مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

خطبه صد و پنجاه و شش، بخش سوم

 

منه: قَدْ شَخَصُوا مِنْ مُسْتَقَرِّ الاَْجْدَاثِ، وَ

بیشتر...

تقرّب

 

تقرّب مصدر باب تفعّل و از ريشه «ق ـ رـ ب» است. قُرب در

بیشتر...

آیه 17 سوره مبارکه هود

 

17أَ فَمَنْ کانَ عَلى بَیِّنَة مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ

بیشتر...

نسبت دنیا و عمل،استاددکتر محمدعلی انصاری-بارگزاری

دریافت فایل صوتی

حجم: 11.9 MB

زمان: 55 دقیقه

بیشتر...

خطبه صد و یازده، بخش پنجم

 

فَاعْلَمُوا ـ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ـ بِأَنَّکُمْ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
10986
80916
152227389
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

شنبه, 28 آذر 1394 17:26
بررسی گفتاری در باب تأویل و تفسیر
 

در شماره 39 نشریه وزین کیهان اندیشه مصاحبه‏اى تحت عنوان«بحث و تحقیقى درباره تأویل و تفسیر»درج شد که در آن نکاتى قابل دقت و تأمل به نظر رسید، این نکات نگارنده را بر آن داشت که نگرشى اجمالى در معناى تفسیر و تأویل، و تبیین حدود و ثغور آن دو نموده و با آوردن نمونه‏هائى از تأویلهاى عرفاء و تحلیلى از آنها، دیدگاه خود را در این باره به اندیشوران عزیز عرضه بدارد تا اندیشمندان با دقت در آن نگریسته و همگان را از بیانات پربار خویش بهره‏مند سازند.

تفسیر و تأویل از نظر لغت

چون گذشت زمان و پیشرفت و توسعه روز افزون علوم و دانشها، و گسترش بى‏رویه اصطلاحات، و نفوذ آنها در کتابهاى لغت، تأثیرى بس زیاد در تغییر معناى حقیقى الفاظ دارد و واژه تفسیر و تأویل هم دچار چنین حالاتى گشته است، لذا در تحلیل این دو واژه بر آن معنایى که مورد اتفاق بیشتر لغویین مى‏باشد تکیه مى‏شود.
معنایى که در تفسیر و تأویل مورد اتفاق همه واژه‏شناسان عرب مى‏باشد این است که تفسیر به معناى عامش«توضیح دادن»و«ظاهر ساختن 1 » است و تأویل به معناى«برگرداندن 2 »، بنابراین تفسیر در چیزى صادق است که در آن نوعى خفا و پوشش باشد که با برطرف نمودنش آن چیز هویدا و ظاهر شود و تأویل در مواردى استعمال مى‏شود که قابل برگرداندن ورد نمودن باشد، پس تفسیر کلام در صورتى درست است که آن را از رساندن مراد مانعى باشد که با برطرف کردن آن، مراد و مقصود هویدا گردد.
در اینجا سؤالى مطرح مى‏شود که معناى ظاهرى کلام هم قابل تفسیر هست یا نه؟در جواب باید گفته شود:پرواضح است که معناى ظاهرى هر کلامى عبارت است از معانى ظاهرى الفاظى که در آن قرار گرفته است و معناى ظاهرى هر لفظى در صورت عریان بودن از قرائن همان معناى حقیقى و موضوع له آن مى‏باشد و در صورت همراه بودنش با قرینه، معناى ظاهرى آن مطابق با قرینه‏اش‏ خواهد بود-البته بستگى به نوع قرینه دارد-بنابر این شناخت معناى ظاهرى اولا نیاز به شناخت معناى حقیقى و موضوع له آن دارد و ثانیا کاوش از قرائن در رسیدن به معناى ظاهرى لازم مى‏باشد.
و نیز واضح است که گستردگى واژه‏هاى زبان عرب و اشتقاقات آن به اندازه‏اى است که اگر کسى سالهاى متمادى عمر خود را در شناخت آنها صرف کند به جائى نرسد، و از طرفى قرائن هم منحصر در قرائن لفظیه نمى‏باشد و قرائن حالیه و مقامیه مشکل را فزونى مى‏بخشد و سخنگویان و نویسندگان را هم مراتبى بس زیاد در فضل و دانش است و شنوندگان و خوانندگان را هم در فهم مطالب درجاتى بس متفاوت مى‏باشد.
با این بیان آیا کسى مى‏تواند ادعا کند:معانى ظاهرى همه الفاظ براى همه مردم روشن و واضح است و نیازى به تفسیر و توضیح ندارد؟!
عصاره کلام این که:تفسیر در کلام منحصر است به بیان و توضیح معانى ظاهرى الفاظ و استعمال آن در غیر این مورد نیاز به مؤنه زائده دارد.
اما معناى تأویل در کلام، گفته شد که تأویل به معناى«برگردان»است.پس تأویل کلام هم برگرداندن آن خواهد بود و روشن است که مراد از این، تغییر دادن جاى حروف و الفاظ آن نمى‏باشد، بلکه مراد از آن برگرداندن مدلول و معناى کلام است و این در صورتى درست است که کلام در معنایى ظهور پیدا کرده باشد تا بتوان گفت که معنى و مدلول کلام را برگرداند.
پس تأویل کلام، توضیح دادن و ظاهر ساختن معناى آن نیست، بلکه تأویل کلام، -چنانچه ابن اثیر 3 و طریحى 4 بر آن تصریح نموده‏اند- عبارت است از برگرداندن معناى ظاهرى آن به معناى غیر ظاهر، و این یا به خاطر آن است که معناى ظاهرى کلام محظورى دارد و یا به خاطر تطبیق نمودن کلام است بر موردى خاص و یا...
حال که تفاوت میان تفسیر و تأویل کلام از نظر معناى لغوى روشن شد وارد بحث اصلى یعنى تفسیر و تأویل قرآن مى‏شویم.

تفسیر قرآن کریم

درباره تفسیر قرآن به نکاتى چند که شایان دقت و تحقیق مى‏باشد به طور فشرده اشاره مى‏شود:
1-قرآن داراى ناسخ و منسوخ، عام و خاصّ، مطلق و مقیّد، محکم و متشابه، رخصت و عزیمت، مکّى و مدنى، مبهم و مبیّن، تقدیم و تأخیر، ظاهر و باطن، ابتداء و انتهاء، سئوال و جواب، قطع و وصل، مستثنى فیه و الجارى فیه، حلال و حرام، منقطع و معطوف، قصص و حکم، سنن و أمثال، سفرى و حضرى، وعد و وعید و علم قضا و قدر مى‏باشد، با این همه آن کتابى است که تمام اصول معارف اسلامى و احکام دینى را در برگرفته و در عرض 23 سال تدریجا بر پیامبر گرامى اسلامى-صلّى اللّه علیه و آله-نازل گشته است.بسا حکمى به خاطر مصالحى در اوائل نزول قرآن از جانب پروردگار عالمیان نازل گردیده ولى در سالهاى دیگر برداشته شده یا دچار تغییراتى گردیده است، و بسا حکمى به صورت عام یا مطلق در اوائل بعثت فرود آمده و در سالهاى دیگر تخصیصات و تقییداتى بر آن در کلمات پیامبر بزرگوار و ائمه اطهار-صلوات اللّه علیهم-وارد آمده است.
سخن در این گونه مطالب بس دراز و طولانى است‏
و در این مختصر به این مقدار بسنده مى‏شود.
2-پیامبر اکرم-صلّى اللّه علیه و آله در حدیثى متواتر-فرمودند:انى قد ترکت فیکم الثقلین، همانا من در میان شما دو چیز گرانبها باقى مى‏گذارم تا هنگامى که به آن دو چنگ بزنید بعد از من هیچ گاه گمراه نخواهید شد، یکى از آن دو- که بزرگتر از دیگرى است-کتاب خداست که ریسمانى است از آسمان تا زمین کشیده شده و دیگرى اهل بیت و عترتم مى‏باشند، آگاه باشید آن دو از هم جدا نشوند تا در حوض بر من وارد آیند. 5
امام صادق-علیه السلام-در بیان این حدیث مى‏فرمایند:کتاب خدا را همیشه راهنمائى از ما لازم است تا مردم را بر آن هدایت کند. 6
منصور بن حازم یکى از شاگردان مکتب امام جعفر صادق-علیه السلام-با مردم به مناظره برخاسته و براى آنان اثبات مى‏کند که قرآن حجّت خداست، ولى آن را مبّین و راهنمائى از اهل بیت پیامبر لازم مى‏باشد.او سپس خدمت امام علیه السلام آمده و نتیجه مناظره خود را با ایشان در میان مى‏گذارد و حضرتش او را تأیید نموده و در حقشان دعا مى‏فرمایند. 7
3-پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «قال اللّه جلّ جلاله، ما آمن بى من فسّر برأیه کلامى»:خداوند متعال فرموده:آنکه به رأى و نظر خود سخن مرا تفسیر کند به من ایمان نیاورده است. 8
امام باقر-علیه السلام-به قتادّه مفسّر فرمود: «انّما یعرف القرآن من خوطب به»: 9 همانا قرآن را آن کسى مى‏فهمد که به او خطاب شده باشد.
آنچه در این قسمت آمد نمونه‏اى از روایات زیادى است که در این زمینه از پیامبر گرامى و ائمه اطهار-علیهم السلام-وارد شده است.با دقت و تأمل در این سه نکته و روایات آن مى‏توان به این مطلب اذعان کرد که این گونه روایات در بیان نقش ائمه-علیهم السلام-در قبال کتاب الهى مى‏باشد مبنى بر اینکه قرآن کریم با اینکه حجّت خداوند متعال بر بندگانش مى‏باشد، ولى نیاز به کسى دارد که چگونه استفاده کردن از آن را به مردمان آموخته و مراد و مقصودش را بیان نماید و کسى را پرداختن به تفسیر آیات قرآن بدون رجوع به بیانات آنان شایسته و روا نباشد.
4-سیره علما و دانشمندان مسلمان و مردم کوچه و بازار و تمام مسلمین بر این قرار یافته که در مجادلات و مناظرات بر آیات محکمات قرآن کریم استدلال کرده و بر طرف مقابل چیره مى‏شدند و این در زمان حیات ائمه-علیهم السلام-نیز رواج داشته حتى بزرگانى از اصحاب بودند که نزد امام معصوم به ظواهر قرآن کریم استشهاد نموده‏اند یا خود ائمه-علیهم السلام- آنان را به فهم و درک کتاب خداوند متعال رجوع داده‏اند و روایاتى که در باب عرضه نمودن احادیث بر قرآن و فهم و تدبّر قرآن وارد شده این مطلق را تأیید و تصدیق مى‏نماید. 10
5-استعمال کلمه تفسیر قرآن در لسان روایات اگر چه با عنایاتى در معناهاى دیگرى غیر از معناى لغوى که توضیح دادن و ظاهر ساختن باشد، آمده است ولى در هر موردى خالى از قرینه صارفه باشد به همان معناى لغوى که بیان گردید حمل مى‏شود.
با توجه به نکات مذکور مى‏توان به این نتیجه رسید که:
الف:دستیابى به ظواهر قرآن کریم نیاز به شناخت وسیعى از اصول معارف و احکام دینى و تسلط کامل به جزئیات آنها دارد.
ب:قرآن اگر چه حجّت خداوند بر بندگانش مى‏باشد ولى اهل بیت پیامبر اکرم-علیهم السلام-نیز باید همراه او باشند.
ج:تفسیر قرآن کار هر فرد عادى و معمولى نمى‏باشد بلکه کسى که مى‏خواهد قرآن را تفسیر کند باید سالیان متمادى عمر خود را صرف فهم مضامین عالیه قرآن و احادیث ائمه-علیهم السلام-بنماید.
د:تفحص و کاوش از قرائن در خود قرآن و همین طور بیانات ائمه-علیهم السلام-قبل از تفسیر آیات قرآنى لازم و واجب است، در غیر این صورت مصداق بارز افرادى قرار خواهیم گرفت که در نکته سوم به آن اشاره رفت.
ه:بعد از فحص و کاوش از قرائن موجود در خود قرآن و همین طور روایات شریفه و دست نیافتن به قرینه خلاف ظاهر قرآن، تمسک به ظاهر آن و تبیین و هویدا نمودنش اشکالى ندارد.
و:تفسیر قرآن به معناى بیان و هویدا ساختن مراد و مقصودش خداوند متعال از ظواهر آیات شریفه مى‏باشد.

تأویل قرآن کریم

خداوند متعال مى‏فرمایند:«هو الذى انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فى قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله و ما یعلم تأویله لا الله و الراسخون فى العلم یقولون آمنا به»(آل عمران/7)خدا آن کسى است که قرآن را بر تو فرو فرستاد، بعضى از آن آیات استوار و محکم که آنها اصل کتابند و برخى دیگر آیات متشابه مى‏باشد پس آنان که در دلهایشان کجى و انحراف است بخاطر میل داشتن به فتنه و تأویل آن به دنبال متشابهات قرآنند در حالى که تأویل آن را جز خدا و استواران در علم ندانند و آنان مى‏گویند ما به قرآن ایمان آوردیم.
خداوند متعال در این آیه شریفه از سوء باطن و کجلى دلهاى آنان که دنبال متشابهات قرآن هستند خبر داده و آنان را مورد توبیخ و سرزنش خود قرار داده و علم و شناخت تأویل آن را منحصر در خود و راسخین در علم مى‏نماید، البته این مبنى بر آن است که کلمه«و الراسخون فى العلم»عطف بر لفظ جلاله باشد، و اگر کسى«واو»را در این کلمه استینافیه گرفت علم تأویل منحصر در خدا خواهد بود و بس، ولى بیشتر مفسرین خاصه و عامه«واو»را عاطفه دانسته‏اند و در روایات هم «واو»را عاطفه گرفته و راسخون در علم را فقط منحصر در ائمه-علیهم السلام-دانسته و دیگران را از تأویل نمودن قرآن به رأى و نظر منع نموده‏اند.
امام باقر-علیه السلام-فرمود:افضل راسخین در علم-رسول خدا-صلى الله علیه و آله- مى‏باشد که خداوند متعال تمام آنچه از تنزیل و تأویل نازل فرموده است بر ایشان آموخته است و آنچه را پیامبر از خدا آموخته اوصیاء او مى‏دانند. «و الذین لا یعلمون تأویله اذا قال العالم فیه بعلم‏ فأجابهم الله بقوله:«یقولون آمنا به کل من عند ربنا»:آنان که تأویل قرآن را نمى‏دانند وقتى که امام-علیه السلام-تأویل آن را به آنان بگوید مى‏گویند:«به قرآن ایمان آوردیم همه اینها از جانب پروردگار ماست. 11
امام باقر-علیه السلام-باز مى‏فرماید:راسخین در علم فقط ما هستیم و ما فقط تأویل قرآن را مى‏دانیم. 12
دلیل منع از ورود غیر معصوم در حوزه تأویل قرآن منحصر در آیه شریفه و روایات نمى‏باشد بلکه ادله دیگرى را نیز بر ممنوعیت تأویل مى‏توان اقامه نمود، از جمله اینکه عدول از معناى ظاهر و حمل کلام متکلم بر معنائى که هیچ قرینه‏اى در کلام بر آن نیست«خلاف بناء عقلا»و مورد انکار عرف است، آیا هیچ سخنران یا نویسنده‏اى به مخاطبین خود اجازه مى‏دهد که کلام او را بر خلاف ظاهر کلامش حمل کرده و از پیش خود معنائى را به کلامش نسبت دهند؟!علاوه بر آنکه تأویل بدین معنى خلاف مقتضاى عقل است، مخالف با حکمت تشریع شرایع هم مى‏باشد.زیرا شریعتى که آمده است تا به خلق صراط مستقیم را نشان دهد، معارف و حقایق بیاموزد، مسیر خیر و شر را به آنان بنماید، چگونه دینداران را به آسانى اجازه مى‏دهد که کلامش را به هر گونه که بخواهند معنى کنند و به هر شکل که خواستند از آن استفاده نمایند؟!با توجه به آنچه گفتیم مى‏توان گفت:تأویل قرآن فقط مخصوص خداوند متعال و استواران در دانش است.و استواران در علم هم فقط رسول خدا و اهل بیتش مى‏باشند، و ورود دیگران در حوزه تأویل قرآن ممنوع و حرام است.مراد از تأویل هم برگرداندن کلام از معناى صریح و ظاهرش به معنائى بر خلاف آن مى‏باشد، و اگر کسى در تأویلات ائمه-علیهم السلام-دقت کند تأویلى بر خلاف محکمات قرآن پیدا نمى‏کند و خود آنان فرموده‏اند«کلّ حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف» 13 :هر حدیثى که موافق کتاب خدا نباشد باطل است.

نظرى به مصاحبه

در اینجا به برخى از نکاتى که در مصاحبه مذکور آمده نظرى گذرا افکنده مى‏شود:1-در مصاحبه آمده:«تأویل حدى ندارد البته.... تأویلها را باید با ام الکتاب سنجید....تأویل هم باید متشابهاتش به محکمات رجوع کند و خطوط کلى آن را خود قرآن و عترت ارائه مى‏دهد».(ص 17)
از آنچه درباره تأویل قرآن در نوشتار آمد روشن مى‏شود که:
اولا، همگان در تأویل نمودن قرآن مجاز نمى‏باشند بلکه تأویل قرآن تنها به اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اختصاص دارد.
ثانیا، اگر از این هم تنزل شود لااقل لازم است تأویلاتى که بر آیات قرآنى صورت مى‏گیرد از مرز محکمات کتاب و سنّت تجاوز ننموده و در نقطه مقابل آنها قرار نگیرد.
ثالثا، بر فرض پذیرش تأویل بنحو مخالف و مقابل با محکمات، حدّاقلّ مرتبه‏اى که در تأویل قرآن مراعاتش لازم است این است که حریم ضرورت دینى حفظ شده و از پایمال شدن آنها خوددارى گردد.بنابراین اگر غرض از عبارت فوق همین باشد بوسیله آن نمى‏توان تأویلهاتى را که در آنها هیچ حدّ و مرزى رعایت نشده و اصول و مسلمّات دینى با ابراز تأویل مورد بى اعتنائى و بلکه مورد استهزاء قرار گرفته، توجیه نمود.
2-در مصاحبه آمده:«این بزرگان حریم ظاهر را هم حفظ مى‏کردند».(ص 12)
اگر مراد این باشد که عرفا به ظاهر قرآن اعتقاد داشته و مقام و منزلت آن را احترام مى‏گذاشتند.باید گفته شود که این سخن در مورد بسیارى از آنان صادق نیست زیرا که خود آنان مى‏گویند:
ما ز قرآن مغز را برداشتیم
پوست را پشت خران بگذاشتیم
و اگر مراد این است که آنان گرچه به ظاهر هم اعتقاد نداشته باشند ولى هیچگاه آن را رد ننموده و در آن تصرفى نمى‏کنند.در این صورت گفته مى‏شود این سخنى است که اولا خود آنان تصریح بر خلاف آن مى‏کنند، آنجا که عارف نامدار محیى الدین عربى در فصوص الحکم در فص موسوى بعد از آن که فرعون را از عذاب اخروى نجات یافته مى‏پندارد، مى‏گوید:هذا هو الظاهر الذى ورد به القرآن. 14
ثانیا:اگر در تأویلاتى که از ناحیه آنان بر آیات قرآن صورت گرفته خوب دقت شود این نکته کاملا روشن مى‏گردد که آنان براى اینکه بتوانند ظاهر قرآن را با تأویلاتش همراه و همساز کنند خود را به چه زحمتهائى انداخته‏اند و چه تصرفاتى در الفاظ و روابط آن انجام داده‏اند.براى نمونه به تأویل اول و دوم که در ادامه خواهد آمد مراجعه شود.
3-در مصاحبه آمده:«[آنان‏]احیانا اگر چیزى وراى ظاهر و باطن قرآن برداشت کرده‏اند آن را به حساب قرآن نیاورده‏اند».(ص 12)
آنچه از این عبارت استفاده مى‏شود این است که آرى، عرفاء بعضى اوقات برداشتهاى از قرآن داشتند که نه مى‏توان آنها را تفسیر نامید و نه مى‏توان آنها را تأویل خواند بلکه برداشتهایى است که از مرز هر دو فراتر رفته است ولى اینها چگونه برداشتهائى است؟و از چه راهى به آنها رسیده‏اند؟ و آیا اینگونه برداشتها واقعا اندک است؟و آیا اینها با محکمات کتاب و سنت و ضرورات دینى وفاق دارد یا نه؟اینها سؤالاتى است که جوابشان با توجه به تأویلاتى که از برخى عرفاء از جمله ابن عربى در ادامه خواهد آمد روشن مى‏شود.
4-در مصاحبه آمده:«براى نمونه شما به روایات باب طینت که نگاه کنید مى‏بینید گاهى بعضى مسائل تأویلى رخ نشان مى‏دهد».(ص 17)
اگر مراد از این کلام آن است که تأویلاتى که ائمه-علیهم السلام-در آیات قرآنى داشته‏اند براى ارائه خطوط کلى تأویل قرآن بوده و دیگران را نیز این‏گونه تأویلات روا باشد، گفته مى‏شود: اولا، در این روایات هیچگونه ظهورى در ارئه خطوط کلى براى تأویل قرآن وجود ندارد.ثانیا، این سخن با حصر تأویل قرآن در معصومین-علیهم السلام-منافات دارد.و ثالثا، آیا عرفاء واقعا این خطوط را در تأویل قرآن که ائمه-علیهم السلام- ارائه داده‏اند مراعات کرده‏اند؟!آنچه از تأویلات فراوان بدست مى‏آید خلاف این مدعا را به اثبات‏ مى‏رساند.به تأویلاتى که در زیر مى‏آید مراجعه شود.

نمونه‏اى از تأویلات

در اینجا لازم دیده شد با آوردن تأویلاتى از عرفاى نامدار نظیر محى الدین عربى که مورد قبول همه عرفا مى‏باشد به نمونه‏هائى از تأویلات عرفاء به اختصار اشاره شود تا مطالب یادآورى شده در نوشتار روشن گردد.
1-اخداوند درباره قوم نوح مى‏فرمایند:«قد اضلوا کثیرا و لا تزد الظالمین الاضلالا مما خطیئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم یجدوالهم من دون اللّه انصارا»(نوح 24 و 25):
حضرت نوح عرض مى‏کند:آنان بسیارى از خلق را گمراه ساختند(در انیجا شروع به نفرین مشرکین کرده مى‏گوید:خدایا)تو ستمکاران را جز گمراهى میفزاى، پس به خاطر گناهانشان در آب دریا غرق شده به آتش دوزخ در افتادند و آنان یاورانى جز خدا براى خود نمى‏یابند.
در فصوص این دو آیه این گونه معنى شده است:(قوم نوح)بسیارى را در تعداد واحد حقیقى به حسب وجوه و نسبتها به حیرت و تردید انداختند(پس نوح گفت خداوندا)آنان را که به نفسهاى خود ستم کنند جز حیرت میفزاى، و آنان با گامهائى که بر مى‏داشتند در دریاى شناخت خدا که همان حیرت باشد غرق شده و در آتش محبّت خدا که همان آب باشد وارد آمده و یافتند که یاورشان همان خدا بوده است پس در او تا أبد فانى شدند. 15
در تأویل فوق تصرّفاتى در الفاظ و روابط آنها انجام گرفته که خالى از تکلّف نیست ولى براى اینکه ظاهر آیات بر این معنى انطباق پیدا کند این تغییرات انجام گرفته است.در ذیل به آنها اشاره مى‏شود:
الف-«اضلوا»و«ضلالا»در آیه شریفه به حیرت و تردید معنى شده است و این حیرت با حیرتى که در روایتى محمدى در فصوص نقل مى‏شود مبنى بر اینکه«رب زدنى فیک تحیّرا» همسو گرفته شده است.در صورتى که معناى صریح این دو لفظ در آیه گمراه کردند، و گمراهى، مى‏باشد.
ب-الف و لام در کلمه«الظالمین»عهد ذکرى گرفته شده تا اشاره شود به لفظ ظالم که در آیه شریفه‏«ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد»(فاطر/ 32)واقع شده است در صورتى که صریح آیه شریفه در نفرین حضرت نوح به ستمکاران قومش مى‏باشد.
ج-«خطیئاتهم»از خطى، یخطو، ناقص و اوى گرفته شده است و به معنا خطواتهم معنى شده است در صورتى که«خطیئاتهم»جمع خطیئه، با همزه لام الفعل مى‏باشد.
د-«اغرقوا»از معناى حقیقى خود که غرق شدن در آب باشد سلب شده و در معناى دیگرى که غرق شدن در شناخت خدا باشد معنى گردیده است.
ه-«نارا»از معناى حقیقى خود که همان آتش سوزاننده باشد سلب شده و در معناى دیگرى که آتش محبت باشد استعمال شده است.
و-«فلم یجدوالهم من دون الله انصارا»که‏ معناى ظاهرى آن چنین است:آنان یاورانى جز خدا براى خود نمى‏یابند.به این صورت معنى شده:آنان در مقام جمعى دیدند آنچه را که آنان در دنیا براى خود یاور مى‏پنداشتند همان خدا بوده است منتهى در صورت ود، سواع، یغوث، یعوق و نسر تجلى و ظهور پیدا کرده است پس در او تا ابد فانى گشتند.
2-خداوند متعال درباره ماجراى حضرت موسى و فرعون(در سوره شعرا/آیات 23-29) مى‏فرمایند:«قال فرعون و ما رب العالمین»فرعون گفت پروردگار جهانیان کیست؟حضرت موسى- علیه السلام-به این سئوال سه پاسخ داده است: الف:«قال رب السموات و الارض و ما بینهما ان کنتم موقنین»موسى گفت:پروردگارا آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است مى‏باشد اگر شما از باورکنندگان هستید.ب-«قال ربکم و رب آبائکم الاولین»موسى گفت:پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما مى‏باشد.ج-«قال رب المشرق و المغرب و ما بینهما ان کنتم تعقلون»موسى گفت پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است مى‏باشد، اگر شما تعقل کنید.
فرعون بعد از هر جواب، سخنى مى‏گفت که حاکى از عجز و ناتوانى او بود و بعد از پاسخ سوم گفت:«لئن اتخذت الها غیرى لاجعلنک من المسجونین»اگر غیز از من خدائى دیگر برگیرى ترا از زندانیان قرار خواهم داد.
در فصوص جواب اول حضرت موسى را براى اهل کشف و شهود مى‏داند چون آنان خداى خود را محدود و مقید ننموده و بالا و پائین یعنى آسمانها و زمین و هر چه میان آن دو از موجودات است همه را مظاهر خدا مى‏دانند که خداوند در آنها تجلى کرده است.و جواب سوم را براى اهل عقل که اهل تقیید باشند مى‏داند زیرا آنان خدا را مقید مى‏کنند به آنچه عقلهایشان به آن رسیده باشد.بعد مى‏گوید:«فلما جعل موسى المسئول عنه عین العالم خاطبه فرعون بهذا اللسان و القوم لا یشعرون فقال له لئن اتخذت الها غیرى لاجعلنک من المسجونین و السین فى السجن من حروف الزوایداى لاسترنک فانک اجبتنى بما ایدتنى به إن اقول لک مثل هذا القول». 16
پس هنگامى که موسى خداوند را عین عالم قرار داد فرعون او را به گونه‏اى خطاب کرد که مردم نفهمیدند و گفت:اگر خدائى جز من اخذ کنى تو را از مسجونین قرار خواهم داد.و سین در سجن از حروف زواید است یعنى ترا مستور خواهم کرد زیرا تو به گونه‏اى پاسخ گفتى که مرا تأیید کردى، قیصرى مى‏گوید:فرعون گفت:تو را مستور خواهم کرد زیرا تو خدا را در همه جهان ظاهر دانستى و من هم یکى از مظاهر خدایم زیرا او در صورت من ظاهر شده است و این همان گفته من مى‏باشد.
صاحب فصوص در تأویل آیات شریفه در چند مورد خلاف ظاهر مرتکب شده است.
الف:واژه«موقنین»را اهل کشف و شهود گرفته است که اصطلاحى بیش نمى‏باشد، و این واژه در هیچ لغتى به این معنى نیامده است.
ب:واژه عقل را به معناى«تقیید»گرفته که در ظاهر آیه شریفه چنین چیزى نیست.
ج-سین در لفظ«سجن»از حروف زاید گرفته شده است در صورتى که سین در این کلمه از حروف اصلى بوده و دلیلى بر زاید بودن آن نیست.
د-بعد از اینکه سین را در واژه سجن زاید دانسته آن را به معناى ستر گرفته که موجب اضافه نمودن حرفى دیگر بر آن گردیده است، به این صورت که نون در«جن»مکرر گردیده است.
ه-جوابهاى حضرت موسى-علیه السلام-را ظاهر در تأیید این گفته فرعون«انا ربکم الاعلى» گرفته است در صورتى که آیات شریفه از این تأویل شدیدا ابا دارد.
3-خداوند متعال درباره قوم هود مى‏فرماید: «فلما رأوه عارضا مستقبل اودیتهم قالوا هذا عارض ممطر نابل هو ما استعجلتم به ریح فیها عذاب الیم تدمر کل شئى بامر ربها فاصبحوا لا یرى الا مساکنهم کذلک نجزى القوم المجرمین»(احقاف/24 و 25)پس آن هنگام که عذاب را دیدند که ابرى است پهن شده و به سوى وادیهایشان روى آورده گفتند:این ابرى است که ما را باران دهنده است(هود گفت)بلکه آن همان چیزى است که شما به آن شتاب مى‏کردید باد سختى است که در آن عذابى دردناک است که به فرمان پروردگارش همه چیز را نابود مى‏سازد.پس شبى ار صبح کردند در حالى که جز خانه‏هایشان چیزى دیده نمى‏شد، ما مجرمین را چنین کیفر مى‏دهیم.
در فصوص این دو آیه را چنین معنى مى‏کند:آیا نمى‏بینى عاد، قوم هود را هنگامى که خداوند به صورت ابر بر آنان تجلى کرد گفتند:این ابرى است که باران دهنده است ما را«فظنوا خیرا باللّه»به خداوند گمان خیر بردند و خداوند آنان را خبرى داد که در وصل به خودیش عالیترو کاملتر بود زیرا اگر خداوند آنان را باران مى‏فرستاد براى آنان غذاى جسمانى درست مى‏کرد، غذاى جسمانى آنان را از خدا دور مى‏کرد اما هلاک کردن، آنان را زودتر به پروردگارشان مى‏رساند، لذا به آنان گفت:بلکه آن بادى است که در آن عذابى دردناک است که شما به آن شتاب مى‏کردید و چون که خداوند با این باد روحهاى آنان را از این جسدهایشان راحت مى‏کند به آن ریح گفته شده است پس عذاب به امر پروردگارش بر آنان آمد و آنان شب را به صبح کردند در حالى که جز خانه‏هایشان چیزى دیده نمى‏شد«اى جثثهم التى عمرتها ارواحهم الحقیة»یعنى جسدهایشان که روحهاى خدائیشان آن را آباد کرده بود. 17
صاحب فصوص در تأویل این دو آیه شریفه هم در چند مورد مرتکب خلاف ظاهر شده است.
الف:درباره«ریح»که عذاب بر آنان مى‏آورد گفته است اشاره به راحتى دارد زیرا روحهاى آنان را از بدنهایشان راحت مى‏کند در صورتى که ریح در آیه شریفه هیچگونه ربطى به راحتى بر آنان ندارد.
ب-عذاب به«امر یستعذبونه اذا ذاقوه الا انه یوجعهم لفرقته المألوف»معنى شده است، یعنى عذاب امرى است که چشندگان آن احساس لذت مى‏کنند جز اینکه آنان را به درد مى‏آورد، چون آنان را از بدنهایشان جدا مى‏کند.در صورتى که عذاب در آیه شریفه هیچگونه دلالتى بر لذت ندارد و ظاهر در خلاف آن مى‏باشد.
ج-مساکن به معنى بدنها معنى شده است که خلاف معنائى است که در آیه شریفه در آن ظهور دارد.
د-سیاق آیات شریفه که صریح در قهر و غضب‏ الهى بر آنان مى‏باشد به لطف و رحمت الهى مبدل شده است.

تأویلاتى از ملا عبد الرزاق

چون در مصاحبه یاد شده بر تأویلات ملا عبد الرزاق کاشانى تکیه شده بود به نظر رسید تأویلهائى از وى به عنوان نمونه آورده شود تا روشن گردد که او نیز در تأویلاتش چون استاد و مرادش ابن عربى خواسته است محکمات و ظواهر آیات را بر طبق آنچه به کشف و شهود برایش عیان گشته است تأویل کند.
1-خداوند متعال مى‏فرماید:«و قال فرعون یا هامان ابن لى صرحا لعلى ابلغ الاسباب اسباب السموات فالطلع الى اله موسى و انه لا ظنه کاذبا» (غافر/36 و 37)فرعون به وزیرش هامان گفت:اى هامان براى من آسمان خراشى بساز تا شاید به اسباب آسمانها راه یافته و بر خداى موسى آگاهى پیدا کنم همانا من او را دروغ‏گو مى‏پندارم.
ملا عبد الرزاق در تفسیر آیه شریفه مى‏گوید: و الصرح الذى امر فرعون هامان ببنائه هو قاعدة الحکمة النظریة من القیاسات الفکریة، فان القوم کانوا منطقیین محجوبین بعقولهم المشوبة بالوهم غیر المنورة بنو الهدایة اراد ان یبلغ طرق سماوات الغیوب و یطلع على الحضرة الاحدیة بطریق الفکر دون السلوک فى اللّه بالتجرید و المحو و الفناء 18 . آسمان خراشى که فرعون وزیرش را امر به بناء آن کرد قاعده حکمت نظرى بود که از قیاسات فکر بدست مى‏آید، زیرا فرعونیان أهل منطق بودند و عقلهایشان که با وهم آمیخته بود آنان را حجابى بود که جلو تابش نور هدایت را مى‏گرفت و با این همه او مى‏خواست به وسیله همین قاعده نظرى به طرق آسمانهاى غیب قدم نهاده و از حضرت احدیت اطلاع پیدا نماید در صورتى که راه رسیدن به جناب اقدسش تجرید و محو و فانى شدن مى‏باشد.
در تأویل آیه شریفه مشاهده مى‏شود:فرعون از اهل منطق و فکر به حساب آمده که براى رسیدن به خداى موسى وزیرش را به بنا نمودن قواعد منطقى و قیاسات فکرى دستور مى‏دهد، در صورتى که فرعون جز عناد و نادانى و فریب چیزى در چنته نداشته است و همچنین واژه صرح در آیه شریفه به معناى قواعد منطقى گرفته شده، در صورتى که این کلمه هیچگونه دلالتى بر آن معنى ندارد و خود این هم جهل و انادانى و عناد فرعون را به وضوح اثبات مى‏کند که خداى موسى را همانند خود شخصى داراى تاج و تخت که سلطنت آسمانها را دارد مى‏دانست و براى یافتن او به ساختن آسمان خراش امر مى‏نمود.
تأویل این آیه شریفه بر این معنى هیچ وجهى ندارد جز اینکه بگوئیم عرفاء چون منطق و استدلال را، راه معرفت و شناخت نمى‏پندارند لذا براى تضعیف آن، دست به چنین تأویلهائى مى‏زنند.
پاى استدلالیان چوبین بود
پاى چوبین سخت بى‏تمکین بود
چون سخن از منطق و قواعد و قیاسات فکرى و نکوهش آن شد جا دارد سخنى از عارفى به میان آمده و فجواى آیه‏اى از قرآن کریم هم به جهت شأن او معنى گردد:
2-ملا عبد الرزاق در تفسیر آیه شریفه‏«ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا أولئک بعضهم أولیاء بعض»(انفال/72)مى گوید:آلایه بالفحوى تدل على ان الفقیر القائم بالخدمة فى الخانقاه و البقعة لیس علیه خدمة المقیم بل المسافر لقوله «و الذین آمنوا و لم یهاجروا مالکم من ولایتهم من شى» 19 فحواى آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه فقیرى که به خدمت در بقعه و خانقاه قیام کند بر او لازم نیست که مقیم بلکه مسافر را خدمت نماید، زیرا خداى متعال مى فرماید:آنان که ایمان آورده و مهاجرت نکردند شما را چیزى از دوستى آنان سزاوار نباشد.
3-ملا عبد الرزاق گوید:و الظاهران جبرائیل هو العقل الفعال و میکائیل هو روح الفلک السادس و عقله المفیض للنفس النباتیة الکلیة الموکلة بارزاق العباد:ظاهر این است که همانا جبرئیل عقل فعال است و میکائیل روح فلک ششم و بخشنده نفس گیاهى کلى مى باشد که موکل روزیهاى بندگان است و اسرافیل روح فلک چهارم که عقل بخشنده نفس حیوانى کلى مى باشد و موکل حیوانات هم هست و عزائیل روح فلک هفتم و موکل تمام ارواح انسانها مى باشد که آنها را یا خودش قبض مى کند و یا به وسیله یارانش قبض کرده و بعد به خداوند متعال تسلیم مى نماید. 20
به جهت اختصار، تأویلهاى دیگرى از ایشان به صورت فشرده آورده مى شود.ایشان مراد از اصحاب کهف را به روحانیت انسان تأویل کرده و مى گوید:کسى که آنان را سه نفر دانسته اشاره است به روح و عقل و قلب و سگى که دربان کهف است نفس مى باشد(و مراد از کهف هم بدن است) 21 و کسى که آنان را پنج نفر دانسته اشاره است به روح و قلب، و عقل نظرى و عقل عملى و قوه قدسیه در پیامبران که در دیگران همان فکر مى باشد و کسى که آنان را هفت نفر دانسته اشاره است به همین پنج تا با سروخفا. 22
ایشان«حمار»را در آیه شریفه«و انظر الى حمارک»به بدن حضرت عزیر تأویل مى نماید؟! 23 و «صفا»را به قلب و «مروه»را به نفس 24 .و در آیه شریفه‏«و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فى المدینة»دو غلام را به عقل نظرى و عقل عملى و یتیم بودنشان را به جدا شدن از پدرشان که روح القدس باشد معنى مى کند. 25 و در آیه شریفه‏«و حفظناهامن کل شیطان رجیم»شیطان رجیم را به اوهام و خیالات باطل. 26 و پیراهن حضرت یوسف را به هیئت نورانى که قلب به هنگام وصل شدن به وحدت در عین جمع به آن متصف مى شود تأویل نموده 27 .و حضرت اسماعیل و اسحاق دو فرزند حضرت ابراهیم را به عقل نظرى و عقل عملى 28 .و در آیه شریفه‏«أولم یروا الى الطیر»، «طیر»را به فکر، عقل نظرى و عقل عملى، حتى وهم و خیال تأویل مى نماید. 29 و «نفس واحده»را در آیه شریفه‏«خلقکم من نفس واحدة» به نفس ناطقه کلى که نفوس جزئى از آن منشعب مى شود معنى کرده و«زوجها»را در آیه شریفه «ثم جعل منها زوجها»به نفس حیوانى تأویل مى نماید. 30 و «کوثر»در آیه شریفه‏«انا أعطیناک الکوثر»به معرفت کثرت با وحدت و علم توحید تفصیلى و شهود وحدت در عین کثرت معنى مى کند. 31

این همه تأویل چرا

باید دانست عرفاء را اصولى است که به واسطه کشف و شهود عیان گشته که به خاطر آن دست به تأویلهاى فراوان در آیات و روایات زده اند، براى نمونه به یکى از این اصول که بواسطه آن تعداد بسیارى تأویل انجام پذیرفته، اشاره مى شود.
صاحب فصوص مى گوید:«اعلم أن التنزیه عند أهل الحقائق فى الجناب الالهى عین التحدید و التقیید و المنزه أما جاهل و اما صاحب سوء الادب»: 32 بدان پاک و مبرا دانستن جناب الهى همان محدود و مقید کردن اوست و کسى که خدا را تنزیه مى کند، یا نادان است و یا داراى سوء أدب مى باشد.
قیصرى در شرح این عبارت مى گوید:کسى که خدا را مبرا کند(تنزیه کند)یا او را فقط از نقایص امکانیه تنزیه مى کند و یا هم از نقایص امکانیه و هم از کمالات انسانیه، و تنزیه حق به هر کدام از این دو صورت باشد نزد اهل کشف و شهود محدود و مقید کردن جناب خداوند مى باشد و محدود و مقید کردن خدا، جدا نمودن اوست از همه موجودات...در صورتى که واقع این امر چنین نیست، زیرا اعیان، وجودات و کمالات همه موجودات مظاهر و جلوه هاى حق مى باشد و حق متعال در تمام آنها ظاهر و متجلى است و هر جائى که اعیان، وجود، بقاء و تمام صفات آنها باشد او هم آنجا موجود است بلکه اوست که در تمام این صورتها ظهور پیدا کرده است.

نظرى دیگر بر مصاحبه

با تأویل و دقت در این تأویلات و امثال آنها مى توان به این نتیجه دست یافت که:
اولا بسیارى از تأویلها طورى مطرح شده که بنظر مى رسد در بیان واقعى و مقصود و مراد آیات شریفه مى باشد خصوصا با توجه به الفاظ «الظاهر»و«أى»که در بعضى از تأویلهاى ملا عبد الرزاق به چشم مى خورد، نه اینکه بیان حالات باشد ثانیا مگر مى شود هر چیزى را به عنوان بیان حالت در ذیل آیات شریفه آورد.
ثالثا چه لزومى دارد که آیات شریفه این گونه تأویل شود؟و آیا اینها واقعا بطون آیات هستند؟!و اگر بطون آیات اینها هستند چرا أهل بیت پیامبر- صلوات الله علیهم-و مفسرین دیگر از خاصه و عامه به آنها نرسیده اند؟!

یادداشتها:

(1)-رک:این منظور، لسان العرب، نشر أدب حوزه، قم، 1363، ج 5، ص 55و طریحى، مجمع البحرین، انتشارات مرتضوى، تهران، 1362، ج 3، ص 437.و معجم الوسیط، المکتبة العلمیة، تهران، ج 2، ص 695.و فیّومى، مصباح المنیر، منشورات دارالهجرة، قم، ج 2، ص 472.و جوهرى، الصحاح، تحقیق احمد عبد الغفور، داراالعلم للملایین، بیروت، 1407 ه، ج 2، ص 781.و أحمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1404 ه، ج 4، ص 504،
(2)-رک:لسان العرب، ج 11، ص 32.و معجم الوسیط، ج 1، ص 32.و مقاییس اللغة، ج 1، ص 159، و مصباح المنیر، ج 1، ص 29.و الصحاح، ج 4، ص 1628.
(3)-ابن اثیر، النهایة، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1364، ج 1، ص 80.
(4)-مجمع البحرین، ج 5، ص 312.
(5)-بحار الانوار، ج 23، ص 106.
(6)-همان مأخذ، ص 140.
(7)-کلینى، اصول کافى، ج 1، ص 168، تصحیح على اکبر غفارى، داراالکتب الاسلامیة، تهران، 1365.
(8)-ابو جعفر الصدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 116، کتاب فروشى طوس، قم، 1363.
(9)-شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 18، ص 136، با تصحیح ربانى شیرازى، منشورات مکتبه اسلامیه تهران، 1401 ه
(10)-در این زمینه روایات متعددى نقل شده است براى نمونه. رک:ابو جعفر صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 278، داراالکتب الاسلامیة، تهران‏1390 ه ق.و وسائل الشیعه، ج 1، ص 327.
(11)-بحار الانوارج 23ص 199.
(12)-وسائل الشیعه ج 18، ص 39 و نیز رک:ص 141 و 148 و بحار الانوار، ج 23، ص 191 و 192 و 198 و 204 (13)-وسائل الشیعه، ج 18، ص 79. (14)-شرح فصوص الحکم، ص 468، انتشارات بیدار، قم، 1363، ه ش.
(15)-شرح فصوص الحکم، ص 144-147 در پس و پیش این
صفحات آیات دیگر همین سوره نیز تأویل شده است، بخاطر اختصار به تأویل این دو آیه بسنده شد. (16)-شرح فصوص الحکم، ص 462-463.
(17)-شرح فصوص الحکم، ص 250-251.
(18)-محى الدین عربى، تفسیر القرآن الکریم، ج 2 ص 400، انتشارات ناصر خسرو، تهران، البته مؤلف این کتاب همانطور که در مصاحبه یاد شده هم آمده ملا عبد الرزاق کاشانى مى باشد.
(19)-تفسیر ملا عبد الرزاق، ج 1، ص 485.
(20)-همان مأخذ، ج 1، ص 72-73.
(21)-همان مأخذ، ج 1، ص 747.
(22)-همان مأخذ، ج 1، ص 746.
(23)-همان مأخذ، ج 1، ص 147.
(24)-همان مأخذ، ج 1، ص 100.
(25)-همان مأخذ، ج 1، ص 773.
(26)-همان مأخذ، ج 1، ص 662.
(27)-همان مأخذ، ج 1، ص 621.
(28)-همان مأخذ، ج 1، ص 659.
(29)-همان مأخذ، ج 1، ص 686.
(30)-همان مأخذ، ج 2، ص 371.
(31)-همان مأخذ، ج 2، ص 861.
(32)-شرح فصوص الحکم، ص 128.
-----------
محمد بیابانی اسکویی
شنبه, 28 آذر 1394 17:22

خطبه بیست و ششم،بخش دوم، آیت الله مکارم شیرازی

فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی مُعِینٌ إِلاَّ أَهْلُ بَیْتِی، فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ المَوْتِ، وَ أَغْضَیْتُ عَلَى القَذَى، وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا، وَ صَبَرْتُ عَلى أَخْذِ الْکَظَمِ، وَ عَلى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.

من، نگاه کردم و ديدم (براى گرفتن حق خود و مسلمانان) يار و ياورى جز خاندانم ندارم (به همين دليل، قيام نکردم; چرا که) به مرگِ آنان راضى نشدم و اين، در حالى بود که چشم، بر خاشاک فرو بستم و با گلويى که استخوان در آن گير کرده بود (جرعه تلخ حوادث را) نوشيدم و بر نوشيدن اين جرعه ـ که تلخ تر از حَنَظْل بود ـ شکيابى کردم.

 

صبر جانکاه

امام (علیه السلام)در این فراز از خطبه، به حوادثى که بعد از رحلت پیامبر اسلام واقع شد، مخصوصاً، داستان خلافت، اشاره کوتاه و پرمعنایى مى کند و دلیل قیام نکردن خود را براى گرفتن حق مسلّم خویش، یعنى خلافت رسول الله ـ که در واقع حق مسلمانان بود ـ بیان مى کند، مى فرماید: «من، نگاه کردم و دیدم (براى گرفتن حق خود و مسلمانان) یار و یاورى جز خاندانم ندارم; فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی مُعِینٌ إِلاَّ أَهْلُ بَیْتِی».

واضح است که قیام در مقابل آن گروه متشکّل ـ که به شهادت تواریخ، قبل از رحلت پیامبر اسلام، براى نیل به خلافت، برنامه ریزى کرده بودند ـ به اتّکاى چند نفر و یاورانى معدود و محدود، با هیچ منطقى سازگار نبود; زیرا چنین قیامى نه تنها به نتیجه نمى رسید، بلکه سبب مى شد گروهى از بهترین افراد خاندان پیامبر نیز کشته شوند و به علاوه، ممکن بود این درگیرى، سبب شود که شکافى در میان مسلمانان ایجاد گردد و منافقان ـ که در انتظار چنین حوادثى بعد از رحلت پیامبر بودند ـ از آن بهره گرفته، موجودیت اسلام را به خطر بیندازند. به همین دلیل، امام، سکوت دردآلود را، بر قیامى که این همه خطر داشت، ترجیح داد.

به همین دلیل، امام، در ادامه سخن خویش مى فرماید: «من قیام نکردم; چرا که به مرگِ آنان راضى نشدم و این، در حالى بود که چشم بر خاشاک فرو بستم و با گلویى که استخوان در آن گیر کرده بود (جرعه تلخ حوادث را) نوشیدم و بر نوشیدن این جرعه ـ که تلخ تر از حَنَظْل بود ـ شکیابى کردم; وَ أَغْضَیْتُ(1) عَلَى القَذى(2)، وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا(3)، وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْکَظَمِ(4)، وَ عَلى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ(5). 

نکته ها

1 ـ طوفانهایى که بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) رخ داد

این تعبیرات، همانند تعبیراتى است که در خطبه سوم، خطبه شقشقیّه آمده است، بلکه از آن شدیدتر است و نشان مى دهد که على (علیه السلام) در آن دوران 25 ساله اى که او را از تصدّى خلافت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) باز داشته بودند، ساعت ها و روزهاى بسیار تلخ و دردناکى را مى گذارند. نه به خاطر این که در رأس حکومت نیست، چرا که خودش، صریحاً، بى اعتنایى خویش را به این امر، در خطبه هاى متعدّد بیان کرده و روشن ساخته است که این مقام، تنها، یک مسؤولیت الهى است، نه وسیله اى براى افتخار و مباهات، بلکه براى این، شدیداً، ناراحت بود که مى دید، مردم، تدریجاً از روح اسلام دور مى شوند و بسیارى از سُنَن جاهلى، زنده مى شود و سرانجام همان شد که تاریخ نشان داد; یعنى معاویه به حکومت رسید و خلافت رسول الله را به نوعى سلطنت خودکامه پر زرق و موروثى تبدیل کرد و بعد از او یزید و یارانش بر آن تخت نشستند. و مرتکب اعمالى شدند که در بدترین حکومت هاى خودکامه کم نظیر است.

تعبیرات پرمعناى امام (علیه السلام) در این جمله ها، نشان مى دهد که چگونه تبلیغات گسترده و شدید سردمداران حکومت، از یک سو، و تهدید و اِرعاب مردم، از سوى دیگر، امام (علیه السلام) را که شایسته ترین فرد براى خلافت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بود و از سوى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز براى همین منصب تعیین شده بود، به انزوا کشاند تا آنجا که جز اهل بیتش، کسى، به عنوان یار و یاور، براى او باقى نمانده بود! در حدیث معروفى که مورخان نقل کرده اند، مى خوانیم که على (علیه السلام) مى فرمود: «لَو وَجَدْتُ أَربَعینَ ذَوِى عَزم لَقاتَلْتُ; اگر چهل نفر از افراد بااراده و مصمّم مى یافتم، همراهِ آنها، پیکار مى کردم (و اجازه نمى دادم حکومت اسلامى را از مسیرى که پیامبر (علیه السلام)تعیین کرده بود، منحرف سازند).(1)»

و نیز این تعبیرات نشان مى دهد که حامیان خلافت، حتى از کشتن اهل بیت امام(علیه السلام) نیز اِبا نداشتند چرا که مى فرماید: «فَضَنَنْتُ بِهم عَنِ الْمَوتِ; من، دریغ داشتم که آنان را به کام مرگ بفرستم.» و این، به راستى عجیب و وحشتناک است! هر چند این گونه مسائل مهم اخلاقى، در عالم سیاست و حکومت، شگفت انگیز نیست!

این احتمال نیز وجود دارد که حامیان متعصّب خلافت، منتظر بهانه اى بودند تا فرزندان امام(علیه السلام) را که احتمال جانشینى آنان را در آینده مى دادند، از میان بردارند تا کسى براى تصدّىِ پُست خلافت، از اهل بیت باقى نماند.

اما این که این دوران، تا این حد در کام امام (علیه السلام) تلخ و ناگوار بود و در حقیقت، سخت ترین روزهاى عمر امام (علیه السلام) همین ایام بود که در گوشه خانه نشسته و ناظر اَعمالِ بى رویه اى بود که به نام حکومت اسلامى انجام مى گرفت، اعمالى مانند تحریف عقاید و اشتباه در فهم احکام اسلام و ارتکاب انواع تبعیضات و بى عدالتى ها و سرانجام، تبدیل حکومت اسلامى به سلطنت خودکامه اى، همانند سلطنت فرعون و قیصر و کسرا.

پاسخ این سؤال را، باید در نامه 62 نهج البلاغه، یافت. آنجا، امام مى فرماید: «به خدا سوگند! من، هرگز باور نمى کردم و به خاطرم خطور نمى کرد که عرب، بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) امر امامت و رهبرى را از اهل بیت او بگرداند و آن را بعد از حضرتش، از من دور سازد! تنها چیزى که مرا ناراحت کرد، اجتماع مردم اطراف فلان شخص بود که با او بیعت کردند (کسى که من، او را شایسته این مقام نمى دیدم و مشکلات عظیم جامعه اسلامى را در دوران حکومت وى، بوضوح پیش بینى مى کردم). من، دست روى دست گذاشتم و از بیعت خوددارى کردم. (نه توان مخالفت بود و نه جاى همکارى) تا این که با چشم خود دیدم گروهى از اسلام بازگشته و مى خواهند دین محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) را نابود سازند. (اینجا بود) ترسیدم اگر اسلام و اهل آن را یارى نکنم، شاهد شکاف در بنیان نیرومند اسلام یا محو آن بوده باشم که مصیبتش براى من، از رها ساختن خلافت و حکومت، بسیار سنگین تر بود... لذا، براى دفع این حوادث، به پا خاستم تا باطل از میان رفت و دین اسلام از خطر (خطر منافقان و دشمنان اسلام) رهایى یافت ...; فَنَهَضْتُ فى تِلْکَ الاَْحداثِ حَتّى زاحَ الْباطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدّینُ وَ تَنَهْنَهَ

این تعبیرات، نشان مى دهد که امام (علیه السلام) در آن دوران در میان دو مسأله ناگوار گرفتار بود: در یک سو، از دست رفتن حقِّ مسلّم خودش و مسلمانان را مشاهده مى کرد، حقّى که با از بین رفتنش، انحرافات عجیبى پیدا شد، و از سوى دیگر، توطئه شدید منافقان و دشمنان اسلام را مى دید که براى نابودى و محو اسلام، کمر بسته بودند و سوگند خورده بودند. و امام (علیه السلام) بر اساس قاعده منطقى و عقلانى و شرعىِ اهمّ و مهم، به یارى اسلام شتافت و در برابر مشکل نخست، دندان بر جگر گذاشت و ناراحتى ها را تحمّل کرد.

2 ـ آیا امام (علیه السلام)با خلیفه اول بیعت کرد؟

در این که موضع على (علیه السلام) در برابر خلیفه نخست و تصمیمى که در سقیفه بنى ساعده گرفته شد، چه بوده است، در میان مورّخان و محدّثان، گفتوگو است. دانشمندان و علماى شیعه و اهل سنت، در این مسأله، اتفاق نظر ندارند. شارح بحرانى مى گوید: غالبِ علماى شیعه را عقیده بر این است که على (علیه السلام) از بیعت با خلیفه نخست خوددارى کرد و گروهى از بنى هاشم نیز در این مسأله با او هم صدا بودند، ولى سرانجام، گروهى آمدند و آنها را به اجبار، نزد ابوبکر بردند و امام (علیه السلام) و سایر بنى هاشم، از روى اکراه، بیعت کردند.

مطابق قول دیگر، امیرمؤمنان على (علیه السلام) در خانه ماند و بیرون نیامد. آنها نیز چون احساس کردند که او، تنها است و اقدامى ضد آنان نمى کند، از آن حضرت، صرف نظر کردند.

در اینجا نظر دیگرى است که غالب محدّثان اهل سنّت طرفدار آن هستند و آن این که امام (علیه السلام) شش ماه از بیعت خوددارى کرد تا فاطمه زهرا (علیها السلام)بانوى اسلام، دیده از جهان بربست. بعد از آن آمد و از روى اختیار، بیعت کرد.

مرحوم شرف الدّین در المراجعات، در اینجا، تحلیل جالبى دارد. خلاصه آن، این است که امام (علیه السلام) مى خواست از یک سو، حقِّ مسلّم خود را در خلافت و نص و وصیت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را محترم بشمارد و از سوى دیگر، به منافقان و بداندیشان ـ که براى محو اسلام، در کمین نشسته بودند و اختلافات مهاجران و انصار نیز، زمینه را براى قدرت نمایى آنان فراهم مى ساخت، ـ مجالِ عرضِ اندام ندهد. به همین دلیل، مدتى از بیعت خوددارى کرد تا مسأله نخست، یعنى (مقامِ خلافت و امامت او)، تثبیت گردد و سپس براى حفظ اسلام و دفع شرّ منافقان، اقدام به بیعت کرد تا مسأله دوم روى ندهد.(1)

در بعضى از فرازهاى نهج البلاغه نیز اشاره اى به این معنا دیده مى شود.(2)

باز، در ذیل خطبه ها و نامه هاى متناسب با این بحث، در این زمینه سخن خواهیم گفت، ان شاءالله تعالى.

* * *

1 ـ «أَغْضَيْتُ» از مادّه «غضى» و به معناى «نزديک کردن پلک هاى چشم به هم» و به تعبير ديگر «چشم فرو بستن» است. به همين جهت شب هاى تاريک و ظلمانى را، ليالى غاضيه مى گويند.
2 ـ «قذى» (بر وزن قضا) به گفته مقاييس، مفهومى بر خلاف صفا و خلوص دارد و به همين جهت، به شىء آلوده اى که در آب بيفتد و آن را خراب کند، «قذى» مى گويند و نيز به چيزهايى که در چشم مى افتد و چشم را ناراحت مى کند، «قذى» گفته مى شود.
3 ـ «شجا» از مادّه «شجو» به معناى «سختى و شدت و اندوه و غم» است. اين تعبير، در مواردى که چيزى گلوگير انسان مى شود نيز به کار مى رود.
4 ـ «کَظَم» (بر وزن غَضَب) از مادّه «کظم» است. به گفته راغب در مفردات، اين کلمه، در اصل، به معناى «محل خروج تنفس» است و کظوم، به معناى «حبس نفس و سکوت» آمده است. اين مادّه به معناى «بستن دهان مشک بعد از پر کردن از آب» نيز به کار رفته است و در خطبه بالا، اشاره به اين است که با اين که دشمن، گلوى مرا گرفته بود و مى فشرد، من شکيبايى کردم.
5 ـ «علقم» به گفته مجمع البحرين، درختى است بسيار تلخ که به آن حنظل نيز گفته مى شود و عَلْقَمه، به معناى «تلخى» آمده است.
6 ـ اين روايت را، نصر بن مزاحم، از آن حضرت نقل کرده است; شرح نهج البلاغه، ابن ميثم، جلد 2، صفحه 26; و شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 22.
7 ـ المراجعات، نامه 84.
8 ـ نهج البلاغه، نامه 62
شنبه, 28 آذر 1394 16:36

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) آیت‌الله‌العظمی عبدالله جوادی آملی، 28 آذرماه در درس تفسیر در مسجد اعظم گفت: تعابیر قرآن  در خطاب به مردم مختلف است و در قالب‌هایی مانند «الذین آمنوا، ایها الناس، اولی الالباب و ... مطرح شده است که مهمترین آن همین صاحبان خرد و اولی الالباب است.

وی با بیان اینکه قرآن وقتی قسم می‌خورد ماهیت آن با قسم‌های بشری فرق دارد اظهار کرد: قسم‎‌های قرآن در برابر بینه نیست بلکه خود بینه است بر خلاف محاکم دنیایی که سوگند در برابر بینه است؛ اگر کسی در فضای باز در برابر آفتاب مدعی شد که روز است می تواند به خود آفتاب سوگند یاد کند، بنابراین این یمین، خود بینه است نه در برابر آن.

این مفسر قرآن تصریح کرد: خدا به قرآن سوگند یاد کرده است. یعنی به کتابی علمی و برهانی سوگند خورده است بنابراین اگر کسی با استدلال و معجزه سر و کار دارد این کتاب همه مشکلات او را حل می‌کند و نه تنها معجزه قطعی بلکه مبین است، زیرا این تبیین مطلب را به قدری شفاف انجام می‌دهد که شکی در آن نیست.

این مفسر قرآن اظهار کرد: قرآن ابتدا مطلب را به صورت گویا بیان می کند یعنی بینونت دارد، قرآن بیان و مبین است یعنی هر مطلبی را به نصاب خاص خود می رساند و وقتی تمام شد وارد مطلب دیگر می شود که اگر این مرزبندی نباشد مبهم می‌ماند.

وی افزود: در سوره مبارکه «الرحمان» فرمود ما به انسان بیان دادیم بعد از اینکه او را خلق کردیم بنابراین اگر خدا به جامعه ای قرآن یاد داد انسان می شود و اگر انسان شدند سخنشان بیان می شود زیرا اگر حرف کسی گویا نبود بهیمه است چون مبهم است و کسی که صدایش برهانی نیست مبهم‌گو است مانند انعام و بلکه بدتر از آن‌ها می‌شود.

لازمه انسان شدن بودن با قرآن است

این استاد برجسته حوزه عنوان کرد: کسی سخنش بیان است که انسان باشد و کسی انسان است که در محضر قرآن باشد و کسی با قرآن است که با صاحب قرآن مرتبط باشد. در این صورت کتاب هم مبین می شود و چون ابهام ندارد لاریب فیه است.

سنخ نزول قرآن با نزول باران متفاوت است

این مرجع تقلید ادامه داد: در ابتدای سوره مبارکه زخرف فرمود که قرآن عربی نازل شد ولی در نزد خدا قرآن نه عربی، نه عبری و نه به زبان دیگری است بلکه در نزد او «من لدن علی حکیم» است و خدا آن را به عنوان حبل متین به زمین آویخت نه اینکه بیندازد زیرا انزال قرآن از سنخ تگرگ و برف و بارش نیست؛ قرآن را به زمین آویخت و آن را حبل میتن قرار داد تا ما بتوانیم به آن اعتصام بکنیم.

وی اظهار کرد: اگر طنابی محکم نباشد اعتصام به آن سودی ندارد؛ حبلی اعتصام به آن سود دارد که به جای بلند و مستحکمی متصل باشد، قرآن ناطق و صامت و عترت تار و پود این قرآن هستند بنابراین یک حبل بیشتر نداریم و مابقی تار و پو آن هستند که در حدیث ثقلین بیان شده است و این حبل با آن تار و پود قابل اعتصام است وگرنه حبلی که در گوشه‌ای از زمین افتاده است قابل اعتصام نیست.

وی افزود: یک طرف این طناب به دست انسان و طرف دیگر در دست خداست و اگر کسی به آن معتصم شد می تواند بالا برود بنابراین فرمود بخوانید و بالا بروید. بنابراین کسانی که مقام نامتناهی برای قرآن قایل شوند ولی قایل به انداختن قرآن باشند حرفشان بوی آب و خاک می دهد ولی کسی که قرآن را اعتصام برای ارتقاء می داتند حرفش بوی فرشته می دهد.

%d9%81%d9%87%d9%85-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%ad%d8%b5%db%8c%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d9%88%d8%b2%d9%87-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa

وی با بیان اینکه یک طرف اعتصام به این حبل با حوزه و دانشگاه است تاکید کرد: یک طرف عربی مبین است که با حوزه و دانشگاه حل می شود ولی طرف دیگر باید با نماز شب حل شود.

نماز شب؛ مرکب سفر به آخرت

این مفسر قرآن بیان کرد: فردا سالروز شهادت امام عسکری است؛ وجود مبارک ایشان بیان فرموده است که شما می دانید که انسان«کادح الی ربک» است و قبر و قیامتی در پیش دارد و باید بداند این راه را با چه توشه ای باید برود، فرمود وصول به قرب الهی سفری طولانی است، که زاد آن تقواست ولی مرکب آن فقط نماز شب است.

وی افزود: اگر کسی بخواهد با بخش‌های بالای قرآن رابطه برقرار کند در حوزه و دانشگاه خبری نیست این فقط از نماز شب به دست می آید، فرمود بالا علی حکیم و پائین عربی مبین است، کسانی انند پیامبر و اهل بیت(ع) بار یافته و لدی الله شدند و علی حکیم را فرا گرفتند که مافوق لفظ است ولی وقتی پائین آمد لفظ می شود.

وی برای تقریب به ذهن کردن این مسئله مثالی زد و گفت: مادامی که علم در ملکه عقل و قلب یک انسان حکیمی است نه عبری و نه عربی و نه شرقی و نه غربی ... است ولی وقتی می خواهد آن را تدریس کند آن را به یک زبانی در می‌آورد که اگر عرب است عربی واگر فارس است فارسی و ...، بنابراین قرآن نیز تا در بالاست علم است ولی پائین که آمد لفظ می شود.

این مفسر قرآن عنوان کرد: کسی که در محضر قرآن است با طنابی کار می کند که اگر تکان بدهد او را به فیض الهی نزدیک می کند و برای اینکه بالابرود باید عربی مبین او به حد اجتهاد برسد و بر مرکب نماز شب سوار شود تا به علی حکیم برسد در این صورت سخنانش بوی آب و خاک نمی دهد، اهل بیت سخنانشان بوی فرشته می‌دهد، ولی ممکن است در سخنان مفسران اهل سنت حرف‌های دقیقی پیدا شود ولی بوی آب و خاک می دهد بنابراین وقتی به قرآن سوگند می‌خوریم یعنی داریم به دلیل سوگند یاد می کنیم.

برتری المیزان بر تفاسیر گذشته

آیت‌الله جوادی آملی عنوان کرد: چه  در بین شیعه و چه اهل سنت تفاسیر متنوعی نوشته شده ولی فاصله آنها زیاد نیست، طوسی تبیان را نوشت و بعد طبرسی، مجمع ر نوشت که فاصله میان این دو آنقدر نیست و بعد مرحوم فیض تفسیر صافی را نوشت که نکات برجسته قبلی ها را آورد اما المیزان که آمد با مجمع و فیض و تبیان خیلی فرق دارد.

وی تاکید کرد: البته اگر آنها هم مشروطه و انقلاب و جنگ جهانی می دیدند سوالات جدیدی طرح و پاسخ آن را از قرآن می گرفتند در میان تفاسیر اهل سنت هم این طور است و فرق زیادی میان تفسیر المنار با تفاسیر گذشته است اینها برکت جنگ است، اینکه نظر قرآن درباره محیط زیست، روابط بین الملل و جنگ و صلح و ... را پرسیده‌اند و اینها باعث ایجاد المنار و المیزان شده است.

وی با بیان اینکه میان لدی و عند هم خیلی فرق است بیان کرد: زبان فارسی کمبود فراوانی دارد  به عظمت عربی نمی‌رسد بنابراین ترجمه آیات به فارسی باعث زحمت مترجم می شود مگر اینکه چند کلمه را کنار هم قرار دهد؛ دست ما در فارسی خالی است، در فارسی مفرد و جمع داریم ولی تثنیه نداریم ولی عرب تفکیک ضمیر دارد.

علم پیامبر به قرآن لدنی و خطاناپذیر است

وی افزود: در عربی عند و لدی را یکی نمی‌گیرند، به همین دلیل علم لدنی علمی در برابر حکمت و علوم و فقه و معارف نیست بلکه اگر اینها را انسان از لدن و نزد خدا یاد بگیرد لدنی می شود و اگر اینها را مدرسه و مکتب فراگیرد لدنی نیست لذا در علم لدنی خطا و اشتباه راه ندارد همان طور که پیامبر قرآن را از نزد خدا تلقی کرد و فرا گرفت.

آیت‌الله جوادی آملی تصریح کرد: اگر این قرآن منقطع باشد و رابطه‌اش از لدی اللهی گسیخته باشد اقیانوس پرآب هم که بنامیم بوی فرشته نمی‌دهد زیرا اقیانوس هر قدر هم عمیق باشد باز در ته آن گل و لای و خاک وجود دارد و زمانی فرشته رو و فرشته خو می‌شود که با علی حکیم مرتبط باشد.

شنبه, 28 آذر 1394 16:33

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) نشست «توجه مسئولان به مسابقات قرآن» با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمصطفی حسینی، رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه، محمدمهدی بحرالعلوم، رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت و رضا سلامت‌پناه، دبیر مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی در خبرگزاری ایکنا برگزار شد.
محمدمهدی بحرالعلوم، رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت در ابتدای این نشست با طرح این پرسش که آیا فرهنگ رجوع به قرآن و فرهنگ فعالیت‌های قرآنی در کشور وجود دارد؟ گفت: این سؤال در حوزه حفظ قرآن نیز به‌وجود می‌آید و اینکه چرا مسئولان به مسابقات قرآن آن‌طور که شایسته است توجه نمی‌کنند؟ یک سؤال بزرگتر است که چرا اصلاً به فعالیت‌های قرآنی توجه نمی‌شود.
وی در ادامه گفت: اینکه همایش خادمان قرآن متوقف شده است و پس از گذشت چند ماه هنوز برگزار نشده است و اینکه چرا بودجه‌های قرآنی همواره با تأخیر اختصاص پیدا می‌کند و بیشتر اوقات نیز ممکن است حذف شود چه دلیلی دارد؟ به نظر می‌رسد در این کارها هم ردپای مسئولان وجود دارد.

%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%b7%d8%b9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%af%d9%88%db%8c%d9%86-%c2%ab%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c%c2%bb
بحرالعلوم ادامه داد: متأسفانه فرهنگ فعالیت‌های قرآنی در کشور ما نیست؛ در خیلی از استان‌ها که برای داوری می‌رویم فقط داوران و چند نفر شرکت‌کننده مشخص داریم و دیگر هیچ، تا جایی که قبل از اینکه برای داوری به برخی از استان‌ها بروم، می‌توانم پیش‌بینی کنم نفرات اول تا سوم مسابقات آن استان چه کسانی خواهند بود.
وی اضافه کرد: مسابقات قرآن ما به یک کلیشه تبدیل شده است و حتی گاهی اوقات می‌ترسیم درباره آن صحبت کنیم، شاید دلیل اینکه نمی‌توانیم درباره مسابقات صحبت کنیم نیز این باشد که ایده جدیدی نداریم اما آنچه مسلم است این است که به‌طور طبیعی چنین مسابقاتی انگیزه‌ای در بین مردم ایجاد نمی‌کند که بیایند و مسابقات را ببینند.
این استاد حفظ قرآن عنوان کرد: در چنین شرایطی کم‌کم یک سؤال مهم‌تر نیز ایجاد می‌شود که مسابقات قرآن چه دردی از جامعه ما دوا می‌کند؟ و اگر این مسابقات را تعطیل کنیم چه مشکلاتی ایجاد می‌شود؟ و مسابقات قرآن برای نسل جوان ما که گرایش‌های جدید و گسترده‌ای نسبت به شبکه‌های اجتماعی دارند چه تأثیری دارد؟

%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%b7%d8%b9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%af%d9%88%db%8c%d9%86-%c2%ab%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c%c2%bb
وی در ادامه گفت: رهبر معظم انقلاب با تمام این حرف‌ها ساعت‌ها در فعالیت‌های قرآنی از جمله مسابقات قرآن حضور دارند و برای این رقابت‌ها وقت می‌گذارند و راهنمایی می‌کنند و مباحث تخصصی در این حوزه نیز دارند که بیان می‌کنند اما اینکه چرا دیگر مسئولان نظام نسبت به مسابقات قرآن و فعالیت‌های قرآنی کم‌توجه هستند جای بحث دارد.
بحرالعلوم عنوان کرد: اینکه مسابقات قرآن باید نوآوری داشته باشد یک ظرف قضیه است اما نکته دیگر به تأثیرگذاری خواص جامعه در ایجاد فرهنگ‌های مختلف بازمی‌گردد؛ زمانی که یک تیم فوتبال به جام جهانی می‌رود ممکن است مسئولان ما حتی لباس ورزشی بپوشند و حمایت خود را اینگونه نشان دهند اما زمانی که یک قاری به مسابقات بین‌المللی قرآن دیگر کشورها اعزام می‌شود گاهی اوقات با بی‌مهری‌هایی روبه‌رو می‌شود.
وی با تأکید بر اینکه مسئولان ما نباید نسبت به مسابقات و رویدادهای قرآنی کم‌توجهی کنند، اظهار کرد: البته یکی از دلایلی که موجب کم‌توجهی به رویدادهای قرآنی از سوی مسئولان می‌شود این است که مطالبات جامعه قرآنی ما نیز شفاف و قاطعانه نیست.
رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت اظهار کرد: ما مصوبه‌ای مبنی بر تحصیل رایگان حافظان قرآن در کشور داریم اما یک سال است که این مصوبه اجرایی نشده و هیچیک از اعضای جامعه قرآنی هم چیزی نمی‌گویند و نسبت به این موضوع اعتراضی ندارند! جامعه قرآنی نسبت به این موضوع بی‌تفاوت است و پویایی لازم درباره پیگیری این موضوع و دیگر موضوعات مربوط به خود را ندارد؛ اینطور نیست که اگر مسئولان عمل نکردند اعضای جامعه قرآنی هم مطالبه کنند بلکه سکوت می‌کنند.
وی ادامه داد: در حقیقت بحث فعالیت‌های قرآنی و توجه به رویدادهای قرآنی یک بحث دوطرفه در جامعه ما است اما متأسفانه نه ما مطالبه‌ای در این خصوص داریم و نه مسئولان بین مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود نسبت به موضوعات قرآنی توجه دارند.
بحرالعلوم اضافه کرد: ما باید طرح‌هایی داشته باشیم که مسئولان را به صحنه بیاوریم و باید کاری کنند که آنها احساس وظیفه کنند؛ البته مسئولان نظام نیز نباید منتظر باشند تا ما از آنها دعوت کنیم و بعد کاری انجام دهند بلکه باید خودشان پای کار باشند.

%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%b7%d8%b9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%af%d9%88%db%8c%d9%86-%c2%ab%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c%c2%bb
همچنین، رضا سلامت‌پناه، دبیر مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی در بخشی از این نشست ضمن تشکر از خبرگزاری ایکنا به‌دلیل برگزاری نشست‌های تخصصی و پرداختن به چنین موضوعاتی، عنوان کرد: حضور حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی به‌عنوان رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف، یک نقطه روشنی برای تحولات علمی و تحولاتی است که مبنایی در قرآن و عترت دارند چراکه ایشان در بسیاری از مباحث راهبردی قرآنی صاحب‌نظر است و همچنین در حوزه معرفتی نیز دارای حرف و اندیشه است.
وی با بیان اینکه در حوزه مسابقات قرآن سه بحث از جمله؛ بحث مبانی مسابقات، فرآیند مسابقات و پیامد مسابقات مطرح است، گفت: یکی از مشکلاتی که در جامعه دانشگاهی ما وجود دارد این است که متأسفانه دانشگاه‌های ما از جهان بی‌خبر هستند و مباحثی از این دست را علمی نمی‌دانند که بخواهند درباره آن بحث کنند.
سلامت‌پناه با طرح این پرسش که در دانشگاه‌های علوم و معارف قرآن چند پایان‌نامه کاربردی و علمی طراحی شده است؟ عنوان کرد: در حوزه مسابقات قرآن می‌توان کارهای پژوهشی زیادی انجام داد اما اینکه به این کار عقیده و باور داشته باشیم نکته بسیار مهمی است.
وی با بیان اینکه بخش اعظم اعتبارات قرآنی در حوزه تبلیغ و ترویج به بحث مسابقات اختصاص پیدا می‌کند، اظهار کرد: در حوزه تبلیغ و ترویج بیشتر برنامه‌هایی که می‌آیند در قالب مسابقات هستند و هر دستگاه قرآنی که پولی در دست دارد راحت‌ترین راه برای هزینه کردن آن را مسابقات قرآن می‌داند.
دبیر مجمع مشورتی شورای توسعه فرهنگ قرآنی ادامه داد: همچنین یکی از دیگر مشکلات در حوزه فعالیت‌های قرآنی این است که شاهد شکل‌گیری طبقات خاصی در حوزه قرآنی هستیم که یکی از این طبقات، طبقه داوران است و خیلی از داوران می‌گویند ما قاری و حافظ نیستیم و فقط داوری می‌کنیم و به این دلیل که تعداد مسابقات در کشور زیاد شده است نیز این داوران بیکار نیستند و همواره سرشان شلوغ است.
وی با بیان اینکه باید میزبان اثربخشی مسابقات قرآن در انس عمومی و ترویج قرآن در جامعه بررسی شود، اظهار کرد: اینکه آیا مسابقات قرآن یک کار تبلیغی ترویجی است یا خیر باید بررسی شود. در حوزه مسابقات متأسفانه نظامات دقیقی برای طبقه‌بندی نداریم و سطوح قاریان و حافظان را براساس مسابقات تعیین می‌کنیم و سطح‌بندی می‌کنیم و البته لازم است از ابتدا مشخص کنیم که هدف مسابقات قرآن انس با قرآن است یا طبقه‌بندی نخبگان.

%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%b7%d8%b9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%af%d9%88%db%8c%d9%86-%c2%ab%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c%c2%bb

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمصطفی حسینی، رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف دیگر مسئول حاضر در این نشست بود که در بخشی از سخنان خود گفت: در دهه‌های 60 و 70، شکل‌گیری مسابقات قرآن نقش مؤثری در به وجود آمدن تحرک در جامعه داشت و به‌ویژه موجب شد در حوزه حفظ قرآن تکاپوی بیشتری داشته باشیم.
وی افزود: در گذشته حتی حضور قاریان مصری در ایران را این‌طور به وفور نداشتیم تا اینکه شخص مقام معظم رهبری نسبت به قرآن و فعالیت‌های قرآنی توجه ویژه‌ای نشان دادند و در ابتدا به قرائت قرآن تأکید داشتند و بعد از اینکه جریان قرائت تا حدودی در کشور پا گرفت ایشان بحث حفظ قرآن را مطرح کردند و در شرایطی که تعداد حافظان قرآن به اندازه انگشتان یک دست هم نبود در مدت زمانی کوتاهی به هزار نفر رسید و رهبر معظم انقلاب به صراحت عنوان کردند که اگر کسی قرآن نخواند، نمی‌تواند رفتار قرآنی داشته باشد.
حسینی با بیان اینکه رهبر معظم انقلاب مسابقات قرآن را رویدادی در جهت تغییر فضای قرآنی کشور می‌دانند، عنوان کرد: امروز در ترویج فرهنگ غرب و سایر فرهنگ‌ها از بسترهای مختلف استفاده می‌شود اما به این دلیل که ما در حوزه فضای رسانه و فضای مجازی آنطور که باید ورود پیدا نکرده‌ایم در حوزه تبلیغی و ترویجی قرآنی نیز آنطور که باید وارد نشده‌ایم.
وی با طرح این پرسش که چقدر در حوزه کارهای تبلیغی و ترویجی برای قرآن کار کرده‌ایم؟، اظهار کرد: هرچند که با ظرافت می‌توان کارهای تبلیغی و ترویجی بسیار فاخری در حوزه قرآن انجام داد اما ما در این حوزه ورود نداشته‌ایم؛ منظور از کار تبلیغی و ترویجی فقط برگزاری مسابقات نیست بلکه مسابقات تنها یکی از کارهایی است که می‌تواند در حوزه تبلیغ و ترویجی دنبال شود به شرطی که مدل این مسابقات را قرآنی کنیم.
رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف ادامه داد: مسئولان عضو ستاد عالی مسابقات قرآن کشور همواره به مدل مسابقات قرآن اعتراض دارند و عنوان می‌کنند که مدل مسابقات قرآن مدل قرآنی نیست چرا که همان اتفاقاتی که در مسابقات دیگر حوزه‌ها اتفاق می‌افتد در مسابقات قرآن ما هم اتفاق می‌افتد.

%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%b7%d8%b9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%af%d9%88%db%8c%d9%86-%c2%ab%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c%c2%bb
وی اضافه کرد: نظام جامع مسابقات قرآن کشور از سال‌ها قبل بنا بود تدوین شود که متوقف شده است اما به تازگی بحث تدوین نظام جامع مسابقات قرآن را در دستور کار ستاد عالی مسابقات قرآن قرار داده‌ایم و امیدواریم به زودی این نظام جامع تدوین شود تا در تصمیمات و برنامه‌ریزی‌های ما مورد استفاده قرار گیرد.
حسینی یادآور شد: خیلی از تصمیماتی که باید در حوزه مسابقات قرآن گرفته شود به نظام جامع مسابقات قرآن گره خورده است و امیدواریم کارشناسان کمک کنند تا این کار عالمانه هر چه زودتر پیش برود و براساس این نظام جامع، تغییرات بهینه ایجاد شود.
وی در این بخش از سخنان خود اظهار کرد: ما در برخی حوزه‌ها از جمله سطح‌بندی برگزیدگان نمی‌توانستیم منتظر بمانیم تا نظام جامع مسابقات قرآن آماده شود و به همین دلیل امسال تغییراتی را در رتبه‌بندی برگزیدگان ایجاد کردیم و از رتبه‌های اول تا سوم به سطح‌بندی قاریان و حافظان رسیدیم. سطح‌بندی متسابقان موجب می‌شود تا استرس بین متسابقان کم شود و قاریان و حافظان ما موفقیت‌های بیشتری کسب کنند.
رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف درباره دلایل عدم توجه مسئولان کشوری به مسابقات قرآن گفت: گاهی نپرداختن به این موضوع به خاطر این است که ما از منافع آن بی‌اطلاع هستیم و یا موضوع مورد نظر موضوعی نیست که برای افراد یا مسئولان نظام یک منفعت مالی کلان داشته باشد.
وی ادامه داد: متأسفانه دستاوردهایی که مسابقات قرآن و دیگر رویدادهای قرآنی دارد را در کشور برجسته نکرده‌ایم و اهمیت این مسابقات را در جامعه تدوین و بیان نکرده‌ایم که عدم توجه مسئولان به مسابقات نیز ناشی از همین موضوع است. گویا مسائل جدی‌تری برای مسئولان در نهادها و سازمان‌های مختلف وجود دارد که موجب شده فعالیت‌های قرآنی همیشه در حاشیه باشد.

%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%b7%d8%b9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%af%d9%88%db%8c%d9%86-%c2%ab%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c%c2%bb
حسینی یادآور شد: متأسفانه زمانی که مسابقات قرآن برگزار می‌کنیم باید به زحمت از مسئولان خواهش کنیم تا در این مسابقات حضور پیدا کنند که البته این مشکل فقط درباره مسئولان نظام و دولتمردان نیست بلکه شامل مسئولان قرآنی نیز می‌شود.
وی در ادامه گفت: برگزارکنندگان مسابقات قرآن هر چه در توان دارند برای برگزاری باشکوه مسابقات قرآن در کشور هزینه می‌کنند اما هرساله فقط شاهد توجه بخشی از قرآنیان به این مسابقات هستیم و اینطور نیست که توجه تمامی مسئولان کشور به مسابقات قرآن معطوف شود.
در ادامه این نشست، محمدمهدی بحرالعلوم، رئیس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت عنوان کرد: متأسفانه ما فعالان قرآنی که خود را عضوی از جامعه قرآنی کشور می‌دانیم خودمان هم حس و حال نداریم؛ در همین روزهای اخیر سه مسابقه قرآنی از جمله مسابقات وزارت ارشاد، مسابقات سازمان تبلیغات اسلامی و مسابقات کشوری اوقاف در حال برگزاری است که این نشانه موازی‌کاری بین دستگاه‌های قرآنی است.
وی ادامه داد: اصلاً ما جامعه نیستیم چراکه با هم متحد نیستیم؛ اگر قانون تحصیل رایگان حافظان قرآن برای هنرمندان بود و به هنرمندان یکسال پول نمی‌دادند کاری می‌کردند که تا هر چه زودتر حق خود را دریافت کنند اما ما حافظان قرآن یک سال است که پولمان را نداده‌اند و هیچیکس هم صدایش در نمی‌آید و کسی چیزی نمی‌گوید.
بحرالعلوم با عنوان این مطلب که ما قرآنیان مطالبه جدی نداریم، گفت: همچنین کارهای قرآنی در برخی دستگاه‌ها نیز انجام می‌شود که متأسفانه رسانه‌ها نسبت به این رویدادها بی‌توجه هستند اما اگر تیم‌های پرسپلیس و استقلال بازی داشته باشند امکان ندارد که بازی آنها از صداوسیما پخش نشود اما اگر مسابقات قرآن برگزار شود امکان دارد که این مسابقات از صداوسیما پخش نشود!

%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d8%b4%d9%81%d8%a7%d9%81-%d9%88-%d9%82%d8%a7%d8%b7%d8%b9%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa-%d8%aa%d8%af%d9%88%db%8c%d9%86-%c2%ab%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c%c2%bb
وی در ادامه اظهار کرد: پنج سال است که شورای توسعه فرهنگ قرآنی داریم و همه عضو این شورا هستیم اما همچنان کار خود را انجام می‌دهیم و با وجودی که تشکیلاتی برای فعالیت‌های قرآنی وجود دارد اما هر کس کار خود را انجام می‌دهد که در چنین شرایطی نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم بودجه بیشتری به ما بدهند. من هم اگر جای نمایندگان مجلس بودم با وضعیتی که در حوزه اجرای فعالیت‌های قرآنی وجود دارد بودجه‌ای به این فعالیت‌ها نمی‌دادم.
استاد حفظ قرآن عنوان کرد: با همه این حرف‌ها، باز هم رهبر معظم انقلاب برای مسابقات و رویدادهای قرآنی وقفت می‌گذارند و با قرآنیان صحبت می‌کنند؛ همه مسئولان نظام مدیون قرآن هستند و به هر حال یک جایی باید این را حل و فصل کنند.
همچنین، رضا سلامت‌پناه در این بخش از نشست با اشاره به قاعده بازی در سیاست، گفت: در حوزه‌های مختلف تعداد زیاد هواداران موجب می‌شود مسئولانی که حتی در حوزه مشخصی تخصص ندارند در منظر هواداران آن رشته وارد شوند تا نظر عموم را جلب کرده و رأی بگیرند؛ مسابقات قرآن یک گسست فرهنگی است و ما در مسیر یک گسست فرهنگی قرار داریم. در فرآیندهای برگزاری مسابقات نیازمند یک بازنگری جدی هستیم که این بازنگری شروع شده است و امیدواریم هر چه زودتر به نتیجه برسد.
وی اضافه کرد: با تمام مسائل و انتقادات جدی که به نحوه برگزاری مسابقات قرآن وارد شده است اما دلیل نمی‌شود به اصل و ذات مسابقات قرآن بی‌توجهی کنیم. متأسفانه هواداران حوزه‌های قرآنی مطالبه‌گر نیستند و به این دلیل که ارزش تأثیرگذاری فعالیت‌های قرآنی را نشان نداده‌اند مسئولان نظام هم نسبت به این فعالیت‌ها بی‌توجه هستند.
سلامت‌پناه یادآور شد: اما کسانی که هوشمند هستند و می‌دانند که با پرداختن به قرآن می‌توانند نظر بسیاری از مسئولان را به خود جذب کنند کار خود را انجام می‌دهند؛ البته اینکه نظر مسئولان و سیاست‌مداران به رویدادهای قرآنی و مسابقات قرآن جلب شود نیز نباید به عنوان یک شاخص بدانیم بلکه باید به اصل اجرای فعالیت‌های قرآنی توجه داشته باشیم.
در این بخش از نشست، حجت‌الاسلام سیدمصطفی حسینی عنوان کرد: آیا ما که امروز خود را عضو جامعه قرآنی می‌دانیم خودمان به عنوان حافظ، قاری و... به رویدادهای قرآنی توجه داریم؟ اگر امروز مسئولیتی در نظام نداشته باشیم چقدر به موضوعات قرآنی اهتمام خواهیم داشت؟ که از مسئولان انتظار داشته باشیم! قرآن مسئله درجه چندم ما در کشور است؟
وی ادامه داد: اگر بخواهیم در این حوزه کار جدی صورت گیرد آنچه اهمیت دارد موضوع گرایش و فهم قرآن و سبک زندگی قرآنی است که باید در جامعه نهادینه کنیم. همه در مقام شعار خود را خادم قرآن می‌دانیم اما از آنجا که در مقام عمل هنوز به قرآن واقف نشده‌ایم طبیعی است تا به نقطه ایده‌آل در توجه به رویدادهای قرآنی برسیم راه زیادی خواهیم داشت.
حسینی در ادامه گفت: پیش از اینکه نظام جامع مسابقات قرآن کشور را تدوین کنیم باید یک نظام جامعی تحت عنوان «نظام جامع قرآنی کشور» تدوین کنیم و بعد ببینیم جایگاه مسابقات قرآن در نظام جامع قرآنی کشور چیست.
رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف در تکمیل صحبت‌های محمدمهدی بحرالعلوم عنوان کرد: یکسال است که چند صد هزار حافظ قرآن که با وعده نظام وارد مراکز آموزش عالی کشور شده‌اند به خاطر عدم تأمین بودجه کافی هزینه تحصیل خود را دریافت نکرده‌اند و وعده تحصیل رایگان حافظان محقق نشده است؛ هرچند که پیگیری‌هایی صورت گرفته است اما اگر بحث تحصیل رایگان حافظان مصوبه است نباید اینقدر وقفه در آن دیده شود.

شنبه, 28 آذر 1394 16:32

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، هفتمین مجمع عمومی ـ عادی اتحادیه مؤسسات قرآنی ـ مردمی کشور، پنج‌شنبه، 26 آذرماه با حضور 154 نفر در هتل دیپلمات مشهد مقدس واقع در میدان راه‌آهن برگزار شد.

طی این جلسه و براساس آرای مأخوذه به ترتیب مرتضی طلایی به‌عنوان رئیس هیئت مدیره با بالاترین رأی، حجج‌اسلام سیدحسین کوششی، مهدی امیدیان، محمدرضا پوینده، مهدی نادی، میثم طاهرآبادی، فاطمه حسینی، حسین خاکساری‌هرندی، صفا رنجبر، علیرضا احمدی و محمدعلی مشهدی به عنوان اعضای اصلی و حجج‌اسلام احسان‌الله برزگر پیشه، محمدحسین شایق، داوود محمودی عبدالرضا بروسان و معصومه وجدانی به‌عنوان اعضای علی‌البدل انتخاب شدند.

همچنین طی این جلسه محمدعلی حسنی، انسیه سالم و محمد پیلان‌نژاد به‌عنوان بازرسان اصلی و حبیب‌الله شکری و فریدون باقری به‌عنوان بازرسان علی‌البدل به مدت دو سال انتخاب شدند.

شنبه, 28 آذر 1394 15:35

آیت‌الله سیدعباس حسینی قائم‌مقامی، رییس سابق مرکز اسلامی هامبورگ حضوری پردامنه در قلب اروپا داشته است و امروز نیز به عنوان عضو هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ‌های شیعه ارتباطش را با اسلام در مغرب‌زمین تداوم بخشیده است. تلاش آیت‌الله قائم‌مقامی این است که بتواند اهمیت اخلاق و تقوا در ثمربخشی قرآن و لزوم استفاده از این باور در تبلیغ دینی را نشان دهد. گفت‌‍وگوی ایشان با خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، را در پی می‌خوانید:

ایکنا: با توجه به جذب نیروهای تکفیری از جوانان اروپایی، دلیل این مساله را چه می‌دانید، چرا جوانان مسلمان در اروپا به این‌ گروه‌ها می‌پیوندند؟
دین در حد تعادل و آن چهره حقیقی آن جذابیت کامل را دارد و فقط مشکل این است که تریبون برای عرضه ندارد و من بارها گفته‌ام صداهای این افراطیون بلندتر از تعدادشان است، منتها این‌که می‌بینید گفته می‌شود، جوانان اروپایی به این گروه‌ها جذب می‌شوند نیازمند بحث مفصل تحلیلی است.
در این زمینه من با بحث‌های سطحی که بعضا در رسانه‌ها می‌شود، موافقت ندارم و ما دچار یک دوگانه‌سازی‌هایی حتی در رسانه‌ها و فضاهای تبلیغاتی خودمان هستیم که تا این دوگانه‌ها را حل نکنیم نمی‌توانیم به ریشه‌یابی خیلی از مسائل دست پیدا کنیم. ما از یک سو تبلیغ می‌کنیم که کشش و گرایش به دین و مشخصاً اسلام در جهان غرب روز افزون است، بعد از آن طرف گزارش می‌دهیم که هفتصد تا، هشتصد نفر از آلمان فقط در داعش حضور دارد، چند هزار تا از اروپا حضور دارند و این به چه معناست؟ معنای این دوگانه این است که گرایش به اسلام زیاد است اما این‌ گرایش‌ در واقع به گروه‌های تکفیری است.
ما باید توجه کنیم که حتما اسلام آنگونه که شایسته است، معرفی شود. تجربه ده سال من در اروپا این را نشان می‌د‌هد که هر جا که ما توانسته‌ایم حرف خودمان را بزنیم و تریبون برای انتقال داشته‌ایم، موفق بوده‌ایم که جذب کنیم.
جوانان اروپایی معمولا جذب گروه‌های تکفیری نمی‌شوند بلکه آن‌ها در حال فرارند، خلاء‌های زیادی در جامعه خودشان دارند که این خلاء‌ها می‌تواند اجتماعی، خانوادگی و یا فردی باشد که این مسائل مختلف باعث می‌شود، این افراد به سمت این‌ گروه‌ها بروند.
جریان سلفی ده‌ها سال است که در اروپا برنامه‌سازی و نهاد‌سازی کرده‌ و اینها را از همه جهت از جهت تحصیلی، مالی، روانی حمایت می‌شوند. یعنی فرض کنید اگر در گذشته کلیسا خیریه‌ای داشت که یک داروخانه‌ای داشت و یک نوع غذا می‌داد، این‌ها همه چیز را تامین می‌کنند. در این سال‌ها گزارش‌های زیادی از درون خود اینها به ما می‌رسید که معلوم نیست این گروه‌ها به کجا وصل هستند. اعتقاد من این است که در غرب هم به دلایلی به اینها میدان می‌دادند و فکر نمی‌کردند به صورت خودشان برگردد یا به دلایلی این طوری آنها را کنترل می‌کنیم به هر دلیلی به آنها میدان نمی‌دادند، اینها جذب اسلام نشدند اینها نیازمند پناه بودند و گروه‌های افرادطی به آنها پناه می‌دادند. دلیل این مساله این است که این‌ها درک درستی از اسلام ندارند و آن را نمی‌شناسند.
ایکنا: آیا در مواجهه با مسلمانان اروپایی به یک معنا و جهان جدید به معنای دیگر نوعی مشکل زبان تبلیغی وجود ندارد که باعث می‌شود نوعی گرایش به جریان‌های تندرو وجود داشته باشد؟
این نکته کاملاً درست است، من سال‌هاست که دارم این نکته را عرض می‌کنم که اولا زبان در مفهوم جامع آن شامل بخش نرم‌افزاری و سخت‌افزاری می‌شود، تبلیغ یعنی ابلاغ و رساندن مفهوم قرآنی و ابلاغ این زبان باید زبان تفاهم باشد. ممکن است مبلغی را داشته باشیم که استاد زبان انگلیسی یا آلمانی هم باشد، اما فاقد زبان تفاهم باشد و زبان تفاهم را نداشته باشی، اصلاً نمی‌توانی ارتباط برقرار کنی. شما همان ذهنیت خودت را به زبان ‌خواهید آورد لذا باید زبان تفاهم را شناخت. من اگر نتوانم ذهنیت طرف را بشناسم و عناصر اثرگذار در آن را بدانم و مشترکات خودم را که پل ارتباطی من با او باشد، مورد شناسائی قرار ندهم، طبعاً نمی‌توانم پیامم را به او انتقال بدهم.
رسانه‌‌هایی که به نحوی از با نهادها و حوزه دین ارتباط دارند باید زبان بلاغ را بشناسند وگرنه اگر بخواهد سبک معمول و رایجی که در انتقال خبر در جامعه ما رواج دارد، پیش ببرند، اثر گذاری چندانی نخواهند داشت و آن‌ها تنها خواهند توانست ارتباط خام و خشکی برقرار کنند. نباید رسانه در اطلاع‌رسانی توقف کند و باید در انتقال پیام کار بکند.
معرفت یک بخش تولیدی و یک بخش توزیعی دارد، اگر این دو بخش با هم هماهنگ نباشند اختلال در بخش تولید و توزیع ایجاد شود و ما با بحران در بخش معرفت روبرو می‌شویم. در بخش مخاطبینی که مصرف کنندگان این معرفت هستند و به همین جهت هم من به شدت معتقدم ما نیازمند به خبرگزاری تخصصی هستیم، ولی به گونه‌ای که فلسفه وجودی خاص  و متدولوژی خاص خودش را داشته باشد. متدلوژی یک رسانه تخصصی، خصوصی نیست، هرچند در حوزه تخصصی کار می‌کند کاری عمومی انجام می‌دهد. تبدیل موضوع تخصصی به موضوعی عمومی، هنر رسانه‌ تخصصی است که ما در این بخش تقریباً صفر هستیم.
اگر ما بتوانیم روش تبدیل پیام‌های تخصصی به پیام عمومی را بیابیم، خواهیم توانست مشکل را حل کنیم. امروزه مفاهیم اساسی بر روی کالاهای مصرفی نوشته می‌شود و از این طریق عمومی می‌شود. یک چیز ساده‌ای در کنار برند اطلاعاتی که می‌دهد، یک جمله کوچکی هم نوشته شده این نمودی از تبدیل پیام تخصصی عمومی و این لازمه زبان تفاهم را بشناسیم، ما به شدت به زبان تفاهم بیگانه هستیم شما داخل کشور خودمان ببینید، الان بخشی از حاکمیت و بخش دیگری صحبت می‌کند با زبان تفارق است با زبان تفاهم نیست، آن وقت شما می‌خواهید با جامعه با جامعه بین‌المللی که خیلی هم با بیگانگی فرهنگی دارد با همان زبان صحبت کنید.
هدایت قرآن برای متقین است و این یعنی باید یک تقوا قبلی باشد تا این هدایت اثرگذار باشد، ما در قرآن می‌خوانیم الذین یمنون بالغیب و ... پس معلوم می‌شود ما یک تقوا پیشینی داریم در ذات انسان نهفته است و قرآن مخاطب خودش را می‌شناسد، مخاطب قرآن باید از جهت تقوایی و اخلاقی زنده باشد اگر زنده نباشد ما به هدف نخواهیم رسید.  قرآن مخاطب خودش را شناخته و با استفاده از زبان تفاهم با آن ارتباط برقرار کرده است اما زبان تفاهم چیست؟ زبان تفاهم همین زبان تقوا و اخلاق است، متوجه است که اگر این سرمایه مشترک و پل ارتباطی نباشد اثر گذاری منتفی است.
وقتی ابی‌عبیدالله می‌بیند زبان خاص دین برای هدایت شامیان کارایی ندارد، زبان عام دین را مورد استفاد قرار می‌دهد. شما نمی‌توانید به صورت مستقیم افرادی را که درکی از نماز ندارند به نماز دعوت کنید، اول باید درک پیدا کند ولازمه آن این است که شما درک را بشناسید، زبان مشترک همان چیزی است که بین اذهان و افهام حضور دارد.

ایکنا: آیا مسلمانان در اروپا توانسته‌اند به نوعی زبان مشترک دست یابند و یا اختلافات جهان اسلامی در غرب نیز وجود دارد؟
مسلمانان در اروپا و آمریکا اختلاف زیادی ندارند و یکی از چیز‌هایی که اتفاقاً به متولیان حوزه دینی و بزرگان در این زمینه من هشدار می‌دهم این است که باید به شدت مواظب باشیم که اختلافاتی که متاسفانه در سرزمین اسلامی بین گروه‌های مسلمان رخ داده است، به کشورهای غربی و مسلمان اروپا و آمریکا کشیده نشود .از ابتدا اینگونه نبود خوشبختانه جزء گروه‌های افراطی که همه جا تمایز طلب بودند و همیشه وصله ناجور بودند، اما در چهر‌ه عمومی مسلمانان همیشه یک وحدت بوده است و یکی از مشکلات مبلغان ما که از کشورهای اسلامی به آنجا می‌آمدند همان بود که این اختلافات را  در آنجا می‌آورند و به دلایل مختلف برای آنها نیست به دلایل مختلف فرصت توضیح نیست.

شنبه, 28 آذر 1394 15:32

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، مراسم افتتاحیه سی‌وهشتمین دوره مسابقات قرآن کریم با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین علی محمدی، رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه، اسدا‌الله رازانی، استاندار کرمانشاه، حجت‌الاسلام سیدمصطفی حسینی، رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه، مدیران و مسئولان استان کرمانشاه، خانواده‌های مهاجران الی‌الله (حسن دانش، محسن حاجی‌حسنی‌ کارگر، امین باوی، محمدسعید سعیدی‌زاده و فؤاد مشعلی) و سایر قرآن‌دوستان استان کرمانشاه صبح امروز، 28 آذرماه، در مجموعه تالار انتظار این شهر برگزار شد.

این مراسم که با اجرای مجید یراق‌بافان از مجریان صدا وسیما همراه بود با سرود جمهوری اسلامی ایران آغاز و در ادامه سیدمحمد جواد حسینی، قاری بین‌المللی کشورمان به تلاوت آیاتی از قرآن پرداخت.

%d8%b3%db%8c%e2%80%8c%d9%88%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b1%da%86%d9%85-%d8%ad%d8%b1%d9%85-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3(%d8%b9)-%d9%85%d8%aa%d8%a8%d8%b1%da%a9-%d8%b4%d8%af
در ادامه حجت‌الاسلام حسینی اراکی، مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان کرمانشاه و رئیس اجرایی سی و هشتمین دوره مسابقات سراسری قرآن به سخنرانی پرداخت و گفت: استان کرمانشاه به خود می‌بالد که یک هفته میزبان قاریان و قرآنیان سراسر کشور باشد و سعیمان بر آن است که از این هفته نورانی بیشترین بهره را داشته باشیم.
رئیس اوقاف و امور خیریه استان کرمانشاه در ادامه خاطرنشان کرد: میزبانی استان کرمانشاه از مسابقات سراسری قرآن، خود می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای وحدت هر چه بیشتر در منطقه و نهادینه شدن اخلاق قرآنی در استان.

%d8%b3%db%8c%e2%80%8c%d9%88%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b1%da%86%d9%85-%d8%ad%d8%b1%d9%85-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3(%d8%b9)-%d9%85%d8%aa%d8%a8%d8%b1%da%a9-%d8%b4%d8%af
حسینی‌اراکی با اشاره به برگزاری جلساتی برای برنامه‌ریزی این دوره از مسابقات، اظهار کرد: از همان ابتدا که دستورالعمل برگزاری سی‌و‌هشتمین دوره مسابقات قرآن از سوی سازمان اوقاف کشوری به این استان ابلاغ شد جلساتی به منظور برنامه‌ریزی برای هر چه بهتر برگزار شدن این دوره از مسابقات تشکیل شد.
سپس اسدالله رازانی، استاندار کرمانشاه و رئیس ستاد معین سی‌وهشتمین دوره مسابقات قرآن کریم به بیان نکاتی پرداخت و گفت: نام قرآن، بحث قرآن چند روزی حاکم بر ضمیر، هوش و ذهن و حواس استان کرمانشاه است و امیدوارم خداوند کریم به همه ما توفیق دهد که آنچنان که حق و شایسته قرآن است با معارف قرآنی آشنایی پیدا کنیم و به معارف قرآنی عمل کنیم و زندگی خودمان را با تعالیم و دستورات قرآن زینت ببخشیم.

استاندار کرمانشاه با اشاره به اینکه طبیعتاً در جلسه‌ای که تمام حضار آشنا و حشر و نشر با قرآن دارند سخن گفتن از قرآن سخت است، اظهار کرد: این همه که خداوند در تاریخ بشر دخالت کرده است از روز آغاز خلق انسان که به تعلیم آدم ابوالبشر مبادرت کرده است و آن هم تعلیم و هدایت مستقیم تا پیامبر خاتم(ص) سلسله انبیا که یکی پس از دیگری آمدن و تمام آنچه که تاریخ نبوت تشکیل می‌‌دهد وصل به انزال قرآن شده است.

%d8%b3%db%8c%e2%80%8c%d9%88%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b1%da%86%d9%85-%d8%ad%d8%b1%d9%85-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3(%d8%b9)-%d9%85%d8%aa%d8%a8%d8%b1%da%a9-%d8%b4%d8%af
سپس نماهنگی از سخنان رهبری به سمع و نظر حاضران رسید و در ادامه گروه تواشیح «میعاد قم» به هم‌خوانی درباره قاریان مهاجر الی الله پرداختند. سپس مراسم اهدای پرچم آستان مقدس حضرت باب‌الحوائج اباالفضل(ع) توسط شیخ جواد النصراوی، مدیر دانشکده قرآنی و دارالقرآن آستان حضرت عباس(ع)، الحاج رزاق‌النصراوی،‌ مدیر روابط عمومی آستان مقدس حضرت عباس(ع)، الحاج کاظم عبادة، مسئول مهمانسرای حضرت عباس(ع)، ‌مصطفی غازی،‌ مسئول اطلاع‌رسانی و روابط عمومی حضرت عباس(ع)، حاج فاضل کفائیان، خادم حضرت عباس(ع) و نماینده این آستان در مشهد، امین یحیی، نماینده خادمان سادات آستان عباسی به این دوره از مسابقات انجام گرفت.
در ادامه خانواده‌های پنج نفر از جانباختگان کاروان قرآنی اعزامی به حج تمتع امسال، با اهدای لوح تقدیر و پرچم متبرک به آستان حضرت ابالفضل‌(ع) تجلیل شدند.
سپس حجت‌الاسلام علی محمدی، رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه و نماینده ولی‌فقیه به بیان نکاتی پرداخت و گفت: برای ما مسابقه کشوری مهم‌تر از مسابقات بین‌المللی است چون نتیجه و محصول مسابقات بین‌المللی قرآن در رشته‌های مختلف از این مسابقه است و آنجا دو نفر نماینده داریم و در این مسابقات حدود 500 متسابق داریم که می‌خواهند به رقابت بپردازند  تا دو نفر به عنوان نماینده انتخاب شوند.
وی ادامه داد: تبریک عرض می‌کنم به مردم کرمانشاه و مسئولان این استان که خداوند دو نعمت به شما عطا کرده یکی توفیق خدمت به زائران سیدالشهدا قبل و بعد از اربعین است؛ چرا که منطقه ایلام و کرمانشاه به گرد و غبار سید‌الشهدا معطر شده است و علاوه بر آن اضافه شدن نور قرآن و میزبان حاملان، حافظان و قاریان طی این دوره از مسابقات است.
رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه عنوان کرد: هر محفل و مجلسی که در آن آیات قرآن مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد، آن مجلس نور است که پیامبر(ص) به اباذر فرمودند: تو را به محفل قرآنی سفارش می‌کنم که دو فایده دارد که «ذکر فی السماء» یاد تو در آسما‌ن‌ها باشد و «نور لک فی الارض» نور و روشنایی در زمین برای تو است.

%d8%b3%db%8c%e2%80%8c%d9%88%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%b1%db%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%be%d8%b1%da%86%d9%85-%d8%ad%d8%b1%d9%85-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3(%d8%b9)-%d9%85%d8%aa%d8%a8%d8%b1%da%a9-%d8%b4%d8%af
وی اضافه کرد: این فرصت برپایی مسابقات را باید قدر بدانید که تعداد قابل توجهی از قاریان و حافظان در استان شما چند روزی میهمان هستند و در این محفل و مجالس حضور پیدا کنید و از این نور قرآن فیض لازم را ببرید که قطعاً این برنامه قرآنی، خیر و برکت برای تمام کشورمان به ویژه استان کرمانشاه خواهد داشت.

پایان‌بخش این برنامه تلاوت محمد ابراهیم، قاری پاکستانی و رتبه سوم مسابقات بین‌المللی قرآن بود.

یادآور می‌شود، سی‌وهشتمین دوره مسابقات قرآن کریم از 28 آذرماه تا پنجم دی‌ماه در مجموعه تالار انتظار شهر کرمانشاه پذیرای علاقه‌مندان و قرآن‌دوستان است. همچنین مرحله مقدماتی رشته‌های حفظ 10 و 20 جزء  و قرائت ترتیل از امروز، 28 آذرماه آغاز می‌شود و متسابقان تا 30 آذرماه در این رشته‌ها باهم به رقابت می‌پردازند.

شنبه, 28 آذر 1394 14:03

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
خداى آسمان ها و زمین
شرح آیه 3 سوره مبارکه انعام 3- وَهُوَ اللَّهُ فِي
سه شنبه, 05 خرداد 1405 0 نظر
بى‌نهايت بودن قدرت حضرت حق
شرح فراز دوم دعای پنجم صحیفه سجادیه وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری