• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

آل اسحاق ، علی

آل اسحاق ، علی

 نام های دیگر: آقا شیخ علی آل اسحاق

بیشتر...

خطبه دویست


وَ اللّهِ مَا مُعَاوِیَةُ بِأَدْهَى مِنِّی، وَ لکِنَّهُ
بیشتر...

دشمنی دشمنان با پیامبران الهی، آیت الله العظمی

دریافت فایل

حجم: 10 MB

زمان: 40 دقیقه

بیشتر...

آیا پاداش ایمان به خدا و پیامبران این است؟

شرح آیات 59 و 60 سوره مبارکه المائده

59- قُلْ يَا

بیشتر...

به‏ پا داشتن قرآن براى خدا، در اوقات شب و روز،

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۲ - فراز ۹

اللَّهُمَّ صَلِّ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
30251
15601
152298556
اوقات شرعی

خطبه بیست و دوم،بخش دوم،آیت الله مکارم شیرازی

خطبه بیست و دوم،بخش دوم،آیت الله مکارم شیرازی

وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ! فَلَئِنْ کُنْتُ شَریکَهُمْ فیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصیبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ کانُوا وَلُوهُ دُونی فَمَا التَّبِعَةُ إلاّ عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلى أَنْفُسِهِمْ یَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ و یُحْیُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِیْتَتْ. یاخَیْبَةَ الدّاعِى! مَنْ دَعا! وَ إِلاَمَ أُجِیبَ! و إِنِّی لَراض بِحُجَّةِ اللهِ عَلَیْهِمْ و عِلْمِهِ فِیهمْ.

آنها حقّى را از من مطالبه مى کنند که خود، آن را ترک گفته اند، و انتقام خونى را مى طلبند که خودشان آن را ريخته اند! اگر (فرضاً) من، در ريختن اين خون (خون عثمان) شريک شان بودم، آنها نيز سهيم بوده اند، و اگر تنها، خودشان، مرتکب اين کار شده اند، مسئوليتش بر گردن خودشان است. (بنابراين) مهم ترين دليل آنها، بر ضدّ خود آنها مى باشد. (آرى) آنها مى خواهند از مادرى شير بنوشند که شيرش را بريده! و بدعتى را زنده کنند که مدت ها است مرده است! (آنها، مى خواهند همان حيف و ميل هاى زمان عثمان، تکرار شود و گروهى بر بيت المال اسلام، بناحق، مسلّط باشند! هرگز اين کار در حکومت من تکرار نمى شود; نه مال و نه پُست و مقامى را، بناحق، به کسى نمى بخشم!) اى نوميدى! به سراغ اين دعوت کننده بيا. راستى چه کسى دعوت مى کند و مردم (ناآگاه) چه دعوتى را اجابت مى کنند؟! من، به حجت و علم الهى درباره اين گروه، راضى ام (و حاکم ميان من و آنها خدا است).

بهانه جویان رسوا!

امام (علیه السلام) در این فراز از خطبه اش، آن چه را در فراز قبل، به صورت سربسته گفته بود شرح مى دهد و با دلایلى کوبنده، پیمان شکنان و آتش افروزان جنگ در میان مسلمانان را محکوم مى کند.

در این بخش از سخنش، به دستاویز اصلى طلحه و زبیر و همراهان آنها ـ یعنى مسأله خون خواهى عثمان ـ اشاره کرده، مى فرماید:

«آنها، حقّى را از من مطالبه مى کنند که خود، آن را ترک گفته اند و انتقام خونى را مى طلبند که خود، آن را ریخته اند»; (وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ).

مورِّخ معروف، طبرى، در تاریخ خود، از یکى از یاران عثمان نقل مى کند که هنگامى که (مردم شورشى) عثمان را محاصره کردند، على(علیه السلام) در خیبر بود. زمانى که بازگشت، عثمان به سراغ حضرت فرستاد و او را به خانه خود دعوت کرد. امام(علیه السلام) وارد بر عثمان شد. عثمان، بعد از حمد و ثناى الهى، اظهار داشت: «من، حقوقى بر تو دارم: حقِّ اسلام و حقِّ اخوت و برادرى و حق خویشاوندى; و اگر این حقوق هم نباشد، قبل از اسلام، نیز با هم رابطه و پیمان داشتیم.» على(علیه السلام) سخنان او را تصدیق کرد و خارج شد و به سراغ خانه طلحه آمد. آنجا از افراد گوناگون، پر بود. امام (علیه السلام) به او فرمود: «اى طلحه! این چه سر و صدایى است که به راه انداخته اى؟». طلحه گفت: «حالا این سخن را مى گویى که کار از کار گذشته و شرّ و فساد فزونى گرفته؟!» على(علیه السلام) که سخنان خود را در او مؤثّر نیافت، از نزد او بازگشت و به سراغ بیت المال رفت، فرمود: «درِ آن را بگشایید!» اما کلید پیدا نشد، لذا فرمود: «در را بشکنید!» در را شکستند، فرمود: «اموال بیت المال را بیرون بیاورید!» بیرون آوردند و شروع کرد به تقسیم کردن آن در میان مردم. این سخن، در شهر پخش شد و به گوش کسانى که در خانه طلحه جمع شده بودند، رسید. آنها با شنیدن این سخن، آهسته آهسته از خانه او خارج شدند تا این که فقط طلحه در آنجا باقى ماند.

این خبر به عثمان رسید و خوشحال شد; زیرا، توطئه طلحه را بى اثر دید. هنگامى که طلحه با چنین وضعى روبه رو شد، به دیدار عثمان آمد. اجازه گرفت و وارد شد. رو به او کرد و گفت: «یا امیرالمؤمنین! أستغفرالله و أتوب إلیه! من، کارى مى خواستم انجام بدهم که خداوند مانع شد و الان از کار خود توبه مى کنم». عثمان به او گفت: «به خدا سوگند! تو، براى توبه نیامده اى! شکست خوردى و این جا آمدى، خدا از تو انتقام بگیرد.»(1)

طبرى، در جاى دیگر از همان تاریخ خود مى گوید که: هنگامى که عثمان را در خانه اش کشتند، مردى به نام «سودان بن حمران» از آنجا خارج شد و مى گفت: «طلحه کجا است؟ ما عثمان را کشتیم».(2)

از این شواهد و شواهد تاریخى دیگر، به خوبى استفاده مى شود که طلحه، یکى از گردانندگان اصلى ماجراى قتل عثمان بوده است.

این جمله عایشه نیز معروف است که با صراحت دستور قتل عثمان را به مردم داد و گفت: «اُقْتُلُوا نَعْثَلا! قَتَلَ اللهُ نَعْثَلا; نعثل (عثمان) را بکشید! خدا نعثل را بکشد!» منظور او از نعثل، عثمان بود.

ابن ابى الحدید، در شرح یکى از خطبه هاى نهج البلاغه که در مورد جنگ جمل سخن مى گوید، تصریح مى کند که تمام تاریخ نویسان اسلام، اعتراف دارند که عایشه، از شدیدترین دشمنان عثمان بود تا آنجا که یکى از لباس هاى پیامبر اسلام را در منزل خود آویزان کرده بود و به کسانى که نزد او مى آمدند، مى گفت: «این لباس پیامبر است که هنوز کهنه نشده، ولى عثمان سنّت پیامبر را کهنه کرده است.»

گفته اند که نخستین کسى که عثمان را «نعثل» خواند، عایشه بود و مى گفت: «نعثل را بکشید که خدا نعثل را بکشد.»(3)

با این حال، عجیب است که آنها، به عنوان خون خواهى عثمان، قیام کردند! در  عالم سیاست (سیاستِ منهاى تقوا و پرهیزکارى و ایمان) این مسائل، عجیب نیست که افرادى، خودشان، توطئه مى کنند و بعد به عنوان دفاع، در برابر توطئه قیام مى کنند!

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى فرماید: اگر (فرضاً) من، در ریختن این خون، شریک شان بوده ام، آنها نیز سهیم بوده اند و اگر تنها، خودشان، مرتکب این کار شده اند، مسؤولیت آن بر گردن خودشان است; (فَلَئِنْ کُنْتُ شَرْیکَهُمْ فیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصیبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ کانُوا وَلُوهُ دُوْنى فَمَا التَّبِعَةُ إِلاّ عِنْدَهُمْ).

این سخن، اشاره به این دارد که همه مى دانند که آنها، در قتل عثمان، سهمى داشته اند و به فرض که مرا هم در این کار سهیم بدانند (در حالى که من، نه تنها، سهمى نداشتم، بلکه در خاموش کردن آتش فتنه کوشش فراوان کردم) سهم خودشان غیرقابل انکار است و اگر محرّک اصلى، آنها هستند هم آنها باید پاسخ گو باشند! با این حال، چه قدر بى شرمى است که آنها، قیام و خون عثمان را از من طلب کنند.

حضرت، براى تکمیل این سخن مى فرماید: «مهم ترین دلیل آنها، بر ضد خودشان است، (و هر چه بگویند، مصداق اصلى اش، هستند;(وَ إِنَّ أعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلى أَنْفُسِهِمْ).

آنگاه، از انگیزه اصلى آنها پرده برداشته، مى فرماید که: مطلب اصلى، چیز دیگرى است. آنها، مایل بودند اوضاع زمان عثمان ادامه مى یافت و براى این گروه، امتیازاتى در بیت المال قرار داده مى شد، ولى آن دوران گذشت و دیگر بازنمى گردد:

«آنها، مى خواهند از مادرى شیر بنوشند که شیرش را بریده و بدعتى را زنده کنند که مدت ها است مرده است; (یَرْتَضِعُونَ اُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ یُحْیُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِیتَتْ).

در تفسیر این جمله، احتمالات دیگرى نیز داده شده است، از جمله این که منظور از «مادرى که شیر خود را قطع کرده» همان سنّت هاى جاهلى و بدعت ها و  تعصّب هایى است که قبل از اسلام وجود داشته که براى رسیدن به حکومت و یا حمایت از گروه خاصّى، به هر وسیله غیراخلاقى متوسّل مى شدند. امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این جمله مى گوید: «که آن دوران گذشت و شیر آن مادر قطع شد و دیگر جاى توسّل به بهانه هاى واهى و دروغین براى رسیدن به خواسته هاى نامشروع نیست.(4)

این تفسیر، مناسب جمله دوم است که مى گوید: «آنها مى خواهند بدعت مرده اى را زنده کنند.» و نه جمله نخست و هر دو جمله را به یک معنا دانستن، خلاف ظاهر لفظ است.

بعضى نیز گفته اند که: منظور این است که با ادعاى خون خواهى عثمان، در حقیقت، مى خواهند خاطره حکومت او را زنده کنند، با این که این مدّعیان خون خواهى، خود، از کسانى بودند که ضد عثمان قیام کردند و سبب قتل او شدند. به این ترتیب، مى خواهند از مادرى که شیرش را بریده، بار دیگر شیر بنوشند. البته، جمع میان همه این معانى نیز ممکن است، هر چند معناى نخست مناسب تر به نظر مى رسد.

حضرت، در ادامه این سخن، اشاره به نتیجه کار این گروه و ترکیب جمعیّت آنها کرده و با تعبیر جالبى، چنین مى فرماید:

«اى نومیدى! به سراغ این دعوت کننده بیا! راستى چه کسى دعوت مى کند و مردم (ناآگاه) چه دعوتى را اجابت مى کنند؟!(یا خَیْبَةَ الْدّاعِى! مَنْ دَعا! وَ إِلامَ أُجْیبَ؟)(5)

این تعبیر، در واقع، پیش بینى نتیجه، جنگ جمل از سوى امام(علیه السلام)است. حضرت، عاقبت آنها را، نومیدى و شکست اعلام مى کند; عاقبتِ فرصت طلبانى، که خود از بانیان قتل عثمان بوده اند، سپس به خون خواهى او برخاسته و در میان صفوف مسلمانان تفرقه افکنده اند و گروهى، چشم و گوش بسته، به دنبال آنها افتاده و خود را در دنیا و آخرت گرفتار زیانکارى و رسوایى کرده اند.

حضرت، در ادامه این سخن مى فرماید: من به حجّت الهى و علم او درباره این گروه راضى ام (و حاکم میان من و آنها، خدا است); وَ إِنّی لَراض بِحُجَّةِ اللهِ عَلَیْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِیْهِمْ.

ممکن است که منظور از حجّت الهى، همان دستورى باشد که درباره یاغیان و متجاوزان در قرآن مجید آمده است که مى فرماید:

(وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤمِنْینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الاُْخْرى فَقاتِلُوا الّتى تَبْغِى حَتّى تَفىءَ إِلىَ أَمْرِ اللهِ)(6).

هر گاه، دو گروه از مؤمنان، با هم به نزاع پردازند، آنها را آشتى دهید و اگر یکى از آن دو به دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد.

جمله «عِلْمِهِ فیهِمْ» ممکن است اشاره به حدیث مشهورى باشد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)درباره على(علیه السلام) فرمود: «قاتَلَ النّاکِثینَ وَ الْقاسِطْینَ وَ الْمارِقْینَ;» او، با ناکثین و قاسطین و مارقین، پیکار خواهد کرد». هنگامى که اُمّ سلمه، درباره این سه گروه سؤال مى کند، پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)ناکثین را به پیمان شکنان جمل، و قاسطین را به لشکریان شام، و مارقین را به اصحاب نهروان، تفسیر مى فرماید.(7)

روشن است کسى که راضى به رضاى خدا و آگاه از آینده این گونه حوادث دردناک و شکست و نومیدى دشمنان باشد، روح او، مملو از رضایت و خشنودى و آرامش خواهد بود.

* * *

1 ـ تاريخ طبرى، جلد 3، صفحه 453.
2 ـ همان جا، صفحه 411.
3 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 6، صفحه 215.
4 ـ منهاج البراعة، جلد 3، صفحه 310.
5 ـ «خيبة» به معناى «نوميدى» است. و منظور از «داعى» در اين جا طلحه يا زبير است که مردم را دعوت به شورش ضد امام(عليه السلام) کردند. تعبير «من دَعا» اشاره اى به تحقير آنها است و جمله «إلامَ أُجيبَ» اشاره به تحقير گروهى است که چشم و گوش بسته، به دنبال آنها افتادند.
6 ـ سوره حجرات، آيه 9.
7 ـ احقاقُ الحق، جلد 4، صفحه 99، (به نقل از ينابيع المودّة)

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری