أَیْنَ تَذْهَبُ بِکُمُ الْمَذَاهِبُ، وَ تَتِیهُ بِکُمُ الْغَیَاهِبُ وَ تَخْدَعُکُمُ الْکَوَاذِبُ؟ وَ مِنْ أَیْنَ تُؤْتَوْنَ، وَ أَنَّى تُؤْفَکُونَ؟ فَلِکُلِّ أَجَلِ کِتَابٌ، وَ لِکُلِّ غَیْبَة إِیَابٌ، فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِیِّکُمْ، وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَکُمْ، وَ اسْتَیِقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِکُمْ. وَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَلْیَجْمَعْ شَمْلَهُ، وَلْیَحْضِرْ ذِهْنَهُ، فَلَقَدْ فَلَقَ لَکُمُ الأَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ، وَقَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ. فَعِنْدَ ذلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ، وَ رَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ، وَ عَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ، وَ قَلَّتِ الدَّاعِیَةُ، وَصَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَ هَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُوم، وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَى الدِّینِ، وَ تَحَابُّوا عَلَى الْکَذِبِ، وَتَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ.
روش هاى گمراه کننده، شما را به کجا مى برد؟! تاريکى ها و ظلمت ها تا کى شما را سرگردان مى سازد؟ و دروغ پردازى ها تا کى شما را مى فريبد؟! از کجا در شما نفوذ مى کنند و چگونه شما را منحرف مى سازند؟! (کى مى خواهيد بيدار شويد؟) براى هر اجل و سرآمدى، نوشته اى مقرّر شده، و براى هر غيبتى بازگشتى (عمر شما پايان مى پذيرد و اعمالتان در برابر شما ظاهر مى شود.) حال که چنين است، به سخنان پيشواى الهى خود، گوش فرا دهيد; دل هاى خود را نزد او حاضر سازيد و هنگامى که (به خاطر احساس خطر،) به شما فرياد مى زند، بيدار شويد! رهبر بايد براى پيروانش صادقانه سخن گويد، و آنها را متمرکز ساخته و محتواى ذهن خويش را (جهت برنامه ريزى براى نجات آنها) حاضر کند (و رهبر شما چنين است). پيشواى شما حقيقت را براى شما به خوبى شکافته، همانند مهره اى که آن را براى شناسايى درونش مى شکافند; يا همچون صمغ و شيره درختى که از بدنه آن جدا مى سازند.
زمانى فرا مى رسد که باطل جايگاه خود را گرفته (و بر همه چيز سلطه مى يابد) و جهل بر مرکب هاى خويش سوار مى شود; طاغوت، عظمت يافته و داعيان حق کاستى مى گيرند. روزگار همچون درنده خطرناکى حملهور مى شود و باطل بعد از مدّت ها سکوت، همچون شتر نر، نعره برمى آورد. مردم در شکستن قوانين الهى هم دست مى شوند و در فاصله گرفتن از دين متّحد مى گردند! براى دروغ گفتن، پيمان مى بندند و در برابر صدق و راستى دشمنى مىورزند.
شرح و تفسیر
بیدار شوید آینده شومى در پیش است!
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، به دنبال پیش بینى حوادث سخت و دردناک - که در آینده دامن مسلمین را مى گیرد - طرق دور ماندن از آن، یا حداقل، کم کردن ضایعات آن را به اصحابش تعلیم مى دهد.
نخست براى جلب توجّه آنان فریاد مى زند: «مذاهب و روش هاى گمراه کننده شما را به کجا مى برد؟ تاریکى ها و ظلمت ها تا کى شما را سرگردان مى سازد؟ و دروغ پردازى ها تا کى شما را مى فریبد؟ از کجا در شما نفوذ مى کنند و چگونه شما را از راه منحرف مى سازند؟ (کى مى خواهید بیدار شوید و پیام حق را بشنوید؟!)». (أَیْنَ تَذْهَبُ بِکُمُ الْمَذَاهِبُ، وَ تَتِیهُ(1)تُؤْفَکُونَ؟). بِکُمُ الْغَیَاهِبُ(2) وَ تَخْدَعُکُمُ الْکَوَاذِبُ؟ وَ مِنْ أَیْنَ تُؤْتَوْنَ، وَ أَنَّى
و به این ترتیب، این معلّم بزرگ و رهبر آسمانى مخاطبین خود را از خواب غفلت بیدار و آماده شنیدن سخنان حق مى کند و در ادامه سخن آنها را متوجّه مسئله مرگ و پایان عمر و بازگشت اعمال مى کند و مى فرماید: «براى هر اجل و سرآمدى، نوشته اى مقرر شده، و براى هر غیبتى، بازگشتى (عمر شما پایان مى پذیرد، و اعمالتان در برابر شما ظاهر مى شود)». (فَلِکُلِّ أَجَل کِتَابٌ، وَ لِکُلِّ غَیْبَة إِیَابٌ).
اشاره به اینکه: تصوّر نکنید عمر شما بى پایان است و همیشه فرصت براى جبران خطاها وجود دارد و تصوّر نکنید که اعمال شما غائب و پنهان مى شود و هرگز به سوى شما باز نمى گردد; مرگ حق است و پیمانه هاى عمر، محدود و اعمال انسانها نزد خداوند محفوظ است.
بنابراین، منظور از «غائبى که باز مى گردد»، یا اعمال انسانهاست و یا مرگ است; همانگونه که در خطبه هاى دیگرى از نهج البلاغه نیز این تعبیر دیده مى شود; امام(علیه السلام) در پایان خطبه 83 مردم را دعوت به توبه و اصلاح خویشتن، قبل از فرا رسیدن مرگ مى کند و از آن تعبیر به «قَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ» مى فرماید. و شبیه این معنا در خطبه 64 نیز دیده مى شود.(3)
سپس امام(علیه السلام) در ادامه سخن مى فرماید: «حال که چنین است! به سخنان پیشواى الهى خود گوش فرا دهید، دل هاى خود را نزد او حاضر سازید، و هنگامى که (به خاطر احساس خطر) به شما فریاد مى زند، بیدار شوید». (فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِیِّکُمْ، وَ احْضِرُوهُ قُلُوبَکُمْ، وَ اسْتَیْقِظُوا إِنْ هَتَفَ(4)). بِکُمْ
در ادامه سخن براى جلب توجّه مردم به نصایح و اندرزها و هشدارها مى افزاید: «رهبر باید براى پیروانش صادقانه سخن گوید; و آنها را متمرکز ساخته، و محتواى ذهن خویش را (براى نجات آنها) حاضر کند، (و رهبر شما چنین است)». (وَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ(5)). أَهْلَهُ، وَلْیَجْمَعْ شَمْلَهُ(6)، وَلِیُحْضِرْ ذِهْنَهُ
خلاصه اینکه: رهبر و پیشواى جمعیّت وظیفه اى دارد و مردم هم وظیفه اى; او از یک سو، باید واقعیّت ها را براى مردم بگوید و از سوى دیگر، افکار، یا نفرات خود را جمع کند و سامان و نظام دهد و از سوى سوم، فکر خود را متمرکز ساخته و برنامه ریزى دقیق کند و هنگامى که رهبر و پیشوا این برنامه را انجام داد، وظیفه پیروان این است که با تمام وجود خود، در انجام اوامر او بکوشند.
سپس مى افزاید: «پیشواى شما، حقیقت را براى شما به خوبى شکافته; همانند مهره اى که آن را براى شناسایى درونش مى شکافند; یا همچون صمغ و شیره درختى که از بدنه آن جدا مى سازند». (فَلَقَدْ فَلَقَ(7)(9)قَرْفَ الصَّمْغَةِ(10)). لَکُمُ الاَْمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ(8)، وَقَرَفَهُ
«خَرْزَه» به معناى مهره گران قیمت، یا ارزان قیمت است و هنگامى که مهره هایى مشکوک شوند که از چه نوع مى باشند، یکى از آنها را مى شکافند تا باطن آن آشکار شود.
و این سخن کنایه از تبیین واقعیّت ها و آشکار کردن باطن امور است و تعبیربه: «قَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ» اشاره به این است که: «من عصاره و جوهره مطالب را بیرون کشیده ام، همانند جدا کردن شیره هاى سودمند از درختان».
در اینجا امام(علیه السلام) بار دیگر به ادامه سخن درباره حوادث آینده که در سطرهاى پیشین از آن بحث شد، مى پردازد و آن را با بیان پیامدهاى اجتماعى و اخلاقى و دینى حکومت هاى خودکامه، تکمیل مى کند و در واقع، آثار مختلف اجتماعى و مذهبى این حکومت ها را بیان مى فرماید. پیوند این بخش از خطبه، با بخش هاى گذشته کاملا روشن است; هر چند در این میان چند جمله اى خطاب به یارانش براى بیدار باش بیان فرموده است و جاى تعجّب است که جمعى از شارحان نهج البلاغه این بخش را بریده از بخش هاى سابق مى دانند که بر اثر گزینش هاى مرحوم «سیّد رضى» به وجود آمده. گویى گزینش حساب شده آن مرد بزرگ، بهانه اى شده تا هر کس که نخواهد در پیوندها دقّت کند، آن را به گردن گرد آورنده نهج البلاغه بیندازد.
به هر حال، امام مى فرماید: «در آن هنگام باطل جایگاه خود را مى گیرد (و بر همه چیز سلطه مى یابد) و جهل، بر مرکب هاى خویش سوار مى شود; طاغوت عظمت یافته و داعیان حق کاستى مى گیرند». (فَعِنْدَ ذلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ، وَ رَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ، وَ عَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ، وَ قَلَّتِ الدَّاعِیَةُ).
«طَاغِیه» در اینجا ممکن است معناى مصدرى داشته باشد; یعنى: طغیان در سطح جامعه، بزرگ و گسترده مى شود و مى تواند معناى اسم فاعلى داشته باشد; یعنى: گروه طغیانگر عظمت مى یابندو طبعاً دعوت کنندگان به سوى حق در مقابل آنها کم مى شوند، یا آنها را نابود و یا خاموش مى کنند و از صحنه اجتماع مى رانند و این است خطرناکترین پدیده شوم حکومت هاى باطل و خودکامه، که زبان حق گویان را مى برند و دهان آنها را مى دوزند.
و در ادامه مى افزاید: «روزگار به سان درنده خطرناکى حملهور مى شود و باطل بعد از مدّت ها سکوت، همچون شتر نر نعره بر مى آورد!». (وَصَالَ(11)الْعَقُورِ(12)(15)).، وَ هَدَرَ (13)فَنِیقُ(14) الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُوم الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ
آرى گروه هاى منافق و پس مانده هاى دوران جاهلیّت - که از صحنه جامعه اسلامى عقب رانده شده بودند - بار دیگر بر اثر ضعف طرفداران حق، به صحنه مى آیند و آزادانه فریاد مى کشند.
در این هنگام، تمام ارزش ها، ضد ارزش و ضد ارزش ها، ارزش مى شود: «مردم در شکستن قوانین الهى هم دست مى شوند، و در فاصله گرفتن از دین متّحد مى گردند، براى دروغ گفتن، پیمان دوستى مى بندند و در برابر صدق و راستى، دشمنى مىورزند». (وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَى الدِّینِ، وَ تَحَابُّوا عَلَى الْکَذِبِ، وَتَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ).
و به این ترتیب، به مقتضاى «ألنَّاسُ عَلَى دِینِ مُلوُکِهِمْ» این حاکمان فاسق و فاجر وبى دین و کذّاب، مردم را به این صفات مى کشانند و صحنه جامعه اسلامى به کلّى تیره و تار مى شود.
با این که دین، شامل ترک دروغ و فجور مى باشد و هجرت از دین، به معناى هجرت از همه این ارزش ها است; ولى امام(علیه السلام) به طور خاص، روى مسأله فجور و کذب تکیه مى کند; چرا که در میان پدیده هاى شومِ حکومت هاى خودکامه بى دین، مسأله بى بند و بارى اخلاقى و دروغ از همه آشکارتر و خطرناکتر است.
تعبیر به «تَوَاخَی» و «تَهَاجَرُوا» و «تَحَابُّوا» و «تَبَاغَضُوا» اشاره به این نکته لطیف است که در این گونه جوامع، توده مردم به صورت گروهى و دسته جمعى و متّحد و متّفق به سوى فجور و کذب و بى دینى پیش مى روند و به تعبیر دیگر: مسأله جنبه فردى ندارد، بلکه جنبه جمعى توأم با برنامه ریزى دارد و خطر بزرگ همین است.
1. «تتيه» از مادّه «تيه» (بر وزن پيه) به معناى گمراه و سرگردان شدن است. 2. «غياهب» جمع «غيهب» (بر وزن حيرت) به معناى شدّت تاريکى شب است . 3. بعضى از شارحان نهج البلاغه چون پيوند روشنى براى اين جمله و جمله هاى قبل نديده اند، فرض را بر اين گرفته اند که اين جمله در کلام امام(عليه السلام) از جمله هاى قبل جدا بوده و
مرحوم «سيّد رضى» به خاطر روش گزينشى، از نقل قسمت هاى وسط صرف نظر کرده است; در حالى که معمول «سيّد رضى» اين چنين نيست که جمله هايى را بيندازد و جمله هاى بعد را
با ما قبل پيوند دهد، بى آنکه اشاره اى به آن (مثلا با کلمه «و منها») نداشته باشد و همانگونه که ما در بالا گفتيم: پيوند معنوى اين جمله، با جمله هاى قبل کاملا قابل درک است. 4. «هتف» از مادّه «هتاف» (بر وزن حُباب) به معناى فرياد زدن است. 5. «رائد» از مادّه «رَوْد» (بر وزن قوم) به معناى کسى است که پيشاپيش قافله حرکت مى کند و محلّ آب و مرتع را شناسايى مى کند، تا قافله در آنجا اطراق کند. 6. «شمل» به معناى جمع کردن و گردآورى نمودن است. 7. «فَلَق» از مادّه «فلق» (بر وزن خلق) به معناى شکافتن است. 8. «خرزه» به جواهرات و دانه هاى زينتى گران قيمت، يا کم قيمت اطلاق مى شود. 9. «قرف» از مادّه «قَرْف» (بر وزن حرف) به معناى تراشيدن، پوست کندن، يا جداکردن است. 10. «صمغه» شيره اى است که از درختان جارى مى شود. 11. «صال» از مادّه «صَوْل» (بر وزن قول) به معناى پريدن روى چيزى است. 12. «عقور» از مادّه «عقر» (بر وزن قفل) در اصل به معناى اساس و ريشه چيزى است و به معناى پى کردن شتر و گاز گرفتن و دريدن نيز آمده است. 13. «هدر» از مادّه «هدير» (بر وزن قدير) به معناى صدا را در گلو گرداندن و فرياد کشيدن است. 14. «فنيق» به معناى حيوان نر، يا شتر نرى است که مورد احترام است و کمتر بر آن سوار مى شوند.














