چاپ کردن این صفحه

خطبه بیست و هشتم، بخش دوم

أَلاَ فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَةِ کَمَا تَعْمَلُونَ فِی الرَّهْبَةِ!

 

أَلاَ وَ إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّةِ نَامَ طالِبُهَا، وَ لاَ کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا، أَلاَ وَ إِنَّهُ مَنْ لاَیَنْفَعُهُ الْحَقُّ، یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ، وَ مَنْ لایَسْتَقیمُ بِهِ الْهُدَى، یَجُرُّ بِهِ الضَّلاَلُ إِلَى الرَّدَى. أَلاَ وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى، وَ طُولُ الاَْمَلِ، تَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً.

بانگ الرحيل را سر داده اند!
آگاه باشيد! همان گونه که به هنگام ترس عمل مى کنيد در موقع آرامش نيز عمل کنيد! (و تنها، در سختى ها و مشکلات، به ياد خدا نباشيد). بدانيد! من هرگز چيزى را مانند بهشت نديدم که طالبانش (اين گونه) به خواب فرو رفته باشند و نه همانند آتش دوزخ که فراريانش (اين گونه) به خواب فرو روند. آگاه باشيد! آنها که از حق سود نگيرند، زيانِ باطل دامنشان را خواهد گرفت و آن کس که (انوار) هدايت، او را به راه راست نبرد، (ظلمت) گمراهى او را به وادى هلاکت مى کشاند. بدانيد! فرمان کوچ براى شما صادر شده و به زاد و توشه (اين راه پرخطر) راهنمايى شده ايد. و ترسناک ترين چيزى را که بر شما از آن بيمناکم دو چيز است: هواپرستى و آرزوهاى دراز (نخستين، انسان را از پيروى از حق باز مى دارد و دومى، آخرت را به فراموشى مى سپارد).
(حال که چنين است) در اين دنيا، از اين دنيا، زاد و توشه اى برگيريد که فردا بتوانيد خود را با آن حفظ کنيد.

 

در ششمین نکته، امام (علیه السلام) به مسأله مهمّى مى پردازد که بسیارى از مردم، از آن غافلند و آن این که مى فرماید:

آگاه باشید! همان گونه که به هنگام ترس و ناراحتى، (بر خدا عمل مى کنید) به هنگام آرامش نیز عمل کنید; أَلاَ فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَةِ کَمَا تَعْمَلُونَ فِی الرَّهْبَةِ!

خداپرستى و دیندارى، به این نیست که در مشکلات، به سوى خدا رویم و دست به دامان لطف او بزنیم، امّا به هنگام فرو نشستن طوفان مشکلات خدا و طاعت او را به فراموشى بسپاریم. اگر چنین باشد مشرکان و بت پرستانِ عصر جاهلیت نیز از خداپرستان خالص بودند; زیرا قرآن درباره آنها مى گوید:

(فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصْینَ لَهُ الدّیْنَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إَذاهُمْ یُشْرِکُونَ) هنگامى که سوار بر کشتى شوند (و امواج غول پیکر دریا و گرداب ها از هر سو آنها را احاطه کند) خدا را با اخلاص مى خوانند، ولى هنگامى که خدا آنان را به خشکى رساند و نجات داد، راه شرک را پیش مى گیرند.(1)

و در جاى دیگر خطاب به این گونه افراد، مى فرماید: (وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعوُنَ إِلاّ إِیّاهُ فَلَمّا نَجّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الاِْنْسانُ کَفُوُراً) هنگامى که در دریا، زیانى به شما برسد (و خطراتى به سراغ شما بیاید)، تمام کسانى که (براى حلّ مشکلات مى خوانید) جز او (خدا) به فراموشى سپرده مى شوند، امّا هنگامى که شما را به خشکى و ساحل مى رساند و نجات مى دهد، رویگردان مى شوید و انسان بسیار ناسپاس است.(2)

غافل از این که روى آوردن در مشکلات به سوى خدا افتخارى نیست، بلکه افتخار آن است که در آرامش و راحتى و سلامت و قدرت، انسان متوجه خدا باشد و طوق بندگى او را بر گردن نهد. آنها که در چنین ساعاتى به یاد او هستند خدا آنان را در ساعات سخت و طوفانى از لطف خود محروم نخواهد کرد.

نشانه ایمان خالص آن است که انسان در سلامت و بیمارى، جوانى و پیرى، فقر و غنا، پیروزى و شکست، آزادى و زندان و بالأخره در همه حال به یاد او باشد و بر آستان او پیشانى نهد.

به همین دلیل، پیامبران بزرگ و امامان و پیشوایان راستین را مى بینیم که در همه حال، به یاد او بودند. حالات على (علیه السلام) را در زمانى که در گوشه خانه بود و دستش به ظاهر از همه جا کوتاه بود، با زمانى که ظاهراً بر تخت قدرت تکیه زده بود، یکسان مى بینیم. عبادت و راز و نیاز شبانه، رسیدگى به بینوایان و دردمندان، زهد و بى اعتنایى نسبت به دنیا، در هر دو حالت از زندگى او ظاهر و آشکار بود.

در هفتمین نکته، باز، به همگان هشدار مى دهد و مى فرماید: «بدانید! من، هرگز چیزى را مانند بهشت ندیدم که طالبانش (این گونه) به خواب فرو رفته باشند و نه همانند آتشِ (وحشتناکِ) دوزخ که فراریان از آن (این گونه) به خواب فرو روند; أَلا وَ إِنّى لَمْ أرَکَالْجَنَّةِ نامَ طالِبُها وَ لا کَالنَّارِ نامَ هارِبُها.»

افرادى را دیده ایم که وقتى سفر کوچکى در پیش دارند که مختصر منافع مادى در آن است، شبانگاه خواب از چشمشان مى پرد و بیدار مى مانند و یا هنگامى که خطرى جزیى آنها را تهدید مى کند، خواب به چشمانشان فرو نمى رود، با این حال چگونه ممکن است که انسانِ طالبِ بهشت در سراى جاودان باشد ـ نعمتى که بالاتر از آن تصور نمى شود، یا ترسانِ از آتش دوزخ باشد، درد و رنج جاودانى بى نظیرى که از آن رنجى برتر تصور نمى شود ـ ولى چنان به خواب غفلت فرو رود که گویى، خبرى نیست که نیست؟!

این پدیده ممکن است از ضعف ایمان نسبت به جهان دیگر سرچشمه گیرد و یا از غرق شدن در منافع زودگذر و زرق و برق دنیا; هر چه باشد پدیده اى دردناک و وحشتزا است.

به هر حال، وظیفه رهبران الهى است که مردم را همواره از این خواب غفلت بیدار کنند و با تقویت مبانى ایمان و زدودن آثار خود باختگى در برابر سود و زیان زودگذر دنیا، آنان را به وظایف اصلى و اهداف بزرگى که در پیش دارند آشنا و آشناتر سازند.

در هشتمین نکته، امام (علیه السلام) به مسأله مهمّ دیگرى در همین رابطه اشاره کرده، مى فرماید:

«آگاه باشید! آنها که از حقّ سود نگیرند، زیان باطل دامنشان را خواهد گرفت و آن کس که (انوار) هدایت او را به راه راست نبرد، (ظلمتِ) گمراهى او را به وادى هلاکت مى کشاند; أَلاَ وَ إِنَّهُ مَنْ لاَیَنْفَعُهُ الْحَقُّ، یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ: وَ مَنْ لایَسْتَقیمُ بِهِ الْهُدَى، یَجُرُّ بِهِ الضَّلاَلُ إِلَى الرَّدَى.

عمق این سخن، هنگامى روشن مى شود که تعریف واضحى از حقّ و باطل داشته باشیم.

حقّ، عبارت از واقعیت ها است، خواه، حقِّ تکوینى باشد یا تشریعى. حقّ تکوینى واقعیت هاى جهان هستى است و در مقابل آن باطل، همان خیال ها و سراب ها، موجوداتى که جز در عالم پندار وجود ندارند، است.

و حق در جهان تشریع، همان امتیازاتى است که در قوانین الهى براى افرادى یا گروه هایى بر طبق مصالح معیّن و لیاقت ها و شایستگى هاى ذاتى یا اکتسابى قرار داده شده است. و باطل همان قانون شکنى هاىِ در لباس قانون و بى عدالتى هاى تحتِ عنوان عدل و سلبِ حریت و آزادىِ واقعى در زیر نقاب آزادیخواهى است.

بدیهى است، آن کس که به سراغ حق نرود، خواه در جهان تکوین یا در جهان تشریع، در دام باطل یعنى خیالات واهى و سرابهایى که از دور به شکل آب است و از نزدیک هیچ نیست، گرفتار مى شود و روشن است که انسان از طریق هیچ به جایى نمى رسد. این واقعیتها است که منبع آثار است، ولى خیالات خام و پندارهاى بى اساس، جز خسران و زیان، چه سودى دارد؟!

ممکن است انسان چند صباحى از طریق هیچ و پوچ و باطل، مردمى را اغفال کند و با وعده و وعید، آنها را سرگرم سازد به بن بست مى رسد، بن بستى که جز خسران و بدبختى براى خودش و دیگران به بار نمى آورد.

بنابراین، اگر مولى مى فرماید: «آن کس که حق او را سود نبخشد، زیانِ باطل دامنش را مى گیرد و آن کس که با نور هدایت راه نسپرد، در وادى گمراهى سرگردان و هلاک مى شود» یک، واقعیت بسیار روشن است.

درست است که قبول حقّ و پیروى از آن، غالباً با تلخى هایى همراه است، ولى این تلخى مانند تلخى دواى شفابخشى مى باشد که پایانش، سلامت و عافیت و رهایى از چنگال بیمارى و مرگ است.

از آنچه در بالا گفته شد، این مطلب آشکار گشت که حقّ و باطل، وجودهاى ساختگى و امور اعتبارى نیستند; حق در عالم تکوین آفرینش همان وجودهاى عینى است و در جهان تشریع همان بایدها و نبایدهایى است که از مصالح و مفاسد ـ که واقعیت هاى عینى هستند ـ سرچشمه مى گیرد. به خواست خدا، در موارد مناسب در این رابطه شرح بیشترى خواهیم داد.

به هر حال هدف امام از بیان این جمله علاوه بر توجه دادن به یک اصل کلّى که در سرنوشت انسانها بیشترین اثر را دارد، این است که به مردم بفهماند اگر از دستورات او که هماهنگ با حقّ و عدالت است پیروى نکنند، در چنگال ظلم و ستم گرفتار خواهند شد و زیانِ باطل، تمام زندگى آنها را فرا خواهد گرفت، همان گونه که سرانجام نیز چنین شد.

در نهمین نکته امام (علیه السلام) به مطلب مهم دیگرى اشاره مى کند که همه انسانها در آن شریکند و بخواهند یا نخواهند، باید به آن تن در دهند; مى فرماید: «بدانید! فرمان کوچ، براى شما صادر شده و به زاد و توشه (این راه پرخطر)، راهنمایى شده اید; أَلاَ وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ(3) وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ.

فرمان کوچ، همان قانون فرسودگى و مرگ است که حاکم بر زندگى همه انسانها است، کودکان، رو به جوانى مى روند و جوانان، رو به سوى کهولت و سرانجام، پیرى و فرسودگى و در پایان مرگ است. این قانونى است تخلّف ناپذیر و بدون استثنا و قانونى است که احدى هر قدر قوى و نیرومند و هوشیار و آگاه باشد، قدرت مخالفت با آن را نخواهد داشت. این مسیرى است که دستِ قدرتِ آفریدگار به منظور تکامل انسانها براى آنان ترسیم کرده است.

در جاى جاى آیات قرآن نیز این فرمان تکوینى در کتاب تشریع آمده است.

در یک جا مى فرماید: (کُلُّ نَفْس ذائِقَةُ الْمَوتِ) هر انسانى سرانجام مرگ را مى چشد.(4)

در جاى دیگر مى فرماید: (أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُروُج مُشَیَّدَة) هر جا باشید مرگ شما را درمى یابد، هر چند در برجهاى محکم قرار گیرید.(5)

حتّى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)ـ که برترین موجودات عالم خلقت است ـ مخاطب به این خطاب مى شود.

«إنّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ; به یقین تو وفات مى کنى و آنها نیز خواهند مرد(6)

نه تنها انسانها، که جهان خلقت جملگى، رو به سوى مرگ مى رود:

«کُلُّ شَىء هالِکٌ إلاّ وَجْهَهُ; همه چیز جز، ذات او، فانى مى شود.(7)» و امثال این تعبیرها.

این احتمال نیز وجود دارد که مراد از فرمان کوچ، در جمله «أُمِرْتُمْ بالظَّعْنِ» فرمان آمادگى براى کوچ از دنیا باشد، مانند آنچه در خطبه 204 آمده است که مى فرماید: «تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللهُ ـ فَقَدْ نُودىَ فیکُمْ بِالرَّحیلِ; آماده حرکت شوید! که نداى رحیل در میان داده شده است».(5)

و امّا در مورد دستور به زاد و توشه، تمام انبیاى الهى بدون استثنا این دستور را از سوى خدا با خود آوردند که اى انسانها، راهى پرنشیب و فراز و پرخوف و خطر، در پیش دارید; راهى دراز و طولانى که فاصله دنیا و آخرت را در برمى گیرد و این راه را، بى زاد و توشه، نمى توان طى کرد و زاد و توشه این راه، چیزى جز تقوا و ایمان و عمل صالح نیست; «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى»; و زاد و توشه برگیرید! به یقین، بهترین زاد و توشه، پرهیزکارى است.(9)

آنچه در بازار قیامت خریدار دارد و مایه نجات و رستگارى است، همان قلب سلیم و مملوّ از عشق و ایمان به خدا و نورانیت تقوا است: «یَوْمَ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنونَ إلاّ مَنْ أتَى اللهَ بِقَلْب سَلیم; در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد، مگر کسى که با قلب سلیم (و خالى از هرگونه شرک) به پیشگاه خدا آید.(10)

رهروان این راه، به نقش و نگارهاى منزلگاههاى وسط راه نباید دل خوش کنند و فریب زرق و برق این کشتى را بخورند، بلکه باید به سر منزل مقصود و ساحل نجات فکر کنند و ببینند در آنجا چه چیزى به کار مى آید.

(اَلمالُ و الْبَنُونَ زینَةُ الْحیاةِ الدُّنیا وَ الْباقیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أمَلا; مال و فرزند زینت زندگى دنیا است و کارهاى نیکى که باقى مى ماند، ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امید بخش تر است.(11)»

در دهمین و آخرین نکته، امام (علیه السلام) بعد از بیدار ساختن پیروان خود و توجه دادن به موقف دنیا نسبت به آخرت و کارهاى مختلفى که براى نجات ابدى باید انجام گیرد به دو مانع خطرناک و هولناک بر سر راه سعادت انسان و مسیر قرب الى الله، اشاره کرده، مى فرماید:

«ترسناک ترین چیزى را که بر شما از آن بیمناکم دو چیز است: هواپرستى و آرزوهاى دراز; وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى، وَ طُولُ الاَْمَلِ.(12)

همین معنا، در خطبه 42 با توضیح بیشترى ـ به خاطر اهمیّت فوق العاده اى که دارد ـ آمده است، مى فرماید: «أَیّها الناسُ! وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الاَْمَلِ. فَأمّا اتِّباعُ الْهَوى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَ أمَّا طُولُ الأَمَلِ فَیُنْسِى الاْخِرَةَ; اى مردم! بدانید که ترسناکترین چیزى که از آن بر شما خائفم، دو چیز است: پیروى از هوا و هوس و آرزوهاى طولانى. پیروى از هوا و هوس، انسان را از حق باز مى دارد و آرزوهاى طولانى آخرت را به دست فراموشى مى سپارد.»

بررسى روایات رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) نشان مى دهد که امیرمؤمنان على (علیه السلام) این سخن را از استاد بزرگ و پیشوایش، پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) اقتباس کرده است; زیرا همین معنا در بحارالأنوار، ضمن کلمات آن حضرت نقل شده است.(13)

در واقع این دو موضوع، بزرگ ترین مانع راه و وحشتناک ترین عوامل گناه است; زیرا، هواپرستى، هیچ حدّ و مرزى را به رسمیّت نمى شناسد و هنگامى که بر انسان چیره شود، چشم و گوش او را نابینا و کر مى کند;نه قدرت شنوایى سخنان حقّ پیامبران و پیشوایان معصوم را دارد و نه چشم دلش، توانایى دیدن آنچه را در این جهان، در اطراف او مى گذرد دارا است و به این ترتیب او مانند کوران و کرانى است که در جاده پرخطرى به راه افتاده و هر لحظه احتمال سقوطش در پرتگاه مى رود.

و امّا آرزوهاى دور و دراز دنیا و مواهب مادّى را چنان در چشم انسان تزیین مى کند که گویى جایگاه ابدى همین جا است و به این ترتیب، در بیابان زندگى گرفتار سرابهایى مى شود و براى همیشه از رسیدن به مقصد باز مى ماند.

در پایان این خطبه، این معلم بزرگ جهان انسانیت، در یک نتیجه گیرى کوتاه و پرمعنا، چنین مى فرماید: «حال که چنین است، در این دنیا، از این دنیا، زاد و توشه اى برگیرید که فردا بتوانید خود را با آن حفظ کنید; تَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا تَحْرُزُونَ(14) بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً».

آرى، سفرى طولانى در پیش است و راهى بس دور و دراز. در اینجا، زاد و توشه فراوان به چنگ مى آید، ولى در نیمه راه، خبرى نیست. عاقل باید این هشدار مهم را به گوش جان بشنود و در جمع زاد و توشه، با جدّ تمام، به پا خیزد و پیش از فوت وقت، بار سفر را ببندد و آن اندازه جمع آورى کند که تا پایان سفر او را کافى باشد. از خطراتى که بر سر راهش کمین کرده اند، به شدّت بپرهیزد و از شیاطینى که در هر گوشه و کنار، با سخنان و اعمالِ وسوسه انگیزشان، او را به سوى خود مى خوانند برحذر باشد.

نکته ها

1 ـ کدام زاد و توشه را از این جهان برگیریم!

اگر انسان ها را به مسافرانى تشبیه کنیم که از یک محیط کوچک و آلوده، به سوى جهانى بزرگ و مملوّ از پاکى ها و نیکى ها در حرکتند، چیزى به گزاف نگفته ایم، بلکه مسافرت واقعى همین سفر است که انسان از جهان پست و کوچک دنیا به سوى جهان والا و بى نهایت آخرت کوچ مى کند و تمام امورى که در یک سفر معمولى دنیا، از مکانى به مکان دیگر لازم است، در این سفر نیز وجود دارد: زاد و توشه و مَرْکَبْ، مبدأ و مقصد، دلیل راه، موانع و خطرات و احیاناً راهزنان راه، که بحث درباره هر یک از اینها گسترده است.

در مورد زاد و توشه، قرآن مجید با صراحت تمام آن را تقوا و پرهیزگارى، یعنى پرهیز از گناهان و اطاعت فرمان خدا و گرایش به تمام نیکیها و پاکیها معرّفى مى کند.

در جاى جاى خطبه هاى نهج البلاغه روى این معنا تکیه شده است، از جمله در خطبه 183 مى فرماید: «وَ أَنْتُمْ بَنُو سَبْیل عَلى سَفَر مِن دار لَیْسَتْ بِدارِکُمْ وَ قَدْ أُوذِنْتُمْ مِنْها بِالاِْرْتَحالِ وَ أُمِرْتُمْ فیها بِالزّادِ; شما مانند مسافرانى هستید که از سرایى که خانه (حقیقى) شما نیست (به سوى سراى جاودان خود) در حرکتید. فرمانِ کوچ از این سرا، صادر شده و دستور گرفتن زاد و توشه را به شما داده اند.»

در اینجا، جاى این سؤال باقى مى ماند که معمولا زاد و توشه در طول مسافرت به کار مى آید نه در مقصد، در حالى که تقوا و پرهیزگارى در قیامت به کار مى آید و سبب نجات و کلیدِ ورود در بهشت است; پس چگونه نام زاد و توشه، بر تقوا نهاده شده است؟

توجه به این نکته، پاسخ این سؤال را روشن مى سازد و آن این که مبدأ این سفر طولانى، از لحظه مرگ و سکرات موت شروع مى شود و در عالم برزخ ادامه دارد و همچنان در مواقف قیامت و منزلگاههاى سؤال و حساب و صراط ـ که منازل مخوف و متعدّدى هستند ـ تداوم مى یابد تا سرانجام به بهشت منتهى شود. بى شک تقوا هم در جهان برزخ زاد و توشه راه است و هم در مواقفِ قیامت و منزلگاههایى که قبل از ورود به بهشت وجود دارد. آرى، زاد و توشه تقوا است که انسان را از این منازل پرخطر، بسلامت عبور مى دهد و به سر منزلِ مقصود ـ که بهشت برین و جنّات عَدْن است ـ رهنمون مى شود.

این نکته نیز قابل دقّت است که اگر در آیه شریفه، إنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ; ملاک و معیار کرامت و ارزشِ انسان، تقوا قرار داده شده، نیز ناظر به همین معنا است که تنها سببِ نجات، تقواى برخاسته از ایمان است که گاه از آن به عنوان «زاد و توشه» و گاه به عنوان «معیار کرامت انسان» تعبیر شده است.

در خطبه 204 نهج البلاغه، تعبیرات روشنى دیده مى شود که توضیحى بر بحث بالا است، مى فرماید: «وَ انْقَلِبوُا بِصالِحِ ما بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزّادِ! فَاِنَّ أَمامَکُمْ عَقَبَةً کَؤُوداً وَ مَنازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لابُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَیْها وَ الوقُوفِ عِنْدَها; با تهیه زاد و توشه (ایمان و تقوا و عمل صالح) به سوى آخرت حرکت کنید; زیرا، گردنه هایى سخت و دشوار و منزلگاههایى خوفناک، در پیش دارید که باید در آنها فرود آیید و (مدّتى) توقّف کنید».

از خداى بزرگ مى خواهیم که توفیق تهیه این زاد و توشه پر ارزش را، پیش از فوت وقت به همه ما مرحمت کند و دست خالى (هر چند، هر چه فراهم کنیم، باز دست ما خالى است) در این سفر سرنوشت ساز، به راه نیفتیم.

 

2 ـ هواپرستى و آرزوهاى دراز دو دشمن سرسخت سعادت انسان

هشدارى را که در پایان این خطبه، درباره خطرات عظیم هواپرستى و آرزوهاى دراز داده شده، باید بسیار جدّى گرفت; چرا که نقطه اصلى درد و خطر همین جا است.

هواپرستى، بزرگترین مانع راه سعادت انسان است. تسلیم بى قید و شرط در برابر شهوات و خواسته هاى نفس، مهمترین دشمن سعادت بشر است.

قرآن، حتّى نسبت به این موضوع به پیامبران نیز هشدار مى دهد، از جمله در مورد حضرت داوود مى گوید که ما به داوود گفتیم: «وَ لاتَتَّبِعِ الْهَوى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللهِ; از هواى نفس، پیروى نکن! که تو را از طریق حقْ گمراه مى سازد».(15)

در جاى دیگر، از هواى نفس، به عنوان یک بت خطرناک، یاد مى کند و مى فرماید: «أفَرَأیْتَ مَنِ اتَّخَذ إلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللهُ عَلى عِلْم وَ خَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أفَلا تَذَکَّرُونَ; آیا دیدید آن کس را که معبودش را هواى نفس خویش قرار داده؟ و خداوند او را با علم (به این که شایسته هدایت نیست)، گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر نهاده و بر چشمش پرده افکنده، با این حال چه کسى مى تواند غیر از خدا، او را (در سایه توبه و بازگشت) هدایت کند، آیا متذکّر نمى شوید؟(16)»

براستى که هواپرستى، چشم و گوش را کور و کر مى کند و بر عقل و فکر انسان، مُهر مى زند و او را از تشخیص بدیهى ترین مسائل زندگى، محروم مى سازد! چه خطرى از این برتر و بالاتر است؟!

به همین دلیل، قرآن بهشت را تنها از آن کسانى مى شمرد که از مخالفت خداوند خائف و در برابر هواى نفس ایستادگى به خرج دهند: «وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوى.(17)»

آرزوهاى دراز، به یقین، یکى از بدترین و خطرناکترین دشمنان سعادت انسان است; چرا که تجربه در تمام طول تاریخ نشان داده که انسان در بلند پروازى آرزوها هیچ حدّ و مرزى را به رسمیّت نمى شناسد و هر قدر در آن پیش مى رود، باز آرزو دارد از آن هم پیشتر رود. بدیهى است که چنین آرزوهاى طولانى و بى حدّ و مرز تمام قدرت فکرى و جسمى او را به خود جلب و جذب مى کند و چیزى براى پرداختن به امر آخرت و زندگى جاویدان او باقى نمى گذارد. افرادى را مى بینیم و مى شناسیم که تا آخرین لحظات عمر چنان غرق در خیالات واهى و آرزوهاى دور و دراز بودند که حتّى لحظه اى نتوانستند به امر تربیت فرزندان خود بپردازند، تا گامى در راه تهذیب نفس بردارند.

از شگفتیهاى این آرزوها این است که هر چه انسان پیشتر مى رود جاذبه هاى کاذب آن بیشتر مى شود و امواج غرور و غفلت آن سهمگین تر مى گردد.

این همان است که قرآن مجید درباره آن خطاب به پیامبر اسلام، در اشاره به وضع گروهى از کفّار مى فرماید: (ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الاَْمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ); آنها را به حال خود واگذار! تا بخورند و از لذتهاى این زندگى مادّى بهره گیرند و آرزوها(ى دراز)، آنها را در غفلت فرو برد، ولى به زودى خواهند فهمید،(18)(که چه اشتباه بزرگى کرده اند و چه فرصت هاى پرارزشى را جاهلانه از دست داده اند).

در کلمات قصار نهج البلاغه آمده است: «مَنْ أَطالَ الاَْمَلَ أَساءَ الْعَمَلَ; آن کس که آرزوهاى خود را طولانى کند، مرتکب اعمال بدى مى شود».(19)

با استفاده از اسباب مشروع، هرگز نیل به آن آرزوها امکان پذیر نیست، و فقط، از طریق آمیختن حلال به حرام و پایمال کردن حقوق دیگران و به فراموشى سپردن فرمان خدا تنها به بخشى از آن خواهند رسید.

در آخر خطبه 86 نهج البلاغه، حضرت با تعبیر بسیار گویایى در این زمینه به همه انسانهایى که طالب سعادتند; هشدار داده است، و مى فرماید: «وَ اعْلَمُوا! أَنَّ الاَْمَلَ یُسْهِى الْعَقْلَ وَ یُنْسِى الذِّکْرَ فَأَکْذِبُوا الاَْمَلَ! فَاِنَّهُ غُرُورٌ وَ صاحِبُهُ مَغْرُورٌ; بدانید! آرزوهاى دراز، عقل را گمراه مى سازد و یاد خدا را به فراموشى مى سپرد. بنابراین به این گونه آرزوها اعتنا نکنید که فریب است و دارند این آرزوها فریب خورده است».

این مسأله، به قدرى اهمیّت دارد که امام (علیه السلام) در خطبه 81، آن را رکن اصلى زهد مى شمرد و مى فرماید: «أَیُّهَا النّاسُ! الزَّهادَةُ، قِصَرُ الاَْمَلِ وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ التَّوَرَّعُ عِنْدَ الْمَحارِمِ; اى مردم! زهد در سه چیز خلاصه مى شود: کوتاهى آرزوها، و شکر گذارى در مقابل نعمتها و پرهیز از گناهان.»

آرزوهاى آدمى، همیشه، فراتر از عمر و امکان و قدرت او است و به همین دلیل، هواپرستان و دنیا طلبان هرگز به آرزوى نهایى خود نمى رسند و غالباً به هنگام جان دادن با ناراحتى و زجر فراوان دنیا را وداع مى گویند.

بزرگ معلم جهان انسانیت، پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) این مطلب را در ضمن مثال جالب و روشنى بیان کرده است. آن حضرت روزى سه قطعه چوب را گرفت، یکى را در پیش روى خود بر زمین فرو نشاند و دومى را کمى آن طرف تر، ولى سومى را بسیار دورتر قرار داد. سپس رو به یاران کرد و فرمود: «مى دانید اینها چیست؟» عرض کردند: خدا و پیامبرش، آگاه تر است. حضرت فرمود: «این قطعه چوبى که در برابر من قرار داد، بمنزله انسان است، و قطعه دوم ـ که کمى از آن دورتر است به منزله اجل و پایان زندگى است و اما آن قطعه سوم ـ که در فاصله دورى قرار دارد ـ آرزوها است که انسان، به سراغش مى رود، ولى اجل پیش از رسیدن به آن مانع و حائل مى شود.(20)

البتّه نباید فراموش کنیم که اصل وجود آرزو و امید به آینده براى انسانها انگیزه حرکت و تلاش و کوشش و فعّالیّت است. وجود امید و آرزو در انسان عیب نیست، بلکه حُسن است و بدون آن زندگى کردن بسیار مشکل است، امّا آنچه مایه بدبختى مى شود، آرزوهاى غیرمنطقى و بیش از حدّ و دور و دراز است.

این، همان چیزى است که در حدیث معروف پیامبر، به عنوان یک اصل اساسى آمده است. آن حضرت فرموده: «َالاَْمَلُ رَحْمَةٌ لاُِمَّتى وَ لَولاَ الأَمَلُ ما رَضِعَتْ والِدةٌ وَلَدَها وَ لاغَرَسَ غارِسٌ شَجَراً; امید به آینده و آرزو، مایه رحمت براى امّت من است. اگر نور امید نبود هیچ مادرى، فرزندش را شیر نمى داد و هیچ باغبانى نهالى نمى کاشت».(21)

بنابراین وظیفه معلّمان اخلاق، در اینجا سنگین است; چرا که باید از یک سو چراغ امید به آینده و آرزو را در دلها فروزان کنند و از سوى دیگر آن را در حدّ معقول و منطقى محدود سازند.

آرزوهاى منطقى و معقول آن است که به مقدار نیاز انسان و در حدّ قدرت و توان او باشد و او را به گونه اى مشغول نکند که از اهداف اصلى حیات بماند.

اسلام هرگز با برنامه ریزى براى آینده مخالف نیست، به خصوص براى کارهاى اجتماعى که مایه سربلندى جامعه مسلمانان و عدم وابستگى آنها به دشمنان اسلام است. چنین کارى، نه تنها مذموم نیست، که نوعى عبادت محسوب مى شود. در زندگى فردى نیز عاقبت اندیشى کار مقبولى است و همان چیزى است که در روایات به «حزم» تعبیر شده است.

آنچه در اسلام مذموم شده در واقع یک چیز است و آن، این است که انسان چنان غرق آرزوها شود که آخرت را به فراموشى بسپارد و تمام توان و نیروى خود را در آرزوهایى که هرگز به آن نمى رسد، صرف کند.

* * *

تکمله

قال السید الشریف (رضی الله عنه) و أقول: إِنه لوکان کلامٌ یأخذ بالاعناق الى الزهد فى الدنیا و یضطر الى عمل الآخرة، لکان هذا الکلام وکفى به قاطعاً لعلائق الآمال و قادحاً زناد الاتعاظ و الازدجار و من أعجبه قوله (علیه السلام): «أَلا وَ إنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارَ وَ غَداً السِّبَاقَ، وَ السّبَقَةُ الْجَنّةُ وَ الْغَایَةُ النّارُ»، فإن فیه ـ مع فخامةِ اللفظ و عظم قدر المعنى و صادق التمثیل، و واقع التشبیه ـ سرّاً عجیباً و معنى لطیفاً، و هو قوله(علیه السلام): «وَالسَّبَقَةُ الْجَنَّةُ، وَ الْغایَةُ النّارُ»فخالف بین اللفظین لاختلاف المعنیین و لم یقل: «السَّبَقَةُ النّارُ». کما قال، «السّبَقَةُ الْجَنَّةُ»; لأن الاستباق انما یکون الى امر محبوب و غرض مطلوب و هذه صفة الجنّة و لیس هذا المعنى موجوداً فی النار، نعوذ بالله منها ... ! 

مرحوم سید رضى (قدس سره) در پایان این خطبه توضیحاتى به این شرح بیان فرموده است:

من مى گویم اگر سخنى باشد که در دنیا مردم را با نهایت قوت، به سوى زهد بکشاند و به عمل کردن براى آخرت وادار سازد، همین گفتار (مولا امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این خطبه) است که مى تواند علاقه انسان را از آرزوهاى دراز قطع کند و جرقّه بیدارى و تنفّر از اعمال زشت را در دل ها برافروزد.

از شگفت آورترین جمله هاى این خطبه، این جملات است: «ألا وَ إنّ الیَوْمَ المِضْمارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَایَةُ النّارُ;» (آگاه باشید! امروز روز تمرین و آمادگى و فردا روز مسابقه است. جایزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگان، آتش دوزخ است;) زیرا امام (علیه السلام) با این که در این گفتارش الفاظ بلند و معانى والا و تمثیل دقیق و تشبیه بجا به کار برده، سرّى عجیب و معنایى لطیف در این نهفته است و آن جمله «وَالسَّبَقَةُ الْجَنَّةُ، وَ الْغایَةُ النّارُ» است. امام میان دو لفظ «السَّبَقَةُ» و «الغایَةُ»، به خاطر اختلاف معناى ظریف آنها، جدایى افکنده و در مورد بهشت فرمود: «السّبَقَةُ الْجَنَّةُ» ولى در مورد جهنّم نفرموده است: «السّبَقَةُ النّارُ»; زیرا سبقت جستن در مورد امرى دوست داشتنى است و این از ویژگیهاى بهشت است که در مورد آتش دوزخ ـ که به خدا از آن پناه مى بریم ـ وجود ندارد. (به همین دلیل امام نفرموده است: «السّبقةُ النّارُ»; بلکه فرموده: «الغایةُ النّارُ»; زیرا مفهوم الغایة (پایان) مفهوم گسترده اى است که در هر مورد ممکن است به کار رود، خواه مسرّت بخش باشد یا نه)... !

در واقع این واژه مانند واژه «مسیر» و «مآل» است (که به معناى «سرانجام» مى آید. همان گونه که خداوند مى فرماید: قُلْ تَمَتَّعُوا فَإنَّ مَصیرَکُمْ إِلَى النّارِ ـ به کافران بگو: بهره بگیرید که مصیر (سرانجام) شما به سوى آتش است ـ روشن است که در این گونه موارد، جایز نیست که گفته شود: سَبَقَکُمْ إِلى النّارِ; (مسابقه شما به سوى آتش است). باز در این خطبه دقّت کن! که باطنش شگفت آور و عمقش زیاد و لطیف است: غالب کلمات مولى(علیه السلام) این طور است.

در بعضى از نسخه هاى نهج البلاغه، به جاى «سبقه» «سُبقه» (به ضم سین) آمده است. «سُبقه» نزد عرب، به جایزه اى گفته مى شود که براى برنده مسابقه مى گذارند و معناى هر دو لفظ، به هم نزدیک است; چرا که جایزه را براى کار مذموم قرار نمى دهند، بلکه براى کار خوب و پسندیده قرار داده مى شود.

* * *

1 ـ سوره عنکبوت: آيه 65.
2 ـ سوره اسراء، آيه 67.
3 ـ «ظعْن» (بر وزن طعن) به معناى «کوچ کردن از مکانى به مکان ديگر» است. به همين جهت «ظعينه» به معناى «هودج» آمده است چرا که از وسايل کوچ کردن بوده است، و از آنجا که غالباً زنان بر هودج سوار مى شدند، گاهى اين واژه به عنوان
کنايه از زن به کار مى رود. 4 ـ سوره آل عمران، آيه 185. 5 ـ سوره نساء، آيه 78. 6 ـ سوره زمر، آيه 30. 7 ـ سوره قصص، آيه 88. 8 ـ طبق معناى نخست، اَمْرِ در «أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ»، امر تکوينى و اَجَلِ الهى است، ولى چيزى در جمله، در تقدير نيست. امّا طبق معناى دوم امر، جنبه تشريعى دارد و عبارت «مجهّز شدن»، در تقدير است و يا «ظعن» به معناى مجازى است. 9 ـ سوره بقره: آيه 197. 10 ـ سوره شعراء، آيات 88 ـ 89. 11 ـ سوره کهف، آيه 46. 12 ـ «اَمَلَ» (بر وزن عمل)، به معناى «اميد و آرزو» است. البته آرزو، بر دو قسم است: آرزوهايى که مى توان به آن دست يافت که مفهومش با اميد، تقريباً، يکى است و آرزوهاى دور و درازى که دست نيافتنى است و مفهومش، از اميد، جدا است. 13 ـ بحارالانوار، (جلد 70، صفحه 91)، اين حديث، از جابربن عبدالله انصارى، از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم)در باب «حب الدنيا» نقل شده است. 14 ـ «تحرزون» از مادّه «حرز» به معناى «نگاهدارى کردن» و حرز (بر وزن حرص) به معناى محلّ مطمئنّى است که چيزى را در آن نگاهدارى مى کنند. 15 ـ سوره ص، آيه 26. 16 ـ سوره جاثيه، آيه 23. 17 ـ سوره نازعات، آيات 40 ـ 41. 18 ـ سوره حجر، آيه 3. 19 ـ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 36. 20 ـ تنبيه الخواطر، صفحه 226 (به نقل از ميزان الحکمة، جلد 1، صفحه 143). 21 ـ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 173.
آخرین ویرایش در یکشنبه, 04 بهمن 1394 ساعت 10:37