• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

حکمت 191 نهج البلاغه

نَّمَا الْمَرْءُ فِي الدُّنْيَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ

بیشتر...

تربیت حکیمانه ۴ (مهر و مهارت)

تربیت حکیمانه ۴ (مهر و مهارت)

کیفیت عالی

بیشتر...

چگونه سرانجام حق پیروز شد؟

شرح آیات 113 تا 122 سوره مبارکه اعراف

113وَ جاءَ

بیشتر...

روح حق جوئى اسلام

شرح آیات 113 لغایت 115 سوره مبارکه آل عمران

113- لَيْسُوا

بیشتر...

عاقبت نیک براى پرهیزکاران است

شرح آیات 83 و 84 سوره مبارکه القصص

83تِلْکَ الدّارُ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
43151
15601
152363056
اوقات شرعی

خطبه هشتاد و هفت،بخش سوم

 

وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّال، وَ أَضـَالِیلَ مِنْ ضُلاَّل، وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ [حبال] غُرُور، وَ قَوْلِ زُور; قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَى آرَائِهِ [رأیه]; وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ، یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ، وَ یُهَوِّنُ کَبِیرَالْجَرَائِمِ، یَقُولُ: أَقِفُ عِنْدَالشُّبُهَاتِ، وَ فِیهَا وَقَعَ; وَ یَقُولُ: أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ، وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ، فَالْصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَان، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوان.لاَ یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ، وَلاَ بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ. َو ذلِکَ مَیِّتُ الاَْحْیَاءِ.

ديگرى خويش را عالم خوانده، در صورتى که عالم نيست. او يک سلسله از نادانى ها را از جمعى نادان، اقتباس کرده و مطالبى گمراه کننده، از گمراهانى آموخته است و دام هايى از طناب هاى فريب و گفته هاى باطل، بر سر راه مردم نصب کرده است (تا ناآگاهان را به دام افکند) قرآن را بر اميال و خواسته هاى خود تطبيق داده و حق را مطابق هوس هاى خويش تفسير کرده است. مردم را در برابر گناهان بزرگ ايمنى مى بخشد و جرايم سنگين را در نظرها سبک جلوه مى دهد. ادّعا مى کند که من از شُبهات اجتناب مىورزم، در حالى که در آن غوطهور است! و مى گويد من از بدعتها دورى مى کنم، در حالى که در ميان آنها آرميده است! بنابراين، چهره او چهره انسان است، ولى قلبش قلب حيوان. راه هدايت را نمى شناسد، تا از آن پيروى کند و طريق گمراهى را درک نمى کند، تا از آن بپرهيزد. (در حقيقت) او مرده اى است در ميان زندگان.

 

شرح و تفسیر

عالمان مخلص و عالم نمایان!

در بخش هاى گذشته این خطبه، سخن از عالمان مخلصى بود که چراغ راه هدایت و کلید حلّ مبهمات و پناهگاه ضعیفان اجتماعند و امام(علیه السلام) صفات آنها را به بهترین صورتى، تبیین فرمود; امّا در این بخش، از عالم نمایانِ گمراهى سخن مى گوید، که دام ها بر سر راه خلق خدا افکنده و با سخنان باطل و حیله و تزویر، به گمراهى آنان و بهره گیرى از احساسات معنوى آنها براى منافع مادّى خود، مشغولند. امام(علیه السلام) در این بخش، بیش از «ده وصف»، از اوصاف آنها را برشمرده و داد سخن در معرّفى آنان داده است; نخست مى فرماید: «و دیگرى خویش را عالم خوانده، در صورتى که عالم نیست»(وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ).

تعبیر به «تَسَمَّى» به صورت «فعلِ معلوم» نشان مى دهد که مردمِ آگاه، او را عالم نمى دانند و در پیشگاه خدا نیز عالم نیست; بلکه او خودش را، به زعم خویش! عالم مى شمرد و گروهى از جهّال را با ادّعاهاى دروغین به دنبال خویش مى کشاند.

در دومین وصف مى فرماید: «او یک سلسله نادانى ها را، از جمعى نادان فرا گرفته و مطالبى گمراه کننده از گمراهانى آموخته است»(فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّال، وَ أَضَالِیلَ مِنْ ضُلاَّل).

