز اسلامی» ساحل عاج، موفق
شد. او که خود فرصت ماندن طولانی در این کشور را نداشت؛ یکی از همراهان
خود به نام «سید رشید موسوی» را که از روحانیان برجسته به حساب می آمد،
به عنوان نماینده خود در ساحل عاج برگزید تا پاسخ گوی نیازهای مردم و
ناظر ساخت و پیشرفت کارهای ساختمانی مرکز اسلامی این کشور باشد.
در ضمن قبل از خروج از ساحل عاج، برای پی گیری بنای مرکز اسلامی، علاوه
بر نماینده اش، چند گروه دیگر را نیز تعیین کرد تا کارهای لازم را انجام
صفحه ۱۰۳
دهند. مهمترین این گروه ها عبارت بود از:
- گروهی به منظور تماس و ملاقات ها با مقامات رسمی و اداری.
- گروهی برای اداره امور مالی.
- گروهی برای نظارت بر امور ساختمانی.
- گروهی برای تبلیغ و اعلان و کارهای فرهنگی.
سفر به کشور سیرالئون
دیدارها
شهید سیدحسن شیرازی در این سفر نیز فعالیت های چشمگیری انجام داد که
مهمترین آنها عبارتند از:
- ملاقات با مردم مسلمان و گروه های مذهبی این کشور.
- سخنرانی ها و مصاحبه های رادیویی و تلویزیونی.
- دیدار با نخست وزیر و دیگر رجال سیاسی این کشور.
سخنان نخست وزیر سیرالئون
شایان ذکر است که شهید از جمله کسانی که با او ملاقات کرد، نخست وزیر این
کشور آقای «سیکورما» بود. سیکورما در این ملاقات خطاب به شهید سخنانی
دارد که به جهت اهمیّت، نقل می کنیم:
«ما از قارّه ای هستیم و شما از قارّه ای دیگر. نه ما شما را می شناختیم
و نه شما ما را می شناختید تا اینکه اسلام آمد و ما را باهم مربوط ساخت.
سپس استعمار آمد و ما را از هم جدا ساخت. به طوری که در دوران استعمار،
شما و یا هریک از رجال مذهبی نمی توانستید به این سرزمین قدم بگذارید
ولیکن ما استعمار را از سرزمین خود طرد کردیم، اما همچنان ما از برادران
مسلمان
صفحه ۱۰۴
خود فاصله داریم. چرا نباید من مانند یک فرد مسلمان با شما برادر مسلمان
خود به زبان مذهبم، سخن بگویم و مجبور باشم با زبان دشمنانم(۱۰) با شما
حرف بزنم. بیائید به سوی کشورهای ما. هیئتهای مذهبی به سوی ما بفرستید.
از جوانان ما به کشورهای خود ببرید و دینشان و زبان قرآن را به آنان
بیاموزید، کشورهای ما دارای ثروتهای طبیعی سرشاری است. اما از نظر ثروت
های روحی بسیار فقیر است. شما از ثروتهای روحی فراوانی برخوردارید و ما
نیازمند این ثروت های معنوی هستیم.
من از شما خواهش می کنم هنگامی که در کشور خود هستید، به ملت خود بگویید
که در آن سوی دریاها و جنگلها برادرانی دارند که پس از این همه جدائی و
فاصله، شما را فراموش نکرده اند. امید است که شما نیز ما را فراموش
نکنید. ما خود را از شما می دانیم، شما نیز ما را از خود بدانید.»
روشن است که سخنان نخست وزیر سیرالئون، عُمق مظلومیت مسلمانان آفریقایی،
میزان نیاز آنها به مسائل معنوی، و نیز درجه محبوبیّت و جایگاه رفیع شهید
سیدحسن شیرازی را نشان می دهد.
شهید شیرازی و نهضت اسلامی
الف) عراق
رژیم شاه در آغاز نهضت اسلامی ایران، به حدی خفقان ایجاد کرده بود که نمی
گذاشت صدای حضرت امام خمینی قدس سره حتی در داخل کشور به گوش ملت مسلمان
ایران برسد. چه رسد به مسلمانان خارج از کشور که کیلومترها راه فاصله
داشتند.
شهید سیدحسن شیرازی از همان آغاز همراه انقلاب حرکت کرد.
صفحه ۱۰۵
مهمترین کاری که انجام داد رساندن صدای مظلومیت امام و پیام های حماسی و
انقلابیش، به گوش مسلمانان سایر کشورها از جمله عراق بود. همکاری او با
انقلاب اسلامی در سه محور قابل بررسی است:
۱٫ همکاری تبلیغاتی
حوزه علمیّه کربلا به رهبری و مدیریت آیةالله سید محمد شیرازی و برادر
شهیدش سیدحسن شیرازی در کربلا به مرکز تکثیر بیانیه ها و نوارهای سخنرانی
امام خمینی قدس سره و ترجمه و ارسال آن به سایر ممالک اسلامی تبدیل شده
بود. این حوزه با توجه به موقعیت شهر کربلا و زائران حرم امام حسین علیه
السلام در جهت معرفی نهضت اسلامی ایران و تقویت آن می کوشید. شایسته است
که میزان نقش و همکاری شهید شیرازی را از زبان اردشیر زاهدی، وزیر خارجه
شاه، بشنویم تا به عمق تلاش های خستگی ناپذیر خاندان «شیرازی» در
شناساندن نهضت اسلامی ایران، پی ببریم:
زاهدی در مصاحبه با مجلّه «الاسبوع العربی» چنین اظهار داشت:
«خمینی در قم انقلاب کرد ولیکن شیرازی از کربلا صدای او را به جهان رسانید.»(۱۱)
۲٫ همکاری در تألیف کتاب
شهید سیدحسن شیرازی کتاب به نام «کفاح العلماء الاعلام» را با همکاری
سایر طلاب مبارز کربلا چاپ و منتشر کرد که این کتاب، نقش مؤثری در
شناساندن انقلاب اسلامی ایران در بین اعراب علاقمند به ایران داشت.
۳٫ همکاری مطبوعاتی
در کربلا ۲۵ نشریه ماهانه منتشر می شد. شهید و همکارانش به منظور انعکاس
تحوّلات سیاسی – مذهبی ایران از این نشریات بهره می بردند. این
صفحه ۱۰۶
عمل، سفارت ایران در بغداد را به خشم آورده بود. شهید سیدحسن شیرازی و
همکارانش با همه تهدیدها و خفقان موجود در عراق، هرگز از میزان همکاری
خود نسبت به انقلاب اسلامی نکاستند و کوتاه نیامدند.
ب) سوریه و لبنان
شهید سید حسن شیرازی در مدت اقامت خود در این دو کشور و سایر ممالک
اسلامی، بلندگوی انقلاب اسلامی ایران به حساب می آمد. مهمترین تلاش های
این شهید زنده یاد در مورد انقلاب اسلامی ایران چنین است:
۱٫ انتشار بیانیه
شهید سیدحسن شیرازی تحت عنوان «جماعةالعلماء لبنان» بیانیه های بسیاری در
تأیید انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی قدس سره انتشار داد.
ایشان که مؤسس و رئیس «جماعةالعلماء لبنان» بود سعی می کرد با انتشار
بیانیه ها شناخت و آگاهی مردم را نسبت به انقلاب اسلامی ایران و رهبری آن
عمیق سازد. مهمترین بیانیه او در ۱۴ دی ماه ۱۳۵۷ ش برابر با ۵ صفر سال
۱۳۹۹ ق. در بیروت منتشر شد.
۲٫ تماس و مشورت با مراجع عظام
در آذر سال ۱۳۵۶ ه’ .ش. طلاب حوزه علمیّه قم تظاهرات آرامی به پا کردند و
در منازل مراجع عظام جمع شده و انزجار خود را نسبت به رژیم ستم شاهی،
ابراز داشتند. مزدوران شاه آنها را به رگبار بستند که در نتیجه دو نفر
طلبه شهید شدند. در پی این حادثه، «جماعةالعلماء لبنان» با ارسال نامه و
نماینده به ایران با مراجع عظام تماس و مشورت نمود.
آیة الله العظمی گلپایگانی در پاسخ نامه جماعةالعلماء چنین مرقوم داشتند:
صفحه ۱۰۷
«از اظهار همدردی در حادثه اخیر قم متشکر، اوضاع اینجا را حامل نامه
مشروحاً بیان خواهند داشت… در هر حال، این گونه صدمات در راه دفاع از
احکام قرآن و حیثیات اسلامی موجب افتخار می باشد و هرگز تضییقات و فشارها
باعث سستی و تهاون نمی گردد… از همه آقایان متشکرم…»
۳٫ ارسال هیئت به پاریس
هنگامی که امام خمینی قدس سره در پاریس بود، جماعة العلما هیئتی به پاریس
فرستاد. این هیئت با حضرت امام ملاقات کرد و آمادگی خود را برای ادامه
نهضت اعلام کردند. نامه ای به امام دادند و جواب آن را دریافت کردند.
حضرت امام در جواب نامه شهید سیدحسن شیرازی چنین مرقوم داشتند:
«مرقوم شریف واصل از تفقّد جنابعالی تشکر می کنم. این جانب از نجف اشرف
بقصد اقامت محدود در سوریه بیرون آمدم و خواستم چند روزی کویت باشم و بعد
بیایم، در کویت آن قضیه پیش،(۱۲) و خوف آن داشتم که دست خبیث شاه در سایر
بلاد اسلامی همان کند که در کویت کرد. لهذا ناچار به اینجا آمدم که کاری
که برای اسلام و مسلمین باید انجام دهم تعقیب کنم و با همه مشکلاتی که در
اینجا است به جهاتی بطور محدود هستم و هر وقت احراز کنم یکی از ممالک
اسلامی فضا باز است. برای ادامه فعالیت منظور به آنجا ان شاء الله تعالی
خواهم رفت. از جنابعالی امید دعای خیر دارم. والسلام علیکم و رحمةالله و
برکاته.
روح الله الموسوی الخمینی»(۱۳)
۴٫ بیانیه اوّل محرم ۱۳۹۹ ق
شهید سیدحسن شیرازی در تاریخ ۱۰ آذر ۱۳۵۷ ش بیانیه ای صادر کرد که در
روزنامه های بیروت به چاپ رسید. در بخشی از این بیانیه چنین آمده
صفحه ۱۰۸
است:
«… محرم امسال از (قم) مقدس و از (مشهد) مشرف و از طهران… تا
کوچکترین دهکده ایرانی، همه و همه تکید می کنند که کربلا در حدود جغرافی
محدود خود حصر نگشته است بلکه کربلا هر زمینی است که اهل آن بر ظلم و
طاغوت بشورند… و حسین علیه السلام فقط، کشته ای نیست که بر خک افتاد و
خاموش گشت، بلکه او هیجان دائمی است که در جان هر نهضت و هر مجاهدی جریان
دارد…»
«… ما از لبنان صدای خود را آشکارا بلند می کنیم و از نهضت ملت قهرمان
ایران به رهبری مراجع عظام و در مقدمه آنان، آن مشعل شکوفان و رهبر مجاهد
امام خمینی… پشتیبانی کامل می نماییم.»
۵٫ تلگراف به رئیس سازمان ملل متحد
در پی کشتار بی رحمانه رژیم شاه و به رگبار بستن تظاهر کنندگان، صدها نفر
در شهرهای ایران به شهادت رسیدند. شهید سیدحسن شیرازی برای رساندن پیام
عدالت خواهانه مردم ایران و ظلم و جنایتی که بر آنها وارد شده بود،
تلگرافی به رئیس سازمان ملل متحد آقای (دکتر کورت والدهایم) فرستاد که در
بخش پایانی این تلگراف چنین آمده بود:
«ما از شما و از وجدان انسانی جهان از راه سازمان معظّم ملل متحد درخواست
می کنیم تا در کنار ملت مظلوم ایران و حقوق عادلانه آن بایستند و در راه
تحقیق اهداف مشروع این ملت شرافتمند بکوشید.»
شهید سیدحسن شیرازی در حمایت از انقلاب اسلامی ایران تلاش های زیادی
انجام داد که بیان همه آنها در این نوشتار نمی گنجد. علاوه بر فعالیت های
بیان شده، تلاش های دیگری هم داشت که تنها فهرست
صفحه ۱۰۹
مهمترین آنها در زیر ارائه می گردد:
۶٫ کنفرانس مطبوعاتی
کنفرانس مطبوعاتی در تاریخ ۲۰ آذر سال ۱۳۵۷ در کشور لبنان توسط شهید
سیدحسن شیرازی و همکارانش برگزار شد.
۷٫ پیام به رهبران اسلامی جهان
شهید سیدحسن شیرازی در تاریخ ۲۵ آذر سال ۱۳۵۷ پیامی به رهبران جهان اسلام
فرستاد که در مطبوعات وقت کشور لبنان منتشر شد.
۸٫ دعوت از خبرنگاران
شهید سیدحسن شیرازی در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۵۷ از خبرنگاران داخلی و خارجی
لبنان دعوت کرد و ضمن پاسخ گویی به سؤالات آنها، حوادث کشور ایران را
تشریح کرد.
۹٫ ارسال پیام
شهید مجاهد، بعد از حادثه خونین ۱۰ دی ۱۳۵۷ ش.، برای آیةالله سید عبدالله
شیرازی و مردم مشهد مقدس، پیامی ارسال کرد. او در این پیام، ضمن همدردی
با مردم مشهد، از قیام خونین آنها حمایت نمود.
۱۰٫ ارسال نامه سرگشاده
شهید سیدحسن شیرازی در تاریخ ۲۱ دی ۱۳۵۷ ش. با ارسال نامه سرگشاده به شخص
شاه و حمایت از ملت مظلوم ایران، جنایت های او را تقبیح کرد که این نامه
نیز در روزنامه های لبنان منتشر شد.
۱۱٫ ارسال نامه
علاّمه شهید در تاریخ ۲۵ ربیع الاول سال ۱۳۹۹ ق. نامه ای به حضرت امام
خمینی ارسال کرد. این نامه زمانی فرستاده شد که، کشتی انقلاب، به ساحل
صفحه ۱۱۰
پیروزی پهلو زده بود. شهید، با شنیدن پیروزی انقلاب، شادمانه قلم بر گرفت
و خطاب به معمار انقلاب، حضرت امام خمینی قدس سره چنین نگاشت:
«محضر مقدس حضرت مستطاب آیةالله العظمی رهبر عالیقدر آقای حاج سید روح
الله الموسوی الخمینی دام ظله العالی
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بعرض می رساند:
پیروزی جهان انگیز و گامهای موفقیت بار انقلاب اسلامی بزرگ ملت قهرمان
ایران بر دولت فاسد دژخیمان و نقشه های ابرقدرتهای جهان خوار به رهبری آن
قائد بزرگ را تبریک گفته پیشرفت حیرت انگیز در پیاده نمودن احکام مقدسه
اسلام و احکام اولین دولت اسلام پس از قرن ها آرزو و محرومیت و میلیون ها
فدکاری و زده گی را برای مسلمانان جهان – به دست حضرت عالی – خواستارم.
و در این زمینه هر نوع فعالیتی که از اینجانب خواسته باشید، باعث بسا
سرافرازی و امتنان است و تا به حال به قدری که ممکن بوده در روشن نمودن
چهره حقیقی و معنوی انقلاب برای سران و ملت های این صفحات انجام وظیفه
نموده ام.
اینجانب هیچ گاه آن رهبر عظیم الشأن را فراموش ننموده تمنای آن را دارم
که در مدّ دعوات مقدسه آن جناب باشم.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته/ حسن مهدی الشیرازی
بیروت ۲۵ ربیع الاول ۱۳۹۹٫»
صفحه ۱۱۱
فعالیت های سیاسی
علامه شهید سیدحسن شیرازی همان طوری که در عرصه دین و فرهنگ تلاش می
ورزید، در مسائل سیاسی نیز آگاه و صاحب اقدامات سیاسی و مبارزات خستگی
ناپذیر بود. مهمترین کارهای وی که جنبه سیاسی داشته، چنین است:
۱٫ برای آزادی قدس شریف از اشغال متجاوزان صهیونیست، غافل نبود و هموار
به عنوان یک شخصیّت برجسته، مسلمانان را تشویق و ترغیب می کرد تا به
پاخیزند و این سرزمین مقدس را از لوث وجود غاصبان رها سازند. در همین
راستا، با توطئه سادات و سران یهود در «کمپ دیوید» مخالفت کرد و مردم را
از توطئه های پیدا و پنهان دشمنان اسلام آگاه ساخت.
۲٫ اقدام برای تعمیر قبور ائمه بقیع.
شهید سیدحسن شیرازی برای رسیدن به این هدف، چند بار به کشور عربستان سفر
کرد و با شخصیت های دینی و سیاسی این کشور ملاقات نمود تا بتواند اجازه
تعمیر قبور ائمه هدی علیهم السلام را دریافت کند. او در این سفرها با
افراد ذیل ملاقات نمود:
- شخصیت های مذهبی و سیاسی مکه.
- عبدالعزیز بنیاس، رئیس دانشگاه اسلامی مدینه.
- شیخ محمد بن ابراهیم مفتی سعودی.(۱۴)
- شیخ عبدالله بن حمیده رئیس هیئت آمرین به معروف.
- فیصل پادشاه وقت سعودی.
۳٫ پیگیری مسأله امام موسی صدر.
مجاهد شهید سیدحسن شیرازی در جهت رهایی و کشف جریان امام
صفحه ۱۱۲
موسی صدر، فعالیت های بسیاری انجام داد. او جدّیّت، تلاشهایش را در قالب
های زیر متمرکز ساخته بود:
- صدور بیانیه؛
- ملاقات با رهبران سیاسی، مخصوصاً «الیاس سرکیس»، رئیس جمهور وقت لبنان؛
- سخنرانی و کنفرانسهای خبری؛
او در یکی از این کنفرانسها، خطاب به خبرنگاری که در مورد مسائل امام
موسی صدر، پرسیده بود؛ گفت:
«پیش از آنکه صبر شیعیان لبریز شود، بر مسئولین امور لازم است که مسیر
امام موسی صدر را دنبال کنند تا حقیقت را کشف نمایند.»(۱۵)
مبارزات شهید شیرازی در عراق
شهید شیرازی در طول یک ربع قرن جهاد و مبارزه بر ضد استبداد و بی دینی،
انواع ناملایمات و شکنجه های طاقت فرسا را تحمل کرد. عراق مهمترین کشوری
است که مبارزات سیاسی شهید شیرازی در آنجا انجام گرفت. مبارزات این شهید
بزرگوار در عراق را در چهار بخش می توان خلاصه کرد.
۱٫ دوران نوری سعید
نوری سعید فردی قلدر و نیرومند، ولی نوکر انگلستان بود که با حمایت
انگلیس، با اسلام می جنگید. او مخالفین خود را به اتهام کمونیست بودن
سرکوب می کرد.
در این زمان، شهید حسن شیرازی هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که از
صفحه ۱۱۳
دو راه به مبارزه پرداخت:
الف) هشدار به مقامات کشور و درخواست از آنها تا به مسئولیتهای شرعی و
میهنی خود عمل کنند. به خصوص در مورد سهل انگاری آنها در قضایای اسلامی و
بی اعتنایی آنها به زیارت گاههای شیعیان.
ب) نوشتن مقالات کوبنده و انتشار آنها از طرق مختلف.
۲٫ نبرد با حزب کمونیست
این حزب، با افکار ضدّ دینی خود از سال ها قبل در عراق مخفیانه فعالیت می
کرد. ولی در زمان عبدالکریم قاسم بعللی آزادی عمل یافتند و آشکارا دست به
خرابکاری زدند. شهید شیرازی بر ضدّ این گروه، قیام کرد که نمونه های از
فعالیت های او را در زیر می آوریم:
الف) تشکیل جلسات «الشّباب الحسینی»
ب) تأسیس و اجرای جشن بزرگ میلاد حضرت علی علیه السلام که در یکی از این
مراسم قصیده معروفش را در بین انبوه جمعیت خواند و با بیان حقایق و زبان
طنزگونه، کمونیست های بی دین را رسوا ساخت. فرازهای از این قصیده چنین
است:
لایخد عنکم «السّلام»(۱۶) فانه
حرب علی الاوطان والاحکام
قالوا السلام شعارنا و شعارهم
جرّ الحبال و مثلة الاجسام
و تهکموا بمحمد و کتابه
واستهزئوا بالله والاسلام
تلک الصداقد منفذ استعمارهم
لشعوبنا و حمامهم کحمام
نفنی المبادی مثلما حطمتموا
الرجعیة الحمراء بالارغام
و لیسمع المستعمرون جمیعهم
انا نرید حکومة الاسلام
صفحه ۱۱۴
سیروا علی اسم الله و القرآن
لبناء حکم زاهر اسلامی
۳٫ نبرد با حزب بعث
حزب بعث به دست «میشل عفلق» در سوریه تأسیس شد. او فرد مسیحی بود که پدرش
از یونان و مادرش از فرانسه بود. با حمایت فرانسه به مناطق سوریه و لبنان
آمد. گرچه در آغاز عضو حزب کمونیست سوریه بود، اما چندی بعد، به دستور
اربابانش، حزبی به نام «بعث» تشکیل داد. حزب او در عراق هم فعالیت داشت.
بعد از کشته شدن «قاسم» – رئیس جمهور وقت عراق – قدرت به دست آنها افتاد.
بعثی ها برای مبارزه با اسلام و مسلمانان از روش های تازه ای برخوردار
بودند. آنها برای زدودن موانع، به کشتن انسان ها می پرداختند. متدیّنین
عراق نیز به مبارزه برخاستند. شهید سیدحسن شیرازی یکی از رهبران مبارزه
برضد آنان بود. او در مبارزاتش، به شیوه مبارزه علنی و آگاهی بخشیدن توده
های مردم روی آورده بود. بارها با قصیده های انقلابی خویش، سران حزب بعث
را به خشمگین نمود. بعثی ها در پی دستگیری او بر آمدند. شهید سیدحسن قبل
از اسارت، در سال ۱۹۶۴ میلادی به لبنان هجرت کرد. این، اولین هجرت وی به
لبنان محسوب می شود. در این کشور به فعالیت های خود ادامه داد. یکی از
مهمترین کارهای او در این سفر، دائر کردن انتشارات «دارالصادق» است که با
هدف نشر کتب اسلامی تأسیس شد و هنوز هم ادامه دارد.
حکومت بعث در عراق برای بار اوّل سقوط کرد. این بار قدرت را «عبدالسلام
عارف» به دست گرفت. او پرچم ملیت گرائی و قومیت عربی را در دست گرفته
بود. شهید سیدحسن شیرازی در زمان او به عراق بازگشت. در رأس هئیتی به
ملاقات او رفت. از او درخواست کرد تا قوانین اسلام را
صفحه ۱۱۵
بدون کم و زیاد اجراء کند. عبدالسلام عارف که تازه بر مسند قدرت نشسته
بود، با خدعه و نیرنگ به او و هیئت همراه وعده های دروغ داد و سرانجام به
هیچ یک از قولهای خود عمل نکرد. سیدحسن شیرازی هم، با صراحت به او حمله
می کرد و چهره نفاق او را بر ملا می ساخت.
سرانجام نوری سعید، در انفجاری که در هواپیمایش صورت گرفت؛ کشته شد.
برادرش «عبدالرحمن عارف» قدرت را به دست گرفت. او بدون برگزاری انتخابات،
رئیس جمهور شد. شهید شیرازی به ملاقات او نیز رفت و با جرأت تمام او را
نصیحت کرد. او نیز مانند گذشتگان خویش، پند نگرفت تا آن که در یک انقلاب
داخلی از سوی بعثی ها از بین رفت.
۴٫ حکومت دوباره بعثی ها در عراق
حزب بعث، بار دیگر در سال ۱۹۶۸ میلادی، جان گرفت و حکومت عراق را به دست
آورد. چون از سیدحسن شیرازی ضربات سختی خورده بودند، کینه او را بر دل
گرفته بودند. سیدحسن هم به قیام و مبارزه اش بر ضدّ آنها ادامه می داد.
می خواست دست به قیام مسلّحانه بزند؛ ولی بعثی ها دستگیرش کردند و در
زندانهای آنها، زیر شکنجه های طاقت فرسا قرار گرفت. چندین بار به اعدام
محکوم شد. ولی عملی نشد زیرا که خواست خداوند چیزی دیگری بود.
در زیر به خوفنک ترین زندانهای بعثی ها که شهید مظلوم سید حسن شیرازی را
در آن حبس و شکنجه می کردند، اشاره می کنیم:
الف) در زندان قصرالنهایة
در اوائل ماه ربیع الاول سال ۱۳۸۹ ه’. ق. دستگیر و به زندان «قصرالنهایة»
صفحه ۱۱۶
منتقل شد و در زیر شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت. چهار ماه تمام در زندان
بود. در این مدت هیچ یک از بستگانش از محل زندان او آگاهی نداشت. انواع
شکنجه های که در این زندان به آن شهید فدکار اعمال شد، از قرار ذیل است:
- ضربات سخت شلاّق مخصوص.
- اتو کردن پشت و سینه و شکم با اتو برقی.
- ضربات باتوم چوبی و آهنی.
- سوزاندن قسمت های از بدن مانند صورت و… با آتش سیگار.
- کندن موی صورت.
- تشنه و گرسنه نگهداشتن در ماه های گرم سال.
- وارونه آویزان کردن.
- به پنکه سقفی بستن.
- انواع و اقسام توهین و تحقیر و…
نقل شده که میشل عفلق، صدام و دیگر رهبران حزب بعث که سخت از دست سید حسن
شیرازی خشمگین بودند؛ هنگام شکنجه او بر بالینش حاضر می شدند و با دیدن
او در زیر شکنجه، می خندیدند. گاهی نیز با آتش سیگار، شخصاً بر بدن آن
سیدمظلوم، داغ می نهادند.
ب) در زندان بعقوبه
پس از یک دوره شکنجه شدید در زندان قصرالنهایة، شهید سیدحسن شیرازی را به
بیمارستان ارتش منتقل کردند و از آنجا به زندان «بعقوبه» بردند و در این
زندان بود که بستگان و دوستانش اجازه ملاقات یافتند.
صفحه ۱۱۷
ملاقات با مادر
مادر شهید، اولین کسی بود که به ملاقات فرزندش رفت. شهید با دیدن مادرش،
جلو آمد و بعد از سلام، دستش را بوسید. مادر هرچه به صورت فرزندش نگاه
کرد؛ او را نشناخت. ناباورانه پرسید:
توکستی؟
فرزند شهیدش پاسخ داد:
پسرت! حسن.
مادر داغدیده به سخن آمد: نه، نه، تو حسن نیستی؛ تو می خواهی مرا فریب دهی.
آنگاه صورتش را از او برگرداند و گفت:
من حسنم را می خواهم؛ حسن من کجاست؟!
شهید به طرف مادرش برگشت و گفت:
مادر! من پسرت حسن هستم؛ قیافه ام تغییر کرده است. به همین جهت مرا نمی شناسی!
شهید سیدحسن آن قدر با مادرش سخن گفت تا این که کم کم، با شناسایی صدای
فرزند، او را شناخت و آنگاه فرزندش را در آغوش گرفت و گریست تا اینکه از
حال رفت.
در همین زندان بود که شهید را پس از چند ماه، حبس و شکنجه، آزاد کردند.
هجرت دوباره
شهید بعد از آزادی، به شهر کربلا بازگشت. او همچنان، از حزب بعث،
صفحه ۱۱۸
احساس خطر می کرد. به همین جهت، تصمیم گرفت برای دومین بار، به لبنان
هجرت کند. اتفاقاً بعثی ها، روز بعد از هجرتش، برای دستگیری او به محل
سکونتش هجوم آوردند. ولی بعد از ساعتی جست و جو فهمیدند که شهید سیدحسن
شیرازی بار دیگر از کشور خارج شده است.
او بعد از ورود به لبنان، در یکی از بیمارستان های بیروت، بستری شد و به
معالجه آثار شکنجه بعثی ها پرداخت.
او در مدت اقامتش در لبنان، نه تنها از مبارزه دست برنداشت، که در سطح
وسیعتر، به جنگ طاغوت های عالم شتافت و در راه عظمت اسلام و مسلمین، به
جهاد همه جانبه، روی آورد.
غروب ستاره
در هتل «انترناسیونال» بیروت اتاقی اجاره کرده بود. ساعت ۶ عصر روز جمعه
۱۲/ ۲ / ۱۳۵۹ ش .، از هتل خارج شد. تصمیم داشت به مدرسه علمیه «الامام
المهدی» در منطقه «براجنه» بیروت برود و در مجلس یادبودی که به مناسبت
شهادت آیةالله سیدمحمدباقر صدر، ترتیب یافته بود، شرکت کند. در بین راه
در حالی که سوار بر تکسی بود، به وسیله دو نفر مسلح که از مزدوران
آمریکایی – بعثی بودند؛ به رگبار بسته شد و در سن ۵۵ سالگی به خون غلتید
و در دم جام شهادت نوشید.
نماز و تدفین
با ورود جنازه مطهر شهید سیدحسن شیرازی به تهران، شیعیان دردمند، مخصوصاً
عراقی های مقیم ایران، به خیابانها ریختند و تنفّر خود را از ترور
ناجوانمردانه این مجاهد مخلص، ابراز داشتند. آنگاه به پاس احترامش،
صفحه ۱۱۹
هزاران نفر از شیعیان و شیفتگان علم و جهاد، به تشییع جنازه اش شتافتند و
او را تا حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام همراهی کردند. روزنامه
جمهوری اسلامی، خبر راهپیمایی گسترده عزاداران در تشییع جنازه آن شهید
عزیز را چنین درج نمود:
«روز گذشته در رابطه با ترور آیةالله سیدحسن شیرازی عده ای از عراقی های
مقیم تهران دست به راهپیمایی زدند. این راهپیمایی از میدان امام خمینی
آغاز شد و در مقابل سفارت عراق با قرائت قطعنامه خاتمه یافت.
راهپیمایان پلکاردهایی که عکس امام خمینی و آیةالله سیدمحمد شیرازی بر
روی آن نصب شده بود، حمل می کردند و شعارهایی علیه حزب بعث عراق می
دادند.
همچنین اطلاع حاصل شد که جنازه آیةالله سیدحسن شیرازی ساعت ۹ دیشب از
بیروت وارد تهران شد و ساعت ۹ صبح امروز از چهارراه گلوبندک – محل حسینیه
کربلاییهای مقیم تهران – به مقصد قم تشییع می شود.»(۱۷)
بعد از آنکه جنازه آن شهید بزرگوار به شهر قم منتقل شد، از میدان امام
این شهر، تشییع شد. لحظه به لحظه بر تعداد تشییع کنندگان افزوده می شد.
تشییع کنندگان پس از عبور از خیابان امام خمینی و چهارراه غفاری وارد
خیابان حضرتی شدند. جنازه این فقیه مجاهد، بر روی دستهای تشییع کنندگان،
به حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام منتقل شد. در این تشییع جنازه،
علاوه طبقات مختلف مردم، روحانیان معظّم، آیات عظام، مراجع تقلیدی چون
حضرت آیةالله گلپایگانی و مرعشی نجفی شرکت داشتند.
در پایان تشییع جنازه، در میان غم و اندوه عزاداران، حضرت آیةالله مرعشی
نجفی(ره) بر پیکر آن شهید والامقام نمازگزارد. سپس پیکر
صفحه ۱۲۰
خونین شهید، در صحن موزه حرم مطهر، در جوار کریمه اهل بیت علیهاالسلام به
خک سپرده شد.
پیام های تسلیت
پس از انتشار خبر تأسّف بار شهادت آیةالله سیدحسن شیرازی در بیروت، موجی
از اندوه و تأسّف سرتاسر جهان اسلام و عالم تشیّع را فراگرفت. سیل
تلگرامها و تلفن های تسلیت و همدردی از کشورهای اسلامی و شهرهای مختلف،
به سوی شهر مقدس قم، به محضر برادر ارجمندش آیةالله سیدمحمد شیرازی تقدیم
شد.
تعداد این پیام های تسلیت به حدّی زیاد است، که ذکر همه آنها شایسته این
نوشتار کوتاه نیست. از باب نمونه و اهمیّت، تنها به ذکر متن تلگرام حضرت
امام خمینی قدس سره کتفا می کنیم:
امام خمینی قدس سره با شنیدن خبر تأسّفبار شهادت آیةالله سیدحسن شیرازی،
پیام تسلیتی را به محضر برادر ارجمند آن شهید عزیز، حضرت آیةالله سیدمحمد
شیرازی مخابره کرد که در بخشی از آن، چنین آمده است:
«… از خبر تأسف بار و مصیبت وارده متأثّر شدم و آن را به جنابعالی
تسلیت می گویم. در این گونه ترورهای ناجوانمردانه که به وسیله ایادی
مزدور بعث عراق صورت می گیرد، دست جنایتکار امریکای جهانخوار به وضوح
پیدا است. امید است با هوشیاری و اتحاد کامل مسلمانان به زودی قطع گردد.
از خدای تعالی سلامت و موفقیت آن جناب را مسئلت دارم. والسلام علیکم و
رحمةالله و برکاته.
صفحه ۱۲۱
روح الله الموسوی الخمینی
۱۷ جمادی الثانیة ۱۴۰۰»
حضرت امام، علاوه بر تلگرام فوق، فرزندش جناب حجةالسلام والمسلمین حاج
سیداحمد خمینی را نیز به نمایندگی از طرف خود، به منظور تسلیت حضوری به
شهر قم فرستاد. حاج سیداحمد آقا نزد آیةالله سیدمحمد شیرازی و آیةالله
سید صادق شیرازی حضور یافت که روزنامه کیهان،(۱۸) خبر ملاقات او را چنین
منعکس ساخته است:
«حجةالاسلام حاج سید احمد خمینی ظهر پنجشنبه گذشته، در قم، با آیةالله
سید محمد شیرازی و آیةالله سیدصادق شیرازی ملاقات کرد و شهادت متفکر
اسلامی، آیةالله سیدحسن شیرازی را به آنان تبریک و تسلیت گفت.»(۱۹)
پی نوشت ها:
۱٫ نگرشی به زندگی حضرت آیةالله العظمی سید محمد شیرازی، بیروت، ص ۴۳٫
۲٫ فصلنامه فرهنگ کوثر، سال پنجم، تابستان ۱۳۸۱، شماره ۵۰٫
۳٫ نساء / ۹۴٫
۴٫ کشوری در غرب آفریقا.
۵٫ پایتخت کشور ساحل عاج.
۶٫ حضور شهید در این مسجد، آنچنان فضای با معنویتی به وجود آورده بود که
دههاهزار نفر از شرکت کنندگان، می خواستند بعد از سخنرانی به قصد تبّرک
با سید مصافحه کنند. شدّت ازدحام و احساسات آنها به قدری بود که به
ناچار، پلیس برای حفظ جان شهید سیدحسن شیرازی، وارد عمل شد.
۷٫ در شهر «یاموسوکرو» مسجدی است که بانی آن شخص رئیس جمهور کشور ساحل
عاج می باشد. شهید شیرازی در این مسجد نیز سخنرانی و نماز جماعت داشت.
۸٫ اوّلین شخصیّت دینی مردم در کشور ساحل عاج.
۹٫ لازم به یادآوری است که رئیس جمهور وقت این کشور، بت پرست بوده ولی بر
اثر فعالیت مسیحیان، در هنگام ملاقات شهید با او، مسیحی شده بود.
۱۰٫ نخست وزیر سیرالئون به زبان انگلیسی با شهید سیدحسن شیرازی سخن می گفت.
۱۱٫ الاسبوع العربی، دوشنبه، ۲ تموز ۱۹۷۹، شماره ۱۰۲۹ صفحه ۲۸، ستون ۲٫
۱۲٫ قضیه ای که اتفاق افتاده بود، این بود که شاه تصمیم گرفته بود پس از
حرکت امام به سوی مرز کویت، او را دستگیر و به جزیره کیش منتقل نماید و
به این سان انقلاب را از ریشه بخشکاند. این تصمیم شاه توسط یکی از افسران
ارتش با چندین واسطه به گوش حضرت امام رسید. به همین جهت از ادامه راه
منصرف و روانه پاریس شد.
۱۳٫ از جو نامه حضرت امام فهمیده می شود که شهید شیرازی امام را به سوریه
و یا لبنان دعوت کرده است. ولی امام بعد از آگاهی از قصد توطئه دشمن، سفر
به کشورهای غیراسلامی را در آن برهه خاص، ترجیح داد.
۱۴٫ این شخص، آخرین کسی بود که با فتوای خویش، دستور هدم و نابودی قبور
ائمه بقیع را صادر کرد.
۱۵٫ اللّواءالسّیاسی، شنبه ۱ ایلول ۱۹۷۹٫
۱۶٫ منظور از عبارت «السلام» شعار کمونیست های عراق بود. یعنی: «مردم!
کلمه سلام و صلح شما را فریب ندهد.»
۱۷٫ روزنامه جمهوری اسلامی، یک شنبه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۹، شماره ۲۶۷٫
۱۸٫ روزنامه کیهان، شنبه، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۹، شماره ۱۰۹۹۲٫
۱۹٫ در تدوین این مقاله، از کتاب «آیةالله سیدحسن شیرازی، شهید انقلاب
اسلامی عراق»، علی کاظمی؛ فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره ۵۰؛ نگرشی به زندگی
حضرت آیةالله العظمی شیرازی و… استفاده شده است.
نویسنده : سید علی نقی میرحسینی
آثار:
کلمة الله؛
کلمة الرسول الاعظم صلی الله وعلیه وآله وسلم؛
کلمة الامام الحسن علیه السلام؛
کلمة الاسلام؛
کلمة الامام امیرالمؤمنین علیه السلام؛
کلمة فاطمةالزّهراعلیهاالسلام؛
کلمة الامام الحسین علیه السلام؛
کلمة الامام زین العابدین علیه السلام؛
کلمة الامام الباقرعلیه السلام؛
کلمة الامام الصادق علیه السلام؛
کلمة الامام الکاظم علیه السلام؛
کلمة الامام الرضاعلیه السلام؛
کلمة الامام الجوادعلیه السلام؛
کلمة الامام الهادی علیه السلام؛
کلمة الامام المهدی علیه السلام؛
نام های دیگر: کربلایی کاظم
موطن: ساروق از توابع فراهان اراک
تاریخ وفات: ۱۳۷۸قمری
منبع: ستارگان حرم شماره ۱۵
فروغ ساروق
ملاّ محمد کاظم، مشهور به «کربلایی کاظم» در سال ۱۳۰۰ ق. در یکی از روستاهای فراهان ارک به نام «ساروق» دیده به جهان گشود. صفای روح و سادگی، در کنار حافظه و استعداد کم، موجب شد تا وی نتواند به مکتب رَود و خواندن و نوشتن را بیاموزد. زراعت و انس با طبیعت از همان آغاز، محمد کاظم را به سوی تأمل و تفکر در آفریده های هستی بخش سوق می دهد و توجه وی را به خلقت و عظمت خداوند دو چندان می کند.
کاظم از سحرگاه تا شامگاه به همراه پدر مشغول به زراعت می شد و خستگی کار هیچ گاه وی را از انجام فرایض دینی باز نمی داشت.
عطش وی در شناخت مرز بایدها و نبایدهای زندگی و مراعات حلال و حرام تا بدان جا بود که با ورود هر روحانی به روستا، به سوی وی می شتافت
صفحه ۱۲۶
و مسائل دینی خود را مطرح و پاسخ پرسش هایش را دریافت می کرد.
در یکی از جلسات موعظه و منبر، از روحانی این مطلب را می شنود که: «هرکس خمس و زکات خود را ندهد و با آن پول، لباس بخرد و نماز بخواند، نمازش باطل می شود و پرداخت خمس و زکات در اسلام واجب است.»
این جمله، کاظم را سخت در خود فرو می برد و انقلابی درونی در وجودش به پا می کند. با خود می اندیشد: مگر نه این است که این حکم خدا است و باید آن را به جای آورد و در زندگی پیاده کرد؟!
او پس از بازگشت به خانه، با ادب و احترام موضوع پرداخت خمس را با پدر در میان می گذارد و بر این نکته تکید می کند که اگر کسی خمس و زکات ندهد و با آن پول، لباس بخرد و با آن نماز بخواند، نمازش باطل است. او بدین طریق سعی داشت تا پدر را به دادن خمس اموال ترغیب کند.
اما پدر به سخنان فرزند توجه نمی کند و او را از پیگیری چنین موضوعی مورد عتاب قرار می دهد. کاظم خطاب به پدر می گوید: «تا حال که نمی دانستی، مسئله فرق می کرد؛ حال که دانستی باید عمل کنی».
اصرار کاظم بر پرداخت خمس هیچ سودی نمی بخشد. از این رو، تصمیم می گیرد تا از روستا هجرت کند.
کاظم راهی شهر می شود و در آنجا به کارگری مشغول می شود تا شاید با دستمزد آن غذا و پوشک برای خود تهیه کند.
اهالی روستا در رفت و آمد به شهر و مشاهده کاظم با لباس کارگری در جمع کارگران، نزد پدر وی لب به شکوه می گشایند و کارگری کاظم را در حالی که پدر زمین زراعتی بسیار دارد، نوعی عار برای وی قلمداد می کنند.
پدر ناچار به شهر می رود و کاظم را مجبور به بازگشت به روستا می کند.
صفحه ۱۲۷
کاظم مجدّداً پدر را به دادن خمس مال خود ترغیب می کند؛ اما پدر نمی پذیرد و بار دیگر کاظم راهی شهر می شود و به کارگری مشغول می شود.
پس از مدتی اهالی مجّدداً بین پدر و کاظم وساطت می کنند و کاظم را به روستا برمی گردانند؛ ولی این بار وی پدر را تهدید می کند که اگر خمس نپردازی، جایی می روم که هرگز دستت به من نرسد. پدر پیشنهاد می دهد که کاظم در قطعه زمینی به همراه هشت بار گندم به زراعت مشغول شود. کاظم به این شرط که پدر در کسب و کار و زراعت وی دخالت نکند، آن را می پذیرد.
کاظم با شرکت یکی از دوستانش زمین را کشت می کند و سال نخست، پس از برداشت محصول و تقسیم آن با دوست خود، نصف سهم خودش را بین فقرا تقسیم می کند و نصف دیگر را برای خود نگه می دارد. هنگامی که پدر ماجرا را می شنود، به کار کاظم اعتراض می کند و می گوید: هدف من از دادن زمین و گندم، تقسیم آن بین مردم نیست؛ بلکه مقصود من سر و سامان گرفتن تو است. ولی کاظم با متانت شرط خود را مبنی بر عدم دخالت او در کارها، متذکر می شود.
کاظم سال آینده نیز به همین ترتیب با کمک دوستش زمین ها را کشت می کند. یک روز پس از جمع کردن گندم، در خرمن هرچه منتظر می مانند که باد بوزد تا گندم را از کاه جدا کنند، بادی نمی وزد. از این رو، دوستش را به ده می فرستد و می گوید: تو به ده برو و من پس از جارو کردن دور خرمن، به ده باز می گردم. کاظم پس از جارو کردن خرمن، ساعات باقی مانده تا غروب رإ؛ک ک مشغول جمع آوری علوفه می شود و غروب آفتاب با بردوش گرفتن علوفه ها رهسپار روستا می شود.
صفحه ۱۲۸
دو سیّد جوان
نزدیک ده به دو سیّد جوان با سیمایی نورانی که به سوی وی می آمدند، برخورد می کند. آن دو، آدرس امامزاده روستا را می گیرند که در ابتدای روستا با فاصله کمی نزدیک هم قرار داشتند. کاظم بار بردوش پیشاپیش آن دو سیّد به راه می افتد و به طرف امامزاده ها حرکت می کند. به در امامزاده که می رسند، او در بیرون امامزاده بارخود را بر زمین می گذارد و پس در آوردن کفش هایش وارد امامزاده می شود و در حالی که آن دو سیّد مشغول خواندن زیارتنامه هستند، او ضریح را طواف می کند و بر آ ن بوسه می زند. پس از زیارت او، دو سیّد را به امامزاده دیگر می برد و آن دو مشغول خواندن زیارتنامه و وی نیز مشغول دور زدن و بوسیدن ضریح می شود که در این هنگام یکی از آن دو جوان دست برشانه وی می گذارد و به دیوار بالای ضریح اشاره می کند و می گوید: این آیات را بخوان! کاظم می گوید: من مکتب نرفته ام و سواد خواندن ندارم. جوان می گوید: تو می توانی بخوانی. هرچه وی انکار می کند، آن دو سیّد نیز برگفته خود پافشاری می کنند. به ناچار کاظم به آن قسمت دیوار می نگرد و با کمال ناباوری می بیند آیاتی با نور سبز بر دیوار نوشته شده است؛ به طوری که نور آن تمام فضای امامزاده را روشن کرده است و شروع به خواندن آن آیات می کند: (انّ ربّکم الذی خلق السّموات والارض فی ستة ایام ثمّ استوی علی العرش یغشی اللّیل النّهار یطلبُهُ حثیثاً والشمس والقمر والنجوم مسخراتٍ بامره الا له الخلق والامر تبارک الله ربُّ العالمین اُدعوا ربکم تضرعاً و خفیة انه لا یحبّ المعتدین و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفاً و طمعاً انّ رحمت الله قریبٌ من المحسنین)
کاظم پس از خواندن آیات، به خود می آید و از این که توانسته است قرآن
صفحه ۱۲۹
بخواند، شگفت زده می شود. شگفتی او هنگامی دو چندان می شود که می بیند از آن دو سیّد جوان، دیگر خبری نیست. با خود فکر می کند که شاید به امامزاده دیگر رفته اند؛ اما وقتی به آنجا می شتابد، آنجا هم آنها را نمی بیند. باز به جای قبلی خود باز می گردد و آیات را به همان صورت نورانی می بیند؛ ولی آن دو جوان را نمی یابد. به خیال این که به روستا رفته اند، به طرف ده حرکت می کند. نزدیک ده با حیرت به خود می گوید: «آنها به ده نرفته اند و شاید هنوز در امامزاده ها هستند!» و باز بر می گردد. رفت و برگشت کاظم به امامزاده ها، از شب تا اذان صبح بارها تکرار می شود. در این رفت و آمدها او احساس می کند که حافظ همه قرآن شده است. صبح فرامی رسد و او نا امید از یافتن آنها، به ده نزد دوستش باز می گردد. دوستش با تعجب می گوید: ما گمان می کردیم که گرگ ها تو را دریده اند؟! کاظم بی درنگ و با صداقت خاصّی به دوستش می گوید که حافظ کلّ قرآن شده است. دوستش ناباورانه او را ملامت می کند. و چون می دانست کاظم بی سواد است، ادّعای او را انکار می کند. به هرحال، هردو نزد امام جماعت مسجد می روند و کاظم تمام ماجرا را برای امام جماعت تعریف می کند. امام جماعت با تکیه بر این نکته که «شاید خواب دیده و یا خیالاتی شده ای» وی را به تأمل در سخنان خود فرا می خواند؛ اما کاظم بر گفته خود اصرار می ورزد. در این هنگام امام جماعت قرآنی می آورد تا وی را بیازماید؛ ولی کاظم بدون تأمل به همه پرسش ها پاسخ می دهد.
امام جماعت ادعای کاظم را می پذیرد. اهالی پک و ساده روستا که چنین می بینند، بر سر کاظم می ریزند و تمام لباس های وی را تکه تکه می کنند و به عنوان تبرّک، هریک تکه ای را برمی دارند. امام جماعت که جان کاظم را در معرض خطر می بیند، او را از دست مردم می رهاند و به منزل می برد.
صفحه ۱۳۰
دیدار آیةالله مکارم شیرازی
حضرت آیةالله مکارم شیرازی از جمله کسانی است که در ایّام تبلیغ در ملایر به دیدار کاظم، که در آن هنگام به کربلایی کاظم و ملاّ کاظم شهرت یافته بود، شتافت. ایشان نقل کرده است، که با تلخیص و تصرف، ذکر می شود:
«حدود چهل سال قبل برای تبلیغ در ایّام محرّم به اطراف ملایر به نام حسین آباد رفته بودم. گفتند: در اینجا پیر مردی است که حافظ تمام قرآن است. او کشاورزی ساده است که موهبتی بزرگ نصیبش گشته و حافظ تمام قرآن شده است. تصمیم گرفتم او را امتحان کنم. پس از آزمون، دیدم این مرد دهاتی و بی سواد با تسلط کامل به سؤالات پاسخ می گوید. در آن روز هنوز وجود این مرد در محافل علمی به اصطلاح کشف نشده بود و در قم از او خبر نداشتند. من پس از بازگشت به قم این ماجرای جالب را به عنوان ره آورد این سفر، برای دوستان شرح دادم. بعد از مدتی بعضی از علاقه مندان، او را به قم دعوت کردند و آوازه او همه جا پیچید. خدمت مراجع عظام و آیات بزرگ مخصوصاً آیةالله العظمی بروجردی رسید و طلاب در مدرسه فیضیه مثل پروانه اطراف وجودش را گرفتند و اگر کسی از دور این منظره را می دید، تعجب می کرد که این مرد ساده دهاتی با همان لباس محلّی در میان این جمع طلاب چه می کند و چه می گوید! ولی واقعاً او از نظر تسلط بر آیات قرآن، چون چشمه جوشانی بود و طلاب همچون تشنگان بر گرد این چشمه.
گاه بعضی از طلاب چند جمله از آیات قرآن را تلفیق می کردند و می گفتند: این آیه در کدام سوره است؟ او خنده ای می کرد و گفت: جمله اوّل در فلان سوره و قبل و بعدش این است، و جمله دوم در فلان سوره و قبل و بعدش چنین است. گویی همه قرآن، یکجا در مقابل چشمش بود. جای آیات
صفحه ۱۳۱
را نیز دقیقاً می دانست؛ مثل این که لوحی بزرگ در برابر او است.
من با آن که آدم دیرباوری هستم، در تماس های مختلفی که با او داشتم، مطمئن شدم مسئله عادی نیست و یک جریان الهی در کار است.
از حفظ قرآن مهم تر، پیدا کردن آیات بود. هر قرآن، با هرچاپی که به او می دادند و می گفتند: فلان آیه را بیاور، مثل استخاره کردن با قرآن که قرآن را باز می کنند، قرآن را می گشود و آیه در همان صفحه یا صفحه قبل و بعد از آن بود. من این مسئله را با چشم دیدم و تفسیری برای آن جز یک امداد الهی نیافتم؛ زیرا در مورد حفظ قرآن ممکن است کسی بگوید حافظه او بسیار قوی است (و البته این طور هم نبود؛ و او حافظه ای بسیار ضعیف داشت.)؛ ولی پیدا کردن فوری آیات، آن هم نه از روی یک قرآن معیّن، بلکه از قرآن های کاملاً مختلف و متفاوت چاپی و خطّی و ریز و درشت، امری نیست که بتوان از طریق مادّی تفسیری برای آن یافت.
جالب این که عالم بزرگوار، مرحوم حاجی میرزا مهدی بروجردی منشی مخصوص و مشاور معروف آیةالله العظمی حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم، مشغول تألیف کتابی به نام برهان روشن در عدم تحریف قرآن بود و با علاقه عجیبی این مسئله را تعقیب می کرد و سرانجام این کتاب را منتشر ساخت. یک روز اطلاع یافتم که او در صدد تماسی نزدیک با کربلایی کاظم است. معلوم شد که ایشان می خواهد یکی از دلایل عدم تحریف قرآن را این موضوع معرفی کند؛ زیرا مسلّماً قرآنی که کربلایی کاظم با امداد غیبی حفظ شده، قاعدتاً باید قرآن اصلی باشد؛ چون کمترین تفاوتی در میان آنچه کربلایی کاظم می خواند، و با قرآن موجود، وجود ندارد».
صفحه ۱۳۲
دیدار با صدرالدین محلاتی
شیخ صدرالدین محلاتی از دانشمندان شیراز می گوید: «من این مرد را در تهران ملاقات نمودم و ملاقات با ایشان اثر عمیق و فراموش نشدنی در من ایجاد کرد.
این مرد، موسوم به کربلایی کاظم کریمی، مردی است بی سواد و عامی و هیچ گونه توانایی برنوشتن و خواندن ندارد؛ ولی به طرز شگفت آوری حافظ تمام قرآن می باشد. عجیب است که تا یکی از آیات یا جمله های مشابه را می خوانند، بدون فکر و تردید می گوید که در این سوره چند جای آن، این آیات مشابه و یا این جمله های مشابه است. و عجیب تر این که هر قرآنی با چاپ های مختلف به دست او بدهند و آیه ای را از او بخواهند که پیدا کند، فوراً قرآن را باز می کند و با یک ورق برگرداندن به طرف راست یا چپ، آیه را نشان می دهد.
روزهای جمعه معمولاً در منزل حضرت آیةالله زاده مازندرانی (پسر شیخ زین العابدین مازندرانی که در مشروطه نقش به سزایی داشت)، در تهران تا ظهر مجلسی منعقد بود و عده زیادی از دوستان و ارادتمندان ایشان از هر طایفه و صنفی حضور می یافتند.اتفاقاً در یکی از روزهای جمعه کربلایی کاظم در جلسه حضور پیدا می کند. آقای آیةالله زاده راجع به موهبت الهی که نصیب این مرد شده، صحبت می کند و عده زیادی از حضّار مجلس، او را آزمایش می کنند. و قرآن های چاپ مختلف و حتی قرآن های خطّی کوچک و بزرگ در مجلس آورده می شود و هرکس که قرآنی در نزد خود داشته است و حتی قرآن های جیبی را بیرون می آورند، او را به خواندن آیات مختلفه از سوره های مختلف آزمایش می کنند.
صفحه ۱۳۳
بنده کربلایی کاظم را به منزل جناب آقای رضوی آوردم و او را به انواع و اقسام امتحانات آزمایش نمودم. آیه ای را غلط خواندم، وی گفت: نه، این درست نیست و این طور است. تعداد مکرّر در یک سوره را از او می پرسیدم فوراً می گفت چند تا است. چندین نوع قرآن به چاپ های مختلف را حاضر نمودم و از اواسط و اوایل و اواخر قرآن آیه ای را می خواندم و قرآن را به او می دادم. بلافاصله آن را می گشود و آیه منظور را نشان می داد؛ به طوری که من دچار حیرت می شدم.»(۱)
دیدار با مؤلف «گنجینه»
شیخ محمد رازی، مؤلف کتاب «گنجینه دانشمندان»، از دیگر علمایی که کربلایی کاظم را ملاقات کرده و بیش از دیگران با ایشان انس و الفت و مراوده داشته، به طوری که مدتی میزبان ایشان بوده و طبعاً در این مدت نسبتاً طولانی سؤالات متعددی از وی پرسیده است.
ایشان شرح دیدار خود با مرحوم کربلایی کاظم را این گونه می نگارد:
«مرحوم کربلایی کاظم از اهالی ساروق فراهان، حافظ القرآن، عجیب زمان بود. وی مدت چند ماهی در منزل نگارنده در قم بود. مرد عامی و بی سوادی، ولی به طوری قرآن شریف را حافظ بود که برای غیر معصوم و امام که حجت خداست، میسور نیست. و این بنده صدها بار او را تجربه و آزمایش نمودم؛ نشد که تأمل و فکر کند و جواب بدهد. هر آیه ای از آیات شریفه قرآن را که می پرسیدند، اگر از آیات مکرره بود فوراً می گفت: این آیه مشابه دارد و در فلان سوره و فلان سوره موجود است. و اگر غیر مکرّر بود، فوراً می گفت: در فلان سوره است و قبل و بعدش چنین است. به او می گفتند: این آیه را از قرآن نشان بده. و هر قرآن کوچک و یا بزرگ، خطّی یا چاپی به
صفحه ۱۳۴
دست او می دادند، با گرفتن یک قبضه از قرآن، همان آیه مطلوب را ارائه می داد.
کلیه مراجع عظام تقلید نجف و کربلا مانند مرحوم حضرت آیةالله العظمی آقای سیدابوالحسن اصفهانی و آیةالله العظمی خویی و حضرت آیةالله العظمی آقامیرزا هادی خراسانی و مراجع عظام تقلید حوزه علمیه قم، چون مرحوم آیةالله العظمی بروجردی و آیةالله العظمی حجت و آیةالله العظمی سیدمحمد تقی خوانساری و آیةالله العظمی صدر و آیةالله العظمی مرعشی نجفی و دیگران و علمای بزرگ همدان و کرمانشاه و ارک و ملایر و تهران و مشهد و غیره، وی را دیده و آزمایش و امتحان نموده و گفتند: این کار او غیر عادی و غیر طبیعی است.»(۲)
در محضر آیةالله بروجردی
آقای سیداسماعیل علوی در سال ۱۳۳۰ ش. مرحوم کربلایی کاظم را از ملایر و یا تویسرکان به قم می آورد و او را به منزل آیةالله بروجردی می برد. در این هنگام، داستان او شهرت یافته بود. در مورد ملاقات کربلایی کاظم با آیة الله بروجردی، داستان های متعددی نقل شده که در اینجا جریان را از زبان خود کربلایی کاظم می خوانیم:
«در منزل آقا، من آهسته آهسته قرآن می خواندم. دیدم همه آنها که با آقای آیةالله کار داشتند، بیکار نشسته اند. من گفتم: چرا بیکار نشسته اید؟ لا اقل تا تشریف آوردن آقا، قرآن بخوانید. باز دیدم که قرآن نمی خوانند. خود من قرآن می خواندم. آنها که دیدند من قرآن می خوانم، گفتند: تو این همه آیه ها را چطور حفظ کرده ای؟ گفتم: ما درس نخوانده ایم، همین طوری به ما موهبت شده. آنها گفتند: شما همان کربلایی کاظم هستی؟ گفتم: بله. آنها به آیةالله خبر
صفحه ۱۳۵
دادند. بعد آیةالله زود تشریف آوردند. پس از احوال پرسی، یک صفحه قرآن را بازکردند و فرمودند: دنبال این آیه را بخوان. (اذ یَعدکم الله احدی الطائفتین). آن وقت قرآن را بستند. من دنباله آیه را خواندم و گفتم: اوّل آیه، حرف «واو» دارد و شما آن را نخواندید. آیه هست: (و اذ یعدکم الله…) ایشان لبخندی زدند و حاضران با من تندی کردند و گفتند: آقا درست خوانده اند. من گفتم: شما این قرآن را بگیرید، پیدا کنید.
آنها قرآن را در آوردند، خیلی گشتند، پیدا نکردند. گفتم: بدهید برایتان پیدا کنم. قرآن را گرفتم و آیه را در سوره «انفال» نشان دادم. همه دیدند که این طور است که من خوانده ام.
بعد ایشان آیات دیگری خواندند و من دنباله آنها را قرائت کردم و گفتم: در کدام سوره و در کدام جزء است. آقا فرمودند: کربلایی کاظم! جلو بیا با هم مصافحه کنیم. من جلو رفتم با آقای آیةالله دیده بوسی کردیم. من به آقا عرض کردم: شما این همه از من پرسیدید، دیدی که من دانستم. حالا من می خواهم یک کلام از شما بپرسم. آقا تبسّمی کرد و حضّار از این سؤال من به خنده افتادند. بعد آیة الله فرمود: بپرس. پس گفتم: بگوببینم کدام سوره است که هفت حرف را ندارد؟
آقا قدری فکر کرد و فرمود: به خاطر ندارم. شما خودت بگو. من گفتم: آن سوره، «فاتحةالکتاب» است که هفت حرف ندارد و چون این هفت حرف، مربوط به هفت طبقه جهنّم است؛ آن را از فاتحةالکتاب که سوره رحمت است، برداشتند و آن هفت حرف این است: «ث، ج، خ، ز، ش، ظ، ف»
بعد کربلایی کاظم آیاتی را می خواند که این حروف در آ نها آمده است. و این حروف در کلمات «ثبور»، «جهنّم»، «خسران»، «زقّوم»، «شقوا»، «لظی» و
صفحه ۱۳۶
«فزع» آمده است.
کربلایی کاظم می گوید: «آقای آیةالله بروجردی قلم و کاغذ خواستند و اینها را نوشتند – دستور فرمودند نوشتند بعد هم صد تومان به ما انعام دادند. بعد، من هم خدا حافظی کردم و بیرون آمدم.»(۳)
نظر آیةالله میلانی
حضرت آیة الله العظمی میلانی در جواب کسانی که نظر ایشان را درباره کربلایی کاظم خواسته بودند، مرقوم فرمودند:
بسمه جلّت اسماؤه
با ایشان مجالس عدیده در نجف اشرف و در کربلا ملاقاتمان شد و جمعی از اهل علم حضور داشتند و همچنین از سایر طبقات هم بودند و به انحای کثیره و طرق مختلفه از ایشان اختبار (امتحان) شد. حقیقتاً مهارتشان در اطلاع به آیات و کلمات قرآن مجید، امری است بر خلاف عادت و موهبتی است الهیه. و بر شخصی که با ایشان قدری معاشرت نماید و به اوضاع و احوال ایشان در مراحل عادیه مطلع شود و قوّه حافظه ایشان در معرفت به جمیع خصوصیات قرآن مجید کرامت فوق العاده بوده؛ بلکه توان گفت قوّه حافظه هر اندازه قوّت داشته باشد نتواند عهده دار شود این گونه امتحانات و اختبارات را که به انحای دقیقه بسیار به عمل آمده و هو سبحانه و تعالی یهب مایشاء و لمن یشاء و له الحمد.(۴)
الاحقر محمدهادی الحسینی المیلانی
صفحه ۱۳۷
همراه با نوّاب صفوی
در همان سالی که کربلایی کاظم به قم می آید و به محضر حضرت آیةالله بروجردی مشرّف می شود، مرحوم نوّاب صفوی به قم مسافرت می کند و در آنجا دانشمند محترم جناب شیخ محمد رازی، او را از حالات کربلایی کاظم مطلع می کند. مرحوم نوّاب هنگام بازگشت، کربلایی کاظم را با خود به تهران می برد و برای وی یک جلسه مصاحبه مطبوعاتی ترتیب می دهد و خبرنگاران و روزنامه نگاران داخلی و خارجی را دعوت می کند. لذا نمایندگانی از روزنامه های اطلاعات، کیهان، آسیای جوان، مجله ترقی و چند خبرنگار خارجی و نماینده خبرگزاری های آسوشیتدپرس، یونایتدپرس و نماینده سفارت پکستان در جلسه حضور می یابند.
مرحوم نوّاب صفوی که آن روزها حرف اوّل را در صحنه سیاست ایران می زد، سخنانی را در مورد کربلایی کاظم ایراد داشت و از حضّار مجلس که در محیطی از رعب و ناباوری قرار گرفته بودند، خواست که سخنان او را عیناً در جراید نقل کنند. سپس از حاضران خواست که هر طور می خواهند کربلایی کاظم را امتحان کنند تا صدق مدّعای او را مشاهده کنند و سپس مشاهدات خود را نشر دهند.
در آغاز، نماینده پکستان که مرد فاضل و تحصیل کرده ای بود و از فنون و علوم قرآن و تفسیر نیز آگاهی داشت، سؤالاتی را مطرح کرد که در همان جا اذعان کرد این گونه آگاهی از قرآن تنها یک موهبت الهی است و کار حافظه و درس و مطالعه نیست.
سپس خبرنگاران شروع به سؤالات آزمایشی نمودند و قبل از همه، یک خبرنگار یهودی آیه ای را با اندک تغییر و با حذف یک حرکت، قرائت کرد و
صفحه ۱۳۸
گفت: بقیه آیه را بخوان. کربلایی کاظم می گوید: این آیه را غلط خواندی و صحیح آن، این است و دنباله آن چنین است.
آن خبرنگار یهودی که با دیگر خبرنگاران تبانی کرده بود، در جواب گفت: نه، این طور نیست. من آیه را کاملاً درست خواندم. آن وقت قرآن را باز کرد، به چند نفر دیگر داد و آنها هم برای این که کربلایی کاظم را به تردید بیندازند، هر کدام به قرآن نگاه کرده، گفتند: نه، اینجا دیگر اشتباه کردی؛ آیه همین طور است که این دوست می گوید. چندین نفر با تبانی قبلی قرآن ها رإ؛ک ک باز کرده به سود خبر نگار گواهی دادند؛ لیکن کربلایی کاظم در حالی که چپق خودش را چاق کرده و دودش را به هوا می کرد، گفت: من که به شما گفتم. شما اشتباه خوانده اید، در این مدت که قرآن به من موهبت شده هیچ کس نتوانسته یک غلط از من بگیرد.
خبرنگاران باز هم با سرسختی گفتند: تو خیال کردی ما هم مثل مردم ساده هستیم که تو هرچه می گویی، ما باور کنیم.
کربلایی کاظم گفت: شما هرچه می خواهید بگویید؛ آیه، همان است که من خواندم. اگر باور نمی کنید، بروید از آقایان علما بپرسید. شما همه تان درس خوانده اید. حال خواستید یک آیه از سوره النازعات را پیدا کنید، این همه معطل شدید. اگر من هم مثل شما درس خوانده بودم، مثل شما معطل می شدم؛ ولی من از روی موهبت می فهمم. آنها فوراً قرآن را بستند و گفتند: حالا همین آیه را پیدا کن. کربلایی کاظم قرآن را گرفت و فوراً آن را پیدا کرد و به آنان نشان داد.
هرکدام از خبرنگاران یک آیه ای از روی قرآن پیدا کردند و خواندند و قرآن را بستند و به کربلایی کاظم دادند که او بلافاصله آن آیات را پیدا می کرد
صفحه ۱۳۹
و نشان می داد.
در آن جلسه، مسئله پیدا کردن آیات از درون قرآن های متعدد و در بالا و پایین صفحه، برای خبرنگاران شگفت تر از قرائت قرآن بود. سرانجام با انجام صدها آزمایش، همگی اذعان کردند که مسئله کربلایی کاظم، یک موهبت الهی است.(۵)
تو سوره حمد را حفظی؟
یکی از نویسندگان مشهد نقل می کند:
در سال ۱۳۳۳ ش. مدت پانزده روز در قم، در منزل جناب آقای حاج شیخ محمد رازی سکن بودم. در این مدت، کربلایی کاظم کریمی حافظ ساروقی نیز میهمان ایشان بود. مرحوم نوّاب برای زیارت کربلایی کاظم به آنجا می آمد و به خاطر عنایتی که حضرت بقیةالله (روحی له الفداء) به کربلایی نموده و او را در یک لحظه حافظ قرآن کرده بود، به کربلایی فوق العاده احترام می گذاشت. البته خود کربلایی کاظم خیلی به این احترامات توجّهی نمی کرد.
کربلایی کاظم دارای حفظی بود که یک موهبت الهی بود. یکی از خصوصیات حیرت آورش این بود که قرآنی را به او می دادند و هر آیه را که می گفتند او به زودی قرآن را باز می کرد و همان آیه را جلو صورتش قرار می داد و آیه را بدون تأمّل با انگشت نشان می داد. عجب تر این بود که اگر کتابی مانند مکاسب شیخ انصاری و یا شرح لمعه شهید ثانی را جلوش باز می کردند، کربلایی کاظم آیه های قرآنی موجود در آن را نشان می داد؛ در حالی که آیات قرآنی در این دو کتاب درسی به خطّ ساده نوشته شده است و فرقی با دیگر نوشته ها ندارد، و گاهی فقط یک کلمه قرآنی را نوشته اند، خیلی کوتاه.
یک روز من در حالی که او را به یک نفر دیگری معرفی می کردم، گفتم:
صفحه ۱۴۰
این کربلایی کاظم سراسر قرآن را حفظ است؛ مانند ما که سوره حمد رإ؛ک ک حفظ هستیم. کربلایی کاظم رو به من کرد و گفت: حالا تو سوره حمد را خوب حفظی؟ گفتم: معلوم است که حفظ هستم. گفت: کلمه وسط سوره حمد کدام است؟ من صبر کردم که کلمات را بشمارم و بعد جواب را بگویم. او گفت: نه، همین طور بگو. گفتم: نمی دانم. گفت: کلمه وسط حمد(نستعین) است. و همین طور هم بود. من بعدها با آزمایش ها و سؤال های متعدد متوجه شدم که او علاوه بر حفظ آیات، تمام کلمات قرآن را با محاسبه دقیق می داند.
یک روز آقای میر سیّد تقوی خویی برای این جانب نقل کردند که از کربلایی کاظم سؤال شد: کدام آیه از آیات قرآن بیش از سایر آیات حرف «میم» دارد؟ ایشان گفت: این آیه (یا نوح اهبط بسلام منّا و علی امم ممن معک و امم سَنُمَتِّعُهُمْ ثم نضطرهم الی عذاب الیم)
در مورد حرف «قاف» و دیگر حروف نیز از ایشان سؤال شده بود که همه را بدون تأمّل جواب می داد و همه این امور در حفظ او همیشه حاضر بود.
سخن شهید دستغیب
شهید بزرگوار آیةالله دستغیب داستان کربلایی کاظم را در کتاب داستانهای شگفت، پس از نقل چگونگی حفظ قرآن، این گونه نقل کرده است:
«از جناب آقای میرزا حسن، نواده مرحوم میرزای شیرازی شنیدم، فرمود: مکرّر او را امتحان کردم. هرآیه را که از او می پرسیدم، فوراً می گفت: از فلان سوره است و عجیب تر آن که هرسوره را می توانست به قهقرا بخواند؛ یعنی از آخر سوره تا اوّل آن را می خواند و نیز فرمود: کتاب تفسیر صافی در دست داشتم؛ برایش باز کردم، گفتم: این قرآن است و از روی خطّ آن بخوان. کتاب را گرفت. چون در آن نظر کرد، گفت: آقا! تمام این صفحه قرآن نیست. و
صفحه ۱۴۱
روی آیه شریفه دست می گذاشت و می گفت: تنها این سطر قرآن است یا این نیم سطر قرآن است و هکذا و ما بقی قرآن نیست. گفتم: از کجا می گویی، تو که سواد عربی و فارسی نداری؟ گفت: آقا! کلام خدا نور است؛ این قسمت نورانی است و قسمت دیگرش تاریک است. و چند نفر دیگر از علمای اعلام را ملاقات کردم که می فرمودند: همه ما او را امتحان کردیم و یقین کردیم امر او خارق عادت است و از مبدأ فیّاض – جلّ و علا – به او چنین افاضه شده».
سپس شهید دستغیب اضافه می کند:
« سالنامه نور دانش سال ۱۳۳۵، ص ۲۲۳ عکس کربلایی کاظم مزبور را چاپ کرد. و مقاله ای تحت عنوان «نمونه ای از اشراقات ربّانی» نوشته و در آن شهادت عده ای از بزرگان علما را بر خارق العاده بودن امر او، نقل نموده است. تا این که می نویسد: از مجموع دست خطهای فوق، موهبتی بودن حفظ قرآن کربلایی کاظم ساروقی به دو دلیل ثابت می شود:
۱٫ بی سوادی او، که عموم اهالی ده و او شهادت می دهند و احدی خلاف آن را اظهار ننموده است.
۲٫ بعضی از خصوصیات حفظ قرآن او، که از عهده تحصیل و درس خواندن خارج است، به شرح زیر:
- هرگاه یک کلمه عربی یا غیر عربی بر او خوانده شود، فوراً می گوید که در قرآن هست یا نیست.
- اگر یک کلمه قرآنی از او پرسیده شود، فوراً می گوید در چه سوره و کدام جزء است.
- هرگاه کلمه ای در چند جای قرآن آمده باشد، تمام آن موارد را بدون وقفه می شمارد و دنباله هرکدام را می خواند.
صفحه ۱۴۲
- هرگاه در یک آیه یک کلمه یا یک حرکت غلط خوانده شود یا زیاد و کم کنند، بدون اندیشه متوجه می شود و خبر می دهد.
- هرگاه چند کلمه از چند سوره به دنبال هم خوانده شود، محلّ هرکدام را بدون اشتباه بیان می کند.
- هر آیه یا کلمه قرآنی را از هر قرآنی که به او بدهند، آناً نشان می دهد.
- هرگاه دریک صفحه عربی یا غیر عربی یک آیه مطابق سایر کلمات نوشته شود، آیه را تمیز می دهد، که تشخیص آن برای اهل فضل نیز دشوار است.»(۶)
ویژگی های اخلاقی
کسانی که کربلایی کاظم را دیده اند، خصوصیات زیر را از او نقل کرده اند:
- سادگی و بی آلایشی؛ به طوری که تا پایان عمر همان قیافه روستایی ساده را داشت.
- کم حافظگی و کم استعدادی. با وجود حفظ قرآن راجع به مسائل دیگر حافظه اش کم بود و اگر بیست بارهم فردی را می دید، اظهار ناآشنایی می کرد؛ مثلاً راه مدرسه حجّتیه را در هر روز گم می کرد و به ندرت میزبان خود رإ؛ک ک می شناخت. این از آن جهت بود که خداوند متعال می خواست روشن سازد که حفظ قرآن ایشان امری موهبتی است و عادی نیست.
- او به کسی توجه نداشت و مقام، ریاست و شخصیت دیگران اثری در او نمی گذاشت. با بزرگان و مراجع می نشست ولی این نشست و برخاست تأثیری در ایشان نداشت و همه را به یک چشم نگاه می کرد.
- با این که آن اعجاز در باره او انجام شده بود، کوچک ترین ادعایی نداشت و خود را هیچ می دید و خود را برتر نمی انگاشت و امتیازی از این جهت برای
صفحه ۱۴۳
خود قائل نبود. متواضع بود و غالباً روی زمین یا زیلو می نشست. تنها ادعای او، حافظ قرآن بودنش بود.
- او بیشتر مهمان طلبه ها می شد و هر غذایی جلویش می گذاشتند، می خورد و می گفت: «خانه غیر اهل علم نمی روم؛ چون هر وقت غذای شبهه نک بخورم، یک پرده ای روی سینه و حافظه قرآنی ام می افتد و آن قدر باید انگشت در حلقم فرو برم تا قی کنم و آن غذا بیرون بیاید و دوباره صفحه دلم پک گردد.»
- از اینکه این موهبت الهی در باره او انجام شده بود، سوء استفاده مادّی نکرد و ثروتی نیندوخت. هرگز پولی از کسی قبول نمی کرد، مگر از مرحوم آیةالله حجّت و برخی از علمای دیگر؛ آن هم به مقدار ناچیز.
- کربلایی کاظم فکر می کرد که اگر از ناحیه حفظ قرآن استفاده مالی برد، از ثوابش کم می شود و می گفت: «من نمی خواهم این معجزه خدایی را به هیچ چیز دیگر بفروشم.»
- از دیگر خصوصیات او، مداومت در تلاوت قرآن بود. از زمانی که موهبت حفظ قرآن به کربلایی رسید، در هرشبانه روز حداقل یک بار قرآن را ختم می کرد و نه تنها کارهای بدنی، بلکه کارهای فکری هم مانع قرآن خواندن او نمی شد.
- طوری بود که به هیچ وجه احتمال نمی رفت که در فکر شیطنت و حقّه بازی و سوء استفاده کردن است.
مجموعه این خصوصیات و ویژگی های اخلاقی و فردی، این حقیقت را آشکار می کند که قرآن نور است و این نور جز در قلوب نورانی و پک از جمیع پلشتی ها و رذالت ها قرار نمی گیرد و هر قلبی لیاقت و شایستگی
صفحه ۱۴۴>
پذیرش انوار حیات بخش قرآن کریم را ندارد.
چگوهر پک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گلی لؤ لؤ و مرجان نشود
لذا وقتی از او سؤال می کنند که: آیا می شود که گاهی نتوانی قرآن بخوانی و آیات نورانی قرآن را ببینی؟ می گوید: «آری، هرگاه غذای شبهه نک (حلال مخلوط به حرام) بخورم، تا مدتی که این غذا در بدنم هست، پرده و حجاب جلوی چشمانم را می گیرد و آن وقت آیات شریفه قرآن را هم مانند نوشته های دیگر می بینم.»
باری، کربلایی کاظم، مرد «اُمّی» و بی سوادی که به لطف پروردگار و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) حافظ کلّ قرآن شد، به مقامی نایل شد که وقتی بزرگ ترین مرجع تقلید شیعیان، حضرت آیةالله العظمی بروجردی در حرفی در قرآن کریم چون «فاء» یا «واو» تردید می کند که مبادا در نسخه چاپی قرآن ها اشتباهی رخ داده باشد، به دنبال کربلایی کاظم می فرستد و از او نظر می خواهد.
عدم تحریف قرآن و تفاوت علم لدُنّی با علوم دیگر، تنها پیام کرامت کربلایی کاظم در عصر کنونی نیست؛ بلکه نقش بسیار مؤثّر «لقمه حلال» در دست یازیدن به معارف الهی و تأثیر لقمه حرام در پرده افکندن بر حقایق الهی – چنان که خود وی می گفت که وقتی لقمه ای شبهه نک را می خورد تا اثرش از بین نرود، حجابی برای وی رخ می دهد پیام دیگر زندگی چنین پکمرد باصفایی است که از زخارف دنیا چشم پوشید.
به سوی رحمت ایزدی
سرانجام کربلایی کاظم، که به جرأت می توان او را سندی قطعی بر عدم
صفحه ۱۴۵
تحریف قرآن کریم به شمار آورد، در سال ۱۳۷۸ ق. در سن ۷۸ سالگی به رحمت ایزدی پیوست و در شهر مقدّس قم، در «قبرستان نو» به خک سپرده شد. قبر وی که کنون مقبره ای نسبتاً بزرگ و درخور شأن آن کرامت قرآن است، مؤمنان را به سوی زندگی بی آلایش و پک فرا می خواند.
همسر وی به نام آمنه خانم نیز در همین سال بدرود حیات گفت و در روستای ساروق به خک سپرده شد.
از این مرد و زن پک سیرت، سه فرزند به نام های اسماعیل کریمی (متولّد ۱۳۰۷) ابراهیم کریمی (متولّد ۱۳۱۰) و کبر کریمی (متولّد ۱۳۱۳) به یادگار ماند.*
پی نوشت ها:
۱ – داستان کربلایی کاظم، هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق، ص ۲۳ .
۲ – نقل مستقیم نگارنده از سیدابوالفضل تقوی که ایشان را ملاقات نموده است .
۳ – داستان کربلایی کاظم، ص ۱۳، با تصرّف .
۴ – همان، ص ۴۱، با تصرّف .
۵ – داستان های شگفت، آیة الله دستغیب، ص ۶۶ .
۶ – گنجینه دانشمندان، شیخ محمد رازی، ج ۶، ص ۹، با تصرّف .
۷ – معجزه قرآن، کربلایی کاظم، مرد بی سوادی که ناگهان حافظ قرآن شد، سیدابوالفتح دعوتی، ص ۷۱ .
۸ – همان، ص ۷۸، با تصرّف .
۹ – همان، ص ۱۳، با تصرّف .
۱۰ – داستان های شگفت، ص ۶۴، با اندکی تصرّف .
* منابع دیگری که جریان کربلایی کاظم را به رشته تحریر در آورده اند:.
۱ – یک معجزه آشکار، اسماعیل کریمی فرزند کربلایی کاظم؛.
۲ – اعجاز ولایت، شیخ محمد رازی؛.
۳ – به خاطر تو، حسین صالح؛.
۴ – معجزه ولایت، نجم السادات حسینی .
حاج محمدقاسم کاخکى در زمره افرادى است که نسب آنان به سردار بزرگ اسلام و صحابى وارسته، جناب مالک اشتر نخعى مى رسد و از این جهت با نامورانى چون ورّام بن ابى فراس مؤلف «مجموعه ورام» و نواده دخترى او یعنى سید بن طاووس، اسکندر بن دربیس خرقانى، شیخ محمدحسن بن شیخ محمدابراهیم یزدى اصفهانى (متوفاى ۱۲۶۸هـ .ق.) جدّ خاندان اشترى اصفهانى و نیز مرحوم شیخ جعفر نجفى کاشف الغطاء اشتراک نسب دارد.([۱])
فرزند حاج محمدقاسم، حاج محمدحسن، در یکى از محلات هرات (از توابع افغانستان کنونى) ـ محله اى شیعه نشین معروف به «حوض کرباس» ـ روزگار مى گذرانید. در سبب وجه تسمیه این ناحیه، مورّخان و جغرافى دانان خاطرنشان نموده اند: بانویى متدیّن و پیرو اهل بیت(علیهم السلام) از نخ و ریسمانى که خودش تهیه کرده بود، پارچه هاى کرباس تهیه نمود و آن ها را به معرض فروش نهاد و از بهاى دست رنج و زحمت خود، حوضى در این محل بنیان نهاد و وقف شیعیان نمود که به «حوض کرباس» معروف گشت که به تدریج لفظ حوض، محذوف و نام کرباس باقى ماند و منسوبان بدین ناحیه را «کرباسى» مى گویند که گاه این انتساب را به تحریف کلباسى هم مى گویند.([۲])
محمدحسن که شخصى فاضل، پارسا و متدیّن بود، از این محل به گناباد (از توابع استان خراسان) مهاجرت نمود و در آبادى «کاخک» اقامت گزید. این ناحیه بخشى از نقاط مرکزى شهرستان گناباد را در بر مى گیرد که بارگاه امامزاده سلطان محمد عابد (تاریخ بنا: ۹۶۰هـ .ق.) از اماکن زیارتى آن است و به این دیار اعتبارى مذهبى و صفایى معنوى بخشیده است.([۳])
محمدحسن به موازات تلاش هاى علمى و تحصیل معارف قرآنى و روایى، با رعایت موازین شرعى به کسب و کار هم مشغول بود و چون از راه حلال اندوخته اى به دست آورد، به منظور رفاه حال طلاّب علوم دینى، در جوار بارگاه حضرت امام رضا(علیه السلام) و در بست بالاى مشهد رضوى مدرسه اى بنیان نهاد که به مدرسه «حاج حسن» موسوم است.([۴])
آن مرد شریف به احداث این بناى آموزشى و علمى اکتفا نکرد و نسبت به تعمیر برخى مدارس مشهد همت گماشت و اموال منقولى را وقف آنها ساخت در اصفهان نیز از عمران و آبادانى مراکز علوم دینى غافل نبود.([۵])
دوران کودکى و نوجوانى
محمدحسن به دلایلى که مورّخان و شرح حال نگاران بدان ها اشاره نکرده اند، کاخک گناباد را به مقصد اصفهان ترک نمود و در این شهر رحل اقامت افکند. مدتى از سکونت وى در این دیار سپرى نشده بود که در نوزدهم ربیع الثانى سال ۱۱۸۰ هـ .ق. صاحب فرزندى گردید که او را «محمدابراهیم» نامید. این کودک دوران شکوفایى خویش را تحت تربیت پدرى فاضل، پارسا و اهل تقوا و مادرى نیکو سرشت سپرى کرد. مدت ده بهار که از سن او گذشت ابرهاى تیره و تارى سپهر زندگى او را تحت تأثیر قرار داد و مربّى عالى قدر، دلسوز و نخستین استاد خود یعنى پدرى رئوف را در سال ۱۱۹۰هـ .ق. از دست داد و این ضایعه اسف انگیز در ذهن تازه شکفته اش اثر گذاشت و بعدها آن را به عنوان خاطره اى رنج آور از ذهن مى گذرانید.
محمدابراهیم اگر چه از نعمت پدر محروم گشت ولى فقیه بیداردل، آیة الله آقا سید محمد بیدآبادى بر حسب توصیه پدرش، به تربیت وى کوشید و او در سنین نوجوانى فضایل و مکارم اخلاقى را از او آموخت و در زمره شاگردان این عارف عرش آشنا در سیر و سلوک معنوى قلمداد گردید.([۶])
محمدابراهیم کرباسى به نخستین مربیان خود اشاره کرده و خاطرنشان ساخته است:
«اولین کسى که دانش را از او فراگرفتم، مرحوم والد ماجد، صاحب نفس قدسى و پس از او، مرحوم آقا سید محمد گیلانى بیدآبادى و بعد از او میرزا محمدعلى فرزند مظفّر بود… این افراد در طریق تزکیه و تقوا از اوتاد و ارکان بلاد بوده اند.»([۷])
کرباسى در جاى دیگر به ساده زیستى و قناعت سید محمد بیدآبادى اشاره کرده و گفته است:
«شش ماه متوالى خوراک ایشان و خانواده اش هویج بود و از شدت فروتنى و براى پیروى از سنّت نبوى، بر الاغ برهنه اى سوار مى گردید.»
ناگفته نماند که حاج شیخ محمدحسن، سید محمد بیدآبادى را قیّم فرزند و وصىّ خویش قرار داد و بیدآبادى ضمن توجه به جنبه هاى پرورشى و تربیتى آن نوجوان، در آغاز بلوغ، وى را به زیارت بیت الله الحرام فرستاد. همچنین نامبرده به مدت یک سال این مصرع را براى حاجى کرباسى سرمشق مى نوشته است تا آمیخته جانش شود:
«کسب کمال کن که عزیز جهان شوى»
و بارها این شعر را برایش مى خوانده است:
هزار سال بود از تو تا مسلمانى *** هزار سال دگر تا به شهر انسانى([۸])
سید محمد بیدآبادى از شاگردان میرزا محمدتقى الماسى است که در حکمت و عرفان سرآمد همگنان بود و در بسیارى از علوم دیگر چون کیمیا تبحّر داشت و از فقه و اصول و سایر شاخه هاى معارف اسلامى کاملاً برخوردار بود و در ضمن کسب علوم، خود را به زیور زهد و تقوا و سایر سجایاى انسانى آراست. او در سال ۱۱۹۷هـ .ق. و در حالى که محمدابراهیم کرباسى هفده سال داشت دار فانى را وداع گفت و در تخت فولاد اصفهان مدفون شد.([۹])
اساتید دیگر
محمدابراهیم در سنین نوجوانى در پرتو اهتمام سید محمد بیدآبادى به طهارت قلب و صفاى باطن مبادرت ورزید و بر اثر این تمرین هاى معنوى، شایستگى دریافت معارفى را در خود پدید آورد که در محضر اساتیدى برجسته، آن ها را فعلیّت بخشید یا به تکمیل آن ها مبادرت نمود. معروف ترین استادانش در اصفهان عبارتند از:
۱٫ آخوند ملا على، فرزند جمشید نورى مازندرانى (متوفاى ۱۲۴۶ هـ .ق.)، نامبرده راه آقا محمد بیدآبادى را در تدریس و نشر حکمت متعالیه ادامه داد و قریب هفتاد سال از عمر طولانى خود را به نشر و تبیین افکار فلسفى و عرفانى ملاصدرا اختصاص داد و در این رشته شاگردانى چون: محمدابراهیم کرباسى، ملا هادى سبزوارى، میرزا ابوالقاسم رازى، و سید رضى لاهیجانى را تربیت کرد.([۱۰])
۲٫ آخوند ملا محراب گیلانى (متوفاى ۱۲۱۷هـ .ق.) که او را به عنوان حکیمى بزرگوار، عارفى وارسته و در زمره شاگردان سید محمد بیدآبادى و ملا اسماعیل خواجویى قلمداد نموده اند. او در زُهد و تقوا و اعراض از تمایلات دنیوى و امور فناپذیر، یگانه عصر خویش بود.([۱۱])
۳٫ میرزا محمدعلى بن میر مظفّر منجّم اصفهانى (متوفاى ۱۱۹۸ هـ .ق.) وى نیز از شاگردان فاضل و معروف سید محمد بیدآبادى است که در مسجد على نزدیک قُبّه هارونیّه در محله میدان کهنه اصفهان، امام جماعت بود. شرح حال نگاران، مراتب زهد، فضل و تقوایش را ستوده اند و از مراقبت هاى شدید شرعى وى در مصرف اموال، با وجود فقر و کم بضاعتى، سخن گفته اند.([۱۲])
۴٫ شیخ محمدحسین خاتون آبادى، فرزند عبدالباقى حسینى (۱۲۳۳ ـ ۱۰۷۳ هـ .ق.) از فقها و مجتهدانى است که نزد وحید بهبهانى شاگردى کرد و با صاحب ریاض المسایل و میرزاى قمى معاصر بود.([۱۳])
۵٫ شیخ محمدعلى هرندى.
۶٫ شیخ محمد بن شیخ زین الدین.
به سوى عتبات عراق
محمدابراهیم بعد از آن که در حوزه اصفهان به تکمیل تحصیلات پرداخت، به منظور ارتقاى دانسته هاى خویش در سطوح عالى معارف اسلامى به ویژه فقه و اصول و رسیدن به قلّه اجتهاد و بهره مندى از محضر مشاهیر اصفهان، به سوى عتبات عراق رهسپار گردید. عالم بلند آوازه این زمان در دیار مذکور سید محمدمهدى بحرالعلوم (۱۲۱۲ ـ ۱۱۵۵ هـ .ق.) بود که به اصلاحات گسترده در اداره حوزه ها و تقسیم کار میان عالمان شیعه دست زد. محمدابراهیم کرباسى در کتاب معروف خود (اشارات الاصول) مى نویسد:
«مدت نسبتاً زیادى در خدمت آقا سید مهدى بحرالعلوم و نیز آقا محمدباقر وحید بهبهانى شاگردى نمودم ولى از این دو بزرگوار تقاضاى اجازه ننمودم و اگر از این بزرگواران اجازه مى خواستم، مى دادند.»([۱۴])
میرزا محمد تنکابنى که از درس محمدابراهیم کرباسى استفاده کرده، مى نویسد:
«او از شاگردان وحید بهبهانى و بحرالعلوم بوده است.»([۱۵])
آیة الله کرباسى در عتبات و در حوزه درسى این بزرگواران با آقا سید محمدباقر شفتى آشنا شد که این ارتباط، علاقه و دوستى میان آن ها را به تدریج آن چنان افزایش داد که آن دو عالمِ عامل در درس و بحث با هم شرکت کرده و صفا و صمیمیتى ویژه بینشان حکم فرما گردید. این دوستى و اُنس حاجى کرباسى با سید شفتى بر محبوبیت و عزت و احترام وى افزود زیرا آن فقیه فرزانه با همه فضل و فقاهتى که به دست آورد همواره سید حجة الاسلام (شفتى) را بر خود مقدم مى داشت و از هر گونه احترام و تکریم وى مضایقه نمى کرد.
مؤانست میان سید شفتى و حاجى کرباسى اگر چه از هنگام اقامت آن دو درنجف اشرف آغاز شد اما پیوسته در حال رشد بود تا آن جا که چون این دانشوران همزمان با هم به مقام مرجعیت رسیدند و با وجود آن که در شهر اصفهان سکونت داشتند، اقتدار معنوى و اجتماعى هیچ کدام موجب تکدّر خاطر دیگرى نشده ذره اى از این اشتیاق متقابل آنان نکاست و هر یک که به مقامات عالى ترى ارتقا مى یافت، رغبتش به دیگرى فزونى مى گرفت.
بعدها این دوستى ها با پیوندى سببى محکم تر گردید زیرا شیخ محمدمهدى کرباسى فرزند ارشد آیة الله کرباسى به افتخار دامادى سید محمدباقر شفتى نائل آمد. مشهور است که حاجى کرباسى در اصفهان سید شفتى را مجتهد برتر مى دانست و با آن مقام والاى علمى با نهایت فروتنى به شهر زواره ـ واقع در شمال شرقى اصفهان ـ رفت و دختر یکى از سادات طباطبایى این شهر را براى وى خواستگارى نمود و شخصاً در آن جا صیغه عقد ازدواج بین آن دختر و سید شفتى جارى کرده او را به اصفهان آورد.([۱۶])
محمدابراهیم کرباسى در نجف اشرف از محضر سید على طباطبایى، صاحب کتاب ریاض المسائل، بهره مند گشت. محمدمهدى فتونى که علامه بحرالعلوم در اجازات خود او را بر سایر اساتیدش مقدم مى داشته و او را به عنوان عالمِ محدّث، فقیه و استاد کامل ستوده است، از استادان آیة الله کرباسى به شمار مى رود.([۱۷]) آیة الله شیخ جعفر کاشف الغطاء، از مراجع تقلید بزرگ جهان تشیّع، محمدابراهیم کرباسى را در حوزه درسى خود پذیرفت و علاوه بر تقویت بنیه علمى وى، در سازندگى معنوى و تزکیه و رشد فضیلت هاى اخلاقى او نقش سازنده اى را بر عهده داشت. نامبرده در اجازه اى که براى این شاگرد خویش صادر کرده، از مقامات علمى، زهد و تقواى آیة الله کرباسى سخن گفته و او را شاگردى عالم، عامل، فاضل، داراى فکرى دقیق و اندیشه اى ژرف معرفى کرده و به ملاقاتش با حضرت مهدى(عج) اشاره کرده است.
