- آموزش قرآن
- پربازدید
خطبه صد و نود و دو، بخش نهم
قناعت از دیدگاه قرآن و سنت
قناعت از ماده قنع گرفته شده است .
از نظر لغوی : به معنای
حکمت 124 نهج البلاغه
غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ، وَغَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَانٌ.
تفسیر سوره مبارکه حمد، جلسه یازدهم(پایانی)، استاد
خطبه شصت و هفت
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی
فَهَلاَّ
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیه 30 سوره مبارکه آل عمران
30- يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا ۗ وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ
30- روزى که هر کس، هر کار نیکى که انجام داده، حاضر مى بیند; و آرزو مى کند میان او، و هرکار بدى که انجام داده، فاصله زمانى زیادى باشد. خداوند شما را از (نافرمانى) خودش، برحذر مى دارد; و (با این حال،) خدا نسبت به همه بندگان، مهربان است.
حضور اعمال انسان ها در قیامت
این آیه تکمیلى است بر آنچه در آیه قبل آمد، و از حضور اعمال نیک و بد در قیامت پرده بر مى دارد، مى فرماید: «به یاد آورید روزى را که هر کس هر کار نیکى را انجام داده حاضر مى بیند و همچنین هر کار بدى را که انجام داده است» (یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْس ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء).(1)
«در حالى که دوست مى دارد میان او و آن اعمال بد فاصله زمانى زیادى باشد» (تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعیداً).
نمى گوید آرزو مى کند اعمال بدش نابود شود; زیرا مى داند چیزى در جهان نابود نمى شود، بلکه آرزو مى کند با آن فاصله بگیرد.
«أَمَد» در لغت به معنى زمان محدود است، و تفاوت آن با «اَبَد» این است که: «ابد»، زمان نامحدود را مى گویند، و غالباً «أَمَد» توجه به انتهاى زمانى و سررسید مدت دارد، هر چند به معنى زمان محدود (در برابر نامحدود) نیز به کار مى رود.
آرى، گناهکاران، و نیکوکاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر مى بینند، با این تفاوت که نیکوکاران از مشاهده اعمال خویش خوشحال و مسرور مى شوند، و بدکاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مى روند که آرزو مى کنند از آن فاصله بگیرند، نه فاصله مکانى، که فاصله زمانىِ دور و دراز که براى ابراز تنفر از فاصله مکانى رساتر است; زیرا در فاصله مکانى احتمال حضور نزد او وجود دارد.
ولى در فاصله زمانى به هیچ وجه امکان پذیر نیست. مثلاً کسى که در مناطق دور دستى از صحنه جنگ جهانى زندگى مى کرد، باز کم و بیش، احساس اضطراب و نگرانى داشت; زیرا ممکن بود دامنه جنگ به آنجا کشیده شود ولى ما که امروز ده ها سال از زمان جنگ فاصله گرفته ایم، هیچگونه احساس نگرانى نداریم که آن جنگ ها ما را هم فرا بگیرد (ممکن است جنگ جهانى دیگرى روى بدهد) ولى سرایت آن جنگ هاى پیشین به امروز معنى ندارد.
بعضى از مفسران احتمال داده اند: «أَمَد» در اینجا فاصله مکانى باشد (همان گونه که «مجمع البیان» از بعضى نقل کرده است) ولى، این واژه ظاهراً در لغت، جز به معنى زمان یا سررسید زمان نیامده است.
و در پایان آیه، باز براى تأکید بیشتر مى فرماید: «خداوند شما را از (نافرمانى) خویش بر حذر مى دارد و در عین حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است» (وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ اللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ).
در واقع، این جمله معجونى است از بیم و امید.
از یک سو، اعلام خطر مى کند و هشدار مى دهد.
و از سوى دیگر، بندگان را به لطفش امیدوار مى سازد تا تعادلى میان خوف و رجا که عامل مهم تربیت انسان است برقرار شود.
این احتمال نیز وجود دارد که این دو جمله تأکید بر یکدیگر باشد، یعنى به این مى ماند که کسى به دیگرى بگوید من تو را از این کار خطرناک بر حذر مى دارم و من نسبت به تو مهربانم که اعلام خطر مى کنم.
* * *
نکته ها:
1 ـ حضور اعمال و تجسم آن در قیامت
قرآن مجید در آیه مورد بحث و آیات زیاد دیگرى، از این حقیقت پرده بر مى دارد که در قیامت اعمال نیک و بد انسان، هر کدام در شکلى تجسم یافته و در عرصه محشر حاضر مى شود.
واژه «تَجِدَ» از ماده وجدان: «یافتن» ضد فقدان و نابودى است و کلمه «خیر» و «سوء» که به صورت نکره آمده، در اینجا مفید عموم است، یعنى هر انسانى در آن روز، تمام اعمال خوب و بد خود را ـ هر چند کم باشد ـ در نزد خود مى یابد.
گرچه، جمعى از مفسرین اصرار دارند این آیه، و آیات مانند آن را توجیه کنند و بگویند: منظور از حاضر شدن اعمال، حضور پاداش و کیفر آنها است و یا این که منظور حضور نامه عمل است که تمام اعمال آدمى از نیک و بد در آن ثبت شده است.
ولى پیدا است این توجیهات، با ظاهر آیه سازگار نیست; زیرا این آیه به روشنى مى گوید: انسان در روز رستاخیز، «خودِ عمل» را مى یابد، و در ذیل آیه مى خوانیم: گناهکار آرزو دارد بین او و عمل زشتى که انجام داده جدائى بیفتد، و در اینجا نیز خودِ عمل، مورد بحث آیه است، نه نامه عمل و نه کیفر و پاداش آنها.
گواه دیگر این که: در آیه مورد بحث مى خوانیم: گناهکار دوست مى دارد میان او و عملش فاصله زیادى بیفتد، اما هرگز آرزوى از بین رفتن عمل خود را نمى کند. این نشان مى دهد که: نابودى اعمال امکان پذیر نیست و به همین دلیل، تمناى آن را نمى نماید.
آیات فراوان دیگرى نیز این مطلب را تأیید مى کند، مانند آیه 49 سوره «کهف»: وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لایَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً: «گنهکاران در روز رستاخیز، تمام اعمال گذشته خود را در برابر خود حاضر مى بینند و خداوند به هیچ کس، ستم نمى کند».
و آیات 7 و 8 سوره «زلزلة»: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَهُ *و مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّاً یَرَهُ: «هر کس اندکى کار نیک یا بد انجام دهد، خود آن را خواهد دید».
همان طور که گفتیم، گاهى بعضى از مفسران، لفظ «جزاء» را در این آیات تقدیر گرفته اند، و این خلاف ظاهر آیات است.
از بعضى آیات به دست مى آید: این جهان کشتزار جهان دیگر است و عمل انسان بسان دانه اى است که کشاورز در دل خاک مى افشاند، سپس همان دانه رشد و نمو کرده، همان دانه را با مقادیر زیادترى برداشت مى کند، اعمال انسان نیز با تبدلات و تغییرات بیشترى که لازمه سراى رستاخیز است، به خود انسان باز مى گردد، چنان که خداوند در سوره «شورى» آیه 20 مى فرماید:
مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الآْخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ: «هر کس کشت آخرت را بخواهد کشته او را افزایش مى دهیم».
از بعضى از آیات دیگر به دست مى آید که کارهاى نیک این جهان در جهان دیگر، به صورت نور و روشنایى در مى آیند، منافقان از مؤمنان مطالبه این نور را مى کنند، و مى گویند: انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ: «صبر کنید تا ما از نور شما بهره گیریم».
و به آنها گفته مى شود: ارْجِعُوا وَراءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً: «بازگردید، این نور را از دنیا طلب کنید».(2)
این آیات و ده ها آیه دیگر مى رساند ما، در روز رستاخیز عین عمل را به صورت کامل تر مى یابیم و این همان تجسم اعمال است که دانشمندان اسلامى به آن قائل اند.
روایات بسیارى نیز از پیشوایان بزرگ اسلام بر این مطلب گواهى مى دهند که در اینجا به یک نمونه اکتفا مى کنیم:
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به یکى از کسانى که تقاضاى موعظه کرده بود، فرمود: وَ إِنَّهُ لا بُدَّ لَکَ یا قَیْسُ مِنْ قَرِین یُدْفَنُ مَعَکَ وَ هُوَ حَیٌّ وَ تُدْفَنُ مَعَهُ وَ أَنْتَ مَیِّتٌ فَإِنْ کانَ کَرِیماً أَکْرَمَکَ وَ إِنْ کَانَ لَئِیماً أَسْلَمَکَ ثُمَّ لایُحْشَرُ إِلاّ مَعَکَ وَ لاتُحْشَرُ إِلاّ مَعَهُ وَ لاتُسْأَلُ إِلاّ عَنْهُ فَلاتَجْعَلْهُ إِلاّ صالِحاً فَإِنَّهُ إِنْ صَلَحَ آنَسْتَ بِهِ، وَ إِنْ فَسَدَ لاتَسْتَوْحِشُ إِلاّ مِنْهُ وَ هُوَ فِعْلُکَ:
«اى قیس! ناگزیر، همنشینى دارى که پس از مرگ، همراه تو دفن مى شود، او زنده است ولى تو که با او دفن مى شوى مرده، اگر او نیک و گرامى باشد، تو را گرامى مى دارد و هر گاه او پست باشد تو را تسلیم حوادث مى کند، او با کسى جز تو محشور نمى شود، و تو هم با کسى جز او به صحنه رستاخیز نمى آئى، و از تو درباره غیر آن سؤالى نمى شود، بنابراین، سعى کن آن را به صورت شایسته انجام دهى; زیرا اگر آن، شایسته باشد، با او انس مى گیرى و گر نه از هیچ کس جز او وحشت ندارى و آن «عمل» تو است».(3)
براى روشن شدن این بحث لازم است، چگونگى پاداش و کیفر اعمال را مورد بررسى قرار دهیم.
* * *
2 ـ چگونگى پاداش و کیفر الهى
دانشمندان درباره پاداش و کیفر اعمال، عقاید گوناگونى دارند:
1 ـ دسته اى از آنها معتقدند: جزاء اعمال، مانند پاداش و کیفرهاى این جهان، روى قرارداد است یعنى چنان که در این جهان براى هر کار بدى کیفرى از طرف قانونگذاران تعیین شده است، خداوند بزرگ براى هر عملى، کیفر و یا پاداش خاصى معین نموده است، این نظریه، همان نظریه اجر و مزد، و کیفرهاى مقرراتى است.
2 ـ دسته دیگرى معتقدند: تمام کیفرها و پاداش ها، مخلوق نفس و روح انسانى است که روح انسانى بى اختیار در آن جهان آنها را خلق مى کند، به این بیان که: اعمال نیک و بد در این جهان در روح انسانى، ملکاتى خوب و بد، ایجاد مى نماید، و این ملکات، خمیره انسان و جزء ذات او مى گردند، و هر یک از این ملکات، صورتى مناسب خویش، از نعمت و عذاب ایجاد مى کند.
اشخاص خوش باطن در این جهان با یک سلسله از افکار و تصورات نیک سر و کار دارند، و افراد ناپاک در خواب و بیدارى، با افکار باطل و تصورات بد خویش مشغول اند.
این ملکات در روز رستاخیز، خلاق نعمت ها، شکنجه ها، دردها، آرامش و عذابند، و به عبارت دیگر، آنچه درباره نعمت هاى بهشت و مجازات هاى دوزخ مى خوانیم، همان مخلوقات صفات خوب و بد انسان است، نه چیز دیگر.
3 ـ دسته دیگرى از دانشمندان بزرگ اسلام، راه دیگرى را انتخاب نموده و شواهد زیادى از آیات و روایات را براى آن آورده اند و خلاصه آن این است:
هر کردارى از ما، خواه خوب و خواه بد، یک صورت دنیوى دارد، که ما آن را مشاهده مى نماییم و یک صورت اخروى، که هم اکنون در دل آن عمل نهفته است و روز رستاخیز پس از تحولاتى که در آن رخ مى دهد، شکل دنیوى خود را از دست داده و با شکل روز رستاخیز جلوه مى کند و باعث آرامش و راحتى عمل کننده یا آزار او مى گردد.
از میان نظرات فوق، نظر اخیر، با ظواهر بسیارى از آیات قرآن کاملاً تطبیق مى کند، بنابراین، اعمال انسان که اشکال مختلفى از انرژى ها هستند، طبق قانون «بقاء ماده و انرژى» هیچ گاه از میان نمى روند و همواره در این جهان باقى خواهند بود، گرچه، ما با مطالعه سطحى چنین مى پنداریم که از میان رفته اند.
بقاى این اعمال و ابدیت آنها از یک سو سبب مى شود که در رستاخیز، به هنگام محاسبه اعمال، هر کسى تمامى اعمال خود را ببیند و جائى براى انکار باقى نماند.
و از سوى دیگر، سبب مى شود که در میان اعمال خود، در رستاخیز زندگى کند، رنج ببرد و یا آرامش بیابد، گرچه وسایل انسانى هنوز قادر نیست حوادث گذشته را جز آنچه مربوط به چند لحظه قبل است کشف کند.(4)
ولى مسلّم است اگر دستگاهى کامل تر به وجود آید و یا «دید» و «درکى» کامل تر داشته باشیم مى توانیم همه آنچه را که در گذشته روى داده است، احساس و درک کنیم (البته مانعى ندارد که قسمتى از پاداش و کیفرها هم جنبه قراردادى داشته باشد).
* * *
3 ـ تجسم اعمال از نظر علم روز
براى اثبات امکان تجسم اعمال گذشته، مى توان از اصول مسلّم «فیزیک» امروز استفاده کرد; زیرا از نظر علم فیزیک مسلّم است ماده، تبدیل به انرژى (جسم، تبدیل به نیرو) مى شود، چه این که آخرین نظریه درباره ماده و انرژى این است که: «ماده» و «نیرو» دو مظهر از یک حقیقت هستند و ماده، انرژى متراکم و فشرده است که در شرایط معینى به نیرو مبدل مى گردد، گاهى انرژى نهفته در یک گرم ماده، معادل با قدرت انفجار متجاوز از سى هزار تن دینامیت است.
نتیجه این که: ماده و انرژى، جلوه هائى از یک حقیقت هستند و با توجه به عدم فناى انرژى و ماده، هرگز مانعى نخواهد داشت که نیروها و انرژى هاى پخش شده، بار دیگر به حالت تراکم در آیند و حالت جرمى و جسمى به خود بگیرند و نیروهائى که در راه اصلاح و درستکارى یا در راه جور و ستم به کار برده شده اند، به حالت فشرده در آیند و به صورت جسمانى خاص در روز رستاخیز مجسم گردند و در صورتى که اعمال نیکى باشند به صورت نعمت هاى جالب و زیباى مادى و اگر اعمال بد و شرّى باشند، در قیافه وسایل شکنجه و عذاب مجسم گردند.
1 ـ «یَوْمَ» در جمله بالا، مفعول فعل مقدرى است مانند: «وَ اذْکُرُوا» یا «وَ احْذَرُوا». احتمالات دیگرى نیز داده شده که بعید به نظر مى رسد.
2 ـ حدید، آیه 13.
3 ـ «بحار الانوار»، جلد 7، صفحه 228 و جلد 68، صفحه 171 و جلد 74، صفحه 113 و 178 ـ «امالى صدوق»، صفحه 3، انتشارات کتابخانه اسلامیه ـ «معانى الاخبار»، صفحه 233، انتشارات جامعه مدرسین، 1361 هـ ش.
4 ـ اخیراً دانشمندان ما دوربینى به نام «اینفراروت» اختراع کرده اند که مى تواند (از چند لحظه) از گذشته عکس بگیرد، این دستگاه جدید با یک سیستم حرارتى کار مى کند، به این معنى که امواج صادره از اجسام را جذب کرده و به وسیله ترموگرام مخصوصى، آنها را به دو نوع سرد و گرم تقسیم مى کند، و سپس به صورت تصاویر روشن یا تیره در مى آورد (نقل از کیهان، شماره 7888، سال 1348).
به این وسیله مى توان به وقوع و چگونگى جنایت پى برد، و تصویر کردار گذشته جنایتکاران را در چشم اندازشان قرار داد و دروغ آنها را فاش ساخت.
..........................
تفسیر نمونه
اگر انبیا از عالم غیب خبری آوردهاند آن وحی خداست و علم ایشان نیست و پیامبر در بیان آن غیب خسّتی نمیورزد بلکه آن را با همه در میان میگذارد.
۳۶۵ روز در صحبت قرآن، نوشته استاد حسین محیالدین الهی قمشهای، کتاب چهارم از مجموعه کتابهای جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است.
کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند.
این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی دارد به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی.
گروه اندیشه ایکنا به منظور بهرهمندی مخاطبان خود از این گنجینه قرآنی و ادبی اقدام به انتشار قطعههایی از کتاب «در صحبت قرآن» کرده است. دویست و چهاردهمین قسمت از تحفه این کتاب با عنوان «پنج واقعه که هیچ کس غیر از خدا نمیداند» تقدیم مخاطبان گرامی میشود.
إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ﴿۳۴لقمان﴾
همانا علم ساعت (قیامت و ظهور نشئه آخرت) نزد خداست و اوست که از آسمان باران میفرستد و اوست که میداند در رحم مادران چیست و هیچ کس نمیداند که فردا بر او چه خواهد آمد و هیچ نفسی نمیداند که در کدام سرزمین مرگ او فرا خواهد رسید و تنه خداست که بر کلیه اسرار و دقایق عالم آگاه است.
پایان سورهها در قرآن مانند قطعه فینال در موسیقیهاست که حکایت از فرود و سخن آخر دارد و این نیز از لطایف زیبایی در قرآن است. هر سوره یک واحد هنری است و آغاز و انجامی مناسب دارد.
این آخرین آیه سوره لقمان است که خداوند به صورت اخبار کوتاه چند آگاهی مهم را برای انسانها متذکر شده و هیچ گونه توضیحی درباره هیچ یک نداده است. این اخبار پراکنده و بدون تفسیر شامل ۵ قسمت میشود:
۱. این دانش که قیامت کی خواهد بود تنها نزد خداست و بسیاری از آدمیان از رسول میپرسیدند که قیامت کی خواهد بود، (يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ ﴿قیامت۶﴾یا (عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ ﴿۱﴾ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ ﴿۲﴾(نبا) و ظاهرا انسانها سخت مشتاقند که پرده آینده را بدرند و از حوادثی که در پیش است با خبر شوند و خداوند تصریح میکند که هیچ کس غیر از خدا این علم را ندارد. تنها خبری که خداوند میدهد این است که ساعت قیامت نزدیک است و دیری نخواهد پایید که عرضه قیامت بر هم هویدا خواهد شد و همین مقدار آگاهی که به زودی ساعتی فرا خواهد رسید که ما آدمیان با یک حادثه بزرگ جهانی روبرو خواهیم شد میتواند برای مردمان رحمت و برکت باشد که خود را برای این رویارویی آماده کنند و چه خوشتر که ندانند کی خواهد بود.
۲. خداوند باران را از آسمان میفرستد و این نفی واسطه نیست که بگویند باران از ابر میبارد بلکه چون علت اولی در هر کاری خداست بنابراین خداست که باران را نازل میکند و خداست که جانها را میمیراند و خداست که نور میافشاند، اگر چه خورشید و عزرائیل و ابر نیز در کار باشند.
البته این باران علاوه بر باران طبیعت میتواند شامل بارانهای غیبی از باران رحمت الهی تا سنگباران عذاب را شامل شود. باران رحمت است که در چشم ما اشکی و بر لبهای ما آهی در غم نیازمندی پدید میآید و باران عذاب وقتی است که در نگاه ما برقی از قهر و بر لبهای ما کلماتی چون رعد و در دستهای ما حرکاتی چون صاعقه ظاهر میشود. با توجه به اینکه موارد اشاره شده در این آیه همه از جنس آگاهی است در اینجا نیز اگر چه فرمود که خداوند باران را نازل میکند اما شاید معنی چنین باشد که تنها خدا میداند که زمان نزول رحمت یا عذاب کی خواهد بود.
۳. خداست که میداند در رحِم مادران چه نطفهای ایجاد شده است. آنچه بشر امروز به علم دریافته ذره ناچیزی است در برابر علم حقیقیی که خداوند به حقیقت و ماهیت نطفه دارد. اوست که میداند این نطفه در عالم چه خواهد کرد. اوست که میداند این نطفه از کجا آمده است و اوست که شرح حال نطفه را از ازل تا ابد تقدیر کرده است. البته علم بشر رو به افزایش است. امروز اصحاب بدن میتوانند دریابند که آنچه در رحم است دختر است یا پسر است وحتی دریابند که ژنهای آن نطفه ممکن است دچار مشکلاتی باشد و امثال آن، اما هر چه بر علم بشر افزوده شود دایره مجهولاتش نیز بزرگتر میشود، چنانکه اگر تصور کنیم علم آدمی دایره کوچکی است از روشنایی در میانه ظلمت نامتناهی که جهل اوست، هر چه آن دایره بزرگتر شود بر محیط آن میافزاید و سطح تماس آن با تاریکی بیشتر خواهد بود و به زبان دیگر دایره جهل بشر افزون خواهد شد و به همین سبب است که بشر هر چه داناتر میشود حیرانتر میگردد.
گر تو را دانش و گر نادانی است
آخر کار تو سرگردانی است (عطار)
چو هر دری که گشودم رهی به حیرت داشت
کنون دگر من و ساقی و وصف بیخبری (حافظ)
۴. و هیچ کس آگاه نیست که فردا بر وی چه خواهد گذشت یا چه کسب خواهد کرد.
خوش باش که پختهاند سودای تودی
فارغ شدهاند از تمنّای تو دی
قصه چه کنم که بیتقاضای تو دی
دادند قرار کار فردای تو دی (خیام)
البته درست است که ما میتوانیم با برنامهریزی حوادث آینده خود را پیش بینی و پیشگویی کنیم اما حقیقت این است که روزگار هر لحظه بازی دیگر میکند و هیچ کس به یقین نمیداند که فردا چه پیش خواهد آمد و به قول فردوسی:
نداند بجز ذات پروردگار
که فردا چه بازی کند روزگار
۵. هیچ نفسی نمیداند که در کدامین سرزمین جان به جان آفرین تسلیم خواهد کرد. اما خداوند همه این پنج مورد را با جزئیات میداند و چه بهتر که آدمی از آن بیخبر است زیرا داشتن این آگاهیها در جهت کمال انسان نیست و هیچ کس حتی انبیا را علم غیب عطا نکردهاند چنانکه به پیامبر اکرم خطاب شد: بگو من نمیگویم که خزاین(علم) الهی با من است یا من غیب میدانم(انعام۵۰) البته اگر انبیا از عالم غیب خبری آوردهاند آن وحی خداست و علم ایشان نیست و پیامبر در بیان آن غیب خسّتی نمیورزد بلکه آن را با همه در میان میگذارد(تکویر۲۴).
شرح آیه 29 سوره مبارکه آل عمران
29- قُلْ إِن تُخْفُوا مَا فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ ۗ وَيَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
29- بگو: «اگر آنچه را در سینه هاى شماست، پنهان دارید یا آشکار کنید، خداوند آن را مى داند; و (نیز) از آنچه در آسمانها و زمین است، آگاه مى باشد; و خداوند بر هر چیزى تواناست.»
در آیه قبل، دوستى و همکارى با کافران و دشمنان خدا، و تکیه کردن بر آنان ـ جز در موارد تقیه ـ شدیداً مورد نهى واقع شده.
و از آنجا که ممکن است بعضى همین استثناء را بهانه اى براى برگزیدن کافران به دوستى و تن در دادن به ولایت و حمایت آنها قرار دهند، و با سوء استفاده از عنوان تقیه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند در این آیه، به آنها هشدار داده، مى فرماید: «بگو: آنچه را که در سینه هاى شما است، چه پنهان سازید یا آشکار کنید، خداوند آن را مى داند» (قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ).
نه تنها اسرار درون شما را مى داند بلکه «آنچه را که در آسمان ها و آنچه را که در زمین است (نیز) مى داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع) خداوند بر هر چیزى توانا است» (وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَرْضِ وَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَیْء قَدیرٌ).
بنابراین، او با علم بى پایانش که پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته، از نیات همه شما با خبر است، و قدرت بر کیفر دادن گنهکاران را نیز دارد.
* * *
نکته ها:
1 ـ تقیّه یک سپر دفاعى است
درست است که گاهى انسان به خاطر هدف هاى عالى تر، به خاطر حفظ شرافت، و به خاطر تقویت حق و کوبیدن باطل حاضر است از جان عزیز خود نیز در این راه بگذرد، ولى آیا هیچ عاقلى مى تواند بگوید جایز است انسان بدون هدف مهمى جان خود را به خطر اندازد؟
اسلام صریحاً اجازه داده انسان در موردى که جان یا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق، هیچگونه نتیجه و فایده مهمى ندارد، موقتاً از اظهار آن خوددارى کند، و به وظیفه خود به طور پنهانى عمل نماید. چنان که قرآن در آیه فوق خاطر نشان ساخته و با تعبیر دیگر در آیه 106 سوره «نحل» مى فرماید: إِلاّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإیمانِ: «مگر کسى که از روى اجبار چیزى بر خلاف ایمان اظهار مى کند و قلب او با ایمان مطمئن و آرام است».
تواریخ و کتب حدیث اسلامى نیز سرگذشت «عمار» و پدر و مادرش را فراموش نکرده که در چنگال بت پرستان گرفتار شدند، آنها را شکنجه دادند که از اسلام بیزارى بجویند، پدر و مادر «عمار» از این کار خوددارى کردند و به دست مشرکان کشته شدند، ولى «عمار» آنچه را که آنها مى خواستند با زبان اظهار داشت و سپس گریه کنان از ترس خداوند بزرگ، به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) شتافت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: إِنْ عادُوا لَکَ فَعُدْ لَهُمْ: «اگر باز هم گرفتار شدى و از تو خواستند آنچه مى خواهند بگو».(1)
و به این وسیله، اضطراب، وحشت و گریه او را آرام ساخت.
نکته اى که باید کاملاً به آن توجه داشت این است: تقیه در همه جا یک حکم ندارد بلکه گاهى واجب، گاهى حرام و زمانى مباح مى باشد.
وجوب تقیه در صورتى است که بدون فایده مهمى جان انسان به خطر بیفتد، اما در موردى که تقیه موجب ترویج باطل و گمراه ساختن مردم و تقویت ظلم و ستم گردد، حرام و ممنوع است.
روى این اساس، تمام ایراداتى که در این زمینه شده پاسخ داده خواهد شد در حقیقت اگر خرده گیران در این باره تحقیق مى کردند، واقف مى شدند که شیعه در این عقیده تنها نیست بلکه مسأله تقیه در جاى خود یک حکم قاطع عقلى و موافق فطرت انسانى است.(2)
زیرا تمام مردم عاقل و خردمند جهان، هنگامى که خود را بر سر دو راهى ببینند که یا باید از اظهار عقیده باطنى خود چشم بپوشند، و یا با اظهار عقیده خود جان و مال و حیثیت خود را به خطر افکنند، تحقیق مى کنند اگر اظهار عقیده در موردى باشد که ارزش براى فدا کردن جان و مال و حیثیت داشته باشد، اقدام به این فداکارى را صحیح مى شمارند و اگر اثر قابل ملاحظه اى در آن نبینند از اظهار عقیده چشم مى پوشند.
* * *
2 ـ تقیه یا تغییر شکل مبارزه
در تاریخ مبارزات مذهبى و اجتماعى و سیاسى زمان هائى پیش مى آید که مدافعان حقیقت اگر بخواهند به مبارزه آشکار دست بزنند، هم خودشان و هم مکتبشان به دست نابودى سپرده مى شود، و یا لااقل در معرض مخاطره قرار مى گیرد مانند وضع شیعیان على(علیه السلام) در زمان حکومت غاصب بنى امیه، در چنین موقعى راه صحیح و عاقلانه این است که نیروهاى خود را به هدر ندهند، و براى پیشبرد اهداف مقدس خود به مبارزات غیر مستقیم و یا مخفیانه دست بزنند، و در حقیقت تقیه براى این گونه مکتب ها و پیروان آنها در چنین لحظاتى یک نوع تغییر شکل مبارزه محسوب مى شود، که مى تواند آنها را از نابودى نجات دهد، و در ادامه مجاهدات خود پیروز گرداند.
کسانى که بر تقیه به طور دربست قلم بطلان مى کشند معلوم نیست براى این گونه موارد چه طرحى دارند؟
آیا نابود شدن خوب است و یا ادامه مبارزه به شکل صحیح و منطقى؟
راه دوم همان تقیه است و راه اول چیزى است که هیچ کس نمى تواند آن را تجویز کند.
از آنچه گفتیم روشن شد، تقیه یک اصل مسلّم قرآنى است ولى در موارد معین و حساب شده که ضابطه آن در بالا آمد.
و این که مى بینیم بعضى از ناآگاهان تقیه را از ابداعات پیروان اهل بیت(علیهم السلام)مى شمرند، دلیل بر این است که با آیات قرآن آشنائى زیادى ندارند.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 5 و 6، صفحه 388 (جلد 6، صفحه 203، مؤسسه اعلمى مطبوعات، طبع اول، 2 1415 هـ ق) ذیل آیه 106 سوره «نحل» ـ «بحار الانوار»، جلد 19، صفحه 35 و 90 و جلد 29، صفحه 405 و جلد 66، صفحه 37 و جلد 72، صفحه 393، 412 و 430 ـ «عوالى اللئالى»، جلد 2، صفحه 104، انتشارات سیّد الشهداء، 1405 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 89 و 90، مؤسسه اسماعیلیان، 1412 هـ ق.
2 ـ اقتباس از کتاب «آئین ما» (ترجمه و توضیح «اصل الشیعه و اصولها»)، صفحه 364.
........................
تفسیر نمونه
| شرح خطبه 133 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
دنیا و آخرت فرمانبردار خداوند هستند |
05:05 |
| 2 | |
آسمان و زمین، کلیدهای خود را به خدا سپرده اند |
05:56 |
| 3 | |
مفهوم سجده موجودات جهان |
04:53 |
| 4 | |
نعمت درختان و فوائد زیاد آنها |
05:57 |
| 5 | |
ویژگی های کلام خدا، قرآن |
08:02 |
| 6 | |
فلسفه رسالت پیامبران (1) |
05:26 |
| 7 | |
فلسفه رسالت پیامبران (1) |
04:41 |
| 8 | |
خداوند، پیامبر(ص) را در پی رسولان پیشین فرستاد |
05:48 |
| 9 | |
بررسی دو دیدگاه مختلف نسبت به دنیا |
06:43 |
| 10 | |
انسان روشن ضمیر، چشم به دنیا نمی دوزد |
08:03 |
| 11 | |
واقعیت دنیا این است که انسان ها از آن دل زده می شوند |
06:05 |
| 12 | |
عموم مردم از مرگ و مراحل بعد از آن می هراسند |
03:59 |
| 13 | |
حیات و زندگی مانند حکمت و دانش است |
04:34 |
| 14 | |
بوسیله قرآن می تواند بینایی یابید و با آن سخن گویید |
04:14 |
| 15 | |
آیات قرآن، مفسر و گواه یکدیگرند |
04:55 |
| 16 | |
آسیب هایی که گریبانگیر اجتماع می شود (1) |
06:06 |
| 17 | |
آسیب هایی که گریبانگیر اجتماع می شود (2) |
04:31 |
| 18 | |
آسیب هایی که گریبانگیر اجتماع می شود (3) |
04:13 |
| فایل کامل خطبه 133 نهج البلاغه - استاد دکتر محمدعلی انصاری | زمان | ||
| 1 | |
جلسه اول |
37:50 |
| 2 | |
جلسه دوم |
66:48 |
شرح آیه 28 سوره مبارکه آل عمران
28- لَّا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۖ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً ۗ وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ
28- افراد با ایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند; وهر کس چنین کند، هیچ رابطه اى با خدا ندارد (و پیوند او به کلّى از خدا گسسته مى شود); مگر این که از آنها تقیه کنید (و بخاطر هدفهاى مهمترى کتمان نمایید). خداوند شما را از (نافرمانى) خود، برحذر مى دارد;و بازگشت (شما) به سوى خداست.
با دشمنان طرح دوستى نریزید
در آیات گذشته سخن از این بود که عزت و ذلت و تمام خیرات به دست خدا است، و در این آیه به همین مناسبت مؤمنان را از دوستى با کافران شدیداً نهى مى کند; زیرا اگر این دوستى ها به خاطر کسب قدرت و ثروت و عزت است، همه اینها به دست خدا است.
مى فرماید: «افراد با ایمان نباید غیر از مؤمنان (یعنى) کافران را دوست، ولىّ و حامى خود انتخاب کنند» (لایَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ).(1)
«و هر کس چنین کند، هیچ رابطه اى با خدا ندارد» و پیوند خود را به کلى از پروردگارش گسسته است (وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فی شَیْء).
این آیه، در زمانى نازل شد که روابطى در میان مسلمانان و مشرکان با یهود و نصارى وجود داشت، و چون ادامه این ارتباط، براى مسلمین زیانبار بود، مسلمانان از این کار نهى شدند.
این آیه در واقع یک درس مهم سیاسى، اجتماعى به مسلمانان مى دهد که بیگانگان را هرگز به عنوان دوست و حامى و یار و یاور نپذیرند، و فریب سخنان جذاب و اظهار محبت هاى به ظاهر صمیمانه آنها را نخورند; زیرا ضربه هاى سنگینى که در طول تاریخ بر افراد با ایمان و با هدف واقع شده، در بسیارى از موارد از این رهگذر بوده است.
تاریخچه استعمار مى گوید: همیشه ظالمانِ استثمارگر در لباس دوستى و دلسوزى و عمران و آبادى ظاهر شده اند.
فراموش نباید کرد (واژه استعمار که به معنى اقدام به عمران و آبادى است نیز از همین جا گرفته شده) آنها به نام عمران و آبادى وارد مى شدند و هنگامى که جاى پاى خود را محکم مى کردند، بى رحمانه بر آن جامعه مى تاختند و همه چیز آنها را به یغما مى بردند.
جمله «مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِیْنَ» اشاره به این است که: در زندگى اجتماعى، هر کس نیاز به دوستان و یاورانى دارد، ولى افراد با ایمان، باید اولیاى خود را از میان افراد با ایمان انتخاب کنند، و با وجود آنان چه نیازى به کفار بى رحم و ستمگر است، و تکیه بر وصف ایمان و کفر، اشاره به این است که: این دو از یکدیگر بیگانه و آشتى ناپذیرند.
جمله «فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِى شَىْء» اشاره به این است: افرادى که با دشمنان خدا پیوند دوستى و همکارى برقرار سازند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان گسسته مى شود.
سپس به عنوان یک استثناء از این قانون کلى مى فرماید: «مگر این که از آنها بپرهیزید و تقیه کنید» (إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً).
همان تقیه اى که براى حفظ نیروها و جلوگیرى از هدر رفتن قوا و امکانات و سرانجام پیروزى بر دشمن است.
در چنین موردى، جایز است مسلمانان با افراد بى ایمان، به خاطر حفظ جان خود و مانند آن ابراز دوستى کنند.
و در پایان آیه، هشدارى به همه مسلمانان داده، مى فرماید: «خداوند شما را از (نافرمانى) خود بر حذر مى دارد، و بازگشت (همه شما) به سوى خداست» (وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللّهِ الْمَصیرُ).
این دو جمله، بر مسأله تحریم دوستى با دشمنان خدا تأکید مى کند، از یک سو مى گوید: از مجازات و خشم و غضب خداوند بپرهیزید، و از سوى دیگر مى فرماید: «اگر مخالفت کنید بازگشت همه شما به سوى او است و نتیجه اعمال خود را خواهید گرفت».
1 ـ «أَوْلِیاء» جمع «ولىّ» و در اینجا به معنى دوست، حامى، هم پیمان و یار و یاور است.
...........................
تفسیر نمونه
یكی از امتیازهای مهم انسان در قرآن کریم راجع به «قیمت انسان» است. انسان چه قدر ارزش دارد؟ قرآن شریف میفرماید: ارزش انسان به اندازۀ عالم وجود است. به اندازۀ همۀ انسانها است. میفرماید: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا»[1].
این آیۀ شریفه دو معنا دارد؛ یک معنای ظاهری و یک معنای تأویلی. معنای ظاهری كه همه آن را میفهمند، این است كه اگر كسی فردی را بیجا بكشد، مثل این است كه دنیا را كشته باشد، مثل این است كه همۀ انسانها را كشته باشد. چنانکه اگر كسی فردی را زنده كند، مثلاً در شرف مرگ است و او را از مرگ نجات دهد، مثل این است كه همۀ انسانها را زنده كرده باشد. این معنای ظاهری كه همه میفهمند. كسانی كه ترجمۀ قرآن را میفهمند، درک میکنند که این آیه، از متشابهات قرآن نیست، بلکه از محكمات است.
از این آیۀ شریفه بهخوبی استفاده میشود که ارزش یک انسان پیش خدا چه مقدار است. اگر از ما بپرسند از نظر قرآن یک انسان، حتی مثلاً یک بچه، نزد خداوند چه مقدار ارزش دارد؟ میگوییم: به اندازۀ عالم وجود و به اندازۀ عالم انسانی، پیش خدا ارزش دارد. پس اگر یک پزشک بتواند جان بیمارش را نجات بخشد، تنها او را از مرگ نجات نداده، بلکه از نظر قرآن کریم، به همۀ جهان زندگی بخشیده است. بیاعتنایی عمدی و کوتاهی پزشک یا پرستار نیز اگر منجر به مرگ بیمار شود، مساوی با کشتن تمام آدمیان است.
معنای تأویلی آیه که معنای دقیقتری است را امام صادق«سلاماللهعلیه» در روایتی ذکر کردهاند. میفرمایند: اگر انسان بتواند کسی که در حال انحراف است و گمراه شده را هدایت کند، مثل آن است كه جهان را زنده كرده باشد؛ چنانکه گمراه ساختن یک انسان هدایت یافته، نظیر کشتن تمام بشریّت است.[2]
پس انسان نزد خداوند سبحان، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی قیمت دارد؛ اگر کسی جسم او را بکشد یا جسمش را از مرگ نجات دهد، مثل آن است كه جهان را بکشد یا جهان را احیاء کند. کشتن یا احیای روحی انسان نیز بهمنزلۀ مرگ تمام آدمیان یا زنده ساختن همۀ آنها است.
نتیجه اینکه: خداوند تعالی میفرماید: ای انسان! تو نزد من عزیز هستی! تو به اندازۀ همۀ انسانها از نظر من قیمت داری! مواظب باش از قیمت و ارزش تو كاسته نشود. یکی از عواملی که از قیمت و ارزش انسان میکاهد، گناه و نافرمانی خداوند سبحان است. امیرالمؤمنین«سلاماللهعلیه» در حکمتی فرمودهاند: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ لَمْ يُهِنْهَا بِالْمَعْصِيَةِ»[3]؛ هركس ارزش و منزلت خود را بشناسد، با گناه و معصیت، از ارزش و منزلت خویش نمیکاهد.
بر این اساس، همین انسان که قدر و قیمت بسیار والایی دارد، چنانچه قدر خود را نداند و قیمتش را از دست بدهد، به پستترینِ موجودات مبدّل میگردد؛ یعنی اگر بندهای خیانتكار شد، ظلم کرد، دستش به جنایت آلوده شد، لجاجت ورزید و زیر بار حق و حقیقت نرفت، نزد خدای تعالی، از هر موجود بیارزشی پستتر است.
قرآن کریم در آیهای میفرماید: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ»[4]؛ پستتر از هر میكروب و بدتر از هر سرطانی، آن كسی است كه فكر دارد، ولی تفكر ندارد؛ عقل دارد، ولی تعقّل ندارد و فکر و عقلش را به کار نمیاندازد. یعنی آدم منحرف و آدمی كه حقیقت را نمیپذیرد، آنكه سقوط كرده و رابطهای با خداوند ندارد و بالاخره آدمی كه به قول قرآن راه جهنّم را گرفته است و میرود تا در آن سقوط كند، هیچ ارزشی ندارد، بلکه پستتر از هر موجودی است.
محتوای این آیه در قرآن تكرار شده است. بعضی اوقات خداوند سبحان برای تسلّی دل پیغمبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلّم» به ایشان خطاب میکند: یا رسول الله! اینقدر غصۀ مردم را نخور و بگذار افراد گمراه در بدبختی خود بمانند و از آنچه دوست دارند، بهره ببرند. بگذار مثل كرم ابریشم در تخیّل خود بتنند تا معلوم شود چه خبر است. مثلاً میفرماید: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوْضِهِمْ يَلْعَبُون»[5]؛ یعنی یا رسول الله! تو بگو خدا و اینها را رها كن. نمیگوید: رهایشان کن تا اینكه جهنّم بروند، بلکه میفرماید: رهایشان كن و بگذار تا سرگرم دنیا شوند و در آن بچرخند. آنها را رها کن تا در بیابانی كه خود برای خود تهیه كردهاند سرگردان شده، در عالم تخیّلشان مشغول باشند.
در آیۀ دیگر میفرماید: «ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُون»[6]؛ بگذار بخورند، بگذار در گناه، تمتّع و بهرۀ خودشان را به دست آورند، بگذار در آرزو و تخیّل خود بتنند و بعد معلوم میشود و میفهمند كه چه خبر است؟
انسان، با آن مقام و منزلت و با قیمتی که دارد، ممکن است چنان سقوط کند که اینگونه به وی خطاب شود. از این جهت، این خطابها خیلی ناراحت كننده است.
در جلسات قبل گفته شد که اگر انسان در راه خلیفةاللهی بیفتد، به آنجا میرسد كه ارزش او بالاتر از عالم ملكوت است. در روایتی از رسول خدا«صلیاللهعلیهوآلهوسلّم» میخوانیم كه ملائكه بالهای خود را برای طالب علم پهن میكنند تا او روی بال ملک باشد.[7] انسان به جایگاهی میرسد که ملائکه خادم او میشوند و به خادمی خود افتخار میکنند. قرآن میفرماید: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ، نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ»[8]؛ آنها كه در راهند، آنها كه «الله» در جانشان رسوخ كرده است، آنها كه میگویند: الله و بر طبق آن عمل میكنند، كارشان به آنجا میرسد كه ملائكه بر آنها نازل میشوند و از ملائكه الهام میگیرند و با ملائكه حرف میزنند. اگر آن افراد ناراحتی و غم و غصهای دارند، ملائکه به آنان دلداری داده، میگویند: نترسید و غم نخورید، ما در دنیا و در آخرت دوست شما هستیم. در دنیا دست شما را میگیریم و در بنبستها نمیگذاریم سقوط كنید، در آخرت هم دستتان را میگیریم تا اینكه شما را وارد بهشت كنیم؛ ما در دنیا و در آخرت، یاور و كمکكار شما هستیم.
اگر کسی سقوط كند، بهقول قرآن دیگر ارزش ندارد. در آیهای میخوانیم: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْس»[9]؛ مثل اینكه برخی برای جهنّم خلق شدهاند. معلوم است وقتی انسان سقوط كند، هر چه پائینتر برود، سرعتش در سقوط بیشتر میشود.
قرآن در ادامۀ آیۀ شریفه میفرماید: کسی که ساقط شده، چشم ندارد، یعنی چشم دل؛ گوش ندارد، یعنی گوش دل؛ زبان ندارد، دیگر اصلاً دل ندارد. آن دلی كه جبرئیل الهام روی آن دل داشته باشد، آن دلی كه ملائكه الهام روی آن داشته باشند، نیست؛ «لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا»[10]. بعد میفرماید: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[11]؛ اگر آدم فاسق از این جمله بمیرد جا دارد، چراکه فرموده است: آنها مثل حیوانها هستند، بلکه از حیوان هم گمراه تر و پستترند.
حیوان تكلیف ندارد، توان صعود معنوی ندارد و مشمول الهام نیست. انسان گمراه، از آن حیوان پستتر است، چون میتوانسته خود را به جایگاهی والا برساند كه به وی الهام شود، ولی اینک مورد الهام شیطان شده است. راستی هم چنین کسی پیش اهل دل ذلیل است، پیش خدا هم ذلیل است. خدا او را دوست ندارد، از وی متنفّر است. پیغمبر اكرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلّم» و ائمۀ هدی«سلاماللهعلیهم» نیز او را دوست ندارند. ملائكۀ مقرّب الهی از او بیزارند. از دیدگاه اولیای الهی و اهل معرفت نیز چنین بندهای خوار و ذلیل است و ارزشی ندارد.
نقل می کنند روزی بهلول نزد هارون الرشید آمد. یک درهم كف دست هارون گذاشت و از اتاق بیرون رفت. هارون صدایش كرد و گفت: این پول چیست؟ گفت: من چند روز قبل نذر كردم اگر حاجتم برآورده شد، به فقیرترین و ذلیلترینِ افراد، یک درهم بدهم. امروز حاجتم برآورده شد. نشستم فكر كردم ببینم فقیرترین و ذلیلترینِ افراد كیست؟ به غیر تو كسی را پیدا نكردم! این پول را میخواهم بدهم و نذرم را ادا کنم. راستی چنین است. یعنی از نظر بهلول، فقیرترینِ مردم، ذلیلترینِ مردم، كسی است كه میتواند به جائی برسد كه به جز خدا نبیند، امّا بهجای آن ظالم شده، مردم را میآزارد.
سعدی چه خوش میگوید:
اگر این درنده خوئی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی كه به جز خدا نبیند بنگر كه تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیت
بهلول یک عالم است، یک فقیه است که شخصیت اجتماعی دارد. به او پیشنهاد کردند که قاضیالقضات دربار شود، یعنی در حکومت ظلم، قضاوت کند. آن زمان ممالک تحت سیطرۀ حکومت اسلامی وسعت زیادی داشت و قاضی دربار در آن حکومت، شخصیت دوم مملكت بود و مقام کمی نداشت. بهلول گفت: باید فكر كنم. سپس دید رهایش نمیكنند و راه فرار هم ندارد، هر جا برود، او را مییابند. گفت: چه بهتر بهخاطر حفظ دینم خودم را به دیوانگی بزنم و خودش را به دیوانگی زد.
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیّت
مشکل است كسی روی غرایز و تمایلات پا بگذارد. مشکل است اما اگر پا گذاشت، نتیجهاش خیلی بالاست. یک شخصی بتواند پا بگذارد، مثلاً پول حرام برایش جلو آمده، پول حرام را عقب بزند و روی پولپرستی پا بگذارد. مشکل است، اما ممکن است. برای بهلول مشكل است از شخصیت فقهیاش، از شخصیت اجتماعیاش، از این ریاستی كه برایش جلو آمده دست بردارد، اما باید چنین كند. اگر انسانیت میخواهیم باید چنین باشیم. مفت نمیدهند، معنا هم ندارد مفت به كسی بدهند. معنا هم ندارد كه انسان بدون تلاش و زمینهسازی به جایگاهی برسد. ما اصلاً در این دنیا برای همین آمدهایم که با زحمت و مشقّت حرکت کنیم، مبارزه کنیم تا به خدا برسیم. قرآن میفرماید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»[12].
انسان آمده است تا شروع کند و منازل معنوی را بپیماید؛ منزل بعد منزل، گره بعد گره و بالاخره سدّ بعد سد، خاكریز بعد خاكریز، را در جبهه طی کند تا پیروز شود. باید شبانهروز در جبهه باشد. آن هشت سال جنگ تحمیلی تمام شد. اما جنگ بین انسانیت و حیوانیّت تمام شده است؟ نه. الان در درون ما جنگ است، چه جنگی؟! جنگ با خودمان، جنگ با نفسمان که بیشترین دشمنی را با ما دارد.
بهتعبیر حکیمانۀ پیامبر اکرم«صلیاللهعلیهوآلهوسلّم» دشمنترینِ دشمنان انسان، نفس اوست: «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»[13]. پس اگر اهمیّت مبارزه با نفس، بیشتر از اهمیّت مبارزه با دشمنان بیرونی و ظاهری نباشد، قطعاً کمتر نیست.
در صدر اسلام، وقتی جوانان از جبهه برمیگشتند، میآمدند مسجد. پیغمبر اكرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» برای آنها منبر رفته، میفرمودند: «مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا اَلْجِهَادَ اَلْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ اَلْجِهَادُ اَلْأَكْبَرُ»؛ آفرین، رفتید و پیروز برگشتید، اما این جهاد كوچک بود. مواظب جهاد بزرگ باشید. یک كسی میگفت: یا رسول الله! «مَا اَلْجِهَادُ اَلْأَكْبَرُ؟» میفرمودند: «جهاد با نفس».[14]
الان همه در درون خود یک جبهه دارید بهنام جهاد با نفس. یعنی آن روحی كه از خداست، روح الله، آن روحی كه مسجود ملائكه است، آن روحی كه گفته شد بهواسطۀ آن روح، انسان خلیفةالله است. آن روح که همان بعد انسانی است، با بُعد حیوانی، با نفس اماره، با هوا و هوس و با صفات رذیله، در جنگ است. انسان باید با صفاتی نظیر حسد، تكبر، منیّت، پولپرستی، ریاستطلبی، شهوترانی و بالاخره با همۀ دشمنهای درونی مبارزه کند تا پیروز شود. بیش از چهل صفت رذیله در درون انسان است كه هر كدامش برای سقوط و تباهی او کافی است و لازم است با تمام آن صفات مقابله شود.
این بحث ادامه دارد و در جلسات آینده انشاءالله بیان خواهد شد.
[1]. مائده، 32: «هر كس كسى را -جز به قصاص قتل، يا [به كيفر] فسادى در زمين- بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد. و هر كس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است.»
[2]. الکافی، ج 2، ص 210.
[3]. غرر الحكم و درر الكلم، ص 634.
[4]. أنفال، 22: «قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانىاند كه نمىانديشند.»
[5]. أنعام، 91: «بگو: خدا [همه را فرستاده]؛ آنگاه بگذار تا در ژرفاى [باطل] خود به بازى [سرگرم] شوند.»
[6]. حجر، 3: «بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند، پس به زودى خواهند دانست.»
[7]. الکافی، ج 1، ص 34.
[8]. فصلّت، 30 و 31: «در حقيقت، كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند [و مىگويند:] هان، بيم مداريد و غمين مباشيد، و به بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد. در زندگى دنيا و در آخرت دوستانتان ماييم.»
[9]. أعراف، 179: «و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم.»
[10]. اعراف، ۱۷۹: «دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمىكنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشنوند.»
[11]. أعراف، 179: «آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند.»
[12]. بقره، 156: «ما از آنِ خدا هستيم، و به سوى او باز مىگرديم.»
[13]. مجموعه ورام، ج1، ص59.
[14]. الکافی، ج 5، ص 12.
...........................
دفتر آیت الله العظمی مظاهری














