شرح نهج البلاغه
فَالنَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَاف: مِنْهُمْ مَنْ لاَیَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الاَْرْضِ إِلاَّ مَهَانَةُ نَفْسِهِ، وَ کَلاَلَةُ حَدِّهِ، وَ نَضِیضُ وَفْرِهِ.
وَ مِنْهُمُ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ، وَ المُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَ رَجْلِهِ، قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَ أَوْبَقَ دِیْنَهُ لِحُطَام یَنْتَهِزُهُ، أَوْ مِقْنَب یَقُودُهُ، أَوْ مِنْبَر یَفْرَعُهُ. وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً، وَ مِمَّا لَکَ عِنْدَاللهِ عِوَضاً!
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الاْخِرَةِ، وَ لاَیَطْلُبُ الاْخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ، وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ، وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلاَْمَانَةِ، وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللهِ ذَرِیعَةً إِلَى المَعْصِیَةِ.
وَ مِنْهُمْ مَنْ أَقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُؤُولَةُ نَفْسِهِ، وَ انقِطاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحالُ عَلَى حالِهِ، فَتَحَلَّى بِاسْمِ القَنَاعَةِ، وَ تَزَیَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ، وَلَیْسَ مِنْ ذلِکَ فى مَرَاح وَلاَ مَغْدًى.
و مردم (فاسد) چهار گروه اند: گروهى از آنها کسانى هستند که اگر دست به فساد نمى زنند، به خاطر اين است که روحشان ناتوان و شمشيرشان کُند و مالشان اندک است (آرى، آنها در ايجاد فساد، شناگران ماهرى هستند، ولى آب پيدا نمى کنند).
گروه ديگر کسانى هستند که شمشير کشيده و شرارت و فساد خويش را آشکار ساخته و لشکر سواره و پياده خود را (براى اين منظور گردآورى کرده اند). آنها، باطن خود را براى ظلم و فساد آماده ساخته و دين خود را تباه کرده اند. هدفشان آن است که چيزى از متاع دنيا را به چنگ آورند يا فرماندهى بر گروهى را براى خود فراهم سازند يا بر منبرى صعود کنند (و لباس پيشوايى مردم را بر تن کنند و براى آنها، خطبه هاى دروغين بخوانند). چه بد تجارتى است که تو (اى انسان فاسد و طغيانگر) براى خود فراهم ساخته اى: دنيا را بهاى خويشتن مى بينى و آن را با پاداشهايى که نزد خدا است معاوضه مى کنى!
گروه ديگرى از مردم، کسانى هستند که دنيا را با کارهاى آخرت طلب مى کنند، نه اين که آخرت را با عمل دنيا طلب کنند. (آنها با رياکارى دين خود را به دنيا مى فروشند و آنچه را نتوانستند با ظلم و زور به دست آورند، با تزوير مى طلبند و براى وصول به اين هدف)، خود را متواضع جلوه مى دهند. گامها را کوتاه برمى دارند و دامن خود را (ظاهراً از آلودگى به دنيا) جمع مى کنند و خويشتن را به زيور امانتداران مى آرايند (و در يک جمله) پوشش خدايى را وسيله معصيت قرار مى دهند.
گروه ديگر کسانى هستند که حقارت و ناتوانى و نداشتن وسيله کافى، آنان را از رسيدن به جاه و مقام بازداشته و دستشان را از همه جا کوتاه کرده است، (در حالى که از ديگر فاسدان و مفسدان چيزى کم ندارند، ولى به اين حقيقت هرگز اعتراف نمى کنند، بلکه) خود را به زيور قناعت آراسته اند و به لباس زاهدان درآمده اند، در حالى که در هيچ زمان، نه به هنگام شب و نه روز، در سلک پارسايان راستين نبوده اند. (اين چهار گروه همه فاسدند و همه خطرناکند، هر چند در چهره هاى مختلف ظاهر مى شوند).
مردم چهار گروهند
در این بخش از خطبه امام (علیه السلام) تحلیل دقیق و جالبى درباره تقسیم دنیاطلبان به چهار گروه، بیان فرموده اند. تحلیل حضرت نه تنها براى آن زمان بلکه در هر عصر و زمانى صادق است.
حضرت در آغاز مى فرماید: «و مردم چهار گروه اند; فَالنَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَاف. «گروهى از آنها کسانى هستند که اگر دست به فساد نمى زنند به خاطر این است که روحشان ناتوان و شمشیرشان کند و مالشان اندک است; مِنْهُمْ مَنْ لاَیَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فی الاَْرْضِ إِلاَّ مَهَانَةُ نَفْسِهِ، وَ کَلاَلَةُ(1) حَدِّهِ، وَ نَضِیضُ(2)وَفْرِهِ.
به تعبیر معروف، آنها آب پیدا نمى کنند وگرنه در صحنه فساد شناگران ماهرى هستند.
در واقع اینها از غم بى آلتى افسرده اند وگرنه درون وجودشان از شرّ و فساد و ظلم و تباهى مالامال است. طبیعى است که این گونه افراد براى ظاهر ساختن آنچه در درون دارند در انتظار فرصت باشند.
بنابراین هرگز نباید فریب ظاهر آرام و بى آزار آنها را خورد. رهبران الهى جامعه باید هنگامى که آنها را شناسایى کردند، مراقب شان باشند و اجازه ندهند که امکاناتى در اختیار آنها قرار بگیرد، مبادا به کانونى از فساد اجتماعى مبدّل شوند. قرآن مجید در اشاره به این گروه مى فرماید: (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللهَ عَلَى مَا فِی قَلبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ وَ إِذا تَوَلّى سَعَى فِی الاَْرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللهُ لایُحِبُّ الْفَسادَ);
و کسانى از مردم هستند که گفتار آنان در زندگى دنیا مایه اعجاب تو شود (در ظاهر اظهار محبّت مى کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند، گواه مى گیرند. این در حالى است که آنان سرسخت ترین دشمنانند. (نشانه آن این است که) وقتى که به قدرتى مى رسند در فساد در زمین، مى کوشند و زراعتها و چهارپایان را نابود مى سازند و خداوند فساد را دوست ندارد.(3)
حضرت سپس به شرح صفات گروه دوم و اهداف و پایان کارشان مى پردازد و مى فرماید:
«گروه دیگر آنانند که شمشیر کشیده و فساد و شرارت خویش را آشکار ساخته و لشکر سواره و پیاده خود را (براى این منظور) گردآورى کرده اند. (وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ(4) لِسَیْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ وَ الْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَ رَجْلِهِ.
آنها باطن خود را براى ظلم و فساد آماده ساخته و دین خود را تباه کرده اند; قَدْ أَشْرَطَ(5) نَفْسَهُ، وَ أَوْبَقَ(6) دِیْنَهُ.
امّا هدفشان چیست؟ هدف آنها همان است که امام (علیه السلام) به آن اشاره فرمود:
«هدفشان، آن است که: چیزى از متاع دنیا را به چنگ آورند یا براى خود فرماندهى بر گروهى را فراهم سازند یا بر منبرى صعود کنند» (و لباس پیشوایى مردم را بر تن کنند و براى آنان خطبه هاى دروغین بخوانند); (لِحُطَام(7) یَنْتَهِزُهُ(8)، أَوْ مِقْنَب(9) یَقُودُهُ، أَوْ مِنْبَر یَفْرَعُهُ(10).
و به این ترتیب امام (علیه السلام) در جمله هاى کوتاهى، هم به اعمال ظاهر آنها اشاره مى فرماید و هم به فساد درونشان و هم به اهداف پست و زشتشان، در واقع این گروه تمام تلاش و کوشش خود را به کار مى گیرند تا قارونى شوند یا فرعونى یا سامرى.
افرادى مانند آتش افروزانِ جنگ جمل و جنگ صفین، از مصادیق روشن این گروه بودند. بعضى براى مال و بعضى براى مقام و قدرت و بعضى براى تکیه زدن بر جاى پیامبر اسلام، دست به آن همه شرّ و فساد و تباهى زدند.
سپس امام (علیه السلام) به نتیجه کار آنها اشاره فرموده مى گوید:
«چه بد تجارتى است که تو (اى انسان فاسد و طغیانگر) براى خود فراهم ساخته اى: دنیا را بهاى خویشتن مى بینى و آن را با پاداش هایى ک نزد خدا است (و پروردگارت به تو وعده داده است) معاوضه مى کنى!; «وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً، وَ مِمَّا لَکَ عِنْدَاللهِ عِوَضاً!»
طبیعى است که این گروه شرور و فاسد ـ که براى رسیدن به مال و مقام دست و پا مى زنند ـ نه قانون خدا را به رسمیّت مى شناسد و نه به نداى وجدان گوش فرامى دهند و نه تسلیم فرمان عقلند. آنها این سرمایه هاى گرانبها را با آن ثمن نجس و بهاى اندک مبادله مى کنند و دین و ایمان خود را، به متاع زودگذر دنیا، مى فروشند، همان گونه که قرآن، درباره امثال آنان مى فرماید: (اُوْلئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانوُا مُهْتَدینَ)(11).
آنان کسانى هستند که هدایت را به گمراهى فروخته اند و این تجارت آنان سودى نداده و هدایت نیافته اند.
این در حالى است که سرمایه هاى وجودى انسان، آن قدر گرانقدر و گرانبها است که اگر به چیزى جز رضاى خدا و بهشت جاویدان بفروشد، به یقین زیان کرده است، همان گونه که قرآن درباره خود مولا مى فرماید:(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ)(12).
بعضى از مردم (با ایمان و فداکار، مانند على (علیه السلام) در لیلة المبیت) جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
در یکى از کلمات قصار آن حضرت، مى خوانیم: «اِنَّهُ لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ فَلاتَبیعُوها إِلاَّ بِها»; به یقین براى جان شما بهایى جز بهشت نیست، به کمتر از آنش نفروشید(13).
حضرت سپس به سراغ گروه سوم ـ که همان صاحبانِ تزویرند ـ مى رود و آنها را با اوصافى دقیق و حساب شده، مشخص مى کند و مى فرماید:
«گروه دیگرى از مردم کسانى هستند که دنیا را با کارهاى آخرت طلب مى کنند نه این که آخرت را با عمل دنیا طلب کنند; «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الاْخِرَةِ، وَ لاَیَطْلُبُ الاْخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا».
در واقع، هدف آنها، همان هدف گروه دوم است، با این تفاوت که آنها، حطام دنیا را با زور و ظلم به چنگ مى آورند و اینها، با تزویر و زیانکارى و فریب و خودنمایى.
گرچه هر دو گمراهند و ظالم و دنیاپرست، ولى شاید حال این گروه از پاره اى از جهات، از حال گروه نخست بدتر هم باشد; چرا که دین الهى را سرمایه دنیاى خود ساختند و با این عمل، هم دنیاى مردم را ویران مى کنند و هم دینشان را.
حضرت سپس به تشبیه حالات آنها پرداخته و در پنج جمله آنها را به روشنى معرّفى کرده، مى فرماید: «خود را متواضع جلوه مى دهند: گامها را کوتاه برمى دارند (خود را باوقار معرّفى مى کند) و دامن خود را (ظاهراً از آلودگى به دنیا) جمع مى کنند و خویشتن را به زیور امانت داران مى آرایند. (و در یک جمله) پوشش خدایى را، وسیله معصیت قرار مى دهند;
«قَدْ طَامَنَ(14) مِنْ شَخْصِهِ، وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَ شَمَّرَ(15) مِنْ ثَوْبِهِ، وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلاَْمَانَةِ، وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللهِ ذَرِیعَةً إِلَى الْمَعْصِیَةِ.
آرى، ظاهرى متواضع و آرام و باوقار و بى اعتنا به دنیا و آنچه در دنیا است دارد و خود را به شعار صالحان آراسته است و از ستّارالعیوب بودن خداوند سوء استفاده مى کند و در طریق عصیان و نافرمانیش گام برمى دارد.
ممکن است که این گروه ظاهراً به خدا و روز رستاخیز ایمان داشته باشند، ولى به یقین ایمان به این دو اصل مهم در اعماق وجودشان نفوذ نکرده، وگرنه چگونه ممکن است متاعى به آن گرانبهایى را به این ثمن بخس و بهاى ناچیز مبادله کنند؟ به همین دلیل، در احادیث آمده است که ریاکاران در قیامت ـ که پرده ها کنار مى رود و چهره واقعى هر کس آشکار مى شود ـ به عنوان «یا کافر! یا فاجر! یا غادر! یا خاسر»! مخاطب مى شوند و به آنها گفته مى شود: «حَبِطَ عَمَلُکَ وَ بَطَلَ أَجْرُکَ فَلاخَلاصَ لَکَ الْیَومَ فَالْتَمِسْ أَجْرَکَ مِمَّنْ کُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ»; اعمالت نابود شد و اجر و پاداشت از میان رفت و هیچ راه نجاتى امروز براى تو باقى نمانده است.
برو و پاداشت را از کسى که اعمالت را براى او انجام دادى بگیر.(16)
بى شک این گروه ـ مانند سایر گروه هاى چهارگانه ـ تنها در عصر مولا على (علیه السلام)وجود نداشتند; بلکه همیشه و در هر جامعه اى بوده و هستند و خطر آنها بر دین و دنیاى مردم از همه گروه ها بیشتر است.
به همین دلیل پیروان حق باید بدقّت مراقب آنها باشند و در دام آنان نیفتند. خوشبختانه بسیارى از آنها عملا خود را رسوا مى کنند و هنگامى که بر سر دو راهى دین و دنیا قرار مى گیرند، با یک چرخش سریع به راه دنیا مى روند و از دین خدا دور مى شوند و رضاى خلق را با سخط و خشم خالق خریدارى مى کنند تا از دنیاى آنان بهره اى گیرند. افکار آنها منحط و همّتشان کوتاه و روحشان آلوده و درونشان زشت و پلید و همیشه گرفتار دوگانگى شخصیت و نفاق هستند. در ادامه این بحث امام به سراغ گروه چهارم ـ که همان «پارسایان دروغین و زاهدان ریایى» هستند ـ مى رود و مى فرماید:
«گروه دیگر، کسانى هستند که حقارت و ناتوانى و نداشتن وسیله کافى، آنان را از رسیدن به جاه و مقام بازداشته و دستشان را از همه جا کوتاه کرده است (در حالى که از دیگر فاسدان و مفسدان چیزى کم ندارند، ولى هرگز به این ناتوانى و ضعف درونى اعتراف نمى کنند، بلکه) خود را به زیور قناعت آراسته و به لباس زاهدان در آمده اند، در حالى که در هیچ زمان نه به هنگام شب و نه روز در سلک پارسایان راستین نبوده اند;
«وَ مِنْهُمْ مَنْ أَقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُؤُولَةُ(17) نَفْسِهِ، وَ انقِطاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحالُ عَلَى حالِهِ، فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ، وَ تَزَیَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ، وَلَیْسَ مِنْ ذلِکَ فى مَرَاح(18) وَلاَ مَغْدًى(19)».
و به تعبیر دیگر، آنها افراد بى کفایت و ضعیفى هستند که بر ناتوانى و بى کفایتى خود پرده زهد و قناعت مى افکنند و نقطه ضعف خود را به صورت نقطه قوّت نشان مى دهند، در حالى که بویى از پارسایى و قناعت نبرده و در باطن، دنیاپرستانى شکست خورده اند.
البتّه این گروه بر دو قسمند: گاه براى فریب مردم و سرپوش گذاشتن بر ضعفهاى خود به چنین لباسى درمى آیند و گاه حتّى خود را نیز فریب مى دهند و کم کم، باور مى کنند که پارسا و زاهدند، نه ضعیف و ناتوان.
واژه مراح و مغدى به گفته بسیارى از ارباب لغت و مفسران نهج البلاغه، اسم مکان است و به معناى «محل استقرار چارپایان در شب و صبح» است، ولى بعضى آن دو را، اسم زمان مى دانند و به «زمان رفت و آمد شبانه و روزانه» تفسیر کرده اند. و در هر صورت، انتخاب این واژه ها براى بیان حال آنان اشاره لطیفى به حماقت و ابلهى آنان است که ضعف ها را در نظر خود و دیگران قوّت و قدرت نشان مى دهند و دنیاپرستى را در چهره زهد و پارسایى ظاهر مى کنند.
در این که فرق میان گروه چهارم و نخست از یک سو و گروه چهارم و سوم از سوى دیگر چیست؟ گفتوگو است. آنچه مناسب تر به نظر مى رسد، این است که گروه نخست، دنیاپرستانى هستند که به خاطر ضعف و ناتوانى و بى کفایتى در گوشه اى خزیده و به سراغ مال و جاه و مقامى نمى روند، ولى اصرار ندارند که این ضعف و ناتوانى را به صورت نقطه قوّتى نشان دهند، در حالى که گروه چهارم، از این ضعف و ناتوانى خود براى کسب و جاهت در جامعه بهره گیرى کرده و آن را نوعى قناعت و زهد مى شمرند و ملک آزادگى و کنج قناعت را گنجى مى دانند که براى سلاطین با شمشیر میسّر نیست.
و امّا تفاوت گروه چهارم با گروه سوم، این است که گروه سوم از طریق ریاکارى خود را به مقاماتى مى رسانند و با استفاده از تزویر به مقاصد نامشروعشان مى رسند.
به تعبیر دیگر، آنچه را ظالمانِ زورمدار از حطام دنیا، با ظلم و زور به چنگ مى آورند، اینها از طریق ریاکارى و فریب مردم به دست مى آورند.
دین خود را به دنیا مى فروشند و متاع دنیا را به بهاى دین فروشى به چنگ مى آورند، در حالى که گروه چهارم، به جاه و مقامى نایل نمى شوند! امّا همین اندازه دل خوش کرده اند که مردم آنها را قانع و زاهد مى پندارند.
البته گروه نخست و چهارم، هر دو در این مشترکند که اگر میدانى براى ظلم و فساد پیدا کنند از دو گروه دیگر، چیزى کم ندارند.
نکته
این چهار گروه خطرناک در هر جامعه اى وجود دارند
امام (علیه السلام) در بیان چهار گروه اجتماعى در بالا، بحق داد سخن داده و پیروان راستین ولایت را از خطرات بزرگى که از ناحیه این چهار گروه (فاسدان بى کفایت، ظالمان زورمدار، دنیاپرستان ریاکار و زاهدان دروغین) متوجه آنها و جامعه بشرى مى شود آگاه ساخته است و نشانه هاى هر یک را برشمرده و ویژگیهاى روحى و جسمانى آنان را ذکر فرموده تا با این علامات آنها را بشناسند و در دام آنان گرفتار نشوند.
این چهار گروه، از نظر تباهى درون و فساد عقیده و دلبستگى به دنیا و جاه و مقام، مشترکند. و اختلاف آنها در دامها و در فراهم بودن اسباب و مقدمات نیل به این مقصود است.
به تعبیرى دیگر، این چهار گروه را به دو دسته مى توان تقسیم کرد: یک دسته به مقاصد نامشروعشان مى رسند، با این تفاوت که جمعى با زور و گروهى با تزویر و ریاکارى.
ولى دسته دوم، به مقصودشان، از زخارف دنیا نائل نمى شوند، با این تفاوت که گروهى، این ناکامى را در چهره زهد و قناعت نشان مى دهند و دسته اى دیگر، اقدامى در این زمینه ندارند.
اگر تاریخ را بدقّت بررسى کنیم، مى بینیم که در هر عصر و زمانى این چهار گروه بوده و هستند، هر چند با پیشرفت جامعه بشرى شگردهاى آنها پیچیده تر و دامها فریبنده تر و نقشه هایشان مرموزتر مى شود.
با نهایت تأسّف جوامع اسلامى امروز نیز از این حکم مستثنا نیستند و در آتش تباهى این چهار گروه مى سوزند و ناآگاهان در دامهایشان دست و پا مى زنند و فریاد مى کشند.
اگر پیروان حق سخنان امام (علیه السلام) را در این فراز، دقیقاً به خاطر بسپارند و در جلسات خود به تحلیل دقیق آن بپردازند و آگاهیهاى لازم را به افراد پاکدلِ جامعه بدهند و براى افشا کردن توطئه هاى این چهار گروه تلاش تبلیغاتى مستمرى داشته باشند، به یقین از خطر آنها به مقدار زیاد کاسته خواهد شد.
* * *
1 ـ «کلالة» (بر وزن ضلالة) به معناى «کُندى» است، لذا شمشير کُند را «کلول» مى گويند. 2 ـ «نضيض» به معناى «کم و ناچيز» است. به همين دليل، به آبهاى کم که گاه قطره قطره تراوش مى کند «نضيض» مى گويند. 3 ـ سوره بقره، آيه 204 ـ 205. 4 ـ «مصلت» از ماده «صلت» به معناى «بروز و ظهور چيزى» است «و سيف صلت» به معناى «شمشير کشيده و صيقل داده شده» است. و مُصلِّت به کسى مى گويند که شمشير خود را کشيده باشد. 5 ـ «اشرط» از ماده «شرط» به معناى علامت است و در عبارت بالا، بيانگر اين حقيقت است که او، خود را آماده براى فساد و هلاک کرده و گويى خود را بر اين منظور، علامت گذارى کرده است. 6 ـ «اوبق» از ماده «وبق»، به معناى «هلاکت» است. بنابراين، اَوْبَق يعنى «هلاک کرد». 7 ـ «حُطام» (بر وزن غلام) به معناى «شکسته و بى ارزش» است و اموال دنيا را به خاطر بى ارزش بودن، حطام دنيا مى گويند. 8 ـ «ينتهز» از ماده «نهز» به معناى «حرکت براى انجام کارى» است و به معناى «حرکت براى به دست آوردن غنيمتى» نيز آمده است. 9 ـ «مِقْنَب» (بر وزن محور) در اصل، به معناى «گلّه اى از اسب» آمده و در خطبه بالا به معناى گروهى از مردم است. شايد تعبير به «مقنب» اشاره به ناآگاهى و بى خبرى آن گروه است. 10 ـ «يفرع» از ماده «فرع» به معناى «قسمت بالاى هر چيزى» است. و در عبارت بالا به معناى «بالا رفتن از منبر و تکيه زدن بر محلّ ارشاد خلق» آمده است. 11 ـ سوره بقره، آيه 16. 12 ـ سوره بقره، آيه 207. 13 ـ ن، ک، ش، 456. 14 ـ طَاْمَنَ و اطمينان، از يک ماده هستند و در اصل به معناى «آرامش و سکون» است. و در عبارت بالا اشاره به وقار و تواضع صورى و ظاهرى است. 15 ـ «شَمَّر» از ماده «شمر» به معناى «جمع و جور کردن و مهيا شدن» آمده است. 16 ـ وسايل الشيعه، جلد 1، صفحه 51. 17 ـ ضوؤله به معناى «ضعف و ناتوانى» است. 18 ـ «مراح» از ماده «روح» به معناى زمان و يا مکان رفت و آمد شبانه است.