یادآور مى شود طبق مضمون این متن، در سفرى که شیخ جعفر به خراسان مى نماید و به زیارت حضرت امام رضا(علیه السلام) نائل مى شود، در راه بازگشت بهنجف اشرف، در اصفهان توقفى کوتاه داشته و با آیة الله کرباسى ملاقات نموده و صورت اجازه مفصلى را برایش صادر کرده است که علامه آقا سید محمدحسن مجتهد موسوى اصفهانى آن را نقل نموده و سید مصلح الدین مهدوى به درج آن مبادرت کرده است.([۱۸])
آیة الله کرباسى نیز در کتاب اشارات الاصول در خاتمه حجّیت اخبار، اسامى استادانى را که از آن ها اجازه کسب نموده ذکر کرده است.([۱۹]) از استادان دیگر آیة الله کرباسى در عتبات عراق، مى توان شیخ جلیل و عارف ربانى احمد بن زین الدین احسایى، محدث فقیه عبد على بن محمد بن عبدالحسین خطى بحرانى نجفى (به نقلى: شیخ عبدعلى بن محمد بن عبدالله بن حسین قارونى خطى) و شیخ یحیى بن شیخ احمد العوامى را نام برد که از آنان اجازه روایت هم داشته است.([۲۰])
این فقیه فرزانه پس از استفاده از محضر اساتید نجف، به همراه دوست فاضلش سید شفتى به شهر کاظمین سفر نموده و پس از زیارت بارگاه مقدس حضرت امام کاظم(علیه السلام) و حضرت امام جواد(علیه السلام) به محضر پربار سید مُحسن اعرجى راه یافت و کتاب قضا و کتاب شهادت و بسیارى از مسائل فقهى دیگر را در سطحى عالى ـ که در این زمینه کاربرد داشت ـ از این محقق عالى قدر آموخت. زندگى این پیر شریعت که بسیار ساده و بى آلایش بود براى حاجى کرباسى درس پربارى به حساب آمد و توأم نمودن زهد و تقوا با تحقیق و استوارى پژوهش هاى علمى و پدید آوردن تألیفات ژرف را از مکتب وى فراگرفت.([۲۱])
بازگشت به ایران
حاجى کرباسى در عتبات عراق نزد استادانى بزرگ به قله اجتهاد رسید، اما عطشى درونى روانش را تحت الشعاع قرار داده بود، موجب گردید که حوزه درس برخى مشاهیر را در قم و کاشان مغتنم بشمارد. به همین دلیل به همراه دوست دیرینه خود آیة الله شفتى در قم به محضر میرزاى قمى رفت تا در پرتو اندیشه هاى این محقق، فقه، اصول، قدرت استدلال و مهارت هاى علمى خود را بیش از گذشته توان بخشد، میرزاى قمى که طبع حقیقت جو ابتکار و توانایى هاى آیة الله کرباسى را مشاهده کرد، رابطه خویش رابا او استوار نمود و مباحثه هاى این استاد و شاگرد از جلسات درسى و حالات کلاسى و رسمى فراتر رفت و به یک ارتباط عاطفى و صمیمى تبدیل گردید و بعدها میرزاى قمى آقا محمدمهدى کرباسى فرزند آیة الله کرباسى را که خود اهل فضل و بصیرت بود به عنوان داماد خویش پذیرفت. مرحوم کرباسى پس از فراغت از درس میرزاى قمى احساس نمود با آن درجات علمى و اشتهارى که از طریق اجتهاد به دست آورده، مى تواند به ارشاد و هدایت افراد جامعه بپردازد و براى احیاى ارزش هاى دینى توان خویش را به کار گیرد اما چون به موازات غنى نمودن اندوخته هاى علمى به تهذیب نفس و تصفیه باطن عنایتى ویژه داشت. با خود زمزمه نمود: باید مدتى نزدیکى از اساتیدى که در اندیشه و عمل منادى مکارم اخلاقى است زانو به زمین سایم، از این جهت به کاشان مهاجرت نمود تا از چشمه معنوى عارف متشرع حاج ملا مهدى نراقى (۱۲۰۹ ـ ۱۱۲۸هـ .ق.) جرعه هایى جانبخش بنوشد.([۲۲])
آیة الله کرباسى خاطرنشان مى نماید که از میرزاى قمى در نقل روایت از منابع مهم روایى شیعه و کتب اساسى همچون کافى، تهذیب، استبصار، وسایل الشیعه، وافى، بحارالانوار و نیز برخى آثار فقهى، کلامى، اصولى و ادعیه اجازه گرفته است همانگونه که چنین اجازه اى را از مرحوم نراقى هم دریافت کرده است.([۲۳])
پرورش شاگردان برجسته
آیة الله کرباسى که در چندین رشته از علوم اسلامى صاحب نظر بود و همگام با کسب معرفت خود را با مکارمى والا آراسته بود با احراز مقام والاى مرجعیت از کاشان به اصفهان آمد و رسالت سترگ فرهنگى ـ اجتماعى و تکلیف دینى خویش را با برنامه ریزى خاص و رعایت مقتضیات جامعه آغاز کرد. او طى مباحثه و مناظره هاى علمى با رعایت فروتنى قدرت تحمل عقاید دیگران و نیز بلندنظرى و وسعت مشرب را مد نظر قرار داد و در مسجد حکیم اصفهان به تدریس فقه و اصول پرداخت و در این عرصه، شاگردان زیادى پرورش داد که ذیلاً به برخى از آنان اشاره مى گردد:
۱٫ حاج ملا هادى سبزوارى: نامبرده پس از مدتى تحصیل در مشهد مقدس، در سال ۱۲۳۲هـ .ق. و در ۲۰ سالگى جهت ادامه تحصیل به اصفهان مهاجرت نمود و در آن جا از محضر استادانى چون: آیة الله کرباسى، ملا على نورى و ملا اسماعیل خواجویى اصفهانى استفاده هاى وافرى برد.([۲۴])
۲٫ میرزاى شیرازى: از اساتید این بزرگمرد عرصه علم و تقوا و سیاست در اصفهان، آیة الله کرباسى است. وى در اکثر مسائل اصولى از حُسن سلیقه و درک عالى و دقت نظر این استادش استفاده فراوان برد.
۳٫ محمد بن سلیمان تنکابنى: این عالم شیعى غیر از آن که در مجلس درس آیة الله کرباسى حاضر مى شد، با او انس و الفتى ویژه داشت و حاجى کرباسى نکاتى از زندگانى علمى خود را براى وى مطرح کرده که مرحوم تنکابنى هم در آثار خود، به آن ها اشاره کرده است.([۲۵])
۴٫ آقا میر سید حسن مدرس اصفهانى، (۱۲۱۰ ـ ۱۲۷۳ هـ .ق.): فرزند سید على، از علماى محقق و فقیهان فاضل، تحصیلات مقدماتى را نزد پدرش آموخت و در کربلا خدمت «شریف العلماء، صاحب فصول در اصول» و در نجف نزد «شیخ محمدحسن، صاحب جواهر» شاگردى کرد و چون به اصفهان بازگشت، به درس آیة الله کرباسى حاضر شد و پس از بهره مندى از محضر این فقیه وارسته، بار دیگر به عتبات رفت و با تکمیل تحصیلات به زادگاه خود (اصفهان) مراجعت نمود و حوزه درسى تشکیل داده و آوازه اش به حدّى رسید که به مدرّس مطلق موسوم گشت و به دلیل همین آوازه علمى و مقامات والا در معارف دینى اشتهار به دست آورد.
نامبرده با وجود فقر و کم بضاعتى، مسجدى در محلّه نو اصفهان بنا کرد ولى موفق به تکمیل آن نگردید و با رحلت او، رحیم خان بیگلربیگى آن را به پایان رسانید. آقا میر سید حسن مدرّس در سفرى به اتفاق آیة الله کرباسى به تهران رفت و در آن جا با ملاّ عبدالکریم ایروانى ملاقات نمود.
نقل کرده اند: در آن زمان، کرسى تدریس آیة الله کرباسى در اصفهان آن چنان اعتبارى داشت که سید شفتى به دلیل رعایت احترام حاجى، بر کرسى درس نمى نشست ولى گروهى از شاگردان براى میر سید حسن مدرّس سکویى از گِل درست مى کنند تا از درس و بحث او استفاده کنند. این برنامه موجب مى شود که عده اى از مخالفین علما، بین آیة الله کرباسى و میر سید حسن مدرس آتش فتنه را روشن کنند اما با تدبیر آن بزرگواران نه تنها این حرکت خنثى مى گردد بلکه بر عزت و افتخار این دو نامدار عرصه فقاهت افزوده مى شود.
۵٫ ملاّ مهدى قمشه اى: این فقیه نامور رساله اى در نماز جمعه تألیف کرده و سى دلیل بر وجوب عینى آن آورده تا به چهل و پنج هزار سطر رسیده است. همچنین حواشى چندى که به خطّ خویش بر آن نوشته که غلامرضا اصفهانى آن ها را تدوین کرده است: نامبرده از شاگردان مشهور حاجى کرباسى و سید شفتى مى باشد که در سال ۱۲۸۱ هـ .ق. رحلت نموده است.([۲۶])
۶٫ میر سید محمد شهشهانى: از فقیهان قرن سیزدهم هجرى که در فقه و اصول مقام شامخى دارد و دانشورانى چون میرزاى شیرازى و سید محمدباقر خوانسارى (صاحب روضات) از شاگردان او هستند. وى در مسجد ذوالفقار اصفهان به امامت مى پرداخت و پیوسته به تدریس و تألیف مشغول بود و هیچ گاه از پژوهش در امور علمى غفلت نمىورزید. آثارى چون انوار الریاض (در فقه)، جنة المأوى (مباحث فقه استدلالى) و غایة القصوى (در اصول) دارد. اشعارى شیوا و سوزناک به زبان عربى در رثاى حضرت امام حسین(علیه السلام) و شهیدان کربلا سروده است. ارتحالش را در سال ۱۲۸۷ هـ .ق. و مدفنش را تخت فولاد اصفهان (تکیه معروف خودش: شهشهانى) نوشته اند. صاحب روضات درباره اش گفته است:
«در این زمان ریاست امور تدریس و فتوا به وى ختم مى گردید.»([۲۷])
۷٫ ملا حمزه قائنى فرزند اسدالله، فرزند عبدالله، فرزند محمدشریف علوى. وى در اصفهان به خدمت آیة الله کرباسى و سید شفتى رسید و پس از استفاده از محضر این دو فقیه بلند آوازه به دستور آیة الله کرباسى در اصفهان اقامت گزید و به وعظ و ارشاد مردم پرداخت. در مراجعتى از قائن (زادگاهش) به اصفهان، در راه (شهرستان شاهرود) بیمار شد و وفات یافت.([۲۸])
۸٫ سید محمّدحسن مجتهد اصفهانى: (۱۲۶۳ ـ ۱۲۰۷ هـ .ق.) فرزند سید محمدتقى از مشاهیر قرن سیزدهم که به دریافت اجازه از سید رضا فرزند سید بحرالعلوم در تاریخ ۱۲۵۳ هـ .ق. نائل گشت.([۲۹]) از آثار او مى توان اعجاز القرآن را نام برد که در سال ۱۲۵۴ هـ .ق. تدوین شده و در سال ۱۳۶۵ به اهتمام نواده فاضلش سید مصلح الدین مهدوى به طبع رسیده است محجة الفؤاد فى شرح الارشاد و کتاب الفقه الاستدلالى از دیگر تألیفات اوست. نامبرده بر آثار استادش آیة الله کرباسى حواشى متعددى نگاشته و پاره اى از نوشته هاى وى را کاتبان به امر نامبرده، تحریر نموده اند که از جمله آن ها کتاب «منهاج الهدایه» آیة الله کرباسى مى باشد. کتاب خمسه حسینى از منظومه هاى سید محمدحسین فرزند حاج سید محمدحسن مجتهد است.([۳۰])
یادگارهاى ماندگار
آیة الله کرباسى همگام با تلاش هاى آموزشى، تربیتى و تبلیغى به تألیف و تحقیق مشغول بود و آثارى در عرصه فقه، اصول و سایر معارف دینى به رشته تحریر درآورده که عبارتند از:
۱٫ اشارات الاصول: این کتاب که از مشهورترین آثار آیة الله کرباسى است، از پژوهش هاى علمى وى حکایت دارد.([۳۱])مدت سى سال طول کشید تا آن نامدار عرصه فقاهت این اثر را تألیف کند. با وجود محتوایى علمى و مندرجات فقهى و اصولى در سطحى عالى و یافته هاى دقیق در دانش اصول، این کتاب در نهایت فصاحت، بلاغت و سلاست نوشته شده است. اشارات الاصول در دو جلد تدوین گردیده که جلد اوّل آن حاوى مبادى، مباحث لغوى و الفاظ مى باشد و در جلد دوم دلایل عقلى و شرعى به طور مبسوط بررسى شده است. این کتاب در سال ۱۲۴۵ هـ .ق. در تهران به چاپ رسید.([۳۲])
۲٫ ارشاد المسترشدین فى معرفة من احکام الدین یا رساله عملیه: که به زبان فارسى نوشته شده است، این اثر را آیة الله کرباسى به اصرار علما و خصوصاً استادش میرزاى قمى نوشت که حاوى فتاواى اوست و شامل مقدمه، چهار مقصد و یک خاتمه است. شیخ آقا بزرگ تهرانى نُسخ خطّى از آن را در تهران و برخى شهرهاى عراق ملاحظه کرده و حاج میرزا ابوالمهدى کرباسى در کتاب «بدر التمام» از این اثر نام برده است. علامه سید محمدمهدى صدر نسخه اى خطّى و ارزشمند از این رساله را به خطّحسین شاهرودى، تحریر شده در سال ۱۲۴۴ هـ .ق. در کتابخانه اش نگاهدارى مى کرده است. در مدرسه سامرا نیز نسخه اى خطّى از آن بوده که متن آن به محضر مؤلّفش رسیده و او آن را تأیید و اصلاح کرده است.([۳۳])
۳٫ النخبة: آیة الله کرباسى رساله مفصل ارشاد المسترشدین را به صورت گزیده و مختصر درآورد و آن را «النخبه» نامید که تمامى عبادات به جز حج و جهاد را در بر مى گیرد. بر این اثر، شیخ مرتضى انصارى ـ به خطّ خودش ـ و آیة الله میرزاى شیرازى و عده اى دیگر از مشاهیر شیعه حواشى ارزنده اى نگاشته اند و از زمان تألیف، مورد توجه مراجع تقلید و مجتهدان بوده است.([۳۴])این اثر در تهران و در چاپخانه میرزا زین العابدین در جمادى الاول ۱۲۵۳ با قطع وزیرى و در ۱۴۴ صفحه به زیور طبع آراسته شده است.([۳۵])
۴٫ منهاج الهدایة الى احکام الشریعة و فروع الفقه شامل جمیع ابواب فقه به جز حدود، قصاص و دیات، که در دو جلد تألیف شده و مؤلف مدت ۲۰ سال براى آن زحمت پژوهش و موشکافى هاى علمى را تحمل کرده است. آقا محمدمهدى کرباسى (فرزندش)، آیة الله محمدحسین کاشف الغطاء و محمدتقى هروى (از شاگردان آیة الله کرباسى) بر این اثر حواشى و شروحى نوشته اند. آقا سید حسن مجتهد بر مبحث شکوک آن نیز حاشیه زده است. تنکابنى مى گوید: این اثر فقهى مشتمل بر فروع و جامع بین سطح و استدلال مى باشد.([۳۶]) شیخ جعفر (فرزند فاضلش) در خاتمه کتاب مزبور ـ طبع تهران ـ مطالبى تقریظ گونه نوشته است.([۳۷]) این کتاب در میان شیعیان هندوستان مورد توجه قرار گرفت و بعد از رحلت آیة الله کرباسى در سال ۱۲۶۳ هـ .ق. به سرمایه جمعى از خیّرین چاپ شد.([۳۸])
۵٫ السؤال و الجواب فى الفقه و الاحکام: این اثر حاوى مجموع سؤال هایى است که از آیة الله کرباسى درباره احکام شرعى و مسایل فقهى پرسیده اند که در جواب آن ها فتواهاى آن فقیه فرزانه آمده است. این کتاب به نام اجوبة المسائل هم معروف مى باشد.([۳۹])
۶٫ شوارع الهدایة فى شرح الکفایة المقتصد، محقق سبزوارى که مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء در نسخه اصلى که به خطّ مؤلف بود، تقریظى نوشته است. شیخ آقا بزرگ تهرانى جلد اوّل آن را نزد سید محمدباقر، نواده سید محمدکاظم یزدى مشاهده کرده است.([۴۰])
۷٫ تقلید المیّت: در این کتاب موضوع تقلید از مرجع متوفا به طور مستقل به بحث گذاشته شده و نظر مؤلف در آن درج شده است. این اثر حاوى مقدمه، دو مصباح (چراغ) و خاتمه است.([۴۱]) مرحوم آقا سید محمدحسن مجتهد بر آن حواشى نگاشته است.
۸٫ الایقاضات در اصول فقه: که از نخستین تألیفات آیة الله کرباسى به شمار مى رود و در آثارى چون روضات الجنات، البدر التمام و تکمله امل الآمل معرفى شده است.
۹٫ رساله اى در صحیح و اعم در علم اصول فقه.
۱۰٫ نقد الاصول.
۱۱٫ مناسک حج.
۱۲٫ رساله اى در مفطر بودن قلیان یا توتون.([۴۲])
در وصف دیگران
مرحوم محمد بن سلیمان تنکابنى درباره آیة الله کرباسى نوشته است:
«از شاگردان مرحوم بحرالعلوم است و اجازه دارد از آن بزرگوار و از شیخ جعفر نجفى و شیخ احمد احسایى… در غایت احتیاط بوده و هرگز مرافعه نکرد و از اَزهدِ زُهّاد عصر بوده. حقیر از او شنیدم که مى گفت: من درس آقا بهبهانى را ادراک کردم. و شب قدر را ادراک کرده بود…»([۴۳])
وى در جاى دیگر مى گوید:
«حاجى محمدابراهیم بن محمدحسن کرباسى از مشاهیر تقوا و علماست که چندى به مجلس درس او حاضر مى شدم. اهل ورع و تقوا بود.»([۴۴])
محدث قمى، حاجى کرباسى را به عنوان شیخ اجلّ افقه، عالم ربانى، مصدر علم و حکم و آثار، مرکز دایره اهل فضل، رکن شیعه، داراى منزلتى والا و جلالت شأن معرفى کرده است.([۴۵])
اخلاق و رفتار
الف: عبادت
آیة الله محمدابراهیم کرباسى حیات علمى خود را در این واقعیت مى دانست که بر کردار و گفتار خود مراقب باشد و با عبادت و ارتباط با خداوند، نورانیتى قدسى را به اندرون خویش بفرستد و با آن ذکرهاى شبانه، الحاح و التجا به درگاه حضرت احدیت، خویشتن را بسازد و توفیق پارسایى را از پروردگارش دریافت کند. او موفقیت هاى علمى، اجتماعى و فرهنگى خود را مدیون و مرهون همین نیایش هاى شبانه، توسّل، توجّه و توکّل به خداوند مى دانست. در بندگى خدواند و هنگام نماز، ذکر و دعا، نهایت خضوع، خشوع و حضور قلب داشت.
یک سال شب تا به صبح مشغول دعا، نماز و تلاوت قرآن بود براى این که شب قدر را درک کند و از چنین فیضى برخوردار گردد تا آن که شب قدر را به نیکى درک نمود و مشاهده کرد که چگونه فرشتگان و روح از آسمان نازل مى شوند و تا صبح مقدّرات و سرنوشت مردم را به زمین مى آورند.([۴۶])
آیة الله کرباسى فرزندانش را نیز تشویق به شرکت در عبادات دسته جمعى مى نمود. مرحوم محدّث قمى مى گوید:
رساله اى دیدم که در آن، دو اجازه از آن مرحوم براى پسرش، عالم جلیل، آقا محمد کرباسى نوشته شده بود که در آخر یکى از آن ها در حاشیه اش آمده بود:
اِعلام برادران دینى و اخلاّء ایمان ـ وفقهم الله تعالى لمرضاته ـ مى دارد که به عالى جناب نور چشم مکرّم، قرة العین المعظم، آقا محمد ـ زیدتوفیقه ـ مواجهة گفتم راضى نیستم که ترک جماعت کرده باشید بلکه مبالغة گفتم یک نماز به غیر جماعت کرده باشید.([۴۷])
ب: در عرصه هاى اجتماعى
گر چه آیة الله کرباسى از لحاظ مقام فقهى و تسلّط به موازین شرعى و نیز رعایت حالات اخلاقى، به مقامات معنوى دست یافته بود امّا این خصلتش هرگز سبب آن نگردید که گوشه انزوا برگزیند و به بهانه ریاضت نفس و دورى از اغیار، نسبت به امور جامعه اى که در آن مى زیست، بى تفاوت باشد و از برخورد با ناروایى ها و منکرات خاموش بماند. هنر مهمّش این بود که در جمع افراد عصر خویش مى زیست و در عین حال در صیانت از ارزش ها و عملى نمودن دستورهاى دینى، لحظه اى آرام نبود. و البته به لحاظ رعایت شئون تقوایى و مراتب اخلاصى که داشت، بسیار احتیاط مى کرد. در امر فتوا بى نهایت دقت مى کرد و آن چنان بر آداب شریعت محمدى و فرهنگ علوى مراقبت و مواظبت داشت که کمتر مستحبى از مستحبات از او فوت مى گردید ولى با این حال، چنان مى زیست که حتى همسایگانش تصوّر نمى نمودند با وارسته اى چون او و فرزانه اى مُذکّى همسایه اند. البته این حالات با مقام علمى او که اشتهارش را در اصفهان و شهرهاى دیگر فراهم ساخت، فرق مى کند. حکایات بسیارى از دقت و احتیاط او در فتوا و عدم توجه به امور دنیوى و اعراض از امکانات رفاه طلبانه، در کتب تراجم و منابع تاریخى ذکر شده که همه آن ها عظمت مقام روحانى و معنوى آن بزرگ مرد عرصه فقاهت و دیانت را به اثبات مى رساند.
از کثرت احتیاط، رساله عملیه ننوشت و گفت: استخوان بدنم طاقت عذاب و مجازات عالم آخرت را ندارد، تا آن که به اصرار میرزاى قمى رساله اى نگاشت تا مردمى که از او تقلید مى کنند، به آن مراجعه نمایند. هر مسئله اى که از او سؤال مى کردند، جواب شفاهى نمى داد و به آن رساله مراجعه مى کرد.([۴۸])
هنگامى که یکى از اجناس به دلایلى، ارزشى بالاتر از قیمت متعارف و متداول مى یافت، به رغم آن که توان تهیه آن را با همان قیمت گزاف داشت، از خریدش امتناع مى نمود و مصرف نمى کرد تا از این رهگذر هم با گران فروشان مبارزه اى کرده باشد و هم با فقیران و افراد کم بضاعت همگام باشد. نسبت به دستگیرى از فقرا، توجّهى کامل و اهتمامى وافر داشت و به امور طلاب و شاگردان خویش مخصوصاً افراد نیازمند، به نحو احسن و با جدّیت رسیدگى و پیگیرى مى نمود و نسبت به رفع احتیاجات آن ها اقدام مى کرد.
ج: مواعظ
آیة الله کرباسى بر این اعتقاد بود که وعظ و خطابه از راه هاى مؤثر تربیت هاى دینى و اخلاقى آحاد جامعه است و اگر موارد انحراف وانحطاط و طرق نجات و هدایت بدین طریق گوشزد شود، تنبّه و بیدارى انسان ها را به دنبال مى آورد.
صفاى باطن و تهذیب نفس این مرد خدا، نصایح او را چنان در دل مردم جاى مى داد که گویى نقشى بر سنگ بود. از دیگر عوامل توفیق او در این تلاش فرهنگى و تبلیغى، آن بود که به اوضاع روزگارى که در آن مى زیست، بصیرت داشت و بر این نکته هم واقف بود که چگونه موعظه کند. قبل از این که با گفتار، راهنماى مردم و مرشد آنان باشد، با اعمال خود یک مربّى نمونه بود. خود نمونه بارزى از آن چه مى گفت به شمار مى رفت تا افرادى که تحت تعلیمات و تبلیغات او قرار گرفته اند، در آیینه صاف و پاک وجودش نقایص و عیوب خود را مشاهده کنند و اصلاح شوند. نسبت به افرادى که در ظلمت و تیرگى گام نهاده بودند، بى نهایت دلسوزى مى نمود. رسالت این فقیه فرزانه در امر به معروف و نهى از منکر و اندرز و ارشاد مردم، با نرمى، ملایمت و عطوفت توأم بود و عقیده داشت پرخاشگرى هاى حساب نشده و غضب هایى که انگیزه هاى مقدّس ندارند و نیز خشم بیهوده و از دست دادن شکیبایى در برخورد با مردم، مخاطبین را به لجاجت واداشته و از اطراف فرد ناصح پراکنده مى سازد البته در جایى که شخصى مى خواست بر گناه و خلاف خویش اصرار ورزد و در ترویج منکر بکوشد، اغماض را روا نمى دانست و با شدت، صلابت و قاطعیت تمام در جهت محو باطل و زدودن غبارهاى خلاف و عصیان از جامعه اهتمام مىورزید.
یکى از همسایگانش به لهو و لعب و ساز و طرب اشتغال داشت. آیة الله کرباسى یکى از ملازمان خود را نزد وى فرستاد که با ملاطفت به نامبرده بگوید از این رفتار مذموم دست بردارد و عمل مزبور را ترک کند. آن شخص در جواب گفته بود به آقا بگوید اگر مى تواند مرا در غل و زنجیر افکند. او هم این موضوع را براى حاجى کرباسى مطرح کرد. آن بزرگوار به مسجد حکیم آمد و بعد از نماز به موعظه نمازگزاران پرداخت و طى دعایى عرض کرد:
«خدایا، من که نجّارى و آهنگرى نمى دانم که او را غل و زنجیر نمایم!»
چون صفاى معنوى داشت دعایش مستجاب شد و در بدنِ آن فرد فرو رفته در مرداب و ضلالت و محروم از چشمه سعادت، بیمارى شدیدى پیدا شد که با ورم و عفونت توأم بود و همان شب موجب مرگ او شد.([۴۹])
در شفاء الصدور از آن فقیه بزرگوار نقل کرده اند: وقتى یکى از افراد روضه خوان در محضر آن جناب بر فراز منبر، ماجراى کربلا را براى مردم گفت و حاجى احساس نمود در مضامینِ گفتارش مطالب غیر واقع دیده مى شود وى را تذکر داد که اگر مى خواهد تاریخ زندگى معصومین و وابستگان آن ها را مطرح کند، دقت نماید و از ذکر نکات غیر واقع و مطالب دور از شأن آن بزرگواران اجتناب نماید.([۵۰])
د: حمایت از علما
نقل کرده اند فردى که به دانش خود مغرور شده بود، در سخنانى اظهار داشت: «در دین ملاّها نقصان وجود دارد.» این سخن وقتى به گوش حاجى کرباسى رسید، غیرتش به جوش آمد، دستور داد وى را احضار کنند وقتى آن فرد خاطى به حضور آیة الله کرباسى آمد، خطاب به وى گفت:
«شنیده ام عباراتى نادرست و موهن بر زبان جارى نموده اى! اگر صحت دارد، مجازاتى سخت در پى خواهى داشت. چرا به گروهى انسان که عمر خود را صرف کسب معارف دینى و نشر علوم قرآن و عترت نموده اند، چنین تهمتى مى زنى؟!»
آن فرد وقتى با صلابت و قاطعیت مرحوم کرباسى مواجه گردید، به دروغ جواب داد: «مرا جنون ادوارى است و چنین کلامى را در حالت مذکور گفته ام.» و طبیبى را به شهادت طلبید، آن طبیب هم وقتى دید این مرد باید مجازات شود، براى نجاتش دیوانگى او را مورد تأیید قرار داد از این جهت حاجى از مجازاتش درگذشت. اما براى آن که عبرتى براى دیگران باشد و دیگر کسى این جرأت را به خود راه ندهد که گروهى را که اسوه دین داران و پارسایان هستند، متهم به کاستى در دیانت کند، او را که در منطقه مازندران اقامت داشت، به مدت یک سال به نجف آباد اصفهان تبعید کرد که با وساطت آیة الله سید محمدباقر شفتى از این وضع رهایى یافت.([۵۱])
اصولاً آیة الله کرباسى نسبت به علماى دین و راویان حدیث، علاقه اى منبعث از باورهاى مذهبى داشت و شدت این اشتیاق در حدّى بود که وقتى در قم به زیارت بارگاه مقدس حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) مى آمد، به حوالى مسجد امام حسن عسکرى(علیه السلام) که مى رسید، از کنار رودخانه کفش از پاى بیرون مى آورد و با پاى برهنه به سوى صحن مطهر حرکت مى کرد هنگامى که از او پرسیدند: چرا با پاى برهنه راه مى روید؟ در پاسخ فرمود:
«محدثان و راویان حدیث خاندان عترت و طهارت در این منطقه مدفون هستند و اینجا مزار آن بزرگان است و دوست ندارم با کفش بر مرقد پاکشان گام نهم.»([۵۲])
از کارهاى دیگرى که قدرشناسى وى را نسبت به علماى سلف تأیید مى کند، باز سازى مرقد صاحب بن عبّاد است. وى در معطوف ساختن توجه مردم به مقام و مرقد این عالم فاضل و وزیر شیعى، فعالیت زیادى نمود و بر این امر مداومت ورزید.([۵۳]) مسجدى که آیة الله کرباسى در آن به تدریس و وعظ مشغول گشت، از آثار صاحب بن عبّاد به شمار مى رفت. و بدن نام برده در محله باب دریه، که به نام باب طوقچى و گاه میدان کهنه خوانده مى شود، به خاک سپرده شده است و آرامگاهش اکنون آباد بوده و به صورت حسینیه اى درآمده که عزاداران حسینى در آن به نوحه سرایى مى پردازند.([۵۴]) و این همه، به دلیل تلاش هاى تبلیغى آیة الله کرباسى است.
احساس فروتنى در برابر آقا سید محمدباقر حجة الاسلام (سید شفتى) نمونه اى دیگر از احترام این فقیه براى مشاهیر شیعه و علماى اسلامى است و این تواضع و مقدم داشتن سید شفتى بر خود، در حالى بود که آیة الله کرباسى مرجعى نامدار و فقیهى عالى مقام بود و شهرت علمى اش در جهان تشیّع پیچیده بود.([۵۵])
آیة الله کرباسى در پذیرش شهادت افراد دقت زیادى داشت از باب نمونه نقل کرده اند: شخصى خدمت ایشان براى موضوعى گواهى داد. آن جناب پرسید: شغل تو چیست؟ گفت: غسّال هستم. پس آداب و احکام غسل دادن و امورى را که دانستن آن ها براى وى لازم بود، از این شخص پرسید و او هم جواب داد غسّال که از موشکافى هاى آیة الله کرباسى شگفت زده شده بود، خطاب به وى عرض کرد:
«ما بعد از آن که شخص متوفا را دفن مى کنیم، در گوشش مى گوییم خوشا به سعادت تو که از دنیا رفتى و براى اداى شهادت، خدمت حاجى کرباسى نرسیدى!»([۵۶])
اوضاع اجتماعى و سیاسى
قرن سیزدهم هجرى به دلیل وجود کاروانى از فقیهان و چشمه هاى جوشان معارف قرآنى و روایى، براى مشتاقان دیانت امیدوار کننده و نوید بخش بود زیرا در نیمه اوّل این قرن بزرگانى چون: سید محمد مجاهد، حاج ملا على نورى، حجة الاسلام سید محمدباقر شفتى، آقا سید صدرالدین عاملى و ده ها عالم بزرگوار دیگر به تدریس و تعلیم شاگردان، تألیف آثارى ارزشمند، اصلاح جامعه و حاکمیت ارزش ها اهتمام مىورزیدند اما از دیدگاهى دیگر، جامعه ایران، وضع نگران کننده و آشفته اى داشت و به رغم این همه تلاش علمى و فرهنگى، مردمان این دوران روزگار مرارت بارى را سپرى مى کردند و مشاهده و درک چنین اوضاع تأسف بارى براى انسان هاى وارسته و فقیهان فاضلى چون آیة الله کرباسى با تألّم خاطر و ناراحتى توأم بود.
با کشته شدن آغا محمدخان قاجار در ۲۱ ذیحجه سال ۱۲۱۱ هـ .ق. فتحعلى شاه بر اریکه قدرت نشست و مدت سى و هفت سال در موقعیتى بسیار حسّاس و با سیاستى ناقص و نسنجیده بر ایران حکومت کرد. روى آوردن به عیّاشى و ارضاى امیال و هوس هاى ملوکانه، هدف اصلى او در زندگى شاهانه بود.([۵۷])اختلافات داخلى از یک سو و رقابت بسیار سختى که میان دولت هاى بزرگ جهان براى استعمار و غارت ایران به وجود آمده بود، از سوى دیگر، بر وخامت اوضاع مى افزود.
آیة الله کرباسى متوجه این واقعیت تلخ بود که ایران بر اثر بى کفایتى و سستى دربار و اختلاف شاهزادگان و والیان نواحى مختلف کشور و به دلیل موقعیت سیاسى و جغرافیایى، به پهنه سیاست بازى جهانى کشیده شده و گرفتار افزون طلبى استعمارگران شده است.
دولت روس پس از جنگ هاى خونینى که براى غارت ایران به این سرزمین تحمیل نمود و قرارداد ننگین «ترکمانچاى» را براى تصاحب بخش هایى از این کشور وضع کرد. براى اجراى برخى مفاد آن، فردى به نام «گریبایدوف» را به عنوان وزیر مختار خود به ایران فرستاد. او از درِ تَفَرعُن و کم خردى وارد شده و رفتارهاى ناگوارى از خود بروز داد که خشم و تنفر عموم ملت ایران به رهبرى علما را به دنبال داشت. او براى استرداد اسیران و دریافت غرامت، برخورد تحقیرآمیزى با ایرانیان داشت به همین دلیل و براى جلوگیرى از ادامه دستگیرى زنان مسلمان که قبل از جنگ روسیه و ایران به این سرزمین آمده بودند، و به همسرى ایرانیان درآمده و صاحب اولاد بودند و به بهانه استرداد اسیران، مردم مسلمان تهران ـ در روز ششم شعبان سال ۱۲۴۴ هـ .ق. به رهبرى میرزا مسیح مجتهد استرآبادى ـ قیام کردند که به دلیل عناد و لجاجت گریبایدوف بین مردم و افراد سفارت روس درگیرى خونینى روى داد و طى آن، هشتاد نفر از اهالى تهران و سى و هشت نفر از روس ها کشته شدند.([۵۸])
دستگاه حکومت قاجار طبق درخواست روسیه و براى تأمین رضایت این ابرقدرت، مجبور گردید رهبر این قیام، یعنى میرزا مسیح را از تهران اخراج نماید ولى علما از جمله آیة الله کرباسى و سید شفتى اجازه ندادند تا این کار صورت گیرد و چنین تصمیمى توفان خشم مردم تهران را برانگیخت وقتى مزدوران قاجار با اعتراض علما و اهالى تهران و مردمان سایر نقاط ـ که مقلد میرزا مسیح بودند ـ مواجه شدند حملات وحشیانه اى را براى سرکوبى این مخالفت ها شروع کردند. سرانجام با مداخله حاج محمدابراهیم کرباسى و براى جلوگیرى از خونریزى، حاج میرزا مسیح مجتهد از تهران راهى عتبات گردید و بدین گونه، آیة الله کرباسى از قتل عام مردم توسط دربار قاجار ممانعت به عمل آورد.([۵۹])
غیرت در امور دینى، اهتمام در دفع بدعت ها و جلوگیرى از اهانت به شریعت اسلامى، از جمله خصلت هاى کرباسى بود.
در ابتداى سلطنت محمدعلى شاه قاجار و تحت چتر عوامل حکومتى، گروهى از صوفیان اقتدارى به دست آوردند و بازارشان رونق گرفت. بیم آن مى رفت که آنان با بدعت هایى مردم را فریب دهند. آیة الله کرباسى از این روند آفت زا نگران شد، به همین دلیل به اتفاق گروهى از علما به سمت تهران حرکت کرد و در طول مسیر براى جلوگیرى از اتلاف وقت، با همراهان به بحث هاى علمى مشغول بود زیرا آن مرحوم فراگیرى دانش دینى را امرى واجب مى دانست.
کاروان فضیلت به منزل عالم جلیل القدر مرحوم آقا شیخ محمدرضا فرزند مولا محمدبن عاشور کرمانشاهى تهرانى (متوفاى ۱۲۷۷هـ .ق.) وارد گردید که خانه اش محلّ رفت و آمد دانشمندان و خود، ملجاء عام و خاص به شمار مى رفت.([۶۰]) پس از چند روز که از دید و بازدید علما و زیارت کسبه و اهالى تهران از مجتهدان و عالمان سپرى گشت، محمدعلى شاه به دیدار حاجى کرباسى آمد. جالب آن که اقتدار و صلابت معنوى آن فقیه در حدّى بود که باید شاه به دیدنش بیاید نه آن که او به مرکز حکومت برود. حاجى کرباسى پس از اندکى گفت و گو خطاب به شاه فرمود: «بیش از این، موجبات دلتنگى اهل بیت(علیهم السلام) را فراهم نکن.» شاه گفت: «مگر چه کرده ام؟» آیة الله کرباسى فرمود:
«جرئت دادن به طایفه اى از صوفیه، موجبات ناراحتى گروهى از علما را فراهم کرده و مراجع تقلید و آیات مکرّم از ادامه این روند و گسترش بدعت مزبور که مخالف طریق خاندان عصمت و طهارت است به خصوص آیة الله شفتى به شدت خشمگین شده اند و من فریاد اعتراض خود و آنان را به اطلاعتان مى رسانم تا از گسترش چنین تفکر موهومى جلوگیرى کنید، روا نباشد که بیش از این، موجبات آزردگى خاطر عالمان را فراهم سازید!.»
محمدعلى شاه قول داد تا از این حرکت انحرافى جلوگیرى کند.([۶۱])
یکى از وقایع تاریخ عصر آیة الله کرباسى، قیام مردم اصفهان در سال ۱۲۵۵ هـ .ق. علیه حاکم جابر و ظالم این شهر یعنى خسروخان گُرجى است. روشنگرى هاى سید حجة الاسلام شفتى و مرحوم کرباسى در شکل گیرى قیام مؤثر بود. محمدعلى شاه از این حرکت ترسیده بود و بیم آن را داشت که امواج قیام مردم اصفهان به تهران سرایت کند، شخصاً در ۲۲ ذیحجه این سال با قشون قابل توجهى وارد اصفهان گردید و طى اقامت در این شهر، قشون وى عده اى را کشتند، گروهى را راهى زندان نموده و چند نفر را به تهران انتقال دادند. سپس محمدعلى شاه حکومت اصفهان را به معتمدالدوله گرجى داد و در رجب سال ۱۲۵۶ هـ .ق. به تهران بازگشت. البته قصد داشت، سید شفتى و دوست او یعنى آیة الله کرباسى را بازداشت نماید که هیبت معنوى و نفوذ اجتماعى این دو بزرگوار وى را از انجام این کار منصرف نمود.([۶۲])
نقل کرده اند: آیة الله کرباسى خانه خویش و برخى از شاگردان خود را به نام این که منزل خود اوست، «بَست» قرار داده بود و هر کس از سوى عوامل حکومتى و دیگر زورگویان مورد تعدى قرار مى گرفت، در همان لحظه به یکى از این خانه ها پناه مى برد. حاکم وقت اصفهان به وى پیغام داد: «خواهش مى کنم معیّن بفرمایید که بَستِ شما از کجا تا کجاست و تا کى ادامه خواهد داشت؟ زیرا دست و بال مأموران ما به کلى بسته شده است.» آیة الله کرباسى در جوابش گفته بود:
«بَست من نیست، به امام زمان (عج) تعلق دارد و از نظر مکانى، مشرق و مغرب را در برمى گیرد و به لحاظ زمانى، تا روز قیامت ادامه دارد و تا ستم تو و کارگزارانت هست، این بست هم توسط من و علماى پس از من وجود دارد.»([۶۳])
نماز باران
یک سال به دلیل کاهش نزولات جوّى، خشکسالى و قحطى، مردم نگران و دست اندرکاران و کارگزاران این ناحیه، دچار استیصال و درماندگى شدند. حاکم وقت ـ منوچهر خان معتمدالدوله ـ خدمت آیة الله کرباسى آمد و عرض کرد:
«مردم تقاضاى عاجزانه دارند که شما براى انجام نماز و دعاى باران به بیرون شهر بروید.»
آن فقیه زاهد که سنین کهنسالى و سالخوردگى خود را سپرى مى کرد، گفت:
«من پیرم و ناتوان و قوت رفتن را ندارم.»
وى گفت:
«تختى روان برایتان مى فرستم که در آن نشسته و به مکان مورد نظر براى دعاى باران بروید.»
مرحوم کرباسى در جواب او فرمود:
«آخر با تخت غصبى، آن هم اهدایى از سوى عامل ستم به دعاى باران رفتن و تقاضاى نزول رحمت کردن، چه مناسبتى دارد و آیا خداوند با چنین وضعى دعاى ما را مستجاب مى کند؟!.»
یکى از فرزندان حاجى عرض کرد:
«خودمان با همکارى مردم تختى از چوب برایتان مى سازیم.»
نجارى پذیرفت که آن وسیله را بسازد. در شهر اعلان نمودند که از روز شنبه همه مردم روزه بگیرند تا روز دوشنبه با حال روزه به همراه حاجى کرباسى براى دعاى باران حاضر شوند. مردم روزه دار در موعد مقرر در حوالى محلّ اقامت آن مجتهد عارف، اجتماع کردند و حاجى را که بیمار و ناتوان و بسیار سالخورده بود، با تختى به سوى تخت فولاد آورند گروهى از ارامنه جلفاى اصفهان نیز صف کشیدند و کتاب آسمانى خود ـ انجیل ـ را گشودند. یهودیان اصفهان نیز با تورات در آن مکان حاضر شدند. آیة الله کرباسى مشاهده کرد در یک سو، ارامنه و در طرف دیگر، یهودیان صف کشیده اند. پس سر خویش را برهنه نمود و به جانب آسمان نگریست و عرض نمود:
«خدایا! محمدابراهیم محاسنش را براى نشر اسلام سپید کرده است امروز مرا نزد پیروان مذاهب دیگر شرمسار مفرما!.»
ناگهان ابرى متراکم، آسمان اصفهان را فراگرفت و ساعتى بعد، ریزش باران به طور مداوم آغاز گردید و بدین گونه مردم از عوارض کاهش منابع آب و خشکسالى نجات یافتند.([۶۴])
بازماندگان
آیة الله کرباسى از همسر اوّل خود صاحب پنج فرزند و از همسر دومش یک پسر و دو دختر و در مجموع، هشت فرزند داشت:
۱٫ آقا محمدمهدى کرباسى وى حتى در زمان پدرش از معاریف به شمار مى رفته و امامت مسجد حکیم اصفهان نیز با او بوده است مرجع فتوا و تقوا بوده و حوزه درسى داشته و عده اى از بزرگان از جمله حاج میر سید على بروجردى طباطبایى در خدمتش تلمّذ نموده و یا از او اجازه گرفته اند. صداقت، اخلاص و عبادت وى همچون پدرش بین خاص و عام مشهور و در کتب تراجم مضبوط مى باشد و او این حالات را از شدت مراقبت و مواظبت در انجام آداب شرعى و عدم توجه به امور دنیایى به دست آورده است.
وى در خدمت پدر بزرگوارش، سید حجة الاسلام شفتى، حاج محمدجعفر بن محمدصادق لنگرودى اصفهانى (متوفاى ۱۲۶۰ هـ .ق.) و جمعى دیگر تحصیل نموده و از پدرش و سید شفتى، اجازه روایت و اجتهاد داشته و علاوه بر شاگردى نزد سید حجة الاسلام (شفتى) داماد آن مرحوم نیز بوده است.
برخى از آثارش عبارتند از: شرح تصریف، شرح تهذیب، شرح روضة البهیّه، شرح طهارت از کتاب لمعه، ضیاء العوالم در فقه، عیون الاصول، مشارق الاصول، معراج الشریعه (فقه استدلالى و در شرح منهاج الهدایة پدرش)، منهاج السداد در شرح ارشاد، نور العیون در فقه، هدایة الطالبین (رساله عملیه ایشان تألیف شده در سال ۱۲۶۱ هـ .ق.) است. نامبرده در شب شنبه چهارم جمادى الاول سال ۱۲۷۸ بر اثر سکته وفات یافت و در جوار پدرش دفن شد.([۶۵])
فرزندان وى نیز اهل فضل بوده اند از جمله: حاج میرزا عبدالجواد کرباسى، شیخ میرزا ابوالقاسم کرباسى، معروف به «شیخ العراقین»، شیخ محمدحسین کرباسى (مدفون در مشهد به سال ۱۳۴۰ هـ .ق.) که داماد صاحب جواهر مى باشد.([۶۶]) در ضمن آقا محمدمهدى کرباسى را در برخى منابع به عنوان داماد میرزاى قمى هم معرفى کرده اند([۶۷]) و شاید همسر دومى اختیار نموده است.
۲٫ حاج آقا محمد کرباسى: وى از علما و مشاهیر اواخر قرن سیزدهم که در سال ۱۲۹۲هـ .ق. فوت نموده است. حاج شیخ محمد کرباسى فرزند میرزا محمدتقى فرزند حاج آقا محمد کرباسى از شاگردان میرزا مهدى اصفهانى و حاج شیخ مرتضى آشتیانى است که روز یک شنبه ۲۵ شوال ۱۳۶۵ در مشهد مقدس رحلت نمود و در جوار بارگاه حضرت رضا(علیه السلام)دفن گردید.([۶۸])
۳٫ شیخ محمد جعفر یا شیخ جعفر: ایشان در ۱۴ رمضان المبارک سال ۱۲۱۹ هـ .ق. به دنیا آمد و نزد پدر و دیگران تلمذ نمود و در روز جمعه ۲۶ محرم الحرام سال ۱۲۹۲ هـ .ق. رحلت یافت و در جوار پدر دفن گردید. از آثار نامبرده رساله مبسوطى در حدود، رساله اى در دیات به نام تحفة الجعفریّه، رساله اى در شرح حال پدر خود مى باشد. آن مرحوم داراى چهار فرزند به شرح ذیل بوده است: شیخ ابوتراب کرباسى که در عتبات به درس آخوند خراسانى و حاج میرزا حسین بن حاج میرزا خلیل تهرانى حاضر مى شد ـ که در سال ۱۳۳۷هـ .ق. در نجف اشرف وفات یافت و در آن مکان مقدس دفن شد ـ حواشى بر کفایة، رسائلى در فقه و السعة و الرزق از آثار اوست شیخ محمدحسن متوفاى ۱۳۱۴هـ .ق. در اصفهان شیخ محمدحسین متوفاى ۱۳۲۱ هـ .ق. در همین شهر و حاج شیخ موسى (۱۳۵۸ ـ ۱۲۸۹ هـ .ق.) از علما و بزرگان اصفهان.([۶۹])
۴٫ حاج میرزا محمدرضا: وى از علماى متنفّذ و از رؤساى امور دینى اصفهان بوده است و متولد شب ۱۴ رمضان المبارک سال ۱۲۱۹ و متوفاى در ۱۴ شعبان المعظم ۱۲۸۴ هـ .ق. در خدمت پدرش و سید شفتى و جمعى دیگر از معاریف اصفهان تحصیل نمود.([۷۰]) از فرزندان وى، حاج میرزا عبدالرحیم کرباسى و فخرالدین کرباسى را مى توان نام برد. حاج میرزا رضا کرباسى فرزند عبدالرحیم کرباسى در شب ۲۵ ذیقعده ۱۲۹۵ هـ .ق. در اصفهان به دنیا آمد و در شب ۴ شوال ۱۳۸۳هـ .ق. در مشهد مقدس وفات یافت و در آن جا دفن گردید. وى در اصفهان، تهران و نجف سال ها نزد علماى عصر تحصیل نمود و مدت ها در اصفهان به ترویج دین و نشر احکام و احیاى مساجد مخروبه مبادرت نمود. در مدرسه صدر اصفهان تدریس مى نمود و جمعى از اهل فضل از محضرش استفاده مى کردند. «انیس اللیل» در شرح دعاى کمیل، ایقاضات الاصول، دعوت الحسینیه، راهنماى دین یا دستور تبلیغ، مقامات العارفین، مکیال الیقین در اصول دین و هدایة السالکین لعموم المؤمنین از آثار اوست. پروفسور عبدالجواد فلاطورى از شاگردان وى به شمار مى رود و آیة الله مسلم ملکوتى نیز در نجف از کلاس درس وى بهره مند بوده است.([۷۱])
حاج فخرالدین کرباسى (۱۴۰۷ ـ ۱۳۰۳هـ .ق)، فرزند دیگر حاج میرزا محمدرضا کرباسى، در تحصیل علوم اسلامى و دانش جدید رنج ها برد و در زمره فضلا و ادباى اصفهان درآمد. در مسجدى که اقامه جماعت مى نمود، مردم را موعظه مى کرد و در تکمیل معارف دینى و تهذیب اخلاق به آنان، در اندیشه و عمل، درس ها آموخت.([۷۲])
۵٫ آقا نورالله: که چندان اهل علم نبوده و زندگى معمولى داشته است.([۷۳])
۶٫ میرزا ابوالمعالى: وى کوچک ترین فرزند آیة الله کرباسى مى باشد. او در شعبان سال ۱۲۴۷ هـ .ق. در اصفهان دیده به جهان گشود از ابتدا تحت تعلیم و تربیت سید محمد شهشهانى قرار گرفت و آن گاه به خدمت سید حسن مدرّس رسید و از محضرش استفاده نمود. به رغم مشکلات گوناگون، به دلیل اهتمام در امور تحصیل و استعداد ذاتى و نیت پاکى که داشت، به مقامات عالى رسید و در زمره دانشمندان زاهد و پارسا درآمد. ملا عبدالکریم گزى (متوفاى ۱۳۳۹ هـ .ق) مى گوید:
«مجلس آن مرحوم مصداق حدیث حواریین و حضرت عیسى(علیه السلام) بود که عرض کردند: با که مجالست کنیم فرمود: ]با[ کسى که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد.»
مرحوم میرزا ابوالمعالى دانشمندى محقق بود و در مسایل فقهى و اصولى بسیار دقیق و فکور و در علم رجال و علم اصول تبحّر داشت. تألیفات او در فقه و اصول و رجال متعدد است که به تعدادى از آن ها اشاره مى شود: بشارات در اصول فقه (در سه جلد)، رساله حجیت ظنّ مطلق، رساله بقاء موضوع در استصحاب، رساله تعارض استصحاب، رساله بقاء بر تقلید، شرح کفایة سبزوارى، و رساله ها و حواشى هاى دیگر در شرح حال عالمان و مسایل فقهى و اصولى.
از شاگردان او مى توان آیة الله العظمى سید حسین بروجردى، آیة الله سید محمدباقر درچه اى، آیة الله نایینى، آیة الله سید ابوالحسن اصفهانى، حاج میرزا محمدحسین مدرس کهنگى و حاج شیخ محمدحسن طالقانى را نام برد.
رحلت او را در روز چهارشنبه ۲۷ صفر ۱۳۱۵هـ .ق. نوشته اند، پیکرش در تخت فولاد اصفهان در تکیه اى که هم اکنون به تکیه «میرزا ابوالمعالى» معروف است دفن گردید.([۷۴])
جمال الدین کرباسى فرزند ابوالمعالى است وى در اصفهان نزد پدرش و دیگران و در نجف خدمت آخوند خراسانى تلمّذ نمود و در مدت عمر، لحظه اى از تألیف و تدریس و عبادت غافل نبود. در مسجد جوجى اصفهان اقامه جماعت مى کرد. تلخیص الهیئة در مهمات مسایل هیأت قدیم و معرفت تقویم و اسطرلاب از آثار اوست. جمال الدین کرباسى بزرگ تر از برادر خود میرزا ابوالهدى بوده است و در ۱۷ رمضان المبارک ۱۳۵۰ هـ .ق. رحلت یافت و جنب مقبره پدرش دفن گردید.([۷۵])
حاج میرزا ابوالهدى کرباسى ملقب به کمال الدین فرزند دیگر علامه ابوالمعالى کرباسى است. وى در اصفهان متولد و عمده تحصیلات خود را نزد پدرش انجام داد و در نجف محضر آیة الله سید محمدکاظم یزدى و آخوند خراسانى را درک کرد. این فقیه اصولى و محقق ادیب در علوم اسلامى از جمله رجال و درایه استاد بود و در منزلش این دروس را تدریس مى نمود و کتاب «سماء المقال» خود را مورد بحث و تحقیق قرار مى داد. نامبرده از نظر فضل و تقوا در میان مردم اصفهان شهرت بسزایى داشت. البدر التمام (در احوال جد و پدرش)، سماء المقال فى تحقیق علم الرجال (که تألیف آن سى سال به درازا کشیده)، حاشیه بر تمام مطالب کفایة الاصول، الدّرّ الثمین، الفوائد الرّجالیّه (مشتمل بر سى فایده در رجال و درایه) و… از آثار او است.
در روز سه شنبه ۲۷ ربیع الثانى ۱۳۵۶هـ .ق. در اصفهان رحلت یافت و در تخت فولاد، مجاور قبر پدرش دفن گردید.([۷۶])
یکى از دختران آیة الله محمدابراهیم کرباسى به عقد ازدواج حاج میرزا خلیل سدهى درآمد که از سادات علما و امام جمعه سِده بوده است و دیگرى، همسر حاج میرزا عبدالجواد نورى مى باشد. عبدالجواد نورى از شاگردان سید محمد شهشهانى و از علماى معروف اصفهان بوده است که تألیفاتى در طهارت، صلاة، نکاح و تجارت و رساله اى در فضیلت نماز شب دارد. رحلت او در سال ۱۳۲۳ هـ .ق. در اصفهان اتفاق افتاد و در تکیه «بابا رکن الدین» در طرف راست گنبد دفن گردید.([۷۷])
حاج ملا محمد نایینى معروف به فاضل نایینى (متوفاى ۱۲۶۳ هـ .ق.) شوهر خواهر آیة الله کرباسى است.([۷۸])
رحلت و محلّ دفن
آیة الله محمدابراهیم کرباسى پس از مدت هشتاد و یک سال و نوزده روز عمر با برکت، در شب پنج شنبه هشتم ماه جمادى الاولى ۱۲۶۱هـ .ق.([۷۹]) مطابق ۱۲۲۴ هـ .ش. رحلت نمود و پیکر مطهرش پس از غسل و کفن و مراسم تشییع باشکوه در برابر مسجد حکیم اصفهان ـ درى که به سوى بازار رنگرزان و میدان امام خمینى کنونى اصفهان گشوده مى شود ـ دفن گردید و اینک مرقدش در میان بقعه اى مخصوص در وسط سنگ مرمرى بلند واقع شده است. این بقعه به طرز هنرمندانه اى گچ بُرى شده که میان آن، مرقد آیة الله کرباسى است و قبور برخى از اولاد و احفادش نیز در آنجاست و هم اکنون مزارى معروف و زیارتگاه مردم است. زمین این مکان را سید شفتى در زمان حیات آیة الله کرباسى خریدارى نمود و به وى واگذار کرد.
[۱]. تحفة الاحباب، محدث قمى، ص ۴۲۸ تاریخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخیر، سید مصلح الدین مهدوى، ج ۱، ص ۴۳٫
[۲]. ریحانة الادب، ج ۵، ص ۴۶ دائرة المعارف فارسى، دکتر مصاحب، ذیل کرباسى.
[۳]. جغرافیاى کامل ایران، ج ۱، ص ۶۳۴٫
[۴]. منتخب التواریخ، ص ۶۴۱٫ «این مدرسه بین مدرسه نواب و حرم مقدس رضوى قرار داشت که اکنون در طرح توسعه حرم مطهر خراب شده است.»
[۵]. طبقات اعلام الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۶٫
[۶]. معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۹۰٫
[۷]. طبقات اعلام الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۶٫
[۸]. مکارم الآثار، معلم حبیبآبادى، ج ۵، ص ۱۶۴۳٫
[۹]. اصفهان، دکتر هنرفر، ص ۲۲۲ و ۲۲۱٫
[۱۰]. آشناى حق، ص ۴۷ و ۴۶٫
[۱۱]. مکارم الآثار، ج ۳، ص ۶۲۳ و ۶۲۲ تاریخ حکما و عرفا متاخر صدرالمتألهین، منوچهر صادقى سُها، ص ۳۳ و ۱۸۳٫
[۱۲]. تجربة الاحرار و تسلیة الابرار، عبدالرزاق بیک دنبلى، ص ۱۶۰ طرائق الحق، ج ۳، ص ۱۱۵٫
[۱۳]. روضات الجنات، ج ۷، ص ۱۰۷ و ۱۸۳٫
[۱۴]. تذکرة العلماء، محمد بن سلیمان تنکابنى، ص ۲۱۶ قصص العلما، ص ۱۱۷٫
[۱۵]. الکرام البرره، ج ۱، ص ۱۵٫
[۱۶]. کاروان علم و عرفان، از نگارنده، ج ۱، ص ۹۰٫
[۱۷]. وحید بهبهانى، على دوانى، ص ۱۵۹٫
[۱۸]. تاریخ علمى و اجتماعى…، ج ۱، ص ۶۲٫
[۱۹]. قصص العلماء، ص ۱۲۱ ـ ۱۱۹٫
[۲۰]. تاریخ اردستان، رفیعى مهرآبادى، ص ۱۷۰٫
[۲۱]. هدیة الاحباب، ص ۲۴۷، مجله پاسدار اسلام، مقاله اسوه و وارستگى، ش ۱۸۷٫
[۲۲]. فوائد الرضویه، ص ۶۶۹ میرزاى قمى احیاگر علم اصول، محمدحسین عرفانى، ص ۱۶ و ۴۶ ستارگان حرم، ج ۱، ص ۸۵٫
[۲۳]. قصص العلماء، ص ۱۲۰ ملا مهدى نراقى منادى اخلاق، عبدالرحیم اباذرى، ص ۴۲٫
[۲۴]. رسایل حکیم سبزوارى، مقدمه جلالالدین آشتیانى.
[۲۵]. تذکرة العلماء، ص ۲۱۷ و ۲۱۶ قصص العلماء، ص۱۲۲ ـ ۱۱۷٫
[۲۶]. الذریعه، ج ۱۵، ص ۸۲ و ۸۱ مکارم الآثار، ج ۷، ص۲۴۰۶٫
[۲۷]. روضات الجنات، ص ۱۲۷ الکنى و الالقاب، ج ۲، ص ۳۴۶٫
[۲۸]. بهارستان، مرحوم آیتى، ص ۳۲ الکرام البرره، ص۴۴۳ تذکرة القبور، سیّد مصلحالدین مهدوى، ص ۳۰۸٫
[۲۹]. متن این اجازه در کتاب ریاض الابرار، آیةالله روضاتى درج شده است.
[۳۰]. الکرام البرره، ج ۱، ص ۳۱۶ و ۳۱۵٫
[۳۱]. کاروان علم و عرفان، ج ۱، ص ۱۱۱٫
[۳۲]. قصص العلماء، ص ۱۱۹ دائرة المعارف فارسى ذیل کرباسى.
[۳۳]. الذریعه، ج ۱، ص ۵۲۱ دلیل المخطوطات، سید احمد حسینى، ص ۹۱٫
[۳۴]. تذکرة القبور، ص ۴۸ الذریعه، ج ۲۴، ص ۹۱ و ۹۰ کاروان علم و عرفان، ج ۱، ص ۱۱۰٫
[۳۵]. از دستنویس آقاى محمدحسن رجایى زفرهاى.
[۳۶]. الذریعه، ج ۲۲، ص ۱۸۰ دلیل المخطوطات، جزء اول، ص ۱۶۵ قصص العلما، ص ۱۱۹٫
[۳۷]. نجوم السماء، میرزا محمد کشمیرى، ج ۱، ص ۶۸٫
[۳۸]. الذریعه، ج ۲۳، ص ۱۸۰٫
[۳۹]. تذکرة القبور، ص ۴۸ الذریعه، ج ۱۲، ص ۲۴۱٫
[۴۰]. دلیل المخطوطات، جزء اول، ص ۲۳٫
[۴۱]. الذریعه، ج ۱۴، ص ۲۳۷٫
[۴۲]. همان، ج ۲، ص ۵۰۷ الاعلام، زرکلى، ج ۶، ص۱۹۵٫
[۴۳]. تذکرة العلماء، ص ۲۱۶٫
[۴۴]. قصص العلماء، ص ۱۱۷٫
[۴۵]. هدیة الاحباب، ص ۲۴۷ الکنى و الالقاب، ج ۳، ص۱۰۹٫
[۴۶]. فوائد الرضویه، ص ۱۱ تذکرة العلماء، ص ۲۱۶ کاروان علم و عرفان، ج ۱، ص ۹۸٫
[۴۷]. فوائد الرضویه، ص ۱۱٫
[۴۸]. ریحانة الادب، ج ۵، ص ۴۳ تذکرة القبور، ص ۴۸ و ۴۷٫
[۴۹]. کاروان علم و عرفان، ج ۱، ص ۹۶٫
[۵۰]. همان.
[۵۱]. گناهانى که شایع شده است، سید جواد امیرى اراکى، ص ۸۰ و ۷۹٫
[۵۲]. حضرت معصومه و شهر قم، محمد حکیمى، ص۳۵٫
[۵۳]. منتخب التواریخ، ص ۶۷۷٫
[۵۴]. صاحب بن عباد وزیر دینپرور، سعید بابایى (حائرى)، ص ۱۹۵٫
[۵۵]. بیان المفاخر، مهدوى، ج ۱، ص ۲۱۶٫
[۵۶]. منتخب التواریخ، ص ۶۷۷٫
[۵۷]. تاریخ اجتماعى و سیاسى ایران در دوره معاصر، سعید نفیسى، ج ۱، ص ۷۴ سفرنامه بارون فیودور کُرُوف، ص ۱۴۵٫
[۵۸]. ر.ک: میرزا مسیح مجتهد و فتواى شرف، از نگارنده.
[۵۹]. تاریخ ایران زمین، دکتر محمدجواد مشکور، ص۳۳۹٫
[۶۰]. الکرام البرره، ج ۲، ص ۶۵۴٫
[۶۱]. البدر التمام، حاج میرزا ابوالمهدى کرباسى، ص ۱۳٫
[۶۲]. تاریخ اصفهان و رى، جابرى انصارى بیان المفاخر، ج ۱، ص ۱۸۳ ـ ۱۸۰٫
[۶۳]. حماسه کویر، محمدابراهیم باستانى پاریزى، ج ۱، ص ۱۲۲، پاورقى.
[۶۴]. جامع النورین، ملا اسماعیل سبزوارى، ص ۳۳۳ کاروان علم و عرفان، ج ۱، ص ۱۰۹ و ۱۰۸٫
[۶۵]. نجوم السماء، ج ۱، ص ۳۲۴ و ۴۱۷ مکارم الآثار، ج ۶، ص ۲۱۹۷ اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۶۴٫
[۶۶]. رجال اصفهان، ص ۲۳۵ ماضى النجف و حاضرها، ج ۳، ص ۲۳۷٫
[۶۷]. تاریخ قم، محمدحسین ناصرالشریعه، ص ۲۲۱٫
[۶۸]. تذکرة القبور، ص ۱۸۶ و ۴۷۷ رجال اصفهان، ص ۱۶۰٫
[۶۹]. رجال اصفهان، ص ۱۶۲، نقباء البشر، ج ۱، ص ۳۰۸٫
[۷۰]. بیان المفاخر، ج ۱، ص ۳۱۷٫
[۷۱]. تذکرة القبور، ص ۳۳۱ مصاحبههاى سال اوّل کیهان فرهنگى، ص ۲۶٫
[۷۲]. تذکره شعراى معاصر اصفهان.
[۷۳]. مکارم الآثار، ج ۵، ص ۱۶۴۵٫
[۷۴]. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۳۳ معجم المؤلفین، ج ۱۲، ص ۳۰۳٫
[۷۵]. تذکرة القبور، ص ۱۰۸ رجال اصفهان، ص ۱۹۸٫
[۷۶]. رجال اصفهان، ج ۱، ص ۲۰۹ ـ ۲۰۷ تذکرة القبور، ص ۱۰۷ ـ ۱۰۶٫
[۷۷]. رجال اصفهان، ص ۱۶۹ تذکرة القبور، ص ۲۰۶٫
[۷۸]. فوائد الرضویه، ص ۶۷۸٫
[۷۹]. البدر التمام، ص ۱۶ و نیز مکارم الاثار، ح ۵، ص ۱۶۴۴ ضمناً این که تاریخ رحلت او را ۱۲۶۲ هـ .ق. نوشتهاند غلط است.
حاج شیخ محمد رضا کلباسی فرزند میرزا عبدالرحیم فرزند شیخ محمد رضا (شیخ الاسلام) فرزند حاج محمد ابراهیم کلباسی صاحب منهاج و اشارت و غیره، از خاندانهای اصیل اصفهانی است و نسب او از طرف مادر به سید الفلاسفه میرداماد می رسد.
ایشان روز ۲۵ ذیقعده ۱۲۹۵ در اصفهان متولد شد. ابتدا در اصفهان محضر حاج شیخ محمد علی نجفی (ثقه الاسلام) و آخوند ملامحمد کاشانی و مرحوم میرزا جهانگیرخان قشقایی و میرزا محمد باقر حکیم باشی به تحصیل پرداخت و مدتی در تهران به محفل درسی حاج فاضل تهرانی و آخوند ملامحمد آملی پیوست و از معارف بلند این دو شخصیت علمی بهره گرفت و در سال ۱۳۲۳ ه.ق یک سال پیش از انقلاب مشروطیت عازم نجف گردید و خدمت آخوند خراسانی و سید محمدکاظم یزدی و شریعت اصفهانی درس خواند و اجازاتی از آنان دریافت نمود. او سپس به اصفهان برگشت و به تدریس و ترویج و عمران بناهای دینی همت گماشت و میرزا سلمان خان رکن الملک در تخت فولاد اصفهان برای ایشان مسجدی ساخت.
در جریان اوج گیری مخالفت روحانیت با سیاستهای دینی رضاخان در سال ۱۳۴۶ ه.ق ایشان همراه حاج آقا نورالله اصفهانی به قم مهاجرت نمود و با سخنرانیهای افشاگرانه خود توانست تأثیر مثبتی در رفع ابهام از ذهن مردم نسبت به سیاستهای رضاخان داشته باشد. نقش مؤثر ایشان موجب دستگری وی شد و مدت ۷ ماه در بازداشت بسر برد و پس از آن به خراسان تبعید گردید.
شیخ محمد رضا مدت دو سال در مشهد ماند، سپس به اصفهان برگشت و بار دیگر برای اقامت دائم به مشهد آمد تا حرکتهای دینی سیاسی مردم مشهد بخصوص نهضت ملی نفت از گردانندگان اصلی و در عین حال روشن بین نهضت در خراسان بود و از حمایت همه اقشار بخصوص مبارزین ملی و دینی و روشنفکران تحصیل کرده برخوردار بود.
آیت الله کلباسی شب سه شنبه چهارم شوال ۱۳۸۳ ه.ق در مشهد از دنیا رفت و در صحن عتیق در ایوان مجاور دفتر کشیک خانه بالا خیابان دفن گردید.
انیس اللیل در شرح دعای کمیل، نفحات اللیل، مکیال الیقین در شرح اصول دین، دعوه الحسینیه و راهنمای تبلیغ از آثار چاپ شده ایشان است .
تولد
سید ابوالحسن در سال ۱۲۸۴ ق . در دهکده کوچک ((مدیسه )) لنجان اصفهان پا به عرصه وجود نهاد.(۱۹۲)وی در اصل از سادات موسوی شهر بهبان بود. سالها پیش از تولد وی پدر بزرگش سید عبدالحمید از بهبهان به اصفهان نقل مکان کرده بود. سید عبدالحمید از عالمان وارسته نجف و از شاگردان آیة الله شیخ محمد حسن نجفی معروف به ((صاحب جواهر)) بود او پس از مراجعت از نجف در اصفهان و لنجان ساکن شد و تا پایان عمر در آنجا به تدریس و انجام امور شرعی اشتغال داشت
سید محمد پدر سید ابوالحسن نیز در همان ایامی که سید عبدالحمید به مظنور فراگیری علوم دینی به عراق مهاجرت کرده بود، در کربلا متولد شد ایشان اگر چه از زمره عالمان شمرده نمی شد مردی خداترس و روشن ضمیر بود که پس ازوفات در شهرستان خوانسار به خاک سپرده شد.
تحصیلات
سید ابوالحسن دروس ابتدایی طلبگی را در زادگاه خود روستای ((مدیسه )) لنجان نزدیکی از روحانیان آن دیار آغاز نمود و پس از گذراندن دوره ابتدایی تصمیم گرفت به حوزه علمیه اصفهان که در آن عصر یکی از حوزه های مهم شیعی به شمار می رفت مهاجرت نماید. برای این منظور با پدرش سید محمد به مشورت پرداخت اما پدر که از رنجهای دروان طلبگی بر فرزند اندیشناک بود با وی موافقت نکرد. این ممانعت رفته رفته اشتیاق تحصیل را در آن فرزند نیک فرجام شدت بخشید و وی را بر هدف خود استوارتر می ساخت تا اینکه سرانجام پدر را بر این سفر آسمانی با خویش همراه ساخت . سیدابوالحسن در اوایل بلوغ هنگامی که فقط چهارده بهار را پشت سر نهاده بود، به اصفهان رفت و در مدرسه ((صدر)) حجره ای گرفت و به درس و بحث مشغول شد. شبی از شبهای زمستان…
شبى از شب هاى زمستان پدرآیت الله اصفهانی براى دیدن فرزند خود به حجره او رفت. او با وضع نابهنجارى روبرو شد و حجره او را خالى از هر گونه وسایل ابتدایى براى زیستن دید. نه فرش و گلیم و زیراندازى و نه چراغى براى روشن کردن حجره . دلسوزی هاى پدر نسبت به نوجوان بى قرارش با کلماتى مأیوس کننده روح او را آزرده خاطر و دل شکسته نمود. در این حال رو به سوى قبله ایستاد و امام زمان (عج ) را مورد خطاب قرار داد و با چشمانى اشکبار و لحنى ملتمسانه از مولاى خود عنایتى کارساز را تقاضا کرد. در پى آن توسل ، روح امید و گشایش به جان و راه او دمید و برتوفیقات وىافزود.
طولی نکشید که ایشان پس از مدتی فراگیری علوم دینی با قلبی شادمان به ((مدیسه )) بازگشت .
او در اصفهان از محضر استادانی همچون :
آیة الله کلباسی ، آیة الله چهار سوقی ، آیة الله درچه ای ، آیة الله جهانگیرخان قشقایی و… بهره نهای فراوان برد و در همین ایام خود نیز به تدریس ادبیات عرب و فقه و اصول می پرداخت .
در عراق
او نزدیک به ده سال چون پیکارگر میدانهای جهاد در حوزه علمیه اصفهان ، پرتلاش به تحصیل و تدریس اشتغال داشت و هنوز به سن ۲۴ قدم ننهاده بود که به منظور بالا بردن معلومات خویش در سطح عالی و بهره گیری از دانش شخصیتهای علمی حوزه بزرگ نجف و سامرا در سال ۱۳۰۷ ق . رهسپار عراق گردید. وی در آنجا از محضر بزرگانی چون آیات عظام : میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای بزرگ ) میرزا حبیب الله رشتی ، فاضل شربیانی ، شیخ محمد حسن مامقانی ، سید محمد کاظم یزدی ، آخوند خراسانی ، میرزا محمد تقی شیرازی و آیة الله شریعت اصفهانی بسیار استفاده برد.
وی مدت سه سال در کربلا و سامرا به سر برد. در سامرا در درس آیة الله میرزا محمد حسن شیرازی شرکت می کرد. پس از آن در سال ۱۳۱۰ ق . به شهر نجف اشرف رفت و تا پایان عمر در آن دیار ماندگار شد. در این سالها از محضر اساتید بزرگ نجف استفاده برد تا خود از جمله مراجع شیعه گردید.
موقعیت علمی و مرجعیت
آیة الله اصفهانی دارای ذوقی سلیم و فهمی نیکو و نظری صائب در استنباط و درک احکام و مسائل شرعی بود و همین خصوصیت او را در مجالس علمی زبانزد اهل دانش نموده بود ژرف نگری سید و تاءمل و تعمق بسیارش در مسائل علمی ستودنی بود.
جولان فکری و پژوهش بسیار او در جوانب هر مساءله باعث می شد که در یک موضوع ، نظریات گوناگونی در طول زمان ، ارائه نماید و در مسائل پیچیده فقهی به گره گشایی بپردازد. با این همه تا مدتهای طولانی حلقه درس او را شاگردانی اندک تشکیل می دادند. پس از اینکه میرزا محمد تقی شیرازی ، مرجع تقلید شیعیان مردم را در مسائل احتیاطی خویش به وی ارجاع داد، آوازه اش بالا گرفت و روز به روز بر عدد شاگردانش افزوده می شد، تا جایی که پس از درگذشت آیة الله سید محمد کاظم یزدی (۱۳۳۷ ق ) حوزه درسش ، پررونق ترین مجمع علمی در میان مجامع علمی آن روزگار گردید.(۱۹۶)
پس از درگذشت آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی (۱۳۲۸ ق ) و آیة الله شریعت اصفهانی (۱۳۳۹ ق ) سه نفر از علمای بزرگ نجف به عنوان مرجع تقلید مطرح شدند: آیة الله نایینی ، آیة الله کاشف الغطاء و آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی ولی با درگذشت آیة الله کاشف الغطاء در سال ۱۳۴۴ ق . و درگذشت آیة الله نایینی در سال ۱۳۵۵ ق . مقام مرجعیت و زعامت دینی شیعیان ، در وجود آیة الله اصفهانی متمرکز و منحصر گردید و تا ده سال بعد که زندگی را وداع کرد در این مقام باقی بود.
یکی دیگر از عنایت های امام عصر ارواحنا فداه به این نایب بزرگوار و زعیم امامت توقیعات و نامه های شریفی است که برای آن بزرگوار صادر می کنند و می فرستند و بدین ترتیب ایشان را تحت عنایت خاصه خودش قرار می دهند و او را به الطاف و عنایاتشان می نوازند. توقیعی که حضرتش ارسال می دارند توسط مرحوم ثقه الاسلام و المسلمین زین العلماء و الصالحین حاج شیخ محمد کوفی شوشتری در نامه ای واصل می شود که متن مبارک آن نامه عبارت از این است:
«خودت را برای مردم ارزان کن و خودت را در دسترس همه قرار بده و محل نشستنت را در دهلیز خانه ات انتخاب کن تا مردم سریع و آسان با تو ارتباط داشته باشند حاجت های مردم را برآور. ما یاریت می کنیم.»
از آن پس آیت الله اصفهانی هر روز مقداری پول با خودش به دهلیز خانه می آورد و به حاجتمندان رسیدگی می نمود.
آثار قلمی
مشهورترین اثر آیة الله اصفهانی ، کتاب جامعی در فقه به نام ((وسیلة النجاة )) است که شامل اکثر مسائل فقهی مورد نیاز مسلمانان آن عصر بود. بسیاری از فقها و مراجع بزرگ بر این کتاب حاشیه زده و شرح نوشته اند. برخی از کتب فقهی که بنا بر ترتیب کتاب ((وسیلة النجاة )) نگارش یافته عبارتند از ((تحریرالوسیله )) اثر امام خمینی و حواشی آیات عظام بجنوردی ، حمامی ، شاهرودی ، میلانی ، خویی ، گلپایگانی و…
دیگر تاءلیفات آیة الله اصفهانی عبارت از:
۱٫ انیس المقلدین
۲٫ حاشیه بر تبصره علامه
۳٫ حاشیه بر ((العروة الوثقی ))
۴٫ حاشیه بر نجاة العباد
۵٫ ذخیرة العباد
۶٫ شرح کفایة الاصول
۷٫ منتخب الرسائل
۸٫ مناسک حج
۹٫ وسیله النجاة الصغری
۱۰٫ ذخیرة الصالحین(۱۹۷)
شاگردان
در مکتب علمی آیة الله اصفهانی بسیاری از دانشوران فقه و اصول و مجتهدان عالیقدر و گرانمایه حاضر می شدند که برخی از آنان عبارت اند از حضرات آیات :
سید محمود شاهرودی ، سردار کابلی ، سید علی یثربی کاشانی ، میرزا آقا اصطهباناتی ، محمد تقی آملی ، شیخ هاشم آملی ، محمد رضا طبسی ، سید ابوالحسن شمس آبادی ، سید عبدالله شیرازی ، شیخ علی علیاری تبریزی ، علامه طباطبایی ، میرزا مهدی آشتیانی
آیة الله اصفهانی افزون بر اینکه در علوم شرعی و معارف اسلامی تبحر خاصی داشت و در این میدان ، گوی سبقت را از دیگران ربوده بود آراسته به صفات و ملکات اخلاقی بود. فروتنی ، بزرگواری ، خویشتن داری ، ایثار، ساده زیستی و توکل بر خداوند و توسل به ائمه اطهار از جمله فضایل اخلاقی این آیت بزرگ الهی بود و دوست و دشمن بدان اذعان داشتند.
در سال ۱۳۴۹ ق . شخصی که به سببی با آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی خصومت و کینه ای شدید در دل داشت دست به جنایت هولناکی زد و فرزند عالم و فاضل وی را در صف نماز جماعت با خنجر مورد حمله قرارداد و به طرز فجیعی او را کشت . پس از دستگیری قاتل ، آیة الله اصفهانی شخصی را به نمایندگی از طرف خود به دادگستری فرستاد تا اسباب آزادی او را فراهم کند. آیة الله اصفهانی این گونه از قاتل فرزند خود گذشت و باعث شگفتی همگان گردید.
همچنین از آیة الله بهجت (حفظه الله) -از شاگردان آیت الله اصفهانی_ نیز نقل است که فرمودند: «آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره) برای یکی از علماء سنّی مجلس فاتحه اقامه کرد. شخصی به ایشان اعتراض میکند که چرا از سهم امام (ع) اینگونه مجالس را برگذار می کنید؟ ایشان به شخص معترض ورقة سبزی را نشان داده بود که بنابر نقل، به خطّ و امضای حضرت غایب ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بود و ایشان هم یقین کرده بود که ورقه از جانب حضرت است که به مرحوم سید اجازه داده بود که: «سهم امام را در آنچه موجب اعتلای مذهب حق است صرف نماید.»
ویژگی های اخلاقی
آیة الله اصفهانی زندگی بسیار ساده ای داشت و به دور از هر گونه مظاهر فریبنده مادی می زیست . در اوایل طلبگی مجبور بود خود را با شرایط سخت و نامناسب مالی که بر حوزه های علمیه حاکم بود و هم اکنون هم نیز هست تطبیق دهد. فشار مالی و شرایط سخت معاش به حدی بود که او مجبور شد به مدت پانزده شبانه روز با خانواده خویش در یک خرابه زندگی کند. یکی از علما در این باره می گوید در خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودم ، وقتی از کوچه ای که در آن خرابه ای وجود داشت ، گذر کردیم ، فرمود: من با خانواده ام پانزده روز در این خرابه ساکن بودیم . چون صاحبخانه ما به من گفته بود که دیگر راضی نیست در خانه اش باشیم . به ناچار آنجا را تخلیه کردیم و به این خرابه منتقل شدیم . تا اینکه بالاخره موفق شدم خانه ای دیگر اجاره کنم .
وی پس از اینکه به مقام مرجعیت تقلید رسید و هر روز از اطراف و اکناف عالم ، پول و وجوهات شرعی بسیاری به دستشان می رسید، باز همچنان به زندگی ساده پیشین خود، زاهدانه ادامه می داد، و به زخارف دنیوی به دیده حقارت می نگریست . با اینکه خود سخت محتاج بود، نه خانه ملکی و نه خدمتکاری داشت که در تهیه و خرید مایحتاج زندگی به وی یاری رساند. با این حال کمتر روزی اتفاق می افتاد که نیازمندی به آیة الله اصفهانی مراجعه کند و با دست خالی باز گردد. بسیار اتفاق می افتاد که با اینکه خود سخت محتاج بود از بخشش به دیگران دریغ نمی کرد و آنان را بر خود ترجیح می داد.
نوشته اند: هنگامی که رهبر انقلاب عراق آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی ازتنگدستی سید ابوالحسن اصفهانی با اطلاع شد، ۵۰۰ لیره طلا برای او فرستاد تا با آن مبلغ ، برای خود منزلی بخرد، ولی آیة الله اصفهانی آن ۵۰۰ لیره را در کمال تنگدستی خود به تعدادی از نانوایان شهر داد، تا با آن مبلغ نان مصرفی طلاب علوم دینی و تهیدستان تهیه شود.
دورنگر و ژرف اندیش
آیة الله امین جبل عاملی درباره آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی می گوید:
در سال ۱۳۵۲ ق . که به عراق سفر کردم او را مورد ارزیابی قرار دادم . دیدم مردی است دارای فکری بزرگ که میدان اندیشه اش وسیع است . در علم و فقه بسیار وسعت نظر دارد. دورنگر است و ژرف اندیش ، دارای راءیی صائب است و تدبیری نیکو و بسیار موقعیت شناس است .
بر همه مردم ، شفیق و مهربان و دارای نفس سخاوتمند و سیاستی بزرگ است . و همین ویژگیها باعث شده که ریاست و زعامت عامه شیعیان را به دست گیرد، چون شایستگی چنین منصب و مقامی را دارد.
شهامت در فتوا
آیة الله اصفهانی در باین احکام الهی و آنچه به نظرش صحیح می رسید، بسیار با شهامت بود و از کسی باکی نداشت – گر چه در ظاهر به زیان وی تمام می شد. او مصداق بارز آیة شریفه ((… یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم …)) بود. در راه خدا مجاهده می کرد و از سرزنش ملامتگران هراسی به خود راه نمی داد.
از جمله فتواهای آیة الله اصفهانی که جنجال زیادی بر پا نمود، نظریه وی در مورد پاره ای از مراسم ماه محرم و عاشورا بود. وی بر این باور بود که قمه زنی و زنجیر زنی و کوبیدن طبلها و برخی دیگر که در ایام محرم و روز عاشورا مرسوم بود، از نظر شرع اسلام حرام است . چون این فتوا به سنت مردم در ماه محرم پشت پا می زد و از طرفی با عقاید بسیاری از روحانیون و علمای آن زمان نجف هماهنگی نداشت ، باعث اختلافات و سر و صدای شدید شد و برخی از وعاظ در سخنرانیهای خود آیة الله اصفهانی را به سختی مورد انتقاد و حتی اهانت قرار دادند. ولی وی هرگز حاضر نشد از فتوا و عقیده خود دست بردارد و خوشایند جاهلان و بی خردان سخن بگوید و فتوا صادر کند.
ایشان همچنین در مقابل استعمارگران وحشی و مزدوران داخلی شان ایستادگی می کرد و با فتاوای خود مردم را به ایستادگی در مقابل آنان ترغیب می ساخت و در این راه مقدس نیز مرارتها و سختیها بسیاری را به جان خرید.
درگذشت
آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی تا واپسین سال حیات خویش در نجف اشرف ماندگار بود. او در اواخر عمر خویش دچار ضعف مزاج گردید و به بیماریهای گوناگونی مبتلا شد. ایشان در آن سالها در فصل تابستان برای درامان ماندن از گرمای زیاد شهر نجف به کاظمین و سامرا می رفت ، در آنجا گر چه در ظاهر در استراحت به سر می برد، ولی در عمل اینچنین نبود. او به تنهایی در آنجا به نامه های زیادی که از سوی مسلمانان و دوستدارانش به منظور کسب نظرات فقهی و رهنمودهای علمی وی برایش ارسال می شد، پاسخ می داد و با تنی خسته و کوفته سر بر بالین می گذارد. چند صباحی پیش از اینکه دار فانی را وداع گوید وضعیت مزاجی وی رو به وخامت گذاشت . به او پیشنهاد کردند که محلی دیگر را که دارای هوایی مناسب است ، برگزیند. او ایران را انتخاب کرد اما خیلی زود از سفر به ایران منصرف شد و سفر به بعلبک لبنان را برگزید پس از مدت زمان کوتاهی که ایشان در بعلبک بود بسیاری از بزرگان و دانشمندان جبل عامل ، بعلبک ، بیروت ، دمشق و دیگر نقاط لبنان و سوریه با وی دیدار کردند. پس از اینکه وضعیت مزاجی وی تا اندازه ای بهبود یافت ، روزی در اثر سانحه ای به زمین خورد و پس از بازگشت به کاظمین در شب نهم ذیحجه ۱۳۶۵ ق . در ۸۱ سالگی دارفانی را وداع گفت .
پیکر شریف آیة الله اصفهانی پس از حمل از کاظمین به نجف و تشییعی کم سابقه در صحن مطهر امیرالمؤ منین علیه السلام کنار قبر فرزند شهیدش سید محمد حسن و آرامگاه آیة الله خراسانی به خاک سپرده شد.
منبع: تبیان
حاج شیخ مرتضی ریزی
ملیت : ایرانی - قرن : ۱۳
حاج شیخ مرتضی ریزی فرزند شیخ عبدالوهاب از اساتید مسلم فقه و اصول و از مدرسین جامع و عالی قدر حوزه علمیه اصفهان بود. این عالم بزرگوار نزد پدر و جمعی از بزرگان اصفهان تحصیل نمود و به نجف اشرف مهاجرت کرده و مدت دو سال درس شیخ مرتضی انصاری را درک نموده و در مجالس درس آقا سید حسین ترک و جمعی دیگر نیز حاضر شده و به درجه اجتهاد رسید ایشان اولین عالم در اصفهان است که کتاب فرائد استادش را تدریس مینمود و در زهد پرهیزکاری، عبادت، استجابت دعا و کناره گیری و کم معاشرت نمودن با مردم معروف بود.
ایشان در مسجد ذکرالله تدریس و امامت می نمود و شبهای جمعه در تخت فولاد به احیاء و قرائت دعای کمیل مشغول بوده و جمعیتی متجاوز از ده هزار نفر پای منبر او حاضرمی شدند و چنان «الهی العفو» و یا « نور یا قدوس»می گفتند که صدایشان در اصفهان شنیده می شد. حتی نقل شده که آخوند کاشی نیز در مجالس دعای کمیل مرحوم ریزی شرکت می نموده و آن مجلس را با شور حال و وصف می کند.
سرانجام این عالم جلیل در شب هفدهم رمضان المبارک سال ۱۳۲۹ ق در اصفهان در گذشت و در محل محراب عبادت شب های جمعه خود در تخت فولاد مدفون گردید. حاج محمد حسین کازرونی از تجار خوش نام اصفهانی بر مزارش تکیه و بقعه ای را بنا نهاد.
آیت الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی از فقهای نامدار شیعه در روز هشتم محرم سال ۱۳۱۳ ه.ق در خاندان علم و تقوا درنجف به دنیا آمد، جد اعلایش شریف سید علی اکبر با ۲۶ نسب به “علی اصغر” فرزند امام علی بن حسین (ع) می رسد.
سرانجام این مرجع بزرگ شیعه بعد از حدود یک ماه بیماری، در بیست و نهم رجب سال ۱۳۹۵ هجری قمری برابر با هفدهم مرداد سال ۱۳۵۴ شمسی در سن هشتاد و دو سالگی در مشهد مقدس از دنیا رفت و بعد از تشییع باشکوهی پیکر پاکش در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به خاک سپرده شد.
آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی
زندگینامه :
آیت الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی از فقهای نامدار شیعه در روز هشتم محرم سال ۱۳۱۳ ه.ق در خاندان علم و تقوا درنجف به دنیا آمد، جد اعلایش شریف سید علی اکبر با ۲۶ سال نسب به “علی اصغر” فرزند امام علی بن حسین (ع) می رسد. او به درخواست مردم مؤمن “اسکوچای” و “میلان” و موافقت نقیب سادات حسینی مدینه به آنجا هجرت کرد.
مرحوم آیت الله میلانی، مقدمات را نزد شیخ ابراهیم همدانی و آخوند ملاحسن تبریزی خواند و مطول را از محضر آیت الله شیخ ابراهیم سالیانی و سید جعفری اردبیلی و میرزا علی ایروانی و شیخ ابوالقاسم مامقانی فراگرفت و در دوره خارج فقه و اصول از محضر آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی، آیت الله شیخ آقا ضیاء عراق، آیت الله میرزا حسین نائینی، و آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی بهره جست و به مقام رفیع اجتهاد نایل شد. فلسفه را از سید حسین بادکوبه ای و شیخ محمد حسین اصفهانی، کلام و مناظره و تفسیر را از آیت الله شیخ محمد جواد بلاغی و اخلاق را از سید میرزا علی قاضی و سید عبدالغفار مازندرانی و ریاضیات را از سید ابوالقاسم خوانساری آموخت و در طول حیات علمی خود بیش از ۱۵۰۰ اجازه روایی از علمای برجسته دریافت کرد و با همکاری علامه طباطبایی، آیت الله سید صدرالدین جزایری و شیخ علی قمی طی ۸ سال وسائل الشیعه راتصحیح کرد.
آیت الله میلانی در سال ۱۳۵۹ ه.ق به سوریه و لبنان سفر کرد و در این سفر با آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین، آیت الله سید محسن امین، آیت الله شیخ حبیب آل ابراهیم، آیت الله میرزا حسن لواسانی و حجت الاسلام شیخ محمد تقی صادق در شهرهای صور، دمشق، بعلبک، غازیه و نبطیه ملاقات کرد و از اندوخته های علمی آنان بهره برد.
آیت الله میلانی فعالیت سیاسی خود را از دوران جوانی در عراق آغاز کرد. وی در جریان جنگ مردم مسلمان عراق علیه حضور انگلیس در این کشور که به رهبری مراجع دینی صورت گرفت، همراه میرزا مهدی فرزند آخوند خراسانی،شیخ جواد جواهری پسر صاحب جواه، آیت الله سید علی داماد و برخی دیگر از هم دوره های خود، در این رویداد بزرگ اجتماعی شرکت جست. وی در سال ۱۳۳۲ ه.ش جهت زیارت قبر پاک امام هشتم (ع) به مشهد مشرف شده و به درخواست مردم و برخی از علمای آن روز خراسان در مشهد و از زمان اقامت تا آخرین سال حیات پر بار خود، به تدریس خارج فقه و اصول مشغول بود و صدها چهره برجسته در محضر ایشان تلمذ کردند.
ورود آیت الله میلانی به مشهد پس از نهضت ملی نفت بود.
آیت الله میلانی با گردانندگان پیشین این نهضت در مشهد رابطه نزدیک است و در جریان ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ از پیشگامان نهضت روحانیت بود.
در جریان کاپیتولاسیون نیز که در دولت حسنعلی منصور و به منظور تضمنی امنیتی برای مستشاران آمریکایی پیش بینی هایی شده بود، آیت الله میلانی با امام خمینی قدس سره همراهی کرد.
و در خرداد ۱۳۴۶ با انتشار اعلامیه ای در ربطه با جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، با اعراب مسلمان اظهار همدردی کرد و به همین دلیل از سوی تیمسار نصیری تهدید شد. و در همین سال در جریان جشن تاجگذاری به خاطر نگفتن تبریک به شاه، گذرنامه ایشان صادر و دستور خروج وی از ایران داده شد، ولی به خاطر ملاحظه نفوذ معنوی ایشان در بین توده های مردم و جایگاه بلندی که میان روحانیت و مراجع تقلید داشت، رژیم از تصمیم خود منصرف شد.
آیت الله میلانی دو روز پس از شهادت آیت الله سعیدی، در ۲۴ خرداد ۱۳۴۹، به منظور تجلیل از شخصیت روحانی ایشان، درس خود را تعطیل کرد و در ۲۴ تیرماه همین سال محمد الفهام و رئیس دانشگاه الازهر که از سوی دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه، از قاهره به ایران آمده بود، با وی دیدار کرد.
