- تـازه هـا
- آموزش قرآن
- پربازدید
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در ویژه های احسن الحدیث
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در علما و دانشمندان شیعه
- در کلیپ صوتی و تصویری
- در ویژه های احسن الحدیث
- در نکات و تفاسیر قرآنی
- در مقالات و پژوهش های قرآنی
- در شرح نهج البلاغه استاد مفسر دکتر محمدعلی انصاری (2850 کلیپ)
- در نکات و تفاسیر قرآنی
خطبه هشتاد
مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ
سوره ی اعراف آیات 81 تا 84،آیت الله جوادی
دعای سوم صحیفه سجادیه، جلسه دوم، استاد دکتر
| 13 |
در قبال عظمت تو متواضع اند و |
09:08 |
صدر، حاج سید رضا
صدر، حاج سید رضا
موطن: مشهد
نام پدر : سید صدرالدین
خرافات، آیت الله العظمی مظاهری
زمان: 46 دقیقه
آمار بازدید
احسن الحدیث
مدیر تحصیلات تکمیلی حوزه علمیه خواهران از برگزاری هشتمین دوره المپیاد علمی حوزه علمیه خواهران خبر داد.
یادآور می شود این آزمون در قم جمکران ابتدای خیابان جمکران به سمت کوه خضر اردوگاه نرجس خاتون برگزار شد.
آزمون ورودی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) امروز هشتم اردیبهشت با حضور ۲۲۰۰ نفر برگزار شد.
وی افزود: به طور نسبی در هر سال ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر از میان افراد شرکتکننده در نهایت پذیرش میشوند ولی محدودیتی برای کسانی که نصاب تعیین شده را بیاورند وجود ندارد.
مدیر اجرایی هیئت رسیدگی به امور مؤسسات قرآنی از مشخص شدن ترکیب کمیتههای نظارت استانی و مرکزی تشکیل اتحادیه واحد قرآنی خبر داد.
حسین بهبودی، مدیر اجرایی هیئت رسیدگی به امور مؤسسات قرآنی در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا(، از برگزاری پنجاه و پنجمین جلسه هیئت رسیدگی به امور مؤسسات قرآن و عترت طی هفته گذشته در محل سازمان دارالقرآن الکریم خبر داد و اظهار کرد: طی این جلسه ترکیب کمیتههای نظارت استانی و مرکزی تشکیل اتحادیه واحد قرآنی مشخص شد.
مدیر اجرایی هیئت رسیدگی به امور مؤسسات قرآنی تصریح کرد: همچنین، در این جلسه مسئله موارد ستارهدار اساسنامه استانها نیز بررسی شد و در نهایت این موارد ستارهدار مشخص شد که با تمامی استانهای کشور نیز ابلاغ خواهد شد.
بهبودی با بیان اینکه برای تشکیل اتحادیه واحد استانی هماکنون مانعی وجود ندارد، اظهار کرد: تنها مورد باقیمانده در این زمینه، آمادهسازی تقویم زمانی برای اجرای این برنامه و تصویب آن در جلسه هیئت رسیدگی است که در صورت تصویب نهایی نیز این تقویم برای استانهای مختلف ارسال خواهد شد.
مدیر اجرایی هیئت رسیدگی به امور مؤسسات قرآنی تصریح کرد: در جلسه بعدی هیئت رسیدگی نیز که تاریخ برگزاری آن به زودی اعلام خواهد شد، تکلیف این موضوع مشخص خواهد شد و تقویم زمانی تشکیل مجمع عمومی استانهای مختلف بررسی خواهد شد.
نماینده کشورمان در مسابقات بینالمللی قرآن کشور مالزی با اشاره به اینکه به آمادگی بالایی برای حضور در این مسابقات رسیدهام، گفت: امیدوارم بتوانم با کسب رتبه اول این مسابقات در اولین روز ماه مبارک رمضان و در دیدار با مقام معظم رهبری این هدیه را به ایشان تقدیم کنم. 
حامد علیزاده، نماینده کشورمان در پنجاه و هشتمین دوره مسابقات بینالمللی قرآن کشور مالزی در رشته قرائت در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) با اشاره به اینکه برای حضور در این مسابقات بیش از ۹۰ درصد مسیر آمادگی را طی کرده است، گفت: امیدوارم طی روزهای باقیمانده تا این رقابتهای جهانی، بتوانم به لحاظ روحی نیز به آمادگی لازم دست پیدا کنم.
وی با اشاره به اینکه تمام تلاش خودم را به کار خواهم بست تا نماینده شایسته ای برای جمهوری اسلامی ایران در این مسابقات باشم، افزود: برنامهام طی روزهای باقیمانده این است که در محافل قرآنی که راغب به شنیدن تلاوتم باشند، حضور یابم، این موضوع می تواند روحیه مرا برای حضور در مسابقات افزایش دهد.
این قاری کشورمان در ادامه در پاسخ به این سوال که پرداختن به مسابقات مالزی و آماده شدن برای حضور در این مسابقات روزانه چند ساعت از وقت شما را به خود اختصاص می دهد، تصریح کرد: اگر بگویم تمام ساعات روزانه من به این مسابقات اختصاص یافته است کم نگفتهام و در واقع تمام زندگی من این مسابقات شده است.
علیزاده با بیان اینکه این وضعیت دارای شدت و ضعف بوده است، گفت: از حدود سه ماه قبل که برای مسابقات مالزی انتخاب شدم، شدت کم بود اما الان که به رویداد بیشتر نزدیک میشویم، شدت این وضعیت بیشتر میشود.
وی خاطرنشان کرد: تمرینهای صوتیام در طول روز، کمتر از دو ساعت نیست، بعد از آن نیز تلاش دارم تا هر شب از هفته را در یکی از جلسات خوب مشهد حضور داشته باشم و تلاوتی حداقل ۱۵ دقیقهای داشته باشم تا به استقامت صوتی برسم. مسابقات مالزی به گونهای است که شرکتکننده به استقامت صوتی بالایی نیاز دارد.
نماینده کشورمان در مسابقات بینالمللی قرآن کشور مالزی همچنین در مورد میزان شناختی که از آئین نامه این مسابقات دارد، افزود: خوشبختانه چندین بار آئیننامه را مطالعه کرده و با اکثر قاریانی که در سال های قبل نماینده کشورمان در این مسابقات بودهاند، مشورتهای بسیار خوبی گرفتهام و جا دارد اینجا از استاد «غلامرضا شاهمیوه» تشکر کنم و این افتخار را دارم که ایشان همراه من در کشور مالزی باشند.
علیزاده با تأکید بر اینکه استاد شاهمیوه به صورت شبانهروزی نکات کلیدی را در مورد تلاوتها برایم بیان میکند، بیان کرد: با توجه به شناختی که ایشان از مسابقات دارند، به صورت شبانه روزی مشغول تحلیل تلاوتهای من هستند و بسیار زحمت میکشند. همچنین باید از استاد «سیدمجتبی سادات فاطمی» که روند تلاوت مرا به سمت استاد مصطفی اسماعیل نزدیک میکنند نیز قدردانی کنم.
این قاری کشورمان در مورد پیشبینیای که از عملکرد خود در این مسابقات دارد، اذعان کرد: از هیچ رقابتی نمیتوان پیشبینی داشت، اما با شناختی که از خودم دارم، امیدوارم بتوانم یک رتبه اول دیگر برای کشور عزیزمان به ارمغان بیاورم و خیلی دوست دارم که روز اول ماه مبارک رمضان این رتبه اول را تقدیم مقام معظم رهبری کنم و سربلند خدمت ایشان برسم.
علیزاده با اشاره به اینکه حدود ۱۰ روز قبل، یک هدیه بسیار ارزشمند از سوی مقام معظم رهبری دریافت کردهام، گفت: این هدیه در مسابقات قرآن مالزی همراه من خواهد بود و امیدوارم که به برکت این هدیه ارزشمند بتوانم متقابلاً این هدیه را با کسب رتبه اول مسابقات مالزی جبران کنم.
یادآوری میشود، مسابقات قرآن مالزی طی ۲۵ تا ۳۰ اردیبهشت در کوالالامپور برگزار میشود. سیدمصطفی حسینی، نماینده کشورمان در دوره قبل رتبه چهارم این مسابقات را دریافت کرد.
شرح آیات 9 تا 12 سوره مبارکه کهف
9أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً
10إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنامِنْ أَمْرِنا رَشَداً
11فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً
12ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً
ترجمه:
9 ـ آیا گمان کردى اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!
10 ـ زمانى را (به خاطر بیاور) که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا کن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز»!
11 ـ ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم، و سال ها در خواب فرو رفتند.
12 ـ سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم (و این امر آشکار گردد که) کدام یک از آن دو گروه، مدت خواب خود را بهتر حساب کرده اند.
شأن نزول:
مفسران، براى آیات فوق، شأن نزولى نقل کرده اند که: خلاصه اش چنین است: جمعى از سران قریش، دو نفر از یاران خود را براى تحقیق درباره دعوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به سوى دانشمندان یهود در «مدینه» فرستادند، تا ببینند آیا در کتب پیشین، چیزى در این زمینه یافت مى شود؟
آنها به «مدینه» رفتند، با علماى یهود تماس گرفتند و گفتار قریش را بازگو کردند.
علماء یهود، به آنها گفتند: شما سه مسأله را از محمّد(صلى الله علیه وآله) سؤال کنید، اگر همه را پاسخ کافى گفت، پیامبرى است از سوى خدا (و طبق بعضى از روایات اگر دو سؤال از آن را پاسخ کافى و یک سؤال را سربسته جواب داد، پیامبر است) و گرنه، مرد کذّابى است که شما هر تصمیمى درباره او مى توانید بگیرید.
نخست، از او سؤال کنید: داستان آن گروهى از جوانان که در گذشته دور، از قوم خود جدا شدند، چه بود؟; زیرا آنها سرگذشت عجیبى داشتند!
و نیز از او سؤال کنید: مردى که زمین را طواف کرد، و به شرق و غرب جهان رسید که بود؟ و داستانش چه بود؟
و نیز سؤال کنید: حقیقت روح چیست؟
آنها به «مکّه» بازگشتند، سران قریش را ملاقات کرده گفتند: ما معیار سنجش صدق و کذب محمّد(صلى الله علیه وآله) را پیدا کردیم، پس از آن سرگذشت خود را بازگو نمودند، بعد به خدمت پیامبر رسیده سؤالات خود را مطرح کردند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: فردا به شما پاسخ خواهم گفت ـ ولى انشاء اللّه نفرمود ـ پانزده شبانه روز گذشت، که وحى از ناحیه خدا بر پیامبر نازل نشد، و «جبرئیل» به سراغش نیامد، همین امر، موجب شد که: اهل «مکّه» شایعاتى بسازند و مطالب ناموزونى نسبت به پیامبر(صلى الله علیه وآله) بگویند.
