اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (بخش ششم)
ما را به راه راست رهنمون فرما.
مفهوم هدايتِ هدايتيافتگان(قسمت چهارم)
معناي سوم(قسمت سوم)
پس از پيامبران و امامان که در کمال اين بصيرت قرار دارند، ديگر مؤمنان نيز در درجات پايينتر اين نوع هدايت هستند و هريک سطح ويژهاي از بينش را در اختيار دارند؛ مثلاً اکثر اهل ايمان درمقابل خوردن شراب، مقاومت ميکنند؛ زيرا پليدي آن را دريافتهاند و اين معرفت اجازه نميدهد به آن نزديک شوند. اما ممکن است دربارۀ ساير معاصي و مناهي از بصيرت لازم برخوردار نباشند؛ مثلاً، دوست را از دشمن تشخيص ندهند و در اين زمينه به اشتباه بيافتند. اين بدان دليل است که هنوز بسياري از حجابها براي آنها کنار نرفته و درواقع، حظّ و بهرهشان از هدايت خاصّه، محدود است؛ زيرا اين هدايت، تحفهاي است که پس از ايمان و تقوا بهدست ميآيد:
(وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللهِ یَهْدِ قَلْبَهُ)
و كسى كه به خدا ايمان آورد، [خداوند] دلش را هدايت ميکند.
گاهي اين سؤال پيش ميآيد که چرا فلاني مؤمن است، اما دروغ ميگويد يا چرا فلان شخص مسلمان است اما حق ديگران را ميخورد؟ پاسخ اين است که چنين اشخاصي فقط علم به ايمان دارند و دانش آنها به بينش تبديل نشده است. اين گروه ايمان را ميدانند؛ اما نميبينند. اما باید بدانیم که بين درس دين و درد دين تفاوت است.
ازسوي ديگر، بايد توجه کرد که خداوند هيچ بُخلي در ارزاني داشتن هدايتِ خاصّه به انسانها ندارد و هرکس سختي اين مسير را به جان بخَرد و مشتاقانه از خداوند درخواست کند که او را از مهر و لطف خويش بهرهمند سازد، ميتواند از اين ارمغان ارزشمند توشه اي بيابد و از تحيّر و سرگرداني نجات يابد. آنگاه ميداند که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت و بدين ترتيب از سکون به سلوک ميرسد و از دايرۀ (اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ) (آنان که خودباختگاناند)؛ يعني كساني که همهچيز خود را در قمار زندگي باختهاند، خارج ميشود و به جايي ميرسد که ندا سر ميدهد:
چو تو هستي نگويم کيستم من
دِه آن توست در دِه چيستم من
نشايد گفت من هستم تو هستي
که آنگه لازم آيد خودپرستي
ادامه دارد...
منبع : بخش هایی از کتاب مشکاة، جلد1، تفسیر سوره مبارکه حمد، استاد و مفسّر دکتر محمد علی انصاری