آیت الله میلانی سالهای پایان عمر خود را مصروف تأسیس مدارس دینی و پرورش طلاب مستعد کرد: مدرسه عالی حسینی، مدرسه امام صادق و مدرسه میلانی از آن جمله است که با برنامه دقیق اداره می شد و اساتید بلند پایه ای، تدریس علوم دینی را از دوره مقدماتی تا خارج در آنها به عهده داشتند.
آیت الله میلانی روز جمعه ۲۹ رجب ۱۳۹۵ ه.ق / ۱۷ مرداد ۱۳۵۴ در مشهد چشم از جهان فروبست و در روضه رضوی مدفون گردید، روح بلند، ایمان پایدار، سیمای ملکوتی و اخلاق الهی ایشان در طول بیش از نیم قرن راهیان راه عشق و ایثار و حق و عدالت را سیراب کرد، او نه تنها یکی از برجسته ترین فقهای شیعه در طول قرن حاضر بود، بلکه در ادای جهاد، و عدالت خواهی نیز کم نظیر بود و هزاران انسان مؤمن را به دور خود جمع کرد و از خوان معرفت خود خوشه چین ساخت .
http://www.basiratnews.com/fa/2009/09/111.php
آیتالله العظمی سید محمدهادی میلانی
مرجع بزرگ شیعیان «مرحوم آیتالله العظمی سید محمدهادی میلانی» در هفتم محرم الحرام سال ۱۳۱۳ هجری قمری در نجف اشرف به دنیا آمد. اجداد این مرد بزرگ همه از سادات حسنی شهر مدینه منوره بودند
مقام علمی
آیت الله میلانی از کودکی مشغول تحصیل علوم دینی شد و در نجف مقدمات علوم را نزد بزرگانی همچون «آقا میرزا ابراهیم همدانی» و «آخوند ملامحسن تبریزی» فرا گرفت. سپس مرحله بعدی و سطوح عالی را نزد «آقا شیخ غلامعلی قمی» و «آقا شیخ ابوالقاسم مامقانی» آموخت و سپس به درس خارج «آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی»، «آیت الله نائینی» و «آیت الله آقا ضیاءالدین عراقی» وارد شد.
ایشان حدود بیست و سه سال مشغول تحصیل علوم دینی بود و بعد از آنکه به مقام اجتهاد رسید مشغول تدریس در نجف اشرف و کربلای معلی شد، جلسات درس ایشان در حوزه بسیار با شکوه بود. ایشان حدود هیجده سال در کربلا به تدریس پرداخت و در این مدت شاگردان فراوانی را تربیت کرد، از جمله شاگردان ایشان عبارتند از: حاج شیخ حسین وحید خراسانی، سید ابراهیم علم الهدی سبزواری، سید عباس صدر، حاج سید حسین شمس، حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی، شیخ محمد تقی جعفری، مهدی نوقانی، محمود کلباسی، کاظم مدیرشانهچی ، سید نورالدین میلانی، سید محمد شیرازی، شیخ محمد تقی عندلیب سبزواری، سید محمد باقر حجت طباطبایی، محمد علی علمی، سید ابراهیم مهاجرین و بسیاری دیگر.
آثار علمی
مرحوم آیت الله میلانی در کتابت نیز ید طولایی داشتند و آنچه امروزه از آنها به عنوان آثار ایشان نام برده میشود یادداشتهای پراکنده و تقریرات درسهای پربار ایشان است که به همت شاگردان و فرزندان گرامیش جمع آوری شده است که عبارتند از:
۱ – محاضرات فی الفقه الامامیه : مرحوم میلانی در این مجموعه ده جلدی فروعات فقهی اعم از عبادات و معاملات را مورد بررسی قرار داده است و نظرات عالمانه و مستدلانه خود را بیان کرده است.
۲ – قادتنا کیف نعرفهم : ایشان به ائمه اطهار(ع) بسیار عشق میورزید و نسبت به حضرت ولی عصر(عج) نیز ارادت ویژهای داشت، علاقه وافر ایشان در جای جای نوشتهها و مکاتباتش عیان است. به همین منظور کتاب “قادتنا کیف نعرفهم” را به رشته تحریر درآورد تا خوانندگان را با حقیقت وجودی عترت طاهره و ولایت این بزرگوران بر تمامی هستی، آشنا سازد.
۳ ـ تفسیر سوره تغابن و جمعه : آیت الله میلانی در کربلا برای برخی مشتاقان معارف قرآنی، تفسیر سورههای تغابن و جمعه را تدریس و تشریح کرده که این مجموعه درسی در کتابی به همین نام به چاپ رسیده است.
۴ ـ توضیح المسائل : این مرجع عالیقدر در سال ۱۳۸۸ هجری قمری، رساله عملیه خود را با بیش دو هزار و هشتصد مساله فقهی به چاپ رسانده است.
۵ ـ دیدگاههای علمی : این کتاب شامل صدها استفتاء و پاسخ آنها در مسائل فقهی، عرفانی، اخلاقی، فلسفی، کلامی، تاریخی، رجالی، قرآنی، حدیثی و… میباشد.
از دیگر کتب ایشان که به ذکر نام آنها بسنده میکنیم موارد زیر میباشد: حاشیه بر مکاسب، قواعد فقهیه و اصولیه، مختصر الاحکام، حاشیه بر وسیلة النجاة، یکصد و ده پرسش (در زمینه ائمه اطهار)، تعلیفات بر عروة الوثقی، تعلیقات بر الهدی الی دین المصطفی، مناسک حج، رسالة فی التامین و الیانصیب (در باب بیمه و بلیطهای بختآزمایی)، رسالة فی المزارعة و المساقاة، رسالة فی منجزات المریض، رسالة فی الاجارة، رسالة فی صلاة الجمعة، رسالة فی احکام الجلود.
در مشهد مقدس
آیت الله العظمی میلانی در سال ۱۳۷۳ قمری جهت زیارت امام علی بن موسی الرضا(ع) به مشهد مقدس سفر کرد و بعد از مدت کوتاهی به اصرار علما و بزرگان در این شهر اقامت گزید و تا آخر عمر در آنجا سکونت کرد.
نخستین گام آیت الله میلانی در حوزه علمیه مشهد سامان بخشیدن به دروس حوزوی بود که بعدها اثرات آن در مراکز دینی و فرهنگی دیگر نیز نمایان گردید. همچنین درس خارج اصول و فقه ایشان که در مسجد گوهرشاد دایر میشد در شکوفایی دروس حوزه نقش بسزایی داشت و به مرور زمان علماء را در این شهر تمرکز میبخشید.
از دیگر فعالیتهای ایشان در مشهد مقدس در جریان زلزله سال ۱۳۴۷ در جنوب خراسان بود که مردم را برای بازسازی و کمک به آورگان بسیج کرد و بارها طلاب را برای کمک به مردم به این شهر اعزام داشت. ایشان برای مردم بیخانمان خانهها ساخت و آنها را با سند به مردم آواره واگذار کرد. همچنین ایشان همواره در بازسازی مدارس علمی مشهد، مدرسه حقانی قم، و نیز کمک به ایجاد چندین مدرسه دینی در شهرستانها و دهها کار خیر برای مسلمانان ایران و سایر کشورهای اسلامی فعّال بود.
فعالیتهای بینالمللی
برخی از مکاتبات و پیامهای این مرجع مجاهد به برخی سران و انجمنهای کشورهای خارجی، عبارتند از:
۱ ـ مکاتبه با «جانسون» معاون اول رییس جمهور آمریکا در جهت افشای سیاستهای استعماری و ضد دینی حاکمان ایران و دولت شاه.
۲ ـ مکاتبه با انجمن برتراند راسل برای اعلام حمایت آن انجمن از زندانیان سیاسی ایران.
۳ ـ مصاحبه با خبرنگاران خارجی و مجامع بین المللی در افشاگری نسبت به هیات حاکمه ایران.
۴ ـ مکاتبه و ارسال پیام به شیخ محمود شلتوت رئیس دانشگاه الازهر مصر در خصوص آتش زدن مسجد الاقصی در فلسطین.
۵ – مکاتبه، ارسال پیام و همچنین اعطای وجوه نقدی به مرکز اسلامی هامبورگ زیر نظر آیتالله دکتر بهشتی.
۶ - ارسال پیام به کنگره انجمن اسلامی دانشجویان اروپا.
۷ ـ ارسال پیام و نماینده جهت شرکت در کنگره بزرگداشت مقام آیت الله نورالله شوشتری در هندوستان.
وفات
سرانجام این مرجع بزرگ شیعه بعد از حدود یک ماه بیماری، در بیست و نهم رجب سال ۱۳۹۵ هجری قمری برابر با هفدهم مرداد سال ۱۳۵۴ شمسی در سن هشتاد و دو سالگی در مشهد مقدس از دنیا رفت و بعد از تشییع باشکوهی پیکر پاکش در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به خاک سپرده شد.
منابع :
ــ علم و جهاد ، محمدعلی میلانی، انتشارات لسان الصدق، قم.
ـ حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمدهادی میلانی به روایت اسناد ساواک ، وزارت اطلاعات، مرکز بررسی اسناد تاریخی، سال ۱۳۸۰، جلد دوم
ــ مجله گلبرگ، شماره پنجاه و سوم.
نویسنده: سید محمد ناظمزاده قمی
http://www.fetrat.com/WFM_Leader.aspx?FLD_ID=72
ولادت
در شامگاه هفتم محرم سال ۱۳۱۳ ق. در نجف در خانواده ای اهل علم و معنویت کودکی پا به عرصة هستی نهاد که او را «محمد هادی» نامیدند.
اجداد او همه از سادات حسینی شهر مدینه منوره و از فرزندان امام علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ بودند که به جهت شرافت علمی و معنوی از بزرگان مدینه به شمار می رفتند محلة قدیمی «بنی هاشم» محل سکونت این خاندان بود و همواره بزرگانی از قبیله های عرب و دانشوران اسلامی بدآنجا رفت و آمد داشته اند.
هجرت آنان در اواخر قرن یازدهم ق. از مدینه به آذربایجان ایران در پی دعوتی بود که از جانب شیعیان این دیار انجام گرفت. به دنبال این دعوت سید حسین (جد محمد هادی) و برادرش علی اکبر که هر دو از جوانان فرزانه مدینه بودند به همراه زایرین خانة خدا وارد آذربایجان شدند و در منطقه «اسکوچای» اقامت گزیدند و سید حسین هم چنان در میلان باقی ماند و از همان جا ازدواج کرد وی تا آخر عمر در میان دوستداران اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در منطقه آذربایجان به تبلیغ و ترویج احکام اسلام پرداخت با رحلت سید حسین فرزندان وی و بعدها نوادگانش این رسالت عظیم را در منطقه آذربایجان دنبال کردند.
نیای مادری آیة الله میلانی آیة الله شیخ محمد حسین مامقانی (متوفی به سال ۱۲۲۳ ق.) شاگردان شیخ مرتضی انصاری و شیخ مهدی آل کاشف الغطا است که خود از فقهای بزرگ اوایل قرن چهاردهم ق. به شمار می رفت و در دوران زندگی به زهد و پارسایی شهرت داشت.
دوران تحصیل
اولین مکتب تربیتی سید محمد هادی دامان مادری از خاندان علم و فضیلت و پدر فرزانه و عالم وی بود. اساتید علوم مقدماتی وی بزرگانی چون آقا میرزا ابراهیم همدانی و آخوند ملا محسن تبریزی، و در دروس سطح نیز استادانی چون آقا شیخ ابراهیم سالیانی و آقا سید جعفر اردبیلی و حاج شیخ میرزا علی ایروانی و آقا شیخ غلامعلی قمی و آقا شیخ ابو القاسم مامقانی (دائی) او بودند. او هم چنین از محضر اساتید بزرگی چون آیة الله ابو الحسن اصفهانی، آیة الله نائینی و آیة الله آقا ضیاء الدین عراقی بهره های وافر برده و پایه های علمی خود را در فقه و اصول استحکام بخشیده و در طول ۲۳ سال حضور در دروس و محافل علمی این بزرگان توانسته بود بر آراء و نظرات قوی ترین اساتید مسلط گردد. وی در علوم عقلی نیز مهارت فراوان داشت و چندین سال ازعمر خود را در محضر اساتید فلسفه گذرانده و در این خصوص از شاگردان شیخ محمد حسین اصفهانی به شمار می رفت.
آقای میلانی از جمله علومی که دیگر در آن تبحر یافت و به استادی رسید، دانش تفسیر و علوم قرانی بود که از ایام تحصیل خود در نجف این دانش را نزد استاد بزرگ شیخ محمد جواد بلاغی فرا گرفته بود و بعدها نیز همواره با اساتید تفسیر به ویژه با مفسر بزرگ علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان مباحثه و مناظره داشت. وی تفسیر را در کنار فقه و اصول تدریس می کرد و محصلین علوم دینی را با قرآن، این منبع جوشان فیض الهی آشنا می ساخت. و این روش را که نشانه ای از عشق ایشان به قرآن بود همواره در زندگیش حفظ کرده بود.
ایشان هشت سال نیز در علوم حدیث با آیة الله شیخ علی قمی مباحثه و مذاکره داشت و نسخة کتاب وسایل الشیعة خود را با نسخه ای که به خط شیخ حر عاملی بود، مقابله کرده است.
تدریس
رسیدن به مقام اجتهاد، تحمل رنجهای طاقت فرسایی را می طلبد. طالبان علوم اسلامی برای دست یافتن بدین منزلت علمی، راههای بسیار سخت و دشواری را طی می کنند. رنج سفرهای سخت را به جان می خرند. و سالیان دراز از عمر خود را در محضر بزرگان دانش و معارف به تحصیل علوم مختلفی چون: ادبیات عرب (تجزیه و ترکیب، معانی و بیان و بدیع) منطق، حدیث شناسی، رجال، علوم قرآن، اصول و فقه و… صرف می کنند. و در این میان پای بندی به معنویات خود عامل در رسیدن به این مقام و منزلت است چنان چه آیة الله میلانی بارها می گفت:
«استادم مرحوم نایینی می فرمود: نماز شب شرط اجتهاد نیست و لکن بی دخالت هم نیست»
جلسات درس ایشان در حوزة بزرگ نجف بسیار با شکوه و به امتیازاتی چون داشتن دقت عقلی و عرفی ایشان در تبیین مسائل، و تسلط به مبانی فقهی و اصولی شهرت داشت. آیة الله میلانی هیجده سال در کربلا اقامت داشت و در این مدت شاگردان فراوانی را تربیت کرده است. بزرگانی چون آیات و حجج اسلام: حاج شیخ حسین وحید خراسانی، سید ابراهیم علم الهدی سبزواری، سید عباس صدر، حاج سید حسین شمس، حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی، شیخ محمد تقی جعفری، مهدی نوقانی، محمود کلباسی، کاظم مدیر شانه چی، سید نور الدین میلانی، سید محمد شیرازی، شیخ محمد تقی عندلیب سبزواری، سید محمد باقر حجت طباطبایی، محمد علی علمی، سید ابراهیم مهاجریان طبسی از شاگردان بر جسته ایشان هستند که بعضی اجازة روایتی از ایشان نیز داشته اند.
آثار علمی
آن چه امروزه از آنها به عنوان آثار ایشان نام می بریم، یاد داشتهای پراکنده و تقریرات درسهای پربار ایشان است که به همت شاگردان پرکار و فرزندان گرامیش جمع آوری شده و پس از تنظیم در عناوین و موضوعات مختلف به چاپ رسیده است و عبارتند از:
۱٫ محاضرات فی الفقه الامامیه: در ده جلد است که در موضوعات مختلف فقهی به بحث و بررسی عمیق پرداخته است که نمایانگر وسعت فکری ایشان در زمینه های مختلف فقهی است.
۲٫ قادتنا کیف نعرفهم؟: در ۹ مجلد به زندگانی چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ و فضایل آنها با استفاده از مدارک شیعه و سنّی پرداخته است.
۳٫ تفسیر سورة جمعه و تغابن
۴٫ مختصر الاحکام
۵٫ مناسک حج
۶٫ حاشیه بر قسمتی از عروة الوثقی
۷٫ نخبة المسائل: رسالة عملیه ایشان در احکام اسلامی
۸٫ ده پرسش: با پاورقیهای آقای سید محمد علی میلانی، در مباحث مختلف تفسیری
۹٫ حاشیة المکاسب
۱۰٫ قواعد فقهیه و اصولیه
۱۱٫ رساله ای در بیعه و مسائل بانکی
۱۲٫ کتابی استدلالی در مزارعه و مساقات
۱۳٫ کتابی استدلالی در اجاره
۱۴٫ شرح استدلالی مباحثی از کتاب الصلوة «شرایع»
۱۵٫ رساله ای در منجزات مریض.
شخصیت جهانی
در طول مرجعیت آیة الله میلانی به ویژه در سالهای اقامتش در مشهد مقدس شخصیتهای بزرگ از کشورهای مختلف اسلامی به دیدار ایشان شتافته اند شخصیت جهانی این فقیه بزرگ موجب گردیده بود که علمای شیعه و بزرگان اهل تسنن نیز برای گفتگو و مشاوره در مسائل مهم مذهبی رهسپار ایران شده و از نزدیک از نظرات ایشان آگاهی یابند.
در سال ۱۳۸۰ ق. ۱۳۳۹ ش. بوی از دار التقریب بین المذاهب الاسلامی در قاهره شیخ محمد تقی از جامع الازهر با آیة الله میلانی دیدار کرد و لوحی نیز که در آن فتوای علامه شیخ محمود شلتوت در رابطه با جواز عمل به مذهب تشیع نوشته شده بود تقدیم ایشان نمود.
دکتر شیخ محمد ضحّام با جمعی از اساتید علوم اسلامی جامع الازهر و شیخ خلیل حصیری قاری قران به همراه سفیر وقت مصر در ایران در سال ۱۳۵۰ ق. از مشهد دیدن کرده و در این سفر به دیدار آیة الله میلانی نیز نایل آمدند.
در سال ۱۳۸۲ ق. شیخ علامه شیخ محمد جواد مغنیه ضمن سفر به مشهد با آیة الله میلانی نیز ملاقاتی داشت.
در سال ۱۳۸۲ کاردار سفارت روسیه (ویکتور اسیولینکوف) به نیابت از آقا ضیاء الدین خان، رئیس ادارة دینیة مسلمانان آسیای میانه و قزاقستان با آیة الله میلانی ملاقات کرد و ضمن دعوت ازایشان برای دیدار از کشورهای اسلامی واقع در آسیای میانه، نظر شرع مقدس را در مورد خدمت در ادارات روسیه که مشروط بر قبول مدام کمونیسم بود خواستار شده است.
علامه شیخ محمد جواد الشری در سال ۱۳۸۱ ق. به زیارت مرقد مطهر امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ نایل شد و در ضمن با آیة الله میلانی نیز دیدار کرد در این ملاقات علامه الشری از وضعیت شیعیان و مسلمانان کشورهای اسلامی به ویژه شیعیان آمریکا گزارشی تقدیم آیة الله میلانی کرد.
نهضت اسلامی ایران
انقلاب اسلامی ایران بزرگترین حرکتی است که علی رغم توطئه های استکبار و استعمارگران به رهبری امام خمینی شکل گرفت و در بهمن سال ۱۳۵۷ با پایان بخشیدن به حکومت ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی به پیروزی خود رسید، و از آن پس نیز همواره چون آذرخشی بر پیکر استعمار فرود آمد.
این انقلاب شکوهمند به آسانی به دست نیامد. بلکه از جرقة اولیة آن در سال ۱۳۴۱ تا به ثمر نشستن در سال ۵۷ ملت ایران عزیزان بسیاری را تقدیم اسلام عزیز نمود و در این میان فرزانگان و بزرگان نیز در مسیر به بار نشستن خون شهدا، آسایش و آرامش را بر خود حرام کرده و مردانه در مقابل نظام ستم شاهی قامت بستند آیة الله میلانی از جملة این رادمردان خط مقدم مبارزه بود که در شکل گیری نهضت بزرگ نقش بسیار مؤثر و اساسی داشت. وی که در آن سالها از مراجع بزرگ تشیع بود، با پیامها، نامه ها و اعلامیه هایی که خطاب به دولت وقت و ملت ایران صادر می کرد، در هدایت و حرکتهای مردمی علیه رژیم شاه نقش عمده ای به عهده داشت در این مختصر به نقش ایشان در شکل گیری انقلاب اسلامی اشاره می شود.
ایشان در برابر لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به شدت مقابله کرد، در این خصوص در قسمتی از نامة ایشان آمده است:
وظیفه خود می دانم با استمداد حضرت بقیة الله ـ ارواحنا فداه ـ برای سومین بار صریحاً اعلام بدارم تصویب نامة دولت شما در مورد انجمن های ایالتی و ولایتی با عدم رعایت شرط اسلام در انتخاب شوندگان، و تبدیل قسم قرآن مجید، به قسم به کتاب آسمانی، ملت مسلمان ایران و خاصه علمای اعلام را بی نهایت خشمگین ساخته است… تذکر می دهم، به حکم موزاین شرعی و احترام به افکار و معتقدات ملت مسلمان ایران لازم است هر چه زودتر تصویب نامة مزبور را لغو و برای اطلاع عموم اعلام نماید.
هم چنین در قسمتی از نامة دیگر ایشان که در نوزده سال ۴۱ ش. انتشار یافته می خوانیم:
هم اکنون جمعی از علما و رجال متدین و استادان و دانشجویان دانشگاههای مملکت در زندان به سر می برند. از هر طرف ابتلا و فقر و گرسنگی ملت ما را تهدید می کند. بیکاری و فساد و تجاوز عمال حکومت به حقوق انسانی افراد، نقطه ای را خالی نگذاشته. تنها چیزی که مورد توجه نیست حقوق ملت و مصالح آنهاست! معلوم نیست تا کی مهلت پیدا کنند و عاقبت کار به کجا برسید.!
پس از هجوم وحشیانه مزدوران یهودی به مدرسه فیضیه آیة الله میلانی در پیامی پرده از چهره کریه حاکمان وقت ایران برداشت، او در ضمن پیام خود چنین نوشت:
… ما از حمله و یورش چنگیزانه، به ساحت حوزة علمیة قم گذشتیم! از حبس و زجر رجال دینی و ملی گذشتیم! از حمله به دانشگاه و مراکز علمی ملت و سلب هر نوع آزادی فردی و اجتماعی چشم پوشیدیم! از دزدی و فساد و تباهی و تجاوز به مردمان صالح و تقویت دزدان و خیانتکاران گذشتیم! از برادر کشی هایی که در نقاط مملکت ترتیب داده اند، صرف نظر کردیم! این ننگ را کجا ببریم که مملکت اسلامی ما را دارند پایگاه اسرائیل و صهیونیست می کنند، و نیز افرادی را که با آنها هم دست اند، در رأس کارها قرار می دهند…
آیة الله میلانی در سفری به تهران، ماهیت نهضت علماء و مردم را چنین بیان می کند.
… من در این مسافرت به جدّ خود حضرت سید الشهداء ـ علیه السلام ـ تأسی کرده از جوار امن ثامن الحجج ـ علیه السلام ـ به تهران آمدم. تا به دنیا اعلام کنم این قیام و نهضت به هیچ وجه صورت ارتجاعی ندارد بلکه نهضتی است که ملتی مسلمان برای مقابله حکومت های جابرانه، با پیشوایی مقامات عالیة روحانی تعقیب می کند. هدف ملت مسلمان ایران این است که بیش از این به مصالح دنیایی و دینی آنان تجاوز نشود. باید حکومت مردم را به مردم سپرد و حق مردم را باید به خودشان واگذار کرد.
ارادت به امام خمینی
اخلاص و ارادت آیة الله میلانی به امام خمینی بر کسی پوشیده نبود چنان چه در نامه اش خطاب به امام خمینی در دوران تبعید امام در ترکیه می گوید: «خوشا به سعادت آن سرزمین که حضرت عالی در آن تشریف دارید» اما در کنار این آن چه بیشتر جالب توجه است ایشان اخلاص و ارادتش با انگیزه و جهت دار بوده و به جهت مصالح مسلمین از ایشان همواره پشتیبانی کرده است. در این خصوص به خاطرة شهید سعیدی گوش می سپاریم:
… روزی آیة الله میلانی هنگامی که نزدشان نام امام خمینی برده شد فرمودند: ـ سلام الله علیه ـ … پس عده ای به آیة الله اعتراض کردند. ایشان فرمودند: ساکت باشید فلانی! این جا مسئله تقلید در بین نیست که گفته شود فلانی اعلم است یا من؟ این جا بحث رهبری است و چنین نیست که هر مجتهدی لیاقت رهبری داشته باشد، لیاقت رهبری را تنها فقیه سیاستمداری داراست که عالم به زمان خویش باشد و در راه خدا از ملامت ملامتگران هراس نداشته باشد و اکنون این مشخصات در کسی جز آیة الله خمینی نیست…
خدمات ماندگار
آیة الله میلانی با همة اشتغالات خود در مسند مرجعیت و زعامت حوزه هیچ گاه از مشکلات مردم غافل نشده است: به بعضی از تلاشهای ایشان تنها اشارة مختصری می شود.
۱٫ او پس از زلزلة سال ۱۳۴۷ ش. در جنوب خراسان (منطقه کاخک) مردم را برای بازسازی و کمک به آوارگان بسیج کرد و بارها طلاب را جهت کمک به مردم به این شهر اعزام داشت. می گویند برای مردم بی خانمان خانه ها ساخت و حتی سند به آنها نوشت.
۲٫ در بازسازی مسجد هامبورگ آلمان نقش بسیار مؤثری را ایفا کرد و در اعزام آیة الله شهید بهشتی به آن جا تلاش زیادی کرد. ایشان علاوه بر کمک به مسجد امام علی هامبورگ به مسلمانان و اندیشمندان اروپا کمک می کرد تا در نشر اسلام جدی باشند.
۳٫ بازسازی مدارس علمی مشهد و مدرسة حقانی قم و کمک به ایجاد چندین مدرسة دینی در شهرستانها و دهها کار خیر برای مسلمانان ایران و سایر کشورهای اسلامی.
وفات
جمعه هفدهم مرداد سال ۱۳۵۴ هجری شمسی این اسوة فضیلت و پاکی چشم از جهان فانی فرو بست و به خانة بقاء شتافت و روح بلندش به عالم ملکوت پیوست. و پیکر مطهرش در روز شنبه هیجده مرداد پس از یک تشییع بی نظیر، و با حضور شخصیتهای بزرگ علمی و مذهبی (داخل و خارج) کشور و هزاران مؤمن عزادار در جوار مرقد مطهر امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ به خاک سپرده شد.
منبع: سایت اندیشه قم
تهیه و تنظیم: فریادرس گروه حوزه علمیه
http://www.tebyan.net/Hawzah/Scholars_Clerics/TopClerics/2009/7/23/97192.html
سید محمدهادی میلانی
|
سید محمدهادی میلانی |
|
|
شناسنامه |
|
|
نام کامل |
سید محمدهادی میلانی |
|
لقب |
آیتالله |
|
تاریخ تولد |
|
|
زادگاه |
|
|
محل تحصیل |
|
|
محل زندگی |
|
|
تاریخ وفات |
|
|
محل وفات |
|
|
مدفن |
|
|
اطلاعات علمی |
|
|
اساتید |
|
|
شاگردان |
|
|
تالیفات |
|
|
|
|
سید محمدهادی میلانی (زادهٔ ۱۲۷۳ در نجف و درگذشتهٔ ۱۳۵۴ در مشهد) از مراجع تقلید شیعه ایرانی است.
ولادت
وی در هفتم محرم سال ۱۲۷۳ در نجف به دنیا آمد. اجداد او همه از سادات حسنی شهر مدینه منوره و از فرزندان علی بن الحسین[۱] بودند که به جهت شرافت علمی و معنوی از بزرگان مدینه به شمار میرفتند. جد اعلایش شریف سید علیاکبر با ۲۶ سال نسب به «علی اصغر» فرزند علی بن حسین میرسد. هجرت آنان در اواخر قرن یازدهم هجری قمری از مدینه به آذربایجان ایران در پی دعوتی بود که از جانب شیعیان این دیار انجام گرفت. به دنبال این دعوت سید حسین (جد محمدهادی) و برادرش علیاکبر که هر دو از جوانان مدینه بودند، به همراه زایرین خانه خدا وارد آذربایجان شدند و در منطقه «اسکوچای» اقامت گزیدند و سید حسین همچنان در «میلان»[۲] باقی ماند.
دوران تحصیل
اولین مکتب تربیتی سید محمدهادی دامان مادری از خاندان علوم و فضیلت و پدر فرزانه و عالم وی بود. اساتید علوم مقدماتی وی، آقا میرزا ابراهیم همدانی و آخوند ملامحسن تبریزی و در دروس سطح نیز غلامعلی قمی و ابوالقاسم مامقانی (دائی) استادان او بودند. او همچنین از محضر اساتیدی چون سید ابوالحسن اصفهانی، آیتالله نائینی و آقا ضیاءالدین عراقی استفاده برده و پایههای علمی خود را در فقه و اصول استحکام بخشیده و در طول ۲۳ سال حضور در دروس و محافل علمی توانسته بود بر آراء و نظرات قویترین اساتید مسلط گردد. وی در علوم عقلی نیز مهارت فراوان داشت و چندین سال از عمر خود را محضر اساتید فلسفه گذرانده و در این خصوص از شاگردان محمدحسین اصفهانی به شمار میرفت.[۳]
از جمله علومی دیگری که در آن تبحر یافت و به استادی رسید، دانش تفسیر و علوم قرآنی بود که از ایام تحصیل خود در نجف این دانش را نزد محمدجواد بلاغی فراگرفته بود و بعدها نیز همواره با اساتید تفسیر بویژه با علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان مباحثه و مناظره داشت. هشت سال نیز در علوم حدیث با علی قمی مباحثه و مذاکره داشت و نسخه کتاب وسایل الشیعة خود را با نسخهای که به خط شیخ حر عاملی بود، مقابله کرده است.[۴]
شاگردان
جلسات درسش در حوزه نجف بسیار با شکوه و به امتیازاتی چون داشتن دقت عقلی و عرفی ایشان در تبیین مسائل و تسلط به مبانی فقهی و اصولی شهرت داشت. هیجده سال در کربلا اقامت داشت و در این مدت شاگردان فراوانی را تربیت کرده است. بزرگانی چون:
آثار علمی
آنچه امروزه از آنها به عنوان آثارش نام برده میشود، یادداشتهای پراکنده و تقریرات درسهایش است که به همت شاگردان و فرزندانش جمعآوری شده و پس از تنظیم در عناوین و موضوعات مختلف به چاپ رسیده است و عبارتند از:
محاضرات فی الفقه الامامیة[۵]
قادتنا کیف نعرفهم؟[۶]
تفسیر سوره جمعه و تغابن
مختصر الاحکام
مناسک حج
حاشیه بر قسمتی از عروة الوثقی
نخبة المسائل[۷]
ده پرسش[۸]
حاشیة المکاسب
قواعد فقهیه و اصولیه
رسالهای در بیعه و مسائل بانکی
کتابی استدلالی در مزارعه و مساقات
کتابی استدلالی در اجاره
شرح استدلالی مباحثی از کتاب الصلوة «شرایع»
رسالهای در منجزات مریض
احیای حوزه علمیه مشهد
نهم ذیحجه سال ۱۳۷۳ ـ ۱۳۳۴ جهت زیارت علی بن موسی الرضا (ع) وارد شهر مشهد شد و در خانه علیاکبر نوغانی[۹] اقامت گزید.
در آن زمان حوزههای علمیه مشهد آنگونه که باید رونق نداشتند. از سال ۱۳۱۴ به دنبال مبارزات روحانیون مشهد با حکومت رضاشاه، این حوزه نیز مانند دیگر حوزههای علمیه سراسر کشور مورد تهاجم قرار گرفته بود و پس از حادثه قیام مسجد گوهرشاد روحانیانی چون حسین قمی تبعید و میرزا محمد آقازاده پس از زندانی شدن به اسارت رسیده بود و بسیاری از علمای معروف دیگر این شهر دستگیر و یا تبعید شده بودند.میگویند هنگامی که آن بزرگوار به مشهد مقدس آمدند،نزدیکان و آشنایان برای ایشان منزل جستجو می کردند و ایشان برای بازدید منازل می آمدند و هنگامی که وارد برخی از منازل می شدند، می فرمودند این خانه مناسب حال من نیست !زیرا اهل این خانه در آن گناهانی را مرتکب شده اند! اصلاح وضع حوزه علمیه مشهد و شکوفایی بخشیدن به دروس مدارس دینی و علمی در این شهر چیزی است که با اقامت او انجام گرفت.
سید علی خامنهای در این باره میگوید:
ما دیدیم که مرحوم آیتالله میلانی از کربلا که نزدیکی نجف بود آمدند تا مشهد و یک حوزه علمیه بزرگی را بوجود آوردند … این یک واقعیت است… از برکت الهی برای حوزه علمیه مشهد وجود آیتالله میلانی بود.»[۱۰]
نخستین گام اصلاحی میلانی در حوزه علمیه، سامان بخشیدن به دروس بود که بعدها اثرات آن در مراکز دینی و فرهنگی دیگر نیز نمایان گردید. وی چون دریافته بود که منشاء پراکندگی علمای این شهر در طول سالهای گذشته در فقدان اساتید پرمایه در این سامان نهفته است. بدان جهت نیز ابتدا اساتید پرکار و شایسته را جلب این حوزه نمود و خود نیز بر کرسی تدریس نشست. درس خارج اصول و فقه او که در مسجد گوهرشاد دایر میشد، در شکوفایی دروس حوزه نقش بسزایی داشت و به مرور زمان علماء را در این شهر تمرکز میبخشید. وی تحول شگرفی نیز در خصوص روش آموزشی دروس پدید آورد که اساسی ترین آن طرحی بود که به نابسامانی و بینظمی حاکم بر مدارس دینی پایان داد و به حوزه علمیه مشهد جان تازهای بخشید. وی طلاب متعهد را یاری مینمود و در همه این مراحل، امتحانات ماهانه و سالانه و ارتقاء رتبه و حضور و غیاب و کنترل کیفیت دروس نیز با جدید پیگیری میشد.
خدمات ماندگار
وی با همه اشتغالات خود در مسند مرجعیت و زعامت حوزه، هیچگاه از مشکلات مردم غافل نشده است: بعضی از تلاشهایش عبارتند از:
پس از زلزله سال ۱۳۴۷ در جنوب استان خراسان (منطقه کاخک) مردم را برای بازسازی و کمک به آوارگان بسیج کرد و بارها طلاب را جهت کمک به مردم به این شهر اعزام داشت. میگویند برای مردم بیخانمان خانهها ساخت و حتی سند به آنها نوشت.
در بازسازی مسجد هامبورگ آلمان نقش بسیار مؤثری را ایفاء کرد و در اعزام شهید بهشتی به آنجا تلاش زیادی کرد.
بازسازی مدارس علمیه مشهد و مدرسه حقانی قم و کمک به ایجاد چندین مدرسه دینی در شهرستانها.
وفات
میلانی به علت ابتلا به سرطان در روز جمعه ۱۷ مرداد سال ۱۳۵۴ در سن ۸۳ سالگی، درگذشت و در جوار مرقد علی بن موسی الرضا به خاک سپرده شد.
پانویس
↑مقدمه محاضرات فی الفقه الامامیة، سید فاضل حسینی، ج ۱، ص ۶.
↑میلان از آباد بخش اسکو در نزدیک شهرستان تبریز قرار دارد. این روستا از پرجمعیتترین و از جمله روستاهای آباد اسکوچای یا دره اسکو میباشد.
↑مکتب تفکیک، ویژهنامه بنیاد تاریخ و فرهنگ معاصر، ش ۱، ص ۲۰۸.
↑حیات آیتالله میلانی، خطی، عربی.
↑در ده جلد است که در موضوعات مختلف فقهی به بحث و بررسی عمیق پرداخته است.
↑در ۹ جلد به زندگانی چهارده معصوم و فضایل آنها با استفاده از مدارک شیعه و سنی پرداخته است.
↑رساله عملیه او در احکام اسلامی.
↑با پاورقیهای آقای سید محمدعلی میلانی، در مباحث مختلف تفسیری.
↑از علمای بزرگ مشهد.
↑روزنامه رسالت، ۲۹ شهریور ۱۳۷۳ (ربیعالثانی ۱۴۱۵ ه.ق)؛ جلوه آفتاب، ص ۱۶.
منابع
«مرجع بیدار؛ آیتالله محمدهادی میلانی» (فارسی). باشگاه اندیشه. بازبینیشده در ۲ خرداد ۱۳۸۷.
«میلانی، سید محمدهادی» (فارسی). دانشنامهٔ حوزهٔ علمیه. بازبینیشده در ۲ خرداد ۱۳۸۷.
جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم. گلشن ابرار. ج ۲، چ ۳، نشر معروف، قم: ۱۳۸۵.
| زندگینامه آیت الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی | http://almilani.org
مدفونان در حرم امام هشتم شیعیان
پروفسور برلون پس از جراحی آیت الله میلانی شهادتین گفت
دین – حوزه نیوز نوشت:
مرحوم آیت الله سید محمدهادی میلانی(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن میگویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت میکردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛ کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه میخواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم.
وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان میدهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانههای کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه میکند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کردهاند.
http://www.khabaronline.ir/news-171885.aspx
نامه علامه طباطبائی به آیت الله میلانی در باره دارالتبلیغ آیت الله شریعتمداری
زمانی که فکر تأسیس دارالتبلیغ توسط آیت الله شریعتمداری مطرح شد، بلافاصله امام خمینی و به پیروی از ایشان، طلاب و روحانیون انقلابی، با آن به مخالفت برخاستند. ما شرحی مفصل در این باره در کتاب جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران آورده ایم. به اجمال عرض می کنیم، دلیل این مخالفت آن بود بود که روحانیون انقلابی با دولت درگیر بوده و به دلیل رویه ای که از آقای شریعتمداری می شناختند، و اخباری که در باره ایجاد یک دانشگاه اسلامی مستقل از حوزه از طرف دولت شنیده می شد، احتمالات مختلفی را در این باره مطرح کرده و آن را اقدامی ناصواب در آن شرایط می دانستند. این اختلاف به شدت بالا گرفت و برای مدتها مطرح بود تا آن که حل نهایی آن به صورت حذف صورت مسأله، یعنی تبعید امام به ترکیه و از آنجا به نجف، به انجام رسید. این نامه در چهارم آبان سال نوشته شده و ۱۳ آبان همان سال امام تبعید گردید.
دارالتبلیغ تأسیس شد و در حوالی سالهای ۴۷ – ۴۸ آیت الله گلپایگانی به مخالفت با آن برخاست. در این زمینه دهها سند در پرونده آیت الله گلپایگانی در ساواک که به صورت یک کتاب سه جلدی چاپ شده وجود دارد. بحران بر سر دارالتبلیغ چندان ادامه یافت که به انقلاب رسید و پس از آن هم با خلع آیت الله شریعتمداری از مرجعیت و تصرف دارالتبلیغ توسط نیروهای انقلابی خاتمه یافت. این داستان موضوع یک پژوهش بسیار جدی است. این تحقیق بدون انتشار کامل اسناد پرونده آیت الله شریعتمداری ممکن نیست که امیدواریم چنین شود.
یکی از افرادی که در این ماجرا درگیر بود، علامه طباطبائی بود که روابط مناسبی با آیت الله شریعتمداری داشت و در ضمن با امام خمینی هم بی ارتباط نبود. آیت الله میلانی، آیت الله انگجی و بسیاری دیگر هم درگیر این ماجرا شده بودند. متن نامه علامه حاوی پیشنهادهایی است که بتواند این مشکل را حل کند. علامه از ده ماده پیشنهاد سخن می گوید اما در این نامه پنج مورد آن آمده است. مقایسه این نامه با آنچه مرحوم آیت الله مجاهد ربانی شیرازی برای آیت الله میلانی نوشته نشان می دهد که مرحوم ربانی و مرحوم علامه با یکدیگر در ارتباط بوده اند. نامه مرحوم ربانی حاوی ده پیشنهاد در کتاب آیت الله العظمی میلانی به روایت اسناد ساواک ج ۲، ص ۱۹۶ -۱۹۷ درج شده است.
سند زیر که نامه ای است که مرحوم علامه طباطبائی در باره مسائل اختلافی مربوط به دارالتبلیغ برای آیت الله میلانی نوشته است. اخیرا به همت آقازاده آیت الله میلانی، مجموعه ای از اسناد و نامه هایی که افراد مختلف برای آیت الله میلانی نوشتند و یا ایشان برای دیگران، در این مجموعه چاپ شده است. در میان آن دهها نام از امام به آیت الله میلانی است که بسیار ارجمند است. این اسناد با عنوان علم و جهاد در دو جلد، در قم منتشر شده است.
ما نامه زیر را از میان آن نامه ها انتخاب کرده خدمت دوستداران تقدیم می کنیم. از آقای اباذری که نام را از روی خط علامه خوانده و تحریر کردند سپاسگزاری می کنم. این نامه در صفحات ۴۳ – ۴۷ مجلد دوم کتاب علم و جهاد به چاپ رسیده است.
رسول جعفریان
مشهد مقدس
محضر مقدس حضرت آیت الله العظمی آقای میلانی متع الله المسلمین بطول بقائه
۲۰ج ۲، ۴۳ (چهارم آبان ماه ۱۳۴۳)
السلام علیکم و اسعد الله ایامکم
درست سی و هفت روزاست که با سلام تودیع از حضور مبارک مرخص شدیم و نظر به این که می خواستم در اولین نامه محصّلی از اوضاع این سامان و نتیجه تلاش هایی که برای رفع اختلافات فعلی به عرض رسانیده باشم، نتوانسته ام مصدّع گردیده، عرض اخلاص بنمایم.
امید دارم پیوسته وجود مقدس عالی مغمور تأییدات ظاهره و باطنه خداوندی – عزّ اسمه – و توجهات خاصّه صاحب این عصر (عج) بوده، ملال و کلالی در کار نباشد.
مربوط به پاره ای از مطالب که در آخرین ملاقات مذاکره شده بود:
۱- راجع به حجة الاسلام آقای حاج آقا عزّ الدین زنجانی وانتقال به تهران با حضرت آقای جزائری صحبت شد. از قرار معلوم فعلا زمینه تمام مساعدی که یکی از مقدمات آن مسجدی مناسب حال ایشان باشد، وجود ندارد و در هر صورت اگر بنای انتقال شان باشد، باید مدتی همین طور در تهران بسر برند تا تدریجاً در شرائط مساعدی که پیش می آید برای پیشرفت کارشان استفاده شود.
۲- در موضوع آقای قاضی و این که به عنون زیارت مشرف شده در مشهد مدتی توقف کند، فردای روزی که به تهران وارد شدیم، در بیمارستان مهر به ملاقات معظم له رفته و به مناسبتی همان مطلب را با خودش در میان گذاشتم، معلوم شد بر خلاف آنچه ما در مشهد تصوّر می کردیم ایشان در بیمارستان نیز تحت توقیف است و اجازه خروج ندارد وتا کنون هم که بیستم شهر ج ۲ می باشد در بیمارستان و تحت توقیف می باشد.
۳- در خصوص اختلافات مربوط به دارالتبلیغ باید عرض کرد که این مسئله یکی از مسائل بغرنج این حوزه قرار گرفته و تا کنون راه حلی حقیقی برایش پیدا نشده است و کسان زیادی که به منظور جمع کلمه با آقایان وارد مذاکره شده اند با شکست مواجه گشته اند و اغلب واردین صورةً هم اگر نباشد معنا با آقای شریعتمداری موافقند و حجت آقای خمینی را قانع کننده نمی دانند. هفته گذشته آقای انگجی قم مشرف شده، با هر دو آقا ملاقات کرد که در بعضی از آنها بنده نیز شرکت داشتم؛ به جائی نرسید و ناچار تا کنون به عرض عالی رسانیده اند.این مدت که بنده مراجعت کرده ام جز یک مباحثه به هیچ کاری نرسیده ام، به طور مداوم منزل ما تردد است. چند مرتبه تا کنون با آقایان ملاقات و مذاکره کرده ام، نتیجه ای نبخشید.
طرحهای اصلاحی که به آقایان پیشنهاد شده، مورد موافقت قرار نگرفته. آقای شریعتمداری با هرگونه طرح اصلاحی موافق است به شرط شیء (وجود دارالتبلیغ) و آقای خمینی به شرط لا (عدم دارالتبلیغ) دو طرح نیز بنده پیشنهاد کرده بودم که از ناحیه آقای خمینی رد شد.
اخیرا یکی از طرح های بنده که گویا با تغییراتی آقای خمینی پذیرفته و به بنده ابلاغ کرده بود همین امشب ۲۲ ج ۲ با آقای شریعتمداری ملاقات و مذاکره کردم. اول رد کردند و پس از کشمکش زیاد بنا گذاشته شد که فکر کنند، طرح مزبور که در ده ماده تنظیم شده بود و کمی تغییر داده شده محصلش این بود که آقایان معاً دست به اصلاح کلی حوزه بزنند و طبعا دارالتبلیغ نیز نیز در حوزه ادغام شود و در زمینه این منظور
اولاً دفتری مشتمل بر احصاء محصلین و نام و نشان و مشخصات آنان تنظیم شود
و ثانیاً محصلین به فقها و مبلغین و غیر ایشان تقسیم وطبقه بندی و برای هر طبقه برنامه تحصیلی خاص و امتحانی مناسب بوده باشد
و ثالثاً برای هر رشته استادان آزاد معین شود و کسی مجبور به تعلّم از استاد معین نباشد
و رابعاً آقای شریعتمداری حق دارد که از هر طبقه بخواهد عده ای در مدرسه خود جای دهد به شرط این که این مدرسه تشکیلات خاصی مغایر تشکیلات عمومی حوزه نداشته باشد
و خامساً آقای شریعتمداری اسم مدرسه خود را دارالتبلیغ نگذارد بلکه اسم دیگری که مفهم این معنی نباشد انتخاب کند.
این بود خلاصة طرح بنده.
فکر می کنم بالاخره بین آقایان التیام داده می شود. کثرت مراجعه و اصرار که البته اکثر آن متوجه آقای خمینی است تأثیر خود را خواهد کرد، ولی در سر اصلاحات باز شاخسانی بند خواهد شد.
دلم مطلب (!) این است که عده ای از هواخواهان هر یک از آقایان می خواهند مرجع خود را رئیس منحصر به فرد قرار دهند و در این راه از هیچ گونه تحریک و دسیسه و ایجاد اختلاف فروگذاری نمی کنند.
فعلا زمینه همین است و سر کار می توانید در خصوص تشریف فرمائی موقت تان در مطالب فوق تأمل فرموده، تصمیم مقتضی بگیرید.
فقط آنچه تذکرش را لازم می دانم این است که در صورت تصمیم مثبت اگر خواستید تشریف بیاورید دو نکته را مورد توجه قرار دهید. اول این که خروج از مشهد به طور سرّی انجام داده، طول راه از مشهد تا قم را متنکراً طی فرمائید و با ماشین نه طیّاره (تا می توانید)
و ثانیا چند روز پیش از حرکت به بنده یا به سائر علاقه مندان اطلاع دهید که منزل مناسب و سایر تدارکات لازمه قبلا تهیه شود و به منزل خودتان وارد شوید نه منزل یکی از آقایان. البته منزل این بنده نیز منزل خودتان است.
در خاتمه وعده ای را (یاکالوعد) که راجع به آقای ربانی شیرازی به بنده، فرموده بودید تذکر می دهم. بنا بود هر ماه چیزی به آقای نامبرده بفرستید، اگر به طور نامرتب هم باشد، خیال می کنم بی میل نباشد.
خدمت آقازاده خودم، آقای حاج سید محمد علی – سلمه الله و ایده و سدده – سلام مشتاقانه دارم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
محمد حسین طباطبائی
http://www.historylib.com/site/sviewdocument.aspx?docid=801&rt=list
نکاتی از زندگانی
مرحوم آیة الله العظمی میلانی (قدس الله روحه الزکیة)
روز یکشنبه ۹ / ۳ / ۸۹ اول بحث
مرحوم آقای شیخ مرتضی حائری فرزند مرحوم آقای شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم فرمود: وضع زندگیم خوب نبود. آمدم مشهد. از حضرت کمک خواستم ولی هیچ جوابی نیامد. رفتم سوار قطار شدم تا به قم برگردم. لحظاتی که قطار میخواست حرکت کند دیدم آقا سید علی میلانی فرزند مرحوم آقای میلانی به ایستگاه قطار آمده و دنبال کسی است. من از پشت شیشه دست بلند کردم، مرا دید. داخل قطار شد و پاکتی به من داد. باز کردم دیدم مبلغ سیصد و خوردهای پول است. آقا سید علی میلانی گفت این پاکت را پدرم دادند تا به شما برسانم. مرحوم آقای میلانی در کاغذی چنین نوشته بودند: امر شدهام که این مبلغ را به شما بدهم.
رفتم قم. درشکه گرفتم و تا رسیدن به منزل مقداری از آن مبلغ خرج شده بود. دیدم به همان مقدار حاجتم که از امام رضا (علیه السلام) خواسته بودم پول باقی مانده است. (حضرت استاد مروی این جریان را از خود مرحوم شیخ مرتضی حائری شنیده بودند.)
آقای سید احمد دعایی از فضلای یزدی است. یک وقتی برای سخنرانی در جمع روحانیون حج به یزد رفته بودم. در جلسهای از خود ایشان شنیدم که گفت: زمانی با مرحوم آقای دکتر پاکنژاد صاحب کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)» و مرحوم دکتر رمضانخانی سه نفری به مشهد رفته بودیم. با هم خدمت مرحوم آقای میلانی رفتیم. مرحوم پاکنژاد به مرحوم آقای میلانی گفت: من خواستهای دارم دعا کنید اجابت شود. ایشان گفت: دیدیم مرحوم آقای میلانی سرش را نزدیک گوش آقای پاکنژاد بردند و چیزیهایی گفتند. موقعی که آقای پاکنژاد از محضر آقای میلانی مرخص شدند یک حالتی به ایشان دست داده بود که دیگر راهش را پیدا نمیکرد. میگفت کجا باید برویم. گفتم چرا اینطور هستید؟ گفت حالا نمیتوانم بگویم. مرا برسانید همانجایی که بودیم. با ایشان رفتیم همان مکانی که بودیم و زمانی که حالش جا آمد گفت: بله من دیشب حرم بودم و از امام هشتم (علیه السلام) خواستم که حضرت توفیق بدهند تا کتابی راجع به مظلومیت حضرت امیر (علیه السلام) بنویسم و این مطلب بین خودم و امام هشتم (علیه السلام) بود. صبح که رفتیم پیش آقای میلانی و به ایشان گفتم که من یک خواستهای دارم، شما دعا کنید که این خواستهی من اجابت شود، آقای میلانی سرشان را نزدیک گوش من آوردند و فرمودند: آن خواستهای که دیشب از امام هشتم (علیه السلام) خواستهای که یک کتابی راجع به مظلومیت حضرت امیر (علیه السلام) بنویسی موفق خواهی شد.
مرحوم آقای پاکنژاد کتابی راجع به مظلومیت حضرت امیر (علیه السلام) و سقیفه نوشته به نام “مظلومی گمشده در سقیفه” که کتاب جالبی هم هست.
بله؛ ایشان آدم عجیب و هوا کشتهای بود که بله؛ من نکات زیادی از ایشان دارم. حالا بماند. آه ….
روز دوشنبه ۱۰ / ۳ / ۸۹ اول بحث اصول
شبهای شنبه منزل ابوی ما گعدهای بود که آقایان میآمدند مینشستند. از جمله دو برادر بودند که از موجهین و متدینین مشهد بودند آنجا زیاد میآمدند. ایشان تعریف کرد اوائلی که مرحوم آقای میلانی مشهد آمده بودند دنبال منزلی میگشتند که بیرونی و اندرونی داشته باشد. خیلی ما گشتیم، خانههای زیادی را دیدیم ولی آن خصوصیات را نداشتند. مرحوم میلانی برای خرید خانه پول هم کم داشتند. فهمیدیم یکی از تجار مشهد میخواهد خانهاش را بفروشد. رفتیم خانه را دیدیم. تقریبا همان خصوصیات مورد نظر مرحوم آقای میلانی را داشت. من هم میدانم آن خانه کجاست و الآن دست کیست. گفتند ما خوشحال شدیم و فردا صبحش آمدیم خدمت مرحوم آقای میلانی. به ایشان گفتیم چنین خانهای با این مشخصات هست و برای پولش هم صاحبش گفته اگر فلانی بخواهد من هر چه بخواهد صبر میکنم. ما با مرحوم آقای میلانی برای بازدید از خانه رفتیم. زنگ زدیم. درب باز شد. طرف آمد به استقبال. مرحوم آقای میلانی تا پایشان را داخل خانه گذاشتند یک نگاهی کردند و برگشتند. فرمودند نمیخواهم.
ایشان گفت: گفتم چرا هیچی نگفتند. آمدیم در مسیر عصبانی شدم. گفتم: آقا ما را مسخره کردهاید. مثلا یک ماهه، چقدر است دنبال خانه میگردیم. همهی شرائط شما را هم دارد، نمیخواهم یعنی چه؟ فرمودند: «عزیزم در این منزل گناه زیاد شده است.»
ایشان گفت: ما آمدیم پیگیری کردیم تا ببینیم آن تاجر این خانه را از چه کسی خریده است. رسیدیم به اینجا که این خانه منزل سرکنسول روسیه در مشهد بوده و مرکز عیش و نوش.
این یک نگاه است؛ نگاه ما هم وقتی وارد خانهای میشویم یک نگاه است که رنگش چطور است؟ لعابش چطور است؟ تزئیناتش چطور است؟ …
حضرت امام (قدس الله روحه الزکیه) که خودشان اهل این حرفها بودند در یکی از توصیههایشان میفرمایند: کسی که نرسیده به این مراتب مبادا این مقامات بزرگان را انکار کند.
البته نه هر کسی که مغازهی دو نبش باز میکند و ادعا میکند. این را هم داشته باشید؛ اینها بعضیها مغازهی دو نبش باز میکنند، ادعاهایی دارند و حرفهایی که آنها نه. اینها را باید تکذیب هم کرد اما کسانی که اهل این ادعاها نیستند و زندگیشان زندگانی آن چنانی است ….
حاج آقای رضازاده تعریف میکردند و میفرمودند: اولین گروهی را که آقای میلانی به عنوان مبلغ تربیت کردند تا به عنوان مبلغ بفرستند به شهرستانهای مختلف ایران من هم جزء آنها بودم. از طرف ایشان رفتم شیراز به مسجد اخوی بزرگ آقای حائری شیرازی آقا صدر الدین. الآن ایشان فوت کرده است. او هم آدم چشم باز عجیب و غریبی بود، مکاشفاتی در زندان و جاهای دیگر برایش اتفاق افتاده بود. من از نزدیک مرحوم آقا صدر الدین را میشناختم. آقای رضا زاده فرموده بودند: مرحوم آقای میلانی قبل از سفر آمدند برای ما صحبت کردند. هوا کشتگی و نفس کشتگی را ببینید. فرمودند: دارید میروید، به هر محلی که رفتید مبادا نامی از سید محمد هادی میلانی ببرید. راضی نیستم. از مردم بپرسید مقلد چه کسی هستند. رساله آن مرجع را بگیرید و از روی آن رساله برای مردم مساله بگویید.
کسی که وقتی در منزل آقای سلیمی نیشابوری یک نفر در زمان زنده بودن آقای خویی و حضرت امام از علامهی طباطبایی پرسید: آقا به نظر شما اعلم چه کسیست؟ گفت آقای سید محمد هادی میلانی. من خودم حضور داشتم و مستقیما این مطلب را شنیدم. کسی که علامهی طباطبایی او را اعلم میداند؛ میگوید در تقلید مردم خدشه نکنید. مقلد هر کسی هستند رسالهی مرجعاش را بگیرید و از روی آن بخوانید.
http://www.ostazona.blogfa.com/post-132.aspx
زندگی نامه مرحوم آیت الله سید محمد هادی میلانی
آیتالله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی از مراجع تقلید در هفتم محرم ۱۳۱۳ ه.ق (۹/۴/۱۲۷۴ ش) در خاندان بزرگ علمی در نجف به دنیا آمد. پدرش آیتالله سید جعفر میلانی شاگرد و داماد آیتالله محمد حسن ممقانی بود.
آیتالله میلانی در سنین کودکی پدرش را از دست داد. ایشان تا ۱۲ سالگی مقدمات معارف دینی را نزد میرزا ابراهیم همدانی و ملا حسن تبریزی و دیگران خواند. دوره سطح را نزد شیخ ابراهیم سالیانی، سید جعفر اردبیلی، حاج میرزا علی ایروانی و شیخ ابوالقاسم ممقانی فرا گرفت. آنگاه به درس خارج و فقه و اصول آیات عظام شریعت اصفهانی، نائینی، محمد حسین اصفهانی و آقای ضیاءالدین عراقی حاضر گردید و به مرتبه اجتهاد نایل آمد. همچنین فلسفه و کلام را از محضر محمد حسین اصفهانی و شیخ جواد بلاغی آموخت.
از جمله مشایخ اجازه روایت آیتالله میلانی، آیات سید حسن صدر، سید عبدالحسین شرفالدین، شیخ عباس قمی و آقا بزرگ تهرانی میباشند. ایشان سالهای متمادی در حوزههای علمیه نجف و کربلا به تدریس پرداخت. در ۱۳۷۳ ه.ق (۱۳۳۳ ش) به قصد زیارت مرقد حضرت امام رضا (ع) به مشهد سفر کرد و بر اثر درخواست مردم و روحانیان خراسانی در این شهر اقامت گزید و حوزه درس خود را دایر کرد و تا زمان رحلت هزاران نفر از طلاب علوم دینی از محضر ایشان بهرهمند شدند و به تدریج به مرتبه مرجعیت رسید.
مبارزه سیاسی آیتالله میلانی با مخالفت با لوایح ششگانه شروع شد و در ماجرای قیام ۱۵ خرداد به اوج خود رسید. ایشان با انتشار اعلامیة تندی رژیم را سبب کشتار مردم در روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دانست و دستگیری حضرت امام (ره) را مورد انتقاد قرار داد و به رغم محدودیتهایی که رژیم برای ایشان ایجاد کرده بود جهت آزادی امام (ره) به تهران سفر کرد سفر آیتالله میلانی و دیگر مراجع و علمای بزرگ به تهران در اعتراض به حبس و حصر حضرت آیتالله خمینی موجی از شور و مبارزه را علیه رژیم ایجاد نموده بود.
شاه که این حوادث و جریانات را معلول حضور مراجع و علما در تهران میدید دستور داد آقایان را با زور سرنیزه مجبور به بازگشت به شهرهایشان بکنند. پس از صدور فرمان، دژخیمان شاه و مأموران ساواک در پانزده مهر ماه ۱۳۴۲ یعنی چهار ماه پس از اقامت علماء در تهران، آنان را مجبور به ترک تهران کردند؛ حتی بعضی از مراجع را تحتالحفظ به شهرستانشان منتقل کردند.
مرحوم آیتالله میلانی از جمله مراجعی بود که او را با زور سرنیزه از خانه خارج کردند و همراه با مأموران شاه به مشهد مقدس فرستادند. آیتالله میلانی در همان روز ورودشان ـ ۱۵/۷/۴۲ ـ به مشهد بیانیهای صادر کردند و در آن نوشتند: «… همانطوری که اطلاع دارید پس از آن که متولیان ظلم و جنایت برخلاف تمام قوانین انسانی خانهام را در تهران محاصره کردند و مرا در خانه زندانی ساختند، روز هیجدهم این ماه (ربیعالثانی) به طور ناگهانی مجبورم نمودند تا تهران را ترک کنم و حتی یک روز مهلت توقف ندادند تا با زندانیان حکومت جور، حضرت مستطاب آیتالله خمینی و آیتالله قمی ملاقات و تودیع نمایم …»
آیتالله میلانی سرانجام پس از پنج ماه بیماری روز جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۵۴ در مشهد دارفانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت.
منبع : پایگاههای انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک – مساجد – مسجد ارک تهران ، صفحه ۲۰۶ ، مرکز بررسی اسناد تاریخی ، چاپ اول سال۱۳۹۰
(استفاده از این مطلب بدون ذکر نشانی سایت جایز نیست)
مهاجرت آیت الله میلانی به تهران؛ فصلی نو در حیات سیاسی ایشان
نویسنده: حسن شمس آبادی
مقدمه
پس از قیام پانزده خرداد رژیم عده زیادی از روحانیون را بازداشت کرد.از جمله بازداشتشدگان امام و آیت اللّه سید حسن طباطبایی قمی بودند.دستگیری و زندانی کردن علما باعث شد تا شور و هیجان عجیبی بر مردم و حوزههای علمیه سراسر کشور از جمله مشهد حکمفرما گردد. این حادثه نه تنها نیروهای انقلابی را به واکنش واداشت بلکه علمایی را که به نوعی با دربار ارتباط داشتند نیز به تحرک وادار کرد.چناچه میرزا احمد کفایی و فقیه سبزواری طی ملاقات با عزیزی استاندار خراسان و نایب التولیه آستان قدس رضوی در باغ ملک آباد مشهد از ایشان خواستند تا اقدامات لازم را برای آزادی علمای بازداشت شده فراهم سازد.
در میان علمای مشهد نقش آیت اللّه سید محمد هادی میلانی از دیگران پر رنگ تر بود.ایشان طی اعلامیهای به سید جلال الدین تهرانی،که رابطه نسبتا خوبی با رژیم داشت از او خواست تا ضمن نظارت بیشتر علما بر قوانین،از هر کوششی برای آزادی علما و دیگر زندانیان،از اهل علم و محترمین،دریغ نکند.
آیت اللّه میلانی تنها به صدور اعلامیه اکتفا نکرد،بلکه جهت اثربخشی اقداماتش تصمیم کرفت به تهران مسافرت و در مشورت با دیگر علمای شهرستانها که در آنجا گرد هم آمده بودند، درخواستهای خود را به سمع و نظر رژیم و شخص شاه برسانند.
رژیم که از حضور ایشان در تهران احساس خطر کرده بود،ایشان را از میانه راه بازگرداند. این مسئله باعث ناامیدی وی در راهی که در پیش گرفته بود،نشد.ایشان باری دیگر به همراه فرزندشان در نهم تیر ماه به تهران عزیمت کرد.هدف آیت اللّه میلانی از سفر به تهران چناچه خود ذکر کرده عبارت بود از:آزاد ساختن امام و دیگرعلمای بازداشت شده،اعتراض به کشتار مردم در سراسر کشور و تصویب قوانین خلاف شرع توسط رژیم.
سفر آیت اللّه میلانی به تهران یکی از مهمترین برهههای حیات سیاسی او را تشکیل میدهد. ساواک قصد داشت با اقامت او در باغ ملک آباد و اقع در شهر ری ایشان را تحت مراقبت قرار دهد اما دور اندیشی ایشان مانع از تحقق هدف ساواک گردید.ایشان در منزل آقای پور قدیری در امیریه اسکان گزید.
ملاقات سه هزار نفر از اقشار مختلف مردم در روزهای اولیه با آیت اللّه میلانی حاکی از جایگاه او دارد.این مسئله زمانی ملموستر میگردد که بدانیم بنا بر اسناد ساواک حضور او در بین اجتماع کنندگان باعث تقویت روحیه آنها و برگزاری جلسات متعدد شده است.
در این جلسات،مجمع روحانیون مهاجر تصمیم گرفت از میان خود چهار تن عبارت بودند از: آیات عظام شریعتمداری،مرعشی نجفی،میلانی و میرزا هاشم آملی.علاوه بر این،علمای مهاجر تصمیم گرفتند آیت اللّه میلانی را به عنوان سخنگو نماینده خود به مقامات کشور معرفی نمایند.
رژیم در ابتدا سعی داشت با بیاعتنایی به حضور علما در تهران،جایگاه آنها را تنزل بخشیده، از اهمیت این مسئله بکاهد.با گذشت مدتی،شاه و دولت تعلل بیش از آن را روا نداشته، تصمیم به مذاکره گرفتند.در این راستا اسد اللّه علم سعی کرد با علما تماس بگیرد اما علما در جلسه مشورتی با یکدیگر تصمیم گرفتند از پذیرفتن علم سرباز زنند چرا که دولت او را مسبب ریختن خون افراد بیگناه بسیاری میدانستند.علما همچنین پیشنهاد حسین علاء مبنی بر ملاقات و مذاکره با شاه در حرم شاه عبد العظیم حسنی را رد کردند.پس از مدتی پاکروان رئیس ساواک تصمیم به مذاکره با علمای مهاجر گرفته،تلفنی موضوع را با آنها در میان گذاشت.مجمع علمای مهاجر در مشورت با یکدیگر صلاح دیدند طی ملاقات با او خواستههای خود را به مقامات کشور برسانند.خواستههای آنها عبارت بود از:مشخص شدن تکلیف مردم با سلطنت فردی (شاه)،برکنادی دولت اسد اللّه علم،خودداری رژیم از شکنجه و آزار زندانیان.
پاکروان چندین جلسه با علما ملاقات کرد.در این جلسات که معمولا ریاست آن را آیت اللّه میلانی برعهده داشت پیرامون اجرای کامل قانون اساسی،تأمین آزادی کامل انتخابات،مسکوت گذاردن قوانینی که با قوانین مذهبی مطابقت ندارد و همچنین ارتباط سیاسی دولت با اسرائیل مذاکره شد.در پایان این مذاکرات پاکروان با تهدید از علما خواست تا به شهرهای خویش بازگردند.پایداری و صلابت آیت اللّه میلانی باعث شد پاکروان به موضع انفعالی کشانده شود. علما نیز تصمیم گرفتند تا آزادی بدون قید و شرط امام و دیگر بازداشتشدگان،در تهران اقامت کنند.
در طول زمانی که علما و از آن جمله آیت اللّه میلانی در تهران بودند اقداماتی صورت گرفت:
۱-صدور اعلامیه و فتوا در مناسبتهای مختلف.میلانی به همراه شریعتمداری درچهلم شهدای پانزده خرداد با صدور اعلامیهای یاد و خاطره شهدای این روز را گرامی داشتند.میلانی همچنین با صدور دو اعلامیه تحت عناوین«ملت مسلمان ایران»در تاریخ ۱۴/۴/۴۲ و«ملت مسلمان و ستم دیده ایران»در تاریخ ۳/۵/۴۲ که به اعلامیههای شماره یک و دو معروف شد،نقش مهمی را در آگاه ساختن تودههای مردمی ایفا کرد.
۲-تأیید مرجعیت امام.با شایع شدن اعدام امام و علمای بازداشت شده،آیت اللّه میلانی به همراه آیات عظام مرعشی نجفی،شریعتمداری و شیخ محمد تقی آملی با انتشار اعلامیهای مشترک،مرجعیت امام را تأیید کردند.آنها امام را دارای مقلدین بسیار دانسته و بیان کردند که طبق قانون اساس مملکت مراجع مصونیت قضایی داشته،آنها نمیتوانند کوچکترین آسیبی به امام برسانند.انتشار این خبر از التهابات موجود در جامعه کاست.در همین راستا آیت اللّه میلانی طی سفری به قم با خانواده امام ملاقات و آنها را مورد تفقد قرار داد. میلانی حتی با فراخواندن پاکروان،تهدید کرد که اگر مویی از سر امام کم شود،فتوایی صادر میکند تا ملت اصل و فرع رژیم را براندازند.مجموعه این اقدامات مانع از هرگونه حادثهای برای بازداشتشدگان،به ویژه امام خمینی گردید.
۳-تحریم انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی.دولت قصد داشت با هیاهوی زیاد این دوره از انتخابات را آزاد معرفی نماید که در فضای باز سیاسی و در عین دموکراسی برگزار خواهد شد.آیت اللّه میلانی انتخابات را امری مهم توصیف کرده در استفائاتی که از سراسر کشور از ایشان در مورد شرکت در این انتخابات شد،با برشمردن دلایلی از جمله وجود جوّ خفقان در جامعه،زندانی شدن علما و جمعی از محترمین و اهل علم و…شرکت در انتخابات را شرعا و عقلا جایز ندانست.
آیت اللّه میلانی پس از یک صد روز توقف در تهران با اجبار ساواک به مشهد بازگشت و به این ترتیب مهاجرت او با نتایج اساسی که در پی داشت به پایان رسید.
بازداشت امام و سید حسن طباطبایی قمی پس از قیام پانزده خرداد
یورش کماندوهای رژیم به مدرسه فیضیه قم که منجر به ضربوشتم طلاب گردید واکنشهای زیادی به همراه داشت.عصر روز سیزده خرداد مصادف با عصر عاشورا جمعیت بسیاری برای شنیدن سخنرانی امام در مدرسه فیضیه تجلیل کردند.با ورود امام،شور و هیجان عجیبی مردم را فراگرفت.امام در سخنانی از شهدای فیضیه تجلیل و علیه رژیم و شخص شاه سخن گفت.۱
در نیمه شب پانزده خرداد کماندوهای رژیم با یورش به منزل ایشان در قم او را دستگیر و پس از انتقال به تهران،در پادگان عشرت آباد بازداشت کردند.انتشار خبر بازداشت امام باعث اعتراضات عمومی در سراسر کشور شد.
در مشهد سخنان آیت اللّه سید حسن طباطبایی قمی در مخالفت با اقدامات شاه و در حمایت از مراجع قم،در روزهای تاسوعاو عاشورا به اوج خود رسید.از تمام شهرهای استان،دستههای مختلف مردم جهت حمایت از ایشان و آیت اللّه سید محمد هادی میلانی به مشهد آمده بودند.این اوضاع احتمال بازداشت قمی توسط رژیم را دو چندان کرد.روز دوازدهم محرم که قمی برای زیارت مرقد امام هشتم به حرم رفته بود شهر را پر از قوای انتظامی و بازار را تعطیل یافت.پس از بازگشت از حرم سربازان قصد داشتند وی را بازداشت کنند اما بین نیروهای رژیم و مردم درگیری پیش آمد.به هرحال مأمورین پس از محاصره منزل آیت اللّه قمی،ایشان را دستگیر و با تعدادی مأمور به تهران اعزام کردند.۲
محمد رضا فاکر که خود هنگام هجوم مأموران در منزل قمی بود،درباره چگونگی ورود مأموران به خانه قمی چنین میگوید:«ما در منزل آقای قمی بودیم که ایشان برای نماز رفت و دیگر بازنگشت.یک مرتبه دیدیم که خانه را محاصره کردند و صدای تیراندازی بلند شد.البته ما هیچ خبری از اوضاع قم و تهران نداشتیم.خلاصه در خانه را بستند و به دنبال آن،تیراندازی مفصلی شد.ما حدود سی و پنج نفر بودیم که در خانه محصور شده بودیم.بعد از تیراندازی،مأموران در خانه را با لگد شکستند و داخل شدند…اینجا بود که یک مرتبه مأموران توی خانه ریختند و با مسلسل شروع به تیراندازی کردند.آنها بدون هیچ نشانهگیری،همه خانه را به رگبار بستند به طوری که دود گلولهها تمام فضای خانه را پر کرده بود.»۳
با انعکاس خبر دستگیری قمی،روزنامه آفتاب شرق گذرا و مبهم علت دستگیری او را اخلال در نظم عمومی بیان کرد.این روزنامه افزود که توقیف او در کمال آرامش و بدون آسیب رسیدن به کسی صورت گرفته است.۴
واقعیت این است که رژیم از قبل،تصمیم گرفته بود آیت اللّه قمی را بازداشت کند.در همین راستا روز قبل از پانزده خرداد،صد و پنجاه نفر از مبارزین و انقلابیون مشهد را دستگیر کرده بود براساس مذاکرات موجود در هیأت دولت،شهر مقدس مشهد از جایگاه خاصی چون قم برخوردار بوده،اتحاد این دو شهر میتوانسته برای رژیم بسیار خطرناک باشد.اسد اللّه علم،در جلسه هیأت دولت که ساعت پنج بعد از ظهر روز ۱۵/۳/۴۲ در کاخ نخستوزیری برپا گردید،درجمع کابینه میگوید:«قصدما این بود که قبل از عاشورا کسی را نگیریم.» در جلسه فوق علم منشأ قیام پازده خرداد را پولهای خارجی دولتهای عراق و مصر و گردانندگان اصلی آن را در ایران، خمینی و قمی در شهرهای قم و مشهد معرفی کرده،میافزاید:«روز تاسوعا دو هزار نفر شعار زنده باد خمینی و مرگ بر دشمنان وی سرمیدادند و روز عاشورا هم این شعارها را تکرار کردند و اگر ما قصد متفرق کردن مردم را داشتیم عده زیادی زیر دست و پا میرفتند.پس تصمیم ما بر این بود که روز شنبه خمینی را در قم و قمی را در مشهد بگیریم ولی اتفاقی افتاد که باعث شد زودتر بگیریم.دو چیز اتفاق افتاد:۱-خمینی در قم بر منبر رفت و هتاکی زیاد به اعلیحضرت کرد.۲-خبر دیگر آنکه قم و مشهد با هم همصدا بشوند و کار خیلی سخت بشود،لذا دیشب چهار بعد از نیمه شب خمینی را گرفتیم و امروز صبح در مشهد قمی را گرفتیم.»۵
در جریان پانزده خرداد به جز امام علمای دیگری هم بازداشت شدند از جمله:سید عبد الکریم هاشمی نژاد در مشهد که مدت چهل و یک روز در زندان بود،۶بهاء الدین محلاتی،مجد الدین محلاتی و سید عبد الحسین دستغیب در شیراز و…۷
واکنش علمای مشهد به بازداشت امام و آیت اللّه قمی
حادثه پانزده خرداد کشور را متأثر ساخت.این حادثه در مشهد دارای بازتاب وسیعی بود. حوزه علمیه مشهد و از جمله آیت اللّه سید محمد هادی میلانی که خانه ایشان مأمن نیروهای انقلابی بود از وقوع چنین حوادثی درکشور اظهار ناراحتی کردند.آیت اللّه خامنهای که جهت سفر تبلیغی و آگاه ساختن مردم از حوادث اخیر به بیرجند رفته و پس از انجام سخنرانی پیرامون جنایات شاه در قم،توسط شهربانی دستگیر و به زندان مشهد منتقل شده بود،پس از آزاد شدن در مشهد با آیت اللّه میلانی ملاقات و درباره حوادث پانزده خرداد با ایشان مذاکره کرد.ایشان میگوید که آیت اللّه میلانی از حوادث پانزده خرداد بسیار ناراحت و متأثر و افسرده بودند،چرا که اعتقاد داشتند،در این حوادث انقلابیون ضرر کردهاند؛بدین مضمون که مهمترین نسلها،جوانان و در بین آنهاشایستهترینشان،متدینترین آنها هستند و در میان آنها کسانی که جرأت و شجاعت اقدام داشتند در این حادثه کشته شدهاند.۸
پس از دستگیری امام و قمی،مردم مشهد در اعتراض به این قضایا بازار را تعطیل و دست به اعتصاب زدند.در این راستا ائمه جماعات مسجد گوهرشاد هم از اقامه نماز جماعت خودداری کردند.در این حادثه حتی علمای مدافع دربار هم که تا این زمان سکوت کرده بودند،به حمایت از علمای دستگیر شده پرداختند.میرزا احمد کفایی و فقیه سبزواری با عزیزی استاندار خراسان در باغ ملک آباد مشهد ملاقات و از او میخواهند درخصوص علمای بازداشت شده از جمله آیت اللّه قمی اقدامات لازم را انجام دهد.۹
تمهیدات رژیم جهت سرپوش گذاشتن بر قیام پانزده خرداد
حکومت شاه که پی به حساسیت موضوع برده بود با درج شایعهای در مطبوعات از قول آیت اللّه میلانی اعلام کرد که ایشان با هرگونه خونریزی مخالف است.آنها همچنین جهت مبرا ساختن خود از کشتار پانزده خرداد دست به اقداماتی زدند.اول اینکه در یک اقدام زیرکانه دست به تظاهر مذهبی زدند چنانچه قبل از حادثه پانزده خرداد درشب عاشورا مراسم خطبه در صحن عتیق با حضور تیمسار سپهبد عزیزی،استاندار خراسان و نیابت تولیت آستان قدس رضوی و همچنین تیمسار سرلشکر مین باشیان فرمانده لشکر ۱۲ خراسان و آقای سرهنگ افتخار،رئیس شهربانی خراسان در حالی که شمع در دست داشتند،برگزار شد.(۱۰)
اسد اللّه علم نیز جهت معکوس جلوه دادن وقایع،طی نطقی رادیویی اعلام کرد که نقشه توطئههای اخیر فاش شده و ارتباط آنها با اشرار فارس و پولهایی که از خارج میرسیده، مشخص و توطئهگران توقیف شدهاند.نقشه آنها این بوده که با پولهای رسیده از طریق وعاظ احساسات مردم را بر ضد دولت بشورانند.(۱۱)
سازمان اطلاعات و امنیت کشور با صدور اعلامیهای در بیست و پنجم خرداد ماه،حادثه پانزده خرداد را به توطئهگران و افراد ناراضی از انقلاب اصلاحی شاه نسبت داد که با حمایتهای مادی و معنوی دشمنان خارجی ایران موفق به این کار شدهاند.این اعلامیه همچنین از شخصی با نام«محمد توفیق القیسی»نام میبرد که پولها را جهت عملیات تخریبی وارد ایران کرده و به خرابکاران سپرده است.(۱۲)
در این راستا شاه در همدان هنگام اعطای اسناد مالکیت کشاورزان با اشاره به اصول ششگانه و اصطلاحات،از عاملین واقعه پانزده خرداد ۱۳۴۲ با عنوان مرتجعین سیاه نام برد:«در چهار شنبه پانزده خرداد ارتجاع سیاه چه کرد؟کتابخانه پارک شهر را آتش زد.یعنی هر چه که مطابق علم و سواد و احتیاجات امروز باشد به درد او نمیخورد.و دانشگاه را آتش زده،وسیله عبور و مرور،باجههای بلیت فروشی،اتوبوس آتش زده شد.برای اینکه لا بد فکر میکند در این قرن که دنیا به سمت تسخیر فضا میرود او باید سوار الاغ و قاطر بشود…»و بدینگونه آنها را مشتی کهنهپرست و متحجر جلوه داد.(۱۳)تبلیغات مطبوعات و رسانهها کارساز نشد.در قیام پانزده خرداد ۴۲،به تدریج تمام علمای مشهد به حمایت امام پرداختند و پیشنمازان مشهد اعلام کردند تا آزادی امام و قمی از اقامه نماز جماعت خودداری خواهند کرد.میلانی در نامهای به سید جلال الدین تهرانی از او خواست اقدامات ذیل را انجام دهد:«۱-دقت در قوانینی که اخیرا تصویب آنها مطرح شده و مذاکره با علمای مرکز دراینباره و نظارت علما بر قوانین،چرا که تصویب قوانین مخالف احکام اسلام در یک مملکت مذهبی شایسته نیست.۲-تلاش جهت آزاد نمودن آیت اللّه خمینی و قمی.۳-آزادی بعضی از زندانیان از جمله اهل علم و محترمین.»(۱۴)آیت اللّه میلانی خود به این اکتفا نکرد و خود عازم تهران شد؛اما رژیم که حضور او را در تهران خطرناک میدانست،از میانه راه به مشهد بازگرداند.میلانی بیستم خرداد ۱۳۴۲ در تلگرافی به امام از بازداشت ایشان و دیگر علما ابراز تأسف شدید نموده،حرکت آنها را به حرکت سید الشهدا تشبیه نمود.او در این اعلامیه به اقدام رژیم در بازگرداندن خویش اشاره میکند: «خواستم به تهران آیم و ازنزدیک پشتیبانی و هماهنگی خود را اعلام کنم و بگویم آنچه شما گفتهاید همه روحانیون بلکه گفته اولیای خدا و ائمه اطهار علیهم السلام است.هواپیما را از بین راه برگردانیدند…»(۱۵)
ایشان همچنین در نامهای به نجف وقایع اتفاق افتاده در پانزده خرداد را به آگاهی علما و مراجع نجف از جمله آیت اللّه خویی رساند.آیت اللّه خویی هم با فرستادن تلگرافی به مشهد از وصول تلگراف میلانی خبر داد و ضمن تشکر از اقدامات وی،پیروزی ایشان را خواستار گردید.در مجالس سوگواری هم که به مناسبت ایام محرم و صفر در منزل ایشان برگزار میشد،متن تلگراف او به علمای توقیف شده قرائت و حتی تهدید کرد که اگر علمای بازداشت شده آزاد نگردند آنها به تهران مسافرت خواهند کرد.(۱۶)
مهاجرت آیت اللّه میلانی به تهران
پس از دستگیری امام و چند تن از علما،آیت اللّه میلانی جهت استخلاص آنها به تهران سفر کرد.سفر ایشان به تهران مهمترین برهه حیات سیاسی وی محسوب میگردد.ایشان بار اول موفق به ورود به تهران نگردید،چرا که به دستور رژیم هواپیما را از میانه راه،بازگرداندند.اما ایشان ناامید نشده و بار دوم به اتفاق پسرش محمد علی میلانی در ۹/۴/۴۲ به تهران عزیمت کرد. ساواک که قادر نبود برای دومین بار از ورود آیت اللّه میلانی و پسرش به تهران جلوگیری کند و از استقبال پرشور مردم از ایشان به هراس افتاده بود،تمهیداتی برای بهرهبرداری از وجود ایشان در تهران اتخاذ نموده،سعی کرد ورود ایشان مخفیانه و بدون آگاهی مردم صورت گیرد.پس از ورود آیت اللّه میلانی به تهران،ساواک قصد داشت جهت مراقبت بیشتر اوضاع،ایشان را در باغ ملک آباد واقع در شهر ری،اسکان دهد اما میلانی از اقامت در آنجا اجتناب و در منزل شخصی به نام پورقدیری در خیابان امیریه اقامت گزید.(۱۷)
با اقامت آیت اللّه میلانی در تهران و اطلاع یافتن مردم،سیل جمعیت جهت ملاقات ایشان به سوی منزلش روانه گردید.همچنین روحانیان تهران و بازاریان با او دیدار کردند.اعضای جبهه ملی و بعضی از سران آزاد شده آن هم در ملاقات با میلانی به تبادل نظر پرداختند.در روزهای اولیه اقامت ایشان در تهران تعداد ملاقاتکنندگان چندان زیاد بود که ساواک در گزارش خود تعداد آنها را تا روز ۱۳/۴/۴۲(طی چهار روز اقامت)،سه هزار نفر اعلام میکند.(۱۸)
هدف از عزیمت آیت اللّه میلانی به تهران چنانچه درگزارش ساواک و اسناد منعکس گردیده، عبارت بود از:۱-آزاد ساختن امام و دیگر آیات عظام و وعاظ.۲-اعتراض به کشتار مردم در تهران و سایر شهرستانها.۳-اعتراض به تصویب قوانین خلاف شرع و قانون اساسی توسط رژیم شاه.(۱۹)
جدای از آیت اللّه میلانی،علمای دیگر شهرستانها هم به تهران مهاجرت کردند؛از جمله:حاج شیخ علی اصغر کرمانی از کرمان،آخوند ملا علی همدانی و آیت اللّه بنی صدر از همدان،آیت اللّه ضیابری از رشت،آیات عظام شریعتمداری،نجفی مرعشی و شیخ مرتضی حائری از قم،آیت اللّه صدوقی از یزد،آیت اللّه منتظری و شیخ ابراهیم امینی از نجف آباد،عبد الجواد اصفهانی و خادمی از اصفهان،سید علی بهبهانی،سید مصطفی علم الهدی،حاج سید مرتضی موسوی علم الهدی از اهواز،آیت اللّه سید عز الدین حسینی از زنجان،حاج آقا روح اللّه کمالوند و حاج سید یحیی جزایری از خرم آباد،سید مرتضی پسندیده از خمین و…بعضی از منابع شیخ مجتبی قزوینی را هم جزو علمای مهاجری که از مشهد به تهران عزیمت کرده،ذکر کردهاند.(۲۰)
در میان علمای مهاجر به تهران،آیت اللّه میلانی از جایگاه ویژهای برخوردار بود به طوری که حضور او گرمابخش جلسات شده،مهاجرین را در اجابت خواستههایشان مصممتر ساخت.
«از روزی که آقای میلانی به تهران آمده روحانیون مرتبا جلسات تشکیل میدهند و در تماس دائم با یکدیگر میباشند.»(۲۱)
بنابر نقلی هجرت علما به تهران از مشهد آغاز شده و آیت اللّه میلانی،دیگر علما از جمله شریعتمداری را به اقامت در تهران و چارهجویی در برابر اوضاع و وقایع پیش آمده تشویق کرده است.(۲۲)
به روایتی دیگر،صدر الدین حائری جهت عزیمت شریعتمداری به تهران از طریق آیت اللّه میلانی اقدام کرد و در این باره چندین بار به مشهد مسافرت و پیامهای ایشیان را به شریعتمداری میرسانده است.بنابراین نقل و حتی علمای دیگر شهرستانها جهت ملاقات با آیت اللّه میلانی به تهران آمدند.(۲۳)
محل اقامت آیت اللّه میلانی در تهران،پایگاه انقلاب و مأمن مردم شد.مرم شبها خدمت ایشان رسیده نماز جماعت را به امامت او برپا میکردند.منزلی که ایشان در آنجا اقامت گزیده بودند،حیاتی بزرگ و چندین اتاق داشت که محل میلانی هم روزها آنجا بوده،مردم و احزاب دائما در رفت و آمد بودند.(۲۴)با حضور ایشان در تهران،علما جلسات متعددی با یکدیگر جهت مشورت و چارهجویی تشکیل داده،بیشتر ازقات این جلسات در منزل میلانی برگزار میشد.ساواک در گزارشهای خود به برگزاری متعدد این جلسات اشاره دارد:«اخیرا روحانیون شهرستانها(روحانیون معروف)از شهرستانها هجوم آورده وقصد دارند که اینجا جلساتی تشکیل داده و پس از مشاوره تصمیماتی بگیرند…»(۲۵)در این جلسات،مجمع روحانیون مهاجر تصمیم میگیرند ازمیان خود،چهار تن را انتخاب و رأی نهایی در تصمیمات اتخاذ شده،توسط آنها صادر گردد.(۲۶)در این مجممع همچنین آنها تصمیم گرفتند،آیت اللّه میلانی را به عنوان سخنگو و نماینده خود به مقامات معرفی کنند ولی آنها اعلام قطعی این تصمیم را موکول به آمدن روحانیون اصفهان،همدان و یکی دو شهرستان دیگر کردند.(۲۷)
در یکی از همین جلسات میلانی از امام به عنوان مرجع مسلم یاد و مرجعیت ایشان را جهانی اعلام کرد.ایشان در این جلسه از امام به عنوان«آقای روح اللّه روحی له الفداء»تعبیر میکند.
واکنش رژیم نسبت به مهاجرت علما به تهران
با گذشت مدتی از مهاجرت علما به تهران،دولت که قصد داشت با بیاعتنایی به حضور آنها در پایتخت،جایگاه آنها را تنزل بخشد،تعلل بیشتر را صلاح ندانست،تصمیم به مذاکره با آنها گرفت.علمای مهاجر به ویژه چهار تن مذکور،مذاکره را منوط به حضور امام و آزادی دیگر علمای بازداشت شده کردند.(۲۸)دولت علم بر این کار اصرار ورزیده و در چندین تماس با علمما، علت تجمع آنها را در تهران جویا شد.اما علما بر این تصمیم متفق گردیدند که علم و دولت او را به دلیل آغشته بودن دستهای آنها به خونهای بیگناهان به حضور نپذیرند،لذا این تصمیم را به اطلاع دولت رسیاندند.پس از مدتی حسین علاء وزیر دربار در تماس تلفنی با علما،از آنها خواست با شاه درحرم شاه عبد العظیم ملاقات و مذاکره نمایند،تا بدین وسیله هدف از مهاجرت روشن گشته،در ضمن درخواستهای خود را به گوش شاه برسانند.آنان در یک جلسه مشورتی پیشنهاد علم را نپذیرفته چرا که معتقد بودند،حضور آنها درجلسهای که شاه تمام قدرت را در دست دارد، ضمانت اجرایی ندارد،چرا که ممکن بود شاه ابتدا شرایط و پیشنهادات علما را پذیرفته و سپس آنها رامنکر گردد.پس از گذشت مدتی حسن پاکروان،رئیس ساواک وقتی به علما تلفن زده و آمادگی خود را جهت مذاکره با آنان اعلام کرد روحانیان مهاجر بدین نتیجه رسیدند که بالاخره باید اهداف خود را به گوش مقامات برسانند،لذا مذاکره با پاکروان را پذیرفتند.(۲۹)
بر اساس اسناد موجود،بین پاکروان و علمای مهاجر چندین بار ملاقات و مذاکره صورت گرفت.در ملاقاتی بین پاکروان و آیت اللّه میلانی که دو ساعت هم به طول انجامید،پس از گفتگو و تهدیدات متقابل درخواستهای علما به شرح ذیل مطرح گردید:۱-مشخص شدن تکلیف مردم با حکومت چرا که دیگر مردم تحمل حکومت فردی را ندارد.۲-برکناری دولت علم به علت فراهم آمدن زمینههای بهتر مذاکرات.۳-خودداری رژیم از شکنجه و آزار زندانیان بیگناه.(۳۰)
در مورخه ۲۸/۴/۴۲ پاکروان ملاقاتی دیگر با آیت اللّه میلانی داشت که نتیجه اقداماتش جهت آزادی روحانیون بازداشت شده را به اطلاع او رساند.او در این جلسه بیان کرد که به غیر از آیت اللّه طالقانی که پرونده ایشان در ساواک مفتوح میباشد،آزادی امام،قمی و محلاتی مشروط به این است که آنها به شهرهای خود بازنگردند.پس از گفتگوهای طولانی آنها تصمیم گرفتند فردای آن روز با حضور تمام علما و پاکروان مباحث بار دیگر مورد بررسی قرار گیرد.
در جلسه مورد نظر،مذاکرات دیروز بین پاکروان و آیت اللّه میلانی دوباره مطرح گردی.تصمیم دولت مبنی بر آزادی مشروط سه تن از آیات عظام(خمینی،قمی و محلاتی)مورد اعتراض علما قرار گرفت ولی پاکروان در جواب اعتراض آنها،آزادی بدون قید و شرط علما را منوط به درخواست از شخص شاه نموده،این اقدام را از حیطه کاری خود خارج دانست.در این جلسه همچنین پیرامون اجرای کامل قانون اساس،تأمین آزادی کامل انتخابات،مسکوت گذراندن قوانینی که با قوانین مذهبی مطابقت ندارد و همچنین ارتباط سیاسی دولت با اسرائیل مذاکره شد.
در پایان جلسه،پاکروان با لحنی همراه با تهدید بیان کرد که علما بایست هرچه زودتر وضعیت خود را مشخص کرده،به شهرهای خود بازگردند.با رفتن پاکروان،علما به جلسه خود ادامه داده،تصمیم گرفتند تا تأمین آزادی تمام زندانیان،تهران را ترک نکرده و قبل از عزیمت به طور دسته جمعی،مسئله انتخابات آتی را مورد بررسی قرار دهند.آنها همچنین متفقا اعلام کردند با صدور اعلامیه مشترکی تکلیف مسلمانان را مبنی بر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات بیست و یکمین دوره مجلس شورا و اینکه درصورت شرکت بایست به چه کسانی رأی دهند روشن سازند.در این جلسه همچنین درباره این مسئله که آیا باید درباره آزادی علمای بازداشت شده با شاه مذاکره نمایند یا خیر،پس از مذاکرات طولانی بر این تصمیم متفق گردیدند که لین اقدام به مصلحت نیست.آنها در پایان تأکید کردند اتهامات زندانیان باید بهطور واضح و آشکار بیان گردیده و در یک دادگاه واجد شرایط و بدون غرضورزی به اتهامات انها پرداخته شود،در غیر این صورت باید بدون قید و شرطی کلیه آنها آزاد گردند.(۳۱)
این حلسات اغلب توسط آیت اللّه میلانی اداره میشد.صلابت ایشان باعث شد تا پاکروان به موضع انفعالی کشانده شود.پس از آنکه پاکروان با علما ملاقات و آنها را از جانب سلامتی امام خاطر جمع ساخت،بعضی از علما تسلیم شده و بعضی دیگر بر آزادی امام تأکید کردند اما اکثر آنها انگیزه اصلی و قوی جهت درگیری با دربار و مقاومت تا رسیدن به نتیجه قطعی را نداشته و تنها میلانی بود که معتقد به سرنگونی رژیم بود.(۳۲)
آیت اللّه میلانی نه تنها بر عدم خروج علما از تهران پس از آزادی امام و قمی تأکید کرد که حتی دایره فعالیت خود را به خارج از ایران منتقل ساخت تا موضوع جنبه بین المللی پیدا کند.(۳۳) در همین راستا ایشان در مصاحبه و گفتگو با رسانههای جمعی و گروهی داخل و خارج از کشور این امر را محقق ساخت.این مسئله در گزارشهای ساواک هم منعکس شد.به عنوان مثال،آیت اللّه میلانی در مصاحبه با یک خبرنگار آلمانی تمام جریانات و اعمالی که رژیم نسبت به روحانیون مرتکب شده بود به سمع او رساند.میلانی حتی زمانی که اطلاع یافت که به علت سانسور شدید خبر،اطلاعات او مجعول و غلط جلوه داده میشود،پس از مشورت با دیگر علما تصمیم میگیرد با اعزام چند مبلغ از سوی مراجع به اروپا اقدام به بیان حقایق کند.(۳۴)
فعالیتهای علما مهاجر در تهران الف:صدور اعلامیه در مناسبتهای مختلف
صدور فتوا و اعلامیه به مناسبتهای مختلف از کارهای مثبت و تأثیر گذار آیت اللّه میلانی و دیگر علما در این برهه بود.از جمله اعلامیههایی که توسط انها صادر شد و تأثیر بسزایی در تقویت روحیه مردم داشت اعلامیهای جهت برگزاری اربعین شهدای پانزده خرداد بود.آیات میلانی و شریعتمداری یکشنبه ۲۲ صفر برابر با ۲۲ تیر ماه ۱۳۴۲ را به مناسبت چهلمین روز شهدای پانزده خرداد و همچنین در حمایت از امام و اعتراض به اقدامات شاه،تعطیل عمومی اعلام کردند.(۳۵)به دنبال این اعلامیه،جوش و خروشی در میان مردم پدید آمده،باری دیگر یاد و خاطده شهدای پانزده خرداد گرامی داشته شد.حتی افرادی که به اقامتگاه میلانی رفت و آمد داشتند،اظهار کردند که اگر تا روز اربعین این شهدا قضایا فیصله نیابد در آن روز از مکانهای مختلف دستجاتی به راه انداخته و در حالی که پیشاپیش هر دسته یکی از مراجع تقلید حرکت خواهد کرد،پس از ملحق شدن به یکدیگر،کار را یکسره خواهند کرد.در میان جوانان بازاری هم که به منزل میلانی رفت و آمد میکردند،گفتگوهایی پیرامون تشکیل گروه انتقام شنیده میشد.(۳۶)
میلانی و شریعتمداری در ملاقاتی که با آیت اللّه سید محمد بهبهانی داشتند پس از گفتگو راجع به اوضاع کشور،تصمیمات ذیل را اتخاذ کردند:۱-محاکمه و تنبیه عاملین اصلی واقعه مدرسه فیضیه قم.۲-آزادی کلیه دستگیرشدگان و احترام به روحانیت و صدور اعلامیهای مبنی بر تبری جستن از اعمالی که رژیم در حادثه فیضیه و پانزده خرداد مرتکب گشته است.۳-افتتاح مجلسین و صورت گرفتن کارها از طریق مجلس،تا بدین وسیله اقدامات شاه محدود گشته،پس از این علما با مجلس گفتگو نمایند.(۳۷)میلانی با انتشار اعلامیهای تحت عنوان«ملت مسلمان ایران»مورخه ۱۴/۴/۴۲ که به اعلامیه شماره یک معروف شد،دولت را مورد حمله شدید قرار دادند.ایشان در این اعلامیه از اسراف بیت المال در راه اغراض خصوصی،انتصابات ناشایست،رشوهخواری،ظلم و کشتارهای بیرحمانه،عدم امنیت،بیکاری،خفقان و عدم آزادی،انتقاد و علت مسافرت خود را به تهران اجرای امر به معروف و نهی از منکر اعلام کردند.(۳۸)
او طی اعلامیه دیگری در تاریخ ۲/۵/۴۲ با عنوان«ملت مسلمان و ستمدیده ایران»که به اعلامیه شماره دو معروف شد،با لحن بسیار تندی اقدام جائرانه حکومت از قبیل کشتار،شکنجه، ضرب و شتم و ایجاد محدودیتها حتی برای جامعه دانشگاهی را مورد انتقاد قرار داده،سه نکته اساسی را متذکر میگردند:«۱-ملت ایران به هیچوجه باتبعید شخصیتی مثل آیت اللّه خمینی و دیگر علمای بزرگ موافقت نخواهد کرد و اجازه چنین تجاوزی را نمیدهد.۲-برای ملت ایران ادامه توقیف و شکنجه رجال و افراد صالح دیگر قابل تحمل نبوده و باید به این جنایات خاتمه دهند.۳-ملت مسلمان در مقابل صندوقبازی و انتصابات قلابی مقاومت خواهد کرد و اجازه نخواهد داد حقی که سالها از او سلب کردهاند باز در اختیار دیگران قرار گیرد.»در پایان هم با شکایت بردن به خداوند، از تمام مسلمین جهان و انسانهای با شرافت دنیا میخواهد تا به داد ملت مظلوم ایران رسیده و به ملت توصیه میکند که به خانوادههایی که سرپرستشان کشته شده و یا زندانی میباشند توجه و دستگیری تمایند.(۳۹)
ب:تأیید مرجعیت امام
با دستگیری امام و دیگر علما شایع شد که رژیم قصد اعدام آنها را دارد.آیت اللّه میلانی که بین ایشان و امام از نظر عاطفی علاقه دو طرفه وجود داشت و به دنبال نام امام دعای«سلام اللّه علیه»را آورده و دست روی چشمشان مینهادند،با تلاش و کوشش سه تن از دیگر علما که عبارت بودند از:مرعشی نجفی،شیخ محمد تقی آملی«ساکن تهران»و شریعتمداری اعلامیهای صادر کرد.در این اعلامیه آنها مرجعیت امام را تأیید کرده،بیان کردند که ایشان دارای مقلد بسیار بوده و بر طبق قانون اساسی مملکت مصونیت داشتته و نمیتوان کوچکترین آسیبی به او رساند.با انتشار این اعلامیه در سطح شهر و فضای خاصی که به وجود آمد،اعدام امام و دیگر علما منتفی شد.۴۰
علاوه بر آن میلانی چندینبار پاکروان،رئیس ساواک را فراخوانده به او هشدار داد که اگر یک تار مو از سر امام کم گردد،حکمی صادر خواهد کرد که ملت اصل و فرع آنها را براندازد.۴۱
در همین راستا آیت اللّه میلانی جهت دلجویی و تفقد از خانواده امام روز ۷/۵/۴۲ به همراه دو تن از فرزندانش به قم سفر کرد.ایشان پس از زیارت حرم حضرت معصومه(س)به مسجد اعظم بر سر قبر آیت اللّه بروجردی حاضر گردید.طلاب قم که از ورود ایشان اطلاع پیدا کرده بودند، اطراف او تجمع کردند.میلانی آن گاه به همراه طلاب دیگر و در حالی که آیت اللّه گلپایگانی و سید صادق روحانی او را مشایعت میکردند به منزل امام رفته و با خانواده ایشان ملاقات و جویای احوال ایشان شدند.۴۲
این مسئله برای رژیم سعی داشت تا امام را از دیگر مراجع جدا کرده،وانمود کند که دیگر مراجع حامی و همراه امام نیستند.
البته در باب تأیید مرجعیت امام و جلوگیری از هرگونه سوء قصدی به جان ایشان،تمام گروههای سیاسی و تعدادی از علما نظر موافق نداشتند،چنانچه بعضی از افراد نه تنها هیچ کوششی در آزاد ساختن امام و دیگر علمای بازداشت شده نکردند،بلکه در این قضیه به توطئه و شایعهپراکنی هم پرداختند.ازجمله این افراد میتوان به دکتر مظفر بقایی و یارانش اشاره کرد.حجت الاسلام محمد هاشمیان از علمای رفسنجان که خود جزو علمای مهاجری بوده که به همراه آقای صالحی کرمانی از کرمان و آیت اللّه محمد صدوقی از یزد به تهران عزیمت کرده،در بیان خاطراتش،از توطئههای مظفر بقائی پرده برمیدارد.ایشان نقل میکند؛در همان روزهای اول مهاجرت،علما اولین جلسه سری را با بیش از ۷۵ تن از علمای بلاد در حسین آباد شهر ری تشکیل دادند تا پیرامون حوادث و اوضاع سیاسی کشور و راهحلهای ممکن جهت آزاد ساختن علما به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.
در جلسه فوق الذکر پس از سخنرانی آیت اللّه میلانی در عظمت شخصیت حضرت امام و معطوف ساختن علما به تلاش جهت آزادی ایشان و همچنین تحریم انتخابات آتی مجلس شورای ملی،علمای حاضر تصمیم میگیرند چهار نفر آیات عظام(میلانی،نجفی مرعشی،شریعتمداری و سید محمد تقی آملی)را مسئول استخلاص امام سازند و آنها هر پانزده روز طی جلسهای در منزل یکی از علمای مهاجر،گزارشی از عملکرد خود را بازگویند.هاشمیان اضافه میکند که پس از گذشت پانزده روز که قرار بود،جلسه در منزل آیت اللّه میلانی برگزار گردد،در بین الطلوعین آن روز در حالی که در منزل فرزند آقای صالحی کرمانی به سر میبرده،آقای مظفر بقائی و غلامرضا آگاه،از فئودالهای منتسب به رژیم پهلوی به منزل ایشان آمده و پیرامون رد تأیید مرجعیت امام و حضور در انتخابات سخنانی بین آنها و آقای صالحی ردوبدل شده که حاکی از توطئهای عظیم داشته است.روایت چنین است:
…اما بین الطلوعین روز پانزدهم در منزل پسر آقای صالحی کرمانی بودم که دیدم که پسر آقای صالحی آمد و به پدرش گفت الآن آقای دکتر مظفر بقایی و غلامرضا آگاه…میخواهند به حضور شما برساند.من همان لحظه به ذهنم الهام شد که اینها در این موقع و بین الطلوعین که هوا تاریک بود حتما یک کار سیاسی و در رابطه با انقلاب و دستگیری امام دارند. فکرد کردم که اگر من اینجا باشم و آنها بیایند حرفشان را به من نمیزنندو به نحوی مرا از مجلس خودشان بیرون میکنند و مطلب از دست من بیرون میرود.پیشدستی کردم و به آقای صالحی گفتم چون من با آقای آگاه،دعوای ملکی دارم و با اینها قهرم و این شخص میزبان شاه بوده است من نمیتوانم در جلسهای که آگاه باشد.بمانم آقای صالحی گفتند شما باید بمانید که من شما را آشتی بدهم ولی من قبول نکردم و بلند شدم و از راه بام که یک درب آن هم به اطاق راهرو باز میشد آمدم پشت پرده که آن طرف این جلسه منعقد بود نشستم و گوش فرا دادم که آیا اینها در رابطه با انقلاب و دستگیری آمدند یا کار دیگری دارند.البته پشت پرده خیلی میترسیدم که مبادا پرده کنار برود و اینها مرا ببینند که قصه جور دیگری میشد. من حرفهای اینها را خوب گوش کردم…ایشان(مظفر بقایی)خطاب به آقای صالحی اظهار کرد که آقای صالحی چون شما از علمای موجه مهاجرین هستید و حرفتان بسیار مورد قبول دیگران است امروز من آمدم حضور شما که وقتی به منزل آیت اللّه میلانی میروید و آقایان جمع میشوند شما سه نظریه را به عنوان شخص خودتان اعلام کنید و روی آنها هم ایستادگی بنمایید که مصلحت اسلام و مسلمانان و این مملکت همین است و آقای بقایی مرتب به آقای صالحی سفارش میکرد که کسی نفهمد که این نظریهها را من به شما اعلام کردهام و از قول من چیزی نگویید بلکه شخصا خودتان اظهار نظر کنید.نظر اولش این بود که شاه میخواهد خمینی را اعدام کند و روحانیت که در اینجا گرد هم آمدهاند و در رأسشان حضرت آیت اللّه شریعتمداری است هیچ به صلاحشان نیست که درباره اعدام خمینی حرفی بزنند و باید در مقابل کار شاه سکوت کنند زیرا خمینی به منزلهء یک فرش کهنهای است که ما اگر بخواهیم این فرش کهنه را در مقابل سفتههای کلان گرو برداریم درست نیست و روحانیت اهدافی دارد که آن اهدافش عالیتر از هزاران خمینیهاست و همه باید فدای آن اهداف بشوند و صلاح روحانیت به این است که در این قضیه سکوت محض کنند تا اگر خواستههایشان را به شاهنشاه گفتند،شاه بهخاطر سکوت اینها اهداف آنها را عملی کند؛این نظر اول.اما نظر دوم اینکه تحریم انتخابات پانزده روز قبل صحیح نبوده و به صلاح روحانیت و مملکت نیست و شما اگر چند نماینده را به مجلس ملی بفرستید کمکم کارها اصلاح میشود.نظر سوم هم این است که این مهاجرین که اینجا دور هم جمع شدند اغلب بیشعورند و عدهای هم مخلص!شما اینها را از اطراف خودتان پراکنده کنید.حال که اختیار تام به آیت اللّه میلانی و شریعتمداری مظفر بقایی بود و در بین حرفهایشان این صحبت را نیز مطرح کرد که حضرت آیت اللّه شریعتمداری هم از این جریان اطلاع دارند که اگر آقایان موافقت کنند ایشان هم تأیید میکنند.تمام حرفهایشان تا آخر روی این سه موضوع بود.با اصرار آقای بقائی که به هیچعنوان افشاء نشود که این سه نظریه از من بوده است،جلسه با این مسائل تمام شد و اینها رفتند…۴۳
هاشمیان در ادامه خاطرات خود بیان میکند که به همراه صالحی کرمانی همان روز در جلسه علما که در منزل آیت اللّه میلانی تشکیل شد،شرکت کردند.در آن جلسه،آیت اللّه شریعتمداری غایب بود.آیت اللّه میلانی سخنانی بر زبان راند که با مواضعاش در جلسه پیشین متفاوت بود، لذا ضمن ملاقات خصوصی با میلانی،ایشان را از توطئه صورت گرفته توسط مظفر بقایی آگاه ساخته است.لذا آیت اللّه میلانی،وی را مأمور میکند تا در ملاقات با دیگر علما مشخض گردد که اولا چرا عاما در آن جلسه در برابر سخنانش ساکت بودهاند و ثانیا آیا بقائی با آنها هم در این باب گفتگو کرده یا خیر؟هاشمیان طی ملاقات با چند تن از علمای مهاجر متوجه می گردد که بقایی در این باب با آنها هم گفتگو کرده است.لذا طی تماس تلفنی با آیت اللّه میلانی،ایشان را از وقایع آگاه میسازد.در نتیجه«فوری آیت اللّه میلانی جلسه فوق العادهای تشکیل دادند و نگذاشتند برای تشکیل جلسه پانزده روز طول بکشد و از همه دعوت کردند.در این جلسه هم که قرار بود شریعتمداری باشد،نیامد.آقای میلانی در سخنرانی فرمودند که بنا بود که ما در این قضیه اشتباه عظیمی را مرتکب بشویم ولی خداوند ما را مدد کرد و ما فهمیدیم که اشتباه است و باید سعی و کوشش خود را در استخلاص حضرت آقای خمینی بکار بریم و تحریم انتخابات را بیخود شکستیم و باید به مردم اعلام کنیم که کارتهای الکترال را نگیرد و اگر هم گرفتند به کسی رأی ندهند…»۴۴
با لو رفتن توطئه و آگاه شدن بقائی از این مسئله،وی اعلامیهای در حمایت از امام صادر کرد تا خود را مبرّا جلوه دهد.
ج:تحریم انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی
شاه جهت مشروع جلوه دادن اقداماتش پس از دو سال از پایان مجلس دوره بیستم درصدد برآمد انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی را برگزار کند.به گمان شاه این انتخابات با دورههای قبل متفاوت بود چرا که در فضایی دمکراتیک برگزار شده،برای اول بار در رأیگیری از کارتهای الکترال استفاده میشد و نامزدها از میان زنان و مردانی بودند که آزادانه در آن شرکت میکردند؛حال آنکه«در این انتخابات در میان نامزدهای نمایندگی مجلس،مالکان عمده حضور نداشتند و همه رهبران اپوزیسیون در زندانها و یا تحت نظر ساواک بودند،دانشگاه در اشتغال نیروهای انتظامی قرار داشت و روزنامهها،رادیو و تلویزیون در اختیار دولت بود.»۴۵
این انتخابات نه تنها از سوی علما و روحانیون و مخالفین شاه مورد اعتراض واقع شد،که حتی افرادی چون علی امینی و دوستانش هم بر وجود تقلب و مکرو حیله رژیم در انتخابات اعتراف کرده،حتی شرکت در آن را تحریم کردند.امینی و دوستانش،نور الدین الموتی وزیر دادگستری سابق، غلامعلی فریور وزیر صنایع و معادن سابق و محمد درخشش،وزیر فرهنگ سابق علیه برگزاری انتخابات اعلامیهای صادر کردند.آنها در این اعلامیه انتخابات این دوره را سرپوش دستگاه حاکمه روی بحران اجتماعی و اقتصادی ایران ذکر کرده،اعلام کردند به علت فقدان شرایط مساعد اجتماعی از شرکت در انتخابات خودداری خواهند کرد.در قسمتی از این اعلامیه اصول آیین نامه مصوب در این انتخابات برخلاف اصول مسلم قانون اساسی و قوانین مصوب مجلس شورای ملی دانسته شده، دلایلی بر این امر ذکر گردیده بود:«۱-سلب وظیفه اصلی انجمن نظار و تفویض آن به مأموران توزیع کارت انتخاباتی.۲-دخالت مسلم دولت در انتخابات و تهیه لیست کاندیده.۳-جمعآوری کارگران کارگاههای دولتی و خصوصی و دهقانان در جهت تظاهرات اجباری به نفع انتخابات.»در پایان اعلامیه اشاره شده بود که دولت حتی آیین نامه انتخاباتی خود را هم زیر پا گذارده،در حالی که تاریخ اخذ رأی را در آیین نامه انتخابات حداق پانزده روز پس از توزیع کارت الکترال تعیین کرده،بر اثر عدم استقبال مردم از گرفتن کارت در روز اخذ رأی،یک هفته این مدت را تمدید کرده،تا با ارعاب و تهدید و توقیف حقوق و اخراج کارگران،آنها را به پای صندوقهای توزیع کارت بکشانند و چون باز هم با عدم استقبال مردم روبهرو گشته،از اواسط کار شمارههای کارتها را حذف تا بدین وسیله بتوانند در آمار خود راجع به تعداد کارتهای توزیع شده دخل و تصرف کنند.۴۶
از مهمترین و اساسیترین اقدامات علمای مهاجر،تحریم و غیر قانونی اعلام کردن این دوره از انتخابات بود.در این زمان استفتائاتی از سراسر کشور از جمله از سوی اصفهان،نمایندگان اصناف تهران و اهالی تویسرکان از آیت اللّه میلانی مبنی بر جواز شرکت در انتخابات صورت گرفت.ایشان در جواب آنها،شرکت در انتخابات را غیرقانونی دانسته،آن راشرعاو عقلا جایز ندانست.چنانچه درباره علل عدم جواز شرکت در انتخابات در پاسخ استفتاء اهالی همدان چنین میگویند:«در شرایط حاضر که خفقان و اختناق از حیث قلم و لسان فراگیر است و آزاری اجتماعات اختیار انتخابات نیست و جمعی از رجال متدین و دانشمند در زندان به سر میبرند و منازل عدهای از علمای عظام محصور و مردم از ملاقات و مراجعه در امور دینی محرومند،شرکت در انتخابات شرعا و عقلا جایز نیست و مطالبه حکومت مشروع قانونی وظیفه میباشد.»۴۷
میلانی درباره اهمیت این مجلس تأکید نمود:«مادام که کار با حکومت حل نشود و مملکت مسئول پیدا نکند،نمی گذاریم انتخابات بکنند ولو آنکه کشته بدهیم و یا کشته شویم و به احدی هم اجازه نمیدهیم با دادن لیست و صندوقسازی و غیره وکلای قلابی را به مردم تحمیل کنند زیرا این مجلس،مجلسی است که باید برای همیشه به حکومت فردی و بیدینی در ایران خاتمه دهد.»۴۸
آیات عظام میلانی،نجفی مرعشی،شریعتمداری و جمعی از علمای تهران در همین زمان طی عیادت از بهبهانی تصمیم میگیرند با مراجعت علمای مهاجر به مراکز خود،مردم را وادار کنند، علیه انتخابات مجلس شورای ملی و غیرقانونی بودن آن به مقامات عالی کشور تلگراف و اعتراض کنند و دیگر آنکه روحانیون اعلامیهای صادر کنند مبنی بر اینکه چون انتخابات مجلس در زمان حکومت نظامی صورت گرفته و برخلاف مقررات اسلام،زنها در آن شرکت کردهاند،مصوبات آنها غیرقانونی است.در نتیجه هرلایحه و قانونی که به تصویب مجلس برسد طبق ماده دوم قانون اساسی که دلالت دارد براینکه کلیه مصوبات مجلس باید به گواهی و امضای پنج نفر از علمای طراز اول منتخب از سوی مراجع تقلید برسد و علما در حال حاضر از آزادی و اظهار نظر محروم هستند،پش این مصوبات مورد قبول جامعه روحابیت نبوده،در نتیجه هیچضمانت اجرایی برای ملت مسلمان ایران نخواهد داشت.۴۹
آنها در تماس با امام،ایشان را از تصمیمات خود آگاه ساختند.امام بازگشت علما به ویژه آیات عظام میلانی،نجفی مرعشی و شریعتمداری به مشهد و قم را صلاح ندانسته،از آنها خواست تا در تهران بمانند.با منتفی شدن برگشت علما به شهرستانهای خود،میلانی و شریعتمداری در تاریخ ۲۵/۶/۴۲ طی پیامی مشترک به ملت مسلمان ایران درباره حوادث و اوضاع مملکت و وضعیت بد معیشتی مردم،به حادثه فیضیه و ضرب و شتم طلاب،کشتار پانزده خرداد و عدم شرکت آزاد در انتخابات اشاره و این اقدامات را ناشی از اختناق موجود در کشور معرفی کردند.آنها در این اعلامیه بیان کردند که با توجه به اقدام ضد انسانی رژیم درباره شرکت مردم در انتخابات از جمله تهدید و تطمیع در ادارات،منوط کردن انجام کار ارباب الرجوع به داشتن کارت،مجلس غیر قانونی و مصوبات آن بیارزش و افراد شرکتکننده در آن متجاوز به حقوق ملت هستند.۵۰
با تمام تلاشهایی که از سوی علما در تحریم این دوره از انتخابات صورت گرفت انتخابات برگزار گردید.در این مرحله نیز میلانی دست به ابتکاری جدید زد.ایشان ضمن صدور اعلامیهای از مردم خواست روز سیزدهم مهر،روز قبل از افتتاح مجلس اعتصاب عمومی صورت گرفته و مردم از خانههای خود خارج نگردند و ضمنا اصناف مختلف هم با صدور اعلامیههایی از غیرقانونی بودن مجلس اظهار انزجار کنند.۵۱
در روز افتتاح مجلس،میلانی خود تصمیم گرفت در اجتماع اعتراضآمیز مردم تهران در مسجد امام(شاه سابق)شرکت و مخالفت خودشان را با این مجلس و غیرقانونی بودن آن اعلام کند.آن روز مأموران دولتی و ساواک اقامتگاه ایشان را محاضره،از خروج ایشان از منزل جلوگیری به عمل آوردند.آنها با مردمی که در جلوی منزل میلانی تجمع کرده بودند درگیر و قصد متفرق کردن آنها را نمودند.لذا آن اجتماع عظیم تبدیل به راهپیمایی و درگیریهای پراکنده در خیابانها شد.
در پی این درگیریها دهها نفر دستگیر و زندانی شدند.در این راهپیمایی افراد وابسته به نهضت آزادی شعارهایی چون«انتخابات قلابی،آزادی خمینی و ابطال انتخابات»سردادند.در پی این اقدامات،اصناف تهران با صدور اعلامیهای،اقدامات رژیم را در توقیف امام و سایر علما و همچنین محاصره منزل میلانی محکوم کردند.این اعتصابات و تظاهرات باعث شد رژیم از حضور علما و مراجع در تهران بیشتر احساس خطر کرده و به فکر روانه کردن هرچه سریعتر آنها به شهرهای خود بیافتد.
مشهد در زمان مهاجرت آیت اللّه میلانی به تهران
با مهاجرت میلانی به تهران در چهاردهم تیر ۱۳۴۲،منزل ایشان در مشهد تحت مراقبت شدید مأموران شهربانی و ساواک قرار گرفت.در این زمان منبریها و وعاظ در مشهد مجالس پرشوری برپا کردند.از جمله سخنرانان این مجالس سید عبد الکریم هاشمی نژاد بود.در زمانی که میلانی در مشهد حضور نداشتند مردم یا مستقیما با ایشان در تهران در تماس بوده و یا اینکه با مراجعه به شیخ مجتبی قزوینی و علمای دیگر رهبری میشدند.در این زمان عباس واعظ طبسی که پس از سخنرانی پانزده خرداد زندگی مخفیانهای را شروع کرده بود.دوباره در محافل مذهبی حضوری فعال یافته،با سخنرانیهای خود به افشاگری علیه رژیم پرداخت.در همین ارتباط ساواک در ۲۳ تیر بدو تذکر داد که تنها مجاز است در منابر خود،ذکر مصیبت بخواند.
در این مدت رابطه میلانی هم با مشهد قطع نگردید چنانچه گاه نمایندگان مردم مشهد به حضور او در تهران میرسیدند و یا محمد علی میلانی فرزند ایشان به مشهد آمده دستورات لازم را به مردم مشهد میرساند.چنانچه در ۷/۶/۴۲ در مسافرتی به مشهد و تماس با افراد جبهه ملی و نهضت آزادی و سایر روحانیون پیام میلانی مبنی بر ادامه مبارزه توسط آنها و همچنین آگاهی بخشیدن به مردم را ابلاغ کرده،پس از چند روز توقف در ۱۳/۶/۴۲ به تهران بازگشت.در حین بازگشت تعدادی از وعاظ از او خواستند از پدرش درخواست کند تا روز آخر آراء،به همراه دیگر مراجع فتوایی صادر نمایند که مردم در سراسر مملکت علیه انتخابات دست به اعتصاب بزنند.۵۳
الف:مسافرت آیت اللّه مرعشی نجفی به مشهد
درمدتی که آیت اللّه میلانی در تهران به سر میبردند آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی جهت زیارت به مشهد سفر کرد.ایشان از جمله علمای مهاجر بودند که جهت استخلاص علمای بازداشت شده به تهران مراجعت کرده بودند.با اطلاع یافتن علمای مشهد از این موضوع،با اعلامیهای در روز چهارشنبه ۲۷/۶/۴۲ این خبر به اطلاع عموم رسانده شد.لذا ایشان با استقبال پرشور تمام طبقات به مشهد وارد و در منزل میلانی اقامت گزید.۵۴
با اقامت آیت اللّه مرعشی نجفی در منزل میلانی،بیت آیت اللّه میلانی مورد محاصره و حفاظت کامل نیروهای ساواک قرار گرفت.در روز ۲۹/۶/۴۲ جمعی از دانشجویان وابسته به جبهه ملی و نهضت آزادی با آیت اللّه نجفی مرعشی ملاقات و مذاکره کردند.در این دیدار آیت اللّه نجفی مرعشی به آنها پیشنهاد کرد تا یکی دو نفر از آنها به عنوان پیک به تهران مسافرت،دستورات علما را به مشهد منتقل کنند.۵۵
اقامت ایشان زیاد به طول نینجامید.ایشان اعلامیهای در ۳۰/۶/۴۲ خطاب به اهالی مسلمان خراسان صادر و به جهت حمایت آنها از روحانیت تشکر و قدردانی نموده،بر لزوم ادامه مبارزه تا آزادی امام،قمی و محلاتی تأکید کرد.۵۶
آمدن ایشان به مشهد قوت قلبی برای روحانیت مبارز مشهد و همچنین بهانهای شد تا آنها حرکت جدیدی را آغاز کرده،بر فعالیتهای خود بیفزایند.پس از دیدار علماو وعاظ مشهد با ایشان و مذاکرات صورت گرفته،آنها اعلامیهای منتشر کردند که در آن از امام و حرکت ایشان حمایت شده بود.
ب:دریافت کارتهای الکترال توسط مردم مشهد
جدای از صدور این اعلامیه،در مشهد دو اقدام مهم و اساسی صورت پذیرفت.با پیش آمدن انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی،علمای مهاجر در تهران به تمام شهرها از جمله مشهد پیغام دادند تا مردم کارتهای الکترال دریافت کنند.نقشه این بود که با گرفتن این کارتها، آنها را به علما تحویل داده و روز برگزاری انتخابات پای صندوقهای رأی حاضر نگردند.علما هم با نشان دادن این کارتها به مقامات اعلام کنند که مردم در انتخابات شرکت نکرده و دلیل آن هم وجود این کارتها در دست آنهاست.
این اقدام ضربه محکمی به مشروعین و رسمیت انتخابات وارد میساخت.مردم مشهد از این قضیه بسیار خوب استقبال کردند،چنانچه آن دسته از مردمی هم که هیچگاه در انتخابات شرکت نکرده و به دنبال مسائل سیاسی نبودند،به واسطه دستور علما و مراجع این کارتها را گرفتند.۵۷
از جمله کارهای دیگر که در مشهد صورت گرفت این بود که علمای مهاجر از جمله آیت اللّه میلانی دستور داده بودند تا مردم با نگاشتن نام و نشانه دقیق خود بر روی برگههایی،حمایت خود را از علما اعلام دارند.در این زمینه هم اقدامات وسیعی در مشهد صورت گرفت و حدود هشتاد هزار برگه جمعآوری شد.چنانچه کاسب،تاجر،بازاری و…بر روی برگههایی نوشته بودند: اینجانب فلانی…حمایت خود را از آیت اللّه خمینی و میلانی و…اعلام میداریم و سپس آن را امضا کرده بودند.۵۸
بازگشت آیت اللّه میلانی به مشهد
میلانی پس از یکصد روز توقف در تهران توسط ساواک مجبور به بازگشت به مشهد شد، لذا در تاریخ ۱۵/۷/۴۲ به مشهد بازگشت.۵۹با اطلاع یافتن طلاب و روحانیون از ورود میلانی به مشهد،اجتماعی در اطراف حرم جهت استقبال از ایشان شکل گرفت.در این اجتماع که از کلیه طبقات و اقشار مردم حضور داشتند،میلانی پس از تشکر از حضور آنها،در جواب سئوالی مبنی براینکه چرا زمان ورود خود به مشهد را از قبل خبر ندادهاند،بیان کرد که خود نیز از این قضیه بیاطلاع بوده و بالاجبار به مشهد بازگشته است.
این سفر بر جایگاه و مقام ایشان در نزد مردم افزود.«پس آز آمدن آقای میلانی به مشهد که به طور مخفیانه ازسوی رژیم صورت گرفت،وجههء ایشان در مشهد خیلی بالا گرفت و این سفر و درخشیدنش در این سفر بر وجهه مردمی او افزود.میلانی در تهران برترین شخصیتی بود که وجود داشت دربین علمای مهاجر،هم عقلا و هم از لحاظ متانت و از لحاظ گسترش فکری با دیگران تمایز زیادی داشت.»۶۰
میلانی پس از بازگشت به مشهد همجنان در رأس انقلاب مشهد باقی ماند و جلساتی را که از مدتها قبل شبهای پنجشنبه درمنزل تشکیل میداد،از سرگرفت.در این جلسات آقایان سید علی خامنهای،عباس واعظ طبسی و سید عبد الکریم هاشمینژاد،سید حسن ابطحی و اقای مجتهدی حضور مییافتند.۶۱
ایشان همچنین اعلامیهای در تاریخ ۱۵/۷/۴۲ خطاب به ملت مسلمان ایران صادر کرد.میلانی در این اعلامیه بر محاصره شدن خانهاش در تهران،اجبار ایشان به ترک تهران و اجازه نداندن به او جهت ملاقات با امام و قمی اشاره،اقداماتش را در این تشریخ و از کلیه مبارزین تشکر کرد.۶۲
پایان سخن
آیت اللّه سید محمد هادی میلانی از جمله مراجع و اعاظم مشهد بودند که به همراه آیت اللّه سید حسن طباطبایی قمی نقش مهمی را در گسترش نهضت امام در مشهد ایفا کردند.پس از قیام پانزده خرداد،رژیم امام و تعدادی از علما را بازداشت کرد.این اقدام باعث صدور اعلامیههایی از سوی علما و به ویژه میلانی گردید.
میلانی جهت آزاد ساختن امام و دیگر علما،به تهران مسافرت کرده و در جمع علمای مهاجر حضور یافت.حضور او بر رونق جلسات آنه افزود.میلانی به زودی جایگاه خود را در بین علمای مهاجر یافت و به همراه سه تم دیگر از علما به عنوان مرجع تصمیم گیرنده و همچنین سخنگو به مقامات کشور معرفی شد.
فعالیتهای علمای مهاجر در آن برهه از اهمیت زیادی برخوردار بود.فعالیتهای آنها در تأیید مرجعیت امام و دیگر فعالیتهای سیاسی از اهمیت بسیاری برخوردار است.صدور اعلامیههای علما در مناسبتهای مختلف در زمانی که رهبر نهضت در زندان بسر میبرد نقش مهمی در آگاه ساختن و روشنگری مردم داشت.تحریم انتخابات بیست و یکم شورای ملی از سوی علمای مهاجر مشروعیت رژیم را که مدعی انتخاباتی آزاد و در محیطی پر از دموکراسی بود زیر سئوال برد.
پانوشتها
(۱)-ر.ک:صحیفهء امام،ج ۱،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،چاپ سوم،تهران،۱۳۷۹،ص ۲۴۳٫
(۲)-حسینیان،روح اللّه،سه سال ستیز مرجعیت شیعه(۴۳-۴۱)،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چاپ اول،تهران،۱۳۸۲، ص ۳۱۲٫
(۳)-فصلنامه یاد،س ۶،شمـ ۲۴،ص ۵۸٫
(۴)-روزنامه آفتاب شرق،س ۳۹،شمـ ۵۶،ص ۱٫
(۵)-متن کامل مذاکرات هیأت دولت در پانزده خرداد ۱۳۴۲(اسناد فاش نشده از قیام پانزده خرداد)،تنظیم دفتر هیأت دولت و روابط عمومی نخستوزیری،بینا،بیتا.
(۶)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۳۸۵،سند شمـ ۲۰۴٫
(۷)-روزنامه آزادی،شمـ ۳۶۶۵،ص ۴٫
(۸)-مصاحبه با سید علی خامنهای موجود در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،نوار شماره ۳۳۰۶٫
(۹)-تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامی،به کوشش غلامرضا جلالی و همکاری حسین طاهری وحدتی، عباسعلی قلیزاده،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چاپ اول،تهران،۱۳۷۷،ص ۱۸۵٫
(۱۰)-روزنامه خراسان،شمـ ۴۰۲۶،ص ۱٫
(۱۱)-روزنامه نبرد خراسان،س ۱۲،شمـ ۲۷،ص ۱٫
(۱۲)-روزنامه نبرد ما،س ۱۴،شمـ مسلسل ۶۸۵،صص ۱ و ۳٫
(۱۳)-روزنامه خراسان،شمـ ۴۰۳۰،ص ۸٫
(۱۴)-آرشیو مرکز آستان قدس رضوی،سند شمـ ۴۵۱۶۵٫
(۱۵)-اسناد انقلاب اسلامی،ج ۱،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،تهران،۱۳۷۴،صص ۱۳۱ و ۱۳۲٫
(۱۶)-آیت اللّه العظمی سید محمد هادی میلانی،ج ۱،مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات،چ اول،تهران،۱۳۸۰، صص ۱۱۳ و ۱۱۵ و ۱۲۳٫
(۱۷)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۴٫
(۱۸)-آیت اللّه العظمی سید محمد هادی میلانی،ص ۱۵۸٫
(۱۹)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۸۲،سند شمـ ۵۱ شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۶،شماره بازیابی ۱۱۶،سند شمـ ۸۱٫
(۲۰)-انقلاب اسلامی به روایت خاطره،گروه تدوین خاطرات و تاریخ شفاهی،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران، ۱۳۸۲،ص ۱۷۳٫
(۲۱)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۱۶،اسناد شمـ ۸۱ و ۸۲٫
(۲۲)-خاطرات پانزده خرداد،دفتر پنجم و ششم،به کوشش علی باقری،سازمان تبلیغات اسلامی،چ اول،تهران،۱۳۷۶، ص ۳۵۶٫
(۲۳)-خاطرات علی جنتی،به کوشش سعید فخرزاده،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران،۱۳۸۱،ص ۵۴٫
(۲۴)-خاطرا آیت اللّه طاهری خرم آبادی،به کوشش محمد رضا احمدی،ج ۱،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران، ۱۳۷۷،ص ۲۴۷٫
(۲۵)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۱۶،سند شمـ ۶۰٫
(۲۶)-این چهار نفر عبارت بودند از:میلانی،شریعتمداری،نجفی مرجشی و میرزا هاشم آملی؛بعضی از منابع نفر چهارم را آقای بهبهانی ذکر کردهاند.
(۲۷)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۲۹٫
(۲۸)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۲۲،ج ۱،سند شمـ ۸۳٫
(۲۹)-مصاحبه با حاج آقا محمد علی روحانی(گلابگیر)،آرشیو آستان قدس رضوی،جلسه دوم،۶/۳/۸۳٫
(۳۰)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی،۹۴۹،سند شمـ ۱۸٫
(۳۱)-همان،شماره بازیابی ۹۴۹،اسناد شمـ ۴۶ و ۴۷٫
(۳۲)-خاطرات آیت اللّه مسعودی خمینی،به کوشش جواد امامی،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران،۱۳۸۱،صص ۲۷۴-۲۷۲٫
(۳۳)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی،۱۲۲،ج ۱،سند شمـ ۷٫
(۳۴)-آیت اللّه العظمی سید محمد میلانی،صص ۳۳۵ و ۳۳۶ و ۳۷۲ و ۳۷۴٫
(۳۵)-قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک،ج ۳،مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات،چ اول،تهران،۱۳۸۲، ص ۴۵۳٫
(۳۶)-قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک،ج ۳،ص ۴۲۱٫
(۳۷)-همان،صص ۴۹۹،۵۹۹٫
(۳۸)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۸۶٫
(۳۹)-همان آرشیو،شماره بازیابی ۹۴۵،شمـ ۱۰۴٫
(۴۰)-خاطرات حضرت آیت اللّه احمد میانجی،به کوشش عبد الرحیم اباذری،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران، ۱۳۸۰،ص ۱۲۶؛خاطرات حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین انصاریان،به کوشش محمد رضا دهقانی اشکذری،حمید کرمیپور و عبد الرحیم نیکبخت،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران،۱۳۸۲،ص ۹۸٫
(۴۱)-خاطرات حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین انصاریان،ص ۹۹٫
(۴۲)-آرشیو مرکز انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۵۰،سند شمـ ۲٫
(۴۳)-روزنامه اطلاعات،شمـ ۱۷۸۰۷،مورخه ۱۵/۱۱/۱۳۶۴،ص ۹٫
(۴۴)-همان.
(۴۵)-نجاتی،غلامرضا،ماجرای کودتای سرلشکر قرنی،مؤسسه خدمات فرهنگی رسا،چ دوم،بیجا،۱۳۷۷،ص ۲۹۴٫
(۴۶)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۸۶،اسناد شمـ ۱۷،۱۸،۱۹٫
(۴۷)-اسناد انقلاب اسلامی،ج ۱،ص ۱۹۱،جهت جوابیه میلانی به سئوالات مردم اصفهان،نمایندگان اصناف تهران، مقلدین ایشان از تبریز و اهالی تویسرکان،ر.ک:همان،صص ۱۷۱،۱۷۵،۱۷۹،۱۸۴٫
(۴۸)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۶۰٫
(۴۹)-قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک(حصر)،ج ۴،ص ۱۳۰٫
(۵۰)-آرشیو مرکز انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۸۱،سند شمـ ۱۱٫
(۵۱)-اسناد انقلاب اسلامی،ج پ،ص ۱۹۴٫
(۵۲)-خاطرات حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر محتشمیپور،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،چ اول،تهران، ۱۳۷۶،صص ۲۹۵ و ۲۹۶؛فصلنامه یاد،س هفتم،شمـ ۲۵٫
(۵۳)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۲۲،ج ۱،اسناد شمـ ۸۴،۸۵٫
(۵۴)-همان،شماره بازیابی ۹۸۶،سند شمـ ۳٫
(۵۵)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۲۲،ج ۱،اسناد شمـ ۵٫
(۵۶)-همان،شماره بازیابی ۹۸۶،اسناد شمـ ۵ و ۶٫
(۵۷)-مصاحبه به سید علی خامنهای،موجود در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۲۳۳،جلسه نهم،صص ۳ و ۴٫
(۵۸)-همان،صص ۵ و ۶٫
(۵۹)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۸۲،سند شمـ ۵۲٫
(۶۰)-مصاحبه با سید علی خامنهای،ص ۶٫
(۶۱)-سه سال ستیز مرجعیت شیعه(۴۳-۴۱)،ص ۳۵۱٫
(۶۲)-اسناد انقلاب اسلامی،ج ۱،صص ۲۰۲-۲۰۰٫
منبع: فصلنامه مطالعات تاریخی » تابستان ۱۳۸۷ – شماره ۲۱ (از صفحه ۳۳ تا ۵۶)
http://15khordad42.ir/show.php?page=article&id=151
العنوان: مرجع الطائفة آیة الله العظمى السید محمد هادی الحسینی المیلانی
الإسم: السید محمد هادی
اللقب: الحسینی المیلانی
الأولاد: آیة الله السید نور الدین الحسینی المیلانی، آیة الله السید محمد علی الحسینی المیلانی، آیة الله السید عباس الحسینی المیلانی،
تاریخ الولادة: ۱۸۹۵/۰۶/۳۰
تاریخ الوفاة: ۱۹۷۵/۰۸/۰۷
قائمة المحتویات
ترجمة حیاة فقیه أهل البیت علیهم السلام مرجع الطائفة سماحة آیة الله العظمى السیّد محمّد هادی الحسینی المیلانی رضوان الله تعإلى علیه
ترجمة حیاة فقیه أهل البیت علیهم السلام مرجع الطائفة سماحة آیة الله العظمى السیّد محمّد هادی الحسینی المیلانی رضوان الله تعإلى علیه
بسم الله الرحمن الرحیم
ترجمة حیاة فقیه أهل البیت علیهم السلام مرجع الطائفة سماحة آیة الله العظمى
السیّد محمّد هادی الحسینی المیلانی رضوان الله تعإلى علیه
الفصل الأول: الولادة، النسب، الأسرة
بقلم حفیده الخطیب الحسینی العلّامة السیّد علی الحسینی ا لمیلانی
ولادته ونشأته:
ولد سیّدنا آیة الله العظمى المیلانی فی الیوم الثامن من محرّم الحرام عام ۱۳۱۳ هجریّة فی النجف الأشرف فی أسرة هی من خیر الأسر، فقهاً وشرفاً ونزاهة، یضرب بها المثل فی التقى والورع والجلالة…
فهو سلیل سادة شرفاء ینتمون إلى سیّد الشهداء الإمام الحسین بن علی علیهما السلام، ونشأ فی حجر أبوین عریقین فی الفضیلة والکرامة فی بیت یرأسه جدّه الذی ترجم فی سیرته وسلوکه طریقةَ أئمّة الهدى وأولیاء الله سبحانه وتعإلى، ودرس المراحل الدراسیّة وبحث الخارج على أکابر العلم والتقى، ثم تربّى فی الأخلاق والمعارف لدى أئمّة عصره…
نسبه:
إنّه فرع من شجرة أصلها ثابت وفرعها فی السماء، إنّه من ذریّة رسول الله صلّى الله علیه وآله، ومن ولد الحسین السبط الشهید علیه الصلاة والسلام، وإلیکم الشجرة التی ینتمی إلیها:
إنّه السیّد (عمید الدین) محمّد هادی بن السیّد جعفر بن السیّد أحمد بن السیّد مرتضى بن السیّد علی الأکبر بن السیّد أسد الله بن السیّد أبوالقاسم إبن الشریف حسین المدنی. (للمزید راجع شجرة نسب آل الحسینی المیلانی)
والسیّد حسین من شرفاء المدینة المنورة الذین ینتهى نسبهم إلى سیّدنا علی الأصغر (المدفون فی “ینبع”) إبن الإمام السجاد علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام، نزح من المدینة المنورّة إلى ایران فی قضیّة نذکرها.
سبب الهجرة من المدینة المنورة:
إنّ أسباب هجرة آل الرسول صلى الله علیه وآله من مدینة جدّهم إلى مختلف البلاد کثیرة لا تخفى على من له إلمام بحوادث القرون الأولى من تاریخ الإسلام.
لکن نزوح «الشریف حسین» من مدینة الرسول صلى الله علیه وآله إلى ایران لم یکن على أثر الإضطهاد الذی طالما لاقاه أهل البیت، وحملهم على مغادرة وطنهم، ولا طلباً للمال واکتساب المعیشة… بل کان نزوحه نزولاً عند رغبة قوم من أهل الولاء لآل الرسول علیهم السلام، شعروا بخلوّ منطقتهم من ذریّة العترة الطاهرة فلم یصبروا على ذلک، وذاک مصداق قول الإمام السجاد علیه السلام فی ما روی عنه: «إنّ الله أخذ میثاق من یحبّنا وهم فی أصلاب آبائهم، فلا یقدرون على ترک ولایتنا، لأنّ الله عزّ وجلّ جَبَلهم على ذلک».
حتّى اذا حضر موسم الحج وتوجّهت القوافل لأداء الفریضة إلى الدیار المقدسة طلبوا من الحجّاج أن یوجّهوا الدعوة إلى نقیب شرفاء المدینة بزیارة بلاد آذربایجان ایران حتّى تتسنّى فرصة البلوغ إلى أمنیّتهم.
قصد الحجاج الدیار المقدسة وبعد ما فرغوا من المناسک والزیارة توجهوا إلى بیت نقیب الشرفاء ودعوه لزیارة بلادهم، فقبل السیّد الدعوة، ولکن اعتذر من السفر بنفسه لشیخوخته، فطلبوا منه أن یبعث بالنّیابة عنه بعض الشرفاء الحسینیّین فأجابهم إلى ذلک وأرسل معهم السیّدین الشریفین «السیّد حسین والسیّد على الأکبر» فخرج السیّدان الأخوان بکلّ إعزاز واحترام مع الحجّاج إلى ایران.
وکانت عودة الحجّاج یوماً مشهوداً فی منطقة «أُسکوچای» القریبة من تبریز فقد استقبلتهم عامّة الناس، وتجمّع أهالی القرى من کلّ مکان لزیارة الشریفین، وألحّ أهإلى قریة إسمها «شنبه غازان» على السیّد علی الأکبر بالتوجّه الیهم فلم یسعه إلاّ القبول.
أعقاب الشریف حسین فی میلان:
واحتضنت «میلان» ـ وهی الأخرى من قرى المنطقة، تبعد عن تبریز مسافة أربعة فراسخ ـ السیّد حسین بکلّ حفاوة وتکریم، ونالت بذلک الفخر والشرف على سائر أرجاء المنطقة، واستعدّت لاستقبال من یؤمّ إلیها لتقدیم التهنئة على هذا التوفیق، والسلام على نجل الرسول الکریم.
وتزوّج السیّد حسین بکریمة أحد شخصیات میلان، وأصبح صاحبَ الکلمة النافذة، مبجّلاً مکرّماً فی المنطقة، حتّى توفّی عن عمر طبیعی ودفن هناک، ولا یزال قبره مزاراً للمؤمنین.
الشریف أبوالقاسم:
وأنجبَ السیّد حسین عدّة أولاد، أکبرهم: السیّد أبوالقاسم الذی خلَفَ والده فی القیام برعایة شؤون المؤمنین وإدارة أمورهم الدینیّة والإجتماعیّة بکلّ حکمةٍ وحَنَکة. وأنجب السیّد أبوالقاسم ولَده السیّد أسد الله وکان على غرار أبیه فی الفضل والتقى والشرف.
وقد خلف السیّد أسدالله ولداً وهو السیّد على الأکبر وقد أرسله والده إلى الحوزة العلمیّة فی تبریز، لتحصیل العلوم الدینیّة، فدرس حتّى بلغ مرتبة سامیةً من العلم والفضل وعاد إلى میلان بعد وفاة والده، فکان هادیاً ومرشداً للنّاس فی عقائدهم وأصول الدین وفی الأحکام، وکان یوم وفاته مشهداً حزیناً فی تلک المنطقة، ودفن فی جوار مرقد والده رضوان الله علیهما.
الشریف المرتضى:
وأعقبَ السیّد علی الأکبر أولاداً، منهم السیّد المرتضى الذی تلمّذ على ید والده فی میلان، وبعد ما فرغ من المقدّمات والمراحل الأخرى وبلغ مرتبة من العلم، أرسله والده إلى تبریز، وقد کان طیلة بقائه فی الحوزة مثالاً للطّالب المجدّ والباحث المتعطّش إلى الحقّ، فکان عالماً عاملاً جامعاً بین العلم والتقى، ولما توفّی والدُه عاد إلى مسقط رأسه «میلان» بطلب من أهالیها، لیقوم بوظائف الدعوة إلى سبیل الله وتوجیه المؤمنین وتعلیم الأحکام الشرعیّة کآبائه الکرام، وقد ترک السیّد المرتضى فی المنطقة آثاراً، منها: المسجد الجامع فی میلان الذی ما زال الناس یسمّونه بـ «مسجد السیّد المرتضى».
صلاة الإستسقاء:
وفی سنة من السنین، لم تمطر السماء وغارت الأنهار وأجدبت الأرض واشتدّ الأمر على الناس فهرعوا إلى السیّد المرتضى طالبین منه أن یخرج بهم إلى صلاة الإستسقاء، فأمر السیّد أن یصوموا ثلاثة أیام ویکون خروجهم فی الیوم الثالث إلى الصحراء حفاة ًعلى سکینة ووقار، وأن یُخرجوا معهم الشیوخ والأطفال والعجائز وأهل الصلاح والورع، وأن یفرّقوا بین الأطفال وأمهاتهم.
ثم خرج السیّد إلى الصحراء وصلّى بهم صلاة الإستسقاء وخطب ودعا بدعاء جدّه علی بن الحسین علیهما السلام الوارد فی الصحیفة السّجّادیة:
«بسم الله الرحمن الرحیم
أللهمّ اسقنا الغیثَ وانشر علینا رحمتک بغیثک الـمُغدقِ من السحاب المنساق لنبات أرضک المونق فی جمیع الآفاق، وامنُن على عبادک بإیناع الثمرة وأحیِ بلادک ببلوغ الزهرة، واشهد ملائکتک الکرام السفَرة بسقی منک نافع، دائم غُزرُه، واسع دَرُّه، وابلٌ سریعٌ عاجل، تُحیی به ما قد مات، وتردُّ به ما قد فات، وتخرج به ما هو آتٍ، وتوسع به فی الأقوات، سحاباً متراکماً هنیئاً مریئاً طبقاً مجلجلاً غیر ملثٍّ ودقُه ولاخُلّبٍ بَرقُه.
اللهمّ اسقنا غیثاً مغیثاً مریعاً مُمرعاً عریضاً واسعاً غزیراً تردّ به النهیض وتجبر به المهیض.
اللهمّ اسقنا سقیاً تسیل منه الظِراب وتملأ منه الجِباب وتفجّر به الأنهار وتنبت به الأشجار وترخص به الأسعار فی جمیع الأمصار، وتنعش به البهائم والخلق، وتکمل لنا به طیّبات الرزق، وتنبت لنا به الزرع، وتُدرّ به الضرع، وتزیدنا به قُوّة إلى قُوّتنا.
اللهمّ لا تجعل ظِلّه علینا سموماً ولا تجعل ماءه علینا أُجاجاً.
اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد، وارزقنا من برکات السماوات والأرض، إنّک على کلّ شیء قدیر».
وکان ذلک الیوم صاحیاً لیس فی السماء شیء من السحب، فما عادوا إلّا وقد انتشر الغمام فی السماء وأمطر الناس مطراً أحیى الزرع والضرع، وجرى الماء فی الأنهار والقنوات.
وسافر سماحته إلى الحجّ ولزیارة المدینة المنورة والإجتماع بأبناء عمّه وعشیرته. وکان فی صحبته ثلَّةٌ من المؤمنین، وبعدما فرغ من مناسکه قصد المدینة المنورّة ونزل بین أحضان أبناء عمّه حیث سرّوا بمقدمهم وقاموا بمراسم الترحیب بهم.
رجع السیّد المرتضى إلى ایران وکان فی طیلة سفره یوجّه المؤمنین ویرشدهم وکانوا یأتمّون به فی جمیع أوقات الصلاة، وکان السیّد المرتضى على درجة کبیرة فی التقوى، ونقلت عنه کرامات کثیرة.
وبعد سفره المیمون أصبحت الریاسة والمرجعیّة له حتّى توفّی، فلَبست آذربایجان کلُّها الحداد علیه مدّة أربعین یوماً، ونقل جثمانه الطاهر إلى النجف الأشرف ودفن فی وادی السلام، وخلف أنجالاً کراماً منهم:
السیّد أحمد:
وهو جدّ السیّد المیلانی، ولقد کانت کافّة الوسائل والأسباب مهیّئةً للسیّد أحمد لبلوغ المراحل العالیة من الدراسة والتخصّص فی العلوم الدینیّة إذ تلمّذ على ید والده وفحول من أقطاب العلم فی تبریز، ولمّا استوفى حظّه من الثقافة الإسلامیّة العالیة، استأذن والده فی السفر إلى باب مدینة علم النبیّ صلّى الله علیه وآله، وبعد وصوله إلى النجف الأشرف، حضر دروس فقیه عصره الشیخ محمّد حسن النجفی صاحب الجواهر المتوفّى سنة ۱۲۶۶ هجریّة.
وکان مجلس بحوث الشیخ، ملتقى النوابغ والمجتهدین من الطلّاب، فتخَّرج على یدیه جماعة کبیرة من أعلام الفقه، انتشر أکثرهم فی البلاد حتّى قیل أنه لم تبق بلدة شیعیّة لیس فیها مرجع للناس من تلامیذ الشّیخ صاحب الجواهر.
وبلغ السیّد أحمد مرتبة الإجتهاد ونال إجازة من الأستاذ، ولم یزل یَعُبُّ من ذلک المنهل الصافی، حتّى دعاه والده رحمه الله إلى العودة إلى البلاد، للحاجة الملحّة إلى وجوده لکونه مجتهداً جامعاً بین الفقاهة والتقوى، لیقوم بوظائفه فی تبریز وحوالیها، من التدریس وإصلاح المجتمع وإرشاد الناس، ولم یسع الولد إلّا الطاعة وامتثال الأمر، فعاد إلى تبریز والتزم شؤون الفتیا والقضاء ورجع المؤمنون الیه فی التقلید، فکتب لهم رسالة عملیّة فی الصلاة والصوم، وعندنا منها نسخة بخطّ أخیه السیّد إسماعیل بن السیّد مرتضى بتاریخ یوم السبت رابع جمادى الأولى سنة ۱۲۷۱ هجریّة.
وفوجئ السیّد بعد فترة من بقائه فی تبریز بانتشار أصداء فرقة ضالّة فشمّرَ عن ساعده لاقتلاع جذور الفتنة وإطفاء نار البدعة، عملاً بالحدیث الشریف «إذا ظهرت البدع فعلى العالم أن یظهر علمه وإلّا فعلیه لعنة الله» وصمَّم جلاوزةُ هذه الفرقة الضالّة على القضاء علیه باغتیاله، ولکن العنایة الإلهیّةَ منعت من تحقیق تلک الخِطّة المشؤومة.
وتوفّی السیّد أحمد وأعقبَ خمسة أولاد، وهم: السیّد باقر والسیّد مهدی والسیّد علی والسیّد مرتضى (المعروف بالسیّد حاج آقا) والسیّد جعفر وقد کان کلّ واحد منهم مفخرة من المفاخر.
أمّا السیّد باقر والسیّد مهدی فقد انصرفا إلى الکسب والتجارة، وصارا من وجهاء تجّار تبریز ورجالها، یلوذ بهما الضعفاء والفقراء، ویراجعهما أهل الخیر فی مشاریعهم الخیریّة.
واعتزل السیّد علی أمور الزعامة ففوّضها إلى أخیه الحجّة السیّد مرتضى (السیّد حاج آقا) وتفرّغ للعبادة حتّى نال مرتبة سامیة من التقوى والمَلَکات العالیة، وقد کان متفانیاً فی الولاء لأهل البیت علیهم السلام، وله شعر کثیر فی حقّ أهل الببیت علیهم السلام مدحاً ورثاءً، ولکن ما یبعث على الأسف هو ضیاع مجموعة شعره، غیر أنه بقی بعضه فی أذهان أهل الفضل والأدب. ینقل الشیخ إسماعیل التبریزی الملقّب بـ« التائب» أن السیّد علی قال مخاطباً أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیهما السلام:
از شوق رُخَت رَخت زدنیا بردیم
وز حسرت دیدار تو جان بسپردیم
دیدار تو را وعده به مردن دادند
مردیم در آرزوى مردن مردیم
أشار إلى ما قاله الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام للحارث الهمدانی، ونظم ذلک السیّد الحمیری بقوله:
«یا حار همدان من یمت یرنی».
وأما السیّد حاج آقا فقد جمع بین العلم والفضل من جانب والتصدی لأمور الناس وحلّ مشاکلهم من جانب آخر، وله مشاریع دینیّة، وأخلص له بعض التجّار وآزروه فی مشاریعه الخیریّة حتّى توفّاه الله سنة ۱۳۵۲ هجریّة.
السیّد جعفر:
وأمّا السیّد جعفر والد المترجَم له، فقد عزم على الهجرة إلى النجف الأشرف بعد بلوغه المراتب السامیة من العلم فی تبریز لنیل درجة الإجتهاد، و وصل إلى الحوزة العلمیة فی النجف الأشرف للحضور على أساطین الفقه والأصول بها، ومن أشهرهم:
الشیخ محمّد حسن المامقانی، المتوفّى سنة ۱۳۲۰ هجریّة
والسیّد محمّد کاظم الطباطبائی الیزدی، المتوفّى سنة ۱۳۳۷ هجریّة
والشیخ محمّد کاظم الخراسانى، المتوفّى سنة ۱۳۲۹ هجریّة
والشیخ آقا رضا الهمدانی، المتوفّى سنة ۱۳۲۲ هجریّة
والشیخ عبدالله المازندرانی، المتوفّى سنة ۱۳۳۰ هجریّة
والشیخ میرزا حبیب الله الرشتی، المتوفّى سنة ۱۳۱۲ هجریّة
والشیخ میرزا حسین المیرزا خلیل الطهرانی، المتوفّى سنة ۱۳۲۶ هجریّة
والشیخ محمّد الشربیانی، المتوفّى سنة ۱۳۲۲ هجریّة
فحضر السیّد جعفر فی الفقه والأصول على آیة الله العظمى الشیخ محمّد حسن المامقانی واختصّ به، وقد شمله الأستاذ بکلّ معانی الرعایة والتربیة والإعداد، وشجّعه فی سبیل التفّوق العلمی، وتوثّقت الصلة أکثر عندما خطب السیّد جعفر ابنة أستاذه فوافق على ذلک وتزوّج من کریمته التی انجبت له سیّدنا المترجَم له وسائر إخوانه.
وقد أهدى الشیخ المامقانی لصهره من مؤلّفاته دورة من «ذرائع الأحلام» وأخرى «بشرى الوصول» وهما دورتان خطّیتان فی الفقه والأصول، لشدّة علاقته به، ولِما وجد فیه من کفاءة علمیّة، وقد أقرّ بذلک نجله الشیخ عبد الله ووشّح بعض الأجزاء بخطّه، والدّورتان سُلّمتا إلى خالنا المعظم آیة الله الشیخ محیی الدین المامقانی (قدّس سرّه).
وقبل أن تستفید الأمّة من ثمرات وجود آیة الله السیّد جعفر ـ الذی بلغ مرتبة الإجتهاد ـ أُصیب بالحصاة فی المثانة فنقل إلى بغداد وأُجریت له عملیّة جراحیّة، توفّی على أثرها، ودُفن فی الرواق الشمالی من روضة الإمامین موسى بن جعفر ومحمّد بن علی الجواد علیهم السلام، وکان ذلک فی ۱۱ رجب ۱۳۲۹ هجریّة.
لکنّه ـ مع ذلک ـ کان مشتهراً بالفضل والورع والتّقى، ومن هنا فقد وصفه العلّامة الشیخ المامقانی بـ «السیّد الفاضل التقیّ النّقی العدل الثقة الأمین على الدنیا والدین، السیّد میرزا جعفر ابن السیّد الجلیل العابد العالم السیّد أحمد المیلانی».
وأرّخ سیّدنا المیلانی وفاة والده الطاهر بقوله:
«وَمُذ إلى جوار ربّه سکن أتاه فی التاریخ (تاریخٌ حسن) »
ومن آثاره کتاب أخلاقی ألفه فی الوصیة لولده سیّدنا المترجَم له على غرار کتاب (مرآة الرشاد) للعلّامة المامقانی، إلّا إنّا لم نوفّق للعثور على نسخته الکاملة.
والدته:
فذاک والده… وأمّا والدته، فقد عرفت فی الأوساط العلمیّة والأسر النّجفیة بالتّقى والأدب والوقار، واشتهرت بالجلالة والحشمة والسؤدد، واتّصفت بالملکات النفسانیة الکریمة التی قلّما تجمّعت فی ربّات الخدور، وناهیک بها کریمة أولدها وربّاها وأدبّها فقیهٌ ورعٌ تقیّ، لم یلحقه مَن جاء بعده فی صفاته وحالاته، ولذا قال أخوها الشیخ عبدالله: «هی من خیر نساء عصرنا وأنجبهنّ وأعقلهنّ».
جدّه لأمّه:
وأمّا الشیخ المامقانی، جدّه العظیم، فقد ذکره المترجمون له بکلِّ إکبار وتعظیم وتجلیل… مؤکّدین على مقامه فی العلم والقدس والورع، نذکر فی ما یلی بعض الکلمات فی حقّه:
۱- قال السیّد محسن الأمین: «هو أحد مشاهیر علماء النجف فی عصره، وأحد المدرّسین المقلَّدین عند الترک والعجم، وکان أصولیّاً فقیهاً زاهداً ورِعاً، حلو النادرة ظریف العشرة، على خلاف ما یظهر من بعض حالاته من الحدّة والغضب حتّى أنّه کان ینسب إلى حدّة الطبع، والحقیقة أنّه کان على جانب عظیم من سجاحة الطبع وکرم الأخلاق، وإنّما کان یستعمل ذلک فی مقام الردع والزجر حیث تقتضیه المصلحة… وکان فی أول أمره فقیراً، فلمّا درّت علیه الأموال الغزیرة کان یصرفها على الطلّاب والمحتاجین ویرضى بمعاش الزاهدین ویلبس ما تقلّ قیمته من الثیاب على عادة الکثیرین من رؤساء العلماء فی العراق.
اجتمعت به فی النجف فی عدّة مجالس، فکان لطیف العشرة جدّاً وکان لیّن العریکة سهل الجانب، زاهداً فی حطام الدنیا وزخارفها، جامعاً بین رتبتی العلم والعمل، مشفقاً على الفقراء والضعفاء، خشناً فی ذات الله، حتّى أنّه کان ینسب إلى حدّة الطبع ولیس کذلک کما مرّ… » (أعیان الشیعة ۲۲/۱۶۱)
۲- وقال الشیخ محمّد حرزالدین: «عالم ثقة جلیل القدر ورفیع المنزلة، صار مرجعاً للتّقلید فی بعض نواحی ایران، وکان مدرّساً قدیراً له الباع الطویل فی تدریس علم الأصول، وکانت أصوله خیراً من فقهه، یدرّس فی مسجد صاحب الجواهر، یرقى المنبر للتّدریس وکنّا نحضر درس الفقه صباحاً وبحث الأصول عصراً، تحضره العلماء وجماهیر أهل الفضل والعلم… » (معارف الرجال ۱/۲۴۳)
۳- وقال الشیخ المدرّس التبریزی، وهو یصف قدس الشیخ المامقانی وورعه وتقواه: «إنّه کان مصداقاً للحدیث الشریف: حافظاً لدینه، صائناً لنفسه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه» (ریحانة الأدب ۵/۱۵۹)
هذا، وتوجد کلمات الثناء وجمل المدح والإطراء على الشیخ المامقانی الکبیر على غِرار ما تقدّم فی غیر ما ذکر من کتب التراجم والرجال کـ (أعلام الشیعة) و(الکنى والألقاب) و(ماضى النجف وحاضرها) و(مع علماء النجف الأشرف) و… (تنقیح المقال) لنجله آیة الله العظمى الشیخ عبدالله، الذی أفرد أیضاً کتاباً بترجمته أسماه: «مخزن المعانی فی ترجمة العلّامة المامقانی» لم نتعرّض لها اختصاراً…
وتوفّی رحمه الله فی النجف الأشرف سنة ۱۳۲۰ وعمره ۸۵ سنة.
خاله:
ومن أعلام الأسرة: آیة الله العظمى الشیخ عبد الله المامقانی (م ۱۳۵۱) وهو خال السیّد المیلانی وأبو زوجته الأولى، الذی خلف والده فی زعامة الأسرة والعنایة الخاصة بسیّدنا الفقید قدّس سرّه.
وکان فقیهاً ورعاً جامعاً بین العلوم العقلیّة والنقلیّة:
۱- قال الشیخ آغا بزرگ فی ترجمته له: «کان أحد العلماء الأجلّاء والفقهاء الأفاضل، ورجال الصلاح والتقوى، جمع إلى غزارة الفضل والمعرفة ورعاً موصوفاً وزهداً معروفاً، وإلى سموّ المکانة تواضعاً جمّاً وحسن أخلاق، فقد کان مترسّلاً فی سیرته وسائر مرافق حیاته کما کان حسن المعاشرة سلیم الذات، حاز شهرة واسعة ومقاماً رفیعاً، وتصدّى للتّدریس فکان یحضر بحثه طلّاب العلم ولا سیّما فضلاء الأتراک، ورجع الیه فی التقلید بعض أهالی آذربایجان والعراق وغیرها… » (نقباء البشر ج۱/ق۳/ص۱۱۹۶/الرقم۱۷۲۳)
۲- وقال الشیخ المدرّس: «من أکابر فحول علماء الإمامیّة فی العصر الحاضر، کان عالماً فقیهاً کاملاً أصولیّاً رجالیّاً محدّثاً أدیباً حاویا للفروع والأصول، صاحب الکمالات النفسانیّة والأخلاق الفاضلة، یرجع الیه فی التقلید جمع وافر من الشیعة… » (ریحانة الأدب ۵/۱۵۶)
هذا، وللسیّد المیلانی خال آخر وهو آیة الله الشیخ أبوالقاسم المامقانی، وقد کان أستاذ السیّد المیلانی فی بعض دروس السطوح کما سیأتی.
الأخوة والأخوات:
أنجب المرحوم السیّد جعفر ثلاثة أولاد، وهم:
۱- سیّدنا آیة الله العظمى السیّد محمّد هادی الحسینی المیلانی
۲- السیّد موسى، کان من تجّار النجف الأشرف، عرف بین الناس بالصلاح والتقوى.
۳- السیّد کاظم، وکان أیضاً من کسبة النجف الأشرف، سیّد مبجّل فی المجتمع، وهو صهر آیة الله العظمى الشیخ محمّد حسین الإصفهانی.
کما أعقب رحمه الله ثلاث بنات:
إحداهنّ: تزوّج بها آیة الله العظمى الحاج میرزا علی الإیروانی، وهو من أساتید السیّد قدّس سرّه فی السطوح کما سیأتی، وتوفّیت فی المخاض لا عقب لها.
والثانیة: زوجة الورع التقیّ آیة الله المیرزا محمّد علی الأردوبادی، وسنذکره فی ما سیأتی.
وللمیرزا الأردوبادی صهران، أحدهما: آیة الله العظمى السیّد محمّد جواد الطباطبائی التبریزی، کان من الفقهاء الأعلام فی النجف الأشرف، توفی سنة ۱۳۸۷ هجریّة.
والآخر، العلّامة الجلیل السیّد میرزا محمّد نجل حجة الإسلام والمسلمین السیّد جعفر نجل آیة الله السیّد محمّد نجل آیة الله العظمى المیرزا المجدّد الشیرازی.
والثالثة: تزوّج بها ابن عمّتها السیّد مصطفى ابن السیّد باقر المیلانی.
زوجتاه:
وتزوج سیّدنا المترجَم له قدّس سرّه من ابنة خاله آیة الله العظمى الشیخ عبد الله المامقانی، وقد کانت لها علاقة کبیرة بوطنها النجف الأشرف، وبالحضرة العلویة، فبقیت فی العتبات المقدسة، وتوفّیت سنة ۱۳۸۹ هجریّة ودفنت فی مقبرة والدها فی النجف الأشرف.
ثم تزوّج بکریمة آیة الله السیّد حسن نجل آیة الله السیّد میر محمّد علی الموسوی الجزائری التستری، من أحفاد المحدّث الشهیر السیّد نعمة الله الجزائری، وقد کان ـ کوالده ـ من رجال الفضل وأعلام الفقه ومن علماء الدین المرموقین فی طهران، وله إخوة علماء أجلّاء وقد ترجم الشیخ آغا بزرگ الطهرانی للسیّد محمّد علی المذکور وأنجاله فی طبقات أعلام الشیعة. (نقباء البشر ق ۱/۴۱۹ وق۴/۱۴۷۲)
وتوفّیت زوجته هذه بمشهد الإمام الرضا علیه السلام فی رجب سنة ۱۳۹۴ هجریّة.
أنجاله:
وترک رحمه الله أنجالاً ثلاثة، اثنین من زوجته الأولى، وهما:
۱- آیة الله المرحوم السیّد نورالدین المولود سنة ۱۳۳۵ هجریّة، وهو من أعلام کربلاء المقدّسة وبقی فیها بعد هجرة والده إلى مشهد، وکان یؤمّ المؤمنین فی الروضة الحسینیة المطهّرة، ویدرّس فی الحوزة العلمیة، وله آثار فیها، منها: تأسیس «مکتبة سیّد الشهداء علیه السلام العامّة» حتّى استولى علیها جلاوزة النظام البعثی ولم یُعرف مصیرها، وله مؤلّفات لا زالت مخطوطة، توفّی فی ۱۶ صفر ۱۴۲۵هجریّة. له أبناء: السیّد حسن والسیّد علی الأکبر والسیّد علی ـ وهو أحد أساتذة الحوزة العلمیة فی قم، له مؤلفات کثیرة قیّمة فی الفقه والأصول والعقائد ـ والسیّد محمّد منیر من علماء لبنان والسیّد محمّد أمین.
۲- آیة الله المرحوم السیّد عبّاس الحسینی المیلانی، من علماء النجف الأشرف وأساتذتها، وأئمّة الجماعة فیها، عانى فی الآونة الأخیرة من حیاته معاناة شدیدة من النظام الغاشم فی العراق حتّى توفّی إلى رحمة الله ورضوانه یوم ۲۹ جمادى الثانیة ۱۴۰۳هجریّة.
وأبناؤه: المفکّر الإسلامی الکبیر آیة الله الدکتور السیّد فاضل، له آثار قیّمة وطبعت بعض مؤلفاته مرّات، وهو الآن أستاذ الدراسات العلیا على الصعیدین الحوزوی والجامعی، والسیّد محمّد أحد علماء مشهد الإمام الرضا علیه السلام، والسیّد علی (کاتب هذه السطور)، والعلّامة الجلیل السیّد مکّی والتاجر الثقة السیّد أحمد وحجّة الإسلام والمسلمین السیّد محمود وهو من فضلاء النجف الأشرف وصهر سماحة آیة الله العظمى السیّد أبوالقاسم الخوئی، الذی استشهد مع الأعلام والفقهاء الذین اعتقلهم النظام البعثی فی العراق بعد دخول الجیش والقوّات إلى النجف الأشرف ولم یسلّموا جنائزهم إلى ذویهم ولم یعرف أین دفنوا ضمن المقابر الجماعیّة سنة ۱۴۱۱ هجریّة، وحجّة الإسلام السیّد محسن وحجّة الإسلام السیّد حسین، وکانا من فضلاء النجف الأشرف استشهدا على أیدی جلاوزة النظام البعثی فی سنة ۱۴۰۷هجریّة وهما یناهزان العشرین من عمرهما وقد صمدا أمام تحدّیات النظام المقبور حتّى الشهادة.
۳- وولداً من زوجته الثانیة، وهو: آیة الله السیّد محمّد علی المولود فی النجف الأشرف سنة ۱۳۴۸هجریّة وکان الساعد الأیمن لوالده المرحوم، وله ابنان: السیّد مهدی والسیّد محمود وکلاهما من خیرة الشباب وهما خرّیجا کلّیة الهندسة.
وللسیّد المیلانی بنت واحدة من زوجته الأولى.
———————————————————–
(*) کان هذا فی ما یخصّ ولادته، نسبه وأسرته، وسنضیف قریباً إن شاء الله الفصول الأخرى من ترجمته والتی تتکوّن من:
- الفصل الثانی: الدراسة، التبحّر فی العلوم والآثار العلمیّة
- الفصل الثالث: الملکات النفسانیّة والکرامات الباهرة
- الفصل الرابع: التدریس فی الحوزات العلمیّة
- الفصل الخامس: أسفاره
- الفصل السادس: المرجعیّة الدینیّة وزعامة الحوزات العلمیّة فی خراسان
- الفصل السابع: خطابات وتوجیهات
-الفصل الثامن: لقاءاته مع الشخصیّات الوافده
-الفصل التاسع: فی إجازات روایة الحدیث، المذکّرات، والنوادر والکلمات الحکمیّة
تفصیل سیرة حیاته قدّس سرّه، تجده فی کتاب «علم و جهاد» مطبوع فی مجّلدین، وسیتمّ إنزاله بالکامل على الموقع قریباً إن شاء الله.
السیّد علی ابن السیّد عبّاس الحسینی المیلانی
۱۰ جمادى الأولى ۱۴۲۹هجریّة
فرزندان آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی
آیت الله سید عباس میلانی آیت الله سید نورالدین میلانی آیت الله سید محمد علی میلانی رحمهم الله
ترجمه مرحوم سید نورالدین قبلا از نظرتان گذشت. شرح زندگانی مرحوم سید عباس و سید محمد علی میلانی هم در آینده می آید ان شاء الله.
بعضی از آثار مرحوم آیت الله میلانی که توسط فرزندشان مرحوم سید محمد علی منتشر شده است:
۱ تفسیر سوره جمعة و تغابن. حاصل درسهای تفسیر آن بزرگوار در ایام اقامت در کربلای معلی است.
۲ صد و ده پرسش (۱۱۰ سؤال و جواب) در سه جلد که قبلا در قسمت مقالات معرفی شد.
۳ رسائل فی الفقه و الأصول و غیره.
۴ علم و جهاد زندگی نامه، نامه های علما به ایشان و… . این کتاب هم قبلا معرفی شد
آیت الله حاج آقا حسین محقق خوانساری بعد از عمری تلاش در راه اعتلای معارف و حقایق تشیع، سرانجام در اول رجب سال ۱۰۹۹ و یا ۱۰۹۸ هجری قمری در سن هشتاد و دو سالگی از دنیا رفت. پیکر مطهرش بعد از تشییع با عظمتی در قبرستان تخت فولاد اصفهان نزدیک قبر بابا رکن الدین دفن گردید و شاه سلیمان صفوی دستور داد قبهای بر مرقدش بنا کردند.
آقا جمالالدین وآقا رضیالدین، پسران وی نیز در آنجا مدفون هستند و به تکیه آقا حسین خوانساری معروف شدهاست.
آقا حسین بن جمالالدین محمد خوانساری، معروف به محقق خوانساری عالمی عامل، فقیهی کامل، محدثی فاضل، اصولی، رجالی، حکیم و متکلم قرن یازده است. این شخصیت برجستهی جهان اسلام جامع معقول و منقول بود و به علامه، فَریدُ الدَّهر، استادُ الحُکماءِ و المُتِکلِّمین و مربی الفُقها و المحدثین مشهور است. ایشان در هر یک از دروس معقول و منقول تدریس میکرد، به همین جهت به استاد الکُلِّ فی الکُلّ معروف بود. محقق خوانساری در نوجوانی جهت تحصیل به اصفهان عزیمت نمود و در حلقهی درس اساتید زمان همچون: میرفندرسکی، علامه محمدتقی مجلسی اول و محقق سبزواری قرار گرفت. وی در اندک زمانی به مقام بالای علمی دست یافت و علمش بر همگان مسلّم گردید. از آن پس به تدریس پرداخت وشاگردان کم نظیری همانند سید نعمت اللَّه جزایری، شیخ جعفر قاضی، ملامیرزا شیروانی و آقاجمال خوانساری (فرزندش) راپرورش داد. همچنین ترجمهی صحیفهی سجادیه، الجبر و الاختیار، حاشیهی الهیّات شفا و… از آثار این عالم فرهیخته میباشند. محقق خوانساری سرانجام در هشتاد و دو سالگی در اصفهان به دیدار معبود شتافت و درقبرستان تخت فولاد به خاک سپرده شد. به دستور شاه سلیمانِ صفوی، قُبّهای عالی بر مرقد او بنا کردند که زیارتگاه دوستداران میباشد.
http://www.rasekhoon.net/calender/show-2239.aspx
آشنایی با تکیه خوانساری؛ قبهالعلمای تخت فولاد
۱۶ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۱۶
تکیه خوانساری تخت فولاد اصفهان به دلیل وجود مقبره آقاحسین خوانساری، صاحب کتاب «مشارقالشموس» به این نام معروف شده است. این تکیه، مدفن بسیاری از بزرگان علم ایران در عهد صفوی است و به همین دلیل به آن لقب «قبهالعلما» دادهاند.-
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، تکیه خوانساری در گورستان تاریخی تخت فولاد اصفهان، یکی از آثار تاریخی به جای مانده از عهد پایانی صفوی قرار دارد که به دلیل کثرت عالمان مدفون در آن، به این تکیه لقب «قبهالعلما» دادهاند.
بیشتر علمای مدفون در این تکیه، از شخصیتهای علمی بزرگ و معروف شهر و استان اصفهانند. به عنوان مثال، این تکیه مدفن آقاحسین خوانساری و فرزندش جمال است که هر دو از دانشمندان عصر صفوی بودند. پس از مرگ آقاحسین خوانساری، شاه سلیمان صفوی دستور داد بقعهای برای وی بنا کنند که اکنون به تکیه خوانساری معروف شده است. این بنا، یکی از زیباترین و نفیسترین نمونههای معماری و هنری دوران شاه سلیمان صفوی محسوب میشود.
در ادامه به معرفی برخی از مهمترین بزرگان و چهرههای علمی مدفون در این تکیه و آثار آنان میپردازیم.
آقاحسین خوانساری
آقاحسین خوانساری، مشهور به «استاد الکل فیالکل» و «محقق خوانساری» دانشمند، فقیه و فیلسوف بزرگ شیعه عصر صفوی است که به دلیل کسب علم از محضر جمع کثیری از استادان زمان خود از جمله میرفندرسکی، میرداماد و علامه محمدتقی مجلسی، به وی لقب «تلمیذ البشر» داده بودند.
وی برای نشر اسلام علاوه بر حدیث و فقه، یادگیری فلسفه و حکمت را لازم میدانست. آقا حسین در فلسفه پیرو میرداماد، میرفندرسکی، مولی حیدر خوانساری و شیخ بهاءالدین عاملی بود.
آقا میرمحمد صالح خاتونآبادی، سیدحسین خلیفهسلطان، آخوند مسیحای کاشانی و علامه محمدباقر مجلسی، برخی از مهمترین شاگردان این فیلسوف بزرگ عصر صفویاند.
آقاحسین خوانساری در کلام، فقه، فلسفه و اصول تبحر داشت و از سرامدان مذهبی و علمی دوران خود بود و علاوه بر این، به زبان عربی و فارسی شعر میسرود. وی نویسندهای پرکار بود و آثار ارزشمند فراوانی در فلسفه، فقه و اصول و دیگر علوم از او به جای مانده که برخی از مهمترین آنها بدین قرارند:
- مشارق الشموس (در شرح کتاب «الدروس» شهید اول)
- حاشیه بر الهیات شفای ابنسینا
- حاشیه بر شرح تجرید
- ترجمه صحیفه سجادیه
- اجوبه المسائل
- حل شک فی کون بعض اهل البلد کافرا و اکثرهم مسلمون
- رساله در خمس
آقاجمالالدین محمد خوانساری
وی فرزند آقاحسین خوانساری و معروف به آقاجمال بود. مقام علمی این محدث، متکلم و فقیه اصولی و جامع علوم معقول و منقول را بسیار ستودهاند و به وی لقب «جمالالمحققین» دادهاند.
تاریخنگاران از او به عنوان دانشمندی نامدار که دارای احاطه علمی کمنظیر و حسن سلیقه و اندیشههای ناب بود یاد کرده و وی را سبب خیرات و برکات بسیاری بر جهان تشیع در عصر خویش دانستهاند و معتقدند حوزه علمیه اصفهان توسط او رونق گرفت.
آقا جمال با پادشاهان عصر خویش ارتباط داشت و برای از بین بردن فساد، با حکومت وقت از نزدیک همکاری میکرد و آنان را در موارد لازم از منکر باز میداشت و به معروف رهنمون میشد. وی کتابهای مورد نیاز جامعه شیعه را به درخواست سلاطین و کارگزاران صفویه ترجمه یا تالیف میکرد.
آقاجمال از محضر بزرگانی مانند محقق سبزواری بهره برد. وی معاصر علامه مجلسی بود و با وی رقابت علمی نیز داشت و پس از وفات علامه مجلسی بر پیکر او نماز گذارد.
آقاجمال در بیشتر رشتههای دوران خود از جمله فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، علوم ریاضی، شعر و ادب، عقاید و کلام تسلط وافر داشت و در این زمینهها صاحب آثار بسیاری بود که برخی از آنها عبارتند:
- ترجمه و شرح «غررالحکم و دررالکلم»
- حاشیه بر شرح لمعه
- ترجمه «مفتاحالفلاح» شیخ بهایی
- حاشیه شرح اشارات
- مبدا و معاد: در اصول دین و اعتقادات
- جبر و اختیار
- حاشیه بر طبیعیات شفای ابن سینا
- ترجمه و شرح دعای صباح
- ترجمه قرآن کریم
ملامحمد باقر فشارکی
وی از فقها و مراجع تقلید بزرگ عصر صفوی در اصفهان بود که در ترویج احکام دین و احادیث ایمه اطهار(ع) تلاش بسیاری کرد.
شهرت این دانشمند به خاطر آثار مهم اوست. از وی حدود سی جلد کتاب مهم و ارزشمند در علوم مختلف به جای مانده است که برخی از مهمترین آنها عبارتند:
- عنوان الکلام (شرح دعاهای روزهای ماه مبارک رمضان)
- ذخیرة العباد
- تنزیه المومنین
- آداب الشریعه (آداب و دستورات زندگی)
- رساله معرفت
- اربعین ( در شرح چهل حدیث)
- ذخیرة المعاد (در اصول دین)
ملاحسینعلی تویسرکانی
وی مجتهد و محقق بزرگ عصر صفوی و از علمای مشهور اصفهان و استاد بزرگان بسیاری از جمله آخوند ملامحمد کاشانی و میرزا عبدالغفار تویسرکانی بود.
«کشف الاسرار» در یازده جلد و «فقه استدلالی» از مهمترین آثار تویسرکانیاند. برخی از دیگر آثار مهم او عبارتند:
- نجات المومنین (در اصول دین و اخلاق)
- رساله علمیه
- فصل الخطاب (۲جلدی، در اصول فقه)
- المقاصد العالیه (۲ جلدی، حاشیه بر «قوانین الاصول»)
- الرّد علی بعض الاخباریه
سیدمحمد شفیع جزایری شوشتری
این فقیه و رجالشناس بزرگ، پس از تحصیلات مقدماتی در شوشتر، به اصفهان رفت و نزد بزرگانی مانند محمد ابراهیم کلباسی کسب علم کرد و سرانجام از وی اجازه اجتهاد گرفت.
برخی از مهمترین آثار او عبارتند:
- «کشف الریاض» در چهار جلد (حاشیه بر کتاب «ریاض المسایل» سیدعلی طباطبایی)
- حاشیه بر کتاب «نقد الرجال» اثر میر مصطفی تفرشی
- رسالهای در منجزات مریض
تکیه خوانساری همچنین مدفن بزرگان دیگری است که از آن جملهاند:
- میرسید علی طباطبایی بروجردی: صاحب آثار بزرگی مانند
«اصول الفقه»، شرح «هدایه» شیخ حر عاملی
- میرزا حیدرعلی مجلسی: محدث و رجالی بزرگ عصر زندیه و اوایل قاجار و صاحب آثار ارزشمندی مانند «تذکره الانساب» و «منتخب اللولوه»
- میرزا حسنعلی مجلسی: فقیه در علوم حدیث، ادبیات عرب و تاریخ
- ملامحمد مسیح کاشانی (ادیب و مترجم «ارشاد» شیخ مفید با عنوان «تحفه سلیمانیه»)
http://www.ibna.ir/vdcfmmdyew6dmya.igiw.html
آیت الله محقق حاج آقا حسین خوانساری
فقیه، حکیم و فیلسوف بزرگ آیت الله حاج آقا حسین خوانساری مشهور به محقق خوانساری و استاد الکل فی الکل، در سال ۱۰۱۶ هجری قمری در شهر خوانسار به دنیا آمد. پدرش آیت الله جمال الدین محمد خوانساری از علمای معروف زمان خود بود.
مقام علمی
آقا حسین خوانساری از کودکی مشغول تحصیل در علوم دینی شد و برای استفاده از اساتید معروف به اصفهان مهاجرت کرد. در ابتدا ایشان بیشتر به علوم عقلی و فلسفه پرداخت ولی در ادامه به فقه و اصول نیز روی آورد. از خصوصیات علمی ایشان چنانچه نقل شده است این بوده که محقق خوانساری عالمی تیز هوش، نکته سنج، با حضور ذهن و سرعت انتقال بالا بوده است و در تدریس بدون مقدمه سخن میگفت و در هنگام درس دادن، کتاب به دست نمیگرفت.
مقام علمی ایشان به قدری است که میرزا عبدالله تبریزی اصفهانی اینگونه دربارهاش آورده است: «او فاضل علامه و عالم فهامه و استاد استادان عصر خود بود، فضائل او به شمار نمیآید. فضلای زمان و علمای اعیان در علوم عقلی و اصول و فقه، شاگرد او بودند. او یگانه عصر و یکتای زمان خویش بود، دیده روزگار کسی را ندیده که همپای او باشد. او به بالاترین مراتب کمال رسیده، و برای همه اهل علم، امین و پشتیبان خوبی و برای ارباب فضل و حلم، دژی نیرومند بود.»
مرحوم محقق خوانساری از علمای بزرگی کسب فیض کرده است از آن جمله: علامه محمد تقی مجلسی، محمد باقر میرداماد، ملا حیدر خوانساری، سید حسین خلیفه سلطان، ملا محمد باقر سبزواری، میر فندرسکی، میرزا رفیعای نائینی و دیگر بزرگان.
آثار و شاگردان
مرحوم خوانساری از ابتدای تحصیل همواره به تدریس نیز مشغول بود. و با وجود اساتید معروفی همچون شیخ بهایی، مقدس اردبیلی و محمد تقی مجلسی، ولی ایشان نیز مجلس درس مهمی داشت و شاگردان بسیاری تربیت کرد، از جمله آن شاگردان عبارتند از:
میرمحمد صالح خاتون آبادی، ، میرزا محمد مدقق شیروانی، سید نعمت الله جزایری، آقا جمال خوانساری فرزند محقق، ملا علی رضا تجلی شیرازی، آقا رضی خوانساری فرزند محقق، آخوند مسیحای کاشانی، محمد شفیع خراسانی، ملا حسن گیلانی، علامه محمد باقر مجلسی، میر عبدالحسین خاتون آبادی، رفیع الین محمد بن حکیم یزدی، شیخ ابوطالب زاهدی گیلانی، طائف گلپایگانی، میرزا عبدالله افندی و بسیاری از بزرگان دیگر.
اما حاج آقا حسین خوانساری در زمینه تالیف نیز بسیار پرکار بودهاند و گرچه ایشان در علم فلسفه مشهور بوده است ولی در فقه و اصول و دیگر علوم نیز تالیفاتی داشتهاند که برخی از آنها عبارتند از:
مشارق الشموس، ، اجوبه المسائل، رساله در خمس، حل شک فی کون بعض اهل البلد کافرا و اکثرهم مسلمون، ترجمه الصحیفه السجادیه، ترجمه القرآن، تفسیر سوره الفاتحه، تاریخ وفیات العلما، الجبر و الاختیار، شرح کافیه ابن حاجب، شرح هیئت فارسی قوشچی، حاشیه اولی برشفای ابن سینا، حاشیه بر اشارات شیخ الرئیس، رساله در شبهه طفره، رساله ایمان و کفر، جواب پرسش های شاگردش میرزا محمد شیروانی، رساله در نفی وجوب مقدمه واجب.
روش محقق در اداره مدرسه
مرحوم حاج آقا حسین خوانساری وقتی سرپرستی مدرسه خوانساریها را در دست گرفت موازینی در اداره امور قرار داد که برخی از آنها عبارتند از: تهذیب نفس که طلاب در کنار تحصیل علم و دانش، در امور اخلاقی و معنوی نیز به طور جد و مستمر کار میکردند. از دیگر شرایط مدرسه ایشان جامعیت علمی بود که فلسفه، کلام، فقه، هیأت و ریاضیات تدریس میشد.
از دیگر اموری که مرحوم محقق خوانساری در مدرسه نسبت به طلاب محصل اجرا میکرد این بود که همیشه طلاب به پیش مطالعه توصیه میشدند به طوری که به طلاب و شاگردان پیشنهاد میکرد که قبل از حضور در درس، به پیش مطالعه بپردازند. دیگر اینکه حاج آقا حسین همواره میکوشید طلاب و محصلین به به مرتبه اجتهاد علمی برسند. همچنین ایشان بر نظارت بر یادگیری افراد خیلی مصر بود. دیگر اینکه به به طلاب فرصت داده میشد سؤالات را بپرسند و دریافتهای خود را با استاد در میان بگذارند و شاگردان حق نقد سخن استاد را نیز داشتند.
از ویژگیهای مدرسه خوانساریها، همراهی با زمان و حضور در عرصههای گوناگون اجتماعی بود. درس و بحث در این مدرسه مقدمه برای شناخت اسلام و دفاع از دین و خدمت به جامعه بود.
وفات
آیت الله حاج آقا حسین محقق خوانساری بعد از عمری تلاش در راه اعتلای معارف و حقایق تشیع، سرانجام در اول رجب سال ۱۰۹۹ و یا ۱۰۹۸ هجری قمری در سن هشتاد و دو سالگی از دنیا رفت. پیکر مطهرش بعد از تشییع با عظمتی در قبرستان تخت فولاد اصفهان دفن گردید و شاه سلیمان صفوی دستور داد قبهای بر مرقدش بنا کردند.
منابع
ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، عبداللّه افندی اصفهانی، قم، خیّام
فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی، قم، کتابخانه آیت الله نجفی
روضات الجنات، محمدباقر خوانساری، قم، اسماعیلیان
دائرة المعارف تشیع
