این امر، بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) گران آمد، اما سرانجام «جبرئیل» فرا رسید و سوره «کهف» را از سوى خداوند، آورد که در آن، داستان آن گروه از جوانان و همچنین آن مرد دنیاگرد بود، به علاوه آیه «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوح...» را نیز بر پیامبر نازل کرد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله)به «جبرئیل» فرمود: چرا این قدر تأخیر کردى؟
گفت: من جز به فرمان پروردگارت نازل نمى شوم، اجازه نداشتم!
(لازم به تذکر است که دو بخش از پاسخ سؤالات سه گانه در این سوره آمده، اما آیه مربوط به «روح»، در سوره «بنى اسرائیل» گذشت، و نظیر این مطلب در قرآن کم نیست که آیه اى به مناسبتى نازل شود و آن را به دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله) در لابلاى سوره خاصى جاى دهند).
* * *
تفسیر:
آغاز ماجراى اصحاب کهف
در آیات گذشته، ترسیمى از زندگى این جهان، و چگونگى این میدان آزمایش انسان ها و مسیر زندگى آنان، از نظر گذشت.
از آنجا که قرآن مسائل کلّى حساس را غالباً در ضمن مثال، یا مثال ها و یا نمونه هائى از تاریخ گذشته مجسّم مى سازد، در اینجا نیز، نخست، به بیان داستان «اصحاب کهف» پرداخته و از آنها به عنوان یک «الگو» و «اسوه» یاد مى کند.
گروهى از جوانان با هوش و با ایمان که در یک زندگى پر زرق و برق، در میان انواع ناز و نعمت به سر مى بردند، براى حفظ عقیده خود، و مبارزه با طاغوت عصر خویش، به همه اینها پشت پا زدند، و به غارى از کوه که از همه چیز تهى بود پناه بردند، و از این راه استقامت و پایمردى خود را در راه ایمان، نشان دادند.
جالب این که: قرآن در اینجا با به کار گرفتن یکى از اصول فن فصاحت و بلاغت نخست، سرگذشت این گروه را به طور اجمال، براى آمادگى ذهن شنوندگان، ضمن چهار آیه نقل کرده، سپس به تفصیل آن، در ضمن چهارده آیه، مى پردازد.
در آغاز مى گوید: «آیا گمان کردى اصحاب کهف و رقیم، از آیات عجیب ما بودند»؟! (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً).
ما آیات عجیب ترى در آسمان و زمین داریم که هر یک از آنها نمونه اى است از عظمت و بزرگى آفرینش.
و نیز در زندگى تو اسرار عجیبى وجود دارد که: هر یک نشانه اى است از حقانیت دعوتت.
و همچنین در این کتاب بزرگ آسمانى تو آیات عجیب فراوان است، و مسلماً داستان «اصحاب کهف» از آنها شگفت انگیزتر نیست.
این که: نام این گروه، «اصحاب کهف» (یاران غار) گذارده شده، به خاطر همان است که آنها براى نجات جان خود، به غارى پناهنده شدند، چنان که در شرح حالاتشان خواهد آمد.
و اما «رقیم» در اصل از ماده «رقم» به معنى نوشتن است(1) و به عقیده غالب مفسران، این نام دیگرى است، براى «اصحاب کهف»; چرا که سرانجام نام آنها را بر لوحه اى نوشته و بر در غار نصب کردند.
بعضى نیز، آن را نام کوهى مى دانند که غار در آن واقع شده بود.
بعضى آن را نام سرزمینى مى دانند که آن کوه در آن بوده.
و بعضى نام شهر و دیارى که «اصحاب کهف» از آن بیرون آمدند.
ولى معنى اول صحیح تر به نظر مى رسد.
اما این که: بعضى احتمال داده اند: «اصحاب رقیم» گروه دیگرى غیر از «اصحاب کهف» بوده اند، و در بعضى از اخبار، داستانى براى آنها نقل شده است، با ظاهر آیه هماهنگ نیست.
چرا که: ظاهر آیه فوق این است که: «اصحاب کهف و رقیم» یک گروه بودند، و لذا بعد از ذکر این دو عنوان، تنها به بیان داستان «اصحاب کهف» مى پردازد و مطلقاً سخنى از غیر آنها به میان نمى آورد، و این خود دلیل وحدت است.
در روایات معروفى که تفسیر «نور الثقلین» در ذیل این آیه، پیرامون سه نفر که در غارى گرفتار شدند ذکر کرده، که: هر یک خدا را به عمل خالصى که انجام داده بودند، خواندند و از آن تنگنا، رهائى یافتند سخنى از عنوان «اصحاب رقیم» نیست، هر چند، در بعضى از کتب تفسیر، این عنوان آمده است.
به هر حال، تردید نباید کرد که: این دو نام (اصحاب کهف و رقیم) اشاره به یک گروه است و شأن نزول آیات، نیز این حقیقت را تأیید مى کند.
* * *
پس آنگاه مى گوید: «به خاطر بیاور زمانى را که این گروه جوانان به غار پناه بردند» (إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ).
دستشان از همه جا کوتاه شده، رو به درگاه خدا آورده: «عرض کردند: پروردگارا! ما را از رحمتت بهره مند کن»! (فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً).
«و راه نجاتى براى ما فراهم ساز» (وَ هَیِّئْ لَنامِنْ أَمْرِنا رَشَداً).
راهى که ما را از این تنگنا برهاند، به رضایت و خشنودى تو نزدیک سازد، راهى که در آن خیر، سعادت و انجام وظیفه بوده باشد.
* * *
ما دعاى آنها را به اجابت رساندیم، «پرده هاى خواب را بر گوش آنها افکندیم و سال ها در غار به خواب فرو رفتند» (فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً).
* * *
«سپس آنها را برانگیختیم و بیدار نمودیم، تا ببینیم کدام گروه از آنان مدت خواب خود را بهتر حساب کرده اند» (ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً).
* * *
نکته ها:
1 ـ «أَوَى» از ماده «مأوى» گرفته شده، که: به معنى «جایگاه امن و امان» است، اشاره به این که: این جوانان فرارى از محیط فاسد، هنگامى که به غار رسیدند: احساس آرامش کردند.
2 ـ «فِتْیَة» جمع «فتى» در اصل به معنى «جوان نوخاسته و شاداب» است، ولى گاهى به افراد صاحب سن و سالى که روحى جوان و شاداب دارند، نیز گفته مى شود، و معمولاً این کلمه، با یک نوع مدح به خاطر صفات جوانمردى، مقاومت، شهامت و تسلیم در مقابل حق، همراه است.
شاهد این سخن، حدیثى است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: امام(علیه السلام)از یکى از یاران خود پرسید: «فتى» به چه کسى مى گویند؟ در پاسخ عرض کرد:
«فتى» را به جوان مى گوئیم.
امام(علیه السلام) فرمود: أَما عَلِمْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ کانُوا کُلُّهُمْ کُهُولاً، فَسَمّاهُمُ اللّهُ فِتْیَةً بِإِیْمانِهِمْ:
«آیا نمى دانى که اصحاب کهف همگى کامل مرد بودند، اما خدا از آنها به عنوان «فتیه» نام برده چون ایمان به پروردگار داشتند».
سپس اضافه فرمود: مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ اتَّقى فَهُوَ الْفَتى: «هر کس به خدا ایمان داشته باشد، و تقوا پیشه کند جوانمرد است».(2)
نظیر همین حدیث در «روضه کافى» از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است.(3)
3 ـ تعبیر به «مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً» (رحمتى از ناحیه خودت) اشاره به این است که: آنها وقتى به غار پناه بردند، دست خود را از همه جا کوتاه مى دیدند، تمام اسباب و وسائل ظاهرى در برابرشان از کار افتاده بود و تنها به رحمت خدا امیدوار بودند.
4 ـ جمله «ضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ» (پرده بر گوش آنها زدیم) در لغت عرب کنایه ظریفى است از «خواباندن» گوئى پرده و حجابى بر گوش شخص افکنده مى شود، تا سخنى را نشنود و این پرده، همان پرده خواب است.
به همین دلیل، خواب حقیقى، خوابى است که گوش هاى انسان را از کار بیندازد، و نیز به همین دلیل، هنگامى که مى خواهند کسى را بیدار کنند، غالباً از طریق صدا زدن و نفوذ در شنوائى او بیدارش مى کنند.
5 ـ تعبیر به «سِنِینَ عَدَداً» (سال هاى متعدد) اشاره به آن است که: خواب آنان سالیان دراز به طول انجامید، چنان که شرح آن در تفسیر آیات آینده به خواست خدا خواهد آمد.
6 ـ تعبیر به «بَعَثْناهُم» در مورد بیدار شدن آنها، شاید به این جهت است که: خواب آنها به قدرى طولانى شد که: همچون مرگ بود، و بیدارى آنها همچون رستاخیز و زندگى پس از مرگ.
7 ـ جمله «لِنَعْلَمَ» (تا بدانیم...) مفهومش این نیست که: خداوند مى خواسته در اینجا علم تازه اى کسب کند، این تعبیر، در قرآن فراوان است و منظور از آن تحقق معلوم الهى است، یعنى ما آنها را از خواب بیدار کردیم، تا این معنى تحقق یابد که آنها درباره میزان خوابشان از هم سؤال کنند.
8 ـ تعبیر به «أَیُّ الْحِزْبَیْنِ» اشاره به چیزى است که: در تفسیر آیات آینده خواهد آمد که: آنها پس از بیدار شدن، درباره مقدار خواب خود، اختلاف کردند، بعضى آن را یک روز، و بعضى یک نیمه روز مى دانستند، در حالى که سالیان دراز خوابیده بودند.
و اما این که: بعضى گفته اند: این تعبیر، شاهد بر آن است که اصحاب «رقیم» غیر از اصحاب «کهف» بودند، سخن بسیار بعیدى است که از توضیح بیشتر درباره آن بى نیاز هستیم.(4)
* * *
1 ـ «راغب» در «مفردات» مى گوید: «رقم» (بر وزن زخم) به معنى خط درشت و پررنگ است، و بعضى به معنى «نقطه گذارى» یک خط دانسته اند (به هر حال «رقیم» به معنى کتاب و یا لوحه و نامه اى است که چیزى در آن نگاشته شده).
2 و 3 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحات 244 و 245.
4 ـ نظر فوق را نویسنده «اعلام القرآن» در صفحه 179 آن کتاب آورده است.
فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ، وَأَخِّرُوا الْحَاسِرَ، وَعَضُّوا عَلَى الاَْضْرَاسِ، فَإِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ; وَالْتَوُوا فِی أَطْرَافِ الرِّمَاحِ، فَإنّهُ أَمْوَرُ لِلاَْسِنَّةِ; وَغُضُّوا الاَْبْصَارَ فَإنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ، وَأَسْکَنُ لِلْقُلْوبِ; وَأَمِیتُوا الاَْصْوَاتَ، فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ. وَرَایَتَکُمْ فَلاَ تُمِیلُوهَا وَلاَ تُخِلُّوهَا، وَلاَ تَجْعَلُوهَا إلاَّ بِأَیْدِی شُجْعَانِکُمْ، وَالمَانِعِینَ الذِّمَارَ مِنْکُمْ، فَإنَّ الصَّابِرِینَ عَلَى نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمُ الَّذِینَ یَحُفُّونَ برَایَاتِهمْ، وَیَکْتَنِفُونَهَا : حفَافَیْهَا، وَوَرَاءَها، وَأَمَامَها; لاَ یَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَیُسْلِمُوهَا، وَلاَ یَتَقَدَّمُونَ عَلََیْهَا فَیُفْرِدُوهَا. أجْزَأَ امْرُؤٌ قِرْنَهُ، وَآسَى أخَاهُ بِنَفْسِهِ، وَلَمْ یَکِلْ قِرْنَهُ إلَى أَخِیهِ فَیَجْتَمِعَ عَلَیْهِ قِرْنُهُ وَقِرْنُ أخِیهِ.
(در ميدان نبرد) کسانى را که زره بر تن دارند پيشاپيش صفوف قرار دهيد و آنها که زره ندارند پشت سر آنان قرار گيرند، دندانها را روى هم بفشاريد که اين کار تأثير شمشير را بر سر کمتر مى کند.
و در برابر نيزه هاى دشمن در پيچ و خم باشيد که براى منحرف کردن نيزه ها مؤثرتر است.
نگاه چشمها را پايين بياوريد (و به انبوه و آخر دشمن نگاه نکنيد) چرا که براى قوّت و قدرت قلب، بهتر و مايه آرامش بيشتر دل هاست. صدها را خاموش کنيد (و کمتر سخن بگوييد) چرا که سستى را دور مى سازد.
از پرچم خود به خوبى پاسدارى کنيد و آن را به اين طرف و آن طرف مايل نسازيد و اطراف آن را خالى نکنيد و جز به دست دلاوران و مدافعان سرسخت خود، نسپاريد، زيرا آنان که در حوادث سخت در برابر مشکلات ايستادگى مى کنند همانها هستند که از پرچمشان به خوبى پاسدارى مى نمايند، گرداگرد آن را مى گيرند و از چپ و راست و از پيش و پس مراقب آن هستند، نه از آن عقب مى مانند که تسليم دشمنش کنند و نه از آن پيشى مى گيرند که رهايش سازند.
هر کس بايد در برابر حريف خود بايستد و با برادر هم رزمش مواسات کند و هرگز حريف خودرا به او وامگذارد که او در برابر دو حريف قرار گيرد حريف خودش و حريف برادرش.
شرح و تفسیر
آموزش فنون جنگ ـ هفت دستور مهم !
به گفته بعضى از محدّثان بزرگ این خطبه سرآغازى به این شرح داشته است : «إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ دَلَّکُمْ عَلَى تِجارَة تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابِ ألیْمِ وَتُشْفِی بِکُمْ عَلَى الْخَیْرِ الإیْمَانُ باللهِ وَالْجِهَادُ فِی سَبِیْلِ اللهِ وَجَعَلَ ثَوابَهُ مَغْفِرَةً لِلذنبِ وَمَسْاکِنَ طَیِّبَة فِی جَنّاتِ عَدْن وَقَالَ عَزَّوَجَلَّ إنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذِیْنَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبْیِلهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ فَسَوُّوا صُفُوفَکُمْ کَالْبُنْیانِ الْمَرْصُوصِ فَقَدِّمُوا الدّارِعَ...;
خداوند متعال شما را به تجارتى دعوت کرده است که سبب نجاتتان از عذاب دردناک الهى و نزدیک شدن به خیر و سعادت مى گردد و آن عبارت است از «ایمان به خدا» و«جهاد» در راهش و پاداش آن را آمرزش گناهان و قصرها و مسکن هایى پاکیزه در بهشت جاویدان قرار داده است و نیز فرموده : خداوند کسانى را دوست مى دارد که در راه او پیکار مى کنند در صفى، همچون بنیانى آهنین بنابراین صفوف خودرا مرتب کنید همچون بنیانى آهنین و آنها را که زره به تن دارند مقدّم دارید...»(1).
سپس در ادامه این سخن به هفت دستور مهم جنگى اشاره مى فرماید; دستوراتى که مى تواند ضایعات را به حدّ اقل برساند و پیروزیها را به حدّ أکثر.
نخست مى فرماید : «کسانى را که زره بر تن دارند پیشاپیش (صفوف) قرار دهید و آنها که زره ندارند پشت سر آنان قرار گیرند» (فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ(2)وَأَخِّرُوا الْحَاسِرَ(3)).
بدیهى است آنها که زره بر تن دارند آسیب کمترى از تیر و نیزه و شمشیر مى بینند و به همین دلیل، سلطه دشمن بر آنها کمتر خواهد بود و گروه بى زره مى توانند از پشت سر آنها به حملات خود ادامه دهند.
از این تعبیر، استفاده مى شود که گروهى در میدان جنگ زره نداشتند یا به خاطر کمبودها و مشکلات جامعه اسلامى و یا به خاطر این که پوشیدن زره براى بعضى سخت و سنگین و مانع تحرّک بوده و زره را افراد نیرومندتر مى پوشیدند.
در دوّمین دستور مى فرماید : «دندانها را روى هم بفشارید که این کار تأثیر شمشیر را بر سر کمتر مى کند» (وَعَضُّوا عَلَى الاَْضْرَاسِ(4). فَإنَّهُ أَنْبَى(5)لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ(6) ).
همان گونه که در شرح خطبه یازدهم گفتیم این خطبه دو فایده دارد، نخست این که : ترس و وحشت را زایل مى کند یا به حدّ اقل مى رساند از همین رو انسان هنگامى که از ترس مى لرزد اگر دندانها را محکم بر هم بفشارد لزرش او کمتر یا ساکت مى شود، دیگر این که استخوانهاى سر را محکم نگه مى دارد و در برابر ضربات دشمن آسیب کمترى مى بیند.
در سوّمین دستور مى فرماید : «در برابر نیزه هاى دشمن در پیچ و خم باشید چرا که براى منحرف کردن نیزه ها مؤثّرتر است» (وَالْتَوُوا(7) فِی أَطْرَافِ الرِّمَاحِ. فَإنّهُ أَمْوَرُ(8) لِلاَْسِنَّةِ).
این دستور شبیه چیزى است که امروز مى گویند : هنگامى که کسى مى خواهد به سوى شما تیراندازى کند به چپ و راست حرکت کنید و به اصطلاح به صورت «زیگ زاگ» جاى خودرا پیوسته تغییر دهید تا دشمن نتواند درست نشانه گیرى کند.
قابل توجه این که بعضى از شارحان «نهج البلاغه» چنین پنداشته اند که منظور استفاده از پیچ و خم خوردن، هنگام حمله با نیزه به دشمن است که فشار نیزه را بر بدن دشمن بیشتر مى کند ولى با توجه به این که دستورات قبل از این دستور و بعد از این دستور فنون دفاع را بیان مى کند معنى اوّل بسیار مناسب تر است، مخصوصاً تعبیر به «فى» چندان تناسبى با معنى دوّم ندارد و تعبیر به «امور» از مادّه «مور» به معنى اضطراب نیز تناسب با همین معنا دارد (دقّت بفرمایید).
در چهارمین دستور مى فرماید : «نگاه چشمها را پایین بیاورید (و به انبوه و آخر لشکر دشمن نگاه نکنید) چرا که براى قوت و قدرت قلب بهتر و مایه آرامش بیشتر دل هاست» (وَغُضُّوا الاَْبْصَارَ فَإنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ(9)، وَأَسْکَنُ لِلْقُلْوبِ).
این دستور، بر خلاف دستورات پیش جنبه روانى دارد و مى دانیم هر قدر روحیه سربازان در سطح بالاترى باشد، امید به پیروزى بیشتر است به همین دلیل امام (علیه السلام) بارها بر این معنى تأکید مى فرمود، که نمونه هاى آن در خطبه هاى 11 و 66 گذشت.
در پنجمین دستور مى فرماید : «صداها را خاموش کنید (و کمتر سخن بگویید) چرا که سستى را دور مى سازد» (وَأَمِیتُوا الاَْصْوَاتَ. فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ).
بدیهى است هنگامى که انسان مشغول سخن گفتن شود بخشى از نیروى فکرى و همچنین بخشى از نیروى جسمانى او در این راه مصرف مى شود و از تمرکز فکر و توجّه به حملات حساب شده دشمن مى کاهد.
به همین دلیل دشمنان خاموش و بى سروصدا خطرناک تر به نظر مى رسند و لذا در ارتباط با جنگ «بدر» مى خوانیم : هنگامى که سپاه اسلام، در برابر سپاه کفر، قرار گرفت لشکر قریش از کمى نفرات لشکر اسلام تعجب کردند و فکر کردند لشکر بیش از آن است که مى بینند و احتمالاً در پشت تپه ها پنهان شده اند که در موقع حساس وارد عمل شوند، لذا «عمیر بن وهب» را فرستادند که اطراف میدان را جستجو کند «عمیر» سوار اسب شد و در گرداگرد بیابان به جستجو پرداخت ، چیزى ندید، به سوى لشکرگاه برگشت و گفت : سپاه اسلام، همین جمعیّتى که در حدود سیصد نفرند مى باشند و کمینى ندارند ولى چنانقیافه هایى دیدم که گمان مى کنم شتران آنها براى ما مرگ و نابودى همراه دارند و زهر کشنده در بار دارند سپس افزود :« اَمّا تَرَوْنَهُمْ خُرْساً لاَ یَتَکلَّمُونَ یَتَلَمَّذُوْنَ تَلَمُّذَ الاَفاعِیّ مَالَهُمْ مَلْجأٌ إلاّ سُیُوفُهُمْ وَمَا أراهُمْ یُوَلُّونَ حَتّى یُقْتَلُوا وَلاَ یُقْتَلُونَ حَتّى یَقْتُلُوا بِعَدَدِهِمْ; آیا نمى بینید که آنها خاموشند و سخن نمى گویند و همچون افعیان خاموش، زبان در اطراف دهان مى گردانند آنها پناهگاهى جز شمشیرها ندارند و هرگز پشت به جنگ نمى کنند، مى ایستند تا کشته شوند و کشته نمى شوند تا به شمار خود از دشمن بکشند».
سپس افزود : «درست در اطراف این مطلب دقت کنید که جنگ با آنها کار آسانى نیست»(10).
در ششمین دستور مى فرماید : «از پرچم خود به خوبى پاسدارى کنید و آن را به این طرف و آن طرف مایل نسازید و اطراف آن را خالى نگذارید و جز به دست دلاوران و مدافعان سرسخت خود نسپارید» (وَرَایَتَکُمْ فَلاَ تُمِیلُوهَا وَلاَ تُخِلُّوهَا(11)، وَلاَ تَجْعَلُوهَا إلاَّ بِأَیْدِی شُجْعَانِکُمْ. وَالمَانِعِینَ الذِّمَارَ(12)مِنْکُمْ).
سپس با یک استدلال منطقى این سخن را تکمیل مى فرماید، مى گوید : «زیرا آنان که در حوادث سخت در برابر مشکلات (میدان نبرد) ایستادگى مى کنند همانها هستند که از پرچمشان به خوبى پاسدارى مى نمایند، گرداگرد آن را مى گیرند و از چپ و راست، و از پس و پیش، مراقب آن هستند، نه از آن عقب مى مانند که تسلیم دشمنش کنند و نه از آن پیشى مى گیرند که رهایش سازند !» (فَإنَّ الصَّابِرِینَ عَلَى نُزُولِ الْحَقَائِقِ(13) هُمُ الَّذِینَ یَحُفُّونَ برَایَاتِهمْ، وَیَکْتَنِفُونَهَا; حفَافَیْهَا(14)، وَوَرَاءَها، وَأَمَامَها; لاَ یَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَیُسْلِمُوهَا، وَلاَ یَتَقَدَّمُونَ عَلََیْهَا فَیُفْرِدُوهَا).
در زمانهاى پیشین، پرچم در میدان جنگ، نقش بسیار مهمى داشت چرا که سبب ارتباط و بهم پیوستن صفوف بود، و هنگامى که جنگجویان در اطراف و وسط میدان به نبرد مى پرداختند در مواقع لزوم به سوى پرچم گرد مى آمدند تا صفوف خودرا ترمیم کنند و به حملات مجدّد بپردازند، اگر پرچم سقوط مى کرد لشکر سرگردان مى شد و گاه متلاشى مى گشت، به همین دلیل طرف مقابل همیشه سعى داشت پرچم را به روى خاک بیفکند و مدافعان پرچم، با جان و دل از آن حمایت مى کردند و سقوط پرچم دلیل بر شکست بود، و در یک جمله برپایى پرچم نشانه قدرت و سبب قوت قلب جنگجویان و حلقه اتصال آنها به یکدیگر بود، و دستورات فرماندهى در کنار پرچم صادر مى شد.
از همین رو امام (علیه السلام) مؤکدترین دستورات را براى حفظ پرچم در جمله هاى بالا داده است، از یکسو مى فرماید : محل پرچم باید ثابت باشد و پاسداران آن شجاعترین افراد باشند و از سوى دیگر توصیه مى کند که پاسداران پرچم هرگز آن را تنها نگذارند و از تمام اطراف مراقب آن باشند، نه پیشى بگیرند، و نه از آن عقب بیفتند، و این سنبل اقتدار و عظمت را از جان و دل نگهدارى کنند.
در داستان معروف جنگ «خیبر» که ده ها روایت درباره آن در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده مى خوانیم که روز اوّل پیغمبر (صلى الله علیه وآله) پرچم را به دست «ابو بکر» داد او رفت و موفّق به فتح قلعه هاى محکم خیبر نشد، روز دوّم به دست «عمر» داد باز توفیقى نصیب لشکر اسلام نگردید، در آن هنگام پیامبر (صلى الله علیه وآله)فرمود : «لاَُعْطِیَنَّ الرّایَةَ غَداً رَجُلاً یُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ اللهُ وَرَسُولُهُ کَرّارٌ غَیْرُ فَرّار یَفْتَحُ اللهُ عَلَیْهِ; فردا پرچم را به دست مردى مى سپارم که خدا و رسولش را دوست مى دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست مى دارند مردى که پیوسته به دشمن حمله مى کند و هرگز فرار نمى کند و خداوند این قلعه هاى «خیبر» را به دست او مى گشاید»(15).
فردا صبح که شد گردنها از هر سو کشیده شد که آن شخص کیست و هر کسى (از شجاعان) آرزو مى کرد اى کاش ! پیامبر (صلى الله علیه وآله) پرچم به او بسپارد ولى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) على (علیه السلام) را صدا زد و پرچم را به او سپرد و در همان روز تمام قلعه هاى «خیبر» گشوده شد و خیبریان بعد از جنگ نمایان على (علیه السلام)، ولشکر اسلام تسلیم شدند.
این دلالت بر نهایت اهمیّت نقش پرچم و پرچمدار در جنگهاى آن زمان دارد.
در عصر خود على (علیه السلام) نیز این معنى تکرار شد که «مالک اشتر» پرچمدار لشکر امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى خواست پرچم را به دست یکى از شجاعان بسپارد و خودش وارد کارزار شود، پرچم را به «حارث بن همام نخعى» که مرد شجاعى بود سپرد و به او چنین گفت : من مى دانم که تو تا پاى جان ایستاده اى و اگر این صفت را در تو نمى دیدم پرچم را از تو مى گرفتم و این افتخار را نصیب تو نمى کردم، او هم در جواب گفت : «به خدا سوگند اى مالک من امروز تو را خوشحال خواهم کرد یا به شهادت نایل مى شوم»(16).
سپس امام (علیه السلام) در هفتمین و آخرین دستور اشاره به یکى دیگر از تاکتیکهاى جنگ آن روز کرده مى فرماید : «هر کس باید در برابر حریف خود بایستد و با برادر هم رزمش مواسات کند و هرگز حریف خودرا به او وامگذارد که او در برابر دو حریف قرار گیرد، حریف خودش و حریف برادرش !» (أجْزَأَ امْرُؤٌ قِرْنَهُ(17)، وَآسَى(18) أخَاهُ بِنَفْسِهِ، وَلَمْ یَکِلْ قِرْنَهُ إلَى أَخِیهِ فَیَجْتَمِعَ عَلَیْهِ قِرْنُهُ وَقِرْنُ أخِیهِ).
مفهوم دقیق این سخن هنگامى آشکار مى شود که وضع جنگهاى آن زمان را بخوبى بدانیم در آن زمان جنگ به سه صورت، انجام مى شد (و حتى گاهى در یک میدان هر سه صورت تحقق مى یافت).
نخست : این که یکى از شجاعان لشکر به وسط میدان مى آمد و از شجاع دیگرى از لشکر دشمن دعوت به مبارزه مى کرد و این دو با هم مى جنگیدند تا یکى از دو نفر از پاى درآید.
و گاه چند نفر به میدان مى آمدند و هر کدام در برابر حریفى قرار مى گرفتند و به همان صورت پیکار شروع مى شد.
و گاه جنگ مغلوبه و به اصطلاح تن به تن مى شد و هر دو لشکر به هم مى ریختند.
البتّه نوع چهارمى هم وجود داشت که جنگ ناجوانمردانه شمرده مى شد و آن این که : گروهى بر سر یک نفر مى ریختند و او را از هر طرف زیر ضربات خود قرار مى دادند.
جمله بالا ظاهراً اشاره به همان قسم دوّم است که چند نفر جنگجو در مقابل چند حریف قرار مى گرفتند در این صورت نباید هیچ یک حریف خود را به دیگرى واگذارد، بلکه هر کدام باید به حریف خود بپردازد و مواسات و مساوات را برقرار سازند.
از این دستورات هفتگانه به خوبى استفاده مى شود که مدیریت امام (علیه السلام) در مسأله جنگ، تا چه حدّ حساب شده بود که یاران و سربازان خودرا پیش از جنگ با دقیق ترین فنون جنگ آن روز آشنا مى ساخت.
* * *
1. کافى، جلد 5، صفحه 39، حديث 4. 2. «دارع» به معنى کسى است که زره پوشيده، از مادّه «درع» (بر وزن فعل) به معنى زره گرفته شده است. 3. «حاسر» به معنى کسى است زره ندارد از مادّه «حسر» (بر وزن عصر) به معنى برهنگى گرفته شده است. 4. «اضراس» جمع «ضرس» (بر وزن حرص) گاه به معنى دندان و گاه به معنى خصوص دندانهاى آسيابى يا دندان عقل آمده است. 5. «انبى» از مادّه «نبو» (بر وزن عفو) به معنى کارگر نشدن و پيشرفت نکردن است. 6. «هام» جمع «هامه» (بر وزن قامه) به معنى سر انسان يا سر هر موجود ذى روحى است. 7. «التووا» از مادّه «التواء» به معنى پيچيدن يا به اين طرف و آن طرف مايل شدن است. 8. «امور» از مادّه «مور» (بر وزن غور) که گاه به معنى جريان سريع و گاه به معنى رفت و آمد واضطراب و تموّج است گرفته شده، و در خطبه بالا معنى دوّم منظور است. 9. دو واژه «أربط للجأش» در خطبه قبل تفسير شد. 10. منتهى الآمال، جلد اوّل وقايع سال دوّم هجرى. 11. «لاتخلّوا» از مادّه «تخليه» گرفته شده که به معنى خالى کردن و رها نمودن است بنابراين صحيح آن است که «خ» در آن مفتوح باشد چرا که از باب تفعيل است. 12. «ذمار» (بر وزن فشار) به معنى چيزى است که بايد آن را حفظ کرد و پاسدارى نمود. 13. «حقايق» جمع «حاقّه» (بر وزن جادّه) به معنى حادثه شديد و سخت است. 14. «حفافى» تثنيه «حفاف» (بر وزن کتاب) به معنى طرف چيزى است و «حفافيها» در اين جا اشاره به دو طرف پرچم است سمت راست و چپ. 15. کامل ابن اثير، جلد 2، صفحه 219 و تفسير ثعلبى (مطابق نقل غايه المرام صفحه 467) و صحيح مسلم، جلد 4، کتاب فضائل الصحابه حديث 32 و صحيح بخارى، جلد 5،
صفحه 171 باب غزوه خيبر (البتّه در صحيح بخارى و مسلم فقط جمله اخير درباره على (عليه السلام) ذکر شده است). 16. شرح نهج البلاغه علامه تسترى، جلد 13، صفحه 558. 17. «قرن» به معنى هماورد و کسى که همطراز انسان در شجاعت در ميدان نبرد و گاه به هر کسى که همطراز باشد قرن گفته مى شود و در اصل از واژه «قرن» به فتح قاف و
اقتران گرفته شده که به معنى نزديک شدن دو چيز يا چند چيز به يکديگر است و زمان طولانى را از اين جهت قرن مى گويند که گروهى از نسلها در آن در کنار يکديگر قرار مى گيرند. 18. «آسى» از مادّه «وسى» (بر وزن مشى) به معنى کمک کردن....














