• آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر سوره مبارکه فرقان، بخش پایانی، حجت الاسلام

شرح آیات 63 لغایت 77 سوره مبارکه فرقان

جلسه 34

جلسه 35

بیشتر...

تقویت صبر با پرهیز از انجام گناهان،شهیدآیت الله

دریافت فایل صوتی

حجم: 5.7 MB

زمان: 49:44 دقیقه

بیشتر...

احترام به پدر و مادر

احترام به پدر و مادر

«وقضی ربّک الاّ تعبدوا الاّ ایاه و

بیشتر...

خطبه صد و هشتاد و سه، بخش سوم

 

وَ أَوْصَاکُمْ بِالتَّقْوَى، وَ جَعَلَهَا مُنْتَهَى

بیشتر...

حکمت 181 نهج البلاغه

ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ، وَثَمَرَةُ الْحَزْمِ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
20936
121611
152388598
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

یکشنبه, 23 تیر 1404 20:21
تاریخ جلسه دانلود جلسات
1404/4/6  جلسه 1
 1404/4/7  جلسه 2
 1404/4/8  جلسه 3
 1404/4/9  جلسه 4
 1404/4/10  جلسه 5
 1404/4/11  جلسه 6
 1404/4/12  جلسه 7
 1404/4/13  جلسه 8
 1404/4/14 جلسه 9
 1404/4/15 جلسه 10
جمعه, 01 شهریور 1404 10:51

دریافت فایل

حجم: 4 MB

زمان: 21 دقیقه

---------------------

شرحی از سوره مبارکه مومنون

سه شنبه, 04 تیر 1404 11:40
    تفسیر سوره مبارکه سبأ - استاد دکتر محمدعلی انصاری زمان
1

ویژگی های سوره سبأ و سور محامد

04:07
2

(آیه1) معانی حمد

06:06
3

(آیه1) علت انحصار حمد در خداوند (1)

05:37
4

(آیه1) علت انحصار حمد در خداوند (2)

05:42
5

(آیه1) علت انحصار حمد در خداوند (3)

05:09
6

(آیه1) یک بحث فنی در معاملات در ارتباط با موضوع بحث

07:20
7

(آیه1) تأثیرات مالکیت مطلق خداوند در وجود انسان

03:08
8

(آیه1) مراتب حمد در جهان آخرت

06:43
9

(آیه2) گستردگی علم خداوند در عالم تکوین و تشریع

05:50
10

(آیات1و2) خلاصه ای از مباحث جلسه قبل

04:10
11

(آیه3) انکار معاد از سوی کافران

06:32
12

(آیه3) قدرت لایتناهی خداوند در خلق و اعدام

06:02
13

(آیه3) تأکید بر علم خداوند برای اثبات معاد

09:05
14

(آیه4) برهان حرکت و صیرورت در اثبات معاد

04:08
15

(آیه4) برهان احتراز از عبث و جوهریت حق در اثبات معاد

04:53
16

(آیه4) برهان ابراز غرائض در اثبات معاد

07:33
17

(آیه4) آرامش روح، عامل درک لذت

06:35
18

(آیه5) انگیزه های توجه به قرآن در جهان

06:38
19

(آیات4و5) قیامت، مظهر عدالت خداوند

04:33
20

(آیه6) برکات علم در قرآن

04:09
21

(آیه6) حقانیت و پایداری قرآن

04:21
22

عظمت قرآن در کلام امام رضا(ع)

05:55
23

(آیه6) نتیجه تأثیر هدایت قرآن در وجود انسان

05:36
24

(آیات7و8) انکار معاد به وسیله کافران

07:21
25

(آیات7و8) اثبات معاد جسمانی در قرآن

06:10
26

(آیه8) آثار عدم اعتقاد به جهان آخرت

05:45
27

(آیه9) انابه، عامل تأثیرپذیری از آیات قرآن

05:36
28

(آیات9و10) پیامبران، مصادیقی از بندگان منیب

05:08
29

(آیه10) چگونگی تسبیح کوه ها و پرندگان با داوود (ع)

06:09
30

(آیات10و11) تعلیم صنعت زره سازی به داوود (ع)ه

05:34
31

(آیه11) راه حضور قلب در نمازه

04:17
32

(آیه11) تعلیم صنعت زره سازی به داوود (ع)

05:28
33

(آیه11) عمل صالح، نشان دهنده حقیقت مسلمانی

05:31
34

(آیه12) تفاوت شخصیت داوود و سلیمان در تورات و قرآن

04:53
35

(آیه12) استفاده سلیمان (ع) از انرژی باد

05:25
36

(آیات12و13) استفاده سلیمان (ع) از جنیان

07:27
37

(آیه13) اهمیت شکرگذاری نعمت ها

03:26
38

(آیات10تا13) مفهوم شکر نعمت

05:51
39

(آیه14) چگونگی مرگ سلیمان(ع) در قرآن

05:15
40

حکایت مرگ سلیمان(ع) در نهج البلاغه

06:28
41

(آیه15) موقعیت جغرافیایی سرزمین سبأ

04:22
42

(آیه15) خصوصیات سرزمین طیب

04:51
43

(آیات16و17) آسیب توسعه اقتصادی

06:24
44

(آیه17) نعمت یا نقمت بودن مواهب دنیا

03:56
45

(آیات18و19) نتیجه کفران نعمت های الهی

05:37
46

(آیه19) عامل تغییر نعمت های الهی

04:21
47

(آیات15تا19) خلاصه ای از مطالب پایانی جلسه قبل

05:30
48

(آیه20) طرح ابلیس در عدم شکر از انسان ها و قوم سبأ

05:19
49

(آیه20) طرح شیطان در ایجاد تردید در انسان هاه

04:54
50

(آیه21) سلطه فکری شیطان بر انسان

04:57
51

(آیه21) راهکار شیطان برای تسلط بر انسان

05:44
52

(آیه21) فلسفه وجود خط شیطان

05:13
53

(آیه22) مالکیت مطلق خداوند در هستی

07:40
54

(آیه23) شرایط شفاعت در جهان آخرت

06:36
55

(آیه23) شفاعت، عامل از بین رفتن فزع و دلهره

05:38
56

(آیه24) فلسفه کلمه قل در قرآن- انواع رزق در قرآن

05:43
57

(آیه24) خداوند تأمین کننده رزق انسان

05:22
58

(آیه24) شیوه ارتباط خداوند با هستی

05:12
59

(آیه24) شیوه سخن گفتن پیامبر(ص) با مخالفان

06:22
60

(آیه25) فرافکنی و توجیه انسان ها، راهکار شیطان

05:16
61

(آیات25و26) قیامت، عالم جمع شدن انسان ها (1)

05:03
62

(آیه26) قیامت، عالم جمع شدن انسان ها (2)

04:16
63

(آیه26) خداوند گشاینده و حکم کننده بین انسان ها

06:37
64

(آیات27و28) نقش انبیاء در بازدارندگی انسان از ارتکاب گناه

06:25
65

(آیات28و29) اثبات رسالت فراگیر پیامبر (ص)

05:42
66

(آیه29) حکمت مشخص نبودن زمان قیامت (1)

04:52
67

(آیه29) حکمت مشخص نبودن زمان قیامت (2)

04:39
68

(آیات30و31) ناسازگاری تفکرات کافران با اصول وحی(1)

06:15
69

(آیه31) ناسازگاری تفکرات کافران با اصول وحی(2)

05:07
70

(آیه31) ظلم کافران به خود و دیگران و جهان آفرینش

05:31
71

(آیات31و32) تقسیم بندی انسان ها در جامعه (1)

05:00
72

(آیات31و32) تقسیم بندی انسان ها در جامعه (2)

05:13
73

(آیه32) عامل شکل گیری یک پدیده

03:12
74

(آیه33) تحلیل تاریخ جامعه بشری

05:56
75

(آیه33) نقش پیشوایان و پیروان در جامعه

06:04
76

(آیه34) رابطه مترفین با مستکبرین

06:36
77

(آیات34و35) قدرت و سرمایه، عامل افتخار انسان ها

04:01
78

(آیه35) نگاه انسان موحد به سرمایه و قدرت (1)