به کاربردن جمله «إقْتَبَسَ» که در اینجا به معناى فراگیرى و آموختن است، اشاره به این است که این عالم نما، رمز و راز - و به اصطلاح- فوت و فنّ گمراه سازى را از کسانى که در این کار سابقه دارند، فرا مى گیرد و به جاى اینکه، این زحمت و تلاش را در طریق علم و دانش صرف کند، در این مسیر انحرافى به کار مى گیرد و این بزرگترین بدبختى اوست.

تفاوت میان «جَهَائِل» و «أَضَالِیل»، شاید از این نظر است که «جَهَائِل» (جمع جَهَالَة) به معناى جهل مرکّب است; یعنى در عین اینکه جاهل است، از جهل خویش آگاه نیست (و نمى داند که نمى داند!) ولى «أَضَالِیل» (جمع أُضْلُولَة) به معناى امور گمراه کننده اى است که آگاهانه به سراغ آن مى رود.

در سومین وصف، مى افزاید: «او دامهایى از طناب هاى فریب و گفته هاى باطل بر سر راه مردم نصب کرده است (تا از این طریق، صیدهاى خود را به دام افکند).» (وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً(2)). مِنْ حَبَائِلِ غُرُور، وَ قَوْلِ زُور

چه تعبیر زیبایى! آرى او همانند صیّادى که دانه مى پاشد و پرندگان و حیواناتِ ناآگاه را اسیر و گرفتار مى کند و آنها را مى فروشد و یا از گوشت آنها تغذیه مى کند، همین بلا را بر سر مردم ساده لوح مى آورد و تنور منافع مادّى خویش را، از این طریق داغ مى کند.

این موضوع، مصداق هاى زیادى در طول تاریخ و در هر عصر و زمان داشته است که با دام دین، افراد را فریب داده اند; همان گونه که على(علیه السلام) در خبرى درباره «عبداللّه بن زبیر» مى فرماید: «یَنْصِبُ حِبَالَةَ الدِّینِ لاِصْطِیَادِ الدُّنْیَا; او دین خدا را دام کرده، تا دنیا را صید کند.»(3) (امام این سخن را زمانى فرمود، که هنوز ماهیّت عبداللّه بن زبیر کاملاً آشکار نشده بود).

در چهارمین وصف مى فرماید: «(این عالم نماى گمراه) قرآن را بر امیال و خواسته هاى خود، تطبیق داده و حق را مطابق هوسهاى خویش تفسیر کرده است» (قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَى آرَائِهِ، وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ).

درست بر خلاف عالم مخلصى که اوصاف او در فراز قبلِ این خطبه آمده بود، که تمام وجودش تسلیم قرآن بود و زمام اختیار خود را به آن سپرده و در سایه آن حرکت مى کرد; خواست او خواست قرآن و اراده او تابع آیات حق بود. در واقع براى شناخت عالمان مخلص، از عالم نماهاى حیله گر و فریب کار، نشانه اى بهتر از این نیست. آن کس که «قرآن را پیشواى خود قرار داده» در صفِ «علماى مخلص» است و آن کس که «خود را پیشواى قرآن قرار مى دهد» و سعى دارد با «تفسیر به رأى» و توجیهات باطل، قرآن را بر خواسته هاى دل خویش تطبیق دهد، «عالم نمایى» است خطرناک و فریبکار.

در حدیث معروف پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَلْیَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ; کسى که قرآن را مطابق میل خود تفسیر کند، جایگایش را از آتش برگزیند»(4).

در حدیث دیگرى آمده است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از خداوند متعال چنین نقل مى کند: «مَا آمَنَ بِی مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ کَلاَمِی; کسى که قرآن را مطابق میل خود تفسیر کند، به من ایمان نیاورده است»(5).

دلیل آن هم روشن است; کسى که عقیده به خدا دارد، مى داند حق همان است که خدا بیان کرده و اگر او خلاف آن را حق مى داند، در خطا و اشتباه است.

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ آیَةً مِنْ کِتَابِ اللّهِ فَقَدْ کَفَرَ; کسى که یک آیه از قرآن را به میل خود تفسیر کند، کافر شده است»(6).

در پنجمین وصف مى فرماید: «او مردم را در برابر گناهان بزرگ، ایمنى مى بخشد و جرایم سنگین را در نظرها سبک جلوه مى دهد» (یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ، وَ یُهَوِّنُ کَبِیرَ الْجَرَائِمِ).

به این وسیله افراد گنه کار و بى بند و بار را- که گاهى اکثریّت جوامع را تشکیل مى دهند- علاقه مند به خود مى سازد و بر حمایت و آراى آنها تکیه مى کند.

به تعبیر دیگر: در هر جامعه اى گروه عظیمى هستند که مى خواهند ظاهراً دیندار باشند، ولى در باطن آزاد; دنبال کسى مى گردند که گناهان بزرگ را کوچک بشمرد و در مسأله دیندارى، تنها به تشریفات و پوسته ها قناعت کند. اینجاست که عالم نمایانِ فریبکار، با درک این معنا به سراغ بهره بردارى از آن گروه مى روند.

در ششمین وصف مى فرماید: «(این عالم نماى گمراه) ادّعا مى کند که من از شُبهات اجتناب مىورزم، در حالى که در آن غوطهور است» (یَقُولُ: أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ، وَ فِیهَا وَقَعَ).

این ریا کارِ شیّاد، در برابر توده مردم چنان اِبراز تقوا و پاکى مى کند که مى گوید: «نه تنها از حرام پرهیز دارم، که از شبهات نیز بیزارم»، در حالى که زندگى او مملوّ از شبهات و فراتر از آن، محرّماتِ آشکار است.

گاه در تفسیر این جمله گفته مى شود که گرفتارى او در ظلمات شبهات، به خاطر جهل و نادانى اوست; جاهلان پر ادّعا غالباً گرفتار جهل مرکّب مى شوند; گمراهى خود را هدایت و آلودگى خویش را تقوا مى پندارند. بدیهى است که جاهلان شیّاد هر دو وصف را دارند. جمع میان این دو در تفسیر جمله بالا، بى مانع است (زیرا استعمال لفظ در اکثر از معنا اشکالى ندارد).

«شُبهات» به امورى گفته مى شود که به طور دقیق شناخته شده نیست; آیا حرام است یا حلال؟ و به تعبیرى که در روایت نبوى آمده است: «حَلاَلٌ بَیِّنٌ، وَ حَرَامٌ بَیِّنٌ، وَ شُبُهَاتٌ بَیْنَ ذلِکَ; بعضى از امور آشکارا حلال، و بعضى از امور آشکارا حرام است، و شبهات، در میان این دو قرار دارد (و در واقع، شبهات مرز گناهان است)».(6)

به همین دلیل، کسانى که مى خواهند از گناه در امان بمانند، باید به این مرز، نزدیک نشوند و گرنه آگاهانه، یا ناخودآگاه در پرتگاه گناهان سقوط مى کنند که خاصیّت نزدیکى به پرتگاه، همواره همین است. لذا در ادامه حدیث بالا مى خوانیم: «فَمَنْ تَرَکَ الشُّبُهَاتِ نَجا مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ، وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَکَبَ الْمُحَرَّمَاتِ، وَ هَلَکَ مِنْ حَیْثُ لاَیَعْلَمُ».

در هفتمین وصف مى افزاید: «او ادّعا مى کند من از بدعتها دورى مى کنم، در حالى که در میان آنها آرمیده است!» (وَ یَقُولُ: أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ، وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ(7)).

این ادّعا نیز ممکن است از سر فریبکارى، یا جهل مرکّب باشد و اصولاً ابزار کار عالم نمایان گمراه و فریبکار، چنگ زدن به دامن بدعتها و ترک سنّت هاست، تا هواى نفس خویش و هوس هاى شیطانى را در لباس دین به خورد مردم بدهند و این کار جز از طریق بدعت گذارى، میسّر نیست.

حقیقت «بدعت» آن است: «چیزى را که جزء دین نیست داخل دین نمایند و یا چیزى که برنامه مسلّم دین است از آن خارج سازند.» بدعتِ حرام، هرگز به معناى نفى نوآورى ها در مسائل زندگى، اعمّ از علمى و صنعتى و آداب اجتماع نیست. بدعت آن است که کارى را به عنوان برنامه دینى معرّفى کنند، در حالى که در دین نباشد; یا عکس آن. عدم درک حقیقت بدعت سبب شده است که گروهى از جاهلان و ناآگاهان، در این مسئله گرفتار افراط و تفریط هایى شوند.

در هشتمین و نهمین و دهمین وصف که در واقع به منزله جمع بندى صفات پیشین است (و لذا با فاء تفریع ذکر شده) مى فرماید: «بنابراین، چهره او چهره انسان است، ولى قلبش قلب حیوان; راه هدایت را نمى شناسد تا از آن پیروى کند و طریق گمراهى را درک نمى کند تا ازآن بپرهیزد (و دیگران را از آن باز دارد) و او (در حقیقت) مرده اى است در میان زندگان!» (فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَان، وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَان، لاَیَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ، وَ لاَ بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ، وَ ذلِکَ مَیِّتُ الاَْحْیَاءِ!).

تعبیرى از این گویاتر و شفّافتر درباره این عالمان گمراه و اغواگر پیدا نمى شود. آرى، واقعاً چهره انسان، بلکه انسانهاى کامل و آگاه و پاکدامن به خود گرفته اند، در حالى که تمام وجودشان در جهل مرکّب غوطهور است و اگر روزى به فکر هدایت بیفتند، بر اثر آلودگى به جهل و گناه، نه راه هدایت را مى یابند که در آن گام نهند و نه طریق ضلالت را مى شناسند که از آن باز ایستند. آرى، آنها در صف زندگان قرار دارند، حال آنکه آثار حیات انسانى در وجود آنها مرده است! نه طراوتى، نه برگى، نه گلى و نه سایه اى دارند!

در واقع آنها مصداق این آیه شریفه اند که مى فرماید: «إِنَّکَ لاَتُسْمِعُ الْمَوْتَى وَ لاَتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرینَ; مسلّماً تو نمى توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى و نمى توانى کران را هنگامى که روى بر مى گردانند و پشت مى کنند فراخوانى».(8)

یا آیه دیگر، که مى گوید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَیُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَیَسْمَعُونَ بِهَا أُولئِکَ کَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ; به یقین گروه بسیارى از جن و انس را، براى دوزخ آفریدیم; آنها دلها [عقلها]یى دارند که با آن (اندیشه نمى کنند، و) نمى فهمند; و چشمانى که با آن نمى بینند; و گوشهایى که با آن نمى شنوند; آنها همچون چهار پایانند; بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند! (چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند)(9)».

* * *

نکته ها

1- دانشمندان گمراه!

خطر عالم گمراه بر کسى پوشیده نیست و فجایع عظیم را در سطح جهان، جاهلان انجام نمى دهند; بلکه ریشه تمام آنهابه عالمان گمراهى برمى گردد، که با خدا و دین به کلّى بیگانه اند و یا دین را ملعبه دنیاى خویش ساخته اند. امیرمؤمنان على(علیه السلام) در بخش بالا از این خطبه، این گروه را به دقیق ترین وجهى توصیف کرده است; سرمایه باطنى آنها را مشتى جهالت ها و اشتباهات و توهّمات، و سرمایه ظاهرى آنها را تفسیر به رأى و توجیه حقایق بر وفق امیال و هوسهاى خویش مى داند. برنامه آنها ریاکارى و تکیه بر بدعتها و آزاد گذاردن هواپرستان در گناه و چراغ سبزنشان دادن به گنهکاران است; از انسانیّت فقط «صورتى» دارند، امّا از نظر «سیرت»، یک حیوان تمام عیارند.

با توجّه به عظمت خطرات این گروه، آیات قرآن و روایات اسلامى هشدارهاى فراوانى نسبت به آنها داده است، و مردم را از افتادن در دام آنها بر حذر داشته است.

در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «وَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ لَیَتَأَذَّوْنَ مِنْ رِیحِ الْعَالِمِ التَّارِکِ لِعِلْمِهِ; دوزخیان از بوى بد عالمى که علمش را رها ساخته (و بدان عمل ننموده) ناراحت مى شوند».

خود او نیز گرفتار بدترین ندامتها است که در ادامه همان حدیث آمده است: «وَ إِنَّ أَشَدَّ أَهْلِ النَّارِ نَدَامَةً وَ حَسْرَةً، رَجُلٌ دَعَا عَبْداً إِلَىَ اللّهِ، فَاسْتَجَابَ لَهُ، وَ قَبِلَ مِنْهُ، فَأَطَاعَ اللّهَ، فَأَدْخَلَهُ اللّهُ الْجَنَّةَ، وَ أَدْخَلَ الدَّاعِیَ النَّارَ بِتَرْکِ عِلْمِهِ، وَ اتِّبَاعِهِ الْهَوَى، وَ طُولِ الاَْمَلِ; پشیمان ترین دوزخیان کسى است که بنده اى را به سوى خدا دعوت نموده و او اجابت کرده و پذیرفته و اطاعت خدا نمود و خداوند او را وارد بهشت ساخته، و دعوت کننده را به خاطر عمل نکردن به علم و پیروى از هوا و هوس ها و آرزوهاى دراز، داخل جهنّم کرده است!»(10)

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که خداوند به داود وحى فرستاد: «لاَتَجْعَلْ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیَا، فَیَصُدَّکَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی; فَإِنَّ أُولئِکَ قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبَادِیَ الْمُرِیدِینَ إِلَىَّ، إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ، أَنْ أَنْزَعَ حَلاَوَةَ مُنَاجَاتِی مِنْ قُلُوبِهِمْ; در میان من و خودت عالم دنیاپرستى را قرار مده که تو را از راه محبّت من باز مى دارد; آنها راهزنان بندگان من اند! همان بندگانى که قصد مرا دارند; کمترین کارى که درباره آنها انجام مى دهم، این است که لذّت مناجاتم را از دل آنها برمى کنم»(11).

نشانه این عالم نمایان گمراه در احادیث اسلامى آمده است که مهمترین آنها ترک عمل به علم خویش است. همان گونه که در حدیث پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: «لاَیَکُونُ الْمَرْءُ عَالِماً حَتَّى یَکُونَ بِعِلْمِهِ عَامِلاً; انسان عالم نخواهد بود، مگر زمانى که به علم خویش عمل کند».(12)

و نشانه هاى بارز دیگر آنها گرایش به بدعتها و توجیه خلافکارى ها و عشق به دنیا و ادّعاهاى واهى و غرورآمیز است.

* * *

 

2- تفسیر به رأى، دام بزرگ شیطان

یکى از بزرگترین موانع راه خداپرستى و حق جویى و حق طلبى «تفسیر به رأى» است. کارى که ارزش تمام آیات و روایات اصیل را از میان مى برد و آن را به بازیچه اى براى توجیه هوسها و مقاصد سوء گمراهان تبدیل مى کند.

به تعبیر دیگر: آیات الهى و روایات معصومین را به صورت مومى در مى آورد که به هر شکلى بخواهد آن را نشان مى دهد و از آنها براى توجیه گمراهى ها و بدعت ها استفاده مى کند.

«تفسیر به رأى» را در یک جمله کوتاه مى توان این چنین تعریف کرد: «کلمات و جمله ها را از معناى واقعى تهى کردن و به شکل دلخواه در آوردن.»

پر واضح است که آیات و روایات در سایه شوم «تفسیر به رأى»، نه تنها هدایت گرى خود را از دست مى دهند بلکه وسیله اى براى توجیه گمراهى ها خواهند شد; به همین دلیل، در روایات اسلامى شدیداً از «تفسیر به رأى» منع شده است که نمونه اى از آن را در بحثهاى گذشته دیدیم و نیز دیدیم که امیرمؤمنان على(علیه السلام) یکى از ویژگى هاى عالم نمایان گمراه را همین مسئله «تفسیر به رأى» شمرده است; تعبیرى که در حدیث معروف «مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ آیَةً مِنْ کِتَابِ اللّهِ فَقَدْ کَفَرَ»(13) آمده است، نشان مى دهد که «تفسیر به رأى» زمینه اى است براى گرایش به کفر; و نیز آنچه در حدیث دیگرى آمده که مى فرماید: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرآنَ بِرَأْیِهِ، إِنْ أَصَابَ لَمْ یُوجَرْ، وَ إِنْ أَخْطَأَ خَرَّ أَبْعَدَ مِنَ السَّمَاءِ; کسى که قرآن را به رأى خود تفسیر کند، اگر به واقع هم برسد اجر و پاداشى ندارد و اگر خطا کند، بیش از فاصله آسمان به زمین، سقوط مى کند».(14)

خطرات تفسیر به رأى بسیار زیاد است که فهرستوار چنین است:

1- ایجاد هرج و مرج در فهم آیات و روایات.

2- تبدیل وسایل هدایت و معیارهایى که براى اصلاح اشتباهات فکرى مردم به دست داده شده، به عاملى براى تشدید اشتباهات.

3- تولید اختلاف و نفاق و دامن زدن به تحزّب در مسایل عقیدتى و دینى.

4- فرود آمدن کتاب و سنّت از مقام رهبرى و قرار گرفتن در مقام یک پیرو.

5- تطبیق قوانین آسمانى بر خواسته هاى انحرافى محیط هاى آلوده.

6- تنزّل مفاهیم نامحدود و جاودانى کلمات وحى و تبدیل آنها به افکار محدود و نارساى انسان ها.

7- فراهم نمودن دستاویزهاى زیاد براى افراد گمراه و گمراه کننده.

بدیهى است تفسیر آیات و روایات به عقل، ارتباطى با تفسیر به رأى ندارد. «تفسیر به عقل» آن است که: «از قرائن قطعیّه عقلیّه براى فهم معناى آیات و روایات استفاده شود» مثلاً آنجا که مى فرماید: «یَدُ اللّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»(15) قراین قطعیّه عقلیّه مى گوید «ید» در اینجا کنایه از قدرت است، نه به معناى دستى همچون دست انسان، که جسم است و از گوشت و پوست و استخوان ترکیب یافته است.

«تفسیر به رأى» آن است که: «از قرائن ظنیّه یا وهمیّه و خیالیّه، یا حتّى بدون قرینه، آیات و روایات را به میل خود معنا کند و بر خواسته هاى دل خویش تطبیق نماید.»

به هر حال، این کار یا از جهل و نادانى سرچشمه مى گیرد و یا از شیطنت ها و هوا و هوس ها!

از آنچه گفتیم روشن مى شود، آنهایى که براى توجیه گمراهى خویش، «تفسیر به رأى» را یک امر ضرورى مى دانند، حتّى در تفسیر معناى «تفسیر به رأى» گرفتار «تفسیر به رأى» شده اند! و «تفسیر به رأى» را به «رأى» خود تفسیر کرده اند! یعنى با این جمله که: «هر کس مفاهیم کتاب و سنّت را بر اساس تئورى ها و پیش داورى هاى خود معنا مى کند»، خواسته اند راه را براى تفسیرهاى دل خواه از کتاب و سنّت، هموار کنند.

در حالى که اگر منظور از تئورى ها و پیش فرض ها، فرضیه هاى غیر مسلّم و آراى ظنّى و گمان و تخمین بوده باشد، این کار سبب از میان رفتن اصالت وحى و هرج و مرج در تبیین مسایل الهى خواهد شد و «نور مبین بودن» قرآن و «کشتى نجات بودن» معصومان را، به کلّى مخدوش مى کند.

و اگر منظور از تئورى ها و پیش فرض ها، اصول مسلّم علمى و عقلى است، اینها را نمى توان «تفسیر به رأى» نامید; اینها «تفسیر به عقل» است; ولى افسوس که فرصت طلبان، حتّى مسأله «تفسیر به رأى» را به میل خود تفسیر مى کنند، تا منابع وحى را ابزارى براى توجیه خواسته هاى خود سازند.

* * *

 

3- بدعت ها، سرچشمه انحرافات

امام(علیه السلام) در بیان صفات عالم نمایان گمراه، یکى از ویژگى هاى آنها را در این خطبه، مسأله بدعت گذارى شمرده است. او مدّعى است، که من از بدعت دورم در حالى که در لابه لاى بدعت ها غوطهور است.

مى دانیم «بدعت» آن است که: «انسان چیزى را که در دین نیست به عنوان دین معرّفى کند» و یا «چیزى که از دین است خارج از دین بشمارد». ولى نوآورى ها در مسایل سیاسى و اجتماعى و اقتصادى و زندگى روزمرّه، هرگز بدعت نیست. یا به تعبیرى دیگر: بدعت گاه در دین است، گاه در غیر دین; آنچه حرام و ممنوع است و خطرناک، بدعت در دین است و آنچه ارزشمند و پسندیده است، نوآورى ها در مسایل مختلف زندگى است، بى آن که لطمه اى به احکام دین بزند. مثلاً پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) به یقین حجّ تمتّع به جا آورد; یعنى: بعد از اداى عمره، از احرام درآمد و سپس براى حجّ، با مقدارى فاصله، احرام بست و نیز عقد ازدواج موقّت را مجاز شمرد; حال اگر کسى بگوید: من حجّ تمتّع را نمى پسندم و باید حجّ و عمره با هم متّصل باشد، یا عقد ازدواج موقّت پیامدهایى دارد و مطابق میل من نیست، چنین شخصى در دین خدا بدعت گذارده است.

بى شک، مذمّت و نکوهش شدیدى که در روایات از «بدعت گذار» شده است تا آنجا که در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «أَهْلُ الْبِدَعِ، شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِیقَةِ; بدعت گذاران بدترین مخلوق خدا هستند.»(16) و در حدیث دیگرى از همان بزرگوار آمده است: «مَنْ تَبسَّمَ فِی وَجْهِ مُبْتَدِع، فَقَدْ أَعَانَ عَلَى هَدْمِ دِینِهِ; کسى که در چهره بدعت گذارى تبسّم کند، کمک به نابودى دین خود کرده است.»(17) به خاطر خطراتى است که بدعت براى اصالت دین دارد و اگر بابِ بدعت، در دینِ خدا گشوده شود و مردم با افکار نارساى خود و سلیقه هاى مختلف، دین خدا را تغییر دهند، بعد از مدّتى چیزى از دین خدا باقى نمى ماند و راه تغییرات براى هواپرستان و سودجویان گشوده مى شود و آیین حق همچون بازیچه اى در دست این و آن، پیوسته دستکارى خواهد شد. به همین دلیل، در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که در جواب این سؤال که کمترین چیزى که انسان با آن کافر مى شود، چیست؟ فرمود: «أَنْ یَبْتَدِعَ شَیْئاً، فَیَتَوَلَّى عَلَیْهِ، وَ یَبْرَءَ مِمَّنْ خَالَفَهُ; این است که بدعتى در دین خدا بگذارد و موافقان آن را دوست بدارد و از مخالفانش برائت جوید.»(18)

و اگر در تاریخچه ادیانِ باطل و شاخه هاى گوناگونى که در ادیان آسمانى پیدا شد دقّت کنیم، خواهیم دید که غالب آنها از بدعت ها، سرچشمه گرفته است.

* * *

1. «أشراک» جمع «شَرک» (بر وزن نمک) به معناى دام صيّادى است.
2. الکنى و الالقاب، جلد 1، صفحه 294.
3. عوالى اللئالى، جلد 4، صفحه 104.
4. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 107، حديث 1.
5. تفسير برهان، جلد 1، صفحه 19. 
6. کافى، جلد 1، صفحه 68. 
7. «إضْطَجَعَ» از مادّه «ضَجع» (بر وزن زجر) به معناى به پهلو خوابيدن است. 
8. سوره نمل، آيه 80.
9. سوره اعراف، آيه 179. 
10. کافى، جلد1، صفحه 44، باب استعمال العلم، حديث 1.
11. علل الشرايع، صفحه 394.
12. منهاج البراعة، جلد 6، صفحه 185. 
13. تفسير برهان، جلد1، صفحه 19.
14. وسائل الشيعه، جلد 18، صفحه 149، ابواب صفات قاضى، باب 13، حديث 66. 
15. سوره فتح، آيه 10. 
16. کنز العمّال، حديث 1095 (جلد 1، صفحه 218).
17. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 217، حديث 4.
18. سفينة البحار، مادّه «بدع» و بحارالانوار، جلد 69، صفحه 220.
--------------------------
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری