مَالِكِ یَوْمِ الدِّینِ (بخش هفتم)
مالکيت و ملوکيت خداوند بر آفرينش(قسمت اول)
در ابتداي اين بخش، بيان شد که واژۀ اول اين آيه، به دو صورتِ «مالِک» و «مَلِک» قرائت شده است و نيز گفته شد که «مالِک» از ريشۀ «مِلْک» به معناي تسلط و اختيارداري و حقّ اولويت در بهرهبرداري از اشياء و اعيان خارجي است، اما «مَلِک» از ريشۀ «مُلْک» به معناي اختيار و سلطة انسان بر نفوس و جانها گرفته شده و ملوکيت از شئون ولايت است.
براي مثال، در بين انسانها ممکن است فردي مالِک باشد و اختيار اشياء و اعيان خارجي را دردست داشته باشد، اما مَلِک نباشد و کسي از او فرمان نبرد و امر و نهياش خريداري نداشته باشد. از سوي ديگر، ممکن است فردي داراي مُلْک بوده و از اقتدار و حاکميت برخوردار باشد، اما داراي مِلْکي نبوده و مالکيتي نداشته باشد؛ گرچه اين دسته افراد در طول تاريخ اندک بودهاند و درواقع، افرادي که به نوعي حکومت و ملوکيتي داشتهاند، بهرۀ خويش را از مالکيت نيز فراموش نکردهاند و انديشيدن در منافع مادي را بهغايت، جدي گرفتهاند.
با وجود اين، امکان تفکيک بين اين دو مفهوم وجود دارد و لزوماً مالکيت و ملوکيت، همراه يکديگر نيستند؛ چه بسيار انسانهايي که داراي امتياز تسلط و اختيار و نفوذ بر ديگران بودهاند، اما مالکيتي نداشتهاند. براي نمونه اولياءالله و بندگان صالح، هميشه بر دلها و قلوب ديگران ولايت داشتهاند و گاه بدون مالکيتي مادي، امر و نهيشان خريدار داشته است.
در تفسير و تبيين دو مفهومِ ملوکيت و مالکيت دربارۀ خداوند نيز بايد گفت که درحقيقت، ذات اقدس پروردگار مالک وجود و هستي است و بر تمامي آفرينش مالکيت دارد؛ به تعبير قرآن کريم:
«وَ لِلهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْْأََرْضِ»
و گنجينههاى آسمانها و زمين از آنِ خداست.
مجموعۀ هستي و اجزاي آن، مِلْک حقيقي خداوند است و مالکيتِ ذاتِ پاکِ او تخصيص مکاني و زماني ندارد و درواقع، اختيار و مالکيت حقيقيِ همۀ املاک و اموال در اختيار اوست.
روشن است که اگر خداوند انسان را مالک ناميده و به او مالکيت داده است، اين حق به معناي اولويت در استفاده است؛ وگرنه انسان بر چيزي مالکيت حقيقي ندارد و درواقع، مالکيت او مجازي و اعتباري است؛ زيرا او چيزي را که تحت مالکيتش باشد، ايجاد نکرده است؛ بلکه صرفاً آنچه موجود بوده، تملّک کرده است و بعد از اينکه از دنيا برود، مجموعۀ دارايياش به ديگران منتقل خواهد شد. به تعبير شاعر:
بر در زدهاي چو حلقه ما را
ما رقصکنان که در سراييم
وندر همه دِه جوي نه ما را
ما لافزنان که دِه خداييم
مالکيت حقيقي آن است که اختيار ايجاد و نابودي و تصرف مطلق در اموال و املاک در دستِ مالک است و مسلّم است که مالکيت بشر مشمول اين ويژگي نيست.
طبق قوانين اقتصادي، اگر انساني صلاحيت لازم را براي تصرف معقول و صحيح در اموالش نداشته باشد، اختيار از او سلب شده و به اصطلاح، «محجور» خوانده ميشود و اموالش در اختيار سرپرست يا اميني کاردان قرار ميگيرد تا براساس منافع و مصالح او در آن تصرف کند؛ مثلاً، افراد صغير، سفيه، مجنون و مُفلس که فهم اقتصادي لازم را ندارند، از مداخله در سرمايهها محروماند.
اين مسئله بدان دليل است که اموال و سرمايه ها نقش بسيار مهمي در جامعۀ بشري دارند؛ نقشي که ميتوان آن را تشبيه به خون جاري در رگهاي بدن کرد؛ به عبارت ديگر، گردش صحيح اموال در حيات جامعه و رشد و کمال آن نقشی اساس دارد.
منبع : بخش هایی از کتاب مشکاة، جلد1، تفسیر سوره مبارکه حمد، استاد و مفسّر دکتر محمد علی انصاری