05:30
79

(آیه35) نگاه انسان موحد به سرمایه و قدرت (2)

06:04
80

(آیات34و35) تکیه بر قدرت و سرمایه، عامل کفر به پیامبران

07:56
81

(آیات36و37) شرط تقرب انسان به خداوند با داشتن سرمایه و قدرت

05:42
82

(آیه37) پاداش مومنان دارای عمل صالح

06:23
83

(آیه37) جایگاه سرمایه و قدرت در کلام معصومین(ع) (1)

04:49
84

(آیه37) جایگاه سرمایه و قدرت در کلام معصومین(ع) (2)

04:48
85

(آیه37) زهد نقطه مقابل دنیازدگی و مال زدگی

04:14
86

(آیات37و38) قانون خداوند در مجازات ستیزه گران با آیات الهی

05:03
87

(آیه39) مذمت ارزش گذاری انسان ها بر اساس موقعیت مالی

08:02
88

(آیه39) شیوه استفاده انسان ها از سرمایه

05:37
89

(آیه39) پاداش انسان های انفاق کننده

04:47
90

(آیه39) مفهوم خیرالرّازقین (1)

05:04
91

(آیه39) مفهوم خیرالرّازقین (2)

04:54
92

(آیه39) جایگاه انفاق در کلام معصومین(ع) (1)

07:15
93

(آیه39) جایگاه انفاق در کلام معصومین(ع) (2)

05:37
94

(آیات40تا42) وضعیت مشرکان در عالم قیامت

04:46
95

(آیه43) توهین مشرکان به شخصیت پیامبر(ص)

06:37
96

(آیه43) سنجش محتوای گفتار دیگران، اصل اول در اسلام

03:58
97

(آیه43) معیار تقلید از پیشینیان

05:47
98

(آیه43) مخدوش کردن جایگاه پیامبر(ص) از سوی مشرکان

07:03
99

(آیه44) وحی، معیار تشخیص حق از باطل

05:18
100

(آیات45و46) تکذیب پیشینیان قدرتمند، پیامیران خود را

05:08
101

(آیه46) ویژگی های موعظه- مفهوم قیام برای خدا (1)

06:30
102

(آیه46) مفهوم قیام برای خدا (2)

06:05
103

(آیه46) ارزش حقیقت به تعداد عمل کنندگان به آن نیست

04:15
104

(آیه46) اهمیت تفکر و اندیشه

05:39
105

(آیه46) عوامل موفقیت در سیر و سلوک

07:06
106

(آیه46) شفافیت شخصیت پیامبر(ص)

04:08
107

(آیه47) اجر و مزد پیامبر(ص) به عهده خداست

04:39
108

(آیه47) علت طلب اجر از امت توسط پیامبر(ص)

04:31
109

(آیه47) قابل سنجش نبودن کار پیامبر(ص)

06:39
110

(آیه47) رسالت پیامبر(ص) مصداق بارز قیام برای خدا

05:17
111

(آیه48) معانی واژه قذف (1)

04:28
112

(آیه48) معانی واژه قذف (2)

04:33
113

(آیه49) بی اثر بودن باطل در قبال حق

06:33
114

(آیات46تا49) خلاصه ای از مطالب جلسه قبل

03:56
115

(آیه50) منشأ قوت و ضعف انسان

05:48
116

(آیه50) رابطه بین دین و رفتار متدینین

03:31
117

(آیه50) اصالت وحی در هدایت پیامبر(ص)

03:28
118

(آیات51و52) بی تأثیر بودن ایمان اضطراری

05:00
119

(آیات52و53) شرط پذیرش ایمان از سوی خداوند

04:36
120

(آیه54) مرگ، زمان جدایی کافران با امیال خود

05:04
121

وضعیت انسان در لحظه مرگ در خطبه 109 نهج البلاغه (1)

05:39
122

وضعیت انسان در لحظه مرگ در خطبه 109 نهج البلاغه (2)

05:52
123

وضعیت انسان در لحظه مرگ در خطبه 109 نهج البلاغه (3)

06:28
124

(آیه54) علت کفر کافران: شک مریب

04:24
شنبه, 01 تیر 1404 08:58

شرح آیه 6 سوره مبارکه المائده

6- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ۚ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا ۚ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ ۚ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

 

6- اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که براى نماز بر مى خیزید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید;و سر و پاها را تا برآمدگى روى پا مسح کنید. و اگر جنب باشید، خود را بشویید (و غسل کنید). و اگر بیمار یا مسافر باشید، یا یکى از شما از محل پستى آمده (و قضاى حاجت کرده)، یا با زنان آمیزش جنسى داشته اید، و آب (براى غسل یا وضو) نیافتید، بر زمین پاکى تیمّم کنید; (به این طریق که) صورت [= پیشانى ]و دست هایتان را با آن مسح کنید، خداوند نمى خواهد شما را در تنگنا قرار دهد; بلکه مى خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نماید; شاید شکر به جا آورید

 

پاک سازى جسم و جان

در این آیه، به مسأله لزوم طهارت براى انجام نماز، کیفیت وضو، قسمتى از چیزهائى که وضو را نقض مى کند و لزوم تیمم در موقع عدم وجدان آب و کیفیت تیمم و فلسفه آنها اشاره شده است.

از نگاه دیگر در آیات سابق، بحث هاى گوناگونى درباره «طیّبات جسمى و مواهب مادّى» مطرح شد، در این آیه به «طیّبات روح» و آنچه باعث پاکیزگى جان انسان مى گردد، اشاره شده است و قسمت قابل ملاحظه اى از احکام وضو، غسل و تیمم که موجب صفاى روح است، تشریح گردیده.

نخست خطاب به افراد با ایمان کرده، احکام وضو را به این ترتیب بیان مى کند:

«اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که براى نماز به پا خاستید(1) صورت و دست هاى خود را تا آرنج بشوئید و قسمتى از سر و همچنین پا را تا مفصل (یا برآمدگى پشت پا) مسح کنید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ).

گر چه در این قسمت از آیه، حدود صورت، که باید در وضو شسته شود توضیح داده نشده، ولى در روایات ائمه اهل بیت(علیهم السلام) که وضوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مشروحاً بیان کرده اند، چنین استفاده مى شود:

1 ـ حدّ صورت از طرف طول از رستنگاه مو، تا چانه و از طرف عرض فاصله میان سر انگشت وسط و سر انگشت ابهام (انگشت شست)، ذکر شده و این در حقیقت توضیح همان معنائى است که از کلمه «وجه» در عرف فهمیده مى شود; زیرا وجه، همان قسمتى است که انسان به هنگام برخورد بر دیگرى با آن «مواجه» مى شود.

2 ـ حدّ دست که باید در وضو شسته شود، «تا آرنج» ذکر شده; زیرا «مرافق» جمع «مرفق» به معنى «آرنج» است، و چون هنگامى که گفته شود: دست را بشوئید ممکن است به ذهن چنین برسد که دست ها را تا مچ بشوئید; ـ زیرا غالباً این مقدار شسته مى شود ـ براى رفع این توهّم مى فرماید: «تا آرنج بشوئید» (اِلَى الْمَرْافِقِ).

و با این توضیح روشن مى شود: کلمه «اِلى» در آیه فوق، تنها براى بیان حدّ شستن است نه کیفیت شستن، که بعضى توهّم کرده اند و چنین پنداشته اند که آیه مى گوید: باید دست ها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشوئید (آن چنان که در میان جمعى از اهل تسنن رائج است).

این درست به آن مى ماند که: انسان به کارگرى سفارش مى کند دیوار اطاق را از کف اطاق تا یک متر، رنگ کند، بدیهى است منظور این نیست که دیوار از پائین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که: این مقدار باید رنگ شود، نه بیشتر و نه کمتر.

بنابراین، فقط مقدارى که از دست باید شسته شود در آیه ذکر شده، و اما کیفیت آن در سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) که به وسیله اهل بیت(علیهم السلام) به ما رسیده، آمده است و آن شستن از آرنج به طرف سر انگشتان است.

باید توجه داشت: «مِرفَق» هم باید در وضو شسته شود; زیرا در این گونه موارد به اصطلاح «غایت داخل در مغیّا است»، یعنى «حدّ» نیز داخل در حکم «محدود» است.(2)

3 ـ کلمه «ب» در «بِرُؤُوسِکُم» طبق صریح بعضى از روایات و تصریح بعضى از اهل لغت به معنى «تبعیض» مى باشد، یعنى «قسمتى» از سر را مسح کنید که در روایات ما محل آن به یک چهارم پیش سر، محدود شده، و باید قسمتى از این یک چهارم هر چند کم باشد با دست مسح کرد، بنابراین آنچه در میان بعضى از طوائف اهل تسنن معمول است که تمام سر و حتى گوش ها را مسح مى کنند، با مفهوم آیه سازگار نمى باشد.

4 ـ قرار گرفتن «أَرْجُلَکُم» در کنار «رُؤُوسِکُم» گواه بر این است که پاها نیز باید مسح شود نه این که: آن را بشویند (و اگر ملاحظه مى کنیم «أَرْجُلَکُم» به فتح لام قرائت شده، به خاطر آن است که عطف بر محل «بِرُؤُوسِکُم» است، نه عطف بر «وُجُوهِکُم»).(3)

5 ـ «کَعْب»، در لغت به معنى برآمدگى پشت پاها و هم به معنى مَفْصَل یعنى نقطه اى که استخوان ساق پا با استخوان کف پا مربوط مى شود: آمده است.(4)

پس از آن، به توضیح حکم غسل پرداخته، چنین مى فرماید: «و اگر جنب باشید غسل کنید» (وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا).

روشن است: مراد از جمله «فَاطَّهَّرُوا» شستن تمام بدن مى باشد; زیرا اگر

شستن عضو خاصى لازم بود مى بایست نام آن برده شود، بنابراین هنگامى که مى گوید خود را شستشو دهید، مفهومش شستشوى تمام بدن است، نظیر این در سوره «نساء» آیه 43 نیز آمده است که مى گوید: «حَتّى تَغْتَسِلُوا».

«جُنُب» ـ همان طور که در جلد سوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 43 سوره «نساء» اشاره کرده ایم ـ «مصدرى» است که به معنى «اسم فاعل» آمده، و در اصل به معنى «دور شونده» است; زیرا ریشه اصلى آن «جنابت» به معنى «بُعد» و دورى است، و اگر شخص «جُنُب» به این عنوان نامیده مى شود به خاطر آن است که باید در آن حال، از نماز و توقف در مسجد و مانند آن دورى کند، و این کلمه (جُنُب) هم بر مفرد و هم بر جمع، هم بر مذکر و هم بر مؤنث اطلاق مى شود.

اطلاق «جار جنب» بر همسایه دور، به همین مناسبت است.

ضمناً ممکن است از این که قرآن مى گوید: به هنگام نماز اگر جُنُب هستید غسل کنید استفاده شود که: غسل جنابت جانشین وضو نیز مى شود.

آنگاه به بیان حکم تیمم پرداخته، مى فرماید: «و اگر از خواب برخاسته اید، قصد نماز دارید و بیمار یا مسافر باشید، و یا اگر از قضاى حاجت برگشته اید و یا آمیزش جنسى با زنان کرده اید و دسترسى به آب ندارید، با خاک پاکى تیمم کنید» (وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً).

باید توجه داشت جمله ـ «أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ» و جمله «أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ» ـ همان طور که قبلاً هم اشاره کردیم ـ عطف بر آغاز آیه، یعنى جمله «اِذا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلوةِ» است، در حقیقت در آغاز آیه اشاره به مسأله خواب شده و در ذیل آیه اشاره به دو قسمت دیگر از موجبات وضو یا غسل گردیده است.

و اگر این دو جمله را عطف به «عَلى سَفَر» بگیریم، بدین گونه: یعنى «هرگاه پس از خواب خواستید نماز بخوانید، یا پس از بیدارى مریض بودید و خواستید نماز بخوانید و یا در سفر بودید و خواستید نماز بخوانید، یا از قضاى حاجت برگشته اید و خواستید نماز بخوانید و یا با زنان آمیزش جنسى داشته اید و خواستید نماز بخوانید و آب براى وضو و یا غسل در اختیار نداشتید، تیمم کنید».

اگر جملات را این گونه به یکدیگر عطف کنیم، دو اشکال در آیه تولید خواهد شد:

نخست این که: از قضاى حاجت برگشتن نمى تواند نقطه مقابل مرض یا مسافرت باشد، و لذا مجبوریم «أَو» را به معنى «واو» بگیریم (همان طور که جمعى از مفسرین گفته اند) و این کاملاً بر خلاف ظاهر است.

به علاوه، ذکر خصوص قضاء حاجت از میان موجبات وضو، بدون دلیل خواهد بود، اما اگر آن طور که گفتیم، آیه را تفسیر کنیم هیچ یک از این دو اشکال متوجه نخواهد شد (دقت کنید) (اگر چه ما هم مانند بسیارى از مفسران در جلد سوم، ذیل آیه 43 «نساء»، «أَوْ» را به معنى «واو» ذکر کردیم، ولى آنچه در اینجا گفته شد به نظر نزدیک تر مى باشد).

موضوع دیگر این که: در این آیه مسأله جنابت دو بار ذکر شده، که ممکن است براى تأکید باشد و نیز ممکن است کلمه «جنب» به معنى جنابت و احتلام در خواب، و «أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ» کنایه از جنابت به وسیله آمیزش جنسى باشد.

و اگر قیام در آیه را به معنى برخاستن از خواب تفسیر کنیم (همان طور که در روایات ائمه اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده و در خود آیه نیز قرینه اى بر آن وجود دارد) گواه بر این معنى خواهد بود (دقت کنید).

سپس طرز تیمم را اجمالاً بیان کرده، مى گوید: «به وسیله آن صورت و دست هاى خود را مسح کنید» (فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ).

روشن است: منظور این نیست که چیزى از خاک بر دارند و به صورت و دست بکشند، بلکه منظور این است: پس از زدن دست بر خاک پاک، صورت و دست ها را مسح کنند، ولى بعضى از فقها به خاطر کلمه «مِنْهُ» گفته اند: باید حد اقل غبارى هر چند مختصر، به دست بچسبد.(5)

در پایان آیه، براى این که روشن شود هیچگونه سختگیرى در دستورات گذشته در کار نبوده، بلکه همه آنها به خاطر مصالح قابل توجهى تشریع شده است، مى فرماید: «خداوند نمى خواهد شما را به زحمت بیفکند، بلکه مى خواهد شما را پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند تا سپاس نعمت هاى او را بگوئید» (ما یُریدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَج وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

در حقیقت جمله هاى فوق، بار دیگر این واقعیت را تأکید مى کند که: تمام دستورهاى الهى و برنامه هاى اسلامى به خاطر مردم و براى حفظ منافع آنها قرار داده شده، و به هیچ وجه هدف دیگرى در کار نبوده است، خداوند مى خواهد با این دستورها هم طهارت معنوى، و هم جسمانى براى مردم فراهم شود.

* * *

نکته ها:

1 ـ منظور از «صَعِـید» و «طَیِّب»

بسیارى از دانشمندان لغت براى «صَعِید» دو معنى ذکر کرده اند: یکى خاک و دیگرى تمام چیزهائى که سطح کره زمین را پوشانیده، اعم از خاک، ریگ، سنگ و غیره، و همین موضوع باعث اختلافِ نظر فقهاء در چیزى که تیمم بر آن جایز است شده، که:

آیا فقط تیمم بر خاک جایز است؟ و یا سنگ و شن و مانند آن نیز کفایت مى کند؟

ولى با توجه به ریشه لغوى کلمه «صَعِید» که همان «صعود و بالا قرار گرفتن» مى باشد، معنى دوم به ذهن نزدیک تر است.

«طَیِّب» به چیزهائى گفته مى شود که با طبع آدمى موافق باشد و در قرآن به بسیارى از موضوعات، اطلاق شده است (اَلْبَلَدُ الطَّیِّب ـ مساکن طیّبة ـ ریح طیّب ـ حیاة طیّبة و...) و هر چیز پاکیزه را نیز «طیّب» مى گویند; زیرا طبع آدمى ذاتاً از اشیاء ناپاک متنفر است. و از اینجا روشن مى شود که: خاکِ تیمم باید کاملاً پاک و پاکیزه باشد.

مخصوصاً در روایاتى که از پیشوایان اسلام به ما رسیده، روى این موضوع کراراً تکیه شده است، در روایتى چنین مى خوانیم:

نَهى أَمِیْرُ الْمُؤْمِنِیْنَ أَنْ یَتَیَمَّمَ الرَّجُلُ بِتُراب مِنْ أَثَرِ الطَّرِیْقِ: «على(علیه السلام) از تیمم کردن بر خاک هاى آلوده که در جاده ها است نهى فرمود».(6)

قابل توجه این که: تیمم اگر چه در قرآن و حدیث به معنى همین وظیفه مخصوص اسلامى است، ولى در لغت، به معنى «قصد کردن» است، در حقیقت قرآن مى گوید: به هنگامى که مى خواهید تیمم کنید باید تصمیم بگیرید قطعه زمین پاکى را از میان قطعات مختلف زمین انتخاب نموده و بر آن تیمم کنید.

قطعه اى که طبق مفهوم «صعید» که از ماده «صعود» است، روى زمین قرار گرفته، و در معرض ریزش باران ها و تابش آفتاب و وزش باد باشد.

روشن است چنین خاکى که زیر دست و پا نبوده و داراى این صفات است، نه تنها استفاده از آن بر خلاف بهداشت نیست، بلکه همان طور که در جلد سوم ذیل آیه 43 سوره «نساء» شرح دادیم، طبق گواهى دانشمندان، اثر میکروب کشى قابل ملاحظه اى دارد!

* * *

2 ـ فلسفه وضو و تیمم

درباره فلسفه «تیمم» در جلد سوم، ذیل آیه 43 سوره «نساء»، به طور فشرده به اندازه کافى بحث شد، اما درباره فلسفه «وضو»، شک نیست که وضو ـ نیز مانند تیمم ـ داراى دو فایده روشن است: فایده بهداشتى و فایده اخلاقى و معنوى.

از نظر بهداشتى، شستن صورت و دست ها آن هم پنج بار و یا لااقل سه بار در شبانه روز، اثر قابل ملاحظه اى در نظافت بدن دارد، به خصوص که این دو قسمت، با خوردن و آشامیدن ارتباط تام دارند، و مسح کردن سر و پشت پاها که شرط آن رسیدن آب به موها یا پوست تن است، سبب مى شود که این اعضا را نیز پاکیزه بداریم، و همان طور که در فلسفه غسل اشاره خواهیم کرد، تماس آب با پوست بدن، اثر خاصى در تعادل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک دارد.

و از نظر اخلاقى و معنوى، چون با قصد قربت و براى خدا انجام مى شود اثر تربیتى دارد، مخصوصاً که مفهوم کنائى آن این است: «از فرق تا قدم در راه اطاعت تو گام بر مى دارم» و این مؤید فلسفه اخلاقى و معنوى آن است.

در روایتى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم:

اِنَّما أُمِرَ بِالْوُضُوءِ وَ بُدِءَ بِهِ لاَِنْ یَکُونَ الْعَبْدُ طاهِراً اِذا قامَ بَیْنَ یَدَىِ الْجَبّارِ، عِنْدَ مُناجاتِهِ اِیّاهُ، مُطِیْعاً لَهُ فِیْما أَمَرَهُ، نَقِیّاً مِنَ الأَدْناسِ وَ النَّجاسَةِ، مَعَ ما فِیْهِ مِنْ ذَهابِ الْکَسَلِ، وَ طَرْدِ النُّعاسِ وَ تَزْکِیَةِ الْفُؤادِ لِلْقِیامِ بَیْنَ یَدَىِ الْجَبّارِ:

«براى این دستور به وضو داده شده و آغاز عبادت با آن است که بندگان هنگامى که در پیشگاه خدا مى ایستند و با او مناجات مى کنند، پاک باشند، و دستورات او را به کار بندند، از آلودگى ها و نجاست ها بر کنار شوند، علاوه بر این وضو سبب مى شود که: آثار خواب و کسالت از انسان برچیده شود و قلب براى قیام در پیشگاه خدا نور و صفا یابد».(7)

از توضیحاتى که درباره فلسفه غسل خواهیم گفت، فلسفه وضو نیز روشن تر مى شود.

* * *

3 ـ فلسفه غسل

بعضى مى پرسند: چرا اسلام دستور مى دهد: به هنگام جُنُب شدن تمام بدن را بشویند در حالى که فقط عضو معینى آلوده مى شود؟

و آیا میان بول کردن و خارج شدن مَنِى تفاوتى هست که در یکى فقط محل را باید شست و در دیگرى تمام بدن را؟

این سؤال یک پاسخ اجمالى دارد، و یک پاسخ مشروح:

پاسخ اجمالى آن این است که: خارج شدن منى از انسان، یک عمل موضعى نیست (مانند بول و سایر زوائد) به دلیل این که اثر آن در تمام بدن آشکار مى گردد، و تمام سلول هاى تن به دنبال خروج آن در یک حالت سستى مخصوص فرو مى روند، و این خود نشانه تأثیر آن روى تمام اجزاء بدن است.

توضیح این که:

طبق تحقیقات دانشمندان، در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتى وجود دارد که تمام فعالیت هاى بدن را کنترل مى کنند «اعصاب سمپاتیک» و «اعصاب پاراسمپاتیک»، این دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه ها و جهازات داخلى و خارجى گسترده اند، وظیفه «اعصاب سمپاتیک» «تند کردن» و به فعالیت واداشتن دستگاه هاى مختلف بدن است، و وظیفه «اعصاب پاراسمپاتیک» «کند کردن» فعالیت آنهاست، در واقع یکى نقش «گاز» اتومبیل و دیگرى نقش «ترمز» را دارد، و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب نباتى، دستگاه هاى بدن به طور متعادل کار مى کنند.

گاهى جریان هائى در بدن رخ مى دهد که این تعادل را به هم مى زند، از جمله این جریان ها، مسأله «ارگاسم» (اوج لذت جنسى) است که معمولاً مقارن خروج منى صورت مى گیرد.

در این موقع سلسله اعصاب «پاراسمپاتیک» (اعصاب ترمز کننده) بر اعصاب «سمپاتیک» (اعصاب محرّک) پیشى مى گیرد و تعادل به شکل منفى به هم مى خورد.

این موضوع نیز ثابت شده است: از جمله امورى که مى تواند اعصاب سمپاتیک را به کار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمین کند، تماس آب با بدن است و از آن جا که تأثیر «ارگاسم» روى تمام اعضاى بدن به طور محسوس دیده مى شود و تعادل این دو دسته اعصاب، در سراسر بدن به هم مى خورد، دستور داده شده است که پس از آمیزش جنسى، یا خروج منى، تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حیات بخش آن، تعادل کامل در میان این دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد.(8)

البته فایده غسل منحصر به این نیست، بلکه غسل کردن علاوه بر این یک نوع عبادت و پرستش نیز مى باشد، که اثرات اخلاقى آن قابل انکار نیست و به همین دلیل، اگر بدن را بدون قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشویند، غسل صحیح نیست.

در حقیقت به هنگام خروج منى یا آمیزش جنسى، هم روح متأثر مى شود و هم جسم، روح به سوى شهوات مادى کشیده مى شود، و جسم به سوى سستى و رکود، غسل جنابت که هم شستشوى جسم است و هم ـ به علت این که به قصد قربت انجام مى یابد ـ شستشوى جان، اثر دوگانه اى در آن واحد روى جسم و روح مى گذارد، روح را به سوى خدا و معنویت سوق مى دهد، و جسم را به سوى پاکى و نشاط و فعالیت.

از همه اینها گذشته، وجوب غسل جنابت یک الزام اسلامى براى پاک نگه داشتن بدن و رعایت بهداشت، در طول زندگى است; زیرا بسیارند کسانى که از نظافت خود غافل مى شوند، ولى این حکم اسلامى آنها را وادار مى کند در فواصل مختلفى خود را شستشو دهند و بدن را پاک نگاه دارند.

این موضوع، اختصاصى به مردم اعصار گذشته ندارد، در عصر و زمان ما نیز بسیارند کسانى که به علل مختلفى از نظافت و بهداشت تن غافلند. (البته این حکم، به صورت یک قانون کلّى و عمومى است، یعنى حتى کسى که تازه بدن خود را شسته نیز شامل مى شود).

مجموع جهات سه گانه فوق روشن مى سازد که: چرا باید به هنگام خروج منى (در خواب یا بیدارى) و همچنین آمیزش جنسى (اگر چه منى خارج نشود) غسل کرد و تمام بدن را شست.

* * *

4 ـ قاعده «لاحَرَج»

ضمناً باید توجه داشت: جمله ما یُریدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَج: «خداوند نمى خواهد تکلیف طاقت فرسائى بر دوش شما بگذارد»، گرچه در ذیل احکام مربوط به غسل و وضو و تیمم ذکر شده، اما یک قانون کلّى را بیان مى کند، که احکام الهى در هیچ مورد به صورت تکلیف شاق و طاقت فرسا نیست.

بنابراین، اگر مشاهده کنیم که پاره اى از تکالیف در مورد بعضى از اشخاص صورت مشقت بارى به خود مى گیرد و غیر قابل تحمل مى شود آن حکم در مورد آنها ـ به دلیل همین آیه ـ استثناء مى خورد و ساقط مى شود، مثلاً اگر روزه براى افرادى همچون پیرمردان و پیره زنان ناتوان و امثال آنها مشقت بار گردد، به دلیل همین آیه، روزه بر آنها واجب نیست.

البته نباید فراموش کرد که پاره اى از دستورات، ذاتاً مشکل است، و باید به خاطر مصالح مهمى که در کار است آن مشکلات را تحمل کرد، همانند: حکم جهاد با دشمنان حق.

این قانون کلّى در فقه اسلامى تحت عنوان قاعده «لاحَرَج» به عنوان یک اصل اساسى در ابواب مختلف، مورد استنادِ فقهاء مى باشد و احکام زیادى را از آن استنباط کرده اند.

* * *


1 ـ در روایات متعددى از امامان اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده که: منظور از جمله «قُمْتُم» (به پا خاستید) در اینجا برخاستن از خواب است، دقت در محتویات آیه نیز این معنى را تأیید مى کند، چون در جمله هاى بعد، هنگام بیان حکم تیمم مى فرماید: أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ: «یا کسى از شما از قضاى حاجت برگردد...» اگر آغاز آیه حکم تمام کسانى را که به اصطلاح بىوضو هستند بیان کند، عطف این جمله، آن هم به وسیله «أَو» با ظاهر آیه سازگار نیست; زیرا آن هم داخل در عنوان بىوضو است.

ولى در صورتى که آغاز آیه منحصراً بیان حال کسانى باشد که از خواب بیدار مى شوند و به اصطلاح تنها «حدث خواب» را بیان کند، این جمله کاملاً مفهوم خواهد داشت (دقت کنید).

2 ـ «سیبویه» که از ادباى مشهور لغت عرب است مى گوید: هر جا ما بعد «اِلى» و ما قبل آن از یک جنس باشند، ما بعد، داخل در حکم ما قبل است، و اگر از دو جنس باشند، خارج است (مثلاً اگر گفته شود: تا آخرین ساعت روز امساک کن، مفهومش این است که آخرین ساعت را نیز امساک کن و اگر گفته شود: تا اول شب امساک کن، مفهومش این است که: اول شب داخل در حکم نیسست) (المنار، جلد 6، صفحه 223).

3 ـ شک نیست که در میان «وُجُوهِکُم» و «أَرْجُلَکُم» فاصله نسبتاً بسیار است و لذا عطف بر آن بعید به نظر مى رسد، به علاوه جمع کثیرى از قراء نیز «أَرْجُلَکُم» را با کسره خوانده اند.

4 ـ در قاموس، «کعب» به سه معنى ذکر شده: «بر آمدگى پشت پا»، «مفصل» و «قوزک ها» که در دو طرف پا قرار دارند، اما با توضیحى که در سنت وارد شده، مسلّم است که منظور قوزک ها نیستند، ولى در این که: آیا منظور استخوان بر آمده پشت پا یا مَفْصَل است، در میان فقها اتفاق نظر نیست و در هر حال احتیاط آن است تا مَفْصَل مسح شود.

5 ـ درباره احکام تیمم و همچنین فلسفه این حکم اسلامى و این که نه تنها کارى ضد بهداشتى نیست، بلکه جنبه بهداشتى نیز دارد و همچنین معنى کلمه «غائِط» و مسائل دیگرى از این قبیل در جلد سوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 43 سوره «نساء» مشروحاً بحث کردیم.

6 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 2، صفحه 969 (جلد 3، صفحه 349، چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 3، صفحه 63، دار الکتب الاسلامیة ـ «تهذیب»، جلد 1، صفحه 187، دار الکتب الاسلامیة ـ «خلاف شیخ طوسى»، جلد 1، صفحه 164، مؤسسة النشر الاسلامى قم، طبع اول، 1417 هـ ق.

7 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 1، صفحه 257 (جلد 1، صفحه 367، چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 64 و جلد 77، صفحه 234 ـ «میزان الحکمة»، جلد 4، صفحه 3563، دار الحدیث، طبع اول ـ«عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 1، صفحه 111، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1404 هـ ق.

8 ـ و این که مى بینیم در خبرى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) نقل شده که فرمود:

اِنَّ الْجِنابَةَ خارِجَةٌ مِنْ کُلِّ جَسَدِهِ فَلِذلِکَ وَجَبَ عَلَیْهِ تَطْهِیْرُ جَسَدِهِ کُلِّهِ: «جنابت از تمام بدن بیرون مى آید و لذا باید تمام بدن را شست» گویا اشاره به همین موضوع است (وسائل الشیعه، جلد 1، صفحه 466 ـ جلد 2، صفحه 178، چاپ آل البیت ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 1، صفحه 76، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 6، صفحه 95 و جلد 78، صفحه 2).

.........................

تفسیر نمونه

چهارشنبه, 29 خرداد 1404 10:16

شرح فرازهای 13 لغایت 15 دعای چهارم

اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى التَّابِعِينَ مِنْ يَوْمِنَا هَذَا إِلَى يَوْمِ الدِّينِ وَ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ وَ عَلَى ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ عَلَى مَنْ أَطَاعَكَ مِنْهُمْ

خدایا! از امروز تا روز قیامت، بر تابعین و همسران و فرزندانشان و بر هر یک از آنان که تو را اطاعت کرده، درود فرست.

صَلَاةً تَعْصِمُهُمْ بِهَا مِنْ مَعْصِيَتِكَ ، وَ تَفْسَحُ لَهُمْ فِي رِيَاضِ جَنَّتِكَ ، وَ تَمْنَعُهُمْ بِهَا مِنْ كَيْدِ الشَّيْطَانِ ، وَ تُعِينُهُمْ بِهَا عَلَى مَا اسْتَعَانُوكَ عَلَيْهِ مِنْ بِرٍّ ، وَ تَقِيهِمْ طَوَارِقَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ إِلَّا طَارِقاً يَطْرُقُ بِخَيْرٍ

درودی که به سبب آن از نافرمانی‌ات بازشان داری و به آنان در باغ بهشت، وسعت و گشایش دهی و از نیرنگ شیطان مانعشان گردی و به هر کار نیکی که نسبت به آن از تو مدد جویند، یاریشان دهی و از حوادث شب و روز حفظشان کنی، مگر حادثه‌ای که به خیر می‌آید

وَ تَبْعَثُهُمْ بِهَا عَلَى اعْتِقَادِ حُسْنِ الرَّجَاءِ لَكَ ، وَ الطَّمَعِ فِيما عِنْدَكَ وَ تَرْكِ التُّهَمَةِ فِيما تَحْوِيهِ أَيْدِي الْعِبَادِ

و آنان را به سبب آن درود، بر اساس اعتقاد به امید نیک، نسبت به عنایات و لطفت و طمع به آنچه نزد توست و ترک بدگمانی دربارۀ آنچه بندگان مالک و صاحب آن‌اند، برانگیزی

قلب، محل ايمان به حق و قيامت‌

آرى، وقتى قلب محل ايمان به حق و قيامت و مركز انوار و فيوضات الهيّه شد و نفس متخلّق به اخلاق حسنه گشت و براى روح فضاى پروازى جز فضاى ملكوت نماند و اعضاى رئيسه جسم كه چشم و گوش و زبان و دست و شكم و شهوت و قدم است آراسته به اعمال صالحه شد، رحمت خاصّ حضرت رحيم، آدمى را احاطه مى‌كند و وى را در حصن حصين لطف محبوب جاى مى‌دهد، در اين موقعيّت از سرپيچى از دستورهاى حضرت معبود محفوظ مى‌ماند، مستحقّ بهشت عنبر سرشت مى‌گردد، از حيله و مكر شيطان درونى و برونى در امان مى‌ماند، در تمام امور خير و برّ منصور به نصرت حق و مؤيَّد به تأييدات الهى مى‌گردد، از پيشامدهاى خطرناك كه در شب و روز بر دشمنان مى‌بارد محفوظ مى‌شود، به عنايت و لطف دوست اميد نيك پيدا كرده، به رضوان و رحمتش رغبت شديد نشان مى‌دهد و از اين كه حضرت حق را در قسمت كردن روزى به عبادش متَّهم به تقسيم بر خلاف عدل كند پرهيز مى‌نمايد.

عبد در چنين منزلى كه منزل ايمان و رضا و تسليم و توكّل و عشق و محبّت است، چشم دلش باز مى‌شود و تمام جهان را چون نقشه‌اى منظّم و بنائى محكم و گلستانى پر از گل و لاله مى‌بيند و به نظر قلب مى‌آورد كه همه چيز در جاى خود درست و صحيح است و هيچ گونه جاى اتّهامى به پروردگار بصير و خبير و عليم و كريم و ودود و غفور و مُعطى و رحيم و لطيف و عزيز نيست.

ما جهانجوى و جهانبان دليم‌

رسته از مملكت آب و گليم‌

هستى خويش به غم داده و باز

از عنايات غم دل خجليم‌

بنده مالك و مسجود ملك‌

آدم منتظم معتدليم‌

همره ماست دوصد قافله دل‌

همگى بر همگى مشتمليم‌

همه مستغرق توحيدصفا

فانى و باقى و لا ينفصليم‌

(صفا اصفهانى)

[مرتبه عين اليقين يا بلوغ عيان‌]

«سالك چون با قدم صدق به كمك قرآن و قواعد شرعيّه در سايه نبوّت نبىّ و ولايت ولى صراط مستقيم را بپيمايد، به رحمت خاص رسد و به توسط آن رحمت، مشكلات درونى و بيرونيش حل شود و آنچه به نظر وى اشكال مى‌آمد مرتفع گردد، كه اين مرتبه را عين اليقين گويند و بلوغ عيان.

 

[انواع بلوغ نزد عرفا]

عرفا مى‌گويند: بدان كه بلوغ چهار نوع است:

يكى‌«بلوغ اسلام‌» است كه مقام تقليد و انقياد است، و در اين مقام است كه سالك خداى را به زبان يكى مى‌گويد.

و يكى‌«بلوغ ايمان‌» است كه مقام استدلال و علم است، و در اين مقام است كه سالك خداى را به دل يكى مى‌داند.

و يكى‌«بلوغ ايقان‌» است كه مقام اطمينان و آرام است، و در اين مقام است كه سالك خداى تعالى را گوئيا يكى مى‌بيند.

و يكى‌«بلوغ عيان‌» است كه مقام كشف غِطا و شقّ شقاق است، و در اين مقام است كه سالك خداى تعالى را يكى مى‌بيند.

مدّت فراق گذشت و وقت وصال آمد، شب هجران نماند و روز ديدار ظاهر شد.

﴿لَقَدْ كُنْتَ فِى غَفْلَةٍ مِنْ هذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ‌ حَدِيدٌ﴾«1»

[به او مى‌گويند:] تو از اين روز بزرگ در بى‌خبرى و غفلت بودى، پس ما پرده بى‌خبرى را از ديده [بصيرت‌] ات كنار زديم در نتيجه ديده‌ات امروز بسيار تيزبين است.

 

[كمال انواع بلوغ‌]

بدان كه هر بلوغ كمالى دارد، كمال بلوغ اسلام:

الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ ويَدِه.«2»

مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او آسوده باشند.

و كمال بلوغ ايمان:

﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلى‌ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ* الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَمِمَّا رَزَقْنهُمْ يُنفِقُونَ* أُوْلئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً﴾«3»

مؤمنان، فقط كسانى هستند كه چون ياد خدا شود، دل‌هايشان ترسان مى‌شود، وهنگامى كه آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان مى‌افزايد، و بر پروردگارشان توكل مى‌كنند.* هم آنان كه نماز را برپا مى‌دارند و ازآنچه به آنان روزى داده‌ايم، انفاق مى‌كنند.* مؤمنان واقعى و حقيقى فقط آنانند.

و كمال بلوغ ايقان:

لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدْتُ يقيناً.«4»

اگر پرده‌ها برداشته شود بر يقينم افزوده نگردد.

و كمال بلوغ عيان:

مُعْتِقُ الْعِبادِ وَمُقَطِّعُ التَّعَلُّقاتِ،

يعنى كمال بلوغ عيان حرّيت است و حرّيت، آزادى و قطع پيوند است، پس كمال آدمى بلوغ و حرّيت است«5»

______________________________

(1)- ق (50): 22.

(2)- الكافى: 2/ 234، حديث 12؛ من لايحضره الفقيه: 4/ 362، حديث 5762؛ وسائل الشيعة: 12/ 278، باب 152، حديث 16300.

(3)- انفال (8): 2- 4.

(4)- بحار الأنوار: 66/ 209؛ غرر الحكم: 119، حديث 2086.

(5)- كشف الحقايق: 125

...............................

پایگاه اطلاع رسانی دفتر استاد حسین انصاریان

چهارشنبه, 29 خرداد 1404 09:31

شرح آیه 5 سوره مبارکه المائده

5- الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ ۖ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَّهُمْ ۖ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

 

5- امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده; و (همچنین) طعام اهل کتاب، براى شما حلال است; و طعام شما براى آنها حلال; و (نیز) زنان پاکدامن از مسلمانان، و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما به آنها کتاب آسمانى داده شده، حلالند; هنگامى که مهر آنها را بپردازید و پاکدامن باشید; نه زناکار، و نه دوست پنهانى (و نامشروع) گیرید. و کسى که آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، انکار کند اعمال او تباه مى گردد; و در سراى دیگر، از زیانکاران خواهد بود

 

ازدواج و خوردن غذاى اهل کتاب

در این آیه که مکمّل آیات قبل است، نخست مى فرماید: «امروز آنچه پاکیزه است براى شما حلال شده و غذاهاى اهل کتاب براى شما حلال و غذاهاى شما براى آنها حلال است» (الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ).

در این که: منظور از «الیوم» (امروز) چیست؟ به عقیده جمعى از مفسران روز «عرفه» و به عقیده بعضى بعد از «فتح خیبر» است.

ولى بعید نیست همان روز «غدیر خم» و پیروزى کامل اسلام بر کفار بوده باشد، چنان که اشاره خواهد شد .

و منظور از ذکر حلال بودن «طیّبات» در اینجا با این که قبل از این روز هم حلال بوده، این است که مقدمه اى براى ذکر «حکم طعام اهل کتاب» باشد.

اما این که: منظور از «طعام اهل کتاب» که در این آیه حلال شمرده شده است، چیست؟

بیشتر مفسران و دانشمندان اهل سنت، معتقدند: هر نوع طعامى را شامل مى شود، خواه گوشت حیواناتى باشد که به دست خود آنها ذبح شده و یا غیر آن.

ولى اکثریت قاطع مفسران و فقهاى شیعه بر این عقیده اند که: منظور از آن غیر از گوشت هائى است که ذبیحه آنها باشد، تنها عده کمى از دانشمندان شیعه پیرو نظریه اولند.

روایات متعددى که از ائمه اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده این مطلب را تأکید مى کند که منظور از طعام در این آیه، غیر ذبیحه هاى اهل کتاب است.

در تفسیر «على بن ابراهیم» از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که درباره آیه فوق چنین فرمود:

عَنى بِطَعامِهِمْ هاهُنَا الْحُبُوبَ وَ الْفاکِهَةَ غَیْرَ الذَّبائِحِ الَّتِى یَذْبَحُونَ فَاِنَّهُمْ لایَذْکُروُنَ اسْمَ اللّهِ عَلَیْها:

«منظور از طعام اهل کتاب، حبوبات و میوه ها است، نه ذبیحه هاى آنها; زیرا آنها هنگام ذبح نام خدا را نمى برند».(1)

دقت در روایات متعدد دیگرى که در جلد 16 «وسائل الشیعه» در باب 51 از «ابواب اطعمه و اشربه»، صفحه 371 مذکور است، و دقت در آیات گذشته نشان مى دهد که تفسیر دوم (تفسیر طعام به غیر ذبیحه) به حقیقت نزدیک تر است; زیرا همان طور که امام صادق(علیه السلام) در روایت فوق اشاره فرموده، اهل کتاب غالب شرائط ذبح اسلامى را رعایت نمى کنند، نه نام خدا را مى برند و نه رو به سوى قبله حیوان را ذبح مى کنند، همچنین پایبند به رعایت سایر شرائط نیستند، چگونه ممکن است در آیات قبل، چنین حیوانى صریحاً تحریم شده باشد و در این آیه حلال شمرده شود؟

بعد از بیان حلیّت طعام اهل کتاب، درباره ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن مى گوید، مى فرماید: «زنان پاک دامن از مسلمانان و از اهل کتاب براى شما حلال هستند و مى توانید با آنها ازدواج کنید به شرط این که مهر آنها را بپردازید» (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ).

«و به شرط این که از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشکار، و نه به صورت انتخاب دوست پنهانى» (مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان).(2)

در حقیقت این قسمت از آیه محدودیت هائى را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیر مسلمانان بوده، تقلیل مى دهد و ازدواج آنها با زنان اهل کتاب را با شرائطى تجویز مى نماید.

اما این که: آیا ازدواج با اهل کتاب به هر صورت، خواه ازدواج دائم باشد یا موقت، مجاز است و یا منحصراً ازدواج موقت جائز است، در میان فقهاى اسلام بحث و گفتگو است.

دانشمندان اهل تسنن فرقى میان این دو نوع ازدواج نمى گذارند و معتقدند آیه فوق تعمیم دارد، ولى در میان فقهاى شیعه جمعى معتقدند: آیه منحصراً ازدواج موقت را بیان مى کند و بعضى از روایات رسیده از ائمه اهل بیت(علیهم السلام) نیز این نظر را تأیید مى نماید.(3)

قرائنى در آیه موجود است که ممکن است شاهد این قول باشد:

نخست این که مى فرماید: اِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ: «به شرط این که اجر آنها را بپردازید» درست است که کلمه «اجر»، هم در مورد «مهر عقد دائم» و هم در مورد «مهر ازدواج موقت» گفته مى شود، ولى بیشتر در مورد ازدواج موقت ذکر مى گردد، یعنى با آن تناسب بیشترى دارد.

و دیگر این که: تعبیر به غَیْرَ مُسافِحِیْنَ وَ لا مُتَّخِذى أَخْدان: «به شرط این که از راه زنا و گرفتن دوست پنهانى نامشروع وارد نشوید» نیز با ازدواج موقت متناسب تر است، چه این که ازدواج دائم هیچگونه شباهتى با مسأله زنا یا انتخاب دوست پنهانى نامشروع ندارد، که از آن نهى شود، ولى گاهى افراد نادان و بى خبر، ازدواج موقت را با زنا یا انتخاب دوست پنهانى اشتباه مى کنند.

و از همه گذشته این تعبیرات عیناً در آیه 25 سوره «نساء» دیده مى شود و مى دانیم آن آیه درباره ازدواج موقت است.

با این همه جمعى دیگر از فقهاء ازدواج با اهل کتاب را مطلقاً مجاز مى دانند و قرائن فوق را براى تخصیص آیه کافى نمى بینند و به بعضى از روایات نیز در این زمینه استدلال مى کنند (که شرح بیشتر در این باره باید در کتاب فقهى مطالعه شود).

ناگفته نماند در دنیاى امروز که بسیارى از رسوم جاهلى در اشکال مختلف زنده شده است نیز این تفکر به وجود آمده که: انتخاب دوست زن یا مرد براى افراد مجرد بى مانع است نه تنها به شکل پنهانى، آن گونه که در زمان جاهلیت قبل از اسلام وجود داشت، بلکه به شکل آشکار نیز هم!

در حقیقت دنیاى امروز در آلودگى و بى بند و بارى جنسى از زمان جاهلیت پا را فراتر نهاده; زیرا اگر در آن زمان تنها انتخاب دوست پنهانى را مجاز مى دانستند، اینها آشکارش را نیز بى مانع مى دانند و حتى با نهایت وقاحت به آن افتخار مى کنند.

این رسم ننگین که یک فحشاى آشکار و رسوا محسوب مى شود از سوغات هاى شومى است که از غرب به شرق انتقال یافته و سرچشمه بسیارى از بدبختى ها و جنایات شده است.

ذکر این نکته نیز لازم است که در مورد طعام اهل کتاب، هم اجازه داده شده که از طعام آنها خورده شود (به شرائطى که ذکر شد) و هم به آنها اطعام شود، اما در مورد ازدواج، تنها گرفتن زن از آنان تجویز شده، ولى زنان مسلمان به هیچ وجه مجاز نیستند با مردان اهل کتاب ازدواج کنند، چنان که ظاهر آیه نیز چنین اقتضا مى کند (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ)، و فلسفه آن ناگفته پیدا است; زیرا زنان به خاطر آن که عواطف رقیق ترى دارند زودتر ممکن است عقیده همسران خود را بپذیرند تا مردان!

و از آنجا که تسهیلات فوق، درباره معاشرت با اهل کتاب و ازدواج با زنان آنها ممکن است مورد سوء استفاده بعضى قرار گیرد، و آگاهانه یا غیر آگاهانه به سوى آنها کشیده شوند، در پایان آیه به مسلمانان هشدار داده، مى فرماید: «کسى که نسبت به آنچه باید به آن ایمان بیاورد، کفر بورزد و راه مؤمنان را رها کرده، در راه کافران قرار گیرد، اعمال او بر باد مى رود و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود» (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ).

اشاره به این که: تسهیلات مزبور علاوه بر این که گشایشى در زندگى شما ایجاد مى کند، باید سبب نفوذ و توسعه اسلام در میان بیگانگان گردد، نه این که شما تحت تأثیر آنها قرار گیرید، و دست از آئین خود بر دارید که در این صورت مجازات شما بسیار سخت و سنگین خواهد بود.(4)

در تفسیر این قسمت از آیه با توجه به پاره اى از روایات و شأن نزولى که نقل شده، احتمال دیگرى نیز هست و آن این که: بعضى از مسلمانان پس از نزول آیه فوق و حکم حلیت طعام اهل کتاب و زنان آنها از قبول چنین حکمى اکراه داشتند، قرآن به آنها هشدار مى دهد: اگر نسبت به چنین حکمى که از طرف خدا نازل شده اعتراضى داشته باشند و انکار کنند، اعمال آنها بر باد خواهد رفت و زیانکار خواهند بود.

* * *

نکته ها:

1 ـ آیا مراد از طعام غیر گوشت است؟

نخست این که: اگر منظور از «طعام» غذاهائى غیر از گوشت باشد، اینها که قبلاً نیز حلال بوده است، آیا قبل از نزول آیه، خریدن گندم و یا حبوبات دیگر از اهل کتاب مانعى داشته؟ در حالى که مى دانیم همواره داد و ستد در میان مسلمانان و آنها وجود داشته است؟

پاسخ این سؤال با توجه به یک نکته اساسى در تفسیر آیه، روشن مى شود و آن این که:

آیه در زمانى نازل شده که اسلام بر «شبه جزیره عربستان» تسلط یافته و موجودیت و حضور خود را در سراسر شبه جزیره اثبات کرده است، به طورى که دشمنان اسلام از شکست مسلمین مأیوس شدند، در اینجا محدویت هائى را که قبلاً در معاشرت مسلمانان با کفار وجود داشت و به خاطر همان ها، رفت و آمد با آنان، میهمانى کردن آنها و یا میهمان شدن نزد آنان ممنوع بود، مى بایست بر طرف گردد، لذا آیه نازل شد، و اعلام داشت امروز که شما موقعیت خود را تثبیت کرده اید و از خطر آنها بیم ندارید، محدودیت هاى مربوط به معاشرت با آنان کم شده است، مى توانید به میهمانى آنها بروید و نیز مى توانید آنها را میهمان کنید و همچنین مى توانید از آنها زن بگیرید (هر کدام با شرائطى که اشاره خواهد شد).

بنابراین، تنها سخن از خرید و فروش و معاملات نیست، بلکه سخن از سایر مباشرت ها است.

ناگفته نماند، کسانى که اهل کتاب را پاک نمى دانند مى گویند: در صورتى مى توان با آنها هم غذا شد که غذاى آنها از قبیل غذاهاى غیر مرطوب باشد و یا در صورت مرطوب بودن با دست آنها تماس نگرفته باشد و اما آن دسته از محققان که معتقد به طهارت اهل کتاب هستند، مى گویند: هم غذا شدن با آنها در صورتى که غذایشان از گوشت هاى ذبیحه خودشان تهیه نشده باشد، و یقین به نجاست عرضى (نجس شدن با مثل شراب یا آبجو و مانند آنها) نداشته باشیم مى توان با آنها هم غذا شد.

خلاصه این که: آیه فوق، در اصل، ناظر به رفع محدودیت هاى پیشین درباره معاشرت با اهل کتاب است، گواه بر آن این است که مى فرماید: «غذاى شما هم براى آنها حلال است» یعنى میهمانى کردن آنها بى مانع مى باشد، و نیز بلافاصله در آیه بعد، حکم ازدواج با زنان اهل کتاب را بیان کرده، بدیهى است حکومتى مى تواند چنین توسعه اى به اتباع خود بدهد که بر اوضاع محیط کاملاً مسلط گردد، و بیمى از دشمن نداشته باشد، چنین شرائطى در واقع در روز «غدیر خم» و به عقیده بعضى در روز «عرفه» در «حجة الوداع» یا بعد از «فتح خیبر» حاصل گشت، اگر چه روز غدیر خم از هر جهت براى این موضوع مناسب تر به نظر مى رسد.

* * *

2 ـ طعام هرگونه غذا است

اشکال دیگرى که در تفسیر «المنار» درباره تفسیر آیه فوق آمده است، این است که مى گوید: کلمه طعام در بسیارى از آیات قرآن به معنى هر گونه غذائى است و حتى گوشت ها را هم شامل مى شود، چگونه ممکن است در آیه فوق، محدود به حبوبات و میوه ها و مانند آن باشد، سپس مى نویسد:

من این ایراد را در مجلسى که جمعى از شیعیان بودند مطرح کردم (و کسى پاسخ آن را نداشت).

به عقیده ما پاسخ ایراد فوق نیز روشن است، ما انکار نمى کنیم که طعام یک مفهوم وسیع دارد، ولى آیات سابق که درباره گوشت ها بحث نموده و مخصوصاً گوشت حیواناتى را که به هنگام ذبح نام خدا بر آن نبرند تحریم کرده، این مفهوم وسیع را تخصیص مى زند و محدود به غیر گوشت مى کند، و مى دانیم هر عامى یا مطلقى قابل تخصیص و تقیید است.

این را نیز مى دانیم که اهل کتاب مقید به ذکر نام خدا بر ذبیحه نیستند، از آن گذشته سایر شرائطى را هم که در «سنت» آمده است، مسلماً رعایت نمى کنند.

* * *

3 ـ نکته ذکر خاص بعد از عام

در کتاب «کنز العرفان» در تفسیر این آیه اشاره به اشکال دیگرى شده است که خلاصه اش این است: «طیّبات» مفهوم وسیعى دارد و به اصطلاح «عام» است، اما «طَعامَ الَّذِیْنَ أُوتُوا الْکِتابَ» خاص است و معمولاً ذکر خاص بعد از عام باید نکته اى داشته باشد که در اینجا نکته آن روشن نیست، سپس اظهار امیدوارى مى کند خداوند این مشکل علمى را براى او حل کند.(5)

با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، پاسخ این اشکال نیز معلوم مى شود که ذکر حلیت طیّبات در واقع مقدمه اى است براى بیان رفع محدودیت آمیزش با اهل کتاب، و در واقع آیه مى گوید: هر چیز پاکیزه اى براى شما حلال شمرده شده، به همین جهت طعام اهل کتاب نیز (آنجا که پاکیزه باشد) براى شما حلال است و محدودیت هائى که سابقاً در معاشرت با آنها داشته اید، در پرتو پیروزى هائى که امروز پیدا کرده اید تقلیل یافته است (دقت کنید)

* * *


1 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 163، مؤسسه دار الکتاب قم، 1404 هـ ق ـ«وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 291 (جلد 24، صفحه 66، چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 63، صفحه 21 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحات 593 و 762، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.

2 ـ همان طور که در جلد سوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 25 سوره «نساء» گفتیم، «أَخْدان» جمع «خدن» (بر وزن اذن) در اصل، به معنى دوست و رفیق است، ولى معمولاً به دوست پنهانى از جنس مخالف و به عنوان نامشروع گفته مى شود.

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 280، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 20، صفحه 540 و جلد 21، صفحه 37، باب 13: بابُ حُکْمِ التَّمَتُّعِ بِالْکِتابِیَّةِ ـ «المیزان»، جلد 5، صفحه 216، انتشارات جامعه مدرسین قم ـ تفسیر «صافى»، جلد 2،صفحه 14، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ «تهذیب الاحکام»، جلد 7، صفحات 255، 256 و 299، دار الکتب الاسلامیة، 1365 هـ ش.

4 ـ در مورد «حبط و احباط» به جلد دوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 217 سوره «بقره» مراجعه شود.

5 ـ «کنز العرفان»، جلد 2، صفحه 312، المکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، 1384 هـ ق.

.........................

تفسیر نمونه

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری