مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

فراهانی، ملاّ محمد

فراهانی، ملاّ محمد

نام های دیگر: کربلایی کاظم

موطن: ساروق

بیشتر...

مذمت حب جاه،مرحوم آیت الله شجاعی-بارگزاری 27تیر95

دریافت فایل صوتی

حجم: 3.2 MB

زمان: 30 دقیقه

بیشتر...

رستگارى بزرگ

شرح آیات 119 و 120 (آیات پایانی) سوره مبارکه المائده

بیشتر...

روز عرفه و بیان ویژگى‏ هاى آن

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۷ - فراز ۶۶

اللَّهُمَّ

بیشتر...

مسئولیت در قبال صله ارحام، آیت الله العظمی مظاهری

دریافت فایل

حجم: 7 MB

زمان: 15 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
83031
80916
152587614
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:22

ممجّد لنگرودی، شیخ علیرضا

نام های دیگر: آیت اللّه حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودی ،آیت اللّه ممجّد

 موطن: لنگرود

 نام پدر : آیت الله حاج شیخ عبدالله

تاریخ وفات: ۱۴۱۵قمری

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۲

تولّد

عالم جلیل القدر و روحانی وارسته حضرت آیت الله حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودی – رضوان الله علیه – فرزند فقیه عظیم الشأن مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالله ممجّد لنگرودی – رضوان الله علیه – به سال ۱۲۹۳ شمسی در خاندان تقوا و فضیلت و فقاهت در شهرستان لنگرود دیده به جهان گشودند.

خاندان

خاندان حضرت آیت الله ممجّد لنگرودی همگی در سلک روحانیت و فقاهت بوده اند. والد بزرگوارش مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله لنگرودی یکی از عالمان برجسته شهرستان لنگرود به شمار می رفتند. او که از شاگردان آخوند خراسانی، و شریعت اصفهانی، میرزای نائینی و… به شمار می رفت، بعد از اخذ حدود ۱۴ اجازه اجتهاد به قصد صله ارحام به لنگرود

صفحه ۱۱۶

آمده و در این شهر مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت و به اصرار مرحوم آیت الله حاج شیخ علی کبر لنگرودی که اعلم علمای لنگرود به شمار می رفت، در لنگرود ماندگار شد و در این مدت علاوه بر تدریس، مشغول وعظ و خطابه و ارشاد و هدایت مردم گردید.

جایگاه علمی خاندان

۱ – حضرت آیت الله ممجّد لنگرودی درباره والد بزرگوارش این گونه می فرماید: «مرحوم والد از علمای برجسته بود و حدود چهارده اجازه اجتهاد و روایت داشت. گاهی با خودم می گفتم حیف از ایشان که در شهرستان کوچکی مانند لنگرود بماند! این، نه از این جهت که پدرم بود، بلکه از این جهت که در حقیقت، جای ایشان در حوزه بود با آن سابقه علمی. مرحوم شریف العلماء(لنگرودی) مدعی بود که در گیلان در علم هندسه و ریاضی، کسی بمانند شیخ عبدالله(مرحوم والد) وجود ندارد. مرحوم والد، در علم ریاضی ید طولایی داشت با این که سه ماه بیش تر درس ریاضی نخوانده بود. ایشان برای ماندن در گیلان از سامرا نیامده بود بلکه برای صله ارحام و دیدار آشنایان و اقوام آمده بود و از این روی، کتاب ها و مقداری از اثاثیه را در سامرا گذاشته بود. به لنگرود که می آید، وی را بزرگان شهر نگه می دارند با اصرار مرحوم حاج شیخ علی کبر فتیدهی (۱) لنگرودی که از نظر علمی و اخلاقی، خیلی بالا و والا بود؛ پدرم راضی می شود که در لنگرود بماند. ایشان بعدهإ؛ ّّ به خاطر مخالفت با رضاخان، مدتی به قریه ای به نام دریاسر و بعد هم به رشت تبعید شد.»(۲)

از تاریخ تولد و نیز مراحل تحصیلی، غیر از حوزه نجف اشرف و سامرا،

صفحه ۱۱۷

اطلاعی در دست نیست ولی به ظنّ نزدیک به یقین معظم له بایستی مراحل ابتدایی تحصیل را در شهر لنگرود و در رشت که دارای مرکزیت علمی بیشتری بوده، به اتمام رسانیده باشند. در کتاب خطی بیت الاحزان که هم کنون در پیش یکی از نوادگان دختری آن مرحوم است، صورت اجازات و نیز اسامی اساتیدی که وی از آن ها اجازه اجتهاد، روایت و… دریافت کرده اند بدین شرح آمده است: آیات و حجج الاسلام: ملا عبدالله مازندرانی(اجتهاد – روایت)، آخوند خراسانی، حاج شیخ شعبان رشتی، حاج سید اسدالله اشکوری، شریعت اصفهانی، صدر کاظمینی، حاج شیخ اسماعیل محلّاتی، شیخ محمدعلی خوانساری، شیخ محمدعلی رشتی، سید ابوالحسن اصفهانی و…

مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله ممجّد لنگرودی به علت مخالفت با رضاخان، مورد غضب عمّال رضاخانی قرار گرفته و مدتی را به صورت تبعید در رشت و یکی از دهات لنگرود به نام «دریاسر» که حتی فاقد هر گونه امکانات اولیه بود، زندگی کردند.

۲ – مرحوم میرزا عبدالباقی لنگرودی یکی از برجستگان برخاسته از این خاندان است. از تاریخ تولد و تحصیلات وی اطلاعی در دست نیست وی بسیار از قبالجات و اوراق و اسناد و املک قدیمی به خطّ خوش آن مرحوم هنوز موجود است.(۳)

۳ – آیت الله العظمی حاج سید مرتضی مرتضوی لنگرودی یکی دیگر از برجستگان علمی و معنوی این خاندان بود که در سال ۱۳۸۳ ق. در قم وفات یافت و در جوار حرم مطهّر فاطمه معصومه(س) به خک سپرده شد.

صفحه ۱۱۸

موقعیت فرهنگی و علمی لنگرود

شهرستان لنگرود در ۶۰ کیلومتری رشت، در شرق استان گیلان واقع شده است. این شهرستان به علت مزایای فراوان (کوه و جلگه و دریا و جنگل و…) یکی از زیباترین و دلپذیرترین شهرهای شمال ایران و مصداق کلام خداست: قریة کانت آمنة مطمئنة یأیتها رزقها رغداً من کلّ مکان (۴)

از لحاظ جغرافیایی، منطقه آبادی است که امن و آرام و مطمئن بوده و روزیش به وفور از هر سو و مکانی فرا می رسد و از لحاظ فرهنگی، شخصیت های فراوانی را در دامن پُرمهر خود پرورش داده است که شرح بسیاری از آنان در کتب تراجم و رجال مفصل آمده است. سابقه، علمی شهرستان لنگرود و وجود علمای برجسته و نامدار همانند آیات عظام: میرزا حبیب الله رشتی، ملا عبدالله لنگرودی مازندرانی، شیخ شعبان رشتی، شریف العلمای لنگرودی و… در این شهر و خارج از آن، از افتخارات این دیار به شمار می رود. مرحوم آیت الله ممجّد در این باره می فرمود: «لنگرود در اوائل حکومت رضاخان، سه مدرسه علمیه داشت؛ یکی در کنار مسجد جامع، یکی در کنار بقعه آقا سید حسین کیا و سومی در کنار مسجد گلشن.

در دوران رضاخان هر سه مدرسه را خراب کردند و به خانه روستا تبدیل کردند و همه موقوفات مدرسه ها هم از بین رفت. لنگرود با این که شهر کوچکی بود امّا هفتاد، هشتاد عالم برجسته داشت که بیش تر آنان، مجتهد مسلم بودند. رضاخان بیش تر علمای بزرگ این شهر را به روستاها و اطراف تبعید کرد و بعضی هم به شهرهای بزرگ رفتند و بیش تر به لاهیجی و رشتی ملقّب شدند و به این لقب شهرت یافتند. زیرا رشت و لاهیجان در آن زمان و هم کنون نیز از شهرهای بزرگ گیلان هستند و حتی بسیاری از علمای

صفحه ۱۱۹

رودسر، اشکور، املش و حتی تنکابن و رامسر، فامیلی آنان پسوند لاهیجی و رشتی داشت.»(۵)

خانواده

آیت الله شیخ عبدالله لنگرودی دارای دو فرزند عالم و دانشمند بوده است:

۱ – حجة الاسلام و المسلمین شیخ محمد جواد ممجّد لنگرودی که در سال ۱۲۸۳ شمسی در نجف اشرف متولد و در همان اوان کودکی به همراه والد بزرگوارش به گیلان هجرت نموده و در شهرستان لنگرود اقامت گزید. وی دروس مقدماتی را در نزد پدر مجتهدش شروع کرد. مرحوم والدشان معتقد بودند که فرزندان قبل از تدریس هر کتابی، در ابتدا بایستی در محضر باتقواترین عالمان فرزندشان را ببرند تا از نفس قدسی آن عالم ربانی، فرزندانشان توشه رشد و ترقی علمی و معنوی برگیرند.

وی تحصیلات خود را در شهرهای لنگرود و قم در نزد اساتید بزرگواری همچون آیات عظام: صدر، حجّت و سیّد محمد تقی خوانساری و مقدار کمی نیز در نزد آیت الله بروجردی تلمّذ کرد و از همین بزرگواران اجازه اجتهادی داشت. وی به علت ناسازگاری آب و هوای قم به لنگرود مهاجرت کرده، و تا آخر عمر در راه اعتلای اسلام و ترویج احکام نورانی آن و ارشاد و هدایت جامعه، سعی و کوشش کرد و سرانجام در همان شهر وفات کرده و در مدخل ورودی مسجد امینی لنگرود به خک سپرده شد.

۲ – آیت الله حاج شیخ علیرضا ممجّد لنگرودی(ره) دومین فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله است. حاج شیخ علیرضا ممجّد در سال ۱۲۹۸ ش.

صفحه ۱۲۰

در حالی که پنج ساله بود، وارد حوزه علمیه قم گردید ولی به علت ناسازگاری آب و هوای قم مدتی در تهران بستری و پس از درمان به لنگرود بازگشته و در همان جا در خدمت والد بزرگوارش و آیت الله آقا شیخ علی کبر لنگرودی به تحصیل علوم پرداخته است. و در سال ۱۳۰۵ ش. برای ادامه تحصیل به همراه برادرش به قم آمده و تا سال ۱۳۱۹ ش. در این حوزه کهن مشغول تحصیل علوم متداول آن عصر بوده اند. سیوطی و شمسیه و جامی و گلستان سعدی و… را در نزد مرحوم آقا شیخ محمدحسین ساوجی و نیز مطوّل و معالم و قوانین را در محضر آیت الله شیخ محمدعلی ارکی تلمّذ کرده و با فرزند بزرگ معظم له مباحثه می کردند.

توسل به حضرت معصومه(س) برای فهم دروس

آیت الله ممجّد به جهت روزگار سخت معیشتی و تنگدستی و روزگار خفقان رضاخانی، دوران سختی را سپری کرده است ولی خودش از اوضاع آن عصر و نیز توسل به ذیل عنایت فاطمی(س) چنین می فرماید: «من کمتر از ده سال داشتم که عمامه می گذاشتم، این در روزگاری بود که مأموران رضاخان عمامه ها را برمی داشتند و من هم خیلی علاقه داشتم که عمامه داشته باشم. از این روی آن قدر نماز جعفرطیّار خواندم که خداوند عنایتی بفرماید و مأموران عمامه مرا برندارند که برنداشتند. در آن روزگار سخت با همه مشکلات آنچه بیش از همه مرا رنج می داد و در ابتدای تحصیل، خوب نفهمیدن درس ها بود. چندین درس می رفتم و هر چه زحمت می کشیدم و به خود فشار می آوردم آن گونه که باید درس ها را نمی فهمیدم تا این که روزی از شدت ناراحتی به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شدم و بسیار گریستم به

صفحه ۱۲۱

گونه ای که چشم هایم می سوخت. برگشتم به حجره مدرسه خان و دراز کشیدم که یک مرتبه به قلبم الهام شد که این طوری نباید درس بخوانی، روزی دو درس، یکی صبح و یکی بعدازظهر کافی است و با هر جان کندنی باید آن را یاد بگیرم. احساس کردم سوزش چشمم خوب شده با نشاط بلند شدم و همین شیوه را به کار بستم. شش ماه درس خواندم، کار به جایی رسید که پس از شش ماه، تدریس هم می کردم و از همان زمان به بعد این شیوه را به کار بستم، هم درس می گفتم و هم درس می خواندم و در همه امتحانات رایج حوزه با نمره عالی قبول می شدم.»(۶)

تحصیل در حوزه علمیه مشهد مقدس

به خاطر سخت گیری کارگزاران رضاخانی بر حوزه قم و آزار و اذیت ها، مرحوم والدش پیشنهاد کرد: اگر بخواهی، می توانی به حوزه مشهد بروی و در آن جا ادامه تحصیل بدهی.

آیت الله ممجّد در این باره می گوید: «به یاد دارم پیش از عزیمت به مشهد مقدس، در لنگرود خدمت مرحوم والد بودم و عده ای دیگر هم حضور داشتند. به ایشان گفتم: آقا! من مشهد رفتم چقدر برایم شهریه خواهید فرستاد. مرحوم والد از این سخن من خیلی عصبانی شد و گفت: من خیال می کردم در این مدت که در قم تحصیل می کردی، چیزی یاد گرفتی. معلوم شد چیزی نفهمیدی؟ گفتم: آقا! من که چیز بدی نگفتم! گفت: چطور؟ تو داری می روی خدمت امام رضا(ع)، امام واسطه فیض خداوند به مخلوقات است؛ آن وقت تو چشم طمع به من داری که برای تو چقدر شهریه خواهم فرستاد! من چه کاره ام همه چیز آن جاست. آری ایشان درست می گفت و من

صفحه ۱۲۲

اشتباه کرده بودم».(۷)

اوضاع حوزه مشهد

حوزه علمیه مشهد در زمان حضور آیت الله ممجّد لنگرودی دارای دو وضع کاملاً متفاوت از هم بوده است. در سال ۱۳۱۹ شمسی که معظم له وارد این حوزه شد، این حوزه به خاطر جریان مسجد گوهرشاد و قیام مردم مسلمان به رهبری مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی و مسائل بعد از آن، مورد هجوم کینه توزانه عمّال رضاخانی بود. وضع حوزه مشهد خیلی به هم ریخته بود و بیش تر علما و بزرگان حوزه به اطراف مشهد پناه برده بودند و درس و بحثی در این حوزه به چشم نمی خورد. آیت الله ممجّد در این باره می فرماید: «در حوزه قم به خاطر سیاست های درست مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، رضاخان نتوانست به اهداف شوم خود برسد، ولی در حوزه مشهد رضاخان به خاطر جریان مسجد گوهرشاد و مبارزات مرحوم حاج آقا حسین قمی حساس بود و کینه داشت و به خاطر نداشتن شخصیتی مانند حاج شیخ عبدالکریم در رأس کار، حوزه مشهد شیرازه اش از هم گسیخت و تا اندازه ای رضاخان به اهداف شوم خویش رسیده بود. علما همگی یا تبعید بودند یا به روستاهای اطراف مشهد پناهنده شده بودند. مدارس خالی بود. زمانی بود که در مدرسه «دودَر» که من حجره گرفته بودم پیرمردی، عده ای را دور خود جمع کرده بود و تجوید یاد می داد.»(۸)

امّا بعد از سقوط رضاخان در سال ۱۳۲۰ به بعد اوضاع کمی بهتر شد، علما یکی یکی از اطراف به مشهد می آمدند و مورد استقبال پرشور مردم قرار می گرفتند و وضع کاملاً مناسب، و حوزه مشهد رونق گرفت و بزرگانی

صفحه ۱۲۳

همچون آیات عظام: مرحوم کفایی، حاج شیخ علی کبر نوقانی، حاج شیخ مجتبی و حاج شیخ هاشم قزوینی به حوزه مشهد گرمی بخشیدند و مدرسه ها را یکی پس از دیگری، طلبه ها از دست عمّال رضاخان بازپس گرفتند و شور و نشاطی در این حوزه به وجود آمد و حیات مجدد به این حوزه بازگشت.

مرحوم آیت الله ممجّد لنگرودی از سال ۱۳۱۹ تا سال ۱۳۲۵ در این حوزه به تحصیل و تدریس اشتغال داشته است. خود وی در این باره می فرماید:

«من حدود شش سال در حوزه مشهد ماندم؛ در این مدت، کار اصلی من، تدریس بود. عده ای از طلبه ها خدمت آقا شیخ مجتبی قزوینی رفته بودند که درس مکاسب برای آنان شروع کند. ایشان گفته بود: اگر آقای ممجّد هم در درس شرکت کند، من برای شما مکاسب می گویم. اینان پیش من آمدند و گفتند: آقا چنین گفته است. به این آقایان عرض کردم اگر آقا برای من شوارق بگوید در مکاسب ایشان شرکت می کنم. آقا پذیرفت که برای من شوارق بگوید و من هم در مکاسب ایشان شرکت کردم.»(۹)

آیت الله ممجّد درس شوارق و قسمتی از مکاسب را در نزد آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی، و مابقی مکاسب را در نزد آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی و جلد اول کفایه را در نزد آیت الله حاج شیخ علی کبر نوقانی تلمّذ کرده و خود نیز لمعه را برای عده ای تدریس می کردند.

ورود به حوزه علمیه قم

در سال ۱۳۲۵ شمسی آیت الله ممجّد دوباره راهی حوزه علمیه قم شد. در این دوران، تحول در حوزه قم نسبت به گذشته چشم گیرتر بود. وی پس از ورود به حوزه علمیه قم در امتحانات حوزه شرکت جسته و در نزد مرحوم

صفحه ۱۲۴

آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری امتحان داده و معظم له در ذیل ورقه امتحانی ایشان نوشته بود: «آقای ممجّد از عهده امتحان خوب برآمده و شایستگی تدریس دارد».(۱۰) و ماهی صد تومان شهریه برای وی مقرر داشتند. ورود معظم له به قم در سال ۱۳۲۵ شمسی بود که تا سال ۱۳۴۵ شمسی به مدت ۲۰ سال ادامه داشت. در این دوران نسبتاً طولانی معظم له از محضر آیات بزرگواری تلمذ کرده اند. در این باره می فرماید:

۱ – آقا شیخ شعبان چافی(چاف از قرای لنگرود است) در نزد وی کفایه جلد اول را دوبار، خواندم. او، مرد ملایی بود و خیلی مسلط بر درس، ولی از نظر مادی خیلی فقیر و تهی دست بود و به طور معمول از پول نماز و روزه استیجاری، امرار معاش می کرد. در سنین جوانی هم به رحمت خدا رفت.(۱۱)

۲ – آیت الله آقا شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی؛ ایشان هم اهل «دَیْوسْل» از قرای لنگرود بود. پدرش به نام آقا شیخ شعبان رشتی از عالمان بزرگ بود که عده ای از مردم خطه گیلان از ایشان تقلید می کردند.(۱۲) جلد دوم کفایه را در نزد ایشان خواندم و پس از اتمام کفایه، در درس خارج ایشان هم شرکت می کردم.(۱۳)

۳ – آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی؛(۱۴) ایشان در سال ۱۳۷۳ق. وارد حوزه علمیه قم شدند. و به مدت ۱۰ سال یعنی تا زمان رحلت شان در درس خارج فقه و اصول ایشان در مسجد عشقعلی شرکت می کردم. با این بزرگوار فامیل هم هستیم. از نظر علم و فضل به حدّی بود که وقتی می خواست حوزه نجف را ترک و به ایران بیاید، مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی راضی نمی شد، ولی به علت ناسازگاری آب و هوای نجف، به ایران آمد و در تهران سکن شد و آن وقت به دعوت آیت الله

صفحه ۱۲۵

بروجردی به قم تشریف آورد و درس و بحث را شروع کرد و جزو بزرگان و مراجع تقلید به شمار می رفت.(۱۵)

۴ – آیت الله بروجردی: ایشان فقیه توانایی بود و در تربیت شاگردان بسیار موفق بود. توفیق داشتم از بدو ورود ایشان به قم تا آخر عمر شریف آن بزرگوار، از محضرشان استفاده کنم.(۱۶)

۵ – حضرت امام خمینی: من از ارادتمندان حضرت امام بودم. رفتار، منش و دانش ایشان برای من خیلی جاذبه داشت. در درس خارج فقه ایشان شرکت می کردم و علاوه بر آن، درس منظومه ای هم برای ما می گفت. ابتدای آشنایی من با حضرت امام از طریق حاج آقا مصطفی بود ؛ من برای حاج آقا مصطفی «شمسیه» می گفتم. روزی که این آیه شریفه مطرح بود، سیقولون ثلاثة رابعهم کلبهم و یقولون خمسة سادسهم کلبهم رجماً بالغیب و یقولون سبعة و ثامنهم کلبهم قل ربّی اعلم بعددهم… من گفتم: عدد اصحاب کهف هفت نفر بودند و هشتمین، سگ آنان بود. تا همین جمله را گفتم، حضرت امام از دَر وارد شد. فرمود: از کجا می گویی که اصحاب کهف هفت نفر بودند؟ گفتم: به خاطر حرف «واو» چون خداوند در آن دو احتمالِ قبل «واو» نفرموده ولی در احتمال سوم، «واو» فرمود و این نشان می دهد سخن قبل تمام است و جمله بعدی، جدای از آن است. امام از این سخن و برداشت من خوشش آمد و از آن به بعد، اصرار داشت که آقامصطفی منطق را در نزد من بخواند.

به یاد دارم ماه رمضانی بود و من به خاطر مریضی یکی از فرزندانم نتوانستم به تبلیغ بروم. روزی به منزل حضرت امام رفتم، امام فرمود: آقای ممجّد! چرا به تبلیغ نرفته ای؟ عرض کردم: فرزندم مریض بود، نتوانستم. ایشان استکان آبی را تبرّک کرد و به من داد و فرمود: این آب را به مریض بده،

صفحه ۱۲۶

ان شاءالله خوب می شود. آب را بردم به فرزند مریضم دادم، شفا پیدا کرد و این قضیه بر ارادت من به ایشان افزود.

امام شخصیت بسیار بزرگی بود. ویژگی هایی داشت و از خصالی برخوردار بود که در کمتر کسی وجود داشت. بسیار متواضع بود؛ در برابر طلبه ها، خیلی تواضع می کرد. چه در جلسات خصوصی و چه در جلسات عمومی وقتی طلبه ای، هر چند ساده و معمولی، وارد می شد و جناب ایشان متوجه می گردید، به تمام قد بلند می شد و احترام می کرد. از دیگر خصوصیات امام، پرهیز از اسراف بود. شاهد بودم روزی پس از درس، به اشکال طلبه ای پاسخ می داد که متوجه شد آن طرف مسجد، لامپی بی جهت روشن است، بدون این که از اطرافیان بخواهد فوراً رفت لامپ را خاموش کرد و آن گاه، جواب اشکال طلبه را داد. اتفاقاً در زمان جنگ برخی اشکال می کردند و بر ادامه جنگ خُرده می گرفتند، من همین خاطره را برای ایشان نقل می کردم و می گفتم: این چیزی است که من به چشم خودم دیدم. شخصی که این قدر در امور شرعی مقیّد می باشد چگونه در برابر این مسائل که به نظر شما اشکال می آید، بی توجه می تواند باشد؟ حتماً مصلحت اسلام و نظام را این می بیند. همین علاقه و ارادت ما به امام و آقامصطفی، سبب شد تا پس از شهادت ایشان که در سراسر ایران، مجالس عزا برپا شد و ما هم به نوبه خود با جدّیت در این جهت کوشا باشیم، تصمیم گرفتیم برای آن مرحوم مجلس ترحیم برگزار کنیم. اطلاعیه ای تهیه کردیم و با تیتر درشت نوشتیم: «حضرت آیت الله آقامصطفی خمینی فرزند برومند مرجع عالیقدر جهان تشیع، حضرت آیت الله العظمی حاج آقا سید روح الله خمینی» ساوکی ها متوجه شده بودند به چاپخانه رفته بودند تا جلوی چاپ را بگیرند، مدیر چاپخانه

صفحه ۱۲۷

آنان را خام کرده بود و گفته بود: اعلامیه چاپ شده و دارد منتشر می شود. با همه این مزاحمت های ساوک، اعلامیه چاپ و منتشر شد و برای اولین بار در لنگرود مجلس باعظمتی برای فرزند امام برگزار شد و مرحوم آیت الله دکتر ضیایی سخنرانی داغ و پرشوری کردند.(۱۷)

۶ – آیت الله گلپایگانی، پس از تبعید حضرت امام به ترکیه و رحلت آیت الله لنگرودی، مدت کمی در درس حضرت آیت الله گلپایگانی شرکت کرده و پس از آن به لنگرود رفت و سکن شد.(۱۸)

هجرت به گیلان

آیت الله ممجّد لنگرودی در سال ۱۳۴۵ شمسی تا آخر عمر شریف شان در لنگرود سکن و مشغول تدریس سطوح مختلف، تألیف، تربیت شاگرد، ارشاد و هدایت مردم و… بود. معظم له از اوّل بنای سکونت در آن شهر را نداشتند و به علت مسائل پیش آمده و تکید فراوان بزرگانی همانند آیات عظام: گلپایگانی، نجفی مرعشی و فقیهی رشتی که معظم له تا آخر عمر در شهرستان لنگرود ماندند. او درباره هجرتش به لنگرود فرمود: «مرحوم آیت الله آقا شیخ یحیی ذکی مدرسه ای را در لنگرود بنا کردند و بنده تابستان ها وقتی به لنگرود می رفتم در همین مدرسه برای طلاب درسی را شروع می کردم. یک سال دیدم طلبه ها خوب درس نمی خوانند و روش درستی در فراگیری ندارند تصمیم گرفتم چهار ماهی بمانم و اینان را وادارم که با روش درستی درس بخوانند؛ همین کار را کردم. شاگردان مدرسه را تا کتاب صمدیه رساندم خواستم به قم برگردم، رفتم با متولّی مدرسه خداحافظی کنم. یکی از متدیّنان در آن جا حضور داشت و ناراحت شد از این که من دارم مدرسه را با

صفحه ۱۲۸

این وضع ترک می کنم و آن را به حال خود رها می سازم. رو به من کرد و گفت: «آقای ممجّد! من با هزینه خودم برای شما ماشین کرایه می کنم و شما را به قم می فرستم ولی شما جواب امام زمان(عج) را چه خواهی داد؟!» چنان این سخن از سر سوز و اخلاص بود که مرا به شدت منقلب کرد و هنوز هم هر وقت یادم می آید، گریه ام می گیرد. از این روی قول دادم یک سال دیگر هم بمانم تا وضع مدرسه سر و سامان بیابد. اَلآن بیست و پنج سال – یعنی سال ۱۳۷۴ (موقع مصاحبه با ایشان) – است که آن سخن مرا ماندگار کرده است».(۱۹)

فعالیت های درسی

آیت الله ممجّد لنگرودی از ابتدای تحصیل، خود نیز سطوح پایین تر را تدریس می کردند و از امثله تا کفایه را بارها برای شاگردان مختلف تدریس کرد و شاگردان فراوان را تربیت نمود. به طوری که حضرت آیت الله محمدی گلپایگانی چندین سال قبل به مناسبتی در لنگرود و در بالای منبر خطاب به آقای ممجّد فرمود: «آقای ممجّد، استاد من بود. برای ما خیلی زحمت کشیده است و من الآن هیچ طلبه فاضلی را در قم نمی شناسم مگر آن که در نزد آقای ممجّد درس خوانده باشد. بنده در نزد ایشان منطق و حاشیه ملاعبدالله را خوانده ام.»

آیت الله ممجّد فعالیت عمده خود را این گونه برشمرده است: «فعالیت عمده من در این مدت اقامت در لنگرود عبارتند از:

۱ – سر و سامان دادن مدرسه؛ با این که تنها بودم و هیچ کس در امور تحصیلی و تدریسی و مدیریت حوزه مرا یاری نمی داد ولی به لطف

صفحه ۱۲۹

پروردگار هر روز به صورت تمام وقت، روزانه هفده درس از امثله تا کفایه می گفتم که در این اواخر بر اثر فشار زیاد و کهولت سن، سکته کرده و از کار افتادم.

۲ – اوایل انقلاب اسلامی، هجوم جوانان و گرایش آنان برای طلبگی زیاد بود ولی ما از نظر ساختمان در تنگنا بودیم. با کمک های متولیان مدرسه لنگرود حضرات آیات: فقیهی رشتی(ره) و سید محمدحسین لنگرودی (مدّظله العالی) مدرسه بازسازی و حجرات زیادی احداث گردید و از نظر امکانات وضع مدرسه ما خوب و بر تعداد طلبه ها افزوده شد. اگر حمل بر خودستایی نشود، ما در مدرسه خودمان شاید از نظر امکانات و شهریه نسبت به سایر مدارس گیلان خیلی قوی نبودیم ولی از لحاظ وضع درسی طلاب، از مدارس نمونه گیلان به شمار می رفتیم. به طوری که طلبه های مدرسه ما در امتحانات حوزه قم موفق بودند. به روزی مرحوم آیت الله دکتر ضیایی – دبیر وقت شورای مدیریت حوزه علمیه قم – سرّ موفقیت طلبه های مدرسه لنگرود را پرسید؛ عرض کردم: ما اوّلاً نمی گذاریم وقت طلبه ها بیهوده بگذرد. ثانیاً اگر طلبه ای را ببینیم خوب درس نمی خواند، علت را پی گیری می کنیم تا مانع را برطرف سازیم و اگر قابل اصلاح نباشد، عذرش را می خواهیم و در این جهت مصلحت اندیشی نمی کنیم و سفارش هم نمی پذیریم؛ معیار، خوب درس خواندن است.

۳ – یک جلسه تفسیر داشتیم که در سه سطح انجام می شد: هفته ای یک روز برای عموم مردم بود، یک روز برای فرهنگیان و تحصیل کرده ها و روزهای پنج شنبه برای طلاب که در کنار تفسیر، به مسائل ادبی و نکات فقهی و اصولی هم می پرداختیم»(۲۰)

صفحه ۱۳۰

معظم له با اشتغالات دیگری همچون حضور مستمر در شورای روحانیت شهر، اعزام نیروهای رزمنده به جبهه، سخنرانی ها و شرکت در محافل گوناگون مذهبی در سطح شهر و یا شهرهای دیگر استان، لحظه ای از طلاب غافل نبود. او به طلاب درس خوان عشق می ورزید و همواره آنان را نصیحت می کرد و از ضعف و سستی و از به هدر دادن عمر و نشاط جوانی و غفلت از این موقعیت استثنایی و خدادادی، آنان را بیم می داد.

خاطره ای زیب

آیت الله ممجّد چنین نقل می کند:

«روزی در همین مدرسه لنگرود، سه نفر پیش من آمدند و گفتند: ما آمده ایم برای تحصیل. من به خاطر کثرت مشغله و تا حدودی کمبود ظرفیت و امکانات، از پذیرش آنان سر باز زدم و آنان را نپذیرفتم. آنان هر چه اصرار کردند، اعتنایی نکردم؛ به گونه ای که با ناراحتی مدرسه را ترک گفتند. شب در عالم رؤیا دیدم در یک باغ پُر از گل ایستاده ام و مشغول آبیاری گل هإ؛ّّ هستم. ناگهان متوجه شدم در میان همه گل ها، سه گُل پژمرده شده اند. شگفت زده شدم که چطور این ها را من ندیده ام و آن ها را آبیاری نکرده ام که چنین پژمرده شده اند؟

در همان عالم رؤیا کسی به من گفت: چرا این سه گل را آب ندادی؟ گفتم: متوجه نشدم. گفت: نه، شما عمداً به این ها آب نداده ای تا پژمرده شوند! من سوگند خوردم که اصلاً این ها را ندیدم. در حال گفت و گو از خواب بیدار شدم. به فکرم آمد، این خواب، بی ارتباط با نپذیرفتن آن سه جوان نیست. صبح به سراغ آنان رفتم با خواهش و اصرار، موفق شدم دو نفر از آنان را به

صفحه ۱۳۱

مدرسه بیاورم، ولی یک نفر آنان را هر چه اصرار کردم نیامد. خلاصه متوجه شدم که طلبه، گلی از گلستان مهدی است، خیلی باید به وقت و موقعیت آنان ارزش داد».

اوصاف

مرحوم آیت الله ممجّد لنگرودی دارای اوصاف و خصوصیات و فضائلی بوده است که حجة الاسلام و المسلمین صاحب علی محبّی مسؤول محترم مؤسسه تحقیقاتی احسن الحدیث و از شاگردان معظم له – در این باره می گوید:* حضرت آیت الله ممجّد(ره) یکی از استوانه های علمی استان به شمار می رفت که به برخی از ویژگی های آن استاد فرزانه اشاره می کنم.

۱ – روش تدریس ایشان در زمان تصدّی شان، زبانزد عام و خاص بوده است.

۲ – شاگردان ایشان از جمله کسانی بوده اند که به ثمره و نتیجه خوبی رسیده اند. موفقیت هایی که کنون خودم دارم، مرهون زحمات ایشان می دانم.

۳ – ایشان هم مدرس بود و هم به منزله پدر و برادر طلبه. زیرا مسائل گوناگون یک طلبه را زیر نظر داشت؛ در واقع هم مدرّس، هم مربّی و هم مشاور بود ایشان معتقد بود که برای به نتیجه رسیدن یک طلبه باید تا سطح به طور دقیق، روش خاصی را با استاد راهنما طی کرد.

۴ – ایشان از نظر علمی مسلط بر تدریس بودند، گاهی کتابهایی چون مکاسب را بدون مطالعه قبلی تدریس می کردند… من مکاسب محرمه را در فصل تابستان که در سپاه لنگرود مشغول بوده ام، پیش ایشان خوانده ام و این

صفحه ۱۳۲

نکته را در آن جا از ایشان دیدم.

۵ – ایشان برای پذیرش طلبه یک دوران آموزشی داشتند که پس از آن دوران به او یا ولیّ او تذکر می دادند که ایشان استعداد این رشته تحصیلی را دارند یا نه؟ در صورت منفی بودن، رشته دیگری را که وی استعداد و زمینه آن را داشته به او متذکر می شد.

۶ – ایشان تکید داشتند هر طلبه ای که مثلاً مشغول پایه دوم هست پایه اول را به دیگران تدریس نماید.

۷ – سفارش و تکید فراوان به مباحثه کردن هر یک از دروس به صورت دو نفری یا سه نفری را داشتند.

۸ – سعی می کرد شاگردان را ضمن آموزش قرآن و تجوید آن ها را با مباحث کلی مربوط به قرآن آشنا نمایند و هر روز اول صبح جلسه ای با همه طلاب در همه سطوح در زمینه قرآن داشتند؛ از آموخته های ادبی و نحوی طلاب در آن جلسه به صورت تجزیه و ترکیب امتحان عملی می گرفتند و آیاتی را در زمینه های گوناگون و مناسب و مورد نیاز روز طلاب، برای آنان توضیح و تفسیر می کردند.

۹ – در ضمن تدریس دروس اصلی، درس اصلی تر از همه، یعنی اخلاق را نیز خود به عهده داشتند و آن را در ضمن دروس مختلف به مناسبت هایی که پیش می آمد، مطرح می کردند.

۱۰ – یکی از روش های بسیار جالب ایشان که من در این حد از کسی سراغ ندارم، نظارت دقیق و مستمر بر دروس و اخلاق طلاب بود. گاهی از شب ها به مدرسه سرکشی می کرد که نکند طلاب مشکلاتی داشته باشند.

۱۱ – نقش ایشان در جبهه و جنگ؛ در زمان جنگ بنده به اتفاق برخی از

صفحه ۱۳۳

دوستان در فرماندهی تبلیغات واقع در اهواز، در این جهت در خدمت بودم که مقاله های مختلف و مناسب با ایام جنگ تهیّه می کردم و به طلاب اعزام به جبهه ارائه می شد. در همین راستا از علمای دیگر شهرستان ها استفاده می کردیم؛ از جمله وقتی بنده به ایشان پیشنهاد کردم که در این رابطه ما را یاری نمایند، ایشان دست به قلم بُرده و مقاله ای بسیار جالب و علمی در زمینه قرآن برای ما ارسال داشتند که نشان می داد ایشان در تفسیر قرآن کار زیادی کرده اند.(۲۱)

ساده زیستی

مرحوم آیت الله حاج شیخ غلامرضا ممجّد لنگرودی در طول زندگانی از زیّ طلبگی خارج نشد و عمری را در نهایت سادگی و صفا زندگی کرد. بارها فرمود: من به اتفاق دوستم حضرت آیت الله شمس لنگرودی – که الآن امام جمعه لنگرود است و از لحاظ سِنّی شیخ العلمای گیلان به شمار می رود – از نزدیک شاهد زندگانی بسیار ساده خیلی از بزرگان و اعاظم حوزه قم بودیم. یادم هست که ما بچه بودیم و هنوز از لحاظ درسی در موقعیتی نبودیم که در درس مرحوم آیت الله حائری شرکت کنیم ولی درس او را تماشا می کردیم و به منزل آن بزرگوار رفت و آمد داشتیم. روزی در محضر آن بزرگوار بودیم که یک طلبه ای آمد و اظهار داشت: آقا! این شهریه ای را که شما می دهید کفاف زندگی ام را نمی دهد. من عیالوارم و خیلی در تنگنا زندگی می کنم. حاج شیخ فرمود: «خدا می داند و شاهد است من هم به اندازه شما شهریه دارم و به همان اندازه ای که به شما شهریه می دهم، خودم هم برداشت می کنم.» حالا شما در کجای دنیا سراغ دارید شخصیتی به عظمت حاج شیخ و با آن نفوذ و

صفحه ۱۳۴

علاقه مندی مردم به او، که مرجع علی الاطلاق بودند، مانند یک طلبه گمنام زندگی کنند و حقوق او مساوی باشد با یک طلبه. و به راستی این ها الگو بودند و زندگانی کردن آنان با این سختی ها و رنج ها باعث کاهش رنج و اندوه طلاب بوده و طلاب می دیدند که اگر آنان مشکل دارند، زُعمای آنان نیز همان سختی و مشکل را نیز دارند.

آن وقت آقاشیخ جعفر شمس لنگرودی که انسان باصفایی است، یک جمله ای تاریخی در این باره داشتند و آن این است که می فرمود: آقای ممجّد! تا وقتی که زندگی آقای حائری، آقاشیخ مهدی پایین شهری، آقا سید محمدتقی خوانساری و… را از نزدیک ندیده بودم و سادگی زندگی آنان را به چشم خودم مشاهده نکرده بودم، فکر می کردم آخوندی هم یک راهی برای امرار معاش است ولی از آن وقتی که زندگی این بزرگان را از نزدیک دیدم، فهمیدم «رسالت روحانیت» خیلی بالاتر از مطامع دنیوی است.»(۲۲)

اوضاع حوزه در دوران سیاه رضاخان

دوران رضاخان، دوران بسیار بدی بر حوزه های علمیه به شمار می آید آن قدر فشار بر حوزه ها زیاد بود و آن قدر نسبت به اهل علم بد می گذشت و آینده مبهم و تاریک بود که حتی خیلی از آقایان اهل علم حاضر نبودند فرزندان خود را در سلک روحانیت در آورند. مرحوم آیت الله ممجّد از اوضاع حوزه های علمیه قم و مشهد – که معظم له در آن دوران از هر دو آن دیدن کرده و در آن درس خوانده و از نزدیک شاهد وقایع و حوادث آن ها بوده است – از اُوضاع آن دوران و این که بر سر حوزه های علمیه و اهل علم چه آمده است، سخن های بسیاری داشت که نمونه ای از آنان را ذیلاً

صفحه ۱۳۵

می آوریم:

در دوران پر اختناق رضاخان، تحصیل در حوزه علمیه قم، بسیار دشوار بود. یادم هست روزی در مدرسه خان برای عده ای معالم تدریس می کردم که به من خبر دادند مأموران آمده اند که شما را ببرند. یا درس را آن قدر طول بدهید که این ها بروند و یا این که آماده باشید. من هم در آن موقع کم سن و سال بودم. دیدم چاره ای نیست باید همراه این ها بروم، طول دادن فایده ای ندارد. درس را تمام کردم مأموران وقتی آمدند مرا ببرند، دیدند من خیلی کوچک و کم سن و سال هستم. یکی به دیگری گفت: این بچه است او را کجا ببریم؟ از بردن من منصرف شدند و شرمشان آمد که بچه ای را به کلانتری ببرند و مورد بازخواست قرار بدهند. طلبه ها به خاطر عمامه ای که بر سر داشتند، خیلی زجر می کشیدند و افراد لاابالی و مأموران دستگاه، آنان را خیلی آزار می دادند. من کم تر از ده سال داشتم که عمامه گذاشته بودم و همین، سبب می شد که در جامعه خیلی وقت ها از حقّ طبیعی خود محروم بمانم و یا آزار ببینم.

ارادت و عشق به خاندان پیامبر(ص): یکی از صفات برجسته و بارز آیت الله ممجّد)، عشق و اخلاص آن مرد بزرگ به خاندان عصمت و طهارت بود. نگارنده شاهد بودم در ماه رمضان که ایشان در مسجد کنار حوزه علمیه وقتی منبر می رفت، وقتی جملات روضه را می خواند بی اختیار و با صدای بلند گریه می کرد. آن چنان اشعار عربی را سوزنک می خواند – مخصوصاً اشعار مربوط به حضرت علی اصغر(ع) – که سخت ترین قلب، شکسته و اشک از چشمان همه مردم سرازیر می شد. اینجانب روزی به اتفاق ایشان در سال ۱۳۷۱ از صحن مدرسه فیضیّه در حال قدم زدن بودیم که روضه خوانی در زیر

صفحه ۱۳۶

مدرس کتابخانه فیضیّه به مناسبت ایام فاطمیّه شروع به روضه خوانی کرد. ایشان روی سکویی نشست. در حالی که عصای خود را به زمین می زد آن چنان گریه کرد که تکنون از هیچ کس و در هیچ محفلی چنین گریه کردنی را ندیده بودم.

حجة الاسلام عباسی – مدیر حوزه علمیه لنگرود به نگارنده فرمود: در سالی آقا در ماه رمضان در بیمارستان بستری بودند. یک شب به عیادت ایشان رفتم و ایشان تازه عمل جراحی نموده بودند. دیدم خیلی ناراحت است و اشک از دیدگانش جاری است؛ شروع کردم ایشان را دلداری دادن که ان شاءالله عمل مهمی نیست، به زودی خوب می شوید و دوباره مشغول تدریس خواهید شد، ناراحت نباشید؟ یک نگاهی به من کرد و فرمودند: ناراحتی من برای عمل جراحی نیست بلکه فردا شب، ۱۹ ماه رمضان شب احیاء و شب ضربت خوردن مولایمان علی(ع) است و من می بایست در آن مراسم شرکت می کردم، در حالی که نمی دانم چه خطایی از من سرزده است که دارم این گونه تنبیه می شوم. امسال از گریه کردن در عزای آن حضرت محروم شده ام! و این جملات را وقتی می فرمود، اشک در صورتش جاری بود.

تکریم میهمان

یکی از دختران آن مرحوم این باره می گوید:

پدرم بسیار مهمان نواز و مهمان دوست بودند، گاهی اوقات با رفتن مهمان گریه می کردند. او معتقد بود وارد شدن مهمان بر هر منزلی باعث نزول برکات بر میزبان است. یکی از دخترانش برای آوردن آب به داخل آب انبار سقوط

صفحه ۱۳۷

می کند و چند ساعت بعد او را زنده از آب در می آورند که زنده بودن این دختر شبیه معجزه بود که وی آن را به برکت قدوم مهمانانش می دانست. پدرم عاشق بچه ها بود. عشق و علاقه زیادی به بچه ها داشت و گاهی طوری آن ها را سرگرم می کرد که باعث حیرت و تعجّب همگی مان می شد. بچه ها را احترام می کرد و آن ها را هم به آقا عشق می ورزیدند.(۲۳)

تألیفات

مرحوم آیت الله ممجّد لنگرودی تألیفات فراوان در ادبیات عرب، فقه و اصول و شرح بر رسائل، شرح بر مکاسب، شرحی بر کفایه، شرحی بر قوانین، شرحی بر لمعتین و… دارند که متأسفانه هیچ کدام آنان به طبع نرسیده است.

رحلت

آیت الله ممجّد لنگرودی در سال ۱۳۷۴ شمسی در حالی که مشغول تدریس بود، دچار سکته مغزی شد و بعد از قریب به سه سال از این بیماری در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۷۶ در شهرستان لنگرود دار فانی را وداع گفت و با شرکت انبوهی از مردم متدین لنگرود، علما ائمه جمعه و جماعات استان، تشییع و پیکر پکش به قم انتقال یافت و بعد از نماز توسّط حضرت آیت الله آقای بهجت – دامت برکاته – در قبرستان آیت الله حائری (قبرستان نو) در جوار قبر پدر بزرگوارش به خک سپرده شد. به دنبال رحلت آن عالم ربّانی، مجالس متعدّدی از سوی اقشار و اصناف در لنگرود و توابع و نیز حوزه علمیه قم برگزار گردید.

عاش سعید و مات سعیداً محمدتقی ادهم نژاد لنگرودی

پی نوشت ها:

۱ – «فتیده» روستایی است در ۶ کیلومتری شرق شهرستان لنگرود که سابقاً حوزه علمیه کوچکی در آن وجود داشت و علمای بزرگی همانند آیات عظام: شیخ علی کبر و شیخ عیسی فتیدهی از این روستا برخاسته اند سیمای لنگرود، رفیعی لاهیجی .

۲ – مجلّه حوزه شماره ۸۷، ص ۳۶ .

۳ – نمونه های زیادی از دست خطّ آن مرحوم در نزد فرزند وی آیت الله حاج سیدمحمدحسن مرتضوی لنگرودی از علمای قم – سلّمه الله – موجود است .

۴ – نحل / ۱۱۲ .

۵ – مجلّه حوزه، شماره ۸۷، ص ۳۲ .

۶ – حوزه ش ۸۷، ص ۲۴ .

۷ – همان، ص ۲۵ .

۸ – مصاحبه این جانب با معظم له .

۹ – حوزه، ش ۲۶ .

۱۰ – مصاحبه این جانب با معظم له .

۱۱ – حوزه، ص ۲۸ .

۱۲ – شرح حال مرحوم آیت الله فقیهی رشتی در گنجینه دانشمندان ج ۲، ص ۲۲۲ و آثار الحجه آمده است و نیز شرح حال پدر بزرگوارش نیز در سایر کتب تراجم و رجال مثل الذریعه آمده است .

۱۳ – حوزه، ص ۲۸ .

۱۴ – شرح حال آیت الله لنگرودی در مجموعه چهره از زندگانی آیت الله لنگرودی نوشته محمد واصف در سال ۱۳۸۳ ق به طبع رسیده است .

۱۵ – حوزه، ص ۲۸ و ۲۹ .

۱۶ – همان .

۱۷ – مجله حوزه، ص ۳۰ و ۳۱ و مصاحبه این جانب با معظم له .

۱۸ – حوزه، ص ۲۹ .

۱۹ – حوزه، ص ۳۳ .

۲۰ – مصاحبه با معظم له و حوزه ص ۳۳ .

۲۱ – مصاحبه حجة الاسلام و المسلمین صاحب علی محبی با رادیو گیلان، ۷۶/۲/۲۷ .

۲۲ – حوزه، ص ۲۲ .

۲۳ – نوشتجات زلیخا ممجّد، دختر آن مرحوم .

نویسنده : محمّد تقی ادهم نژاد لنگرودی

آثار:

  1. شرح بر رسائل
  2. شرح بر مکاسب
  3. شرحی بر کفایه
  4. شرحی بر قوانین
  5. شرحی بر لمعتین
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:22

سعدآبادی قمّی، علی بن حسین

 موطن: قم

 نام پدر : حسین

تاریخ وفات: قرن چهارم

منبع: ستارگان حرم شماره ۱۲

ولادت

در شهر قم و در خاندانی شیعی، کودکی پا به عرصه گیتی می نهد که او را علی می نامند. کنیه اش «ابوالحسن» معروف به «سعدآبادی» است و چون در شهر دانش پرور قم متولد شد و در همان جا با اخبار و روایات اهل بیت(ع) آشنا گشت، قمّی هم نامیده می شود. نام پدرش «حسین» است که اطلاع دقیقی از موقعیّت او، در دست نیست. تاریخ دقیق طلوع این ستاره آسمان علم و حدیث، در هاله ای از ابهام است؛ ولی با تأمّل در نوشته ها، قرائن و بررسی حالات استاد و شاگردان او، می توان حدس زد که او در سده سوم هجری چشم به جهان گشود.(۱)

استاد

در هنگام پژوهش درباره دانشمندان و فرزانگان، اولین چیزی که در اندیشه محقّق خطور می کند، شناخت استاد و یا استادان آنان است؛ چرا که

صفحه ۷۱

تأثیر استاد بر روحیه و طرز تفکر شاگرد، انکارناپذیر است. بدون تردید علی بن حسین سعدآبادی برای رسیدن به جایگاه رفیع علمی، از محضر استادانی کسب فیض کرده است.

از لابه لای نوشتارهای تراجم نویسان، معلوم می شود که این بزرگوار در حوزه درس محدّث برجسته قم، «احمد بن محمد بن خالد برقی» حاضر می شد. احمد بن محمد که خود، محدّث و فقیه برجسته سده سوم هجری است، انسانی بزرگوار و لایق بود. از او کتابی در حدیث اهل بیت، به یادگار مانده که یکی از پایه های اصلی کتاب های چهارگانه شیعه به شمار می آید. بنابراین او، حقّ عظیمی بر تمامی عالمان و فقیهان شیعه دارد؛ آن کتاب به نام «محاسن» شهرت دارد. این بزرگوار در عصری زیست می کرد که می توان آن را برزخ بین حضور و غیبت نامید. وی در سال ۲۸۱ یا ۲۷۴ به ملکوت اعلی پیوست. در هنگام تشییع پیکر او جمعی از بزرگان شیعه، بویژه احمد بن محمد بن عیسی قمی که ریاست قم را در آن زمان به عهده داشت، شرکت کردند. نقل است که احمد بن محمد بن عیسی پابرهنه به دنبال بدن او حرکت می کرد.(۲)

به هر حال احمد بن خالد از پیشتازان میدان حدیث و روایت است که نامش همچنان در تاریخ پر افتخار تشیّع می درخشد.

چنان که از کتب رجال برمی آید، گویا تنها استاد علی بن حسین قمی، جناب «احمد بن خالد» است؛ گر چه دور از ذهن است که این محدّث برجسته فقط یک استاد داشته باشد.

صفحه ۷۲

شاگردان

علی بن حسین سعدآبادی بعد از سپری کردن عمر خویش در یادگیری حفظ روایات، پس از چندی خود به عنوان یک استاد حدیث، مورد توجه دانش طلبان قرار گرفت و گروهی از معروف ترین راویان شیعی گرد این شمع فروزنده جمع شدند و آموخته هایشان را به صورت کتاب، به یادگار گذاشتند. شاگردان او عبارتند از:

۱٫ محمّد بن یعقوب کلینی:(۳) ایشان مؤلّف کتاب «کافی» است که شهرت جهانی دارد و یکی از کتاب های «اربعه» شیعه است.

۲٫ ابوغالب زُراری:(۴) نام او احمد است و حسب و نسب او به اَعْیَن شیبانی، پدر بزرگوار زرارة بن اعین و صحابی بلندمرتبه حضرت امام باقر و حضرت امام صادق(ع)، می رسد. بدین مناسبت احمد، لقب «زُراری» را برای خود برگزید و به همین لقب اشتهار یافت. خاندان «آل اَعْیَن» پیوند عمیق و راستین با امامان معصوم شیعه داشتند و در رشد و گسترش تفکر شیعی از بزرگ ترین و پربرکت ترین خاندان های شیعه در عراق بودند.

خود ابوغالب در آن رساله معروفش، هنگامی که از استادش علی بن حسین سعدآبادی نام می برد، از او به عنوان مربّی و معلّم و مؤدّب خویش یاد می کند(۵) که این نشاندهنده این حقیقت است که او مدّت ها نزد آن استاد فرزانه کسب فیض کرده است؛

ابوغالب، در اواخر سده سوم هجری، سال ۲۸۵، به دنیا آمد. شخصیّت او چنان ارجمند است که تمامی شرح حال نویسان او را ستوده اند. به عنوان نمونه سخن دو تن از محدّث شناسان شیعه را در اینجا می آوریم:

رجالی معروف، نجاشی می نگارد:

صفحه ۷۳

«’… استاد بزرگ و چهره برجسته و صاحب منزلت شیعه در روزگار خویش. او آثاری از خود به یادگار نهاد؛ همانند کتاب تاریخ که تمام نشد، دعاء سفر، افضال و مناسک حج. معروف ترین اثر این محدّث والامقام – که ضمناً از دقیق ترین متن های تراجم خاندان آل اعین است – کتابی است در معرّفی تمام فقهاء و محدثان و دانشمندانی که از روزگار زراره بن اعین تا زمان خودش، زندگی کرده اند. گر چه این اثر گرانبها حجم کوچکی دارد، اما از نظر محتوا و مطالب بسیار ارزنده است و همه رجال شناسان بر این اثرِ جاودانه اعتماد کامل دارند.(۶)

فقیه و رجالی بزرگ جهان شیعه، شیخ طوسی، می نویسد:

ابوغالب، سکن بغداد بود. بسیار بزرگوار و در نقل روایت توانا بود که روایات زیادی را گزارش داده است؛ صاحب منزلت و وجاهت است. شیخ تلعکبری در سال ۳۴۰ از او حدیث شنیده است. گروهی از محدثان و فقیهان شیعه که از محضر او کسب فیض کردند و از دانش گسترده او بهره بردند، عبارتند از: شیخ مفید، حسین بن عبیدالله معروف بابن غضائری، احمد بن عبدون(مشهور به ابن الحاشر). ابوغالب در سال ۳۶۷ از این جهان کوچ کرد.(۷)

شاگرد برجسته اش، ابن غضائری، می گوید:

بعد از مرگ استادم، خودم شخصاً او را تجهیز کردم و کفن نمودم و آن گاه او را به قبرستان قریش در کاظمین و سپس به شهر کوفه بردیم. او در کنار قبر مطهر حضرت امیرالمؤمنین(ع) به خک سپرده شد.(۸)

صفحه ۷۴

۳٫ محمد بن موسی متوکل:(۹) شیخ طوسی درباره اش می نگارد: او از عبدالله بن جعفر حمیری روایت می کند.(۱۰)

این محدث، از معروف ترین استادان روایتی شیخ صدوق است و نام مبارک او در سراسر کتاب های حدیثی شیخ صدوق مشاهده می شود و بارها از خداوند برای او طلب رحمت و خشنودی کرده است(۱۱) که این همه، نشانه جایگاه رفیع و ممتاز این استاد حدیث شیعه است.

۴٫ علی بن بابویه قمی:(۱۲) این بزرگوار، پدر والامقام شیخ صدوق است که در فقه و حدیث، صاحب نظر بود و به دودمان پک اهل بیت بسیار عشق می ورزید.

۵٫ هارون بن موسی، مشهور به تَلْعکبری :( ۱۳) او هم مانند سایر شاگردانِ، علی بن حسین سعدآبادی، منزلت و جایگاهی بلند دارد. نجّاشی، که یکی از شاگردان تعلعکبری است، می گوید:

او بزرگی از بزرگان شیعه، موثّق و موجّه و قابل اعتماد است و هیچ گونه عیب و نقصی در او راه ندارد. من خودم در خانه اش حاضر می شدم؛ نظاره می کردم که جویندگان دانش از محضر او کسب فیض می کنند.(۱۴)

او صاحب چندین کتاب است؛ قبیل کتاب جوامع. هارون بن موسی در اواخر سده چهارم هجری، سال ۳۸۵ و چهار سال بعد از مرگ شیخ صدوق، روحش به ملکوت اعلی پیوست.(۱۵) ضمناً «تلعکبری »، نام شهری در ده فرسخی شهر بغداد است.(۱۶)

صفحه ۷۵

سیمای «سعدآبادی» از منظر بزرگان

از آنچه تکنون در شرح حال این محدّث فرزانه نگاشته شد و از موقعیّت استاد و شاگردان بلندمرتبه او، شکوه و برجستگی او در علم حدیث آشکار و روشن می گردد، ولی مناسب است که این روند را در آیینه سخنان بزرگان تراجم به نظاره بنشینیم.

چنان که گذشت، ابوغالب زُراری – یکی از شاگردان وی – از استاد خود به عنوان «مؤدّب» یاد کرده که نشانه شایستگی های اخلاقی و رفتاری استادش است.(۱۷)

از مرجع بزرگ شیعه، آیة الله بروجردی، نقل شده که از واژه «مؤدّبی» در کلام ابوغالب چنین برداشت می شود که علی بن حسین سعدآبادی یکی از دانشمندان فرهنگ و ادب بوده است.(۱۸)

محقق و محدّث گرانمایه «اُرْمَوی»، در مقدمه محققانه خود بر کتاب «محاسن برقی»، از قول آیة الله شیخ عبدالحسین تهرانی(استاد مرحوم حاجی نوری) گفته است:

گر چه دانشوران تراجم به صراحت و روشنی، از وجاهت و وثاقت علی بن حسین سعدآبادی سخن نگفته اند، اما هنگامی که بزرگی مانند ابوغالب زراری – که یکی از نخبگان و عالمان شیعه است – از استادش به عنوان مربّی و معلّم خویش یاد می کند، این کمال اعتماد بر این محدث بزرگوار است و شخصیت ابوغالب مانع می شود که او کسی را به عنوان مربّی و معلّم حدیث خود انتخاب کند که مورد اطمینان و دارای مرتبه کمالات روحی و معنوی نباشد؛ همان گونه که این سخن بر محقّقانِ ژرف اندیش پوشیده

صفحه ۷۶

نیست.(۱۹)

شیخ حرّ عاملی، صاحب وسائل الشیعه، چنین می نگارد:

علی بن حسین سعدآبادی قمی، محدّثی است که کلینی و ابوغالب زراری از او حدیث روایت می کنند. گویا تمام دانشوران شیعه، اخبار و روایات سعدآبادی را به دیده قبول انگاشته و اخبار او را در کمال صحّت دانسته اند.(۲۰)

در پایان، سخنی از علامه ممقانی نقل می کنیم. او در اثر گرانقدر خویش در این زمینه می گوید:

علّامه وحید بهبهانی از جدّش محمد تقی مجلسی نقل می کند که ایشان گفته: گروهی از دانشمندان شیعه او را ستایش کرده اند و روایات او را از منظر علم رجال، «حَسَنْ» می دانند. البته پایه این نظر، بر دو امر استوار است: ۱) چون سعدآبادی از محدثان بزرگ شیعه است که روایات بسیار زیادی در کتاب های محدثان شیعه، از او نقل شده؛ ۲) او یکی از استادان و بزرگانِ اجازه است.

آن گاه مرحوم ممقانی ابراز داشته که:

ما به این شخصیّت و چهره برجسته حدیث شیعه، اعتماد داریم و روایات او را قبول می کنیم.(۲۱)

یادآوری

با آن که نام علی بن حسین سعدآبادی در جای جای کتاب های حدیثی آمده است، امّا کتاب و اثر خاصّی از او به یادگار نمانده است. و با تحقیق فراوانی که در کتاب های مربوط به رجال شناسی و کتاب شناسی انجام شد، به

صفحه ۷۷

کتابی از او برخورد نکردیم. تعداد روایات او هم معلوم نیست، ولی با کاوش در کتب حدیث همانند کتاب کافی و کتب شیخ صدوق، شاید اخبار این بزرگوار به ده ها روایت برسد.

«سعدآباد» کجاست؟

در میان راویان شیعه به غیر از علی بن حسین سعدآبادی قمی محدّث دیگری را به نام سعدآبادی نیافتیم. از بررسی های به عمل آمده، آشکار می شود که در عصر ما محلّی به نام سعدآباد در استان قم وجود ندارد؛ امّا در سده های سوم و چهارم هجری، «سعدآباد» یکی از روستاهای آباد شهر قم بوده است. بهترین گواه بر این سخن، کتاب ارزنده و ارزشمند تاریخ قم است که تألیف یکی از عالمان شیعه در سده چهارم هجری است و قطعاً از منابع بسیار موثّق و قابل اعتماد، در قم شناسی است. از مجموع مطالب این کتاب به دست می آید که سعدآباد در زمان نگاشتن آن کتاب، در نزدیک قم وجود داشته است به نقل این کتاب: این دِه را سعد بن مالک بن احوص اشعری بنا کرد و به نام خودش «سعدآباد» معروف شد. مؤلّف تاریخ قم در یک جا می گوید:

سعد بن مالک، دهی بنا کرد در دروازه ری که آن را سعدآباد گویند(۲۲) که جوی آبی را از آن جاری کرد.(۲۳)

گلواژه های حدیث

جا دارد که اینک چند روایت از مجموع روایات او را در این جا، یادآوری کنیم تا جان را به عِطر دل انگیز این گلواژه های معرفت، معطر نماییم.

صفحه ۷۸

بهار قرآن

او با واسطه گزارش می دهد از حضرت امام باقر(ع)، که فرمود: «لکلّ شی ء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان؛ برای هر چیزی بهارِ شکفتنی است و بهار قرآن، ماه رمضان است.»(۲۴)

اثر همنشینی با دین باوران

با واسطه نقل می کند از رسول کرم(ص) که فرمود: «مجالسة اهل الدین شَرَف الدنیا و الاخرة؛ همنشینی با افراد دیندار و دین باور، موجب شرافت در دنیا و آخرت است.»(۲۵)

سیمای امام صادق(ع) از منظر پیشوای مالکی

روایت می کند از ابن ابی عمیر که او گفت: «از مالک بن اَنس، فقیه شهر مدینه، شنیدم که می گفت: هنگامی که بر امام صادق وارد می شدم، برای من بالشی قرار می دهد و مرا احترام می کند و می گوید: ای مالک! من به تو علاقه دارم. من از این سخن امام صادق بسیار خوشحال می شوم و خدای را شکر و سپاس می گویم. سپس مالک گفت: امام جعفر صادق مردی بود که از سه حال خارج نبود: یا روزه دار بود و یا در حال نماز خواندن و یا در حال ذکر خداوند متعال بود. او از بزرگان عبادت کنندگان و زاهدان روزگار بود. از عظمت خدای می ترسید. بسیار حدیث می فرمود. خوش مجلس بود، و مجلس او پرفایده و ثمربخش بود. وقتی که نام مبارک رسول کرم را می برد، چنان سیمای او دگرگون می شد که کسی او را در آن حال نمی شناخت. گاهی سرخ می شد و گاهی رنگ امام سبز می گردید.

صفحه ۷۹

من در یک سال هم کاروان او در سفر حج بودم. چون سوار بر مرکب خویش شد، در هنگام احرام بستن که می خواست «لبّیک» بگوید، صدایش قطع می شد؛ به طوری حالش متغیّر می گردید و نزدیک بود از مرکب خود به زمین افتد. من به امام عرض کردم: آقا جان! شما به هر حال باید «لبّیک» را بگویید. فرمود: ای پسر ابوعامر! من چگونه جرأت کنم که «لبّیک اللهم لبّیک» را بر زبان جاری کنم؛ حال آن که می ترسم خداوند بفرماید «لالبّیک و لاسعدیک.»(۲۶)

تندخوئی

از حضرت امام باقر(ع) روایت می کند که فرمود: «مَنْ قُسِمَ لَهُ الخُرق حُجبَ عنه الایمان؛ هر کس که بد اخلاق و تندخو باشد، از نعمت ایمان محروم خواهد شد.»(۲۷)

میوه نوبرانه

با واسطه از حضرت علی(ع) روایت می کند که فرمود: «وقتی که رسول خدا میوه نوبرانه را می دید و می خواست تناول کند، میوه را می بوسید و بر چشمش می گذاشت. سپس به خدا عرض می کرد: پروردگارا! همان گونه که در حالت تندرستی آغاز این میوه را به ما عطا کردی و نشان دادی، آخر آن را هم در حالت سلامتی به ما عطا بفرما.»(۲۸)

بنیادهای دین

از حضرت امام صادق(ع) حدیث می کند که آن بزرگوار فرمود: «بُنی الاسلام علی خمسِ: دعائمٍ: علی الصلوة والزکاة و الصوم و الحج و ولایة

صفحه ۸۰

امیرالمؤمنین و الائمة من بعده؛ دین بر پنج ستون استوار است: نماز و حج و زکات و روزه و ولایت حضرت امیرالمؤمنین و امامان پس از او.»(۲۹)

سفر آخرت

علی بن حسین سعدآبادی قمی، پس از سال ها تلاش در راه اعتلای دین و گسترش آرمان های امامان شیعه و نشر فضیلت هایشان، عاقبت به سوی حق شتافت. تاریخ رحلت وی نامعلوم است؛ اما می توان حدس زد که او در نیمه اول سده چهارم هجری، جان به جان آفرین تسلیم کرد. همچنین آرامگاه او نیز نامعلوم است.

پی نوشت ها:

۱ – رساله ابوغالب زراری، چاپ مرکز ابحاث و دراسات الاسلامیه، ص ۱۶۲؛ مجمع الرجال، ج ۴، ص ۱۸۴؛ رجال نجاشی، ص ۷۷، چاپ جامعه مدرسین قم؛ رجال شیخ طوسی، ص ۴۸۴؛ معجم الرجال، ج ۱۱، ص ۳۷۶؛ ریحانة الادب، ج ۳، ص ۲۵؛ قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۲۶، چاپ جامعه مدرسین قم؛ ایضاح الاشتباه، ص ۲۱۴؛ جامع الروات، ج ۱، ص ۵۷۲؛ وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۶۱؛ اعلام الشیعة فی القرن الرابع، ص ۱۸۱، چاپ بیروت؛ فهرست شیخ طوسی، ص ۲۲، چاپ نجف؛ تنقیح المقال ممقانی، ج ۲، ص ۲۸۱؛ امالی صدوق، ص ۱۹ و ۵۵؛ موسوعة الفقهاء، ج ۴، ص ۲۷۸؛ شرح مشیخه صدوق، ج ۴، ص ۸۱ و تاریخ قم و زندگی حضرت معصومه، ص ۲۰۶ .

۲ – مقدمه محاسن از محدّث اُرموی، ص ط .

۳ – رجال شیخ طوسی، ص ۴۸۴؛ اعلام الشیعة فی القرن الرابع، ص ۱۸۱ و مقدمه اصول کافی از استاد بزرگوار ربّانی شیرازی، ص ۱۶ .

۴ – رجال طوسی، ص ۴۸۶؛ اعلام الشیعه، ص ۱۸۱ و چند منبع دیگر و رساله ابوغالب زراری، ص ۱۶۳ .

۵ – رساله ابوغالب زراری، ص ۱۸ .

۶ – رساله ابوغالب؛ رجال نجاشی، ص ۶۱، چاپ داوری؛ روضات الجنّات، ج ۱، ص ۴۴؛ الکنی و الالقاب، ج ۱، ص ۱۲۴ .

۷ – رجال شیخ طوسی، ص ۴۴۴ .

۸ – روضات الجنّات، ج ۱، ص ۴۴ .

۹ – امالی صدوق، ص ۱۹، حدیث ۵ و ص ۵۵ و ۵۷ و اعلام الشیعه، ص ۱۸۱ .

۱۰ – رجال طوسی، ص ۴۹۲ .

۱۱ – با جملاتی از قبیل «رحمة الله» و «رضی الله عنه» .

۱۲ – من لا یحضره الفقیه، ج ۴، بخش مشیخه، ص ۸۱ .

۱۳ – قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۲۶ .

۱۴ – رجال نجاشی، ص ۳۰۸ و فوائد الرضویه، ص ۷۰۴ .

۱۵ – فوائد الرضویه، ص ۷۰۴ .

۱۶ – الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۱۰۸ .

۱۷ – اعلام الشیعه، ص ۱۸۱ و رساله ابوغالب زراری، ص ۱۶۲ .

۱۸ – حاشیه مجمع الرجال قهپائی، ج ۴، ص ۱۸۴ .

۱۹ – مقدمه محاسن برقی، ص ز .

۲۰ – وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۶۱ .

۲۱ – تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۸۱ .

۲۲ – تاریخ قم، انتشارات طوس، ص ۵۰، ۳۵، ۵۰، ۵۱ – ۵۹، ۱۱۳ – ۱۱۷، ۱۳۵ – ۱۳۹ .

۲۳ – همان، ص ۵۹ .

۲۴ – امالی صدوق، مجلس ۱۴، ص ۵۷، حدیث ۵ .

۲۵ – همان، ص ۵۸، حدیث ۱۰ .

۲۶ – همان، ص ۱۴۲، مجلس ۳۲، حدیث ۳ .

۲۷ – همان، ص ۱۷۱، مجلس ۳۷، حدیث ۴ .

۲۸ – همان، ص ۲۱۹، مجلس ۴۵، حدیث ۶ .

۲۹ – همان، ص ۲۲۱، مجلس ۴۵، حدیث ۱۴ .

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:22

فاضل

 نام های دیگر: آیة الله فاضل لنکرانی

 موطن: لنکران جمهوری آذربایجان

 نام پدر : حاج بشیر

 تاریخ وفات: ۱۳۹۲ قمری

پیش درآمد

عالمان بزرگ و وارسته، همیشه مشعل های فروزانی برای هدایت و ارشاد جامعه، به سوی طریق مستقیم و صحیح می باشند. این انسانهای وارسته و آگاه، با استفاده از نور ایمان و اعتقاد به ذات احدیّت و با عشق و علاقه وصف ناپذیر، سعی می کنند که از یک سو افراد جامعه ای را که به سوی تباهی و گمراهی کشیده شده اند و یا می شوند، نجات دهند؛ و از سوی دیگر هدایت گرانی آگاه و مصلح هستند که جامعه را به سوی تکامل، راهنمایی می کنند. با نگرش به زندگی این افراد می بینیم که جز آگاه کردن وظیفه ای را در وجود خود احساس نمی کنند. آن ها در این راه از هیچ حادثه و اتفاقی، هراسی نداشته با آگاهی و شجاعت، در این راه پرفراز و نشیب قدم گذارده و تمام مشکل ها و سختی ها را به جان و دل می خرند.

موقعیّت جغرافیایی لنکران

لنکران از شهرهای قدیمی جمهوری آذربایجان (شوروی سابق) است که قبلاً جزء کشور ایران به شمار می آمد. این منطقه، از سه طرف به کوهستان و جنگل منتهی می شود و دارای آب و هوای بسیار لطیفی می باشد. یکی از مناطق حومه لنکران، «ارکوان» است.(۱)

خانواده و ولادت

از منطقه لنکران، دانشمندان بزرگی در زمینه های مختلف علمی برخاسته اند. یکی از بزرگانی که در منطقه ارکوان پا به عرصه گیتی نهاد و مشعل هدایت و علم و دانش گردید، حضرت آیة الله فاضل لنکرانی – نام ایشان فاضل و مشهور به لنکرانی است – می باشد. آن مرد علم و عمل، در سال ۱۳۱۴ ه . ق به دنیا آمد. ولی چون تمام آن منطقه وسیع را لنکران می نامیدند، عالمان آن جا، لنکرانی شهرت یافته اند.

پدر مرحوم آیة الله لنکرانی، انسان مؤمن، خیّر و نیکوکاری به نام حاج بشیر بود و بسیار مورد احترام مردم آن منطقه بود. ایشان زمینهای زیادی داشت که مردم از آن ها به نحوی بهره مند می شدند. کمک های او به مستمندان، موجب شد که در آن منطقه، از اعتبار ویژه ای برخوردار شود. در اوج فعالیت های ضدّ دینی کمونیستها، او با پای پیاده و با مشقّت فراوان خود را به سرزمین حجاز رساند و اعمال حج را به جای آورد. یکی از خدمات بسیار ارزنده ایشان، ساختن مسجدی در آن منطقه بود. مادر مرحوم آیة الله لنکرانی از زنان مؤمن آن جا به شمار می رفت که همپای همسرش در کمک به مردم نقش به سزائی ایفا می کرد و به آیة الله لنکرانی (ره) علاقه بسیاری داشت.(۲)

همسر آیة الله لنکرانی، صبیه مرحوم آیة الله حاج سید عبّاس فقیه مبرقعی رضوی، والد ماجد حاج سید مرتضی فقیه است که بانویی متدیّن و مؤمن به شمار می رود. حاصل این ازدواج ۴ پسر و ۵ دختر را در بر داشته است.(۳)

از میان فرزندان آیت الله فاضل لنکرانی (ره) که توانست با سخت کوشی و تلاش فراوان منشأ خدمات بسیار ارزنده ای برای اسلام و مسلمین شود، حضرت آیة الله العظمی حاج شیخ محمّد فاضل لنکرانی(مدّظلّه) می باشد که از مراجع تقلید جهان تشیّع به حساب می آید.

هجرت

یکی از مسائلی که در زندگی حضرت آیة الله فاضل لنکرانی (ره) قابل دقّت و بررسی است، علّت هجرت ایشان از شوروی سابق (لنکران) به ایران می باشد. ایشان در سال ۱۳۴۲ ه . ق. به تنهایی از ارکوان به ایران مهاجرت نمودند. خیلی از بزرگان تاریخ با «هجرت» به مقامات عالیه رسیده اند و تاریخ ساز جامعه بشریّت شده اند مخصوصاً کسانی که هجرتشان جنبه ای معنوی و الهی داشته است. راغب اصفهانی (ره) در کتاب مفردات، آیه (ومن یخرج من بیته مهاجراً الی الله) را استدلالی برای مهاجرت معنوی می داند، که همان هجرت از دار کفر به دار ایمان است.(۴)

هجرت در درون، زمینه ساز هجرت در برون می شود. انسانی که خودش را از بدی ها و آ لودگی های روحی خلاص کرده است و فروتنی و تواضع را پیشه خویش نموده و برای حفظ دین از تمام مظاهر مادّی دست برداشته و مشکلات و سختی های زیادی را به خاطر این امر متحمّل شده است، بهترین نوع هجرت را انجام داده است. مرحوم آیة الله لنکرانی، مشمول این ویژگیهابود: «پاکی فکر، اخلاص در عمل، تقوا و پرهیزگاری، احساس تعلّق به خدا، ایثار مالی و جانی و استقامت و صبر در راه خدا.» زمانیکه او در لنکران بودند اوج فعّالیّت های ضدّ دینی از طرف کمونیستها شروع و عرصه فعّالیت های دینی و فرهنگی را بر مسلمانان تنگ کرد و با کسانی که تبلیغ دینی را انجام می دادند، به شیوه ای بسیار خشن با آنان برخورد می شد. از جمله اینکه: افراد را در زندان های تنگ و تاریک قرار می دادند و میخ های آهنینی را بر سر آنان می کوبیدند، تا به مغزشان فرو رود و یا با پاشیدن نفت به روی افراد و آتش زدن آنان، زنده زنده می سوزاندند و گاهی سر آنان را به دستگاهی وصل می کردند و بدنشان را به دستگاه دیگری و سپس دستگاه ها را در جهت عکس هم به حرکت در می آوردند و با این روش ها افراد را شکنجه می دادند.(۵) کسی حقّ انجام فرائض و تبلیغ دین خدا را نداشت، حتّی گفتن نام خدا ممنوع بود، مساجد در تمام شهرها بسته شده بود و تعلیم و تربیت اسلامی تعطیل و علماء دستگیر و کتب مذهبی نابود گشته بود و آنچه از آثار دینی به شمار می رفت و می یافتند، سند جرم محسوب می شد.(۶) با وجود این اختناق و دیکتاتوری زمینه فعّالیت های دینی و مذهبی وجود نداشت و به همین دلیل آیة الله فاضل (ره) مجبور به ترک وطن شدند و به ایران آمدند و بعد از مدّتی به آن جا بازگشتند ولی نتوانستند بمانند و دوباره مجبور به مهاجرت به ایران شدند. در واقع آیة الله لنکرانی (ره) به روایت «من فرّ بدینه من ارض الی ارض و ان کان شبراً من الارض استوجب الجنة و کان رفیق محمد (ص) و ابراهیم (ع) »(۷) عمل کرده اند.

ایشان در مقام دلجوئی از طلاب به آنان می فرمودند:

«مهاجر به سوی خدا هستید و در واقع به خاطر خدا هجرت کرده اید. اگر برای خدا آمدید که تحصیل علم کنید، خدا روزی شما را خواهد داد و اجر مهاجرین الی الله را خواهید برد.»

و به آیه هجرت(۸) استدلال می نمودند، این سخنان، برای طلّاب مفید و مؤثّر بود.

تحصیلات

حضرت آیة الله لنکرانی (ره) ، در حدود سال ۱۳۳۰ ه . ق .پس از رسیدن به سن بلوغ، از منطقه لنکران به شهر اردبیل آمدند و به مدت چهار سال در این شهر اقامت داشتند و در طی این مدّت، مقدّمات و ادبیّات عرب را نزد «شیخ قدرت الله (ره) » که وی مردی عالم و متدیّن بود، فرا گرفتند و بعد از اردبیل به زنجان هجرت نموده و مدّت ۳ سال از علمای آن دیار کمال استفاده را بردند.

آیة الله فاضل در مشهد مقدّس

آیت الله فاضل در حدود سال ۱۳۳۷ هجری قمری، به شهر مقدّس مشهد، مهاجرت نمودند. ایشان در طیّ چند سالی که در جوار مرقد مطهّر ثامن الحجج (ع) مسکن گزیده بودند، با عنایات خاصّ آن امام همام (ع) و سعی و تلاش خود، حدود ۵ سال از محضر اساتید بزرگی چون آیت الله آقازاده کفائی خراسانی (ره) ، آیة الله حاج شیخ مرتضی آشتیانی (ره) و حضرت آیة الله العظمی حاج آقا حسین قمی (ره) – ایشان جزو روحانیون و مجتهدین بزرگی بودند که از پیشگامان مبارزه با رژیم منحوس پهلوی، مخصوصاً مبارزه با طرح اصلاحات اراضی و بی بند و باری آن رژیم بودند. – نهایت استفاده و فیض را بردند.(۹)

هجرت به قم

در سال ۱۳۴۲ ه . ق. با ورود حضرت آیة الله لنکرانی (ره) به بلدة طیّبه قم، مرحله جدیدی از زندگی ایشان شروع شد. در شهر مقدس قم به خاطر وجود علما و مراجع عظام شیعه و علاقه آیت الله فاضل (ره) به کسب فیض از محضر علمای بزرگ، ترویج دین و گسترش احکام، معظم له همّت و تلاش بی وقفه خود را صرف تحصیل علم و تهذیب نفس می کردند. در قم – که مرکز عشّ آل محمد (ص) است – از اساتیدی همچون حضرت آیة الله العظمی حائری یزدی (ره) ، مؤسس حوزه علمیه مقدسه قم، فقه و اصول را آموختند و نهایت فیض را از ایشان بردند. بعد از ورود حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) به قم مرحوم آیة الله فاضل (ره) به حلقه درس ایشان پیوستند.(۱۰) شاید علت پیوستن آیت الله لنکرانی (ره) به آیت الله بروجردی (ره) رؤیایی باشد که در اوان جوانی دیده بودند. فرزند بزرگوار ایشان، آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (مدّ ظلّه العالی)، نقل می کنند:

«پدرم می فرمود: من قبل از آمدن آیت الله بروجردی (ره) به قم، خواب دیدم که در مسجد مقدس جمکران هستم و در حیاط آن مسجد روی سقف آب انبار منبری گذاشته اند و شیخ طوسی (ره) بالای منبر رفته و حیاط مسجد مملوّ از جمعیت (طلبه) است. پدرم فرمود: تعبیرم از خواب این بود که آیة الله بروجردی (ره) به قم می آید و چون به مقام و منزلت حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) ، واقف شده بودم لحظه ای شکّ و تردید در خود راه نداده، به ایشان پیوستم.»(۱۱)

آیة الله فاضل (ره) ، به دلیل علاقه وافر و اشتیاق فراوان به تحصیل علم و داشتن خصوصیّات ویژه، از عنایات خاصّ حضرت آیت الله حائری (ره) و حضرت آیة الله العظمی بروجردی (ره) برخوردار بودند.

زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی، مسجد اعظم را ساختند، به خاطر علاقه زیاد به آقای لنکرانی (ره) ایشان را به امامت جماعت مسجد اعظم منصوب کردند؛ این در حالی بود که عدّه ای با این امر مخالف بودند. آیة الله لنکرانی (ره) ، در طی سالهایی که در قم سکونت داشتند با شور و اشتیاق وصف ناپذیر به تحصیل و تدریس روی آوردند، به نحوی که اندک زمانی بعد تدریس متون فقه و اصول را در کنار حرم مطهّر حضرت فاطمه معصومه (س) و مسجد عبد اللهی – که در جنب دفتر آیت الله فاضل قرار داد – شروع کردند. همچنین تدریس خارج فقهی که چند سال داشتند، طلّاب زیادی از این منبع کسب علم نمودند که می توان به مرحوم حاج شیخ مهدی هادوی (ره) و آقای واعظی اشاره کرد.(۱۲)

مقام علمی

آیة الله فاضل، با زحمات و تلاشهای بی وقفه و علاقه وافر به تحصیل علم، توانستند به مقام علمی بالائی برسند.

در زمان ایشان، علماء و مراجع بزرگی همچون حضرات آیات عظام: بروجردی (ره) ، کوه کمره ای (ره) ، صدر (ره) و… بودند و این مرد پر تلاش، توانست خود را به مرحله اجتهاد برساند و رساله توضیح المسائل خود را به نام «نهایة الاحکام» به زبان عربی نگاشتند.(۱۳)

روضه و محفل علمی

از هنگام ورود آیة الله لنکرانی (ره) به قم، مجلس روضه ای صبح جمعه ها در منزل ایشان تشکیل می شد، در این مجلس، علمای بزرگی چون: حضرت امام خمینی (ره) ، آیت الله بروجردی (ره) ، آیت الله گلپایگانی (ره) ، آیت الله سلطانی (ره) ،آیت الله قاضی (ره) و… شرکت می کردند. با شرکت این مراجع، مجلس از معنویت و جذّابیت خاصّی برخوردار می شد. رویّه این مجلس چنین بود که ابتدا توسّط یکی از علما سخنرانی و ذکر مصیبت از ائمّه اطهار (ع) ایراد می شد. سپس علمای بزرگ، یک مسئله فقهی را مطرح می نمودند، و تا ساعتهای متوالی بر سر این مسئله به بحث و تبادل نظر می پرداختند. نقل کرده اند که:

«در این محفل علمی، مرحوم آیة الله لنکرانی (ره) با اشتیاق فراوانی این بحث ها را دنبال می کردند و در این مسائل، تبحّر زیادی داشتند.»

این مجلس و محفل روضه تقریباً بیش از یک قرن است که قدمت دارد ودر حال حاضر هم در بیت قدیمی مرحوم آیة الله لنکرانی (ره) (دفتر فعلی حضرت آیة الله العظمی فاضل لنکرانی (مدّظلّه) در روزهای جمعه و با حضور علما و طلّاب برگزار می گردد. این محفل علمی می تواند الگوئی برای همه طلّاب و فضلاء باشد که در همه اماکن و مجالس می توان مسایل فقهی و اصولی را ارائه کرد و به رشد علمی خود افزود.(۱۴)

ویژگی های اخلاقی

آیة الله لنکرانی (ره) از خصوصیات اخلاقی ویژه ای برخوردار بودند:

۱ – اخلاص:

یکی از ویژگی های بارز اخلاقی ایشان که زبانزد خاصّ و عام است، اخلاص است. در زمانی که ایشان در قم به تدریس خارج فقه مشغول بودند، صد در صد مجتهد مسلّمی بودند و می توانستند خود را به عنوان یک مرجع مطرح کنند، ولی به خاطر وجود اخلاص فوق العاده ای که در ایشان بود، سعی نداشتند که خود را مطرح کنند و نامشان بر سر زبان ها بیافتد. از هنگامی که ایشان به قم مشرّف شدند، خود را به مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (ره) نزدیک کردند و جزء اصحاب خاصّ آن مرجع بزرگ بوده و در دفتر پاسخ به سؤالات شرعی ایشان مشغول به فعّالیت شدند؛ در حالی که هم صاحب رساله علمیّه و هم از مقام علمی بسیار بالایی برخوردار بودند. ایشان می فرمودند: «به آقای بروجردی (ره) که خدمت کنم، در واقع به اسلام خدمت کرده ام.»(۱۵)

۲ – شجاعت:

از دیگر خصوصیّات اخلاقی آیت الله لنکرانی (ره) ، شجاعت ایشان می باشد. در برخورد با فرد یا افرادی که بر ضدّ دین و اسلام سخنی می گفتند و یا اهانتی روا می داشتند، به شدّت و با شجاعت تمام با آنان برخورد می کرد و ذرّه ای شکّ و تردید در خویش، راه نمی داد. می توان گفت که ایشان نسبت به مسائل دین و اسلام و مسلمانان حسّاسیت فوق العاده ای داشتند.

در این جا لازم است که راجع به شجاعت ایشان قضیه ای از حجت الاسلام سعید اشراقی نقل شود:

«در زمان مرجعیّت و زمامداری حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) ، یک روز مرحوم حضرت آیة الله لنکرانی (ره) به قصد حرم از منزل بیرون آمد، ناگاه منظره ای را دید – که دیدن آن برایش بسیار سخت و ناگوار بود – ماجرا از این قرار بود که چند پلیس، دو تن از طلّاب را که بر ضدّ شاه و دستگاه فاسد آن سخنرانی و مردم را به مبارزه بر ضدّ این شخص فاسد و دستگاهش ترغیب کرده بودند، دستبند زده اند و آن ها را به کلانتری می برند. مرحوم آقای لنکرانی (ره) شروع به داد و فریاد کرد تا اینکه به خدمت آقای بروجردی رسید، ناراحتی و پریشان حالی ایشان به حدّی بود که عمامه اش را برداشت و به زمین زد. آیت الله بروجردی (ره) با تعجّب از ایشان پرسیدند که چه شده و چرا چنین می کنی؟! مرحوم آقای فاضل فرمود: آقا! آیا این صحیح است که با وجود شما در شهر قم، طلّابی را که سرباز امام زمان (عجّ) هستند، دستبند بزنند و آنان را به سوی شهربانی ببرند؟! آقای بروجردی (ره) از شنیدن این خبر بسیار متأثر شدند و خطاب به آیة الله فاضل (ره) فرمود که آیا خود این جریان را به چشم دیدی؟ مرحوم آقای فاضل فرمود: بله با چشم خود دیدم. آیة الله بروجردی (ره) فرمود: «به رئیس شهربانی تلفن کنید، تا بیاید.»، وقتی رئیس شهربانی آمد، تا چشم آقای بروجردی (ره) به وی افتاد، با غیظ تمام به وی فرمود:«پیر و خرفت شده ای، به طلبه دستبند می زنی؟ برگرد.» رئیس شهربانی که خیلی از آیت الله بروجردی (ره) ترسیده بود فرار کرد. بعد از این مسئله، سر و صدای زیادی در حوزه علمیّه قم به راه افتاد، و دروس حوزه علمیّه قم تعطیل و اعتصاباتی برگزار شد، تا بالاخره آن دو آزاد شدند.»(۱۶)

۳ – رسیدگی به طلاب:

از جمله خصوصیّات دیگر ایشان، رسیدگی به مشکلات طلاب و برآوردن حوائج آنان بود. ایشان نسبت به آنان عنایت ویژه ای داشتند و این به جز تواضع ایشان چیز دیگری نمی تواند باشد و در همه زمینه ها در صورت امکان از کمک به طلاب مضایقه نمی کردند با اینکه خود چیزی نداشتند، ولی کمک ایشان به طلاب و برآوردن حوائج آنان، به طور مستمرّ ادامه داشت.

۴ – ساده زیستی:

از خصوصیّات بارز ایشان، ساده زیستی است. در یک خانه محقر و کوچکی زندگی می کردند که این منزل برای مرحوم آیت الله فاضل (ره) ، با داشتن فرزندان زیاد بسیار کوچک بود، ولی ایشان با تمسّک به ساده زیستی ائمّه معصومین (ع) و علمای بزرگ، به این منزل محقّر اکتفا می کردند. اطراف منزل بعداً توسّط فرزند ایشان خریداری و توسعه داده شد و در حال حاضر، دفتر مرجع بزرگ جهان تشیّع، حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (مدّظلّه) می باشد.

۵ – زیرکی و کیاست:

از دیگر ویژگی های اخلاقی، می توان به زیرکی و کیاست ایشان اشاره کرد. زمانی که آقای فاضل (ره) در لنکران بودند، کمونیستها فعّالیت های افراد مسلمان را به شدّت سرکوب می کردند. ایشان مجبور شدند که ۲ بار به ایران مهاجرت کرده و به لنکران باز گردند. وقتی که مادرشان به رحمت ایزدی پیوست، آقای فاضل (ره) در ایران بودند و سازمان ک.گ.ب (شوروی سابق) در تعقیب او بود و بارها تلاش کرده بود که ایشان را دستگیر کند ولی موفّق نشد تا وقتی که آیت الله فاضل به رحمت خدا رفتند و مردم عکس ایشان را روی مزار مادرشان قرار دادند؛ بعد از این جریان، سازمان جاسوسی شوروی سابق (ک.گ.ب) فهمید که مرحوم حضرت آیت الله فاضل، فرزند این زن مؤمن و متدین بوده است. و این نشانگر از کیاست و زیرکی مرحوم آیة الله فاضل می باشد.

وفات

سرانجام آن انسان بزرگ و وارسته، مردی که لحظه لحظه عمر بابرکت خود را صرف اصلاح و ارشاد مردم و تبیین مسائل فقهی و اصولی نمود و خود را وقف اسلام و مسلمین کرد، در تاریخ چهاردهم صفر المظفر سال ۱۳۹۲ هجری قمری، بعد از ۷۸ سال عمر بابرکت، دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت(۱۷) بدن مطهّرش پس از تشییع باشکوه، در جوار مرقد مطهر کریمه اهلبیت، فاطمه معصومه (س) ، در مقبره شیخان قم به خاک سپرده شد. این مرد شریف انصافاً در طول عمر بابرکت خویش توانست منشأ بسیاری از کارهای خیر شود.

مرجعی عالی قدر

در این جا بی مناسبت نیست که شمّه ای کوتاه از زندگی مرجع بزرگ تقلید بیان شود. حضرت آیت الله محمّد فاضل لنکرانی(مدّظلّه) در سال ۱۳۱۰ ه. ش در شهر مقدس قم به دنیا آمد پس از تحصیلات ابتدائی در سن ۱۳ سالگی وارد حوزه علمیه قم شد و به جهت برخورداری از هوش و استعداد سرشاری که در ایشان وجود داشت، دوره مقدمات و سطح را در مدّت ۶ سال به پایان رساند و درسن ۱۹ سالگی وارد درس خارج فقه و اصول مرحوم حضرت آیة الله العظمی بروجردی (ره) شد و به سبب کمی سنّ و فهم زیاد، مورد توجّه طلاب و استاد بزرگوارشان قرار گرفت. زمانی که مرحوم آیة الله فاضل، به مجالس عقد و میهمانی دعوت می شدند، به ندرت اتفاق می افتاد که حضرت آیة الله فاضل(مدظله) به همراه پدر بزرگوارشان به این گونه مجالس و محافل برود. زیرا به درس و مطالعه اهتمام خاصی داشت و تمام همّت خویش را صرف مطالعه و تحقیق می نمود، لذا رفتن به این مجالس را مانع پیشرفت خویش می دانست و اغلب اوقات، آقای شهرستانی (ره) ، به همراه مرحوم آیة الله فاضل (ره) به این مجالس می رفتند.(۱۸) الحمدلله بر اثر آن زحمات و تلاشها به این مقام بزرگ یعنی مرجعیّت جهان تشیّع نایل شده و افتخاری برای ما شیعیان می باشد. یکی از شاگردان مرحوم حضرت آیة الله العظمی بروجردی (ره) که تقریرات ایشان را بسیار خوب نوشته است، حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی می باشد. ایشان در جلسه درس مطالب را نمی نوشت، بلکه به خاطر داشتن هوش و حافظه قوی، همه مطالب گفته شده در جلسه درس را به ذهن می سپرد و در منزل می نوشت و این مطالب را به رشته تحریر در می آورد. وقتی که مرحوم حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) تقریرات ایشان را دیدند خطاب به مرحوم آیت الله فاضل (ره) فرمودند: «مجتهد مسلّم است.» که ایشان در آن موقع تقریباً ۲۰ سال داشتند. مرحوم حضرت آیة الله فاضل از شنیدن این جمله بسیار خوشحال شدند. از آن زمان بود که ایشان تدریس دروس سطح را در حوزه علمیه قم شروع کردند و بیش از سی سال است که به تدریس خارج فقه و اصول مشغول هستند و تألیفات زیادی از ایشان موجود است که نشانگر زحمتها و تلاشهای شبانه روزی ایشان می باشد. از جمله آثار ایشان، تفصیل الشریعه و حاشیه بر کتاب عروة الوثقی است.

یکی از فرزندان حضرت آیة الله فاضل لنکرانی(مدّظلّه)، به نام حاج شیخ محمّد جواد فاضل هستند که ایشان از فضلاء حوزه به شمار می رود و مشغول تدریس دروس سطح و خارج است.(۱۹)

کرامت

در این جا لازم است که قضیه ای درباره تازه ماندن جسد مطهّر این انسان وارسته گفته شود. فرزند معظّم ایشان جناب حضرت آیة الله فاضل لنکرانی (مدّظلّه) می فرمایند:

«پس از نه سال در اوایل پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران جنازه جوانی را که در جریان مسائل افغانستان به شهادت رسیده بود، به قم انتقال و در پائین پای قبر مرحوم آیت الله لنکرانی، قبری برای وی حفر کردند؛ در این حال دیواره قبر ایشان فرو ریخت. ناگهان مشاهده کردند که جسد مرحوم آیت الله لنکرانی (ره) کاملاً سالم مانده و هیچ گونه تغییری نیافته است و بدون کفن در قبر وجود دارد. این واقعه موجب شگفتی تمامی افرادی که در تشییع شهید شرکت کرده بودند، گردید.»

آیت الله فاضل می فرمایند:

«چون پدرم از اصحاب خاصّ و نزدیک آیت الله العظمی بروجرد (ره) بودند و در قضاء حوائج طلّاب و رسیدگی به مشکلات آنان، سعی و کوشش بسیار می کردند، از این چنین مقام معنوی در پیشگاه خداوند متعال برخوردار هستند.»(۲۰)

مثالی راجع به این قضیه مطرح است که می گوید: خاک طلا را از بین می برد و تبدیل به خاک می کند، ولی همین خاک به بدن مؤمن مسلط نیست و قدرت تبدیل کردن بدن مؤمن، به خاک را ندارد.

روح آن مرد بزرگ همیشه شاد باد!

پی نوشت ها:

۱ – اطلس کامل گیتاشناسی، طرح و تهیه از سازمان گیتاشناسی، ص ۵۰٫

۲ – مصاحبه با حجت الاسلام دبستانی.

۳ – گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص .۲۷۲

۴ – مفردات راغب، ص .۵۳۶

۵ – مسلمانان روسیه، ص .۵۱

۶ – همان، ص ۹۴٫

۷ – هر کس برای حفظ دینش از سرزمینی فرار کند ولو یک وجب از زمین باشد خداوند بهشت را برای او قرار می دهد و همنشین پیامبر (ص) و حضرت ابراهیم (ع) خواهد بود. (نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۴۱)

۸ – توبه، آیه .۲۰

۹ – گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص .۲۷۱

۱۰ – مصاحبه با حجت الاسلام دبستانی.

۱۱ – مجله حوزه، شماره ۴۴ و .۴۳

۱۲ تا ۱۵ – مصاحبه با حجت الاسلام دبستانی.

۱۶ – مردان علم در میدان عمل، ج ۳، ص .۲۳۷

۱۷ – گنجینه دانشمندان، ج ۲، ص .۲۷۲

۱۸ – مصاحبه با حجت الاسلام دبستانی.

۱۹ – زندگینامه حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (مدّظلّه العالی).

۲۰ – مردان علم در میدان عمل، ج ۲، ص ۳۶۹ و ۳۷۰٫

* ایشان یکی از نزدیکان مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی می باشند. حجت الاسلام حاج یوسف دبستانی در شهر شیروان لو – که جزء استان قره باغ جمهوری آذربایجان است – به دنیا آمدند. تقریباً از زمانی که آیت الله العظمی بروجردی (ره) به قم آمدند، آقای لنکرانی چون در دستگاه آیت الله العظمی بروجردی بودند، آقای دبستانی با ایشان آشنا شدند و کسی است که از آن زمان تا فوت مرحوم آیت الله فاضل با ایشان بوده اند. زمانی که آیت الله لنکرانی (ره) به مرض قند دچار شدند و در بینائی ایشان ضعف پیدا شد، آقای دبستانی کتابهای فقهی را می خواندند و آقای فاضل گوش می دادند.

آثار:

  1. نهایة التقریر فی مباحث الصلاة «المجلد الاول»
  2. نهایة التقریر فی مباحث الصلاة «المجلد الثانی»
  3. نهایة التقریر فی مباحث الصلاة «المجلد الثالث»
  4. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة،کتاب الحج «الجزء الأول»
  5. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة،کتاب الحج «الجزء الثانی»
  6. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة،کتاب الحج «الجزء الثالث»
  7. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة،کتاب الحج «الجزء الرابع»
  8. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة،کتاب الحج «الجزء الخامس»
  9. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة الاجتهاد والتقلید
  10. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة کتاب الطهارة فصل فی المیاه
  11. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة أحکام التخلّی والوضوء
  12. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، کتاب الصلاة
  13. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، النجاسات و أحکامها
  14. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة،کتاب غسل الجنابة ,التیمم ,المطهرات
  15. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، الاجارة
  16. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، کتاب الوقف
  17. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، کتاب الخمس
  18. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، کتاب النکاح
  19. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، الطلاق والمواریث
  20. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، القضاء و الشهادات
  21. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، کتاب الحدود
  22. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، کتاب القصاص
  23. تفصیل الشریعة فی شرح تحریر الوسیلة، کتاب المضاربة
  24. الاحکام الواضحة
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:21

آل اسحاق ، علی

 نام های دیگر: آقا شیخ علی آل اسحاق

 موطن: زنجان

 نام پدر : عبدالکریم

 تاریخ وفات: ۱۳۸۰شمسی

وی در ۲۵ تیر سال ۱۳۱۸ش. در خوئین، از توابع زنجان، خانواده مذهبی اش را با میلاد خود پر از شور و شادی کرد. پدرش نام علی را برای وی برگزید.

پدر و مادر

پدر وی حاج شیخ عبدالکریم خوئینی، از عالمان بزرگ عصر خود به شمار می رود. وی از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بود. روحیه مبارزاتی شدیدی داشت و با عمّال و وابستگان حکومت طاغوتی رضاخان، که با منافع مردم در تضاد بود، به شدت مقابله می کرد؛ به عنوان نمونه در مقابل دو خان، که می خواستند زمین های کشاورزی مردم را به تصرف خود درآورند، ایستادگی کرد و توانست آنان را از تصرف در اموال مردم باز دارد.

وی در سال ۱۳۲۶ ش. از زنجان به قم مهاجرت کرد تا در آن شهر به تدریس علوم اسلامی و سایر فعالیت ها بپردازد؛ وی در آن سال، هشت بهار از عمرش گذشته بود. مادر علی که از سلاله پاک پیامبر بود، زنی صبور در مقابل مشکلات و دوستدار علم و فضیلت بود.

دوران کودکی

برادر وی می گوید: در نزدیکی های خانه ما تعدادی بوقلمون آورده بودند. من و بچه های دیگر، از جمله علی، به تماشای آن ها رفتیم و نزدیک غروب برای انجام فریضه مغرب به خانه برگشتیم. رسم خانه ما این بود که نمازها را در خانه به جماعت و با امامت پدر برگزار می کردیم و تمامی افراد خانواده، چه مردان و چه زنان، در نماز جماعت شرکت می کردند. هنگامی که پدر می خواست اقامه نماز کند، علی شروع به گریه کرد. وقتی پدر علت گریه اش را پرسید، گفت: «من هم بوقلمون می خواهم.» و به گریه خود ادامه می دهد. پدر بدون عصبانیت و با آرامش کامل رو به فرزند می کند و می گوید: نماز مغرب را با خلوص نیت بخوان و هر حاجتی که داری از خدا بخواه؛ خداوند است که حاجات را برآورده می کند. علی همین کار را انجام می دهد. پس از تمام شدن نماز، در خانه به صدا در می آید. هنگامی که من در را باز کردم، یکی از همشهریان را که یک بوقلمون در دست داشت، دیدم. او به خانه وارد شد و علی به خواسته خود رسید.

از این خاطره به خوبی می توان فهمید که محیط رشد علی چگونه بوده است؛ او در خانواده ای پرورش می یابد که اهل خانه مقید به نماز اول وقت بودند و تحت تربیت پدری بودند که نام و یاد خدا را گره گشای مشکلات و برآوردن حاجات می دانست و روشن است که تنها از چنین خانواده هایی، مردانی شایسته و الگو چون آقاشیخ علی آل اسحاق، برخواهند خاست.

تحصیل

علی از همان هشت سالگی که با پدر به قم آمد، شروع به تحصیل نمود و مقدمات را در محضر آیةاللّه سید حسین بُدَلّا(رئیس ائمه جماعات) و استادان دیگر به پایان برد.

وی در شانزده سالگی در سال ۱۳۳۴ ش. در حالی که دو سال از فوت پدر مهربانش می گذشت، تصمیم گرفت به عراق برود و در آن جا به تحصیل ادامه دهد؛ اما تیرگی روابط دو کشور ایران و عراق، باعث شد که این سفر انجام نشود. به همین سبب به حضرت معصومه (س) پناه برد و با توسل به آن حضرت، توانست مجوز اقامت در عراق را دریافت کند و به عتبات عالیات سفر نماید. او به نجف اشرف می رود و در مدرسه آیةاللّه بروجردی اقامت می گزیند.

استادان

آقا شیخ علی آل اسحاق در نجف اشرف در محضر شیخ صدرای بادکوبه ای «مکاسب» را فرا گرفت و کتاب «رسائل» را، به همراه ۳ نفر دیگر به طور خصوصی در محضر آیةاللّه آقا جواد تبریزی، آموخت. وی جلد اول «کفایه» را نزد آیةاللّه حسین راستی کاشانی، آیةاللّه حسین وحید خراسانی، آیةاللّه حاج شیخ علی فلسفی(که اکنون در مشهد ساکن است) و جلد دوم آن را با پیشنهاد آیةاللّه محمدباقر حکیم نزد آیةاللّه شهید محمدباقر صدر به اتمام رساند. وی که به مقام علمی شهید صدر پی برده بود، در جلسات درس دیگر او، که کتاب های «فلسفتنا»، «اقتصادنا» و برخی مباحث دیگر را تعلیم می داد، شرکت می کند و همان دروس را در مسجد هندیِ نجف برای عموم محصّلین تدریس می نماید. شیخ علی، «شرح تجرید» رادر محضر آیةاللّه شهید سیّداسداللّه مدنی و «فلسفه» را در محضر آیةاللّه شیخ عباس قوچانی و همچنین علم طب را از مرحوم سیدحسین حکیم فرا گرفت. به علاوه، دو سال در درس خارج فقه آیةاللّه سیدابوالقاسم خوئی و سیدمحمود شاهرودی شرکت جست و سپس به مدت ۱۲ سال، دو دوره درس خارج فقه آیةاللّه میرزا محمدباقر زنجانی را گذراند.

پس از تشریف فرمایی امام خمینی به نجف، در درس خارج فقه ایشان و نیز در درس «ولایت فقیه» امام شرکت کرد و تا سال ۱۳۵۳ ش. که حکومت بعث عراق امام را دستگیر کرد، در محضر ایشان بود. ایشان در محضر استادان به سه تن از آنان علاقه بیشتری داشت که این علاقه و ارادت یک طرفه نبود و از جانب اساتید نیز علاقه خاصی به او ابراز می شد. این سه عبارتند از:

.۱ شهید آیةاللّه سیداسداللّه مدنی؛ شیخ علی هنوز جوان کاملی نشده بود که از محضر این عالم بزرگ استفاده می کرد. آیةاللّه مدنی نیز که آمادگی شیخ علی را حس کرده بود، به راهنمایی او پرداخت و روابط بسیار نزدیکی بین آنان پدید آمد.

.۲ میرزا محمدباقر زنجانی؛ علاقه شیخ علی و استادش به حدّی بود که دخترش را به عقد شیخ علی درآورد و این ازدواج میمون و مبارک باعث گسترش روابط علمی و عاطفی آن دو شد. شیخ علی معتقد بود که درس ایشان عمیق و پرمحتوا بود و شاگردان نیز فرصت اشکال و بررسی مطالب را داشتند.

.۳ امام خمینی (ره) ، به محض آن که شیخ علی چهره مبارک امام را دید و به اهداف آن مرد بزرگ پی برد، سعی کرد همیشه در کنار ایشان باشد و در شکل گیری نهضت عظیم او نقشی را ایفا کند.

به گفته برادر شیخ علی، وی از طرف امام به دریافت اجازه امور حسبیّه مفتخر گردید.

اجازه اجتهاد

وی دروس حوزه را تا رسیدن به مرحله اجتهاد ادامه داد و به گفته خانواده ایشان، از دو عالم بزرگ: آیةاللّه سیدمحسن حکیم و آقابزرگ تهرانی، اجازه اجتهاد گرفت.

مروری گذرا به زندگی دو استاد

در این جا مناسب است، جهت آشنایی بیشتر، به اختصار به زندگی دو استاد وی اشاره کنیم:

.۱ میرزا محمدباقر زنجانی؛ وی در سال ۱۳۱۲ ق. در ۲۲ ماه مبارک رمضان در زنجان متولد شد. وی در خانواده ای باتقوا و فضیلت رشد نمود و پس از خواندن مقدمات و سطوح حوزوی، در محضر مرحوم آقاشیخ زین العابدین و آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم خوئینی(آل اسحاق)، که از مدرسین زنجان بود، به ادامه تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۳۸ ق. به نجف مهاجرت کرد و از درس حاج میرزاحسین نایینی و اساتید دیگر بهره برد و خودش نیز کلاس درس باشکوهی ترتیب داد و بیش از ۴۰ سال در حوزه نجف تدریس نمود و صدها مجتهد و فاضل و نویسنده را تربیت کرد.

وی در سال ۱۳۹۴ ق. در سن ۸۲ سالگی، در نجف اشرف به رحمت ایزدی پیوست. بعضی از آثار قلمی وی به شرح ذیل است:

.۱ تقریرات مرحوم نایینی در اصول فقه؛ .۲ تنقیح القواعد، درباره علم اصول؛ .۳ حاشیه بر مکاسب؛ .۴ حاشیه بر رسائل؛ .۵ رساله ای در حج و… . وی از خود ۶ فرزند(سه دختر و سه پسر) به جای گذاشت.(۱)

.۲ آقا شیخ عباس قوچانی؛ وی از دانشمندان خراسان و قوچان بود. در قوچان متولد شد. مقدمات و مقداری از سطح حوزه را در قوچان و مشهد خواند. آن گاه به نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر عالمان بزرگ همچون: مرحوم آیةاللّه سید محمود شاهرودی، میرزا عبدالهادی شیرازی و آیةاللّه سید ابوالقاسم خویی بهره برد. وی درس اخلاق و عرفان را از محضر جمال السالکین، عالم عارف، حاج میرزا علی آقای قاضی، فرا گرفت و به مراحل بالای عرفان رسید.(۲)

یار امام

وی در زمان مرجعیت آیةاللّه حکیم، نماینده ایشان در استان موصل عراق در شهرهای سنجار و طلّعفر بود و به مدت ۱۱ سال در فصل تابستان، دهه محرم، دهه صفر و ماه رمضان به آن جا می رفت. از آن جا که مردم آن مناطق کرد بودند، او قبل از اعزام در طی سه ماه زبان کردی را فرامی گیرد. شیخ علی، در ایّام تبلیغ، در جلسات مناظره و مباحثه با اهل سنّت آن ناحیه شرکت می جست. این تلاش ها، باعث گرایش و جذب عدّه زیادی به مذهب تشیع گردید؛ به طوری که توانست مسجد و مدرسه علمیه بسازد.

پس از رحلت آیةاللّه حکیم وی نمایندگی امام راحل در همان منطقه را بر عهده گرفت. او در بخشی از خاطراتش ارتباط نزدیک با امام را این چنین بیان می دارد:

«آن روزها در حوزه علمیه نجف اشرف من موقعیت خوبی داشتم؛ داماد مرحوم آیةاللّه العظمی آقامیرزاباقر زنجانی(ره) بودم و نمایندگی از طرف مرحوم آیةاللّه العظمی حکیم(ره) در شهر سنجار استان موصل عراق را داشتم. و امام راحل با مرحوم پدرم حضرت آیةاللّه آقای شیخ عبدالکریم خویینی آشنایی کامل و علاقه داشتند و آن روز دل و جرأت می خواست که کسی به امام اظهار محبت کرده، در کنارش قرار گیرد. من با تمام ناملایماتی که برایم فراهم شده بود، شب و روز در کنار آن رادمرد الهی قرار گرفته، با تمام نیرو آنچه در توان داشتم، در خدمت ایشان بودم. در تمام جلسات عمومی و از اولین روز شروع درس فقه و نماز جماعت ها و گاه در جلسات خصوصی شرکت می کردم. مدتی مسئولیت پرداخت شهریه را بر عهده گرفته و مدتی در جلسه استفتائات به دستور ایشان شرکت می کردم و شبانه روز حداقل پنج بار به خدمتشان می رسیدم. خلاصه اخبار رادیوهای عربی و خارجی را در مسیر راه بیان می کردم. لذت بخش ترین خاطره یک شب زمستانی بود که امام مرا جهت تجدید کتابت صورت نمایندگی نمایندگان خود در سطح جهان خواسته بودند. آن شب تا اذان صبح مشغول نوشتن شده و از این که امام چنین اعتمادی را به من نموده و از میان دوستان مرا انتخاب فرموده، بیش از حد خوشحال و خرسند بودم».

وی درباره حساسیت امام به بیت المال چنین می گوید:

«در نجف، روزی به منزل امام رفتم. برخلاف همیشه درب خانه امام بسته بود و صدای فریاد امام به گوش می رسید. درب خانه را زدم، خادم درب را باز کرد و گفت: امام بسیار ناراحتند. وقتی وارد شدم، فهمیدم ناراحتی امام به خاطر آن است که آقاسیدمصطفی ۲۵۰ درهم(یک چهارم دینار) به گوجه فرنگی نوبر داده است و امام می فرمود: چرا هنوز که گوجه ارزان نشده، آن مقدار پول را از سهم امام به گوجه داده است؟ سپس به او فرمود: همین الآن برو گوجه ها را پس بده».

فعالیت های فرهنگی و مبارزاتی

آقا شیخ علی آل اسحاق نیز مانند بسیاری از روحانیون دیگر که مردم را به انقلاب فرا می خواندند، همیشه در سفرهای تبلیغی خود، ضمن تبیین اهداف نظام اسلامی، مردم را با انقلاب و امام آشنا می کرد. در همین راستا وقتی در شهر خرّم آباد در مسجد علوی سخنرانی نمود و مواضع انقلاب را بیان کرد، دستگیر شد.(۳) در اوایل سال ۱۳۵۶ ش. به مدت ۳ ماه در، یافت آباد تهران به تبلیغ و فعالیت های فرهنگی و مذهبی پرداخت. همچنین، صندوق قرض الحسنه ای تأسیس کرد تا سهمی در رفع مشکلات مادی مردم آن جا داشته باشد.

همزمان با پیروزی انقلاب در شهر سنجان، واقع در استان مرکزی مشغول تبلیغ شد. پس از پیروزی انقلاب بر اساسِ احساسِ وظیفه و با تجربه ای که در مناطق سنّی نشین داشت، به استان سیستان و بلوچستان سفر کرد و با تشکیل بسیج مردمی و ایجاد وحدت میان شیعه و سنّی، توانست توطئه های ضدانقلاب را در آن سامان خنثی کند. نتیجه فعالیت های وی، تصرّف صدا و سیمای آن ناحیه به دست نیروهای انقلاب بود و از آن طریق خبر پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی با شور و شعف خاصی به گوش هموطنان رسید.

پس از آرام شدن اوضاع، به استان مرکزی بازگشت و در سمت مسئول کمیته انقلاب اسلامی همان منطقه به فعالیت خود ادامه داد.

آشوب های کردستان موجب شد که شیخ علی چندین بار برای ایجاد آرامش در آن منطقه، با نیروهای تحت فرمان خود به آن جا برود. پس از آن به تهران دعوت شد و مسئولیت بخش فرهنگی کلّ کمیته های انقلاب اسلامی را بر عهده گرفت.

با پیروزی انقلاب اسلامی، عده زیادی به دنبال فرصت بودند تا این انقلاب نوپا را تضعیف کنند و آن گونه که می خواهند، انقلاب را تغییر دهند. آنان برای رسیدن به همین هدف، جوانان پاکدل و ساده را فریفته، با شعارها و افکار انحرافی، آنان را گمراه می ساختند.

شیخ علی آل اسحاق که این خطر را به خوبی حس کرده بود، به مقابله با این جریان برخاست و با پاسخ به شبهات و جذب جوانان نقشه های آنان را خنثی می ساخت.

وی بعدها نیز در ارگان های مختلف، از جمله: سپاه پاسداران، جهاد سازندگی، اداره بهداری و بهزیستی در شهرهای مختلف کلاس هایی را تشکیل داد. گذشته از این ها، شیخ علی دو سفر تبلیغی نیز به خارج از کشور داشت؛ یک بار به آذربایجان سفر کرد و بار دیگر به لبنان رفت. همچنین مدت ۱۰ تا ۱۱ سال از طرف آیةاللّه گلپایگانی امام جماعت مسجد اباذر واقع در منطقه زاویه قم بود. او رابطه بسیار صمیمی با جوانان مخصوصاً طلاب جوان داشت؛ به طوری که حتی در اردوهای زیارتی نیز همراه آنان بود.

دغدغه ها

از فعالیت های شیخ علی آل اسحاق به خوبی آشکار است که وی به امور فکری، فرهنگی و دینی مردم بسیار حساس بوده است. در نامه زیر که وی خطاب به علما نوشته است، پی به دغدغه های ایشان می بریم.

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»

الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی نبیه محمد و آله الطاهرین، با تقدیم سلام به حضور اساتید عظام حوزه علمیه و یکایک طلاب محترم علوم دینی(ایّدهم اللّه تعالی).

در آستانه حرکت به جبهه حق علیه باطل، موضوعی را که در نظرم از هر مسئله ای و از هر تکلیفی واجب تر می رسد، به عنوان توصیه یک فرد مسلمان عرضه می دارم:

علما و بزرگان!

پس از پیروزی انقلاب اسلامی که در اثر تلاش های پی گیر پیامبر اسلام و ائمه هُدی و علمای مبارز دینی و شهادت سیدالشهداء (ع) و رهبری پیامبرگونه امام امت نایب مهدی (ع) در ایران به ثمر رسید، بینش و شناخت انسان ها پا به پای دیگر پیشرفت ها اوج گرفته و تغییر کلی نموده است… .

آنچه به ذهن حقیر می رسد و تنها غم حیات من به خاطر عقیم ماندن آن است، مسائل ذیل است:

.۱ طرح کلی در مورد تقسیم بندی معارف کل دین و کار دسته جمعی اساتید روی این مسأله، یعنی تنظیم محتوای مکتب وحی، همان مسئله ای که شهید مطهری در کتاب آشنایی با علوم اسلامی(فقه) از آن تأسف خورده و به بزرگان فقها ایراد می گیرد که چرا با آن همه دقت کاری در لغت و غیره، به دسته بندی مسائل اسلامی نپرداخته اند.

به نظر قاصر حقیر اگر روزی روی این موضوع دقت شود، همه مسائل دینی جا به جا شده و خصوصیات مسائل اجتماعی، عبادی و سیاسی روشن می شود و یقین دارم این همه سفارش به تفقّه در دین، که از ائمه هدی شده، شامل این مسئله نیز می گردد؛ بلکه مهم ترین مسئله تفقّه در دین، شناخت اصول دین و ابعاد گسترده دین است.

.۲ پس از طرح کلی باید به بررسی مسائل زیربنایی و اصول دین پرداخته و طرح نوینی را برای علم کلام ایجاد کرد؛ یعنی از علوم ضروری دین که کلام است. در بوته تجمّد فکری مانده، کوچک ترین پیشرفتی و تغییر اصلاحی در آن داده نشده است. همان مسائلی که خود به خود به وجود آمده و اساس آن هم از غیر اهل بیت است، به همان نحو تفکر هشتصد سال پیش باقی مانده است. تدریس کلام در ابتدای تحصیلات حوزه قرار گرفته؛ زمانی که طلبه هنوز قدرت استنباط کافی ندارد و بعداً دیگر کسی در مورد آن ها فکر نمی کند و اظهارنظر نمی نماید و محتوای آنها نارسا و کمتر از نیازهای فکری جامعه اسلامی است.

.۳ علم اصول نیز احتیاج به دسته بندی جدیدی دارد و همه مسائل مورد نیاز در آن مطرح نشده. لذا فقها و همچنین نمایندگان مجلس، در استنباط احکام اجتماعی به مشکل نداشتن مسائل زیربنایی برخورد می کنند. به نظرم بهتر است علم اصول را در چند بخش قرار دهیم:

۱) مباحث الفاظ؛ ۲) مباحث ادله فقاهتی؛ ۳) مباحث ادله اجتهادی یا اصول عملیه؛ ۴) مباحث قواعد کلی.

در بحث قواعد فقهی که پراکنده است، مسائل اقتصادی و سیاسی را بگنجانیم و زمینه را برای اجتهاد آیندگان فراهم سازیم.

.۴ فقه موجود ما تنها وظایف فرد را نسبت به خدا و دیگران، آن هم در رابطه بسیار کمی، مطرح ساخته است. ما نیاز به دو نوع فقه داریم: الف) فقه فردی که وظایف امت را در ۳ بخش به دقت تنظیم نماید(که بخشی از آن در رساله ها منعکس است): وظایف فردی؛ وظایف الهی؛ وظایف اجتماعی. ب) فقه دولتی و مسائل مسؤولین در سه بخش: ۱) در رابطه با پرسنل خود(اصلاح و تکامل آن)؛ ۲) در رابطه با خدا(حفظ مصالح اسلام)؛ ۳) در رابطه با دیگران(حفظ مصالح مسلمین).

.۵ تفسیر از نو، خصوصاً آیات سیاسی، اجتماعی و جهاد، تفسیر درستی بشود.

.۶ فلسفه و عرفان، آنچه از فلسفه و عرفان با مکتب انبیا سازش دارد، جدا شده، در سطح معینی تدریس شده و امتیازات مکتب وحی از غیر آن مشخص شود. و معارف دین از قالب های از پیش ساخته شده فلاسفه بیرون آمده و در همان چهارچوب اصلاحات دینی ریخته شود.

موفقیت همگان را از خدا خواهانم.

اینجانب مدتی روی این مسائل کار کردم؛ لکن تمام نشده است. پنج شنبه ۶۴/۸/۲۹

فعالیت اقتصادی

اگر چه وی در طول عمر خود فعالیت های فرهنگی، مبارزاتی داشت، اما بنا بر احساس وظیفه در برابر اقشار کم درآمد و طلاب، اقدام به فعالیت های اقتصادی کرد. یکی از آن فعالیت ها، گرفتن امتیاز صادرات و واردات از طریق مرز آذربایجان بود. وی درآمد حاصله را در امور فرهنگی و حمایت از طلاب و دیگر موارد لازم صرف نمود. همچنین به منظور خدمت به طلاب، یکی از مؤسّسین تعاونی طلاب نیز بود.

حضور در جنگ

او که برای پیشبرد اهداف اسلام از هیچ کاری دریغ نورزیده بود، وقتی جنگ نابرابر عراق بر ایران تحمیل شد، باز هم وظیفه خود را به خوبی انجام داد و بارها و بارها در جبهه های حق علیه باطل شرکت جست و دوشادوش رزمندگان اسلام اسلحه به دست گرفت و به ستیز با دشمنان دین خدا برخاست.

وی در تشکیل بسیج عشایر و سازماندهی نیروهای مقاوم بومی در منطقه جنوب نیز نقش خود را به خوبی ایفا نمود و اگر چه به سبب کسالت جسمانی نتوانست به طور دائم تا پایان جنگ در جبهه ها حضور یابد، اما در این راه مقدس فرزند رشیدش (محمدجواد آل اسحاق) و داماد و برادرزاده خود(مهندس ابوالحسن آل اسحاق) را تقدیم اسلام کرد. و خم به ابرو نیاورد و بدین شکل دِین خود به انقلاب و اسلام را اداکرد.

ویژگی های اخلاقی

زندگی اش رنگ خدایی داشت و این، در اعمال و رفتارش هویدا بود. رابطه روحی و معنوی با ائمه اطهار داشت. زهد و پارسایی او زبانزد و کاملاً به زخارف دنیا بی توجه بود. با وجود این که موقعیت رسیدن به پست ها و مقامات متعددی داشت، ترجیح می داد ساده زندگی کند. هرکس وارد منزلش می شد؛ساده زیستی را به خوبی در او و زندگی اش مشاهده می کرد. با اهل خانه بسیار مهربان بود. خانواده اش چنان با اخلاق خوش و رفتار اسلامی او انس داشتند که تحمل فقدان او، بر ایشان، بسیار دشوار بود.

شاگردان

وی در عراق کلاس درسی دایر کرده بود و عده زیادی از طلاب اهل ترکیه در مجلس درس وی حضور می یافتند که شیخ صلاح الدین(رهبر مبارز ترکیه ای) یکی از آنان است. وی پس از انقلاب در دانشگاه های مختلف از جمله: دانشگاه شهید بهشتی تهران، دانشگاه تبریز و دانشکده امام حسین (ع) به فعالیت پرداخت و به عنوان استاد دانشگاه، معارف دین اسلام را برای دانشجویان مطرح می کرد. همچنین در مدارس علمیه از جمله: مدرسه امام خمینی (ره) ، مدرسه حجّتیه (برای طلاب خارجی)، مدرسه الهادی و مدرسه صدوقی(برای طلاب ایرانی) درس اخلاق و دروس دیگر می گفت.

فقه و اصول را نیز در خانه اش تدریس می نمود. همچنین برای پاسخ به شبهه های مطرح شده، کلاسی در مدرسه فیضیه تحت عنوان «احکام اجتماعی قرآن و تبیین مسائل روز» تشکیل داده بود.

آثار قلمی

یکی از ویژگی های این مرد بزرگ تألیفات متنوع و مفید، با وجود فعالیت های فرهنگی سیاسی است. تألیفات وی بدین قرار است:

.۱ اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان؛

.۲ آشنایی با مکتب وحی(مسیحیت)؛

.۳ مسئولیت امت از دیدگاه امام؛

.۴ جبهه یا دانشگاه خود سازی؛

.۵ کنترل زبان؛

.۶ یاد خدا عامل انقلاب؛

.۷ اخلاق و رفتار یا اصول تزکیه و حکمت(دوره ویژه جهاد سازندگی)؛

.۸ اصول خود سازی یا اخلاق در مکتب وحی الهی.(که جهت تدریس در دانشگاه شهید بهشتی نگاشته شده بود)؛

.۹ زمینه اسلام شناسی، ایدئولوژی در سنگر بسیج عشایر دزفول .

وی آثار دیگری نیز دارد که به چاپ نرسیده است؛ از جمله :

.۱ قرائت امام خمینی (ره) از ولایت مطلقه فقیه یا حکومت جهانی فرامین الهی؛

.۲ تقریرات اصول فقه مرحوم آیة اللّه العظمی محمد باقر زنجانی؛

.۳ النکاح علی المذاهب الخمسه(عربی)؛

.۴ الفقه الاسلامی(الحلقه الاولی، عربی)؛

.۵ آخرین نظریات علمای اصول در محور کفایةالاصول از مرحوم آخوند تا امام؛

.۶ مبانی فکری امام امت یا اصول سیاسی، اجتماعی اسلام؛

.۷ بهترین راهنمای حج(مطابق با فتاوای امام خمینی)؛

.۸ معالم دین یا تنظیم مضامین عالی دعای ندبه؛

فرزندان

آقا شیخ علی دارای ۵ فرزند بود: سه دختر و دو پسر. یکی از پسران او در جبهه های جنگ به شهادت رسید که نامش «محمدجواد» بود. محمدجواد جوانی فعال، پرشور، و خداجوی بود و در مسجد اباذر(واقع در محلّه زاویه قم) در عرصه های مختلف به فعالیت مشغول بود؛ همانند جمع آوری کمک ها به رزمندگان، جذب جوانان برای امور فرهنگی و مذهبی و… . اکنون نیز کتابخانه آن مسجد به نام همین جوان فعال مزیّن است. پسر دیگر ایشان «رضا» نام دارد که هم اکنون در حال تحصیل است. دامادهای این عالم پرتلاش عبارتند از:

۱ – مهندس ابوالحسن آل اسحاق، که در جبهه جنگ به فیض شهادت نایل شد. و برادر وی به نام حسین پس از او به افتخار دامادی عموی خود یافت.

۲ – دکتر ساحلی است، که در محله نیروگاه قم، مطب دارد. و به درمان بیماران توفیق یافته است.

۳ – آقای دهقان که کاردار وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران در ژاپن می باشد.

سفارش به فرزندان

تربیت فرزندان یکی از وظایف مهم هر پدر و مادری است. مرحوم شیخ علی نیز با جدیت فراوان می کوشید تابه این وظیفه خود عمل کند. از این رو، او هیچ گاه از سفارش به فرزندان خود دریغ نمی ورزید و واضح است که این سفارش ها، راه گشای افکار تمامی جوانان خواهد بود؛ چنان که گفته است:

«’…اسلام رابه دقت بشناسید و آن طوری که دسته بندی کرده ام، به دقت مطالعه کنید. تاریخ زندگی پیامبر اسلام و ائمه (ع) را هر چند سال یک بار بررسی نمایید. تا می توانید با هم دوست و با محبت باشید و بر سر مسائل جزئی با هم اختلاف نکنید. در این انقلاب، تا وقت درس است، درس بخوانید و سپس خدمت کنید. به مادرتان که خیلی رنج کشیده است، کمک کار باشید، پس از ازدواج رابطه صمیمی خود را با مادرتان قطع نکنید. والسلام. با چشم گریان و دستی لرزان. خداحافظ».

غروب

این مرد مجاهد و نستوه که تا آخرین نفس بر آرمان های خود پافشاری کرد و یک لحظه از خدمت به دین و نظام اسلامی غفلت نورزید، در اواخر عمرش به خاطر مرض قند و ناراحتی قلبی، کمتر موفق به فعالیت های اجتماعی می شد؛ اما دغدغه تهاجم آشکار فرهنگی و گسترش فساد در میان جوانان و… آراکش را از او ربوده بود؛ به طوری که شب جمعه ۲۴ خرداد سال ۱۳۸۰ ش. در تماس تلفنی با برادرش درباره اوضاع فرهنگی گفت و گو می کند. ساعت ۲ نیمه شب نیز بر اثر سکته قلبی دار فانی را وداع می گوید.

تشییع و خاک سپاری

پیکر مرحوم شیخ علی آل اسحاق (ره) روز شنبه ۲۶ خرداد با شرکت گسترده مردم از مسجد امام حسن عسکری (ع) تا حرم مطهر حضرت معصومه (س) تشییع شد و شرکت کنندگان در غم از دست دادن این یار دلسوز امام، اشک ماتم ریختند. پس از تشییع، بدن مطهرش در گلزار علی بن جعفر (ع) ، در قطعه مخصوص پدر شهیدان به خاک سپرده شد.

در مراسم روز چهلم، جزوه ای که حاوی خلاصه ای از زندگی این مرد بزرگ بود، پخش گردید.

پی نوشت ها:

.۱ گنجینه دانشمندان، ج ۵، ص ۲۳۳ و .۲۳۴

.۲ همان، ج ۶، ص .۲۲۳

.۳ اسناد انقلاب اسلامی، ج ۲، ص .۳۸۷

تذکر: در این مقاله علاوه بر منابع فوق، از جزوه ای که درباره وی منتشر شده و نیز از سخنان خانواده و برادر معظم له حجةالاسلام و المسلمین شیخ محمد آل اسحاق استفاده شده است .

آثار:

  1. اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان
  2. آشنایی با مکتب وحی
  3. مسئولیت امت از دیدگاه امام
  4. جبهه یا دانشگاه خود سازی
  5. کنترل زبان
  6. یاد خدا عامل انقلاب
  7. اخلاق و رفتار یا اصول تزکیه و حکمت
  8. اصول خود سازی یا اخلاق در مکتب وحی الهی
  9. زمینه اسلام شناسی
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:21

ابن قولویه، جعفر بن محمد

 نام های دیگر: ابن قولویه

 موطن: قم

 نام پدر : محمد

 تاریخ وفات: ۳۳۹قمری

یکی از خانواده های پرفضیلت که در قرن چهارم در قم می زیسته و به نوبه خود خدمات ارزنده ای را به عالم اسلام و مکتب تشیع تقدیم داشته اند، خاندان «ابن قولویه» است که از میان آن ها شخصیت های بزرگ و والامقامی پرورش یافته اند؛ از جمله محمد بن قولویه قمی از این خاندان است که پدر جعفر بن قولویه صاحب «کامل الزیارات» است. وی یکی از بزرگان و از مشایخ دانشوران شیعه می باشد که از سعد بن عبداللّه قمی نقل روایت کرده است. و همچنین علی بن محمد بن قولویه قمی که او نیز از بزرگان میدان علم و عمل بوده و از سعد بن عبداللّه نقل روایت کرده است. سومین شخصیت معروف این خاندان، جعفر بن محمد قولویه قمی است که شهرت علمی و جهانی داشته و مورد اعتماد تمام فقهای زمان بوده است. این نوشته به منظور آشنایی با این شخصیت به تحریر در آمده است.

ولادت

اگر چه به درستی روشن نیست که جعفر بن محمّد بن قولویه در چه سالی قدم به عرصه گیتی گذارد، امّا سال هجرت او به عتبات، که جهت زیارت به خانه خدا از آن جا گذشته است، و سال رحلت این بزرگوار در تاریخ ثبت شده است.

تراجم نویسان گفته اند، وی در سال ۳۳۹(۱) به قصد زیارت خانه خدا وارد عراق شد؛ اما این که در همان سال، چند سال از عمر شریفش می گذشته بیان نشده است؛ ولی از این که مرحوم مفید جزو شاگردان مکتب فقهی او بوده است، معلوم می شود که به هنگام ورود به بغداد، وی شخصیتی بسیار محترم و عالمی وارسته و فقیهی بنام بوده است که معمولاً چنین افرادی با سن کم به چنین جایگاهی نمی رسند.

پدرش محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه است که به «مَسلمه»(۲) و «جمال» شهرت یافته بود(۳) و از اخیار اصحاب سعد بن عبداللّه شمرده می شد.(۴)

ابن قولویه در نگاه دیگران

چهره ملکوتی این عالم پرتلاش آن قدر تابناک است که هرگز نیازی به تعریف و توصیف ندارد؛ چرا که همگان از او به نیکی یاد کرده اند. وی نه فقط در نظر عالمان شیعه، فقیهی وارسته، مرزبانی امین و استادی دلسوز بود، بلکه در نظر عالمان اهل سنت افرادی همچون ابن حجر عسقلانی، شخصیتی بسیار ممتاز و فوق العاده به شمار می رفت.

از این روی به گفتار چند نفر از این بزرگواران در خصوص ابن قولویه بسنده می کنیم:

.۱ شیخ طوسی: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمی، شخصیتی مورد اطمینان و دارای تألیفات فراوان به تعداد ابواب فقهی می باشد».(۵)

.۲ نجاشی: «ابوالقاسم از ثقات اصحاب ما و از شخصیت های گرانقدر آن ها در حدیث و فقه می باشد. هر زیبایی و علمی که مردم را با آن وصف نمایی، برتر از آن را در جعفر بن محمد بن قولویه خواهی یافت».(۶)

.۳ شیخ مفید: «خداوند شیخ مورد اعتماد ما، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه را تأیید فرماید».(۷)

.۴ ابن طاووس: «در کتاب ها ملاحظه کردم که شیخ صدوق مورد اتفاق بر امانتش، جعفر بن محمد بن قولویه است».(۸)

.۵ علامه حلّی: «ابوالقاسم از اصحاب ثقه و جلیل القدر در حدیث و فقه بوده است. وی از طریق پدر و برادرش از سعد نقل روایت کرده است».(۹)

.۶ ملا علی علی یاری: «جعفر بن محمد بن قولویه، از ثقات و بزرگان اصحاب امامیه در فقه و حدیث است. وی از شیخ ابوجعفر کلینی و همچنین از پدرش محمد بن قولویه نقل روایت کرده است».(۱۰)

.۷ ابن حجر عسقلانی: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن موسی بن قولویه قمی شیعی، از بزرگان شیعه و علمای مشهور و بنام آن ها می باشد. شیخ طوسی و نجاشی و علی بن الحکم او را جزو مشایخ شیعه آورده اند. شیخ مفید یکی از شاگردانش بوده و در مدح و ثنایش کوتاهی نمی کرده. از او نیز حسین بن عبیداللّه غضایری و محمد بن سلیم صابونی روایت کرده اند».(۱۱)

اساتید و مشایخ روایت

وی اساتید بسیار بزرگی داشته و در فقه و حدیث از آن ها بهره های فراوانی جسته است که برخی آن ها در قم بوده و برخی دیگر در بغداد می زیسته اند. اساتید وی بدین قرارند:

.۱ محمد بن قولویه(پدر جعفر بن محمد)؛ .۲ علی بن محمد بن قولویه(برادرش)؛(۱۲) .۳ محمد بن یعقوب کلینی؛ .۴ محمد بن عبداللّه بن جعفر حمیری؛ .۵ محمد بن همام بن اسماعیل؛ .۶ علی بن الحسین بن بابویه؛ .۷ محمد بن الحسن بن ولید قمی؛ .۸ محمد بن جعفر رزّار؛ .۹ محمد بن الحسن بن علی بن مهزیار؛(۱۳) .۱۰ حسین بن محمد بن عامر؛ .۱۱ محمد بن الحسین جوهری؛(۱۴) .۱۲ جعفر بن محمد بن ابراهیم؛ .۱۳ حکیم بن داود؛ .۱۴ محمد بن احمد بن یعقوب؛ .۱۵ محمد بن عبدالمؤمن؛(۱۵) .۱۶ ابن عقده؛(۱۶) .۱۷ احمد بن اصفهبد؛(۱۷) .۱۸ علی بن حاتم قزوینی؛ .۱۹ علی بن محمد بن یعقوب بن اسحاق صیرفی؛(۱۸) .۲۰ ابومحمد هارون بن موسی تلعکبری؛ .۲۱ قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم همدانی(وکیل ناحیه مقدسه)؛(۱۹) .۲۲ محمد بن احمد بن الحسین عسکری؛ .۲۳ حسین بن علی زعفرانی؛ .۲۴ احمد بن علی بن مهدی؛ .۲۵ حسن بن عبداللّه بن محمد بن عیسی؛ .۲۶ محمد بن احمد بن عیسی بن سلیمان؛ .۲۷ محمد بن احمد بن ابراهیم(۲۰) و غیر آن ها که در بیشتر ابواب فقه و… نامشان به چشم می خورد.

همچنان که ملاحظه می شود، وی از عالمان و فقیهان و محدثانی بهره جسته که کمتر فقیه و محدث برجسته ای به آن دست یافته است؛ به گونه ای که هر یک از آنان، از ارکان فقه و حدیث در عالم اسلام به شمار می روند؛ همانند صدوق و کلینی و ابن ولید قمی و هارون بن موسی تلعکبری.

روای نور

جعفر بن محمد بن قولویه یکی از راویان بنام شیعه است که روایات بسیاری، حدود پانصد روایت، در فقه از او نقل شده است. در اسناد روایات نام وی به چند تعبیر ذکر شده که ذیلاً به دو تعبیر اشاره می کنیم:

.۱ جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی. مرحوم آقای خویی می نویسد: در اسناد ۴۶۵ روایت، این نام آمده است.(۲۱)

.۲ ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه. آقای خویی می فرماید: در سند ۲۵ روایت به همین نام آمده است.(۲۲)

شاگردان و روایت کنندگان حدیث وی

عالمان فراوانی در قم و بغداد و مصر از محضر این چهره فرهیخته به کسب علم و دانش پرداختند؛ زیرا حضور سی ساله وی در جوار تربت پاک حضرت موسی بن جعفر و امام جواد (ع) منشأ بسیاری از برکات و افاضات علمی او گردید و ثمره آن همه تلاش های علمی، تربیت شاگردانی از قبیل مرحوم شیخ مفید بود که تاریخ شیعه هرگز نام و یادش را فراموش نمی کند. آورده اند که ابن قولویه استاد فقه شیخ مفید بوده است. همچنین شاگردان دیگری همانند احمد بن عبدون و ابن عزور،(۲۳) نزد این شخصیت بزرگ تلمّذ نموده و از وی نقل روایت کرده اند.

ابن حجر عسقملانی ضمن یادی از این شخصیت والامقام می نویسد: حسین بن عبیداللّه غضایری و محمد بن سلیم صابونی به نقل روایت از او پرداخته اند.(۲۴)

سفرهای علمی ابن قولویه

برای جعفر بن محمد بن قولویه دو سفر ثبت شده که یکی به عراق بوده و حدود سی سال طول کشیده است و سرانجام در همان جا دار فانی را وداع گفته است و سفر دیگر، به مصر بوده است.

سفر وی به عراق در سال ۳۰۷ یا ۳۰۹ رخ داد. وی به عشق دیدار مهدی آل محمد (ع) به هنگام نصب حجرالاسود، به عراق سفر کرد تا از آنجا به مکه رود؛ امّا به علت بیماری سخت، در بغداد ماند. از آن پس به مدت سی سال در بغداد به عالم اسلام خدمت کرد. البته بدون شک در این چند سال، سفرهای زیادی به کربلا و نجف داشته؛ امّا مطالبی در این مورد در کتاب ها ثبت نگردیده است.

سفر دیگر ابن قولویه به دیار مصر بود؛ امّا روشن نیست که این سفر در چه سالی و از چه طریقی و به چه منظوری انجام شده است و همچنین روشن نیست که چند مدت در آن دیار رحل اقامت افکنده و با چه شخصیت هایی ملاقات داشته است و چه کسانی بر سر سفره علمی اش زانوی ادب زده اند؛ جز آن که از ابن حجر عسقلانی نقل شده که محمد بن سلیم صابونی در مصر از وی نقل حدیث کرده است.(۲۵) ممکن است این فرد همان محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیم جعفری کوفی مصری باشد که نجاشی درباره اش می نویسد: «وی در مصر اقامت گزیده و بسیار مورد احترام مردم و دارای منزلتی عظیم بوده است». آن گاه هفتاد کتاب از او بر می شمرد.(۲۶)

مرحوم آیت اللّه طبسی(والد نگارنده) ضمن اشاره به این عالم بزرگوار و اضافه لقب صابونی، از صاحب روضات از سید طباطبایی در رجال خود نقل کرده که «وی از قدمای اصحاب ما و از علمای بزرگ و فقهای ما بوده است. وی از صاحبان کتاب های فتوا و از بزرگان طبقه هفتم بوده است و از کسانی به شمار می رود که غیبت صغرا و کبرا را درک کرده است».(۲۷)

با این بیان ممکن است ابن قولویه برای دیدار با این شخصیت به آن دیار سفر کرده و او نیز از وجود مقدسش کمال استفاده را در این سفر علمی برده باشد، اگر چه در رجال و تراجم شیعی تا آن جا که بررسی کرده ام، چنین چیزی نیامده است.

به عشق دیدار مهدی (ع)

در سال ۳۳۹ ق.(۲۸) بود که قرامطه(۲۹) قرار گذاشته بودند که حجرالاسود را – که بیست و دو سال در تصرف غاصبانه شان بود – به جای خویش بازگردانند. از این روی شیخ ابوالقاسم قمی (ره) ، معروف به ابن قولویه، که از پیش می دانست این سنگ باید به وسیله امام زمان و حجت خدا، در جایگاه خود قرار گیرد، با قلبی آکنده و لبریز از عشق به دیدار مهدی آل محمد (ع) شهر و دیار خود را رها کرد و به قصد زیارت خانه خدا راهی عراق گشت تا از آن جا برای انجام مراسم حج به سوی مکه مکرمه برود؛ امّا همین که به بغداد رسید، بیماری سختی بر او عارض شد و از ادامه سفر باز ماند. بدین علت، فرد دیگری را جهت شرکت در این امر مهم به هزینه خود به همراه نامه ای راهی خانه خدا کرد و خود در بغداد اقامت گزید.

قطب راوندی در شرح این ماجرا از زبان ابن قولویه چنین نقل می کند: در سال ۳۳۹، یعنی در همان سالی که قرامطه حجر الاسود را به جای خود برگرداندند، آهنگ خانه خدا کردم. وقتی وارد بغداد شدم، تمام همّت من این بود تا خود را به مکه برسانم و بر فردی که حجرالاسود را نصب می کند، دست یابم؛ زیرا در کتاب ها آمده بود که قرامطه حجر الاسود را ربوده اند و همچنین آمده بود که فقط حجّت زمان آن را به جایگاه خویش باز می گرداند؛ همان گونه که در زمان حجاج، حضرت امام زین العابدین (ع) آن را در جای خود قرار داده بود.

در این بین به یک بیماری سختی دچار شدم که بر جان خودم ترسیدم. بدین جهت نتوانستم به هدف خود جامه عمل بپوشانم. پس شخصی را که به ابن هشام معروف بود، به نیابت از خود برای این کار آماده کردم و نامه ای سربسته و مهر شده به او دادم. در آن نامه از مدت عمر خود پرسیده بودم که آیا مرگ من در همین بیماری خواهد بود یا نه؟ و گفتم: تمام تلاش من این است که این نامه را به آن کس برسانی که حجر الاسود را در جایگاهش قرار می دهد و جوابش را برایم دریافت کن. و بدان که فقط تو را برای چنین کاری می فرستم.

ابن هشام گوید: وقتی که به مکه رسیدم، پولی به خادمان خانه خدا دادم تا مرا در جایگاهی قرار دهند که در موقع گذاردن حجر الاسود، دید خوبی داشته باشم. از آنان نیز کمک گرفتم تا در موقع ازدحام جمعیت مردم را از من دور کنند.

موقع گذاردن سنگ فرا رسید. هر که نزدیک شد و خواست سنگ را در جایگاهش قرار دهد، هرگز قرار نمی گرفت. در این وقت جوانی گندم گون و خوش سیما پیش آمد و سنگ را به دست گرفت و آن را در جایگاه خود قرار داد. گویا هرگز از جایش بیرون آورده نشده بود. این جا بود که صدای شادی و خوشحالی مردم بالا گرفت. او پس از نصب حجر الاسود از در مسجد خارج شد. من نیز که برای دیدن چهره مبارکش و ملاقات با وی لحظه شماری می کردم، فوراً از جای برخاستم و با کنار زدن مردم به طرف راست و چپ، سراسیمه به دنبال او راه افتادم؛ به گونه ای که برخی فکر می کردند، جنون بر من عارض گشته و عقل خود را از دست داده ام. مردم چون چنین دیدند راه را بر من باز نمودند و این در حالی بود که لحظه ای از او چشم برنمی داشتم. تا این که از مردم فاصله گرفته و دور شد.

با این که او آرام می رفت و من به سرعت دنبالش می دویدم، امّا هرگز به او نمی رسیدم. هنگامی که به جایی رسید و کسی غیر از من در آن جا حضور نداشت، درنگی کرد و نگاهی به من افکند و فرمود: آنچه را که همراه خود داری به من تسلیم کن. پس آن نامه را که همراه خود داشتم، به او تحویل دادم. او نیز بدون آن که نامه را بخواند، فرمود: به او بگو در این بیماری هیچ نگرانی بر تو نیست. مرگ حتمی تو پس از سی سال خواهد بود. آنگاه در حالی که لرزه شدیدی اندامم را فراگرفته و هر گونه حرکتی از من سلب گشته بود، مرا به حال خود رها کرد و به راه خود ادامه داد.

ابوالقاسم گوید: او همین جمله را(از امام زمان (ع) ) به من خبر داد.(۳۰)

آثار و تألیفات

اصحاب رجال و تراجم برای جعفر بن محمد بن قولویه تألیفات ارزشمندی را به ثبت رسانده اند که افزون بر کتاب های فقهی، در علوم دیگر نیز آثاری را به اسلام تقدیم داشته است. به تعبیر نجاشی، رجالی معروف: «از وی کتاب های خوبی بر جای مانده است»؛(۳۱) و به گفته شیخ طوسی: «وی شخصیتی مورد اطمینان و دارای تألیفاتی فراوان به تعداد ابواب فقه می باشد».(۳۲)

آری همین جمله کوتاه از شیخ طوسی، بیانگر مقام علمی و فقهی او می باشد؛ چرا که این فقیه نامدار آن قدر بر فقه اسلامی تسلّط داشته که به تعداد باب های مختلف فقه، کتابی به رشته تحریر درآورده است. علاوه بر آن در علوم دیگری همانند علم صرف و غیر آن، به نوشتن کتاب اقدام کرد. با دقت در فهرست زیر که نجاشی و شیخ طوسی و دیگران از آن یاد کرده اند، سخن ما را گواه خواهید بود:

.۱ کتاب مداواة الجسد؛(۳۳) .۲ کتاب الصلوة؛ .۳ کتاب الجمعة و الجماعة؛ .۴ کتاب قیام اللیل؛ .۵ کتاب الرضاع؛ .۶ کتاب الصداق؛ .۷ کتاب الاضاحی؛ .۸ کتاب الصرف؛ .۹ کتاب الوطی ء بملک الیمین؛ .۱۰ کتاب بیان حلّ الحیوان من محرمه؛ .۱۱ کتاب قسمة الزکوة؛ ۱۲٫کتاب العدد فی شهر رمضان؛ .۱۳ کتاب الرد علی ابن داود فی عدد شهر رمضان؛ .۱۴ کتاب کامل الزیارات؛ .۱۵ کتاب الحج؛ .۱۶ کتاب یوم ولیلة؛ .۱۷ کتاب القضاء و آداب الحکام؛ .۱۸ کتاب الشهادات؛ .۱۹ کتاب العقیقه؛ .۲۰ کتاب تاریخ الشهور و الحوادث فیها؛ .۲۱ کتاب النوادر؛ .۲۲ کتاب النساء؛ – البته به صورت ناقص -(۳۴) .۲۳ کتاب الفطرة؛(۳۵) .۲۴ الأربعین؛ .۲۵ فهرست ما رواه من الکتب و الاصول.(۳۶)

نگاهی به کتاب ارزشمند «کامل الزیارات»

یکی از کتاب هایی که در بین فقهای بزرگ جایگاه بسیار ویژه ای دارد، همانا کامل الزیارات ابن قولویه قمی است. فقهای والامقام برای این کتاب و اسناد و روایاتش اهمیت فراوانی قائل شده اند؛ به گونه ای که هرگاه درباره فردی از نظر «ثقه بودن» بحث و گفت و گویی داشته باشند، اگر نام وی در اسناد این کتاب آمده باشد، آن فرد را توثیق می نمایند؛ چرا که جزو مشایخ ابن قولویه در کامل الزیارات (الزیاره) می باشد.

یادآوری این نکته ضروری است که اگر چه برخی فقط مشایخ بدون واسطه ابن قولویه را توثیق کرده اند؛ امّا بسیاری از فقها تمام مشایخ وی را که در این کتاب شریف آمده، ثقه و مورد اعتماد دانسته اند. بحث در این زمینه را به کتاب های مربوطه ارجاع می دهیم.

ابن قولویه کتاب کامل الزیارات را بنا به درخواست مکرر یکی از دوستان خود، که نامش را نمی برد، به رشته تحریر درآورد. در این نوشته ارزشمند به روایاتی که درباره زیارت اهل بیت (ع) آمده و همچنین به ثوابی که به زائران قبور آنان داده می شود، اشاره شده است. بخش عمده این کتاب، که ۱۰۸ باب و ۸۴۳ حدیث دارد، به زیارت ابی عبداللّه الحسین (ع) اختصاص یافته است و در پایان به دو روایت در فضیلت زیارت حضرت معصومه (س) اشاره شده است که ما نیز آن دو را تقدیم ارادتمندان اهل بیت می کنیم:

.۱ حدّثنی علی بن الحسین بن موسی بن بابویه عن علی بن ابراهیم بن هاشم عن أبیه عن سعد بن سعید عن أبی الحسن الرضا (ع) قال: «سألته عن زیارة فاطمة بنت موسی (ع) » قال: «من زارها فله الجنّة».(۳۷)

.۲ حدّثنی أبی و أخی و الجماعة عن احمدبن ادریس و غیره عن العمرکی بن علی البوفکی عمّن ذکر عن ابن الرضا (ع) قال: «من زار قبر عمتی بقم فله الجنّة».(۳۸)

ناگفته نماند که این کتاب تاکنون چندین مرتبه به چاپ رسیده است که اولین چاپ در سال ۱۳۵۶ ق. با مقدمه ای از علامه امینی( (ره) ) در چاپخانه مرتضویه و در نجف اشرف صورت گرفته و بار دیگر در سال ۱۴۱۷ق. با تحقیق شیخ جواد قیومی در مؤسّسه نشر الفقاهه به چاپ رسیده است.

رحلت

به دنبال خبری که جعفر بن محمد بن قولویه در سال ۳۳۹ ق. دریافت کرد، سرانجام در سال ۳۳۹ بیمار گشت و خود را آماده سفر آخرت کرد. از این روی وصیت نامه خود را نوشت و توصیه های لازم را بیان داشت. به وی گفته شد: این همه ترس و نگرانی تو از چیست؟ امیدواریم خداوند به تو سلامتی و عافیت ببخشد. او در پاسخ گفت: این همان سالی است که من در آن ترسانده شده ام.

جعفر بن قولویه در همان سال در پی عارضه بیماری جان به جان آفرین تسلیم کرد و به لقاءاللّه پیوست.(۳۹)

اگر چه از نحوه تشییع و خاکسپاری پیکر این عالم بزرگ سخنی به میان نیامده، امّا شکی نداریم که از این استاد بزرگ به خاطر آن همه سوابق علمی و تربیت شاگردانی همچون شیخ مفید، کمال تجلیل و احترام به عمل آمده است.

محل دفن

در این که ابن قولویه در رواق کاظمین و در جوار تربت پاک و مقدس امام موسی بن جعفر و امام جواد (ع) دفن گردیده کسی ابراز تردید نکرده است، جز عبداللّه افندی در «ریاض العلماء» که معتقد است وی در قم دفن شده است؛(۴۰) امّا چنین به نظر می رسد که سخن وی اشتباه محض است. مرحوم علی یاری در ردّ این قول می نویسد:

«و الظاهر ان ذلک منه اشتباه محض بتربة ابیه المذکور، او احد من اهل بیته الفضلاء المدفون بها البته؛(۴۱) ظاهراً این نظر از وی اشتباه محض است و وی را با پدر یا یکی از فضلای این خاندان، که در قم دفن گردیده اشتباه گرفته است.»

سلام بر آن چهره پاک و مقدسی که در عُشّ آل محمد (ص) تولد یافت و تربیت شد و پس از عمری تلاش و خدمت به فقه آل محمد (ص) در کنار قبر امام کاظم و امام جواد (ع) به خاک سپرده شد.

پی نوشت ها:

۱ – بشارةالمؤمنین، ص ۸۵٫

۲ – در نقد الرجال، ص ۳۲۹، به نقل از نجاشی: محله ضبط کرده است.

۳ – مجمع الرجال، ج ۶، ص ۷۸٫

۴ – همان، ص ۲۶٫

۵ – الفهرست، ص ۴۲؛ سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۶۳؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۵۸٫

۶ – رجال نجاشی، ص ۸۹٫

۷ و ۸ – تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۲۳٫

۹ – خلاصةالاقوال، ص ۸۸؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۵۹٫

۱۰ – بهجة الآمال، ج ۲، ص .۵۶۱

۱۱ – لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵٫

۱۲ – بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۵۹٫

۱۳ – معجم طبقات الفقهاء، ج ۴، ص ۱۲۳٫

۱۴ – معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۱۶٫

۱۵ – همان، ص ۱۰۰٫

۱۶ – معالم العلماء، ص ۳۰٫

۱۷ – معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۹٫

۱۸ و ۱۹ – فوائد الرضویه، ص ۸۰٫

۲۰ – قاموس الرجال، ج ۲، ص ۴۱۳٫

۲۱ – معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۹۹٫

۲۲ – همان، ص ۱۱۸٫

۲۳ – معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۲۰٫

۲۴ و ۲۵ – لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵٫

۲۶ – رجال نجاشی، ص ۲۶۴٫

۲۷ – ذرایع البیان، ج ۲، ص ۷۸٫

۲۸ – برخی این ماجرا را در سال ۳۷۷ می دانند. ر.ک: کامل ابن اثیر، ج ۷، ص ۲۳۴٫

۲۹ – قرامطه گروهی از خوارج هستند که بنا به گفته شیخ بهایی آنان در سال ۳۱۶ ق در ایام حج به مکه هجوم بردند و بسیاری از مردم را کشتند. آنان حجرالاسود را از جای خود بیرون آورده، به همراه خود بردند و در حدود بیست سال در نزد آن ها بود. (مجمع البحرین، ص ۳۴۰).

۳۰ – الخرایج و الجرایح، ج ۱، ص ۴۷۵؛ ذرایع البیان، ج ۲، ص ۹۲؛ سفینةالبحار، ج ۱، ص ۱۶۲٫

۳۱ – رجال نجاشی، ص ۸۹٫

۳۲ – الفهرست، ص ۴۲؛ معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷٫

۳۳ – شیخ طوسی نام کامل این کتاب را چنین آورده است: کتاب مداواة الجسد لحیاة الأبد. (الفهرست، ص ۴۲).

۳۴ – قرأت أکثر هذه الکتب علی شیخنا أبی عبداللّه(رحمه اللّه و علی الحسین بن عبیداللّه.

۳۵ – رجال نجاشی، ص ۸۹٫

۳۶ – معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷٫

۳۷ – معالم العلماء، ص ۳۰٫

۳۸ و ۳۹ – کامل الزیارات، ص ۵۳۶٫

۴۰ – الخرایج و الجرایح، ج ۱، ص ۴۷۵٫

۴۱ و ۴۲ – بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۶۱٫

آثار:

  1. کامل الزیارات
  2. فهرست ما رواه من الکتب و الاصول
  3. الأربعین
  4. کتاب العقیقه
  5. کتاب تاریخ الشهور و الحوادث فیها
  6. کتاب النوادر
  7. کتاب النساء
  8. کتاب الفطرة
  9. کتاب الشهادات
  10. کتاب القضاء و آداب الحکام
  11. کتاب یوم ولیلة
  12. کتاب الحج
  13. کتاب الرد علی ابن داود فی عدد شهر رمضان؛
  14. کتاب العدد فی شهر رمضان
  15. کتاب قسمة الزکوة
  16. کتاب بیان حلّ الحیوان من محرمه
  17. کتاب الوطی ء بملک الیمین
  18. کتاب الصرف
  19. کتاب مداواة الجسد
  20. کتاب الصلوة
  21. کتاب الجمعة و الجماعة
  22. کتاب قیام اللیل
  23. کتاب الرضاع
  24. کتاب الصداق
  25. کتاب الاضاحی
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:20

چهرگانی انزابی ، مرتضی

نام های دیگر: آیت اللّه چهرگانی انزابی،آیت اللّه چهرگانی

 موطن: آذربایجان شرقی

نام پدر : میرزا علی

 تاریخ وفات: ۱۳۸۱قمری

خانواده چهرگانی انزابی از سه قرن گذشته تاکنون، مفتخر به کسوت مقدّس روحانیت و خدمت به دین و مردم بوده است. مرحوم آیت اللّه حاج شیخ مرتضی چهرگانی انزابی در روزگار خود در عرصه های علمی و اجتماعی از جمله نوادر محسوب می شد و فرزندان بزرگوارش، مرحومان آیت اللّه حاج شیخ عبدالحسین غروی و حاج شیخ محمد حسین انزابی، از اساتید اخلاق حوزه علمیه و از پیشتازان مبارزه علیه رژیم طاغوتی و از یاوران انقلاب اسلامی به شمار می رفتند. نوشته حاضر مرور کوتاهی بر زندگی ستاره درخشان این خانواده، آیت اللّه حاج شیخ مرتضی چهرگانی انزابی، است.

ولادت

آیت اللّه چهرگانی انزابی، در سال ۱۲۹۳ ق. در قریه چهرگان از منطقه انزاب(۱) آذربایجان شرقی متولد شد. پدرش مرحوم میرزا علی چهرگانی معروف به «آقاعلی» از علمای نجف و مدرّس حوزه های علمیه مشهد مقدس و از علمای خدمتگزار منطقه ارونق و انزاب بود. او و پدرانش، طبق یادداشت هایی که به جای مانده تا دوازده نسل یعنی حدود سیصد سال، از عالمان نجف دیده و مفتخر به کسوت روحانی بودند و به خاطر علاقه به زادگاهشان، – که مهد علم و ادب بود – بازگشته، به ارشاد و هدایت مردم می پرداختند. جدّ اعلای این خاندان، که در سیصد سال پیش امام جمعه خامنه بود، مدرسه ای دایر می کند و به تربیت طلاب علوم دینی مبادرت می ورزد. مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالحسین غروی در مصاحبه با مجلّه حوزه فرموده اند:

«آقاعلی، جدّ اعلای ما، که امامت جمعه خامنه را بر عهده داشته، در پشت جلد شرح لمعه، با خط زیبا و خوانا، خطاب به فرزندانش نوشته است: فرزندانم! شما به شهرهای بزرگ بروید و در آن شهرها بمانید. من، در نجف تحصیل کردم. از نجف به مشهد مشرّف شدم و در آن شهر، حوزه درسی داشتم؛ ولی مادرم نوشت: به چهرگان بیا! امر او را اطاعت کردم و به این جا آمدم.»(۲)

تحصیلات

آیت اللّه چهرگانی پس از گذراندن دوران کودکی در زادگاه خود و پس از طیّ مراحل تحصیلات ابتدایی پیش پدر روحانی اش، برای ادامه تحصیل به شهر خوی رهسپار شد و پس از پنج سال اقامت در آن شهر، به شهر تبریز رفت و از محضر اساتید بزرگ آن زمان، مانند مرحوم آیت اللّه انگجی و میرزا حسن مجتهد، استفاده برد و پس از اتمام دروس سطح، برای تکمیل تحصیلات عالی حوزه به نجف اشرف مهاجرت کرد. حدود ۱۹ سال در نجف اقامت کرد و در فقه و اصول به مراتب والایی رسید.(۳)

اساتید در تبریز

.۱ آیت اللّه میرزاابوالحسن انگجی: فرزند میرزامحمد، در سال ۱۲۸۳ ق. (۱۲۴۴ ش.)، در شهر تبریز پا به عرصه گیتی نهاد. در ۲۶ سالگی از آیات عظام نجف اشرف اجازه اجتهاد گرفت. در دوران مشروطیت زحمات زیادی کشید و سرانجام در سال ۱۳۱۷ ش. درگذشت.

.۲ آیت اللّه میرزا حسن آقا مجتهد(مجتهد بزرگ): فرزند حاج میرزا باقر مجتهد، از شاگردان حاج سید حسین کوه کمره ای و حاج میرزا محمد حسین شیرازی و ملاعلی نهاوندی متوفای سال ۱۳۳۸ ق. در تبریز.

اساتید در نجف

.۱ آیت اللّه سیدکاظم یزدی(صاحب عروةالوثقی): ایشان در سال ۱۲۴۷ ق. در یکی از روستاهای یزد به نام کشنویه متولد شد و در شب ۲۷ ماه رجب ۱۳۲۷ ق. وفات یافت و در مقبره درب طوس در نجف اشرف مدفون گشت.

.۲ آیت اللّه میرزا فتح اللّه شریعت اصفهانی(معروف به شیخ الشریعه اصفهانی): در سال ۱۲۶۶ ق. از محضر بزرگانی چون: ملااحمد سبزواری و شیخ صادق تنکابنی و آقانجفی اصفهانی کسب فیض کرد و در ربیع الثانی سال ۱۳۳۹ ق. در نجف اشرف وفات کرد.

.۳ آیت اللّه محمدکاظم خراسانی(صاحب کفایه): معظم له در سال ۱۲۵۵ ق. در مشهد متولد شد و در ۲۱ ذیحجّه سال ۱۳۲۹ ق. وفات یافت و در مقبره مرحوم میرزاحبیب اللّه رشتی در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

.۴ آیت اللّه آقاضیاءالدین عراقی(۱۲۸۹ – ۱۳۶۱ق.): در اراک متولد شد و از محضر حضرات آیات آخوند خراسانی، سیدکاظم یزدی و شیخ الشریعه اصفهانی سود برد. شرح بر تبصره و مقالات الاصول از یادگارهای ایشان است.

مشایخ اجازه

آیت اللّه شیخ مرتضی چهرگانی صاحب اجازه های اجتهاد و نقل حدیث و اجازه در امور حسبیه از آیات عظام ذیل بود:

.۱ آقاضیاءالدین عراقی؛

.۲ فتح اللّه شریعت اصفهانی؛

.۳ سید محسن طباطبائی حکیم: در سال ۱۲۶۴ در نجف متولد شد و در ۲۷ ربیع الاول سال ۱۳۹۰ ق(۱۳۴۸ ش) در همان شهر رحلت کرد. قبر آن مرحوم در کنار کتابخانه اش است.

.۴ حاج سیدمحمدهادی میلانی: متولد ۷ محرم سال ۱۳۱۳ ق. در نجف اشرف و متوفّای ۱۷ مرداد سال ۱۳۵۴ ش. در مشهد مقدس.

گفتنی است که آیت اللّه شیخ مرتضی چهرگانی خودش نیز چندین اجازه روایتی به دیگران داده بود که مرحوم آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، شهید محراب آیت اللّه قاضی طباطبائی و فرزند گرامی اش، مرحوم حجةالاسلام و المسلمین آقا محمدحسین انزابی، از جمله آن ها بودند.(۴)

مراجعت به تبریز

مرحوم حجةالاسلام و المسلمین انزابی می نویسند:

«آیت اللّه چهرگانی بالاخره پس از تکمیل دروس خارج و اخذ مدارک اجتهاد از اساتید مبرز حوزه نجف، به تبریز مراجعت کرده و تا آخر عمر در تبریز به تدریس علوم دینی برای طلاب علوم دینیه و ارشاد و موعظه، اشتغال داشته است و الحق زهد و روحانیت را تا آخر عمر مراعات می کرد.»(۵)

ازدواج و پسران

آیت اللّه شیخ مرتضی چهرگانی دوبار ازدواج کرد. دانشمند گرامی، حاج حسین آقا انزابی (نواده ایشان) در این زمینه می نویسد:

«مرحوم مبرور در روزگارانی که مقیم نجف اشرف بود، با خانواده ای وصلت انتخاب نموده که ثمره آن ازدواج مبارک، فرزند بزرگ ایشان حضرت آیت اللّه شیخ عبدالحسین غروی(۱۲۸۶ – ۱۳۷۳ ش. از علمای بزرگ تبریز و نماینده مجلس خبرگان رهبری در دوره اول، آرمیده در وادی السّلام قم) بوده است… به هنگام مراجعت به آذربایجان، به امر بزرگان و علمای تبریز راضی به اقامت در شهر تبریز گشته. پس از ماندگاری با خانواده ای از سادات، یعنی سادات حسینی کوه کمره ای – که شاخه ای از آنان مقیم روستای چهرگان بوده اند – حدود سال ۱۲۹۰ هجری قمری عقد ازدواج بسته است که حاصل این سنّت الهی دو فرزند برومندش، یعنی مرحوم حجةالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدحسین انزابی(روحانی مبارز و نستوه و یار دیرین رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت آیت اللّه العظمی امام خمینی و نماینده مردم شریف تبریز در مجلس شورای اسلامی در سه دوره متوالی و انیس مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای، فوت به سال ۱۳۷۸ شمسی و مدفون در وادی رحمت تبریز) و حاج غلامعلی انزابی(از مؤمنین و دینداران بازار تبریز و تهران، مقیم تهران) است.»(۶)

فعالیت های اجتماعی و مذهبی

این عالم بزرگوار و بااخلاص، در مدت اقامت نزدیک به پنجاه سال در محلّه شتربان(دوچی) تبریز، در سه وعده صبح و ظهر و شام به اقامه نماز جماعت اشتغال داشت و به موعظه و ارشاد مردم می پرداخت و مراقب عقد معاملات و ازدواج آنان بود و پیوسته با ذکر و تسبیح و حمد ذات اقدس خداوند ملازمت داشت.

عشق به ائمه اطهار (ع)

آن مرحوم دلی مالامال از محبت به اهل بیت عصمت و طهارت داشت. لذا در سال های اقامت در عراق، از زیارت عتبات عالیات، به ویژه سامرّا، غافل نبود؛ به طوری که بعضی تحریرات فقهی خود را در این سامان، در محضر مرقد مطهّر عسکریین و در پایگاه امامت و غیبت حضرت امام عصر (ع) نگاشت؛ چنان که به نوشته آقابزرگ تهرانی در الذریعه، نسخه ای از نگاشته های حاج شیخ مرتضی در کتابخانه این شهر – که وابسته به حرم است – نگهداری می شد.

آثار ماندگار

حاج شیخ مرتضی چهرگانی انزابی از مقام علمی و فقهی قابل اعتنایی برخوردار بود. او تقریرات درس های فقیه بارع، آیت اللّه مرحوم شریعت اصفهانی و دیگر بزرگانِ نجف که در محضر درسشان بود، در چند جلد تحریر کرد که این تقریرات، ارزشمندترین میراث فقهی و علمی ایشان شناخته می شود. آنچه اکنون در اختیار بازماندگانش هست، به سه بخشِ تحریر، تنسیخ و تألیف تقسیم می شود.

الف) تحریرها:

.۱ رسالة فی التعادل و التراجیح، از تقریرات استاد اعظم شریعت اصفهانی به سال ۱۳۲۱ ق؛

.۲ الرسالة العصریة(۱۳۲۱ ق)؛

.۳ کتاب الوصایا(۱۳۲۱ ق)؛

.۴ منجزات المریض(۱۳۲۱ ق)؛

.۵ تحریر کتاب الصوم الموسّس العام و الفقیه المحقق شیخ محمدهادی طهرانی(۱۳۲۲ ق)؛

.۶ تحریر رسالة فی الحق و الحکم، تألیف آیت اللّه محمد بن عبدالحسین اصطهباناتی به سال ۱۳۲۶ ق.

ب) تنسیخ ها:

.۱ استنساخ دو رساله از مرحوم شریعت اصفهانی، به سال ۱۳۲۶ ق؛

.۲ استنساخ دو رساله فقهی از مرحوم شریعت اصفهانی به سال ۱۳۲۸ ق.

ج) تألیفات:

.۱ رسالة فی علم الاصول الفقه، به سال ۱۳۲۴ ق؛

.۲ رسالة فی التکلیف، به سال ۱۳۲۵ ق؛

.۳ رسالة فی الظّنّ، به سال ۱۳۲۵ ق؛

.۴ رسالة فی الوظائف المقرّرة للجاهل، به سال ۱۳۲۷ ق؛

.۵ رسالة فی الاستصحاب، به سال ۱۳۳۰ ق؛

.۶ رسالة فی الخیارات، به سال ۱۳۲۴ ق؛

.۷ رسالة فی الرّضاع، به سال ۱۳۲۵ ق؛

.۸ رسالة فی الرهن، به سال ۱۳۲۶ ق؛

.۹ رسالة فی الخلل الواقع فی الصلوة، به سال ۱۳۲۶ ق؛

.۱۰ رسالة فی صلوة المسافر، به سال ۱۳۲۶ ق؛

.۱۱ کتاب القضاء، به سال ۱۳۲۶ ق؛

.۱۲ رسالة فی المکاسب(شرح علی کتاب المکاسب شیخ اجل مرتضی انصاری) به سال ۱۳۲۸ ق. صاحب الذریعه در کتابش(ج ۲۲، ص ۱۲۳) تنها به این کتاب آیت اللّه شیخ مرتضی چهرگانی اشاره کرده است؛

.۱۳ رسالة فی اصول الدین (در سه مقصد توحید، نبوت، معاد)، به سال ۱۳۲۹ ق.(۷)

ضیافت قدسیان

او پس از عمری کوشش خالصانه در راه تحصیل معارف اهل بیت و تفقّه در علوم آل محمد (ص) ، در چند سال آخر زندگی، دچار ضعف بدنی و فرسودگی های ناشی از دوران تحصیل و ریاضت شد و علی رغم معالجه پزشکان معتمد تبریز، در دوازدهم رجب المرجّب ۱۳۸۱ق. (۱۳۳۹ ش) به ملکوت اعلی پیوست.

حاج آقا مردعلی چهرگانی، (برادرزاده آن مرحوم) نقل کرده:

«پدرم می فرمودند من در آخرین لحظات عمر آیت اللّه شیخ مرتضی چهرگانی نزد او بودم و سوره مبارکه یاسین را تلاوت می کردم. وقتی سوره یاسین به آخر رسید، روح ملکوتی ایشان نیز به آسمان ها پرواز کرد.»(۸)

صبح گاهان آن روز، جنازه ایشان با شکوه تمام، از بیت آن مرحوم تا مقابل مسجد سیّدحمزه(مقبرة الشعرا) تشییع شد. سپس با حضور علما، تجّار، اصناف و نزدیکانش و به امامت آیت اللّه شیخ عبدالحسین غروی، (فرزند بزرگوارش، نماز اقامه شد. بنا بر وصیتش دفن در نجف اشرف یا قم)، جنازه مطهرش با همراهی فرزندش، آقای حاج غلامعلی انزابی، به قم انتقال یافت و طبق برنامه تنظیم شده با حضور علمای محترم، به ویژه آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی، از مسجد امام حسن عسکری (ع) تا صحن حرم تشییع شد و سپس جهت دفن به قبرستان وادی السلام انتقال یافت و در حالی که به تربت حضرت سیدالشهدا (ع) – که آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی (ره) عنایت کردند – معطّر گشت، در مقبره خویی ها( حجره ۱۲۳) دفن شد.

حاج آقامرد علی چهرگانی در ضمن خاطره ای نقل می کند:

«هنگام تشییع آن مرحوم، آقای مرعشی فرمودند: شما در حقّ آیت اللّه چهرگانی ظلم کردید. ایشان عالم بزرگی بودند. اگر زودتر به من اطلاع می دادید، می گفتم بازار را تعطیل می کردند و تشییع جنازه شایسته ای که در شأن ایشان بود، به جا آورده می شد.»(۹)

مجلس ترحیم و یادبود ایشان تا چهلم در تبریز ادامه داشت و هر روز در مسجدی از محلّه های این شهر برگزار می شد و مراسم اربعین این عالم بزرگ و فقیه بارع، پایان بخش این مجالس بود.(۱۰)

پی نوشت ها:

۱ – در آذربایجان، به منطقه انزاب و ارونق، سرزمین آفتاب کوچک یا سرزمین آفتابگیر کوچک «گونی» می گویند. این منطقه که در شمال غربی تبریز واقع شده، از شمال به شهرستان مرند، از جنوب به دریاچه ارومیه و بخش اسکو، از مغرب به خوی و سلماس و از مشرق به رود گات محدود می شود. آب و هوای معتدل و نسبتاً گرمی دارد و یکی از بخش های حاصلخیز و پرنعمت آذربایجان به شمار می رود. کوه میشاب در شمال این بخش واقع شده است و بلندترین قلّه آن به نام کوسه بابا، ۳۰۴۰ متر ارتفاع دارد. این کوه منبع اصلی آب رودخانه کوچکی است که روستاهای مختلف انزاب و ارونق از آن استفاده می کنند.

۲ – مجله حوزه، شماره ۲۲، سال ۱۳۷۴٫

۳ – به نقل از مرحوم حجّت الاسلام و المسلمین شیخ محمد حسین انزابی.

۴ – به نقل از دانشمند گرانمایه حاج آقاحسین انزابی.

۵ – جزوه پروردگان بارگاه علوی و وَلَوی، ص ۷، به کوشش حاج احمد حسین انزابی.

۶ و ۷ – از یادداشت های حاج آقا حسین انزابی.

۸ و ۹ – گفت و گو با حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ مردعلی چهرگانی.

۱۰ – در این جا لازم می دانم از همکاری های دانشمند محترم و استاد گرامی، جناب حاج آقا احمد حسین انزابی، که یکی از اساتید عزیز دانشگاه آزاد اسلامی تبریز است و تلاش های ارزنده ای برای احیای آثار و تألیفات جدّ بزرگوارشان کرده اند، قدردانی کنم.

آثار:

  1. رسالة فی التعادل و التراجیح،
  2. الرسالة العصریة
  3. کتاب الوصایا
  4. منجزات المریض
  5. تحریر کتاب الصوم الموسّس العام و الفقیه المحقق شیخ محمدهادی طهرانی
  6. تحریر رسالة فی الحق و الحکم
  7. رسالة فی علم الاصول الفقه
  8. رسالة فی التکلیف
  9. رسالة فی الظّن
  10. رسالة فی الوظائف المقرّرة للجاهل
  11. رسالة فی الاستصحاب
  12. رسالة فی الخیارات
  13. رسالة فی الرّضاع
  14. رسالة فی الرهن
  15. رسالة فی الخلل الواقع فی الصلوة
  16. رسالة فی صلوة المسافر
  17. کتاب القضاء
  18. رسالة فی المکاسب
  19. رسالة فی اصول الدین
پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:20

اصفهانی، محمد حسین

نام های دیگر: محمد حسین اصفهانی کمپانی،محمد حسین کمپانی اصفهانی،محمد حسین غروی اصفهانی

 موطن: کاظمین

نام پدر : حاج محمد حسن

 تاریخ وفات: ۱۳۱۲ شمسی

از نخجوان تا نجف
دیار نخجوان و آذربایجان از دیرباز سرزمینی مسلمان نشین و عالم خیز بوده است و ما تاریخ قفقاز و نخجوان را بیشتر با شخصیتهای سرشناس و درخشان آن می شناسسیم . خاندان محقق غروی از آن خانواده های متدینی بودند که نسل در نسل در آن ناحیه سکونت داشتند و همیشه میان مردم جایگاه ممتازی را دارا بودند. از اجداد و نیاکان محقق ، تنها نام نیکی در تاریخ مانده است که به ترتیب و اجمال نام برده می شوند:
پدرش ((حاج محمد حسن )) که تاجری درست کار و دیندار بود فرزند ((علی اکبر)) و نواده ((حاج محمد حاتم نخجوانی )) است .(۱۶۸)
پس از آنکه در سال ۱۲۴۳ ق . قرارداد ترکمانچای با دستهای خیانت پیشه قاجاریان امضا شد و در نتیجه شوم آن ، بخشی از سرزمین پاک ایران (قفقاز و نخجوان و قسمتی از آذربایجان ) از پیکر پاک ایران عزیز جدا گشت ، مسلمانان آن سوی رود ارس دچار بلاهای بزرگ و درد و رنجهای سنگینی گشتند و در زیر فوج فاجعه ها و در حصار حادثه ها خرد شدند. گروهی مردند، گروهی ساختند و سوختند و گروهی دیگر هجرت را برگزیده ، از خانه و کاشانه چشم پوشیده ، تنها جان به سلامت بردند. حاج محمد اسماعیل نخجوانی (پدر بزرگ محقق غروی ) از این گروه اخیر بود که به همراه خانواده اش به شهر قهرمان خیز تبریز کوچید.
اما در تبریز هم اوضاع را مساعد ندید و پس از چند صباحی به شهر اصفهان روی آورد. سالیانی را در آن شهر سپری ساخت تا آنجا که خود و فرزندانش ‍ به (( اصفهانی )) شهرت یافتند. ولی دیری نپایید که خاندان نخجوانی از اصفهان هم کوچ کردند تا بالاخره به شهر زیارتی و مذهبی کاظمین پناه بردند و همانجا را برای خود وطن اختیار کردند و در آنجا حاج محمد حسن اصفهانی (پدر غروی اصفهانی ) برای خود اسم و رسمی یافت .
حاج محمد حسن دیگر آن مرد غریب نبود که روزی پس از روزگاری آوارگی روی به شهر کاظمین آورد. اکنون همه او را مردی محترم ، پر خیر و با کفایت می شناختند. بگذریم از اینکه او در میان مردم و تاجران سرشناس ‍ عراق به نیک مردی و کارسازی پرآوازه بود و در حوزه بزرگ آن روز نجف هم تاجری صاحب نام و آبرومند بود و همگان وی را با شهرت ((معین التجار)) گرامی می شمردند.(۱۶۹)
مولود کاظمین
اقبال خوش معین التجار، بیش از همه آنگاه به اوج رسید که از لطف خدا، او صاحب پسری سالم و کامل گشت .
روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ ق . آسمان کاظمین هم مانند دیگر شهرهای مسلمان نشین ، بوی کربلا و عطر عشق و عاشورا می داد. همزمانی این تولد مبارک با ماه حماسه های همیشه جاوید حسینی ، سبب شد که کودک کاظمین و مولود محرم ((محمد حسین )) نامیده شود.
حدیث اشتیاق
حاج محمد حسن معین التجار تنها همان یک پسر را داشت و دلخوش بود که وی می تواند پس از مرگش راه او را در جهان تجارت دنبال کند. اما پسرش محمد حسین در سر سودایی دیگر و فکری فراتر از فکر پدر داشت . جوان پر جنب و جوش کاظمین تنها آرزویش این بود که پدرش اجازه دهد تا راه کمال طلبی و دانشجویی پیش گیرد.
محمد حسین هر گاه فرصت را مناسب می دید، آرزوی خود را با پدر در میان می نهاد و با اصرار از او می خواست که رضایت دهد تا وارد حوزه معارف اسلامی شود. اما پدر که پسری جز او نداش ، راضی به این کار نمی شد.
اما هر چه زمان پیشتر می رفت اشتیاق محمد حسین به تحصیل علوم اسلامی بیشتر می شد و پدر خود را بیشتر از پیش پیرتر احساس می کرد و با جدیت از پسر می خواست که فن تجارت را یاد گیرد و فکر طلبه شدن را از سر بیرون کند. چیزی که این مشکل را از سر راه جوان کمال جوی کاظمین برداشت تنها یک توسل به حضرت باب الحوائج امام موسی کاظم علیه السلام بود. او خود می گوید:
((آن روز هم مثل هر روز با پدرم در نماز جماعتی که عصرها در صحن مطهر کاظمین برپا می شد شرکت جسته بودم . نماز تمام شده بود اما صفوف نمازگزاران هنوز به هم نخورده بود. من در حالی که زانوی غم در بغل گرفته بودم ، با فاصله اندکی پدرم را می پاییدم که دیدم با یکی از تجار بغداد گرم صحبت است . همچنانکه نشسته بودم داشتم در آتش اشتیاق می سوختم . چشمم در گنبد زیبای امام کاظم علیه السلام بود که … عنان از کف هر صاحب دلی می ربود. در این حال از دلم گذشت که ای باب الحوائج ، ای موسی بن جعفر، تو عبد صالح و از بندگان برگزیده خدایی و در پیش ‍ حضرت حق آبروداری ، تو را چه می شد اگر از خدا می خواستی دل پدرم را به من نزدیکتر می کرد تا با تصمیم من – که چیزی جز تحصیل علم و کمال در مکتب شما نیست – راضی می شد… در همین اندیشه ها بودم که دیدم پدرم صدایم می کند:
محمد حسین ! محمد حسین ، پسرم ! اگر هنوز هم آرزومندی که به حوزه بروی تا دروس اسلامی بخوانی برو! از طرف من خاطرت جمع باشد، ناراحت نمی شوم … اگر دلت می خواهد به نجف اشرف بروی برو!(۱۷۰)
از آن روز زندگانی محقق غروی آغازی دیگر داشت که خشنودی پدر را نیز همراه داشت با خیالی آسوده راه نجف اشرف در پیش گرفت تا روح تشنه اش را از چشمه های جوشان علم و حکمت و عرفان علوی سیراب سازد.
استادان و سرچشمه های نور
کودک کاظمین هنوز در فصل بهاران زندگی بود. تازه در باغ خرم حیات ، نونهالی سرسبز بود که توانست هنر ظریف خط و خوشنویسی را – آن هم در انواع گوناگون آن – یاد گیرد. از آنجا که آن روزها هم چون روزگاران گذشته ، صنعت خط از هنرهای بدیع و چشمگیر بود، مهارت محمد حسین ، آن هم در دوران کودکی وی را در میان آشنایان زبانزد ساخت . پدر هم که به استعداد درخشان فرزندش پی برده بود، با تمام توان وسایل تحصیل و ترقی او را در حوزه علمیه نجف فراهم ساخت تا این استعداد زلال و جوشان هر چه بهتر و بیشتر شکوفا گردد.
محمد حسین در دهه دوم زندگی (در سال ۱۳۱۴ یا۱۳۱۵ ق ) بود که پا به حوزه بزرگ نجف نهاد و چیزی نگذشت که مراحل کمال را در دروس ‍ مقدماتی یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت و بزودی در حلقه درس ‍ بزرگترین اساتید حوزه آن روز شرکت جست . استادان او در مرحله سطح و خارج ، به ترتیبی که در تاریخ و کتابهای تراجم نوشته اند، عبارت بودند از:
۱٫ شیخ حسن تویسرکانی (متوفای ۱۳۲۰ ق .)
محمد حسین غروی ، پیش از همه ، پله های نخست ترقی و تعالی را به پیروی از او پیمود، درس تلاش و تقوا را از او یاد گرفت و بیست و چهار بهار از عمرش می گذشت که استادش تویسرکانی رحلت کرد.
۲٫ آیة الله سید محمد طباطبایی فشارکی (۱۲۵۳ – ۱۳۱۶ ق .)
محقق غروی نتوانست بیش از دو سال از محضر پرفیض این استاد خلیق و بزرگوار بهره مند گردد. آیة الله فشارکی تا سال ۱۳۱۲ ق . در سامرا سکونت داشت .
۳٫ حاج آقا رضا همدانی (۱۲۵۰ – ۱۳۲۲ ق .)
حضور در درس و بحث آیة الله همدانی که بیشتر با اثر بزرگش کتاب ((مصباح الفقیه )) شناخته می شود، چندان طولی نکشید و محقق غروی بیست و ششمین سال از زندگانی را سپری می ساخت که این استاد بزرگوارش هم به دیار باقی شتافت .
۴٫ آیة الله آخوند خراسانی (۱۲۵۵ – ۱۳۲۹ ق .)
آقا محمد حسین جوانی بیست ساله بود که به حوزه درس آخوند خراسانی راه یافت و تا آخر عمر آخوند، که سیزده سال پس از آن به درازا کشید به طور مرتب در حلقه درس اصول آخوند شرکت جست و در همین سالها بود که بیشترین بخش از شرحش بر کفایة الاصول را نگاشت . او از شاگردان طراز اول آخوند بود و تا ایشان زنده بود به احترام او از تدریس مستقل و متشکل اجتناب می کرد و روزی که آخوند در گذشت آقا محمد حسین مردی بزرگ سرشناس شده بود و در حالی که تنها سی و سه سال از عمرش می گذشت پس از وفات آخوند در جای وی نشست و از مدرسان بنام و پرآوازه نجف گشت .
محقق غروی در نزد این چهار استاد بزرگوارش بیشتر علم فقه و اصول خواند. اما استادان وی در حکمت و فلسفه عبارتنداز:
۵٫ حکیم محمد باقر اصطهباناتی شیرازی (متوفای ۱۳۲۶ ق .)
حکیم اصطهباناتی تنها تا سال ۱۳۱۹ ق . در نجف بود و آقا محمد حسین در حدود چهار یا پنج سال از محضر این استاد فرزانه ، استفاده کرده است .(۱۷۱)
۶٫ شیخ احمد شیرازی (متوفای ۱۳۲۲ ق .)
با عنایت به تاریخ وفات وی می توان گفت که محقق غروی بیشترین بهره را از این استاد حکیم می توانست ببرد ولی عجیب این است که حتی بیشتر کسانی که زندگانی علامه غروی را نوشته اند از این استاد نام نبرده اند!(۱۷۲)
روایت یاران
داستان دوستان حکایتی بس دلکش و آموزنده است و کارساز بودنش در شناخت شخصیتها چنان پر اهمیت است که سعدی می گوید:

تو اول بگو با کیان زیستی

من آنگه بگویم که تو کیستی

اما از یاران علامه غروی چیزی ننگاشته اند تنها از چند شخصیت یادی شده است که نام می بریم :
۱٫ بزرگ عارف معاصر آیة الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی .
۲٫ میرزا علی اصغر ملکی تبریزی .
۳٫ میرزا حبیب ملکی تبریزی .
میرزا علی اصغر و میرزا حبیب دو برادر و پسر عموهای میرزا جواد آقا ملکی تبریزی بودند.
آیة الله غروی با هر سه بزرگوار رفت و آمد داشت اما بیش از همه با میرزا علی اصغر ماءنوس بود(۱۷۳)… رفاقت و مصاحبت با عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی هم از دیر باز برقرار بود. علامه غروی و میرزا جواد آقا هر دو از شاگردان حاج آقا رضا همدانی بودند و تا سال ۱۳۲۰ ق که میرزا جواد آقا از نجف به ایران بازگشت با هم ماءنوس بودند. پس از آن نیز توسط نامه از حال همدیگر با خبر می شدند.(۱۷۴)
۴٫ فقیه اصولی میرزا محمد حسین نایینی (۱۲۷۷ – ۱۳۵۵ ق .)
میرزای نایینی و غروی اصفهانی ارتباط تنگاتنگی با هم داشتند و در مواقع دشوار یاور و یاور یکدیگر بودند.
۵٫ آیة الله سید احمد کربلایی تهرانی (م ۱۳۲۲ ق .)
مشایخ
بزرگان بسیاری برای علامه غروی اجازه نامه روایتی نوشته اند که برای نمونه دانشمندان و اندیشوران زیر را می توان نام برد:
۱٫ بزرگ محدث معاصر حاج میرزا حسین نوری طبرسی ، گردآورنده مجموعه روایتی شیعه ، مستدرک الوسائل(۱۷۵)
۲٫ آیة الله سید حسن صدرالدین موسوی معروف به صدر کاظمی نویسنده کتاب تاءسیس الشیعه و…(۱۷۶)
۳٫ میرزا محمد باقر اصطهباناتی شیرازی
۴٫ شیخ احمد شیرازی مشهور به ((شانه ساز))
۵٫ شیخ الشریعه اصفهانی .(۱۷۷)

شاگردان
مکتب علامه غروی را چه در علم اصول و فقه و چه در حکمت و فلسفه باید از مکتبهای بسیار پربرکت شیعه به حساب آورد. بر طبق تحقیقی حدود یکصد و پنجاه بزرگوار افتخار شاگردی در مکتب علامه غروی را داشته اند. عجیب اینکه در میان شاگردان ، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفکمر و نویسنده و عارف و واعظ و… را می توان دید که همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات می کرده اند. اکنون ما تنها از بعضی از آنان نام می بریم ،(۱۸۱)حضرات آیات :
سید محمد حجت کوه کمری (۱۳۱۰ – ۱۳۷۲ ق )،
سید حسین طباطبایی بروجردی (۱۲۹۲ – ۱۳۸۰ ق )،
سید محمد هادی میلانی (۱۳۱۳ – ۱۳۹۵ ق )،
سید ابوالقاسم خویی (۱۳۱۷ – ۱۴۱۳ ق )،
سید عبدالاعلی سبزواری ۱۳۲۸ – ۱۴۱۴ ق )،
سید محمد کاظم موسوی حسینی (۱۳۲۲ – ۱۴۰۵ ق )،
شیخ سلمان خاقانی (۱۳۳۱ – ۱۴۰۸ ق )،
شیخ محمد تقی بهجت فومنی رشتی (متولد ۱۳۳۲ ق )،
سید محمد باقر طباطبایی سلطانی بروجردی (متولد ۱۳۳۲ ق )،
شیخ ابوالفضل خوانساری (متولد ۱۳۳۴ ق )،
سید علی بهشتی بابلی (متولد ۱۳۲۴ ق )،
میرزا غلامحسین جعفری همدانی (۱۳۲۴ – ۱۴۱۶ ق )،
شیخ علی خوزانی اصفهانی معروف به ((آیة الله مشکات ))،
حاج شیخ علی محمد بروجردی (۱۳۱۵ – ۱۳۹۵ ق )،
شیخ عبداللطیف سمامی حائری (۱۳۳۰ – ۱۴۰۰ ق )،
شیخ ابوالحسن شیرازی ،
آقا میرزا کاظم دینوری تبریزی (۱۳۲۰ – ۱۴۱۶ ق )،
سید مهدی اشکوری نجفی (متولد ۱۳۳۶ ق )،
شیخ احمد اهری (۱۳۰۵ – ۱۳۸۸ ق )،
علامه سید محمد حسین طباطبایی (۱۳۲۱ – ۱۴۰۲ ق )(۱۸۲)
سید محمد حسن الهی طباطبایی(۱۸۳)
علامه شیخ عبدالحسین امینی تبریزی (۱۳۲۰ – ۱۳۹۰ ق )،
محمد علی اردوبادی (۱۳۱۲ – ۱۳۸۰ ق )،
شیخ محمد رضا مظفر (۱۳۲۲ – ۱۳۸۴ ق )،
شیخ محمد حسین مظفر (۱۳۱۲ – ۱۳۸۱ ق )،
میرزا شیخ نجم الدین جعفر عسکری (۱۳۱۳ – ۱۳۸۱ ق )،
سید عبدالحسین طیب (۱۳۱۲ – ۱۴۱۲ ق )،
سید محمد حسینی همدانی (۱۳۲۲ – ۱۴۱۷ ق )،
شیخ محمد حسین اعلمی (۱۳۲۰ – ۱۳۹۳ ق )،
سید میرزا محمود موسوی زنجانی (۱۳۰۹ – ۱۳۷۴ ق )،
سید امیر محمد کاظمی قزوینی (۱۳۳۵ – ۱۴۱۴ ق )،
شیخ محمد جواد یثری (۱۳۳۰ – ۱۴۱۵ ق )،
سید محمد تقی آل بحرالعلوم (۱۳۱۸ – ۱۳۹۳ ق )،
شیخ عبدالرحیم سامت قزوینی (متولد ۱۲۸۱ ش )،
شیخ محمود شریعت مهدوی (متولد ۱۳۳۵ ق )،
شیخ محمد رضا غراوی (۱۳۰۳ – ۱۳۸۵ ق )،
سید نورالدین میلانی حائری (متولد ۱۳۳۶ ق )،
سید صدرالدین شوشتری جزایری (۱۳۱۳ – ۱۳۸۵ ق )،
سید محمد شبر (متولد ۱۳۳۰ ق )،
محمد طاهر آل شیخ راضی (۱۳۲۲ – ۱۴۰۰ ق )،
شیخ کاتب طریحی (۱۳۰۳ – ۱۳۹۰ ق )،
محمد طه کرمی هویزی (۱۳۱۷ – ۱۳۸۸ ق )،
شیخ محمد امین زین العابدین بصری (متولد ۱۳۳۳ ق )،
شیخ عبدالمهدی مطر (۱۳۱۸ – پس از ۱۳۹۰ ق )،
حاج شیخ حسین انواری همدانی ، توسلی شیرازی ،
سید سجاد علوی گرگانی (۱۳۲۲ – ۱۴۰۷ ق )،
حاج سید علی مولانا تبریزی (۱۳۲۰ – ۱۳۹۲ ق )،
حاج شیخ نصرالله شبستری (متولد ۱۳۳۰ – ق ) و…
شاگردان برگزیده عرفان
حکیم غروی اصفهانی ، مدت زمان طولانی حوزه درس عرفانی خصوصی داشتند که در خانه خود برگزار می کرد. بزرگمردانی که در این حلقه حال و اشراق ، گرد هم می آمدند، عبارت بودند از:
۱٫ علامه سید محمد حسین طباطبایی تبریزی
۲٫ آیة الله سید محمد هادی میلانی
۳٫ آیة الله سید ابوالقاسم خویی
۴٫ آیة الله میرزا یوسف ایروانی
۵٫ آیة الله امام زنجانی
۶٫ آیة الله اعتماد رشتی(۱۸۴)
از دیدگاه دیده وران
در تجلیل و تمجید از مقام علمی و معنوی آیة الله غروی اصفهانی داستانهای گویا و سخنان رسایی از بزرگان و صاحبنظران نقل شده است که همه حاکی از اخلاص و نبوغ فکری اوست . اینک برای نمونه به چند سخن توجه می کنیم : ۱٫ آیة الله سید محمد هادی میلانی :
((شیعه در دویست سال اخیر، فردی به جامعیت مرحوم (غروی ) اصفهانی به خود ندیده است .))(۱۸۵)
پس از وفات میرزای نایینی اعلامیه ای به امضای مرحوم ملکی (میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ) و حضرات آیات آقای میلانی و آقای خویی به این مضمون انتشار یافت که :
((بعد از مرحوم شیخ انصاری در این اواخر نظیر آیة الله غروی اصفهانی در روحانیت تشیع پیدا نشده و در حوزه نجف اشرف نظیر ایشان نیست …))(۱۸۶)
۲٫ علامه سید محمد حسین طباطبایی :
((استاد بزرگ ، حکیم خداشناس و فقیه پارسا و دایرمدار آسمان پژوهش و تحقیق ، و سالک و مرزبان سرزمین دانش و تدقیق ، شیخ محمد حسین اصفهانی غروی است که خدا مقام بلندش را بلندتر سازد.))(۱۸۷)
۳٫ علامه ادیب محمد علی اردوبادی :
((… استاد بزرگ ما، یکه سوار هر میدان بود از هر نظر بی نظیر می نمود. و نسبت به هر فضیلت به او مانند نسبت دندانه های شانه به شانه است … .
او در هر یک از دانشهای حکمت ، کلام ، فقه ، اصول ، تفسیر، حدیث ، شعر و ادب ، تاریخ ، معارف ، اخلاق و عرفان به طور مساوی وارد بود و در هر کدام از ملکات برتری بخش و روحیات کریمانه و کارهای نیکو و گسترده و فضیلتهای توصیف شده ، از جدیت شدید در عبادت و خطر کردن در زهد، و شب زنده داری گرفته تا سجده های طول و دراز و ریاضت و تهذیب و محاسبه نفس ، همه و همه برای او یکی و مساوی بود… و به هیچ وجه برای خدا، مشکل نیست که جهان را در یک فرد جمع کند و حکمت نوری است که خدا در دل هر کس که سزاوار باشد می اندازد…))(۱۸۸)
۴٫ استاد و محقق بزرگوار علامه سید عبدالعزیز طباطبایی یزدی .
((من در تاریخ تشیع ، فیلسوفی متعبدتر از آیة الله شیخ محمد حسین اصفهانی نمی شناسم . او عاشق دعا و عبادت و شیفته نماز و زیارت بود. به اهل بیت اطهار علیهم السلام ارادت ویژه ای داشت …))(۱۸۹)
۵٫ متفکر شهید استاد مرتضی مطهری :
((حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی ، در تقوا و علم منقولا و معقولا یگانه بود… و اندیشه اش هم اکنون جزو اندیشه های زنده ای است که در میان علما و فضلای حوزه های درس فقه و اصول مطرح است …))(۱۹۰)
فصل فراق و هجران
پنجم ماه ذیحجه سال ۱۳۶۱ ق . روز دوشنبه بود که از فراز بارگاه قدس مولا علی علیه السلامخبر وفات بزرگ استاد نجف به گوش همگان رسید. این خبر چنان نابهنگام بود که فضلا و دانشوران حوزوی را دچار تحیر غمبار کرد. بزرگ ادیب شیعی ، علامه اردوبادی ، سوگ سروده ای را که در گرامیداشت استادش گفته بود ورد زبان همگان ساخت مردم بویژه شاگردان و یاران و نزدیکان استاد که سخت از این فاجعه اندوهبار، آزرده و آشفته بودند بیتی از آن سوگواره دلسوز را به هم می خواندند و ناله می کردند. ادیب اردوبادی در آن بیت گفته بود:
حق ان تبکی من بعدالحسین آری تشییع پیکر نابغه نجف و خادم صادق امام حسین علیه السلام با نام و یاد حسین علیه السلام برگزار شد و در آستان قدس علوی ، زیر ایوان طلای مولا جنب مناره شمالی مقبره کوچکی در کنار مقبره علامه حلی به خاک سپرده شد.(۱۹۱)

عاکفان حرمت قبله اهل کرمند

واقف از نکته سربسته لوح و قلمند

خاکساران تو ماه فلک ملک حدوث

جان نثاران تو شاه ملکوت قدمند

((مفتقر)) دست تو و دامن آنان که همه

خضر جانند و مسیحا نفس و روح دمند

پنج شنبه, 07 اسفند 1393 10:16

اسعد بن حسن بن موسی قمّی

تاریخ وفات: قرن پنجم

 
 

تابش خورشید اسلام بر ایران، موجب گرایش شدید و عمیق و آگاهانه ایرانیان به این آئین آزادیبخش و سعادت آفرین گردید. ولی بعد از رحلت رسول اکرم (ص) انحراف بزرگی در جهان اسلام پدیدار شد و کسانی زمام امور مسلمین را به دست گرفتند که غالباً اعتقادی به اصول و فروع آن نداشتند؛ همانند بنی امیه و بنی عباس.

در این روزگاران طولانی و سخت، کم کم مخالفت با سلطه بنی عباس آغاز شد و سلسله هایی همانند طاهریان، غزنویان، سلجوقیان و… پدید آمدند که البته مذهب غالب آنان بر اساس تسنّن بود. فقط در دو سه شهر این سرزمین، مردم راه امامت و ولایت را به عنوان تنها راه نجات برگزیدند؛ از جمله قم بود که خاستگاه ده ها محدّث، فقیه و متکلّم اسلامی گردید. علاوه بر این، بعضی از علمای شیعه این شهر نیز به دستگاه حکومت راه یافتند به طوری که در روزگار حاکمیت سلاطین ستمگر، پرچم حمایت و دفاع از اهل بیت و پیروان آن ها را برافراشتند و خدمات ارزشمند و ماندگاری را از خود به یادگار گذاشتند. این نوشتار در پی معرفی یکی از همین چهره ها است.

سلجوقیان

یکی از سلسله هایی که یک سده و اندی در ایران حکومت کردند، سلسله سلجوقیان بود که اوایل سده پنجم هجری، از ماوراءالنهر، سمرقند و بخارا قیام کردند و به تدریج توانستند با جنگ، قدرت را به چنگ آورند. دوره حکمرانی این طائفه ترکمن، از سال ۴۲۹ آغاز شد و تا سال ۵۹۰ ادامه و گسترش یافت. بزرگ ترین و معروف ترین پادشاهان خاندان آلب ارسلان، جلال الدین ملکشاه، فرزند آلب ارسلان، و رکن الدین برکیارق بودند.(۱)

عصر ملکشاه

ملکشاه از مقتدرترین و شجاع ترین سلاطین سلسله سلجوقی بود. سپاه او بسیاری از سرزمین های دور دست را فتح کرد. خواجه نظام الملک طوسی، که مردی دانشمند و فرهنگ پرور و سیاست مداری با تدبیر بود، وزیر معروف او بود؛ ولی در اواخر عمر ملکشاه سلجوقی، رابطه خواجه با ملکشاه رو به تیرگی نهاد و ظاهراً از پُست صدارت و وزارت برکنار شد و در همین ایام، خواجه به دست یکی از فدائیان اسماعیلی (پیروان حسن صباح) کشته شد.(۲)

برکیارق

او فرزند بزرگ ملکشاه بود. کنیه اش «ابوالمظفر» و لقبش «رکن الدین» است. بعد از کش و قوس های فراوانی که بین او و برخی اعضای خاندانش به وجود آمد و جنگ های زیادی که بر سر قدرت به وقوع پیوست، در نهایت برکیارق بر همه آنان پیروز شد و زمام امور را به دست گرفت. او در سال ۴۸۶، یک سال بعد از مرگ پدرش، به حکومت رسید و در سال ۴۹۸، بعد از ۱۲ سال حکمرانی، در نزدیک بروجرد بر اثر بیماری سل از دنیا رفت.(۳)

سیمای وزیر

در نیمه اول سده پنجم هجرت، یعنی به سال ۴۴۱، در قم یا یکی از روستاهای نزدیک این شهر، در خاندانی که ظاهراً شیعی بودند، کودکی پا به عرصه هستی نهاد که نام او را «اسعد» برگزیدند. کنیه اش «ابوالفضل» است و چون منسوب به روستایی در قم است، «براوستانی» هم نامیده شده است و به مناسبت این که براوستان یکی از روستاها یا محلات شهر قم بوده، به «قمی» نام اشتهار یافت. یکی از محدثان قمی، به نام سَلَمة بن خطاب، نیز «براوستانی» است که گویا در سال ۲۹۰ چشم از جهان فرو بسته است.(۴)

براوستان

اسعد بن حسن، در کتاب های تاریخی، معروف به براوستانی قمی است. لذا مناسب است که در این جا، گر چه کوتاه، به موقعیّت این محلّه در روزگاران قدیم و اوایل سده های دوم و سوم هجری اشاره کنیم.

شاید معتبرترین و کهن ترین منبع درباره قم، کتاب تاریخ قم، تألیف عالم برجسته شیعه در اواخر سده چهارم هجری باشد. او درباره براوستان چنین می گوید:

در خبر است که بعضی از والیان قم – که شاید اشاره باشد به خاندان اشعری ها که از کوفه به قم آمدند – به براوستان نزول کردند. پس از آن در آن شهر (قم) در آمدند.(۵)

سپس او در وجه نامگذاری این محلّه می نویسد:

چنین می گویند که بعضی از پادشاهان، از دور آتشی دید بر صحرای براوستان. سؤال کرد که آن چیست؟ گفتند: برازه است؛ یعنی زبانه آتش. بفرمود تا بدان موضع این ده را بنا کردند و آن را برازستان نام نهاد. سپس به مرور زمان، این کلمه دچار تحریف و قلب شد و گفتند «براوستان.» و براوستان از بزرگ ترین روستاهای قم است. و اما بعضی دیگر می گویند نام این ده در قدیم الایام انبارستان بوده؛ چون انبارهای عجم در آن محلّ قرار داشت.(۶)

از مجموع سخنان این مورّخ بر می آید که براوستان در هنگام تألیف این کتاب، از منطقه های معروف در نزدیک قم بوده است. جغرافی دان پرآوازه اسلامی، یاقوت حموی(م: ۶۱۸) چنین می نگارد:

براوستان قریة مِنْ قُری قم. منها الوزیر، اسعد بن محمّد براوستانی، وزیر السطان برکیارق.(۷)

دیگر بزرگان هم مانند محدّث قمی و محقّق ممقانی، به همین سخن، بسنده کرده اند.(۸) همان طور که محمد بن خالد برقی قمی و فرزند ارجمند او، احمد، از روستای برقه رود از اطراف قم هستند و بدین مناسبت به آن ها برقی می گویند و چون برقه رود از نواحی قم بوده، این بزرگواران قمّی هم نامیده شده اند.(۹)

با این همه، لقب مشهور اسعد بن حسن، مجدالملک است. درباره خاندان او و نیز پدرش که چه شخصی و چه موقعیتی داشته و این که خود این وزیر شیعی دارای فرزندانی بوده یا نه، داده های تاریخی بسیار اندک است و لذا نمی توان در این باره نظر دقیق و قطعی ارائه کرد.(۱۰)

اسعد بن حسن بن موسی بن محمد قمی، در قم نشو و نما کرد و باورهای دینی و اخلاقی اش در این شهر شیعه نشین و دانشمندپرور شکوفا و مستحکم شد. ولی از آن جا که به حوزه سیاست و مسائل اجتماعی گرایش داشت، از قم به سمت اصفهان، که مرکز حکومت سلجوقیان بود، حرکت کرد و در آن شهر اقامت گزید. او که مردی ادیب و اهل قلم بود، در دستگاه حکومت جهت کتابت و شغل دیوانی انتخاب گردید. پس از چندی، بر اثر لیاقت و شایستگی سیاسی اش در دولت برکیارق، ستاره اقبال او به اوج رسید و از سوی برکیارق به عنوان صدراعظم انتخاب شد و تمامی امور مالی مملکت به دست این سیاستمدار شیعه افتاد. او در دستگاه سلجوقیان از چنان موقعیت درخشان و بلندی برخوردار شد که به گفته «یاقوت حموی»، شخص برکیارق به شدّت تحت نفوذ و تأثیر او بود.(۱۱) مجدالملک قمی، سالیان متمادی در رأس امور سیاسی و مالی حکومت سلجوقیان قرار داشت و با بهترین شیوه به تدبیر امور می پرداخت.

از دیدگاه تاریخ نگاران

از سخنان تاریخ نگاران بزرگ برمی آید که اسعد بن حسن بن موسی ، مجدالملک قمّی، شیعی مذهب و عنصری خدمتگزار بود که سیاست را با عبادت خداوند متعال در هم آمیخته بود.

ابن اثیر جزری در این باره می گوید:

مجدالملک قمی، وزیری بود که شب ها، بسیار عبادت می کرد و نماز شبش ترک نمی شد. از احسان و صدقه فراوان به مردم، مخصوصاً علویان، دریغ نمی ورزید. از کمک به افراد آبرومند غافل نبود و از خونریزی، بسیار کراهت داشت. او با این که شیعی بود، ولی با سایر فِرَق و طوایف مسلمان رفتاری عادلانه داشت.(۱۲)

عبدالجلیل رازی درباره او چنین می نگارد:

خواجه مجدالملک از شیعیان بسیار معتقد، با اخلاص، اهل بصیرت و دانشمندی عادل بود.(۱۳)

قاضی نوراللّه شوشتری در اثر ارزنده خود، او را از شیعیان خالص شمرده و بسیار از او تجلیل کرده است.(۱۴)

آیت اللّه سید محسن امین می نویسد:

مجدالملک قمی وزیری بود که در انجام دادن خیرات و مبرّات و به جای آوردن عبادت، همانند نماز، روزه و دادن زکات بسیار دقّت و مواظبت داشت. او در درگاه خداوند متعال بسیار عبادت می کرد و نماز می خواند. هرگز بر ضرر دیگران اقدامی نکرد و نان کسی را قطع نکرد.(۱۵)

محدّث قمی و محمّدعلی مدرّس تبریزی هم درباره اش گفته اند که او یکی از وزرای شیعی و امامی در دولت برکیارق سلجوقی بود که خدمات فراوانی، انجام داد.(۱۶)

سایر تاریخ نگاران هم بر آنچه نقل شد، بسنده کرده اند.(۱۷)

پاره ای از ویژگی ها

مجدالملک قم، گر چه به عنوان وزیر شیعی، گرایش و محبت عمیق به خاندان پیامبر داشت، ولی اهتمام وافر داشت تا با غیرشیعیان نیز همچون شیعیان، عادلانه و منصفانه رفتار کند. در این زمینه نقل این داستان، که در منابع گوناگون آمده، مناسب است. نوشته اند:

شمس الاسلام حسنی می گوید: روزی نزد وزیر مجدالملک بودم؛ ناگاه دو بازرگان غریب از راه رسیدند. یکی از آنان اهل شهر حلب در سوریه که شیعه بود و نامش علی، دیگری از ماوراءالنهر بخارا و سمرقند که حنفی مذهب و نامش عُمَر بود. گویا این هر دو از پادشاهان زمان مقداری مال طلب داشته بودند و برای وصول طلب خود به آن جا آمده بودند. مجدالملک دستور داد تا به آن تاجر حنفی مذهب، از خزانه کشور پولِ نقد، بدهند ولی آن تاجر شیعی را حواله به یکی از تجار شهری از شهرهای دور دست کرد. مردی که از نزدیکان مجدالملک بود دچار شگفتی شد و گفت: ای وزیر بزرگ! از شما که یک وزیر شیعی هستی، جای شگفتی و حیرانی است که عُمَر را نقد می دهی ولی علی را نسیه! وزیر در جواب گفت: بله من این کار، را کردم اما این کار را انجام دادم تا مردمان بدانند که در هنگام وزارت و ریاست تعصّب نابجا و دور از انصاف روا نباشد. لذا احسان و نیک رفتاری او شامل سنّی ها هم می شود و جانب آنان را هم رعایت کردم.(۱۸)

خصلت برجسته دیگر او این بود که در انجام کارهای خیر بسیار کوشا بود، به ویژه کارهایی که در جهت رونق بخشیدن به بارگاه امامان و امام زاده ها بود. یکی از خدمات ارزشمند او در زمان وزارت، ساختن گُنبد بر روی قبور مطهر امامان (ع) بود. مورّخان نوشته اند که مجدالملک، در قبرستان معروف بقیع در مدینه، بر روی قبور امام حسن و امام زین العابدین و امام محمدباقر و امام جعفرصادق (ع) ، قبّه ای ساخت که قبر عباس عموی پیامبر اکرم هم در زیر این گُنبد قرار می گرفت. و نیز به دستور و کمک او، برای مرقد حضرت موسی بن جعفر و حضرت امام جواد (ع) گنبد ساخته شد. و همچنین مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری با تلاش بی دریغ او ساخته شد و بر روی قبر عثمان بن مظعون، صحابه بسیار معروف حضرت رسول اکرم، در قبرستان بقیع، یک چهار طاقی ساخت.(۱۹)

آغاز توطئه

همان گونه که گفته شد، مجدالملک براوستانی قمی، در دستگاه سلجوقیان، از موقعیت ویژه ای برخوردار بود. برخی از صاحب منصبان کینه ورز که وجود ارزنده او را نمی توانستند تحمّل کنند، درصدد برآمدند که به هر طریق ممکن، گر چه با ترور فیزیکی، این بزرگوار را از سر راه اهداف شوم خود بردارند. بهانه این توطئه خطرناک، تنگناهای معیشتی و مادی سپاه سلجوقی بود. آن ها سعی داشتند تا چنین القا کنند که عامل اصلی این تنگناها و سختی ها، مجدالملک قمی است.

بهانه ی دیگر این بود که در گوشه و کنار مملکت بعضی از سران دستگاه سلجوقی، همانند خواجه نظام الملک، به دست فداییان فرقه اسماعیلیه کشته شدند. این ها چنین شایع کردند که عامل پشت پرده این قتل ها مجدالملک قمی است.

آنها با این بهانه ها، به دنبال فرصتی مناسب بودند تا مجدالملک را به قتل برسانند. تا این که روزی برکیارق سلجوقی از اصفهان راهی شهر زنجان شد؛ هنگامی که به نزدیک شهر همدان رسید، دستور داد سراپرده او را نصب کنند. گروهی از سران سپاه سلجوقی نزد برکیارق آمدند و از او خواستند تا مجدالملک را به آنان تحویل دهد. برکیارق که به خوبی می دانست وزیر دانشمندش انسانی پاک و بی گناه است، درخواست آنان را اجابت نکرد. هر چه آنان اصرار ورزیدند که وارد خیمه شاهی شوند او اجازه ورود به آنان نداد. اما آن افراد، ناگهان به زور وارد سراپرده برکیارق شدند و با شمشیرهای بُرّان، بدن مجدالملک را قطعه قطعه کردند. به این ترتیب ایران را از خدمات یک انسان ارزشمند و فرهنگ دوست، محروم ساختند و لکّه ننگی در تاریخ برای خود حک کردند.

بیشتر مورّخان، بلکه همه آنان، تاریخ شهادت مجدالملک قمی را در اواخر قرن پنجم هجری، سال ۴۹۲، نوشته اند.

ابن اثیر می گوید: شگفت این جا است که مجدالملک همواره، در سفر و غیرسفر کفن خود را همراه داشت. روزی کلیددار او در صندوق را باز کرد. هنگامی که چشم مجدالملک به کفن افتاد، با خود گفت: این کفن به چه کار آید؟ زندگی من با کفن کردن بدنم به آخر نخواهد رسید.(۲۰) از این کلام ابن اثیر معلوم می شود که گویا به آن مرد بزرگ الهام شده بود که کشته خواهد شد.

بعد از شهادت او، در حالی که ۵۱ سال بیشتر عمر نداشت، پاره های تن او را به کربلا برده و در کنار مرقد سالار شهیدان به خاک سپردند.(۲۱)

پاسخ به یک پرسش

ممکن است این سؤال به ذهن آید که شیعه خالصی چون اسعد بن حسن، چگونه توانست در دولت سلجوقیان که غیرشیعه بودند، داخل شود؟ انگیزه سلجوقیان و خود او از وزارت چه بود؟

پاسخ این است که: اوّلاً با بررسی عملکرد این مرد بزرگ در زمان صدارت، این نکته به دست می آید که هدف اصلی او از این اقدام، کمک به پیشبرد تفکّر شیعی و یاری شیعیان و نیز ترویج نام امامان بزرگوار شیعه بوده است. گواه بر این ادعا، ساختن بارگاه برای مراقد امامان و امام زادگان است. همان گونه که خواجه نصیر طوسی با آن موقعیت بلند علمی و فلسفی، در کنار هلاکوخان مغول قرار می گیرد تا هم مذهب تشیع را ترویج نماید و هم سلطان وقت را از توطئه علیه شیعیان باز دارد. البته در آن روزگاران، خاندان سلجوقیان بیشتر به حفظ قدرت می اندیشیدند و برای به دست گرفتن قدرت با یکدیگر جنگ می کردند. از این رو، برای رسیدن به سلطنت، گویا توجه چندانی به اختلافات مذهبی نداشتند.

ضمناً ساختن بارگاه و گنبد برای قبور بزرگان دین، از منظر اکثر مذاهب اسلامی، کاری پسندیده و مستحب است. فقط فرقه وهابیت، که اخیراً در حجاز ظهور کرده است؛ مخالف این امور است. بنابراین در روزگار این وزیر شیعی، مذاهب اسلامی دیگر مخالف رونق بخشیدن به قبور بزرگان و امامان شیعه نبوده اند.

وزرای شیعه در عهد سلجوقیان

هنگام پژوهش درباره مجدالملک قمی، به نام دو تن دیگر از وزرای دولت سلجوقیان برخورد کردیم که آنان نیز قمی هستند و از سیاستمداران شیعی به شمار می آیند. لذا مناسب است این دو نیز به اختصار معرفی شوند.

.۱ تاجُ المُلک ابوالغنائم قمّی

بعد از آن که خواجه نظام الملک کشته شد، یکی از رجال برجسته شیعی به نام تاج الملک، که سیاستمداری هوشمند و مدبّر بود، از طرف ملکشاه به سِمَت وزارت منصوب شد. نوشته اند که پس از چندی، رابطه تاج الملک قمی با خواجه بسیار تیره شد. شاید یک دلیلش این باشد که خواجه، سنّی مذهب و تاج الملک قمی، شیعه و علاقه مند به خاندان اهل بیت بوده است.(۲۲)

.۲ شرف الدین ابوطاهر بن سعد قمّی

او نیز یکی از رجال برجسته و لایق شیعی بود. در آغاز جوانی از شهر قم، که محلّ تولد او بود، به اصفهان رفت و بر اثر قابلیّت و کفایت سیاسی، از چهره های نزدیک به ملکشاه گردید. تا این که در سال ۴۸۱ که مردم مرو از ستم حکمران آن دیار به تنگ آمده بودند، شکایت خویش را به نزد ملکشاه بردند. خواجه نظام الملک، که در آن هنگام وزیر ملکشاه بود و از قدرت زیادی برخوردار بود، ابوطاهر قمی را به عنوان حاکم راهی آن منطقه کرد. ابوطاهر، مدّت چهل سال با کمال انصاف و عدالت، حکومت کرد. چون صاحب دیوان شاه سلجوقی از دنیا رفت، از او خواسته شد که به اصفهان، مرکز حکمرانی سلاجقه، برگردد. پس از بازگشت، این مرد شیعی به مقام وزارت رسید. به گفته قاضی نوراللّه شوشتری، او به غایت متدیّن و متشرّع بود و در کمال حلم و وقار به امر وزارت اشتغال داشت.(۲۳) ولی دوران صدارت این وزیر شایسته چندان استمرار نیافت و بعد از سه ماه وزارت، عمر او به پایان آمد. بدن او را به مشهد مقدس بردند و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.(۲۴)

پی نوشت ها:

۱ – الکامل فی التاریخ، ج ۱۰، ص ۲۸۹؛ روضةالصفا، ج ۴، ص ۳۰۲؛ مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۵۹؛ معجم البلدان، ج ۲، ص ۳۶۸؛ ریحانة الادب، ج ۶، ص ۴۴۵؛ دائرة المعارف اعلمی، چاپ بیروت، ج ۱۶، ص ۱۰۵؛ لغت نامه دهخدا؛ دائرة المعارف مصاحب، ج ۲، ص ۲۶۵۸؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۲۹۹؛ تاریخ ادبیات ایران، دکتر صفا، ج ۲، ص ۲۵۵؛ فرهنگ معین، ج ۲، ص ۲۰۱۸؛ اطلاعات عمید، ص ۷۷۸؛ منتخب التواریخ، ص ۱۳۱ و ۵۱۳ و ۵۴۹؛ فرهنگ عمید، ص ۱۷۷۴ و الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۶۷؛

۲ – مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۵۹٫

۳ – فرهنگ اطلاعات عمید، ص ۲۳۸؛ فرهنگ معین، ج ۱، ص ۲۵۷٫

۴ – ریحانة الادب، ج ۶، ص ۴۴۵ و الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۶۷٫

۵ – تاریخ قم، محمد بن حسن اشعری، چاپ طوس، ص ۵۵٫

۶ – همان، ص ۶۳٫

۷ – معجم البلدان، ج ۲، ص ۳۶۸٫

۸ – الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۶۷٫

۹ – مقدمه کتاب محاسن برقی، چاپ محدّث ارموی، ص یا .

۱۰ – کامل ابن اثیر، ج ۱۰، ص ۲۸۹؛ اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۲۹۹ و معجم البلدان، ج ۲، ص ۳۶۸٫

۱۱ – معجم البلدان، ج ۲، ص ۳۶۸؛ مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۶۰؛ منتخب التواریخ، ص ۵۱۳٫

۱۲ – الکامل، ج ۱۰، ص ۲۹۹٫

۱۳ و ۱۴ – مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۵۹٫

۱۵ – اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۲۹۹٫

۱۶ – ریحانة الادب، ج ۶، ص ۴۴۵ و الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۶۷٫

۱۷ – مانند علامه دهخدا و ملاهاشم خراسانی در منتخب التواریخ.

۱۸ – مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۶۰ و اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۲۹۹٫

۱۹ – همان و منتخب التواریخ ص ۵۱۳؛ الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۶۷ و دائرة المعارف اعلمی، ج ۱۶، ص ۱۰۵٫

۲۰ – الکامل فی التاریخ، ج ۱۰، ص ۲۹۹؛ اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۲۹۹ و مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۶۰٫

۲۱ – اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۲۹۹٫

۲۲ – تاریخ ادبیات، ج ۲، ص ۲۵۵ و مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۶۱٫

۲۳ و ۲۴ – مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۶۲٫

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری