- آموزش قرآن
- پربازدید
سنگینی بارها
شرح آیه 178 سوره مبارکه آل عمران
178- وَلَا يَحْسَبَنَّ
خطبه صد و شصت و شش، بخش دوم
افْتَرَقُوا بَعْدَ أُلْفَتِهِمْ، وَ تَشَتَّتُوا عَنْ
جلسات سخنرانی ویژه دهه فاطمیه 1402 ، استاد مفسر
خطبه صد و نه، بخش دوم
و منها: مِنْ مَلائِکَة أَسْکَنْتَهُمْ سَمَاوَاتِکَ، وَ
انواع فرشتگان در قرآن مجيد
شرح فراز های 17 و 18 دعای سوم صحیفه سجادیه
وَ رُسُلِكَ
آمار بازدید
احسن الحدیث
شرح آیات 45 و 46 سوره مبارکه آل عمران
45- إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
46- وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ
45- (به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به کلمه اى[=وجود با عظمتى ]از سوى خود بشارت مى دهد که نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است; در حالى که در دنیا و آخرت، آبرومند; و از مقرّبان (الهى) خواهد بود.
46- و با مردم، در گاهواره و در حال میانسالى سخن خواهد گفت; و از صالحان است.».
بشارت تولد مسیح
از این آیه به بعد، به بخش مهم دیگرى از زندگى مریم، یعنى جریان تولد فرزندش حضرت مسیح(علیه السلام) مى پردازد و نکات مهمى را در این رابطه شرح مى دهد، نخست مى فرماید: به یاد آور «هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خداوند تو را به کلمه اى (وجود با عظمتى) از سوى خودش، بشارت مى دهد که نامش مسیح، عیسى(علیه السلام) پسر مریم است» (إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَة مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ).(1)
«در حالى که هم در این جهان و هم در جهان دیگر، آبرومند و با شخصیت و از مقربان (درگاه خدا) خواهد بود» (وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ).
* * *
توجه به نکات ذیل در تکمیل تفسیر آیه، مفید به نظر مى رسد:
1 ـ در این آیه و دو آیه دیگر از «مسیح» به عنوان «کَلِمَه» یاد شده است این تعبیر در کتب «عهد جدید» نیز دیده مى شود.
درباره این که چرا به عیسى «کَلِمَه» گفته شده در میان مفسران سخن بسیار است اما بیشتر به نظر مى رسد علت آن همان تولد فوق العاده مسیح(علیه السلام) مى باشد که مشمول «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونَ»(2) است و یا به خاطر این است که قبل از تولد، خداوند بشارت او را در کلامى به مادرش داده بود.
و نیز ممکن است علت این تعبیر این باشد که «کَلِمَه» در اصطلاح قرآن به معنى مخلوق به کار مى رود مانند: قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً: «بگو: اگر دریاها به صورت مرکب براى نوشتن کلمات پروردگار من شوند آنها تمام مى شوند پیش از آن که کلمات پروردگار من تمام گردد هر چند همانند دریاها را بر آن بیفزاییم».(3)
در این آیه، منظور از «کلمات خدا» همان مخلوقات او است، و از آنجا که مسیح(علیه السلام) یکى از مخلوقات بزرگ خدا بوده است، اطلاق کلمه بر او شده که در ضمن، پاسخى به مدعیان الوهیت عیسى(علیه السلام) نیز بوده باشد.
2 ـ اطلاق «مسیح» به معنى «مسح کننده» یا «مسح شده» بر عیسى(علیه السلام)ممکن است از این نظر باشد که: او با کشیدن دست بر بدن بیماران غیر قابل علاج، آنها را به فرمان خدا شفا مى داد و چون این افتخار از آغاز براى او پیش بینى شده بود، خدا نام او را قبل از تولد «مسیح» گذاشت.
و یا به خاطر آن است که: خداوند او را از ناپاکى و گناه مسح کرد و پاک گردانید.
3 ـ قرآن در این آیه، و آیات متعدد دیگر، صریحاً عیسى(علیه السلام) را فرزند مریم معرفى کرد، تا پاسخى به مدعیان الوهیت عیسى(علیه السلام) باشد; زیرا کسى که از مادر متولد مى شود و مشمول تمام تغییرات دوران جنین و تغییرات و تحولات جهان ماده است، چگونه مى تواند خدا باشد؟ خدائى که از تمام تغییرات و دگرگونى ها بر کنار است.
* * *
در آیه بعد، به یکى از فضائل و معجزات حضرت مسیح(علیه السلام)، اشاره مى کند، مى گوید: «او با مردم در گهواره، و در حال کهولت (میان سال شدن) سخن خواهد گفت و او از صالحان است» (وَ یُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصّالِحینَ).
همان گونه که در سوره «مریم» خواهد آمد، مریم براى رفع اتهام از خودش که فرزندى بدون پدر به دنیا آورده بود، به فرمان خدا اشاره به گاهواره نوزادش عیسى(علیه السلام) کرد، او در همان حال به سخن در آمد، و با زبان فصیح و گویا مقام بندگى خویش را در مقابل خدا، و همچنین مقام نبوت خود را آشکار ساخت.
و از آنجا که غیر ممکن است پیامبرى این چنین با عظمت از رحم آلوده اى بیرون آید، پاکدامنى مادرش را با این اعجاز اثبات نمود.
باید توجه داشت: کلمه «مَهْد» به معنى محلى است که براى خواب و استراحت نوزاد آماده مى کنند، و نزدیک به معنى «گهواره» در فارسى است، با این تفاوت که در گهواره، مفهوم جنبش و حرکت افتاده است در حالى که «مَهْد» مفهوم عامى دارد و هر گونه محلى را که براى نوزاد آماده کنند، شامل مى شود.
ظاهر آیات سوره «مریم» این است که او در همان روزهاى آغاز تولدش، زبان به سخن گشود، کارى که براى هیچ نوزادى عادتاً ممکن نیست و این خود یک معجزه بزرگ بود، ولى سخن گفتن در حال میان سالى و کهولت(4) یک امر کاملاً عادى است و ذکر این دو با هم در آیه فوق ممکن است اشاره به این باشد که او در گاهواره همان گونه سخن مى گفت که، در موقع رسیدن به کمال عمر، سخنانى سنجیده و پر محتوا و حساب شده، نه سخنانى کودکانه.
این احتمال نیز وجود دارد که: این تعبیر، اشاره به این حقیقت باشد که مسیح(علیه السلام) از آغاز تولد، تا زمانى که به سن کهولت رسید، همواره سخن حق مى گفت و در راه ارشاد و تبلیغ خلق گام بر مى داشت.
به علاوه، این تعبیر درباره عیسى(علیه السلام)، گویا یک نوع پیشگویى و اشاره به آینده عمر او است; زیرا مى دانیم طبق تواریخ، حضرت مسیح(علیه السلام) هرگز در این جهان و در میان مردم به سن پیرى نرسید، بلکه در سن 33 سالگى از میان مردم بیرون رفت، و خدا او را به آسمان برد، و مطابق روایات متعددى در عصر ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) به میان مردم باز مى گردد.(5) (و با آنها سخن مى گوید، همان گونه که در آغاز عمر سخن مى گفت).
تعبیر به «مِنَ الصّالِحِیْنَ» نشان مى دهد که صالح و شایسته بودن از بزرگ ترین افتخاراتى است که نصیب انسان مى شود، و گویى همه ارزش هاى انسانى در آن جمع است.
1 ـ قابل توجه این که ضمیر در «اِسْمُهُ» به «کَلِمَة» بر مى گردد، در عین حال به صورت مذکر آمده; زیرا نظر به معنى و مصداق آن دارد که حضرت مسیح(علیه السلام) بوده است.
2 ـ یس، آیه 82.
3 ـ کهف، آیه 109.
4 ـ «کَهْل» به معنى شخص یا چیزى است که به سرحدّ کمال رسیده است، و از آنجا که انسان در سى سالگى تا چهل یا پنجاه سالگى به حدّ تکامل مى رسد، این سال ها را سال هاى کهولت مى نامند، و کمتر از آن را «شَباب» (جوانى) و بیشتر از آن را «شَیب» (پیرى) مى گویند.
5 ـ «بحار الانوار»، جلد 14، صفحه 349 و جلد 52، صفحه 181، 191، 192، 209، 225، 226 و.
.......................
تفسیر نمونه
شرح آیه 44 سوره مبارکه آل عمران
44- ذَٰلِكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ۚ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ
44- (اى پیامبر!) این، از خبرهاى غیبى است که به تو وحى مى کنیم;و تو در آن هنگام که قلمهاى خود را (براى قرعه کشى به آب) مى افکندند تا کدام یک کفالت و سرپرستى مریم را عهده دار شود، و (نیز) به هنگامى که (علماى بنى اسرائیل، براى کسب افتخار سرپرستى او،) با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتى
سرپرستى مریم
این آیه اشاره به گوشه دیگرى از داستان مریم نموده، مى فرماید: «آنچه را درباره سرگذشت مریم و زکریا براى تو بیان کردیم از خبرهاى غیبى است که به تو وحى مى کنیم» (ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إِلَیْکَ).
زیرا این داستان ها به این صورت (صحیح و خالى از هر گونه خرافه) در هیچ یک از کتب پیشین که تحریف یافته است، وجود ندارد و سند آن تنها وحى آسمانى قرآن است.
آن گاه در ادامه این سخن، مى گوید: «در آن هنگام که آنها قلم هاى خود را براى (قرعه کشى و) تعیین سرپرستى مریم، در آب افکندند، تو حاضر نبودى و نیز هنگامى که (علماى بنى اسرائیل براى کسب افتخار سرپرستى او) با هم کشمکش داشتند حضور نداشتى» و ما همه اینها را از طریق وحى به تو گفتیم (وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یَخْتَصِمُونَ).
همان گونه که در تفسیر آیات قبل گفته شد، مادر مریم پس از وضع حمل، نوزاد خود را در پارچه اى پیچیده، به معبد آورد، و به علما و بزرگان بنى اسرائیل خطاب کرد: این نوزاد براى خدمت خانه خدا نذر شده است، سرپرستى او را بر عهده بگیرید و از آنجا که مریم از خانواده اى بزرگ و معروف به پاکى و درستى بود (خانواده عمران)، عابدان بنى اسرائیل، براى سرپرستى او بر یکدیگر پیشى مى گرفتند، و به همین جهت، چاره اى جز قرعه نیافتند، به کنار نهرى آمدند و قلم ها و چوب هایى که به وسیله آن قرعه مى زدند، حاضر کردند و نام هر یک را به یکى از آنها نوشتند، هر قلمى در آب فرو مى رفت برنده قرعه نبود، تنها قلمى که روى آب باقى ماند، قلمى بود که نام زکریا بر آن نوشته شده بود.
و به این ترتیب، سرپرستى زکریا نسبت به مریم مسلّم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود; زیرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوت، شوهر خاله مریم بود.
* * *
قُرْعَه آخرین راه حل اختلاف
از این آیه و آیاتى که در سوره «صافات» درباره یونس آمده، استفاده مى شود: براى حل مشکل و یا در هنگام مشاجره و نزاع، و هنگامى که کار به بن بست کامل مى رسد، و هیچ راهى براى پایان دادن به نزاع دیده نمى شود، مى توان از قرعه استمداد جست.
همین آیات، به ضمیمه روایات پیشوایان اسلام(1) سبب شده که «قاعده قرعه» به عنوان یکى از «قواعد فقهى» در کتب اسلامى شناخته شود و از آن بحث گردد.
اما همان طور که در بالا اشاره شد، قرعه مشروط به وجود بن بست کامل است، بنابراین، هر گاه طریق دیگرى براى حل مشکل پیدا شود، از قرعه نمى توان استفاده کرد.
طرز قرعه کشى در اسلام صورت خاصى ندارد، بلکه مى توان از چوبه هاى تیر یا سنگ ریزه، یا کاغذ و مانند آن طورى استفاده کرد که تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد.
روشن است: در اسلام از طریق قرعه کشى نمى توان برد و باخت کرد; زیرا این موضوع مشکلى نبوده که براى حل آن متوسل به قرعه شویم و چنان درآمدى مشروع نیست.
این نکته نیز، لازم به یادآورى است که قرعه مخصوص منازعات و اختلافات میان مردم نیست، بلکه بن بستهاى دیگر را نیز مى توان با آن گشود، مثلاً همان طور که در احادیث وارد شده، اگر انسان منحرفى با گوسفندى آمیزش جنسى کند، سپس آن را در میان گله گوسفندان رها نماید و شناخته نشود، باید به قید قرعه یکى از آنها را خارج ساخت و از خوردن گوشت آن اجتناب نمود; زیرا کنار گذاشتن همه آنها زیان بزرگى است و استفاده از گوشت همه آنها نیز جایز نمى باشد. در اینجا «قرعه» حل مشکل مى کند.
* * *
1 ـ «ال تهذیب»، جلد 6، صفحه 233، باب 90: باب... و حکم القرعة، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 هـ ش ـ «من لا یحضره الفقیه»، جلد 3، صفحه 89، باب الحکم بالقرعة، انتشارات جامعه مدرسین، 1413 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 257، باب 12: باب الحکم بالقرعة فى القضایا المشکلة...، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 101، صفحه 323، باب 6: القرعة.
......................
تفسیر نمونه
مدیر عامل مهد قرآن کریم کشور از تربیت چهار هزار حافظ کل قرآن کریم در این موسسه خبر داد و گفت: این از افتخارات موسسه است اما آموزش جامع، رویکرد اصلی مهد قرآن کریم است.
به گزارش ایکنا از سمنان، سید محمود چاووشی، مدیر عامل مهد قرآن کریم کشور، امروز، ۳ مهر در آیین افتتاحیه مؤسسه مهد قرآن کریم شهرستان سمنان با بیان اینکه این مهد قرآن ۳۱ سال پیش به عنوان اولین مؤسسه قرآن کشوری توسط سه مؤسس بزرگوار آیتالله غیوری، حجتالاسلام قرائتی و آیتالله فومنی حائری تأسیس شد، گفت: این مهد به عنوان یک مؤسسه عامالمنفعه مردمی و غیر سیاسی دارای هیئت علمی است.
وی افزود: سه مؤسسه در کشور وجود دارد که دارای شعبه هستند و در استانها نیز فعالیت دارند شامل مهد قرآن، جامعهالقرآن و بیتالاحزان است که سایر مؤسسات استانی یا شهرستانی هستند که این مؤسسه با برنامهریزی خوب و نظرات هیئت علمی که در تراز اول آن استاد شهریار پرهیزگار، برنامهریزی آموزشی را بر عهده دارند که به واسطه این برنامه های آموزشی اولین مؤسسهای است که آزمون میگیرد.
چاووشی با اشاره به اینکه در حال حاضر نیز چهار هزار حافظ کل قرآن کریم در این مؤسسه رشد کردهاند، یادآور شد: در کنار آموزش قرآن کریم به این نتیجه رسیدیم که حفظ تک بعدی کاری ناقص است. حافظ آنچه را میخواند باید بفهمد و درک کند که بر این اساس ۹ جلد کتاب آموزشی توسط اساتید برجسته تألیف و تدوین شد و این کتب مبنای آموزش فهم قرآن قرار گرفت.
مدیر عامل مهد قرآن کریم کشور متذکر شد: این کتب در دارالقرآنها، ارتش و ... نیز مبنای آموزشی قرار گرفته است. دستاورد مهم مؤسسه پس از ۳۱ سال آموزش جامع قرآن کریم است و در واقع مقابل آموزشهای جزیرهای است یعنی اینکه اول ثبتنام بعد آموزش روخوانی و روانخوانی که خود موجب ریزش در این زمینه شده اما آموزش جامع، رویکرد اصلی مهد قرآن کریم است که از همان ابتدا یک قرآنآموز، صحیحخوانی، ترجمه، تدبر و تفکر در آیات قرآن کریم و مراجعه به تفاسیر را میآموزد.
وی با تأکید بر اینکه مجموعهای که اخیراً در این استان راهاندازی شده مرکز خوبی برای حافظان قرآن سمنانی است، یادآور شد: تمرکز بر برنامه آموزشی در مهد قرآن مهم است که در این راستا مقام معظم رهبری ۱۲ سال پیش فرمودند ۱۰ میلیون حافظ قرآن باید تربیت شوند.
دوره آموزش فصیحخوانی قرآن به صورت کارگاهی از سوی مرکز مجازی ـ قرآنی ذکر مبارک برگزار میشود.
به گزارش ایکنا، دوره آموزش فصیحخوانی قرآن به صورت کارگاهی به تفکیک در بخش بانوان و آقایان به صورت آنلاین از سوی مرکز مجازی ـ قرآنی ذکر مبارک برگزار میشود.
این دوره به صورت کارگاهی ویژه تمام مقاطع سنی همراه با آموزش و آشنایی با لهجه عرب در سه بخش تلفظ حرکات، تلفظ حروف و قواعد تفخیم و ترقیق و تجوید مقدماتی(سطح ۱) انجام میشود. همچنین در هر کلاس تمارینی برای فراگیری بهتر محتوای دوره ارائه میشود و در پایان نیز از شرکتکنندگان آزمون به عمل میآید.
علاقهمندان تا اول مهرماه فرصت دارند، برای ثبتنام کلمه تجوید را از طریق پیامرسان ایتا به آی دی Zekrmobarak ارسال کنند.
یادآور میشود، مرکز قرآنی ذکر مبارک فعالیت خود را از عید فطر ۱۴۰۰ هجری شمسی در بستر فضای مجازی به نشانی https://eitaa.com/qalbemonib آغاز کرده است. این مرکز با مدیریت صفیه زینلیپور، حافظ کل قرآن و کارشناس علوم قرآن و حدیث و کارشناس ارشد گرایش تفسیر از دانشگاه یزد و با رویکرد اصلی تدبر در قرآن فعالیت میکند. وی حدود ۱۰ سال (از سال ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۰) به عنوان مربی با مهد قرآن مرکزی جوادالائمه(ع) یزد همکاری داشته است. مربی فهم قرآن در یکی از دبستانهای قرآنی یزد و معاون پرورشی مجتمع حضرت امام حسین(ع) یزد (متوسطه دوم) از جمله سوابق همکاری و فعالیت وی است.
امام حسن علیه السلام فرمودند: مکارم اخلاق ده چیز است: 1- راستگوئی 2- نومیدی راستین از غیر خدا 3- بخشش به نیازمندان 4- خوش خلقی 5- پاداش در برابر خدمات دیگران 6- پیوند و رفت و آمد با خویشاوندان 7- حمایت از همسایه 8- توجّه به حقوق دوستان 9- مهمان نوازی 10- و مهمترین اینها شرم و حیاء است.
امام حسن مجتبی علیه السلام:
مَکارِمُ الأَخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الیأْسِ و إِعْطاءُ السائِلِ و حُسنُ الْخُلقِ وَ الْمُکافاةُ بِالصَنائِعِ وَ صِلَةُ الرَحِمِ وَالتَّذَمُّمُ عَلَی الْجارِ وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ، وَ قِرَی الضَّیفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاءُ؛
امام حسن علیه السلام فرمودند: مکارم اخلاق ده چیز است: 1- راستگوئی 2- نومیدی راستین از غیر خدا 3- بخشش به نیازمندان 4- خوش خلقی 5- پاداش در برابر خدمات دیگران 6- پیوند و رفت و آمد با خویشاوندان 7- حمایت از همسایه 8- توجّه به حقوق دوستان 9- مهمان نوازی 10- و مهمترین اینها شرم و حیاء است.
راست گویی، واجب و از خصلت های برجسته مؤمنان است که در آیات {الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَار}[1] و روایات فراوانی بر آن تاکید شده است. [2]
رسول اکرم j می فرماید: «الصّدْقُ مُبارَک وَ الکِذْبُ مَشْؤُومٌ؛ [3] راستی، مبارک و دروغ نامیمون است.
امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: «اَلصدقُ اقوی دَعائِمِ الایمانِ؛ [4] راستی قوی ترین رکن ایمان است. » «شَیْئانِ هُما مِلاکُ الدّین؛ الصِّدْقُ وَ الْیَقینُ؛ [5] دو چیز ملاک دین است؛ راستی و یقین. » «اِذا اَحَبَّ اللهُ عَبْداً الهَمَهُ الصِّدقَ؛ [6]
امام صادق علیه السلام به این حقیقت تصریح کرده می فرماید: «لاتَنْظُروُا الی طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سجودِهِ، فَاِنَّ ذلِکَ شَئءٌ قَدِ اعْتادَهُ وَ لَو تَرَکَهُ استَوحَشَ لِذلِکَ ولکِنَ انْظُرُوا الی صدقِ حدیثهِ وَ اَداءِ اَمانَتهِ؛ [7] (برای شناخت تدین افراد) به طولانی شدن رکوع و سجده او نگاه نکنید چرا که به آن عادت کرده و اگر ترکش کند، وحشت زده می شود، لیکن به راست گویی و امانت داری او توجه کنید. »
علی علیه السلام فرمود: «اَرْبَعٌ مَنْ اُعطِیهُنَّ فَقَدْ اُعطیَ خَیْرَ الدُّنیا و الاخرِةِ، صِدْقُ حَدیثٍ وَ اَداءُ اَمانَةٍ وَ عِفَّةُ بَطْنٍ وَ حُسْنُ خلقٍ»؛ [8] چهار چیز است، که به هر کس بخشیده شده باشد، به تحقیق خیر دنیا و آخرت به او بخشیده شده است: راست گویی، ادا کردن امانت، نگهداری شکم (از حرام و مشتبه) و خوش اخلاقی.
پیامبر اکرم j فرمود: «ثَلاثٌ یَقْبَحُ فیهنَّ الصِّدقُ: النَّمیمةُ و اِخبارُکَ الرَّجُلَ عَنْ اَهْلِهِ بِما یَکْرَهُهُ، و تَکذیبُکَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبرِ؛ [9] راست گویی در سه چیز ناپسند است: سخن چینی، سخن گفتن با مرد درباره همسرش به چیزی که او را ناخوش آید. تکذیب خبری که شخص می دهد. »
ناامیدی
یعقوب علیه السلام که فرزندش، یوسف علیه السلام دور و ناپدید شده، به طوری که همگان فکر می کردند از بین رفته، با نور ایمان و امید، فرزندانش را در جستجوی یوسف فرستاد و گفت: «و لا تَیأَسُوا مِن رَوحِ الله إنّه لا یَیأَس مِن رَوحِ اللهِ الّا القَومُ الکافِرونَ»[10] از رحمت خداوند مایوس نباشید. همانا جز کافران، [کسی] از رحمت خداوند نومید نیست.
ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام هم فرمود: «و مَن یَقنُط مِن رَحمَه رَبّه الّا الضّالُّونَ» [11] چه کسی جز گمراهان، از رحمت پروردگارش نومید می شود؟
انسان منهای ایمان در مقابل نقمت خود را می بازد همانطور که در مقابل نعمت سرکشی می کند؛ «و إذا أنعَمنا علی الإنسانِ أعرَضَ و نَأی بجانبه و إذا مَسّه الشّرُ کانَ یَئوساً» [12]چون به انسان نعمت دادیم [از ما] روی گرداند و خویش را [از ما] دور کند و چون شری به او رسد بسیار مأیوس است.
همچون امور دنیا، نسبت به آخرت هم نباید مأیوس از رحمت الله بود. فرد با ایمان با دلی شاد و خرم چشم به قول خداوند دارد: «قُل یا عِبادیَ الّذینَ أسرَفُوا علی أنفُسِهم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَهِ اللهِ إنّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً»[13] امیرالمؤمنین می فرماید: «الفَقیهُ کلُّ الفَقیهِ مَن لَم یُقَنّطِ النّاسَ مِن رَحمَهِ اللهِ و لَم یُؤیِسهُم مِن رَوحِ اللهِ و لَم یُؤمِنهُم مِن مَکرِ اللهِ. »[14] فقیه تمام عیار، کسی است که مردم را از رحمت الهی، نومید و از تدبیر خداوند، ایمن نسازد.
جبرئیل به رسول اکرم )ص) عرض کرد: «و اعلَم أنّ شَرَفَ الرَّجُلِ قیامُه بِاللّیلِ و عِزّه إستِغناؤُه عَن النّاسِ. [15]
{مَثَلُ الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یضاعِفُ لِمَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ}[16]کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) دو یا چند برابر می کند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع و (به همه چیز) داناست.
شرط تضمین سود انفاق چیست؟
خداوند برای این که انفاق را قبول کند و در قبال آن سود بدهد شرط گذاشته است که بخشش مال بدون منت باشد می فرماید: «الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذی لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ»[17]«کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند سپس به دنبال انفاقی که کرده اند منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند. »
خداوند تاکید فراوانی دارد که به دنبال انفاق خود هیچ منتی بر فرد نیازمند نگذاریم. می فرماید: «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یتْبَعُها أَذی وَ اللَّهُ غَنِی حَلیمٌ»[18]«گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو (و گذشت از خشونتهای آنها) از بخششی که آزاری به دنبال آن باشد بهتر است و خداوند، بی نیاز و بردبار است. »بنابراین اگر نیازمندی را با زبان خوش رد کنید یا برای او طلب مغفرت کنید بهتر از آن است که صدقه ای به او بدهید و سپس او را آزار دهید.
پولشویی در انفاق ممنوع
باید از مالی انفاق نمود که حلال باشد:
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِی حَمیدٌ»[19]
«ای کسانی که ایمان آورده اید! از قسمتهای پاکیزه اموالی که (از طریق تجارت) به دست آورده اید و از آنچه از زمین برای شما خارج ساخته ایم (از منابع و معادن و درختان و گیاهان) انفاق کنید و برای انفاق به سراغ قسمت های ناپاک نروید در حالی که خود شما (به هنگام پذیرش اموال) حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روی اغماض و کراهت، و بدانید خداوند، بی نیاز و شایسته ستایش است. »
علنی اما بدون منت انفاق کنید
ضمن این که در انفاق پنهانی آبروی فرد نیازمند حفظ می شود و احساس ذلت و خفت نمی کند. در آیه ۲۷۱ سوره بقره به این نکته اشاره شده است{إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِی وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ یکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیئاتِکُمْ وَ اللَّهُ ما تَعْمَلُونَ بیرٌ}[20]
اگر صدقه ها (ی مستحبی) را آشکار سازید کاری نیکوست و اگر آنها را پنهان دارید و به فقرا بدهید آن برای شما بهتر است و (خداوند) از گناهانتان می زداید و خداوند به آنچه می کنید آگاه است. »
حسن خلق
پیامبر اکرم j نمونه کامل ملکه های نفسانی خیر و صاحب تمام فضیلت های انسانی بود و عظمت و تأیید این معنی وقتی آشکار می شود که بدانیم خداوند حکیم، پیامبرش را به داشتن خلق عظیم سفارش و مدح فرموده است: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ [21]و تو دارای اخلاق بزرگ و برجسته ای هستی». «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا؛ [22] با مردم به نیکی سخن بگویید». «وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدًا؛ [23] سخن استوار بگویید». «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی؛ [24] با او به نرمی سخن گویید، شاید پند گیرد و بترسد».
این آیه به ما می آموزد که برای نفوذ در دل دیگران، از چه راهی باید وارد شد و چگونه با افراد لجوج و لجام گسیخته ای چون فرعون، رفتاری هدف مند و ارشادی داشت.
پیامبر گرامی اسلام jمی فرماید: « حُسْنُ الْخُلْقِ یثْبِتُ الْمَوَدَّةَ» [25]؛ « خُوش خویی، دوستی را پایدار می کند ». امام علی علیه السلام نیز خوش خلقی را سبب وسعت روزی می داند و می فرماید: « فی سَعَةِ الاَخْلاقِ کنُوزُ الاَرْزاقِ »[26]؛ « گنجینه های روزی در نرم خویی و گشاده رویی است ».
روزی، علی j از سوی پیامبر j مأمور شد تا با سه نفر که برای کشتن ایشان هم پیمان شده بودند، پیکار کند. آن حضرت، یکی از آن سه نفر را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و خدمت پیامبر خدا j آورد. پیامبر، اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چون نپذیرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه صادر کرد. در این هنگام، جبرئیل بر رسول خدا j نازل شد و عرض کرد: خدای متعال می فرماید: یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است، عفو کن. آنگاه پیامبر j از قتل او صرف نظر کرد. وقتی آن فرد دانست که به سبب داشتن این دو صفت نیکو، مورد عفو الهی قرار گرفته است، شهادتین گفت و اسلام آورد. رسول الله j درباره وی فرمود: «او از کسانی است که خوش خویی و سخاوتش، او را به سمت بهشت کشانید. [27]گشاده رویی نه تنها آثار دنیوی، که فواید اخروی فراوانی به دنبال دارد. از آن جمله، می توان گفت: گشاده رویی موجب رسیدن به مراتب عالی معنوی می گردد. پیامبر اکرم j می فرماید: اِنَّ الْعَبْدَ لَیبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیمَ دَرجاتِ الآخِرَةِ وَأَشْرَفَ الْمَنازِلِ وَاِنَّهُ ضَعیفُ الْعِبادَةِ». پیامبر رحمت j خُوش خلقی را راهی به بهشت میداند: اَکثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتی الجَنَّةَ تَقْوَی اللهِ وَحُسْنُ الخُلْقِ. [28] بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می روند، تقوای الهی و حسن خلق است.
امام علی علیه السلام در جنگ صفین شنید که عده ای از یارانش به مخالفان، بد می گویند و به آنان فحش می دهند، حضرت فرمود: «اِنّی اَکْرَهُ لَکُمْ اَنْ تَکُونُوا سَبّابینَ وَ بَلْ لَوْ وَصَفْتُمْ اَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فی العُذْرِ». من برای شما نمی پسندم که دشنام گو باشید، بلکه اگر کارهای بد آنان را وصف کنید و مواضع شان را یادآور شوید، هم سخن تان استوارتر است و هم عذرتان پذیرفته تر.
رفت و آمد با خویشان
در قرآن کریم می خوانیم: « وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیکمْ رَقِیباً»؛ [29] و از خدایی بپرهیزید که هنگامی چیزی از یکدیگر می خواهید، نام او را می برید (و نیز) از (قطع رابطه با) خویشاوندان خود بپرهیزید، زیرا خداوند مراقب شماست.
«إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسَانِ وَ إِیتَاء ذِی الْقُرْبی» [30] به راستی خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می دهد.
شخصی از امام صادق علیه السلام سوال کرد: بستگانم بر غیر دین من هستند. آیا باز برایشان حقی بر عهده من است؟ حضرت فرمود: بلی، حق رحم به هیچ چیز ساقط نمی شود. اگر بستگانت بر دین تو بودند، دو حق بر تو داشتند: حق رحم وحق اسلام. [31]
از طرفی باید توجه داشته باشیم که منظور از صله رحم فقط رفت و آمد نیست، بلکه با احوالپرسی و ارسال پیام یا تماس تلفنی هم محقق می شود. و در نظر داشته باشیم مهمانی هایی که باعث ایجاد مفسده و مزاحمت بر افراد می شود مردود شناخته می شود.
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «و اکرم عشیرتک فانهم جناحک الذی به تطیر و اصلک الذی الیه تصیر و یدک الذی بها تصول». [32]امام علی علیه السلام فرمود: خویشاوندانت را گرامی بدار، چون آنها بال تو هستند که توسط آنها پرواز می کنی و ریشه تو هستند که به آن بر می گردی و دست تو هستند که بواسطه او دفاع می کنی.
عن روات قال: سمعت رسول الله j یقول: «ان صلة الرحم مثراة فی المال و محبة فی الاهل و منسأة فی الاجل»[33]. روات می گوید: از پیامبر شنیدم که می فرمود: صله رحم موجب ازدیاد مال و محبوبیت در میان خویشاوندان و تأخیر در مرگ می شود.
محمد بن فضیل از حضرت رضاعلیه السلام از پدرانش از حسین بن علی f روایت کرده که: مردی خدمت حضرت رسول j عرض کرد، عملی به من تعلیم فرما که بین او و بهشت فاصله نباشد. حضرت رسولj فرمود: هرگز غضب نکن، و از مردم چیزی طلب منما، برای مردم بپسند آنچه را برای خود میپسندی. گفت" یا رسول الله بیش از این مرا موعظه فرما.
حضرت رسول j فرمود" : هرگاه نماز عصر را خواندی هفتاد مرتبه استغفار کن، این عمل موجب میگردد گناه هفتاد و هفت سال تو آمرزیده گردد. گفت من هفتاد و هفت سال ندارم، فرمود: آن عمل را برای خود و پدرت انجام بده. بار دیگر عرض کرد: من و پدرم این اندازه عمر نداریم. حضرت رسول j فرمود: آن استغفار را برای خود و پدر و مادرت قرار بده. وی بار دیگر گفت: پدر و مادرم نیز این قدر عمر ندارند. پیغمبرj فرمود: برای خود و پدر و مادر و خویشاوندانت حساب کن.
طائی از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده که حضرت رسول j فرمود: هر کس انجام یک عمل را برای من تضمین کند، من انجام چهار عمل را برای او ضمانت میکنم، با ارحام خود رفت و آمد کند تا خداوند او را دوست بدارد، و روزیش را زیاد کند، و عمرش را طولانی گرداند، و او را داخل بهشت نماید.
حمایت از همسایه
رسول اکرم j: «إِن أَحبَبتُم أَن یحِبَّکمُ اللّه وَرَسولُهُ فَأَدّوا إِذَا ائتُمِنتُم وَاصدُقوا إِذا حَدَّثتُم وَأَحسِنوا جِوارَ مَن جاوَرَکم»[34]اگر می خواهید که خدا و پیغمبر شما را دوست بدارند وقتی امانتی به شما سپردند رد کنید و چون سخن گویید راست گویید و با همسایگان خود به نیکی رفتار نمایید.
امام علی علیه السلام: «وَالجِوارُ أَربَعونَ دارا مِن أَربَعَةِ جَوانِبِها»؛ [35]تا چهل خانه از چهار طرف همسایه به شمار می آیند.
امام علی علیه السلام: «شیعَتُنَا المُتَباذِلونَ فی وِلایتِنا، اَلمُتَحابّونَ فی مَوَدَّتِنا اَلمُتَزاوِرونَ فی اِحیاءِ اَمرِنا اَلَّذینَ اِن غَضِبوا لَم یظلِموا وَ اِن رَضوا لَم یسرِفوا، بَرَکةٌ عَلی مَن جاوَروا سِلمٌ لِمَن خالَطوا»[36]شیعیان ما کسانی اند که در راه ولایت ما بذل و بخشش می کنند، در راه دوستی ما به یکدیگر محبت می نمایند، در راه زنده نگه داشتن امر و مکتب ما به دیدار هم می روند. چون خشمیگین شوند، ظلم نمی کنند و چون راضی شوند، زیاده روی نمی کنند، برای همسایگانشان مایه برکت اند و نسبت به هم نشینان خود در صلح و آرامش اند.
امام صادق علیه السلام: «اَلمَکارِمُ عَشرٌ، فَإنِ استَطَعتَ أن تَکونَ فیک فَلتَکن. . . : صِدقُ الَبسِ، وَصِدقُ اللِّسانِ، وَأداءُ الأمانَةِ، وَصِلَةُ الرَّحِمِ، وَإقراءُ الضَّیفِ، وَ إطعامُ السّائِلِ، وَالمُکافاةُ عَلی الصَّنائعِ، وَالتَّذَمُّمُ لِلجارِ، وَالتَّذَمُّمُ لِلصّاحِبِ، وَرَأسُهُنَّ الحَیاءُ»؛ [37]مکارم ده تاست: اگر می توانی آنها را داشته باش. . . : استقامت در سختی ها، راستگویی، امانتداری، صله رحم، میهمان نوازی، اطعام نیازمند، جبران کردن نیکی ها، رعایت حق و حرمت همسایه، مراعات حق و حرمت رفیق و در رأس همه، حیا.
توجه به حقوق دوستان
امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید: «لایکون الصدیق صدیقاً حتی یحفظ أخاه فی ثلاثٍ، فی نکبته، و غیبتة، و وفاته». [38]دوست، دوست نیست مگر آن که حقوق برادرش را در سه جایگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتاری، آن هنگام که حضور ندارد و پس از مرگ.
مهمترین حقوق دوستان از منظر علی علیه السلام:
مواسات
مواسات یعنی یاری کردن برادران دینی با پرداخت کمکهای مالی. براساس روایات، مواسات سبب بهتر شدن زندگی طبقات محروم، فراوانی روزی، ایجاد محبت و همبستگی دوستان میشود. از نظر علی علیه السلام مواسات یکی از حقوق برادری است. مواسات برادران دینی و یاری آنان در راه خداوند روزی انسان را زیاد میگرداند. [39]
مردی از یونانیان مدتها با امیر مؤمنان علیه السلام رفت و آمد داشت و دربارة اسلام تحقیق میکرد. وقتی مطالعاتش به پایان رسید و حقانیت اسلام بر او ثابت گشت، به دست آن حضرت مسلمان شد. علی علیه السلام وظایف آینده آن مرد را به او گوشزد کرد و فرمود: به تو توصیه میکنم که با برادران دینیات که پیروان پیغمبر اسلام و من باشند، مواسات کنی و از ثروتی که خداوند به تو ارزانی داشته به آنان کمک نمایی، احتیاجات آنان را برطرف سازی و ناراحتیهای آنها را دفع کنی. [40]
وفاداری
رسول خدا j پایبندی به دوستیهای دیرین را میستود و مردم را بدان فرا میخواند. روزی پیرزنی نزدش آمد و با احترام بسیار با وی رو به رو شد. اصحاب علّت احترام و هویت زن را پرسیدند. حضرت فرمود: این زن در زمان خدیجه نزد ما میآمد و دین مقدس به ما دستور میدهد که دوستان را پیوسته اکرام کنیم. [41]
لغزش دنیوی
همة علمای اخلاق معتقدند، اگر شخصی دربارة دوستش گرفتار اشتباه شد، باید مورد عفو قرار گیرد. امام علی علیه السلام میفرماید: بر تو باد مردم داری، گرامی داشتن عالمان و گذشت کردن از لغزشهای برادران که سرور اولین و آخرین تو را با این سخن ادب آموخته است، از آن که به تو ستم میکند، بگذر و با آن که از تو میگسلد، بپیوند و به آن که تو را از عطای خود محروم میکند، ببخش. لغزش دوستت را برای هنگام یورش دشمنت تحمل کن. [42]
به زحمت نینداختن دوست
انسان نباید دوستش را به انجام کارهای دشوار و طاقت فرسا وادارد یا توقعات پرمشقت از او داشته باشد. باید در دوستیها خدا را اراده کرد، تنها در پی بهرهبرداری معنوی بود، از دعای دوستان تبرک و خیر جست، آنان را پشتوانة دین خود به شمار آورد و در ادای حقوق و تحمل زحماتشان تقرب به خداوند را جست و جو کرد. [43] بزرگواری و کم توقعی، خصلت آزاد مردان و ایجاد زحمت و مشقت برای دیگران از صفات انسانهای حقیر و کم ظرفیت است. توقعات بیش از حد و تکلف آمیز سبب کاهش درجة دوستی و گسیختن تدریجی رشتههای مودت میشود. علی علیه السلام میفرماید: بدترین دوست کسی است که برای او به رنج و زحمت افتی. [44]
به هر حال کم توقعی و نیز به زحمت نینداختن دوستان یکی از حقوق دوستی است که باید همیشه، به ویژه در آمد و شدها و دید و بازدیدها، بدان توجه کرد. دوستان باید در آمد و شدها خودمانی و بیتعارف باشند، به آنچه هست قناعت کنند.
توقعات نا به جای سبب میشود صاحب خانه، برای جلب رضایت میهمان، به زحمت افتد و دوستیها و دید و بازدیدها کاهش یابد. مردی امام علی علیه السلام را به خانه دعوت کرد. حضرت فرمود: به سه شرط میآیم؛ مرد پرسید: آن شرطها چیست؟ امام علیه السلام پاسخ داد: یکی این که از بیرون خانه چیزی برایم تهیه نکنی؛ دوم این که آنچه را در خانه داری پنهان و ذخیره نسازی و هر چه داری بیاوری؛ سوم آن که به خانوادهات ستم و فشار روا نداری. مرد پذیرفت و حضرت دعوتش را قبول کرد. [45]
مهمان نوازی
هَلْ أَتَاک حَدِیثُ ضَیفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکرَمِینَ إِذْ دَخَلُوا عَلَیهِ فَقَالُوا سَلَامًا ۖ قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنْکرُونَ فَرَاغَ إِلَی أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ فَقَرَّبَهُ إِلَیهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکلُونَ [46 "آیا داستان میهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آنگاه که بر او وارد شدند و سلام گفتند. (ابراهیم در پاسخ) گفت: سلام، شما را نمی شناسم. پس پنهانی به سراغ خانواده خود رفت و گوساله فربه(و بریان شده ای) را آورد. پس غذا را نزدیک مهمانان گذارد، (ولی با تعجب دید دست به سوی غذا نمی بردند، ) گفت: چرا نمی خورید؟"
سفره انداختن در پیش مهمان: مهمان را سر سفره نمی برند، بلکه غذا را باید به او نزدیک و در دسترس وی قرار دهند و تعارف کنند
از مهمان نباید پرسید غذا خورده یا نخورده است؟ آیا غذایی را دوست می دارد یا ندارد؟ بلکه باید غذایی شایسته و مناسب تهیه و پیشکش کرد.
در مهمانی نباید اخبار تلخ گفته شود، بلکه باید اخبار خوب و شیرین بیان شود، مگر آنکه میزبان استفسار کند که در آن صورت باید اخبار خوب بر بد تقدم داده شود
میزبان هر چه آورده است باید تناول کرد و مهمان نباید میزبان را در منگنه قرار دهد و دغدغه ای را فراهم آورد
میزبان باید به دور از چشم مهمان در گوشه ای دیگر به تهیه و فراهم آوری غذا اقدام کند.
شایسته است که میزبان غذا را در خانه تهیه کند نه اینکه از بیرون بخرد و غذای حاضری به مهمان بدهد.
در قرآن کریم به مسأله مهمانی و میزبانی بسیار توجه شده در این مبحث به آنها اشاره می کنیم
وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَی قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ [47فرستادگان ما (فرشتگان )برای ابراهیم بشارت آوردند؛ گفتند: «سلام!» (او نیز) گفت: «سلام!» و طولی نکشید که گوساله بریانی (برای آنها) آورد. در این آیه شریفه توجه به تحیّت و سلام مهمانان به میزبان، از آداب مهمانی است. بنابراین، مهمانان هنگام ورود به مجلس مهمانی باید با سلام و تحیت وارد بر میزبان شوند.
همچنین از همین آیه شریفه بدست می آید همان طوری که بر مهمان است هنگام ورود سلام کند، بر میزبان واجب است پیش از هر کاری پاسخ سلام مهمان را بدهد.
فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکمْ کانَ یؤْذِی النَّبِی .48 در این آیه شریفه رعایت حال میزبان مورد توجه قرار گرفته؛ مهمان باید به گونه ای رفتار کند که میزبان به رنج و سختی نیفتد. از نظر قرآن، رعایت حال میزبان از سوی مهمان لازم و واجب است و مهمانان باید موجبات آزار و اذیت میزبان را فراهم نیاورد.
لَا یحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَکانَ اللَّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا .49 امام صادق علیه السلام در توضیح آیه مزبور فرمود: کسی که قومی را مهمانی کند و در ضیافتشان بدی کند، او از ستمگران است و بر آن قوم باکی نیست که بر او چه بگویند. [50] پس میزبان باید غذایی شایسته و در شان خویش و مهمان فراهم آورد.
Pفَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍO[51]استفسار نکردن از مهمان، درباره تهیه غذا و نوع آن، از آداب میهمانی است. پرسش از مهمان درباره میل به غذا یا نوع غذا نادرست است؛ زیرا میزبان باید غذایی برای مهمان تهیه کند، و سوال کردن از این که میل به غذا دارد، ناروا و ناشایست است؛ چنانکه سوال از نوع غذا ممکن است موجب شود میزبان ناتوان از انجام وظیفه خویش باشد.
فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ52. میزبان باید شتابان اسباب و وسایل پذیرایی مهمان را فراهم آورد.
وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکأً وَآتَتْ کلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکینًا53 . اینکه خود میزبان اقدام به پذیرایی کند و در این امر مباشرت مستقیم داشته باشد، خود عاملی در تقویت روابط انسانی و تکریم مهمان است.
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَی یوسُفَ آوَی إِلَیهِ أَبَوَیهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِین . 54
شایسته است تا میزبان به استقبال مهمان برود و با آغوش باز و سلام و تحیت از مهمان استقبال کند
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِی إِلَّا أَنْ یؤْذَنَ لَکمْ إِلَی طَعَامٍ غَیرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکمْ کانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنْکمْ وَاللَّهُ لَا یسْتَحْیی مِنَ الْحَقِّ 55
مستفاد از این آیه شریفه چند نکته است:
مهمانان باید در زمان و موعد تعیین شده در مهمانی حاضر شوند حضور پیش از موعد ناروا و ناشایست و موجب اذیت و آزار میزبان می شود.
شایسته است مهمانان پس از پذیرایی مجلس مهمانی را ترک کرده و مراعات حال میزبان کنند.
مهمان پیش از ورود به خانه میزبان باید از وی اذن بگیرد و بی اجازه وارد خانه و محل مهمانی نشود زیرا نهی « لَا تَدْخُلُوا» شامل خانه های مؤمنان هم می شود، بنابراین ورود به خانه هایشان تنها با اذن و در موعد غذا خوردن جایز خواهد بود.
فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّی یؤْذَنَ لَکمْ وَإِنْ قِیلَ لَکمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکی لَکمْ .56 مستفاد از این آیه شریفه چند نکته خواهد بود؛ میزبان می تواند درخواست افراد برای مهمانی را رد کند و پاسخ منفی بدهد. به سخن دیگر، نپذیرفتن مهمان و اجازه ندادن به کسی برای ورود به خانه و محل سکونت خود مجاز است و شخص می تواند میزبانی را نپذیرد پس، از نظر قرآن کریم، نپذیرفتن میهمان، اختیاری مشروع است و مهمان نمی بایست از پاسخ منفی میزبان ناراحت و عصبانی شود؛ بلکه شایسته است با پاسخ منفی دور شود و اصراری بر ورود نداشته باشد که این برایش بهتر است.
لَا یحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ.57
میزبان باید از هر گونه رفتاری که بیانگر پذیرایی ناشایست است اجتناب کند و شان و شخصیت مهمان را مراعات کرده و به تکریم و احترام او بپردازد زیرا بر اساس این آیه هر گونه رفتاری که موجب اذیت و آزار دیگران است، حرام و از مصادیق ظلم و ستم است که باید اجتناب کرد. پس به طریق اولی انسان باید رفتار زشت و ناشایستی نسبت به مهمان نداشته باشد..
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیفِی أَلَیسَ مِنْکمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ .58 مستفاد از این آیه شریفه این است که از مهمترین آداب مهمانی تکریم و احترام به مهمان است؛ بر این اساس، هر گونه تعرّض و اهانت به مهمان دیگران، عملی ناپسند و به دور از تقواپیشگی است و شخص همان طوری که نمی تواند به مهمان خویش بی احترامی کند باید از اهانت به مهمان دیگران نیز پرهیز کند.
وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی مستفاد از این آیه نورانی تعاون در هر کار نیکی شایسته است همکاری و تعاون در پذیرایی از مهمان بویژه از سوی زن و شوهر کاری شایسته است کما اینکه در آیه شریفه دیگری می فرماید فَرَاغَ إِلَی أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِین.59همسر حضرت ابراهیمعلیه السلام در طبخ و آماده سازی غذا با شوهرش همکاری کرد.
فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ.60چنانکه حضرت ابراهیم با گوساله ای چاق و فربه از مهمانان خویش به شایستگی پذیرایی کرد.
وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکأً.[61از دیگر امور شایسته در مهمانی، فراهم آوری هر گونه اسباب آسایش و آرامش مثلا متکا و بالش و نیز ابزارهای مناسب برای بهره مندی صحیح از مواد غذایی است.
إذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِکمْ کانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنْکمْ .62مهمان می بایست مراعات حال میزبان را کرده و از اقامت زیاد و طولانی و ملال آور اجتناب کند و اگر میزبان شخص را به مهمانی فرا خواند، باید پاسخ مثبت داده و در آن مهمانی شرکت کرد.
اجتناب از نگاه به ظرف تهیه غذا: مهمان نباید به ظروف تهیه غذای مهمانی سرک بکشد و از آن آگاهی کسب کند؛ چنین رفتاری شایسته مهمان نیست.
تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِکةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ .63پیش غذاشایسته است که به محض ورود مهمان، پیش غذایی از خوردنی و نوشیدنی فراهم آید و با آن پذیرایی شود؛ چنانکه خدا با مومنان این گونه رفتار می کند زیرا واژه «َتَتَنَزَّلُ » به اولین طعام و پیش غذایی گفته می شود که در هنگام ورود و نزول شخص به او تعارف می شود. افرادی که به چنین رویه ای با مهمان خویش رفتار می کنند، دارای صفتی الهی هستند.
وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبَارَکا وَأَنْتَ خَیرُ الْمُنْزِلِینَ [64
از نظر قرآن، انسانها میهمانان خدا در روی زمین و خدا میزبان آنان است و خدا در دنیا همگان از خوب و بد را میزبانی می کند و در قیامت نیز این گونه است و هر شخصی به هنگام ورود به قیامت، مورد پذیرایی خدا قرار می گیرد که البته مومنان با چیزهایی خوب و کافران با چیزهایی بد پذیرایی می شوند
شرم و حیاء
حیا را به دو نوع «حیای خوب» و «حیای بد» یا «حیای درست» و «حیای نادرست» تقسیم می کنیم. حیای خوب یا درست همان پروایی است که نسبت به رفتاری که حقیقتاً ناپسند است و فطرت سالم از انجام آن شرم دارد، متجلی می شود. اما حیای نادرست، پروای بی موردی است که بدون توجیه خردمندانه تحقق می یابد. این تقسیم در کلام پیامبر j این گونه منعکس شده است: «الحیاء حیائان: حیاء عقل و حیاء حمق، فحیاء العقل هو العلم و حیاء الحمق هو الجهل». [65]حیا دو گونه است: حیاء عقل و حیاء حماقت؛ حیاء عقل، علم است و حیا حماقت، نادانی است.
امام علی علیه السلام در باره مصادیق شرم ناشی از نادانی روایت شده است: «ثَلاثٌ لا یستَحیی مِنهُنَّ: خِدمَةُ الرَّجُلِ ضَیفَهُ وَ قیامُهُ عَن مَجلِسِهِ لِأبیهِ وَ مُعَلِّمِهِ وَ طَلَبُ الحَقِّ وَ إن قَلّ». [66] از سه کار نباید حیا کرد: خدمت به میهمان، از جا برخاستن برابر پدر و آموزگار خویش، و طلب حق گرچه اندک باشد. آن حضرت در حدیث دیگری فرمود: « مَنِ اسْتَحیی مِن قَولِ الحَقِّ فهُو أحمَقُ». [67] کسی که از گفتن حقّ شرم کند، احمق است.
بی حیایی به منزله از بین رفتن اعتقاد به زشتی رفتارهایی است که بر اساس آموزه های دینی زشت هستند و نیز عدم اعتقاد به نظارت خدا و ملائکه مأمور ثبت و ضبط اعمال. و این هر دو، به منزله انکار دین است. امام صادق علیه السلام در تأثیر بی حیایی بر ایمان می فرماید: «لا إیمانَ لِمَن لا حیاءَ لَهُ». [68] کسی که شرم ندارد ایمان ندارد.
پیامبر خدا j آمده است: «لم یبْقَ مِن أمْثالِ الأنْبیاءِf إلّا قَولُ النّاسِ: إذا لَم تَسْتَحی فاصْنَعْ ما شِئْتَ». از مثل های پیامبرانf جز این سخنِ مردم بر جای نمانده است که: وقتی حیا نداشتی، هر کاری می خواهی بکن. [69]
در قصه حضرت موسی علیه السلام پس از نقل آب دادن گوسفندان دختران شعیبعلیه السلام به وسیله موسی علیه السلاممی فرماید: فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یدْعُوک لِیجْزِیک أَجْرَ ما سَقَیتَ لَنا. [70 یکی از آن دو دختر در حالی که با حالت شرم و حیا گام برمی داشت باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می کند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشی دهد.
در این آیه برای نشان دادن حیای دختر شعیب، کلمه «استحیاء» به صورت نکره آمده که منظور از آن تجلی عفّت و نجابت در روش راه رفتن و عینی شدن حیاست. دختر شعیب علیه السلام علاوه بر این که در راه رفتن، خودنمایی و تبرّج نشان نداد، هنگام صحبت نیز خلاصه گویی کرد و صرفاً پیام پدر را به موسی علیه السلام رسانید. البته در دو آیه قبل نیز کناره گیری دختران شعیب علیه السلام از چوپانان، نجابت، حیا و پروایشان از نامحرمان را حکایت می کند.
همچنین در آیات دیگری نیز به صورت ضمنی از حیا یاد شده است. برای مثال، در سوره نساء درباره کسانی که از خدا پروا نمی کنند می فرماید: یسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یبَیتُونَ ما لا یرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللَّهُ بِما یعْمَلُونَ مُحِیطاً. 71 از مردم شرم می کنند اما از خدا شرم نمی کنند با آن که خدا هنگامی که سخنی در شب به خلاف رضای او می سازند، با آنهاست و به آنچه می کنند احاطه دارد [و می داند].
علامه طباطبایی) در تفسیر این آیه می نویسد: در این آیه، معنای تحت اللفظی «استخفاء» منظور نیست، بلکه این کلمه کنایه از حیا کردن و شرمنده شدن است. به همین جهت جمله وَ لا یسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّه را با دو قید مقید کرده است: قید اول، جمله وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یبَیتُونَ ما لا یرْضی مِنَ الْقَوْلِ است. خداوند با این قید می فهماند که خیانتکارانِ مورد اشاره، هنگام شب برای برائت خود از آن خیانت، طرحی می ریختند و سخنانی می گفتند که خدا از آن راضی نبوده است. قید دوم، جمله وَ کانَ اللَّهُ بِما یعْمَلُونَ مُحِیطاً است. با این قید فهمیده می شود که خدای تعالی بر همه اعمال و رفتار آنان احاطه دارد و آگاه است. پس تقیید با این دو قید، تقیید به عام بعد از تقیید
آنچه امروز بیشتر محل ابتلاست، از دست رفتن حیا در بُعد عمومی و اجتماعی آن است. راه آسیب زدن به حیا در سطح جامعه، از بین بردن شرم نسبت به ناظر انسانی است برای تغییر و تحوّل در باورها نسبت به زشتی رفتارهای نابه هنجار، یک روش آراستن آن رفتارها با انواع توجیه های به ظاهر منطقی و مستدل و نیکو جلوه دادن آنهاست که اقدامی موذیانه است
این روش از نظر قرآن کریم، کار شیطان و شیطان صفتان است. قرآن کریم در آیات متعدد یکی از کارهای شیطان را زینت دادن و آراستن رفتارهای زشت در نظر مردم به عنوان رفتار زیبا می داند. [72] برای مثال، قرآن به نقل از هدهد، بلقیس و پیروانش را این گونه توصیف می کند: «دیدم که آن زن و قوم او در برابر خورشید، نه در برابر پروردگار سجده می کنند، و شیطان کارهایشان را در نظرشان زیبا جلوه داد و آنها را از راه حق باز داشت تا هیچ گاه هدایت نشوند». [73]
پس از آن که عمل زشت آنها در نظرشان زیبا آمد، شرمشان نسبت به آن عمل که در آغاز زشت می نمود، از بین می رود و از آن پس ارتکاب آن در نظرشان قبحی ندارد. قرآن ملّتی را که رفتارهای زشت در نظرشان زیبا جلوه کند گمراه و هلاکتشان را قطعی و یقینی می داند. لذا می فرماید: «آیا دیده اید بعضی از مردم کارهای زشت خود را نیک تصور می کنند و از روی خودخواهی خود را خوب می بینند، در صورتی که خداست که هر که را بخواهد گمراه می سازد و هر که را بخواهد هدایت می فرماید. پس تو ای پیغمبر! برای گمراهی مردم جاهل، خود را به رنج و سختی مینداز؛ زیرا خداوند به هر چه آن مردم می کنند دانا و آگاه است». [74]
در آیه دیگر، خوب جلوه یافتن عمل را علّت هواپرستی می داند و می فرماید: «آیا آن کس که از خدای خود حجّت و برهانی مانند قرآن در دست دارد مانند کسانی است که عمل زشتشان در نظرشان زیبا جلوه کرده و پیرو هوای نفسانی خود شده اند؟». [75]
این آیات و نیز آیات مشابه، [76] به خوبی بیان می کنند وقتی عملی نزد شخص، زیبا جلوه گر شود، از انجام آن ابا نمی کند و همان رفتاری را که تا پیش از آن در نظرش زشت بود و از انجام آن شرم داشت، با زیبا جلوه گر شدنش به راحتی انجام می دهد و در واقع شرم و خجالت اولیه زدوده می گردد
پی نوشت ها
[1] سوره مبارکه آل عمران آیه 17 – سوره مبارکه مائده آیه 119
[2] وسائل الشیعة ج۱۲، ص۱۶۲
[3] بحارالانوار، ج۷۷، ص۶۹.
[4] غررالحکم، ج۱، ص۸۵.
[5] غررالحکم، ج۱، ص۴۱۴.
[6] غررالحکم، ج۱، ص۲۸۸.
[7] سفینةالبحار، ج۵، ص۶۵.
[8] غررالحکم، ج۱، ص۱۲۴.
[9] بحارالانوار، ج۷۱، ص۹.
[10] سوره مبارکه یوسف آیه 87
[11] سوره مبارکه حجر آیه 56
[12] سوره مبارکه نساء آیه 83
[13] سوره مبارکه زمر آیه 53
[14] نهج البلاغه/حکمت 87
[15] روضة الواعظین ، ج۲ ، ص۴۸۸
[16] سوره مبارکه بقره آیه 261
[17] سوره مبارکه بقره آیه 262
[18] سوره مبارکه بقره آیه 263
[19] سوره مبارکه بقره آیه 267
[20] سوره مبارکه بقره آیه 271
[21] سوره مبارکه قلم آیه 4
[22] سوره مبارکه بقره آیه 83
[23] سوره مبارکه احزاب آیه 70
[24] سوره مبارکه طه آیه 44
[25] بحارالانوار، ج 71، ص 150.
[26] بحارالانوار، ج 78، ص 53-
[27] بحارالانوار، ج 71، ص 390.
[28] بحارالانوار، ج 68، ص 375
[29]. سوره مبارکه نساء، آیه 1-
[30] سوره مبارکه نحل، آیه ۹۰.
[31] اصول کافی، ج2، ص 157-
[32] بحار الانوار، 74/. 105
[33] بحار الانوار، 74/. 102
[34] نهج الفصاحه، ح 554
[35] خصال، ص 544
[36] اصول کافی، ج 2، ص 236، ح 24
[37] غررالحکم، ج6، ص441، ح10926
[38] نهج البلاغه، حکمت 134-
[39] سید محمد صحفی: تعالیم آسمانی اسلام، ص 161-
[40] همان، ص 166-
[41] سید مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 58-
[42] دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 249-
[43] مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 60.
[44] نهج البلاغه، حکمت 479-
[45] جواد محدثی: اخلاق معاشرت، ص 88-
[46] سوره مبارکه ذاریات آیات 24 الی 27
[47] سوره مبارکه هود آیه 69
[48] سوره مبارکه احزاب آیه 53
[49] سوره مبارکه نساء آیه 148
[50] تفسیر عیاشی، ج 1، ص 283 ح 296؛ البرهان، ج 2، ص 194، ح 1
[51] سوره مبارکه هود آیه 69
[52] همان
[53] سوره مبارکه یوسف آیه 31
[54] سوره یوسف آیه 99
[55] سوره مبارکه احزاب آیبه 53
[56] سوره مبارکه نور آیه 28
[57] سوره مبارکه نساء آیه 148
[58] سوره مبارکه هود آیه 78
[59] سوره مبارکه ذاریات آیه 26
[60] همان
[61] سوره مبارکه یوسف آیه 31
[62] سوره مبارکه احزاب آیه 53
[63] سوره مبارکه یوسف آیه 30
[64] سوره مؤمنون آیه 29
[65] الکافی، ج 2، ص 106، ح 6-
[66] مستدرک الوسائل، ج 16، ص 260، ح 19800
[67] منتخب میزان الحکمة، ج 1، ص 308، ح 1826-
[68] الکافی، ج 2، ص 106-
[69] عیون أخبار الرِّضا (ع)، ج 2، ص 56، ح 207-
[70] سوره مبارکه قصص آیه 25-
[71] سوره مبارکه نساء آیه 108-
[72] سوره مبارکه انعامآیه 43-سور مبارکه انفال آیه 48
[73]سوره مبارکه نمل آیه 34 P وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لا یهْتَدُونَO.
[74] سوره مبارکه فاطرآیه 8P أَ فَمَنْ زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَ یهْدِی مَنْ یشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُک عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَO.
[75] سوره مبارکه محمد آیه 14P أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبِّهِ کمَنْ زُینَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْO.
[76] سوره مبارکه غافر آیه 37 Pوَ کذلِک زُینَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ وَ ما کیدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبابٍO؛ و این گونه رفتار زشت فرعون در نظرش زیبا می نمود، و از راه حق و خداپرستی دور می شد و اندیشه های ناروا و مکر و تدبیرش جز بر زیان و هلاکتش به کار نیامد.
.........................
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ.
امام(عليه السلام) فرمود: كمى عائله يكى از دو آسايش است.
شرح و تفسير
يكى از طُرُق آسايش
امام(عليه السلام) در اين كلام نورانى اشاره به واقعيتى درباره آسايش خانواده ها مى كند و مى فرمايد: «كمى عائله يكى از دو آسايش است»; (قِلَّةُ الْعِيَالِ أَحَدُ الْيَسَارَيْنِ). انسان در دو حالت از نظر زندگى مادى در آسايش است: نخست اين كه مال و درآمد فراوانى داشته باشد كه جوابگوى عائله او باشد، هرچند عائله اش سنگين به نظر رسد و راه ديگر اين كه اگر درآمد او اندك است افراد خانواده او نيز كم باشند تا به زحمت نيفتد. اين در واقع تسلى خاطر براى كسانى است كه فرزندان كمى دارند و از كمى فرزندان رنج مى برند مثل اين كه در ميان مردم معمول است كه اگر كسى خانه كوچكى داشته باشد به او مى گويند غمگين نباش مشكلات تو كمتر است; هر كه بامش بيش برفش بيشتر. اين سخن شبيه چيزى است كه در كتاب «ادب الكتاب» آمده است كه مى گويد: «اَلْقَلُم أحَدُ اللِّسانَيْنِ وَالْعَمُّ أحَدُ الاَْبَوَيْنِ وَقِلَّةُ الْعِيالِ أَحَدُ الْيَسارَيْنِ وَالْقَناعَةُ أحَدُ الرِّزْقَيْنِ وَالْهَجْرُ أَحَدُ الْفِراقَيْنِ وَالْيَأْسُ أَحَدُ النَّجْحَيْنِ; قلم يكى از دو زبان و عمو يكى از دو پدر و كمى عيال يكى از دو آسايش و قناعت يكى از دو روزى و قهر كردن يكى از دو فراق و مأيوس شدن يكى از دو پيروزى است». در اين كه آيا اين سخن امام(عليه السلام) تشويقى بر تحديد نسل به هنگام محدود بودن درآمدهاست يا نه اختلاف نظر است. بعضى معتقدند كه اين كلام حكيمانه ناظر به مسئله تحديد نسل است و جامعه اسلامى را دعوت مى كند كه در صورت كمبودها، مواليد را كنترل كنند مبادا به زحمت بيفتند، در حالى كه جمعى ديگر عقيده دارند اين جمله چنين مفهومى را ندارد، بلكه تنها بيان واقعيت است و تسلى خاطرى است براى كسانى كه فرزندان كمى دارند و از آن رنج مى برند. درست مثل اين كه هرگاه كسى مركبى نداشته باشد به او مى گويند: نداشتن مركب سبب آسودگى از هزينه هاى مختلف آن است. نكته: آيا تحديد نسل صحيح است؟ انسان مخصوصاً در دنياى كنونى چهار نياز مهم دارد: نياز به تغذيه، لباس و مسكن، نياز به امور بهداشتى، نياز به كار و نياز به تحصيل علم و دانش. بديهى است كه اگر اين نيازها برآورده نشود فقر و بيكارى و بيمارى و جهل و بى سوادى بنيان جامعه را متزلزل مى كند به همين دليل محاسبه مى كنند كه منابع جامعه چند نفر را مى تواند به طور صحيح تغذيه كند و مراكز تحصيلى براى درس خواندن چه تعدادى كافى است، درمان و بهداشت و اشتغال به كار براى چه گروهى آماده است تا بر اساس آن آهنگ رشد جمعيت را همگام بسازند. به تعبير ديگر افزايش كميت هميشه موجب قدرت جامعه نيست بلكه گروه كمترِ داراى كيفيت بالا قدرتمند مى شوند، بنابراين كشورهايى در دنيا هست كه جمعيت آنها كم است; ولى بسيار قدرتمندند و به عكس كشورهاى پر جمعيتى را مى بينيم كه ضعيف و ناتوان اند. در مقابل اين تفكر، تفكر ديگرى است و آن اين كه گروهى مى گويند: ما در دستورات دينى مى بنييم توصيه به افزايش نسل شده; در حديث معروفى پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «تَناسَلُوا تَناكَحُوا فَإنّي أُباهي بِكُمُ الاُْمَمُ وَلَوْ بِالسِّقْطِ; ازدواج كنيد تا نسل شما افزون شود كه من به فزونى جمعيت شما حتى به بچه هايى كه سقط مى شوند مباهات مى كنم». اين مضمون در احاديث متعددى در منابع شيعه و اهل سنت آمده است. در آيات قرآن نيز كثرت فرزندان يكى از نعمت هاى مهم الهى شمرده شده است; در داستان نوح پيغمبر مى خوانيم كه به جمعيت كافران زمان خود مى گويد: «و گفتم: از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است، تا باران هاى پربركت آسمان را پى در پى بر شما فرو فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغ هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد»; (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِّدْرَاراً * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَال وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَّكُمْ جَنَّات وَيَجْعَلْ لَّكُمْ أَنْهَاراً). از آيات ديگر قرآن نيز استفاده مى شود كه همواره اقوام پيشين به كثرت اموال و فرزندان خود افتخار مى كردند و آن را دليل بر قدرت خود مى دانستند. (وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالا وَأَوْلاَداً). بنابراين نبايد از كثرت نسل وحشت داشت، بلكه بايد كوشيد مشكلات چهارگانه آنها را حل كرد. در برابر اين دو گروه، گروه سومى هستند كه مى گويند: زمان ها و مكان ها و شرايط مختلف است، هرگاه شرايط، شرايط فزونى نعمت، مسكن، مراكز تحصيلى و اشتغال زايى فراوان باشد فزونى نسل مطلوب است; اما در زمانى كه آمار، با صراحت مى گويد: فزونى نسل با شرايط موجود هرچند تلاش و كوشش فراوان هم بشود نتيجه آن بيكارى و بيمارى و فقر است، بايد به كنترل مواليد پرداخت، زيرا هيچ گاه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به يك امت فقير و جاهل و بيمار افتخار نمى كند. البته در بعضى از شرايط استثنايى حتما بايد به تكثير فرزندان پرداخت و آن در مواردى است كه مخالفان جامعه اى بخواهند بافت آن جامعه را بر اثر تكثير نسل به نفع خودشان تغيير دهند مثل آنچه در سرزمين هاى اشغال شده فلسطين و يا در جنوب كشورمان مى بينيم. در اينجا نمى توان ضوابط فوق را حاكم دانست و تماشاگر برهم خوردن بافت جمعيتى به نفع مخالفان بود.














